کد مطلب: 4113 | تاریخ مطلب: 21/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست ویکم آبان

امروز با امام: بیست ویکم آبان

ـ نامه تشکر به آقای سید محمدعلی دامغانی؛ ورود به نجف (1344)
ـ پیام به ملت ایران؛ برآمدن نغمه استعمار از حلقوم سرسپردگان (1350)
ـ پیام به علما و ملت ایران و بیان وظیفه عمومی در قبال رژیم (1356)
ـ مصاحبه با خبرنگار مصری؛ چگونگی شروع جنبش اسلامی و برنامه های آن (1357)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ حکومت اسلامی مناسبترین حکومت (1357)
ـ سخنرانی در جمع دانشجویان مقیم خارج؛ کاپیتولاسیون- نفت (1357)
ـ سخنرانی در جمع پرسنل کلانتری 21 تهران؛ ایجاد حالت اطمینان و امنیت در مردم (1358)
ـ حکم انتصاب آقای مسلم ملکوتی به سمت امامت جمعه تبریز (1360)
ـ حکم انتصاب آقای سید علی اکبر محتشمی به سمت سرپرست کمیته های انقلاب (1364)
ـ نامه به آقای علی ابوالقاسمی؛ اسیر در اردوگاه عنبر عراق (1364)
ـ نامه به آقای منتظری؛ وقفنامه مؤسسه همدانیان (1364)‏
ـ نامه و موافقت با پیشنهاد شورای عالی پشتیبانی جنگ در مورد عملیات (1366)

امروز با امام: بیست‌ویکم آبان

 

 

ـ نامه تشکر به آقای سید محمدعلی دامغانی؛ ورود به نجف (1344)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

18 رجب 85

به عرض عالی می‏رساند، مرقوم محترم که حاکی از سلامت مزاج شریف و حاوی تفقد از حقیر بود، موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالی را خواستار است. این جانب بحمد اللَّه سلامت، و امید است در تحت قبه مطهره ائمه هُدی‏- علیهم السلام- توفیق جبران ما سلف‏[1] را بیابم. از جنابعالی امید دعای خیر برای حُسن عاقبت دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 13)

ـ پیام به ملت ایران؛ برآمدن نغمه استعمار از حلقوم سرسپردگان (1350)

«بسمه تعالی‏

خدمت عموم طبقات ملت محترم ایران- ایدهم اللَّه تعالی‏

پس از اهدای سلام و تحیات؛ کراراً تذکر داده‏ام که تنها چیزی که می‏تواند سد راه اجانب و دوَل استعمارگر باشد و نگذارد سلطه بر ذخایر ممالک اسلامی پیدا کنند اسلام و علمای جلیل اسلام است؛ و این حقیقتی است که در طول تاریخ برای دوَل استعمارگر ثابت شده است. از نخست وزیر اسبق خبیث دولت استعمارگر انگلستان نقل شده است که: «تا قرآن بین مسلمین است ما نمی‏توانیم در مقاصد خود پیشرفت کنیم». هدف اصلی دولتهای استعمارگر محو قرآن، اسلام و علمای اسلام است؛ و برای وصول به اهداف استعماری خود هر چند، نغمه‏ای را به وسیله عمال خبیث خود آغاز می‏کنند و چهره ضد اسلامی و ضد ملی آنها را ظاهرتر می‏سازند؛ چنانکه اخیراً نغمه «سپاه دین» را از حلقوم کثیف یکی از عمال سرسپرده خود آغاز کرده‏اند.

نغمه «سپاه دین» در شرایطی ساز می‏شود که دستگاه جبار هر روز ضربه‏های پیگیری به پیکره اسلام وارد می‏کند، و دست جنایتکار اسرائیل را در تمام شئون اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران باز گذاشته است. بسیاری از علمای اعلام، خطبای عظام، محصلین علوم اسلامی و ملت شریف ایران در زندان، تبعید و تحت شکنجه به سر می‏برند، و جوانان غیور وطنخواه، اعدام و تیرباران می‏شوند و یا مقدمات محاکمه و اعدام آنها فراهم می‏شود.

این جانب به ملت محترم ایران اعلام خطر می‏کنم که اگر خدای نخواسته، ایادی اجانب و دشمنان اسلام در این مقصد شوم و کمرشکن توفیق پیدا کنند، اولًا علمای اعلام و وعاظ و مروجین اسلام را کنار زده، و ثانیاً اسلام و احکام آسمانی آن را محو و نابود می‏نمایند. خطر این سپاه نامیمون که باید در خدمت استعمار، جمیع حقایق اسلام را به نفع آنها توجیه و تأویل کند، بزرگترین خطری است که مسلمین و در رأس آنها علمای اعلام با آن مواجه شده‏اند. آنها در تجربه‏های طولانی خود فهمیدند که علمای معظم اسلام و وعاظ محترم با مجاهدات پیگیر خود ملتها را به نفع اسلام و قرآن سوق داده هیچ گاه با تهدید و تطمیع به نفع دستگاه جبار و اجانب چپاولگر قدمی برنداشته‏اند، و با کمال قدرت پستهای خود را حفظ کرده و مساجد و مجامع را در خدمت قرآن کریم و اسلام عزیز در دست دارند؛ و اگر چند نفر معمم بی‏حیثیت و از خدا بیخبر به نفع دستگاه جبار قدمی بردارد، مطرود جامعه علمیه و جوامع اسلامی است. لهذا این نقشه خطرناک را کشیده‏اند تا به خیال باطل خود دست علمای اعلام و مبلغین را کوتاه کرده و اسلام را به وسیله عمال خود بازیچه قرار دهند و اساس دیانت را برچینند تا به مقصد خود که قبضه کردن تمام ذخایر کشور است برسند، و ملت مُسْلم را عقب مانده و استعمارزده نگه دارند.

باید ملت اسلام بدانند خدمتهایی که علمای دین به کشورهای اسلامی در طول تاریخ کرده‏اند قابل شمارش نیست. در همین اعصار اخیر، نجات کشور از سقوط قطعی مرهون مرجع وقت «مرحوم میرزای شیرازی»[2] و همت علمای مرکز بود. حوزه‏های علمیه و علمای اعلام همیشه حافظ استقلال و تمامیت ممالک اسلامی بوده‏اند. خدمتهایی را که با الهام از اسلام برای آرامش و حفظ انتظامات کشورها کرده‏اند عُشْری از اعشار[3] آن را دولتها و قوای انتظامی نکردند؛ با آنکه هیچ تحمیلی بر بودجه مملکت نداشته‏اند. در نظر اجانب و عمال خائن آنها باید این سنگر شکسته شود تا با خیال راحت به تاخت و تاز و چپاول و عیاشی به زندگانی ننگین خود ادامه دهند.

اینک بر مسلمین غیور و خصوص نسل جوان روشنفکر است که با کمال جدیت از این نغمه ناموزون خانمانسوز اظهار تنفر کنند، و مساجد و محافل دینی را هر چه بیشتر گرم کنند، و علاقه خود را به اسلام و علمای اعلام و وعاظ و خطبای محترم- دامت برکاتهم- بیش از پیش ابراز نمایند، و با این اظهار علاقه مشتی محکم به دهان عمال استعمار- خذلهم اللَّه-[4] بکوبند.

بر کافّه علمای اعلام و وعاظ محترم است که اگر گلایه‏هایی از هم دارند، نادیده گرفته و خود را مجهز نموده صفوف خود را فشرده تر کرده و در صف واحد در این امر حیاتی چاره‏جویی کنند. و بر آنان و سایر دانشمندان و علاقه‏مندان به اسلام و استقلال کشور است که ملت مسلمان، خصوصاً ساکنین قرا و قصبات را از این فکر شیطانی که با نام فریبنده «سپاه دین» می‏خواهند دین و استقلال کشور را پایمال کنند، آگاه سازند و با هر وسیله ممکن مفاسد این نغمه شوم را به مردم برسانند.

این جانب از نسل جوان اهل علم و منبری تقاضا دارم به طبقه بزرگان و علما احترام شایسته نمایند، و از حضرات اعلام تقاضا دارم که با نسل جوان با مهر و عطوفت رفتار فرمایند. رجای واثق است که با خواست خداوند متعال، عمال خبیث اجانب در این امر نیز مثل سایر کارهای ضد اسلامی و ضد انسانی در پیشگاه ملت با شرافت ایران- ایدهم اللَّه تعالی- مفتضح تر شوند. خداوند تعالی حافظ دین و حوزه‏های دینی است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.[5] از خداوند متعال قطع ایادی استعمار و عامل خائن آن را خواهانم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 396 ـ 398)

ـ پیام به علما و ملت ایران و بیان وظیفه عمومی در قبال رژیم (1356)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏

این جانب از عموم طبقات ملت مظلوم ایران که در این حادثه ناگهانی اظهار محبت و همدردی نموده‏اند تشکر می‏کنم. از مراجع عظام- دامت برکاتهم- از علمای اعلام- دام بقائهم- از خطبای محترم و دانشمندان و مدرسین و محصلین علوم دینیه و روشنفکران محروم و دانشگاهیها، از بازرگانان و کسبه تحت فشار دولت غاصب و از سایر طبقات مظلوم ایران- ایدهم اللَّه تعالی- سپاسگزارم.

ما با گرفتاری عظیم و مصیبتهای دلخراشی مواجه هستیم که باید ذکری از مصایب شخصی نکنیم؛ لکن این تظاهرات عظیم‏[6] در این فرصت، جواب قولی و عملی از یاوه سراییهای چندین ساله این عنصر نالایق بود که تمام حیثیت و شرافت و استقلال و اقتصاد این ملت بزرگ شریف را پایمال اهوای‏[7] خود و فامیل چپاولگر خود نمود. این تظاهرات برای شخص نبود؛ اظهار تنفر از دستگاه جبار و رفراندم حقیقی و رأی عدم اعتماد بر دستگاه خیانتکار بود. باید اینها بدانند که اگر یک روز در پناه سرنیزه اجانب نباشند ملت نجیب ایران انتقام خون جوانان و عزیزان خود را از آنها می‏گیرند. من ناچارم اعلام خطر بزرگی بکنم و ملت را از اغفال و خدعه اجانب و عمال آنها نجات دهم. این مسامحه اخیر دولت که نویسندگان را مجال نوشتن و گویندگان را مجال گفتن داد حیله بزرگی است برای تطهیر شاه و وانمود کردن آزادی ادعایی؛ و جنایات را به گردن دولت‏ - که آلتی بیش نیست- انداختن. نویسندگان نیز نمی‏توانند در این محیط خفقان و ارعاب، هسته مرکزی جنایات را که شخص شاه است معرفی کنند؛ و شاید نویسندگانی از خودشان نیز باشند که در بین نویسندگان با شرف خود را جا بزنند و به دولتها حمله کنند و بعض جنایات را ذکر کنند، و مردم را از نقطه حساس جنایت و خیانت اغفال کنند، و اذهان ساده زودباور را منحرف کنند. در حالی که تمام گرفتاری ملت ایران در این پنجاه سال سلطنت غیر قانونی دودمان خیانتکار پهلوی از شخص آن پدر و این پسر سیاهروی بوده و هست؛ اینها بودند و هستند که دستشان تا مرفق در خون ملت مظلوم فرو رفته. آن پدر که قتل عام مسجد گوهرشاد و اهانت به مرقد مطهر ثامن الحجج- علیه السلام- کرد و این پسر که قتل عام 15 خرداد را مرتکب شد و اهانت به مرقد مطهر فاطمه معصومه نمود، آن پدر که علمای بزرگ و فقهای عظیم الشأن و آزادیخواهان را به جرم حقگویی، حبس و زجر و شکنجه و تبعید و کشتار کرد، و این پسر که همان معامله را سخت تر با علما و خطبا و آزادیخواهان و روشنفکران و سایر طبقات نمود. آن پدر که چنان سلب آزادی از ملت کرد که نه ملت حق یک کلمه حقگویی داشت و نه مجلس و نه مطبوعات، و این پسر که همه می‏بینید و حال طبقات ملت و مجلس و مطبوعات به همه معلوم است. آن پدر که تمام املاک شمال را با زور و حبس و تبعید و قتل از مردم گرفت و برای خودش ثبت داد، و این پسر که ذخایر ملت را در بانکهای خارجی انبار کرده و خون مردم را خود و فامیل و بستگانش تا آخرین قطره مکیده و می‏مکند. ما آن پدر را با تمام جنایات و خیانتهایش دیدیم و رنجها کشیدیم، و اکنون ما و شما مواجه با جنایات این خلف صدق! هستیم و رنجها می‏کشیم. اکنون می‏خواهند این شخص را تطهیر کنند تا به جنایاتش ادامه دهد. می‏خواهند با آزادی محدود در چهارچوب توجه دادن جنایات را به دولتها، قلوب ساده را آرامش دهند و اذهان صاف را منحرف کنند، و هسته مرکزی خیانتها و جنایتها را فراموش کنند. غافل از آنکه وقت گذشته و ملت از روحانی و دانشگاهی تا طبقه کارگر و زارع، مرد و زن، بیدار شده‏اند. این رنجدیده‏ها و مصیبت‏کشیده‏ها محال است با این دودمان آشتی کنند و با ادامه سلطنت باطل، و لو برای یک روز، موافق باشند.

ملت ایران مسلمان است و اسلام را می‏خواهد؛ آن اسلامی که در پناه آن آزادی و استقلال است، رفع ایادی اجانب است، هَدْم پایگاههای ظلم و فساد است، قطع کردن دستهای خیانتکاران و جنایتکاران است. ملت آن دودمانی را نمی‏خواهد که تمام مقدسات و مقدرات آنها را به دست اجانب سپرده، تمام مخازن نفت و غیر آن را به باد داده، اقتصاد کشور را به فنا سپرده، کشاورزی را ساقط کرده، اختیار ارتش را به دست صاحب منصبان و کارشناسان امریکا داده و آنها را مصون و مختار کرده است، و دیگر جنایات و خیاناتی که در تاریخ آتیه ثبت خواهد شد. اکنون با همه کثافتکاریها چون به حسب اقتضای وقت و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در تنگنا قرار گرفته در صدد است که با آزادیهای محدود بی‏معنی، خود را از معرکه خارج و مقام خود را مستحکم کند و محیط را مهیا برای اجازه بقای حکومت خود کند، و بار دیگر حمله سبُعانه را با وضعی فجیعتر و دردناکتر شروع کند و بر حرث و نسل رحم نکند. اکنون وظیفه عموم مسلمانان و خصوص علمای اعلام و روشنفکران و دانشگاهیهای علوم قدیمه و جدیده است که برای دفاع از اسلام عزیز و حفظ احکام حیاتبخش آن، که ضامن استقلال و آزادی است، و از میهن بزرگ خود- که مهد بزرگان و آزادیخواهان بوده و اکنون در شرف سقوط است- از فرصت استفاده کنند و گفتنیها را بگویند و بنویسند و به گوش مقامات بین المللی و سایر جوامع بشری برسانند، و بر ارتش و سران آن است که خود را از ننگ اسارت در دست اجانب نجات دهند و مملکت خود را از هلاکت و سقوط برهانند. و اخیراً تذکر می‏دهم که اشخاص ارزنده و متعهدی که ابتکار عمل در دست آنهاست از معرفی خود شدیداً احتراز کنند، و از تجربیات سابق پند بگیرند و در پناه اسلام و چهارچوب موازین اسلامی به فعالیت بپردازند، و از همکاری با کسانی که صد در صد در این چهارچوب فعالیت ندارند احتراز نمایند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین را خواستار، و قطع ایادی اجانب را امیدوارم و سلامت و توفیق و تأیید همه طبقات را خواهانم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

به تاریخ 29 ذی القعدة الحرام 97- روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 260 ـ 261)

ـ مصاحبه با خبرنگار مصری؛ چگونگی شروع جنبش اسلامی و برنامه های آن (1357)

«سؤال: [چگونگی شروع جنبش اسلامی و خواستهای اساسی این جنبش را توضیح دهید. جنبش اخیر چگونه شروع شده و چرا؟]

جواب: فکر حکومت اسلامی، اینکه باید اسلام حکومت کند و نه غیر اسلام، یک فکری نیست که تازگی داشته باشد. در ابتدای اسلام، برنامه اسلام این بوده است که حکومت الهی همه جا باشد. نهایت اینکه، غفلت مسلمین از مصالح خودشان و اخیراً هم دستهای استعمار از چند صد سال پیش به این طرف، موجب شد که حتی طرح همچون آرمانی نشود. جنبش اسلامی اخیر، بیش از پانزده سال است که به رهبری علمای ایران با مخالفت با طرحهای شاه شروع شده است، طرحهایی که مخالف اسلام و ایران بود و دنباله خیانتهای گذشته او نیز بود. مردم از علما طرفداری کردند. اختلافات زیاد واقع شد که این مطلبی است طولانی. آنچه تقریباً در این یک سال واقع شد، اینکه کم کم خواسته‏های ملت به صورت طرحی درآمد و منتهی به این شد که همان خواسته‏های صدر اسلام بایستی طرحش ریخته شود. در این طرح نه فقط ایران از زیر بار استعمار و ظلم بیرون می‏رود، بلکه سرمشقی باشد برای همه کشورهای اسلامی، چه ایران و چه سایر کشورهایی که زیر فشار و استبداد هستند. نظر ما، که ملت هم با آن موافق است، این است که پس از، از بین رفتن حکومت قلدری و خلاف اسلامی شاه، یک دولت اسلامی و یک جمهوری اسلامی متکی به قوانین اسلام و آرای مردم که اکثریت قریب به اتفاق مسْلم هستند، در ایران مستقر بشود و احکام اسلام آن طور که هست اجرا گردد، و همه مطالب ایران و نظام آن بر طبق خواستهای اسلامی جریان پیدا کند.

[به نظر حضرت آیت اللَّه، کیفیت و ماهیت حکومت اسلامی که مطرح فرموده‏اید چیست؟ و وجه‏

صحیفه امام، ج‏4، ص: 456

تمایزش با آن اسلامی که در قانون اساسی منظور شده است چیست؟ آیا در طرح مسأله حکومت اسلامی، بیشتر نظر به مسائل اجتماعی اسلام است یا مسائل سیاسی اسلام؟ آیا منظور از اجرای دقیق احکام اسلام این است که فی المثل دست دزد را از این به بعد قطع کنید؟ چگونه برداشتی دارید؟]

- مطلب مورد نظر این است که نظامی که مخالف نظام اسلام است در همه چیز، هم فرهنگش بر خلاف نظام اسلام است، هم ارتشش، و هم اقتصادش، و هم سیاستش، بایستی منقلب شود و نظام اسلامی تحقق پیدا کند. پس از اینکه نظام اسلامی تحقق پیدا کرد، آن وقت مجلس هست، آرای وکلای مجلس هست، تمام اینها هست ...، ما می‏خواهیم همه احکام اسلامی را جاری کنیم و عملًا ثابت خواهیم کرد که احکام اسلام مترقی است و بهتر از این است که دزد را ببرند و دزد بیرون بیاورند.

[می‏خواهیم بفهمیم درباره بعضیها که می‏گویند، حضرت آیت اللَّه برنامه واضحی ندارند و آنچه که طرح می‏کنند یک سری شعار است و شاید اختلاف شخصی بین شاه و ایشان است؛ می‏خواهم درباره تمام اینها صحبت بفرمایید. آیا اختلاف شخصی وجود دارد؟ چرا یک برنامه اقتصادی واضحی ندارید؟]

- اما برنامه: خیال می‏کنند برنامه در کار نیست. خیر، برنامه هست، اسلام برنامه دارد، ما خودمان هم برنامه داریم، لکن برنامه اسلام است و مترقی و بهتر از برنامه‏هایی است که به دست استعمارگران پیاده شده است. اما اینکه اختلاف شخصی در کار باشد، ابداً من اختلاف شخصی با کسی ندارم. اگر اختلاف شخصی می‏بود ممکن بود من بگذرم و می‏گذشتم. اختلاف، اختلاف اسلامی است و این شخص با مصالح اسلام و مصالح کشور مسلمین مخالفت و خیانت کرده است و بنا بر این، مسأله چیزی نیست که کسی بتواند از آن بگذرد.

[آیا شما برنامه اقتصادی معینی دارید؟ من پاسخ مسأله خصومت شخصی را فهمیدم، و لکن آیا حضرت عالی برنامه واضح و مشخصی دارید؟]

- بلی، برنامه مشخص و واضحی داریم. برنامه اسلام، مشخص و واضح است.

[آیا ما می‏توانیم خطوط اصلی آن را بفهمیم؟]

- فعلًا خیر، باید بروید مطالعه کنید و خطوط اصلی را دریابید. در آینده ما تمام خطوط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را بیان می‏کنیم.

[اگر چنانچه ارتش همواره در تأیید شاه باقی بماند، آیا حضرت عالی وسیله دیگری برای رسیدن به اهدافتان دارید؟]

- وسایلی چون وسایل نظامی که شاه به آن متوسل شده است، دیگر تأثیری ندارد. اینها شکست خورده و نمی‏توانند کاری انجام دهند و این ملت را خاموش کنند و قهراً خودشان تسلیم خواهند شد. اما اگر شاه پافشاری کند، ما شیوه‏های مبارزاتی را متناسب با آن تغییر خواهیم داد.

[نسبت به مسائل اقتصادی و اینکه شاید برنامه نباشد، حضرت عالی درخواست بیرون رفتن شاه را از سلطنت دارید، آیا اگر شاه سلطنت را رها کرد و اوضاع اقتصادی به همین شکل باقی ماند، آیا وضع عوض شده است؟]

- نه. اوضاع اقتصادی عوض خواهد شد و یک اقتصاد صحیح و سالم ما عرضه می‏کنیم و الآن اینها اقتصاد ما را ورشکست کرده و از بین برده‏اند. اینها خرجهایی کرده‏اند که خلاف مصلحت بوده است، دزدیهایی کرده‏اند که خیانت بوده است و برای حفظ خود به اشخاصی پولهایی بسیار گزاف داده است. ما تمام اینها را از بین می‏بریم و اطمینان داریم که دیگر اقتصادی عقب مانده نخواهیم داشت و به نیازهای مردم محروممان جواب مثبت خواهیم داد.

[چرا حضرت عالی نیروهای سیاسی مخالف دیگر را از همکاری با خود در مبارزه برای رسیدن به هدفهایتان دور می‏کنید؟ مثل کمونیستها که همان هدف را دارند]

- نه، ما نمی‏توانیم کمونیستها را بپذیریم، برای اینکه خطر آنان برای کشور ما کمتر از خطر شاه نیست. ما آنها را نمی‏توانیم بپذیریم.

[راجع به کشورهای عربی، آیا از بعضی از آنها حق پناهندگی سیاسی درخواست کرده‏اید و موضع آنها چیست؟ انتقادات شما نسبت به عراق چیست؟ و بودن شما در عراق؟ برداشت شما از موضعگیری حکومت فرانسه نسبت به بودن شما در پاریس چیست؟]

- اما نظر من نسبت به دوَل عربی، نظر خوبی نیست. دولتهای عربی نه توانسته‏اند استقلال خودشان را حفظ کنند و نه توانسته‏اند یک وحدتی بین خودشان ایجاد نمایند که اسرائیل را از بین ببرند. اختلافات بین خودشان و خیانت بعضی از سران دولتهای عربی باعث این شده است که صهیونیستها در آنجا باشند و خودشان را تثبیت کنند. و اخیراً هم متأسفانه رئیس مصر این کار را دارد انجام می‏دهد. البته ممکن است بعضیها نسبتاً بد نباشند، لکن روی هم رفته نتوانسته‏اند یک اتحادی بین خودشان ایجاد کنند که به واسطه آن اتحاد، هم از استعمار نجات پیدا کنند و هم از اذناب استعمار که از آن جمله اسرائیل است. و اما نسبت به ملت عرب، همه برادر ما هستند و ما با آنها مثل برادر رفتار می‏کنیم. اما اینجا، دولت فرانسه فعلًا رفتاری مسالمت‏آمیز دارد.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 455 ـ 458)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ حکومت اسلامی مناسبترین حکومت (1357)

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

از یک طرف گرفتاری ملت ایران تقریباً به اوجش رسیده: حکومت نظامی، دولت نظامی، در تمام خیابانها آن طور که گفته‏اند توپ و تانک مستقر است. مقابل همه مساجد لوله توپها طرف مسجد قراول می‏روند. و مردم را در مضیقه قرار دادند، در مضیقه ارزاق قرار دادند؛ حتی بعضی گفته‏اند که در مضیقه آب هم هستند. من نمی‏دانم صحیح است یا نه. با همه قوا شاه دارد با مردم مبارزه می‏کند. تقریباً مبارزه به اوجش رسیده. و از طرفی شاه هم سقوطش نزدیک شده، برای اینکه تقریباً این تیر آخری است که اینها در ترکش داشتند. و قبلًا هم این معنا حدس زده می‏شد که اینها بفهمند که اثری ندارد این کارها؛ برای اینکه دولت نظامی هم غیر از آن نظامی که سابق بود نیست؛ خوب، همان نظام است و همان نظامی است. و بر فرض اینکه حالا این دولت هم یک قدری شقی تر و شدیدتر باشد لکن با این سرنیزه‏ها نمی‏شود آرام کرد ملت را. با سرکوبی نمی‏شود راضی کرد مردم را. آنها دنبال این هستند که راضی کنند مردم را؛ آرام کنند مردم را. مگر امکان دارد که به زور راضی بکنند کسی را؟ یا با سرنیزه آرام کنند؟ با سرنیزه موقتاً می‏توانند سرکوبی کنند که- مثلًا موقتاً- صدایی درنیاید لکن فایده ندارد.

خوب بر فرض اینکه صداها در نیاید، اعتصابات را چه می‏کنند؟ الآن ایران به شکل تعطیل درآمده؛ یعنی در همه چیز الآن اعتصاب هست. با سرنیزه می‏توانند که مردم را، همه را سرِ کار ببرند و همه چرخها را راه بیندازند؟! اینها دیگر شکست خورده‏اند. این دولت نظامی از اول معلوم بود شکست خورده است لکن حالا هم فهمیدند که شکست‏

خورده است. حالا دارند با تفنگ و مسلسل و اینها می‏خواهند مردم را آرام کنند؛ اعتصابات را مثلًا بشکنند. این امکان ندارد.

ما که می‏گوییم شاه تا نرود آرامش برای مردم پیدا نمی‏شود، با مطالعه اوضاع ایران و کارهایی که شاه برای خارجیها کرده و به نفع خارجیها کرده است، خوب مطالعه شده است این مسائل؛ معلوم است که دیگر نمی‏شود با این حرفها کار را درست کرد. حالا هم این تیر آخری را هم به ترکش گذاشتند. و آن قدمِ بعد از این، این است که یک کودتای نظامی بشود و شاه را ببرند و یک نوکر دیگری بیاید! آن هم فایده ندارد. تا دست دیگران، مثل امریکا و شوروی و اینها در ایران کار می‏کند نه آرامش برای مردم هست و نه این اعتصابات را می‏توانند ختمش کنند. باید آنها دست بردارند از ایران. ایران- ملت ایران- می‏خواهد مستقل باشد؛ می‏خواهد آزاد باشد. باید آزادی بدهند به ملت یعنی ملت را رها کنند به حال خودش؛ فشار نیاورند روی ملت که با سرنیزه و توپ و تانک و اینها فشار بیاورند که مردم راضی بشوند، مردم دلخوش بشوند. امکان ندارد یک همچو مطلبی.

ما هم که حکومت اسلامی می‏گوییم، می‏خواهیم یک حکومتی باشد که هم دلخواه ملت باشد، و هم حکومتی باشد که خدای تبارک و تعالی نسبت به او گاهی بگوید که اینهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند- إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ‏[8]- یک همچو دستی حاکم باشد که بیعت با او بیعت با خدا باشد. در جنگ هم وقتی که تیری انداخته است و رَمْیی کرده است، باز خدا بفرماید که‏ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی‏[9]؛ تو تیر نینداختی، خدا تیر انداخت. دست او را دست خدا بداند؛ ظل اللَّه باشد، ید اللَّه باشد، حکومتْ حکومت الهی باشد. ما حکومتی را که می‏خواهیم، یک همچو حکومتی می‏خواهیم. آرزوی ما این است که یک همچو حکومتی سر کار بیاید که تخلف از قانون الهی نکند.

پیغمبر اکرم از باب اینکه دستش دستی بود که تخلف در تمام عمرش از کارهایی که خدا فرموده بود نکرده بود، این دستْ دست خدا می‏شود، بیعتْ بیعت با خداست. از اینجایی که کارهایی را که کرده بود، اراده‏اش تابع اراده خدا، کارش تابع کارهای خدا، حکومتش حکومت الهی است، به او گفته می‏شود که تو تیر نینداختی، وقتی که تیر انداختی تو نبودی، خدا تیر انداخت. با اینکه پیغمبر تیر انداخته بود اما ظل خدا بود، هیچ حرکتی از خود نداشت، هر چه داشت تَبَع قانون بود؛ قرآن مجسم بود پیغمبر، قانون مجسم بود پیغمبر. ما یک حکومتی می‏خواهیم که قانون باشد، تَبَع قانون باشد نه یک حکومتی که تَبَع شیطان باشد. و شیطان مجسم باشد، ابلیس مجسم باشد در بین مردم، مثل محمد رضا خان! اینها ابلیسند، اینها لشکر ابلیسند. این دولت ابلیس است و تابع ابلیس است، شیطان است و تابع شیطان است؛ حکومت نظامی همان حکومت شیطانی است! یک حکومتی است که بر خلاف رضایت خدا و بر خلاف رضایت ملت است؛ یک همچو حکومتی شیطانی است.

ما می‏خواهیم یک حکومت الهی باشد موافق میل مردم، رأی مردم، و موافق حکم خدا. آن چیزی که موافق با اراده خداست موافق میل مردم هم هست. مردم مسلمانند، الهی هستند، وقتی ببینند عدالت را می‏خواهد اجرا بکند. خدا می‏خواهد عدالت در بین مردم اجرا بشود. خدا می‏خواهد که به حال این ضعفا و طبقه سوم یک فکری بشود نه مثل حالا که همه قدرتها را روی هم گذاشتند، یک عده‏ای می‏خورند تا تُخَمه‏[10] می‏کنند، یک عده‏ای از گرسنگی ریختند اطراف تهران، و نه آب دارند و نه برق دارند و نه نان دارند و نه چیزی دارند. می‏خواهد عدالت باشد!

بله، اینها هی صدای عدالت اجتماعی و احکام مبین اسلام [را] می‏گویند؛ این حرفها را می‏زنند اما ادعاست. می‏آیند در مقابل ملت و توبه می‏کنند لکن فریب است این! فریب نباید بخورد این ملت و نمی‏خورد. «تا حالا ما اشتباه کرده بودیم و از این به بعد دیگر اشتباه نمی‏کنیم»! کی همچو التزامی داده که شما اشتباه نکنید. اشتباه که نبوده، عمداً این مال ملت را دادید به امریکا و شوروی خورده است! عمدی است این کارها، اشتباهی نیست. می‏دانید دارید چه می‏کنید عالِم عامِد! با همه توجه به اینکه این مالْ مالِ ملت است و این امریکا دشمن این ملت است، و این مالِ ملت را به این دشمنِ ملت مجانی دادید. شما عالِمید نه اینکه اشتباه بوده! بعد از این هم همین کارها را می‏کنید، و ممکن است که بعد از این باز بیایید بگویید من اشتباه کردم! شما اشتباه نکردید؛ شما عمداً مال این ملت را به دیگران دادید بر خلاف مصلحت ملت.

و ما یک حکومتی می‏خواهیم که روی مصالح این ملت کار بکند. البته ما دستمان به حکومتی که مثل پیغمبر باشد که دیگر نمی‏رسد، تمام شد؛ دستمان به یک حاکمی مثل علی بن ابی طالب که نمی‏رسد؛ اینها را ما حالا نمی‏خواهیم بگوییم که ما می‏خواهیم علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- ما از کجا پیدا کنیم یک همچو چیزی؛ اما ما می‏خواهیم یک حکومتی باشد که لا اقل تَبَع قانون باشد، تبع قانون اسلام باشد، تبعِ قوانینِ مَجْعوله صحیح باشد. اینها از اول که آمدند بر خلاف قانون آمدند، و تا آخر هم بر خلاف قوانین رفتار می‏کنند. از اول نه شرع مقدس با اینها موافق بود نه قوانین جاری مملکت موافق با اینها بود. تا حالا هم هر چه کردند بر خلاف قوانین کردند، بر خلاف شرع مقدس کردند، بر خلاف رضای خدا کردند، بر خلاف رضای مردم کردند. ما می‏خواهیم یک دولتی تشکیل بدهیم؛ دولتش مشکل نیست؛ خیال می‏کنند اینها که ما از آسمان می‏خواهیم یک دولتی بیاوریم؛ نخیر تویِ همین زمین اشخاصی هستند که می‏توانند به عدالت رفتار کنند؛ اشخاصی هستند که شریف هستند. در همین زمین، در همین ایران، در همین خارج، در همین داخل، ما داریم اشخاصی که اینها می‏توانند اداره بکنند مملکتشان را؛ می‏توانند که عدالت کنند بین مردم؛ می‏توانند مردم را به عدالت وادار کنند؛ می‏توانند تنظیم کنند امور مملکت را- نه به این اختلاف و این به هم خوردگی که الآن هست؛ می‏توانند اقتصاد مملکت را مهار کنند؛ ما داریم؛ خوردنها زیاد است! حلقومها خیلی گشاد است! تمام نفت را در یک حلقوم، دو تا حلقوم فرو می‏برند. البته مملکت [را] دیگر ورشکست می‏کند. آن قدر بخور هست که هر چه درآید از این مملکت، این بخورها زیادتر دهانشان باز است، حلقومشان باز است! ما می‏خواهیم این حلقومها را ببندیم. این مردمی که حلقومهایشان خیلی کوچک است، به اینها یک تقسیمی بشود؛ یک چیزی به اینها برسد. ما یک همچو حکومتی می‏خواهیم نه حکومتی که همه‏اش خودش و عائله‏اش ببلعد و بخورد و برود، حالا ادعا بکند بیایید محاکمه کنید اینها را! بیایید این اموال اینها را صورت بگیرید محاکمه کنید! آخر برای کی این حرفها را مردک می‏زنی؟ مگر مردم نمی‏شناسند تو را؟! نشناختند تو را؟! تو واقعاً می‏خواهی محاکمه کنی عائله خودت و خواهرهای خودت را؟! تو خودت را بنشین محاکمه کن! اجازه بده خودت را محاکمه کنند! ببینیم خودت چقدر خوردی! تو رأس دزدها و سارقها هستی! تو، تمام خیانتها را تو کردی؛ خواهرهایت هم دنبال تو هستند، آنها هم مثل تو. برادر و خواهر و عمو و عموزاده و هر چه دارد! دیگر هر چی هست! می‏گویند شصت هزار نفر همین عائله و بسته و آنهایی که با او- با آنها هستند هست، می‏گویند شصت هزار نفرند! شاید هم بیشتر باشد. همه منافع مملکت ما توی این حلقومها دارد فرو می‏رود، آن وقت می‏گویند اقتصاد ما اقتصاد کذاست! چیه، فکر اقتصاد را کرده‏اید؟ ما فکر این را کردیم که وقتی این منها بشود، این خوراک حلقومهای گشاد منها بشود، منافع مملکت ما به قدر خودش بیشتر هست. ما غنی هم هستیم. دزدیها زیاد است، خوراک زیاد است، حلقومها گشاد است، ویلاهای خارجی باید اداره بشود، باید به اشخاص خارج، به مطبوعات خارجی سالی- نمی‏دانم- صد میلیون دلار بدهند[11] که از آقا تعریف بکنند و بگویند که ایشان عدالت اجتماعی دارد، و ملت ایران نرسیدند به این حدی که آزاد بشوند! یعنی چه نرسیدند به این حد؟ ملت ایران نمی‏خواهند آزاد بشوند؟! نرسیدند به آن حد که آزاد بشوند؟! شماها نرسیدید به آن حد که آدم بشوید! کارترها نرسیدند به آنجا که فکر آدمی بکنند، انسان باشند؛ نه ملت ایران نرسیده که می‏گویند نمی‏خواهیم مالمان را بدهیم به تو.

بیدار بشوید آقایان! این تبلیغات در خارج زیاد شده است. حالا هم دارند تبلیغات می‏کنند. از هر طرف تبلیغات که نمی‏توانند اینها مملکت را اداره کنند! اگر اداره کردن کشتن مردم است، همه حیوانات هم می‏توانند اداره کنند! اگر گرگها هم بریزند توی مملکت ما بهتر از این اداره می‏کنند مملکت را. نمی‏توانند کدام است؟ مگر مملکت ایران رجال ندارد؟ مگر محصلین نداریم ما؟ اینها یا تارند[12] و در خارج از کشور به سر می‏برند و جرأت نمی‏کنند بیایند در ایران، یا در خود ایران در انزوا هستند. وقتی که تو بروی و این رژیم برچیده بشود، اشخاص لایق صحیح می‏آیند اداره می‏کنند مملکت را. نمی‏توانند کدام است؟ شماها نمی‏توانید که این قدر سر و صدا بلند شده است؛ و نمی‏توانید هم الآن بخوابانید. الآن شما نمی‏توانید اداره کنید مملکتتان را، خوب بروید وقتی نمی‏توانید ... خودمان اداره می‏کنیم.

تبلیغات زیاد است؛ شما هم توجه بکنید، شماها هم تبلیغ بکنید. در مقابل این تبلیغات، تبلیغ بکنید. بگویید اینها نمی‏توانند اداره کنند. بهتر از این چه؟ الآن نمی‏توانند. بهتر از این چه؟ همه کار مملکت الآن لنگ است. الآن همه در اعتصابند، از باب اینکه همه ناراضی هستند. شما یک عده ناراضی، یک مملکتِ ناراضی درست کرده‏اید! اگر کسی بتواند یک مملکت را اداره کند که این قدر ناراضی پیدا نمی‏کند. شما نمی‏توانید اداره کنید! وقتی نتوانستید، همه ناراضی. تاجر بروی ناراضی؛ کاسب بروی ناراضی؛ اداری بروی ناراضی؛ ارتش بروی ناراضی. شما خیال کردید همه ارتش مثل این چند تا الدنگ هستند که به جان مردم افتادند؟! نه، همه این طور نیستند. آنها به ما پیغام داده‏اند ما حاضریم؛ پیغام دادند. اگر وقتش شد آنها هم حاضرند برای کارها. کی را شما راضی قرار دادید؟ شما چهار نفر را راضی کردید که به جان مردم افتاده‏اند دارند مال و جان مردم را از بین می‏برند. این چهار نفر را با پول راضی کردید! یا پول نفت ما را به اینها خوراندید یا چیزهای دیگر منافع مملکت ما را، و به جان مردم ریختید. ما می‏خواهیم اینها را بیرون بریزیم از مملکتمان، اینها بروند سراغ کارشان. تا حالا چاپیدند بس است؛ بعد بروند جای دیگر بچاپند.

شما همه موظفید که مطالب ایران را بگویید برای مردم. بگویید برای این اروپاییها، برای این امریکایی‏ها. مطالب را به آنها بگویید، حالی شان کنید که مملکت ایران وضعش این است. یک مملکت ناراضی الآن پیدا شده؛ و این مملکت ناراضی با دست امریکا و شوروی و با نوکری محمد رضا خان پیدا شده است و پدرش، که مثل این بود یا یک خرده‏ای بهتر از این شاید- شاید. بگویید آقا، با هر کس ملاقات می‏کنید بگویید مصایب ایران را اینها بد معرفی کرده‏اند ایران را. اینها معرفی کرده‏اند که اینها یک مردم وحشی هستند که نمی‏گذارند اداره بشود مملکت! شماها وحشی هستید که نگذاشتید این مملکت ما دست خود ما باشد تا اداره‏اش بکنیم؛ شما! هر جا شما دست می‏گذارید دست امریکا آنجاست. [در] این مملکت ارتش را دست می‏گذاریم شصت هزار نفر یا چهل و پنج هزار نفر مستشار آنجا هست! حالا دارند کم کم می‏روند.[13] فرهنگش را دست بگذاریم دست اینها تویش بوده. مجلسش، مجلس از خود اینهاست، افرادش با لیست اینها تعیین شده! شاهش با دست خود اینهاست! همه‏اش با دست اینهاست. ما چه چیز داریم دیگر؟ ما هیچ چیز نداریم الآن. اقتصاد ما داریم؟ همه‏اش دست اینهاست؛ همه‏اش. همه‏اش با خیانت این مردم و جنایات آنها- اربابها- دارد می‏شود.

ما می‏خواهیم یک مملکتی باشد دست خود شماها؛ دست این سر و پابرهنه هایی که دارند گرسنگی می‏خورند. برای اینها فکر بکنید شماها. می‏خواهیم دست یک دسته‏ای بیفتد که اینها شرافت انسانیت داشته باشند، اعتقاد به یک خدایی و یک روزی که حسابها کشیده می‏شود داشته باشند؛ نه مثل اینها که اصلًا خدانشناسند! تا برای این فقرا یک کاری بشود، برای خود مملکت یک کاری بشود. از دست این نفتخوارهای مفتخور یک قدری نجات پیدا کنیم ما.

شما موظفید که به هر جا می‏روید، با هر کس تماس پیدا می‏کنید، این درد این مملکت را بگویید؛ و درمانش را هم که رفتن این مردک و- عرض کنم- به هم خوردن این رژیم باطل و دست برداشتن اجانب از سر ما، این هم درمانش است. اگر این درد برود و آن درمان پیدا بشود که آنها بروند و این هم برود- همه شان دردند و مثل یک غده سرطانی می‏باشند، اینها را ما قطعشان بکنیم، مملکت یک مملکت خوبی است؛ هم وسعتش خیلی زیاد است، هم نعمتش خیلی زیاد است؛ همه چیزش هست اما یک دسته خائن دارد به همش می‏زند اوضاعش را. این دسته خائن بروند، یک مملکت خوبی داریم؛ همان خودمان اداره‏اش می‏کنیم. ان شاء اللَّه خدا همه‏تان را توفیق بدهد؛ موفق باشید.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 459  466)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان مقیم خارج؛ کاپیتولاسیون- نفت (1357)

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

باز یک رشته تبلیغاتی اینها دارند که بله، این نهضت اسلامی یک امر روشنی دارد و ما بقی ابعادش غیر معلوم [است‏] و نیست دیگر چیزی! آن امر روشنی که دارد این است که همه مردم می‏گویند که باید این رژیم برود و این شاه برود و حکومت اسلامی تشکیل بشود. این در لسان همه مردم است لکن اینها برنامه‏ای ندارند؛ همین طور می‏گویند حکومت اسلامی. حکومت اسلامی یک چیز غیر معلومی است؛ برنامه ندارد. یا در لسان بعضِ اشخاص بی‏اطلاع، اینکه اساس ندارد؛ اصلًا جمهوری اسلامی بی‏اساس است! و از این سنخ حرفها.

خوب، حالا ما دو قدم داریم:

خوب، حالا ما دو قدم داریم: قدم اول، قدم اینکه باید این اساسی که الآن هست، این وضعی که الآن هست، اینها باید برداشته بشود. اینکه می‏گویند که روشن است؛ در این معنی اشکال دارند؟ اینهایی که با اساس این نهضتْ خیلی- به خیال خودشان- موافقت ندارند، در کدام قدم موافق نیستند؟ در این قدم اول که باید این بساط که تا حالا هست و این رژیم باید به هم بخورد، این وضعی که الآن ایران دارد و در ظرف این پنجاه سال اوج گرفته است، و سابق هم بد بوده است، بوده است این طورها، در این اشکال دارند که می‏گویند نه همین اوضاع باید باشد؟ خوب اینها که، مثلًا اگر کسی پیدا بشود، خوب هستند اشخاصی که طرفدار شاه و رژیم شاه [اند]، آنهایی که یا وابستگی به خود شاه دارند و یا وابستگی به امریکا دارند، هستند اینها که می‏گویند که نه، این اوضاع حالا باشد و [به‏] تعبیر بعضیها «شاه غیبت کند»! که حالا فکر آن را کردند! اینها معتقدند که این اوضاع خوب است و باید باشد؟ یا اوضاع بد است لکن لازم است باشد از باب اینکه دیگر چاره‏ای نیست؟ اگر معتقدند که این اوضاع خوب است، معنایش این است که اختناق پنجاه ساله همه خوب است! [در] همه روزنامه‏ها و مراکز تبلیغی، اختیاری در کار نباشد و در تحت نظر سازمان امنیت باشد، این یک چیز خوبی است! می‏توانند؟ جرأت دارند بگویند که در عین حالی که این دستگاه تبلیغی یا تبلیغاتیِ ما تحت نظر سازمان امنیت تنظیم می‏شود و هیچ روزنامه نگاری حق ندارد که تخلف کند از مطالبی که آن القا می‏کند، و رادیو- دستگاه تبلیغاتی رادیو- حق ندارد که غیر از آن چیزی که آنها برنامه می‏دهند پخش کند، در عین حالی که این طور است، مع ذلک این کارِ خوبی است؟! این را می‏تواند یک نفر مسلمان یا یک نفر انسان یک همچو مطلبی را اظهار کند، که اگر می‏تواند، خوب یکی از اینهایی که با این حرفها مخالفند بیاید این را اعلام کند. هر کس، هر کدام را اینها انتخاب کند، که خود شاه یا هر کس که از دوستان شاه است، بیایند این را اقرار کنند به اینکه دستگاههای تبلیغاتی ما، دستگاههای مطبوعاتی ما، همه آنها بی‏اختیار هستند و هیچ اراده‏ای از خودشان در پخش اخبار ندارند و همه را سازمان امنیت تنظیم می‏کند و اینها باید حتماً حرف او را پخش کنند و این هم خوب است! یکی از اینهایی که می‏گویند شاه باید باشد بیایند این مطلب را خوب، در یک روزنامه‏ای، در یک ورقه علی‏حده‏ای خودشان طبع کنند و منتشر کنند و امضا هم بکنند نه اینکه همین طوری بنویسند. بنویسند که من- که فلان آدم هستم- قبول دارم که این طور چیزها می‏شود لکن من می‏گویم این کار خوبی است. یا مثلًا فرهنگ ما که عقب افتاده است قبول بکنند که عقب افتاده است و نمی‏گذارند یک فرهنگ مستقلی ما داشته باشیم، فرهنگِ تَبَع است، تبعِ اراده سفارتخانه‏هاست، بیایند این را بگویند که نه، ما که می‏خواهیم شاه بماند برای اینکه فرهنگ ما باید این طور باشد و این کار خوبی هم هست؛ نه اینکه بگویند ملزمیم! بگویند نه، کار خوب است؛ خیلی خوب است که فرهنگ ما یک فرهنگ عقب افتاده‏ای باشد و نگذارند که جوانهای ما تربیت بشوند، تربیت علمی بشوند؛ جوری بشوند که خودشان سازنده باشند. آن کس که می‏گوید که ما با بقای شاه موافقیم، این مطلب را اگر قبول دارد که این طور هست لکن می‏گوید که صحیح است، باید این جور باشد و خوب است این طور باشد، خوب بیایند این را منتشر کنند. این مطلب را با امضای یک نفر در همه ایران پیدا کنید که این را بگوید و منتشرش هم بکند، و خودش [را] هم معرفی کند که من کی، پسرِ کی یک همچو مطلبی را می‏گویم. گمان ندارم پیدا بشود یک کسی که این حرف را بزند. یا قبول دارم که مستشارهای خارجه رژیم، این ارتش ما را در تحت نظر دارد و ارتش ما تحت قیادت خارجی هستند، مستشارهای خارجی هستند، لکن این چیز خوبی است! تحت قیادت آنها بودن چیز خوبی است! و هکذا همه ابعادی که الآن ما به آن مبتلا هستیم. چه در ناحیه اصل نظام فرهنگی یا نظام ارتشی، و چه در ناحیه اقتصاد قبول بکنند به اینکه نفت ما را بیحساب دارند به امریکا می‏دهند و به جای آن پایگاه برای امریکا در ایران درست می‏کنند، این را قبول کنند لکن بگویند این کار خوبی است که ما می‏کنیم! خوب، یک انساندوستی است و محبت به همنوع است و مهمان‏پروری است و این طور چیزها! که ما نفتمان را بدهیم، خوب یک هدیه‏ای است به یک مملکتی! خوب، هدیه می‏خواهیم بدهیم نفتمان را! آنها هم بیایند به جای اینکه به ما پول بدهند اسلحه بدهند! اما نه اسلحه به ما بدهند، این اسلحه‏ای که اینها خیال دارند بیاورند در ایران و پایگاه درست کنند در مقابل شوروی، بی‏بهانه نمی‏شود آورد؛ به بهانه اینکه پول نفت را ما داریم می‏دهیم منتها پول نفت را اسلحه می‏دهیم. اسلحه! احتیاج دارد ایران به اسلحه! این اسلحه‏های بسیار هنگفت و زیادی که ایرانی اصلًا نمی‏داند که چه کارش بکند تا راه بیفتد و به این ایرانی هم نشان نمی‏دهند این مطلب را که این را چه کار بکن تا به راه بیفتد! اینها در اینجا می‏خواستند پایگاه درست کنند در مقابل شوروی. اگر همین طوری بگویند ما می‏خواهیم پایگاه درست کنیم، خوب صدایش در می‏آید؛ این هم- این قارداش‏[14] هم صدایش در می‏آید می‏گوید من هم باید اینجا یک گوشه دیگر چه بکنم! اینها نمی‏خواهند این جور بشود. می‏گویند که ما نفت داریم می‏خریم و عوض داریم می‏دهیم. عوضْ چیست؟ عوضْ این است که اسلحه می‏دهیم و لیکن واقع مطلب پایگاه درست کردن برای امریکاست. و الآن ایران- خیلی از جاهای آن- این پایگاهها را دارد و مهیاست. خوب این را می‏گویند که یک کاری است که شده است و می‏شود لکن کار خوبی است انسان چنین انساندوست باشد! خوب، اگر این را هم خوب می‏دانند، این هم یک نفر پیدا بشود از دوستان شاه یا از رفقای امریکا که این مطلب را تصدیق کند، به همین طوری که من طرح می‏کنم، و امضا کند! پس این مطلب را که نمی‏تواند کسی بگوید که اینها کار خوبی است.

باقی می‏ماند در این زمینه اینکه یک مطلب دیگر بگویند؛ بگویند این رفقای شاه و- عرض می‏کنم- چاکرها و غلام زاده‏ها[15] که نه این طور نیست- چنانچه خود «اعلیحضرت» می‏فرمایند خیر، ما مستقلیم و ما احتیاج به چیزی نداریم! و ارتش ما الآن جلو روس را می‏تواند بگیرد و جلو انگلستان را می‏تواند بگیرد و جلو امریکا را می‏تواند بگیرد! و خیر با تعبیر خودِ اینکه «پدر بزرگ» ما نیست که هر چه او بگوید ما بشنویم! و از این حرفها. این مطلب را می‏خواهند بگویند که پایگاه ندارد امریکا در ایران؟ خوب بروند ببینند. [در] ایران پایگاهشان معلوم است: در کوهستان کجا، در کوهستان کجا، در کجا، این پایگاهها معلوم است همه. ساخته شده وزیر زمینیهایش همه درست و مجهز. می‏گویند نفت نمی‏دهیم ما به امریکا! انکار دارند این را! نه اینکه می‏گویند می‏دهیم و خوب است؛ می‏گویند ما نفت نمی‏دهیم به امریکا. خوب آن هم که همه عالم می‏دانند که شما دارید نفت می‏دهید. می‏گویند نفت را به اندازه می‏دهیم. آن هم همه می‏دانند که این نفتی که شما می‏دهید، و خودتان می‏گویید تا بیست سال دیگر یا بیست- سی سال دیگر تمام می‏شود، این برای این است که بی‏اندازه می‏دهید. امریکا نفت دارد؛ نه اینکه احتیاج به نفت دارد امریکا. امریکا چاههای نفت زیاد دارد و استخراج هم [نمی‏کند]؛ یعنی به این معنی که رسیده‏اند به چاهها و آنجاهایی هم که نفت زیر زمین دارند، آنها هم هست، چاهها را، سر آنها را بسته‏اند برای آتیه خودشان و از این هدیه ناقابل «اعلیحضرت» دارند می‏گیرند، ولی همه نفتهای خودشان زیر زمین مانده است! الآن چاهها را کنده‏اند رسیده‏اند به نفت و در آن را بسته‏اند و نشسته‏اند روی آن و دستشان را دراز کرده‏اند که بابا نفت بده!

اینها می‏گویند ما نفت نمی‏دهیم! نداده‏ایم به امریکا، یا به اندازه داده‏ایم. خوب، شما از این پولی که دارید می‏گیرید و از این اسلحه‏ای که وارد کرده‏اید و از این بیلیونها اسلحه‏ای که وارد کردید، معلوم است که چقدر داده‏اید؛ و الآن هم معلوم است که چقدر دارید می‏دهید به امریکا و به سایر ممالک دیگر. می‏گویند بله، ما می‏دهیم- مدعی هستند که- ما می‏دهیم لکن ارز می‏گیریم! خوب، اینها یکی شان بنویسد که ما پول می‏گیریم از امریکا. همه شان قبول دارند به اینکه ما می‏دهیم و اسلحه می‏گیریم. خوب این اسلحه را قائلند به اینکه برای مملکت ما این همه اسلحه و این همه تجهیزات لازم است؟! و ما می‏خواهیم یک قدرتْ مثل شوروی پیدا بکنیم! یک قدرتی مثل امریکا پیدا بکنیم؟ این طوری است که ما لازم داریم این طور چیزها را و متخصص داریم نسبت به این طور مسائل و خود ما داریم اداره می‏کنیم؟

خوب، همه می‏دانند که چهل و پنج هزار- بعضی هم می‏گویند شصت هزار- مستشار امریکایی هست! کارشناسهای امریکایی هست در ایران با مصونیت. نه مصونیتِ فقط اینها، مصونیت هر چه امریکایی هست، که اینها مصون کردند امریکایی‏ها را. اینها قصه‏هایی است که تاریخ باید ثبت کند، بعدها بفهمند که وضع ایران چه بوده است. در زمان رضا شاه وقتی که «کاپیتولاسیون» به اصطلاح خودشان لغو شد- آن هم لغویتش حرف بود اما حالا لغو شد- چه بساطی درست کردند در تبلیغات که بله دیگر «اعلیحضرت» به آنجا رسیدند که لغو کردند کاپیتولاسیون را و چه کردند و فلان! مدتها روزنامه‏ها و رادیو و بساط، جشن این را گرفتند که اعلیحضرت رضا شاه کاپیتولاسیون را لغو کرد! یکوقت آن طور هیاهو کردند و جشن گرفتند. آن روزی که اعلیحضرت محمد رضا شاه، خَلَفِ صِدْقِ اعلیحضرت رضا شاه! آمد کاپیتولاسیون را برای اینها درست کرد، باز همین نزاع بلند شد که ای چه خدمت بزرگی! چه خدمت بزرگی کردند! این بیچاره مطبوعات، خوب اسیر سازمان امنیت بودند، باید بنویسند. آنها دیکته کنند اینها بنویسند که چه خدمت بزرگی! دیگر از این خدمت بزرگتر نمی‏شد که «اعلیحضرت» کردند! چه کردند؟ آنی که او لغو کرد، ایشان اثبات کردند! در لغوش ما جشن باید بگیریم، در اثباتش هم ما باید جشن بگیریم! [خنده حضار] وضع یک مملکتی این طوری است که می‏گویند خروس می‏گوید که منِ بیچاره را در عزاخانه سر می‏بُرند، در عروسی خانه هم سر می‏بُرند! [خنده حضار]

وضع ایران این جور است که آن طرفِ قصه را هیاهو می‏کنند، این طرفِ قصه هم هیاهو می‏کنند! اینها یک چیزهایی است که ما حالا می‏شنویم و داریم می‏بینیم، بعدها آیا باورشان بیاید یک همچو رژیمهایی را ما گذراندیم! آخر من در سن خودم این قضیه را دیدم. شماها یادتان نیست، هیچ کدامتان یادتان نیست، اما من در سن خودم بوده این قضیه. آن قضیه جشنهای آنجایش در سن ما بوده. این قضیه جشنها و بساط اینجایش هم، هیاهوی اینجایش هم در همان وقتی بوده که ما بودیم. هر دوی آنها را. وضع این طوری است که طرفین قضیه را ما باید- عرض می‏کنم که- برای آن جشن بگیریم و پایکوبی کنیم که اعلیحضرت آنجا آن طور کردند و اینجا این طور کردند!

می‏گویند نشده؟! خوب، شده است. منتها می‏گویند خوب شده است. خوب شده یعنی چه؟ یعنی اینکه این آشپزِ- مثلًا- سفارت امریکا، آن کاسب خیابانِ- مثلًا- فلان جا که امریکایی است، اگر این یک شخص محترمی، یک شخص- مثلًا- عالی مقامی، یک فیلسوفی، یک عالمی، یک کسی را بگیرد زیر، عمداً هم بگیرد زیر، دولت ایران حق ندارد، هیچ حق ندارد که این را بخواهد! این باید رجوع شود به سفارت! سفارت خودشان بلدند چه بکنند! معنی اثباتش این است که ایشان برای آن، آن قدر [تبلیغات‏] کردند و آن شخصی هم که در مجلس آورد[16] آن قدر برای آن نوحه‏خوانی کرد، این است که هر فردی از افراد امریکایی در اینجا مصون است! کسی حق ندارد، دادگستری حق ندارد که اگر این کاری کرد بخواهد او را- عرض بکنم که- ارتش حق ندارد در این امر دخالت کند، هیچ کس حق ندارد در این امر دخالت کند، این باید مستقیماً در پیش خود امریکایی‏ها و در سفارتخانه یا در- فرض کنید که- خودِ مملکت امریکا، این قضیه باید حل بشود! آن هم که معلوم است راه حلش چیست! این را می‏گویند که یک چیز خوبی است؟! خیلی خوب واقع شده که مصونند اینها و- عرض می‏کنم که- هیچ کس حق ندارد به آنها [اعتراضی‏] بکند؛ اما اگر شخص اول این مملکت (هر کس هست، هر زهر ماری اگر هست به اصطلاح شما) اگر چنانچه یک فراشی از آنها را زیر بگیرد، این باید محاکمه بشود! از آن طرف هیچ شما حق ندارید انتقاد کنید اما از آن طرف خیر، باید محاکمه بشود! خوب، این را می‏گویند که یک چیز خوبی است؟

و آن کسی که می‏گوید نظام شاهنشاهی ایشان باید باقی بماند و شاه باید باشد و سلطنت بکند و چطور، می‏گوید این وضع تا حالا خوب بوده و باید شاه باشد؟! یا خیر، این وضع را قبول ندارد و می‏گوید نه این وضع خوب نیست؟ اگر می‏گوید خوب است این وضع، خوب یکی بنویسد امضا کند که این وضع را ما قبول داریم؛ خیلی هم خوب است. یک فراشی از آنها را اگر ما اذیت کردیم باید آن طور بشود، یک کس بزرگی از ما را اگر چه کردند آنها، نباید در آنها چه بشود! این هم گمان ندارم که یک آدم، یک انسانی بتواند بنویسد. بله، بعضی از اینها اصلًا از وضع انسانیت خارج شدند مثل خود «اعلیحضرت» که اصلًا روح انسانیت از او رفته است؛ یک روح دیگری است الآن در او، نه روح انسان. لهذا حرفها همین طوری چرت و پرت خیلی گفته می‏شود؛ می‏گوید. این هم که کسی نمی‏تواند این طور بگوید.

پس این طرف صفحه را که ما نگاه می‏کنیم که قضیه رفتن ایشان است، از این راه که نمی‏توانید بگویید که نه، این کارها همه خوب است تا حالا هر چه واقع شده، فرهنگ ما عقب است خوب است! اقتصاد ما شکست خورده است و انگل است خوب است! نظام ما تحت نظارتِ- عرض می‏کنم که- مستشاران امریکایی است این هم خوب است! این را که نمی‏توانید بگویید. باقی می‏ماند اینکه نه، این طرف را قبول داریم که اینها خوب نیست لکن چه کنیم چاره نداریم؛ باید این طور باشد که ما موافقیم با اعلیحضرت و با بقای اعلیحضرت برای اینکه ما ملزمیم که این طور باشد؛ ما التزام داریم، ملتزم هستیم به اینکه باید فرهنگمان تا یک حد معینی باشد، از اینجا بالا نرود. ما را ملزم کردند به اینکه ارتش شما باید تحت نظر اینها باشد، ما را ملتزم کردند به اینکه وکلای شما [را] باید ما تعیین کنیم، شما خودتان نباید دخالت داشته باشید، ملت هم نباید دخالت داشته باشند! ملتزمیم به این معنا؛ چون ملتزمیم پس باید باشد. اگر این مطلب را می‏گویند، خوب الآن ملت ایران پاشدند می‏گویند که ما این التزامها را قبول نداریم. تا حالا هم هیچی نشده. حالا هم دارند می‏روند؛ دارند دنبال می‏کنند این را. خوب، اینها اگر قبول دارند که این یک چیز بدی است لکن ما را الزام کردند، حالا ملت ایران تمامی پاشدند که این التزامی که می‏گویید ما دادیم، یا شاه که «مأموریت» برای وطنش داشته است!- و خودش نوشته «مأموریت برای وطنم» و من هم می‏گویم «مأموریت» برای وطنش داشته! لکن او می‏گوید مأموریت داشتم که چه کنم و چه کنم، برسانم آن را به- نمی‏دانم- «دروازه بزرگ تمدن»، من می‏گویم نخیر، مأموریت داشتید برای وطنتان که نفتتان را بدهید و- عرض می‏کنم- فرهنگتان را به زمین بزنید و وطنتان را بیاورید به حالی که الآن هست؛ خرابه‏ای که الآن اسمش را ما وطن گذاشتیم!- اگر اینها قبول دارند که این رژیم تا حالا خیانت کرده است منتها می‏گویید ملزم است، ملزم است که خیانت بکند، این را ما می‏توانیم بپذیریم از وکیل، از وزیر، از شاه، از همه اینها که من ملزمم خیانت بکنم؟! خوب برو کنار! کی تو را ملزم کرده که نخست وزیر بشوی؟ کی تو را ملتزم کرده که وکیل بشوی؟ کی تو را ملتزم کرده وزیر بشوی؟ کی تو را ملزم کرده که شاه باشی؟ استعفا بده! آدمی که این عرضه را ندارد که در مقابل اجنبی بایستد و مصالح مملکتش را تأمین کند، آدمی که در تحت اسارت غیر است و باید حتماً مصالح مملکتش را فدای آنها بکند، ما فرض می‏کنیم که شما اگر بخواهید سلطنت محفوظ باشد باید این خیانتها را بکنی لکن تو معذوری؟! کی گفت باید سلطنت شما محفوظ باشد؟ تو اگر یک آدمی هستی، انسان هستی، اگر یک آدمی هستی که خائن نیستی، بیا اعلام کن بگو که من نتوانستم این مملکت شما را مصالح مملکت شما را حفظ کنم؛ من استعفا کردم. ملت آن قدر به سر تو گل می‏ریختند که تا عرش برین بود! نه مثل حالا که همه داد بزنند «مرگ بر این سلطنت پهلوی»! برای اینکه از تو خیر ندیدند. کی تو را ملتزم کرده که به سلطنت باقی باشی تا خیانت بکنی؟! مگر می‏شود که انسان عذر بیاورد؟ خوب، مردیکه وکیل بوده، ده سال، پانزده سال به اینجا وکیل بوده، و وکیل مردم هم نبوده و وکیل شاه بوده، نخیر وکیل سفارتخانه بوده- همه را هم خودشان می‏دانند- رفتند توی این خراب شده‏[17] و هر چه خواستند، هر کار زشتی خواستند کردند، هر خیانتی را خواستند بکنند، حالا ازشان می‏شود پذیرفت که من ملزم بودم، مجبور بودم؟! کی گفت تو وکیل بشوی؟ مگر کسی آمد الزام کرد تو را که حتماً بیا وکیل بشو؟! تو برو پشت آن تریبون و بگو؛ قصه را بگو که من را از طرف سفارتخانه آوردند اینجا و من وکیل رسمی این مملکت نیستم، از این جهت من از این مجلس می‏روم بیرون. آن وقت ببین با تو چه معامله می‏کنند این مردم. مگر می‏شود اینها عذر باشد که وزیر بگوید من معذورم برای اینکه من ملزم بودم، شاه بگوید من معذورم برای اینکه سفارتخانه مرا الزام کرده- نمی‏دانم- کی بگوید من معذورم. این حرفها چیست؟

اینها معذور نیستند، اینها خائن هستند! و تعمداً هم خیانت کردند و برای خاطر ریاست خیانت کردند. می‏خواستند چند روزی، او می‏خواسته سلطان باشد و او می‏خواسته- عرض می‏کنم- وزیر باشد، او می‏خواسته وکیل باشد، او می‏خواسته سناتور باشد و اینها. اینها عمداً به این مملکت ما خیانت کردند. و تمام اینهایی که در این دستگاه وارد بودند و خدمت کردند به این دستگاه، اینها همه خائنند و هیچ لیاقت اینکه به اینها یک کاری- و لو حمالی- را رجوع کنند ندارند! نمی‏شود آقا که یک مملکتی که اینها دارند، اینها مستشارهای آنها هستند، و اینها مشیر و مشارهای آنها هستند، و تمامشان واضح است خیانتشان.

من می‏گویم حالا ما فرض می‏کنیم که شما رأی هم بر خلاف ندادید، شما یک آدمی بودید که- مثلًا- خلاف آنها را می‏خواستید بگویید، ما اینها را فرض می‏کنیم لکن می‏توانید این را انکار کنید که شما وکیل ملت نبودید و رفتید در این مجلس و حقوق گرفتید؟ این را می‏توانید انکار کنید؟ می‏توانید که بنویسید پس، که ما وکیل مجلس نبودیم اینجا، همین جوری رفتیم؛ و خیر، اینجا که می‏رفتیم هیچی نبود؛ حقوق هم نگرفتیم! تا به شما بگویند نخیر آقا، شما در [اسناد] مجلس هست که حقوق گرفتید از این ملت؛ حقوق ملت را گرفتید، وکیل ملت هم نبودید. خلاف قانون اساسی کردید و خیانت کردید به این مردم و پول این مردم را گرفتید در صورتی که وکیل نبودید شما. اگر وکیل را سفارتخانه تعیین کند یا شاه تعیین کند که وکیل نیست، اینکه قانونی نیست وکالتش. وکالت باید هر جایی در هر حوزه‏ای همان اهالی آن حوزه، [انتخاب‏] بکنند. خوب، بگویند ما را تعیین کردند، بگویند که- وکیلِ مثلًا تهران بیاید بگوید که من را تهرانیها [انتخاب‏] کردند تا همه تهرانیها بگویند ما اطلاع نداشتیم از این. اینکه وکیل آذربایجان است بیاید بگوید من وکیل آذربایجانم تا مردم بگویند که نه آقا ما اطلاعی از این نداشتیم. کجا اطلاع داشتند مردم از این وکلا؟ کی می‏شناسند اینها را؟

نمی‏شود اینها را عذر حساب بکند کسی بگوید من معذورم، ما مجبوریم که این فرهنگ را در این حد نگه داریم، ما مجبور بودیم که این ارتش را تحت [امر امریکا] قرار بدهیم، ما مجبور شدیم! خوب این همه صاحب منصب توی ارتش وقتی دیدند که صاحب‏منصبهای امریکایی آمدند چه کردند، همه استعفا دادند. مگر آخر می‏شد آن وقت. اگر همه صاحب‏منصبهای ما وقتی که دیدند امریکایی‏ها دارند اینها را، مستشار دارد امریکا در اینجا و اینها باید تحت نظارت آنها باشند، اگر همه اینها یک روز استعفای خودشان را می‏فرستادند در مجلس یا پیش شاه که ما نمی‏خواهیم با این وضع، مگر امکان داشت آن وقت مستشار بیاید؟

اینکه مستشار می‏آید برای این [است‏] که شما رشد ندارید؛ چون رشد ندارید از این جهت مستشارها می‏آیند بالای سر شما و شما را می‏خواهند اداره کنند. اگر شماها رشد داشتید، اگر شما یک انسانی بودید که علاقه به این مملکت داشتید، علاقه به این آب و خاک داشتید، اگر یک انسان متدین بودید- که اساس مسائل است این- همچو چیزی امکان نداشت برایتان که بنشینید آنجا و بخواهید صاحب منصب باشید لکن صاحب‏منصبی که یک مردِکه از امریکا آمده هر چه بگوید باید اطاعتش بکنید. خوب استعفا می‏کردید. کی به شما الزام کرد که آقا بیا تو سپهبد باش یا بیا تو ارتشبد باش؟! استعفا می‏کردی. حالا استعفا کنید.

الآن که می‏بینید که همه مسائل واضح شده است و خیانت شاه واضح شده و خود شاه آمده پشتِ- عرض می‏کنم که- رادیو و اقرار به ذنب و گناه خودش کرده، اسمش را «اشتباه» گذاشته [که‏] تا حالا من کارهایم اشتباه بود از این جهت از اینجا به بعد این اشتباهات را نمی‏کنم! شمایی که یک شاهی را می‏بینید که خیانتهای خودش را اقرار کرده، پشت رادیو اعلام کرده، دستش را پیش ملت دراز کرده که ببخشید من را، من اشتباه کردم، خوب همین حالا همه‏تان بروید آن کنار؛ یا بروید کنار از ارتش یا متصل بشوید به مردم؛ باز نریزید به جان مردم و مردم را بکشید. پس شما همه خیانتکارید! شما را نمی‏توانیم بگوییم یک انسانی هستید که امین این مملکت هستید. شما خائنید در این مملکت. شما هیچ لیاقت هیچ چیز را ندارید. بله، صاحب‏منصبهای جزء نمی‏توانند ... آنها می‏گویند که ما حاضریم به اینکه کارهایی را انجام بدهیم. ان شاء اللَّه بلکه انجام بدهند.

پس این ورقِ مطلب، که قضیه این است که این رژیم باید از بین برود. این فاسد است. یک غده فاسد را اگر در نیاورند، یک انسان را از بین می‏برد، هلاک می‏کند. نمی‏تواند یک نفر آدمی که مریض است، غده- مثلًا فرض کنید- سرطانی دارد، حاضر نشود که این غده را بیایید درآورید. این، خوب می‏کُشد غده اگر درنیاورید. این سلطنت یک غده‏ای است در این مملکت که اگر درنیاید فاسد می‏کند مملکت را؛ این غده باید درآید. چاره نیست. این غده سرطانی- و بدتر از سرطان است- این باید بیرون بیاید. باقی می‏ماند آن طرف قضیه که من حالا خسته هستم برای ادامه دادن. ان شاء اللَّه خدا همه را موفق کند؛ توفیق به همه‏تان بدهد؛ یک روز ان شاء اللَّه بروید به ایران که ایران وضعش عوض شده باشد. [آمین حضار].» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 467 ـ 476)

ـ سخنرانی در جمع پرسنل کلانتری 21 تهران؛ ایجاد حالت اطمینان و امنیت در مردم (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من باید از شما برادرها، جوانهای برومند که امروز در جزو قُوای انتظامی اسلام واقع شدید تشکر کنم. و امیدوارم که در این خدمتهایی که می‏کنید، مورد نظر خدای تبارک و تعالی باشد، و موفق باشید به اینکه ایران را بسازید به طوری که دلخواه اسلام است.

ما اگر در دوره طاغوتی کاری می‏کردیم، یا شما در آن دوره کاری می‏کردید، این ضررش به اسلام نبود. برای اینکه در دوره طاغوت عمل می‏شد. اما امروز که ما در رژیم اسلامی هستیم، و شما هم قوای اسلامی هستید، کلانتری اسلامی هستید، اگر خدای نخواسته، یک لغزشی برای ماها و برای شما پیدا بشود، این به حساب جمهوری اسلامی ثبت می‏شود. و آنهایی که با این نهضت مخالف‏اند، دنبال این هستند که از ما، از شما، از جوانهای ما، یک لغزشی ببینند، و آن لغزش را پای جمهوری اسلامی حساب کنند. و با هیاهو و بوق و کَرْنا،[18] راجع به جمهوری اسلامی کارشکنی کنند، بنا بر این وظیفه برای ما امروز- وظیفه الهی- سنگین است. وظیفه این است که همه‏مان با هم متحد، متفق، بدون اینکه بخواهید شما به ملت تحمیل بشوید و حکمفرمایی کنید، و بدون اینکه ملت بخواهد از شما کارشکنی بکند، باید همه با هم برادروار، این راهی را که تا اینجا آمدیم، ان شاء اللَّه به آخر برسانیم. من به شما برادرها مژده می‏دهم که چنانچه ما با هم برسیم به آنجایی که محتوای اسلام در این مملکت، همه جا پیاده بشود، یک حال طُمأنینه و حال اطمینان به ملت، اطمینان به کشور، اطمینان به همه چیز کشور حاصل می‏شود که سرآمد همه خوبیهاست. انسان اگر چنانچه همه خوشیها را داشته باشد، لکن حال اطمینان نداشته باشد، متزلزل باشد، تمام آن خوشیها تلخ می‏شود. شما فرض کنید در یک کشتی نشستید، و همه اسباب خوشی برای شما مهیاست، یک وقت کشتی متزلزل بشود، احتمال غرق [شدن داده‏] بشود، دیگر هیچ خوشی برای شما خوشی ندارد، همه‏اش تلخ می‏شود.

یک مملکت اگر چنانچه متزلزل باشد، باز خوف این باشد که ما گرفتار امریکا بشویم، خوف این باشد که گرفتار سایر ابَرقدرتها باشیم، طُمأنینه نباشد در قلوب ما، استقلال روحی نباشد، ما قیام به پای خود نکنیم، این خوشیها دیگر طعمی ندارد. و اگر چنانچه ما مطمئن بشویم به اینکه مستقل هستیم، و خودمان هستیم، و آقا بالاسر نداریم، خوف اینکه یک وقت آنها به ما هجوم بکنند، یا یک وقت آنها کارشکنی در کارهای ما بکنند نداشته باشیم، این طُمأنینه روحی، بهترین چیزی است که برای انسان هست. و من مژده می‏دهم به شما که ان شاء اللَّه این طُمأنینه برای شما بزودی حاصل بشود.

شما هیچ خوف این را نداشته باشید که این کسانی که به این ملت خیانت کردند و رفتند، دیگر برگردند. اینها دیگر برگشت برایشان نیست. و خوف این هم نداشته باشید که این قدرتهایی که چپاولگری می‏کردند در این مملکت، و مالِ این ملت را خوردند و بردند، و از بین بردند، و خود ملت حالا مواجه با یک نابسامانیهاست، اینها دوباره بخواهند برگردند. همچو خوفی به خودتان راه ندهید، با قدرت این راه را طی بکنید. و آن چیزی که من باید به شما سفارش کنم این است که باید مراکزی که دست هر کس هست؛ این مراکز دولتی، آنی که دست ارتش است، آنی که دست ژاندارمری است، آنی که دست شماهاست، این مراکز باید مراکزی باشد که اشخاصی که وارد می‏شوند در آن مراکز، ببینند که دارند در یک جایی وارد می‏شوند که آنجا مورد اطمینان آنهاست.

شما می‏دانید که سابق اگر یک بیچاره‏ای می‏خواست وارد کلانتری بشود، تا آمده بیاید و برود، چقدر ناراحتی روحی داشته است. این ناراحتیهای روحی اسباب یک عُقْده‏هایی شده است که بعد از اینکه آن رژیم هم ساقط شد طولانی است تا این عُقْده‏ها از بین برود این باید با اعمال شما با مردم، رفتارتان با مردم، و اینکه مردم را از خودتان بدانید، و خودتان را هم از مردم بدانید. الآن وضع این طوری است.

می‏بینید که الآن شماها وقتی در آغوش مردم می‏روید، با کمال خوشرویی و کمال رأفت، با شما رفتار می‏کنند، برای شما شعار می‏دهند، برای ارتش شعار می‏دهند. و این بهترین چیزی [است‏] که برای یک ملتی است که این استقلال یک ملتی را حفظ می‏کند، که همه قوا با هم باشند. این طور نباشد که ملت خودش را از [شما] جدا ببیند، از قوای انتظامی جدا ببیند، قوای انتظامی هم خودش را از مردم جدا ببیند. این جداییها اسباب این می‏شود که تزلزل پیدا بشود. و هر چه با هم مجتمعتر باشید، طمأنینه بیشتر حاصل می‏شود، و به مقصد زودتر می‏رسید.

من امیدوارم که همه ما تکلیف خودمان را بدانیم. و همه ما احساس کنیم که در یک مملکتی با یک عدّه برادر زندگی داریم می‏کنیم. ان شاء اللَّه مؤیَّد و موفق و سالم باشید.» (صحیفه امام، ج‏11، ص: 42 ـ 44)

ـ حکم انتصاب آقای مسلم ملکوتی به سمت امامت جمعه تبریز (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

چون جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای مشکینی- دامت افاضاته- به طور موقت اقامه جمعه شهر تبریز را می‏نمودند، و پس از تعطیل دروس قم لازم است به محل خود، حوزه علمیه قم مراجعت نمایند، پس از تشکر از معظم له که قبول زحمت نمودند، جناب مستطاب عماد الاعلام و حجت الاسلام آقای حاج شیخ مسلم ملکوتی- دامت افاضاته- را که سوابق ایشان و مراتب علم و تقوای معظم له معلوم است، به سمت نمایندگی از جانب خویش و منصب امامت جمعه منصوب نمودم.

امید است که جناب ایشان در تمشیت امور و رسیدگی به احتیاجات محل و خدمت به اسلام و مسلمین موفق باشند. و از اهالی محترم آذربایجان خصوصاً علمای اعلام و حجج اسلام- دامت برکاتهم- تقاضا می‏نمایم که در پشتیبانی ایشان توجه داشته باشند.

ان شاء اللَّه تعالی معظم له با مشورت حجج اسلام در خدمت به جمهوری اسلامی توفیق حاصل نمایند. سلامت و سعادت همگان و عظمت اسلام و مسلمین را از خداوند متعال خواستارم. و السلام علی عباد اللَّه الصالحین.

21 آبان 60/ 15 محرم 1402

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 352)

ـ حکم انتصاب آقای سید علی اکبر محتشمی به سمت سرپرست کمیته های انقلاب (1364)

[بسمه تعالی. محضر مقدس رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت اللَّه العظمی امام خمینی- دام بقائه الشریف‏

احتراماً، معروض می‏دارد بر اساس تبصره یک ماده واحده راجع به اصلاح لایحه قانونی معافیت پاسداران کمیته‏ها از انجام خدمت وظیفه مصوب 31/ 1/ 1361 مجلس شورای اسلامی؛ کمیته‏های انقلاب اسلامی یکی از نیروهای انتظامی است که در چهارچوب اساسنامه که به تصویب مجلس شورای اسلامی خواهد رسید زیر نظر وزارت کشور به فعالیت خود ادامه خواهد داد، از طرفی اساسنامه مورد نظر هم اکنون در دست بررسی می‏باشد، لذا تقاضا دارد مقرر فرمایند هر گونه مصلحت می‏دانند مسئولیت این نیروی انتظامی مشخص و ابلاغ فرمایند.

19/ 8/ 64- با احترامات فائقه- علی اکبر محتشمی، وزیر کشور].

بسمه تعالی‏

با تشکر از خدمات جناب حجت الاسلام آقای ناطق نوری، جناب حجت الاسلام آقای محتشمی را به سرپرستی کمیته‏های انقلاب اسلامی در سراسر کشور منصوب نمودم. امید است با همکاری افراد کمیته‏ها و حضرات روحانیون که در این نهاد هستند، موفق به خدمت به اسلام و مسلمین گردند. 21 آبان 1364

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 415)

ـ نامه به آقای علی ابوالقاسمی؛ اسیر در اردوگاه عنبر عراق (1364)

مخاطب: ابو القاسمی (خدا مانده)، علی (اسیر در عراق، اردوگاه عنبر)[19] [بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. خدمت سرور گرام و عزیزم روحی جان‏[20] سلام عرض می‏کنم و ان شاء اللَّه که در پناه ایزد منان و در پناه امام زمان در سلامتی کامل به سر برید. اگر از احوال این حقیر جویا باشید بحمد اللَّه سلامتی برقرار و تنها غم و اندوه جانگداز ما دوری از شما عزیز است که خداوند تبارک را به مقربانش قسم می‏دهم که هر چه زودتر نعمت دستبوسی شما را نصیب ما بکند.

به هر حال، روحی جان! روحم برایت در حال پرواز است. حدود دو سال است که هیچ خبری از شما ندارم و شما خوب می‏دانید که احتیاج به پند و اندرزهای شما دارم و شما ما را از این نعمت بی‏بهره نفرمایید. امیدوارم در نامه‏هایتان از «میهن» بنویسید که چه کار می‏کند و با کی رابطه برقرار کرده و زمینها را چه می‏کارد و کارش با «حسین خرکچی»[21] به کجا رسید. شنیدم یه بار حسابی داغونش کردی.[22] به هر حال منتظر دعاهای خیر شما هستیم و امیدوارم که ما را در دعاهای شب جمعه و شب چهارشنبه در جمکران‏[23] و محافل فراموش نکنید.

از قول این جانب به «عمو حسین وزیری»[24] و «اکبر مجلسی»[25] و «حسینعلی»[26] و «مشهدی احمد»[27] و برادر بسیار عزیزم «سید علی»[28] و خانواده و «اکبر آقا»[29] و خانواده (شنیدم که چند وقت پیش به گردشی به خارج رفته بود، چه سوغاتی آورده؟)[30] سلام خیلی خیلی برسانید. و حتماً منتظر جواب نامه‏های شما هستیم. از راه دور صورتت را غرق بوسه می‏کنم. 27/ 7/ 64- فرزند کوچک شما- علی خدامانده‏].

بسمه تعالی‏

برادر عزیزم! از سلامت شما خوشحال و از خداوند تعالی خواستارم بزودی به وطن خود مراجعت نمایید. قلم من قاصر است که از دلاوری و بزرگواری شما عزیزان قدردانی نمایم. امید است از دعای خیر برای همه شماها غفلت نکنم. و السلام علیکم.

عبد درگاه خدا (ح)» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 416 ـ 417)

ـ نامه به آقای منتظری؛ وقفنامه مؤسسه همدانیان (1364)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. محضر مبارک رهبر بزرگ انقلاب آیت اللَّه العظمی امام خمینی- مد ظله العالی‏

پس از سلام، راجع به مؤسسه خیریه مرحوم همدانیان که حضرت عالی رسیدگی و نظارت آن را به حقیر احاله فرموده بودید، روند کار این است که مرحوم حسین همدانیان در 24/ 3/ 1344 اساسنامه‏ای را به اختیار خود تنظیم کرده که مصرف را اصفهان و اختیار مال را در زمان حیات با خودش قرار داده. سپس در 30/ 4/ 53 در اصفهان به بهانه‏ای بازداشت، و چون مال او زیاد بوده و اولاد نداشته، دستگاه‏[31] به مال او طمع می‏کنند. بالاخره او در 8/ 2/ 1354 در بیمارستان خورشید اصفهان در حالی که هنوز بازداشت بوده، مسئول ثبت اصفهان را طلب می‏کند و اساسنامه دیگری را تنظیم و به ثبت می‏رساند که ضمناً حاوی اهداف خودش بوده و قهراً دستگاه را قانع نمی‏کند. بعداً در 30/ 11/ 55 در کرج با توافق نمایندگان سازمان شاهنشاهی اساسنامه سومی تنظیم می‏شود که رسماً مؤسسه را به سازمان مذکور وابسته می‏سازد، ولی چون باز حاوی اهداف خودش بوده، دستگاه ما فوق را قانع نمی‏کند و به ثبت نمی‏رسد. و بالاخره با اعمال فشار دستگاه بدون اطلاع و رضایت مؤسس به استناد ماده یازده اساسنامه 54 که ثبت شده، هیأت امنا را تغییر می‏دهند و اموال او را صد در صد در اختیار سازمان‏[32] قرار می‏دهند. او هم تعقیب می‏کند و صدایش به جایی نمی‏رسد. این جانب پس از مطالعه اساسنامه‏های مختلف و اطلاع از اهداف مؤسس و پس از مذاکره و استفسار از مسئول ثبت آن زمان که اتفاقاً مورد شناخت سابق و مورد اعتماد این جانب می‏باشد و فعلًا بازنشسته است، و پس از مذاکره حضوری با خواهر همدانیان و نماینده برادرش که فراری است و شرعاً وارث او می‏باشند، و کتباً هم از حضرت عالی تقاضا کرده‏اند امر مؤسسه را به حقیر محول فرمایید، چنین تشخیص می‏دهم که رعایت قانون ثبت رسمی و اهداف مؤسس و رضایت وارث (که شبهه اکراه در اساسنامه‏ها و انتقال مال به آنان قوی است) و پیشگیری از تغییرات یا تصرفات ناروا، و بالاخره رعایت احتیاط من جمیع الجهات ایجاب می‏کنند که اساسنامه ثبت‏شده رسمی در 8/ 2/ 1354 که مؤسس می‏گفته، اگر به آن عمل شود مورد رضایت من است (و طبق اسناد موجوده در پرونده حتی بعد از اساسنامه کرج در مقام عمل بر آن تکیه داشتند) مورد عمل قرار گیرد.

در این اساسنامه، مصرف اصفهان است و هیأت امنا عبارت است از پنج مقام و دو شخص:

1- رئیس دیوان عالی کشور 2- استاندار اصفهان 3- مدیر بانک ملی ایران 4- رئیس دانشگاه اصفهان 5- رئیس دادگستری اصفهان. و دو نفر شخص که فعلًا نیستند و سه مقام اول اتفاقاً در اساسنامه کرج هم ذکر شده‏اند، و چون دو شخص وجود ندارند، مطابق ماده ده اساسنامه پنج مقام، دو نفر را انتخاب می‏کنند.

فقط چیزی که لازم است اضافه شود این است که در ماده یازده که اختیارات هیأت امنا ذکر شده، گفته شده که: «اختیار انحلال مؤسسه و تغییر نحوه مصرف را ندارند».

باید اضافه شود که: «اختیار تغییر پنج مقام هیأت امنا را نیز ندارند» تا پیشگیریهای لازمه انجام شده باشد. و ضمناً چون بسیاری از رقبات مؤسسه تصرف شده، هیأت امنا با نفوذ خود باید رقبات از دست رفته را برگردانند تا رضایت مؤسس و وارث و رضایت خدا حاصل گردد. این است نظر و تشخیص مخلص. اجرا و تنفیذ آن بسته به امر مبارک است. و السلام علیکم- حسینعلی منتظری‏].

بسمه تعالی‏

با تشکر از زحمات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقای خادمی‏[33]- رحمة اللَّه علیه- و با تشکر از کلیه حضرات آقایان که با تصویب این جانب، مؤسسه همدانیان را اداره نمودند و در این راه کوشش نموده و اموال را حفظ نمودند، و در این امر خیر به اسلام خدمت کردند. اکنون که پس از بررسی طولانی، مفاد وصیتنامه و وقفنامه مشخص شده است، لازم است به همان نحو که در ورقه مرقوم شده است عمل شود. و السلام علیکم.

21 آبان 64/ 28 صفر 1406

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 418 ـ 419)

ـ نامه و موافقت با پیشنهاد شورای عالی پشتیبانی جنگ در مورد عملیات (1366)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا، حضرت امام خمینی- مد ظله العالی‏

تحرکات سیاسی- نظامی استکبار و مهره‏های ارتجاع در دفاع از رژیم بعثی عراق و تلاش وسیع برای نجات آن، عقیده آسیب‏پذیری و ضعف مفرط دشمن را بیش از پیش تقویت می‏کند، و لزوم وارد آوردن ضربات مؤثر و متوالی را حتمی می‏سازد. از طرفی، بی‏توفیقی تلاشهای چند ماه اخیر برخی مجامع بین المللی که تا کنون، علی رغم اتلاف وقت که ممکن است موجب سوء استفاده دشمن شود، نتوانسته قضایای جاری را به سمت حل عادلانه سوق دهد خوشبینی به این تلاشها را کاملًا ضعیف ساخته است. شورای عالی پشتیبانی با غور و بررسی کامل طی جلسات متعدد، پس از تشکیل سمیناری مرکب از جمع کثیری از علمای اعلام و ائمه محترم جمعه و مسئولین دولتی و نهادهای انقلابی، و با توجه به آمادگی مشتاقانه مردم برای شرکت در دفاع مقدس، به این نتیجه رسیده است که برای تهیه عده و عُده‏های لازم جهت یک سلسله عملیات متوالی و مؤثر در سراسر خطوط تماس و تدارک تجهیزات ضروری برای این مقطع حساس، لازم است از امکانات کشور بیش از گذشته استفاده شود. مستدعی است اوامر و ارشادات عالی را ابلاغ فرمایید. شورای عالی پشتیبانی جنگ- 19 ربیع الاول یک هزار و چهار صد و هشت- 21/ 8/ 66].

بسمه تعالی‏

شورای عالی پشتیبانی جنگ- اعزهم اللَّه تعالی‏

واضح است و کراراً گفته شده است که این جنگ تحمیلی در رأس امور واقع است؛ و لازم است به همت همه اقشار کشور هر چه سریعتر با عنایات حق تعالی پیروزی به دست آید. بنا بر این، آنچه که شورای عالی پشتیبانی جنگ و متخصصان امور جنگی ضرورت تشخیص داده‏اند، باید عمل شود و کوتاهی نگردد. در این فرصت از تمام اقشار ملت، خصوصاً علمای اعلام و ائمه جمعه و جماعات و خطبای محترم، لازم است تشکر کنم، که با صرف جان و عزیزان و مال خود در راه مقاصد اسلام به طور شایسته عمل به وظیفه الهی نمودند؛ و از ملت عظیم که با راهپیماییهای اخیر پشت جنایتکاران پلید خصوصاً امریکا را لرزاند، با تمام وجود قدردانی نمایم.

از خداوند تعالی قدرت هر چه بیشتر رزمندگان و پیروزی آنان، و رحمت و سعادت شهدا و جانبازان، و آزادی اسرا و صبر داغدیده‏گان، و سلامت و پشتکار دست‏اندرکاران، را طلب می‏کنم.

[روح اللَّه الموسوی الخمینی‏]» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 414 ـ 415)



[1] - آنچه گذشت.

[2] - میرزا محمد حسن شیرازی معروف به میرزای شیرازی بزرگ( اول)، مرجع اعظم عصر خود و از علمای عالیقدر امامیه بود که فرمان او در تحریم استعمال تنباکو در زمان سلطنت ناصر الدین شاه قاجار معروف است.

[3] - یک دهم از یک دهمها.

[4] - خداوند خوارشان دارد.

[5] - سوره حجر، آیه 9:« ما قرآن را نازل کردیم و ما هم محققاً آن را نگاه خواهیم داشت».

[6] - برگزاری مراسم و تظاهرات مردم مسلمان ایران پس از آگاهی از شهادت آقای سید مصطفی خمینی.

[7] - هواها، هوسها.

[8] - اشاره به آیه 10 سوره فتح:« آنان که با تو بیعت می‏کنند جز این نیست که با خدا بیعت می‏کنند».

[9] - سوره انفال، آیه 17:« و آن گاه که تیر می‏انداختی، تو تیر نمی‏انداختی، خدا بود که تیر می‏انداخت».

[10] - ناراحتی معده ناشی از پرخوری.

[11] - در این مورد* پپپ* جنگ قدرت در ایران، ص 117 و خدمتگزار تخت طاوس، ص 310.

[12] - پراکنده‏اند، مجتمع نیستند.

[13] - از اواسط سال 57 خروج امریکایی‏ها از ایران آغاز شد. در زمان این سخنرانی تعداد امریکایی‏ها در ایران حدود بیست هزار نفر بود و در اواسط آذر ماه( عاشورا) به دوازده هزار نفر رسید.

[14] - اشاره به شوروی؛ از آن جهت که سربازان روسی استالین را قارداش( برادر) می‏نامیدند.

[15] - اشاره به افرادی مانند منوچهر اقبال و اسد اللَّه علم است که اولی خود را در عرایضش به شاه« چاکر جان نثار» می‏نامید و دومی« غلام خانه زاد».

[16] - حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت.

[17] - کنایه از مجلس شورای ملی.

[18] - شیپور و نایِ جنگی.

[19] - متن نامه بسیار جالب این رزمنده که به اسارت رژیم بعث عراق درآمده است، حاوی رمزها و اشاراتی است که ضمن بیان مقصود خود، امکان کشف آن را به حد اقل رسانده است. در قسمت مربوط به مشخصات فرستنده و گیرنده نامه، بر روی فرمهای« صلیب سرخ جهانی» مرقوم گردیده:« علی ابو القاسمی، فرزند عبد الحسین، عراق، اردوگاه عنبر، اطاق 23/ گیرنده: یزدی- قم، خیابان حضرتی، خیابان حجت، منزل آقای یزدی، آقای روحی جان ملاحظه فرمایید»

[20] - اسیر در بند رژیم بعث عراق، امام خمینی را با عنوان« روحی» مورد خطاب قرار داده است که به معنای« روح من» است و مستفاد از شعار معروف:« روح منی خمینی- بت‏شکنی خمینی»

[21] - صدام حسین

[22] - اسرا از پیروزیهای لشکر اسلام در جبهه هابه نحوی مطلع می‏شدند

[23] - منظور، جماران است.

[24] - آقای میر حسین موسوی، نخست وزیر وقت

[25] - آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی

[26] - آقای حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبری در آن زمان

[27] - آقای سید احمد خمینی

[28] - آقای سید علی خامنه‏ای، رئیس جمهور وقت

[29] - آقای علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه

[30] - اشاره به یکی از مسافرتهای آقای ولایتی به خارج از کشور

[31] - رژیم شاه و سازمان اطلاعات و امنیت( ساواک)

[32] - سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه( ساواک).

[33] - آقای سید حسین خادمی، از علمای معروف و رئیس پیشین حوزه علمیه اصفهان

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏