کد مطلب: 4132 | تاریخ مطلب: 29/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست ونهم آبان

امروز با امام: بیست ونهم آبان

ـ نامه به آقای میرزا محمد ثقفی؛ خانوادگی (1344)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره تبیین انگیزه ها و اهداف قیام در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره الهی بودن قیام ملت ایران (1357)
ـ سخنرانی در جمع گروهی از خطبا و وعاظ در آستانه ماه محرم؛ بقای تشیع (1358)
ـ سخنرانی در جمع مسئولان دستگاه قضایی کشور؛ تبیین ظلم و جنایات قدرتها (1362)
ـ نامه به آقای محسن رضایی؛ موافقت با مسئول حفاظت اطلاعات پیشنهادی (1363)
ـ سخنرانی در جمع خانواده های شهدا و مسئولان قضایی ارتش؛ بیداری ملت (1365)

امروز با امام: بیست‌ونهم آبان

 

ـ نامه به آقای میرزا محمد ثقفی؛ خانوادگی (1344)[1]

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

26 رجب 85

به عرض عالی می‏رساند، مرقوم مبارک که حاکی از سلامت وجود مسعود و حاوی تفقد و بروز الطاف کریمه نسبت به این جانب بود موجب تشکر گردید. سلامت و عافیت و سعادت حضرت عالی را از خداوند تعالی خواستارم. این جانب و مصطفی بحمد اللَّه تعالی سلامت، و امید است در تحت قباب مطهره ائمه اسلام- علیهم الصلاة و السلام- به جبران ما سَبَق موفق شویم. خدمت جناب آقای آقا حسن‏[2]- دامت افاضاته- که علی المحْکی‏[3] بحمد اللَّه سه نوبت به مسجد تشریف می‏برند و امید است مجد اجداد کرام را تجدید نمایند، سلام می‏رساند. و سایر آقازادگان عزیز را دعاگویم. رجای واثق دارم که در مظانّ استجابت دعوات از نظر مبارک محو نشوم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 42)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره تبیین انگیزه ها و اهداف قیام در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره الهی بودن قیام ملت ایران (1357)

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

این چند مطلبی که مردم ایران همه خواستار هستند، و ما هم که یک فردی از این افراد هستیم ما هم خواستار هستیم، اشکالاتی بر هر یک از این امور گاهی می‏شود. یک امری که همه مردم می‏گویند این است که ما این سلسله پهلوی را نمی‏خواهیم. همه مردم. الآن شما در کوهستانهای ایران هم بروید یا در شهرستانها همین مطالب هست که ما این را نمی‏خواهیم. گاهی تعبیر از شاه می‏کنند، گاهی تعبیر به سلسله می‏کنند که ما این سلسله را نمی‏خواهیم. این یک خواست ملت ایران است؛ البته به استثنای آنهایی که نوکر هستند و نوکر امریکا هستند یا نوکر شاه هستند و از او ارتزاق بکنند که اینها حسابشان از حساب ملت جداست. ملت ایران، آنکه ملت است و بازارهای ایران را پر کرده و مزارع ایران را پر کرده و صنعتهای ایران را به دست دارد، آنها صدایشان این است که ما نمی‏خواهیم این سلسله را. این یک اصل بود که ما هم همیشه صحبتش را داشتیم. و در این اصل هیچ ابهامی نیست که کسی بگوید که مرادِ ... مردم چیست یا مراد فلانی چیست؟ هیچ ابهامی ندارد. صریح در این است که ما سلسله پهلوی را که اولش رضا شاه بوده و حالا نوبت محمد رضا شاه است و اگر خدای نخواسته برقرار بماند بعدش نوبت رضا پهلوی است، ما اینها را نمی‏خواهیم. این هیچ ابهامی ندارد تا محتاج به شرح باشد. و اگر کسی غیر از این بگوید، غیر خواست ملت ایران است؛ غیر خواست من هم که یکی از افراد ملت ایران هستم [می‏باشد].

و کسی بگوید که ما قانون اساسی را می‏خواهیم، ما انتخابات آزاد می‏خواهیم، ما حکومت مردم بر مردم می‏خواهیم، هر کس این [حرف‏] را بزند، غیر از این مطلبی است که ما می‏گوییم. آن یک مسأله یا ابهام دار است یا خیر، مقصود این است که باید این سلسله باشند؛ قانون اساسی باید باشد. قانون اساسی معنایش این است که این سلسله باید باشند؛ و انتخابات آزاد هم معنایش این است که امر انتخابات با شاه است که او امر به اجرای انتخابات بکند و این بر خلاف آن چیزی است که ما می‏گوییم. ما می‏گوییم ما اینها را نمی‏خواهیم. هیچ ابهامی ندارد. آنکه می‏گوید که ما قانون اساسی را می‏خواهیم، آن لا بد می‏گوید که ما اینها را می‏خواهیم. پس ما بین این دو تا قول هیچ سازشی نیست که کسی بگوید این دو تا قول یک مطلب را می‏گوید؛ نه، این دو تا مطلب است. مطلب ملت ایران هم، ما از مردم باید بفهمیم که ملت چه می‏گویند، و همه دیدید که ملت در این تظاهراتی که کردند در شهرها، الآن هم تظاهراتی که می‏کنند در همه شهرها، آنکه فریاد می‏زنند همین فریاد است که ما این سلسله را نمی‏خواهیم. گاهی هم [می‏گویند] ما شاه را نمی‏خواهیم. بنا بر این ابهام در این اصل هیچ نیست.

بله، اشکالاتی شاه کرده است به این حرف و به تَبَع او هم [پیوسته‏] این اشکالات را گاهی اشخاص می‏کنند و گاهی هم کاغذ از ایران بعضِ از کسانی که با همین دستگاه مربوطند و میل دارند که این دستگاه محفوظ بماند و میل هم دارند که بعضیهایشان خودشان بیایند در دستگاه و یک وزارتی، نخست‏وزیری‏ای، یک [مقامی‏] بگیرند! گاهی آنها هم یک کاغذهایی نوشته‏اند و همین حرفی که شاه مکرر می‏زند همین را تکرار کرده‏اند؛ در عبارت بعضی از اشخاص محترم هم همین اشکال استشعار می‏شود و آن این است که شاه می‏گوید که اگر من بروم استقلال مملکت به هم می‏خورد! آنکه استقلال مملکت را حفظ کرده است آن عبارت از من است که حفظ کرده است! گاهی تعبیر به این طور می‏شود. گاهی تعبیر می‏شود به اینکه اگر من بروم این مملکت تجزیه می‏شود: یک مقداری‏اش را روسها می‏برند، یک مقداری‏اش را انگلیسها می‏برند، و ایران می‏شود ایرانستان! نظیرِ- مثلًا- ازبکستان؛ که یک چیزی می‏شود از، یک تکه‏ای می‏شود از یک مملکت دیگری. و بنا بر این باید من باشم تا استقلال ایران محفوظ بماند و ایران تکه تکه نشود! گاهی هم می‏گوید چهار قسمت! خود ایشان می‏فرمایند! چهار قسمت می‏شود ایران: خوب، یک قسمتش را لا بد شوروی و یک قسمتش هم امریکا، یک قسمتش هم انگلستان و یک قسمت هم- مثلًا- برای خود ایران باقی می‏ماند! تهرانش مال خود ایران؛ دیگر از آن طرف، به آن طرف، هر کدام مال یک طایفه‏ای می‏شود! این اشکالاتی است ... به اصل اول که ما می‏گوییم که نباید این سلسله باشد. آنها می‏گویند که بسیار خوب همه این حرفها درست- که البته چیزهای دیگر هم گفته‏اند که من مکرر در صحبتهایم گفته‏ام.

این مطلب که اگر ایشان نباشد استقلال مملکت به هم می‏خورد، این مردم دارند همین مطلب را می‏گویند. می‏گویند که با بودن شما استقلال نیست! باید ما حساب بکنیم که ببینیم استقلال یک مملکت عبارت از چیست، بعد ببینیم که آیا با بودن ایشان استقلال هست، و اگر نباشد به هم می‏خورد؟ یا با بودن ایشان استقلال نیست، و اگر برود استقلال پیدا می‏شود؟ الآن کدام دستگاه اساسی دولت ایران استقلال دارد؟

خوب، مهمتر از همه، که ایشان خیلی به آن- مثلًا- می‏نازند، قضیه ارتش است که یک ارتشی است که گاهی ایشان تعبیر می‏کند که دیگر ما در مقابل همه ممالک و ابرقدرتها خودمان قدرتِ [فائقه‏] هستیم! و اینکه یکی از [قدرت‏] هایی که در یک مملکتی هست و باید مستقل باشد و دنباله غیر نباشد و دست غیر در آن نباشد عبارت از ارتش است. استقلال ارتش به این است که ارتش در تحت نظام خود مملکت باشد و اجانب و کسانی که خارج از مملکت هستند در آن دخالت نداشته باشند، پیوند به آنها نباشد. مستقل مقابل این است که پیوند به یک جای دیگری باشد، تحت نفوذ یک قدرت دیگری باشد. [آیا] ارتش ما مستقل است؟ یعنی تحت نفوذ نیست؟! یا ارتش ما را الآن به قولی چهل و پنج هزار مستشار امریکایی در ایران دارد اداره می‏کند. الآن ما یک ارتشی داریم که همه تحت فرمان حکومت ایران باشند؟! ما حالا یک حکومت مستقلی [فرضاً داریم‏]، ما فرض می‏کنیم خود حکومت یک حکومتی است که اداره‏اش مستقل است، می‏خواهیم حالا ارتشش را حساب بکنیم. ارتش ایران جوری است که مال خود ایران است و برای خود ایران است و برای این ملت است و خدمتگزار این ملت است؟! ارتش مال ملت است؛ یک ارتشی است برای حفاظت مملکت و برای خدمت به ملت؛ چنانکه هر حکومتی در هر مملکتی باشد خدمتگزار ملت است و از ملت؛ خوب ما این ارتش ایران را حساب می‏کنیم ببینیم که یک ارتش مستقلی است و ارتش ملی است و برای ملت است و به نفع ملت است، یا یک ارتش بسته به غیر است و در خدمت غیر است و بر خلاف مصلحت مملکت و ملت است.

این نفتی که از ما دارد می‏رود، به هدر می‏رود؛ و دیگر این را همه کس می‏داند که این نفت زیادتر از آن اندازه‏ای که احتیاج خود مملکت است خارج می‏شود و می‏رود به جیب امریکا و سایر کسانی که می‏برند، و در مقابلش هم امریکا آنچه به ما می‏دهد عبارت از اسلحه است! به قول خودشان هجده بیلیون دلار اسلحه! این اسلحه‏هایی که ما اصلًا نمی‏توانیم استعمال کنیم و نمی‏فهمند در ایران که این چیست، باید چه جور کرد تا کار بکند؛ و حتماً باید مستشارهای امریکایی باشند تا بتوانند این کار را انجام بدهند. این اسلحه آمده است به ایران، نه برای مصلحت ایران بلکه برای پایگاه درست کردن برای امریکا؛ منتها آن عوضی که امریکا به ما می‏دهد در مقابل این، پایگاه است که نفتمان را ببرد! هم نفت ما را می‏برد و هم آن چیزی که در مقابلش به ما می‏دهد این است که پایگاه برای خودش درست می‏کند! یعنی اگر ابتداءً امریکا می‏گفت که من خیال دارم پایگاهی در ایران درست کنم در مقابل شوروی، آن ایستاده بود در مقابلش و می‏گفت غلط نکن! این را با این صورت که نفت می‏برد و می‏خواهد مملکتش یک مملکت قدرتمند باشد، از این جهت هجده بیلیون دلار تا کنون در مقابل نفتْ ایشان اسلحه خریده است، به حَسَب آن طوری که کارتر گفته‏اند، و این هجده بیلیون دلاری که اسلحه خریده‏اند و اسلحه‏هایی که ما نمی‏توانیم، ایران نمی‏توانند استعمال کنند جز برای این است که اینها می‏خواستند یک پایگاههایی درست کنند، با این صورت درست کردند؟ الآن هم در کوهستانهای ایران، پایگاههای آنها، پایگاههای زیرزمینی‏شان موجود است.

این نفت ما را که کارگرهایش دست از کار برداشتند و گفتند نمی‏خواهیم نفتمان را بدهیم، کی فشار آورد به این کارگر که باید سرِ کار باشید و چرا فشار آورد؟ چرا با سرنیزه می‏خواهند وادار کنند؟ یعنی ارتش. چرا این ارتش با سرنیزه می‏خواهد وادار کند به اینکه این کارگرها سرِ کار بروند؟ این کارگرها سر کار بروند و این نفت را و این طلای سیاه را جریان بدهند برای ممالک دیگر، برای امریکا! برای اینکه ارتشْ ارتش ما نیست! ارتش استقلال ندارد. اگر ارتش استقلال داشت، نمی‏شود ما بگوییم که ارتش مستقل خودش پیش خود می‏خواهد به امریکا نفت برساند. ارتش یک ارتش وابسته به امریکاست و تحت فرمان مستشارهای امریکایی هست، از این جهت می‏خواهند که همین ارتش را استعمال می‏کنند بر خلاف آن چیزی که ملت می‏خواهد. ملت می‏گوید نفت مال خودمان، ارتش می‏گوید نفت مال امریکا!

عمل ارتش این است که با سرنیزه، الآن در آبادان و آنجا با سرنیزه مردم را می‏خواهند وادار کنند و کارگرهای شرکت نفت را می‏خواهند وادار کنند به اینکه مشغول بشوند برای نفت که نفت را صادر بکنند. این کار کاری است که ارتش الآن دارد به ملت ایران، خیانتی است که دارد به ملت ایران [می‏کند]، به دست ارتش یعنی بزرگهای ارتش این خیانت را به مملکت ایران دارند می‏کنند. آنها هم تحت نظارت کس دیگری هستند و خود امریکاست که در اینجا این کار را دارد انجام می‏دهد. پس شما می‏گویی، ادعا می‏کنی که اگر من بروم استقلال ایران از دست می‏رود،[4] یعنی اگر من بروم دیگر ارتش همچو نیست که تحت فرمان امریکا باشد و مردم را وادار کند که- یعنی کارگرها را- وادار کند که نفت را بدهید. حالا وادار می‏کنند کارگرها را که نفت را به امریکا باید جاری بکنید و از جیب ملت ایران در هر روز چقدر نفت بیرون بکنید، بدون اینکه به این ملت ایران نفعی برسد.

این همین طوری این اموال ایران دارد از بین می‏رود. و یک مقداری از آن توی جیب شاه و این شصت هزار نفری که می‏گویند که اتْباعِ خورنده این قضیه هستند؛[5] یک مقدار زیادترش هم توی جیب امریکا و انگلستان؛ و گازش هم [به‏] شوروی می‏رود. و حالا مردم می‏خواهند ندهند این را، ارتش می‏گوید بدهید. ارتش اگر مستقل بود نمی‏گفت بدهید؛ چون وابسته است می‏گوید بدهید. پس ما ارتشمان، که یکی از اموری است که باید به او بگوییم، یعنی ایشان می‏گوید همیشه که ما استقلال داریم، استقلال داریم، و ارتش داریم و ارتش داریم، ارتش ما به این صورت است. الآن وضع ارتش ما این است. این ارتش ما در خدمت خلق است؟! در خدمت مردم است و ملت است؟! یا اینکه بر ضد ملت است؟ ملت کی هستند؟ ملت همین بازاری و همین- عرض می‏کنم که- زارع و همین کشاورز و همین صنعتکار و همین اداری و همین [دانشجو] است؛ اینها که همه ایستاده‏اند و می‏گویند ما نمی‏خواهیم.

ادارات دولتی یکی پس از دیگری اعتصاب می‏کنند و فریاد می‏زنند که نمی‏خواهیم سر این کارها برویم که نفعش به دیگران برسد؛ ما کارها را رها می‏کنیم. دانشگاه ما الآن تعطیل است، دانشگاههای ما تعطیل است، مدارس علمی ما الآن همه تعطیل است، همه بساط الآن معطل است. تمام قشرهای ایران، هر جا بروی، دست روی هر کدام بگذاری، تعطیل است الآن. این تعطیلات، آنها روی چه مقصد تعطیل کردند و اینها روی چه مقصد می‏شکنند آن تعطیلات را؟ مردم که تعطیلات را و اعتصابات را می‏کنند، روی چه مقصد اعتصاب می‏کنند؟ باید دید که چه می‏گویند؛ خواسته‏هایشان چیست. خواسته‏هایشان یکی این است که ما نمی‏خواهیم این سلسله را. این یکی از خواسته‏هاست که حتی در [شرکت‏] نفت همین یکی از خواسته‏هایشان بود که ما شاه نمی‏خواهیم؛ این شاهی که به ما این قدر دارد خیانت می‏کند. و ما وجدانی‏مان است که داریم چقدر نفت خارج می‏کنیم به ممالک دیگر.

ملت قیام کرده است که استقلال و آزادی بگیرد، ارتش قیام کرده است که نگذارد استقلال، ... و آزادی! [به دست آید] ارتش اگر یک ارتش در خدمت مردم بود، یک ارتش مستقل بود، که ارتش بود برای ایران و تحت فرمان یک ملت- ملتی بود- و ملتی که همه چیز باید در دست او باشد، ارتش هم تحت فرمان او بود، استقلال داشت این ارتش. در مقابل ملت نمی‏ایستاد؛ که یک ملت اعتصاب می‏کند، ارتش اعتصاب را می‏خواهد بشکند. رؤسای ارتش فرمان می‏دهند و- عرض می‏کنم که- نخست وزیر ارتشی فرمان می‏دهد، و اینها هم می‏ریزند می‏زنند می‏کشند [سرکوب‏] می‏کنند که اعتصابات را بشکنند! اعتصاب مردم روی این است که ما استقلال می‏خواهیم، ما آزادی می‏خواهیم، ما حکومت اسلام می‏خواهیم. آنکه اعتصابات را می‏شکند، این در مقابل این خواست ملت است که او می‏گوید آزادی می‏خواهیم، آن می‏گوید نه نباید آزادی بشود! مقابلش است دیگر. اگر آن هم با ملت هم صدا بود که دیگر نمی‏آمد بشکند این اعتصاب را. این اعتصابات را که می‏شکنند برای این است که مخالفند با این خواست ملت. خواست ملت استقلال است، اینها با آن مخالفند.

ارتشِ خودِ مملکت با استقلال مخالف است! ارتش خود مملکت هم فرمانده اولش عبارت از شاه است به حَسَب قواعد ارتشی، و به حَسَب واقع فرماندهش عبارت از کارتر است! واقع مسأله این است. با مستشارهایی که حالا آمده‏اند ما استقلال داریم؟ مگر استقلال با یک لفظ درست می‏شود؟ عرض کردم که الفاظ در زمان ما معانی خودش را از دست داده است اصلًا. الفاظ خیلی الفاظ خوشگلی است، خیلی بَزک کرده است، لکن محتوا ندارد! لفظ «استقلال»، محتوا ندارد. ما استقلال داریم! اگر من بروم استقلال مملکت از دست می‏رود! مملکت تجزیه می‏شود! آن مردک‏[6] هم می‏گوید که از باب اینکه آزادی تندی به مردم داده، سریع آزادی داده است، از این جهت صدای مردم در آمده! اصلًا الفاظ معنای خودش را از دست داده. لفظ یک لفظی است، معنا معلوم نیست این باشد! یک چیز دیگر معنایش است! ما استقلال داریم؟! هر جایش را دست بگذاری استقلال نداریم، وابسته‏ایم. این ارتش که در رأس همه [قدرت‏] هاست نسبت به مقاصد شاه و همیشه به این ارتش می‏نازد، این ارتشش که این طور است نه در خدمت مردم [و]، ملت است، و در خدمت امریکاست؛ برای اینکه منافع او را [تأمین کند] می‏کُشد ملت خودش را که منافع او ... تحقق پیدا بکند!

خوب، می‏آییم سراغ فرهنگ [آیا] یک فرهنگ مستقل ما داریم؟ فرهنگی که دخالت غیر در او نباشد؟ یک دانشگاههایی که مستقل باشد و خودش فکر کند؟ تحت فرمان خود رئیسهای دانشگاه باشد؟ ما همچو چیزی داریم؟ ما همچو فرهنگی خواب دیدیم؟ از آن وقتی که فرهنگ [پدید آمده است‏] از اول مشروطه تا حالا، [آیا] ما یک فرهنگی که فرهنگ صحیحی باشد داشتیم؟ یا یک فرهنگ وابسته بوده؟ یعنی فرهنگی بوده است که دیگران برای ما درست کردند! دلیل این است که اگر لوزه یک شاهزاده زهر ماری ورم بکند و مرض لوزه پیدا کند، از امریکا و اروپا برایش طبیب می‏آورند یا می‏برند آنجا! اگر ما یک فرهنگ صحیحی داشتیم، ... اگر دانشگاه مستقل صحیح داشتیم، طبیب صحیح مستقل داشتیم. ما یک اسفالت وقتی که می‏خواهیم درست بکنیم، دستمان را دراز می‏کنیم که از یک جای دیگر بیایند برای ما اسفالت کنند، زمینهایمان را! آن هم با آن فضاحتها! محیر العقول است قضیه اسفالتهای ایران و قضیه آن افراطکاریهایی که در آنجا می‏شود و از بین بردن مال ملت به اسم اسفالت کردن یک جاده‏ای! ما اسفالتمان هم ... ما یک بنا می‏خواهیم، یک مریضخانه می‏خواهیم درست کنیم، باید حتماً از خارج بیاید یک کسی نقشه بدهد برایش که چه جوری درست بکنیم! اگر ما فرهنگی داشتیم- الآن بیشتر از هفتاد سال است که ما مدارس جدید داریم از آن وقتی که «دار الفنون» درست شده است، و چقدر سالهاست که ما دانشگاه داریم- اگر این دانشگاهها یک دانشگاههایی بود که به نفع این ملت بود، یعنی این جوانهای ما را گذاشته بودند درست تحصیل کرده بودند، برنامه برنامه استعماری اگر نبود، آدم درست شده بود حالا. حالا جوانهای ما جوانهایی بودند که در مقابل دولت می‏ایستادند. اگر ما یک دانشگاه مستقل داشتیم، کار مملکت ما نمی‏رسید به اینجایی که هر جایش دست بگذاری خراب است.

این نیروی مهم مملکت ما، که عبارت از نیروی جوان است، این را از بین بردند. دیگر این نیروها را همه را به هدر داده‏اند. این جوانهایی که در خارج آمدند در همین قضیه نیروی اتمی و انرژیِ- نمی‏دانم- کذا، اینجا کار می‏کنند در خارج، اینها پیش من آمدند، دو دسته‏شان آمد- یک دسته‏شان هم زیاد بود جمعیتشان آمدند- یک دسته‏شان می‏گفتند که، همه در این متفق بودند که این کار، کار لغوی است که دارند می‏کنند! کار بیخودی است برای اینکه این معنا را می‏گویند درست می‏کنیم برای اینکه اگر نفت باشد کذا؛ بعد از این، نفت تا بیست سال دیگر فرض کنید هست، تا بیست سال دیگر اینها دیگر نیست. اصلًا این کار، کار غلطی است. و مهم آن است که اینها می‏گفتند به اینکه ما را نمی‏گذارند تحصیل کنیم! ما را در یک حد پایین نگه داشته‏اند، نمی‏گذارند بالا برویم. تحصیلات ما در ایران زیادتر از این مقداری است که حالا اینجا [به‏] ما [تعلیم‏] می‏کنند! ما را آورده‏اند اینجا در یک سطح پایینی نگه داشته‏اند برای اینکه ترقی نکنیم. نمی‏گذارند جوانهای ما تحصیل بکنند. در داخل ایران و دانشگاههای ایران نمی‏گذارند که [رشد کنند] یعنی برنامه یکجور برنامه‏ای است که اینها را در یک حد معینی نگه دارند. برنامه استعماری است. یک فرهنگ وابسته ما داریم. ما یک فرهنگ مستقل نداریم. [با] این فرهنگ وابسته به دولتهای استعماری می‏خواهند که [نسل جوان‏] را همین طور عقب مانده نگه دارند. آن آقا که می‏گوید که من [به‏] «دروازه تمدن بزرگ» [رسیده‏ام‏]! به دست این آقا این جوانهای ما الآن در مرتبه پایین قرار گرفته‏اند و هیچ نمی‏گذارند اینها ترقی بکنند.

این هم فرهنگ ما که فرهنگ استعماری و عقب نگه داشته شده [است‏] که نگذارند جلو برود. نه طبیب یک طبیبِ تام و تمامی باشد، نه یک مهندس درستی از کار در آید، یا- نمی‏دانم- نه یک [متخصص‏] دیگری. تمام اینها را. اصلًا مملکت را از حیث قوه نیروی جوان فلج کرده‏اند. الآن ما نیروی جوان نداریم.

این فرهنگ ما، جزء فرهنگ ما که الآن خیلی رواج دارد، این فسادهایی که در ایران هست، اینها را جزء فرهنگ حساب می‏کنند! سینماها جزء فرهنگ است! اینها از تَبَعات فرهنگ است! کدام سینماها؟ همینهایی که همه جوانها، نیروی جوان ما را از بین برده است؛ یعنی جوری‏اش کرده، یک همچو فلجش کرده که ... هر چه واقع بشود به نظر او چیزی نیست! او مشغول عیش و عشرتش باشد کافی است! این طور دارند درست می‏کنند. ریشه این مملکت را اینها از بین بردند و دارند می‏برند. هر مملکتی به نیروی انسانی‏اش [بسته‏] است. اگر نیروی انسانی در کار نباشد، مملکت دیگر مملکت نیست. اینها نیروی انسانی را دارند از بین می‏برند. همه جا نیروی انسانی از بین رفته است و خشکیده تقریباً. پس ایشان اگر بروند استقلال فرهنگی از بین می‏رود! کدام استقلال داریم که از بین برود؟ حالا شما بروید استقلال می‏رود، این چه جور می‏شود دیگر، مملکت ما چه می‏شود، استقلالش از بین می‏رود! و ما استقلال می‏خواهیم.

درد مملکت ما این است که استقلال ندارد. نه استقلال فرهنگ دارد، نه استقلال ارتش دارد، نه استقلال اقتصاد دارد. اقتصادش وابسته است. یک کار صحیح نمی‏کنند اینها. یک اقتصاد وابسته‏ای که مونتاژ است- به اصطلاحشان- باید از خارج بیاورند بخرند؛ ما [مصرف‏کننده‏] هستیم. بیاوریم مصرف کنیم. همین ... جفت کنیم اینجا، یک مملکت مصرفی هستیم. یک زراعتی این ایران داشت، یک زراعت و کشاورزی ایران داشت که محتاج نبود به خارج؛ یعنی صادر می‏کرد، صادرکننده بود. یعنی یک مملکت یک ناحیه آذربایجانش ممکن بود ایران را اداره بکند، یک ناحیه خراسانش یا فارسش ممکن بود که ایران را اداره بکند؛ حالا رسیده به آنجایی که خود اینها در حساب می‏گویند که سی روز یا سی و سه روز ... برای مملکتمان [غذا] داریم، باقی‏اش را باید دستمان را دراز کنیم به غیر.

تمام این جهاتی که این مملکت ما ممکن الاستفاده بوده تمامش را به غیر داده‏اند. «ملی» کرده‏اند مراتع را! اینهایی که من عرض می‏کنم، به من اشخاص با سند نوشته‏اند. من الآن پیشم نیست این [نوشته‏ها] مع الأسف، به نجف فرستاده بودند، آنجا هست- حالا گم شده یا [امحا] شده نمی‏دانم- که بهترین مراتع، مرتعِ یک طرفی بود، که نوشته بود مراتع کجا، بهترین مراتع که وقتی کارشناسهای انگلستان آمدند اینجا گفتند که بهترین مراتعْ مرتعِ فلان جای ایران است که در آن همه [گونه‏] دامداری می‏شود کرد؛ و این را به ملکه انگلستان و یک دسته دیگری دادند! این مراتع [را]. جنگلهای ما «ملی» شده؛ جنگل هم دادند به یک دسته دیگر! اصلًا ... همین طور ریخته‏اند سر این سفره و همه دارند می‏چاپند! یک قدری از آن هم به جیب ایشان می‏رود و برای حفظ ایشان است. اینکه می‏بینید که از هر گوشه [جهان‏] صدا در می‏آید به اینکه ما طرفدار [شاه‏] هستیم، عاشق چشم و ابروی کسی نیستند آنها! آنها نفت ما را می‏خواهند! بهتر از این [شاه‏] کسی نیست که نفت ما را به آنها بدهد. اینها می‏خواهند که مملکتی به اسم «اصلاحات ارضی» یک بازار بشود برای امریکا! امریکا گندمهایش را می‏ریخت دور، توی دریا می‏ریخت، حالا بهتر از این چی که بدهد به ایران و از آن نفت بگیرد، از آن پول بگیرد.

یک مملکت دامداری‏اش را بکلی از ... از بین بردند، زراعتش را بکلی از بین بردند؛ مراتعش را به غیر دادند. همه چیز آن را از بین بردند، و الآن شما برای همه چیز محتاجید. اگر یکوقت جلویش را بگیرند، مملکت ایران بعد از سی و سه روز دیگر باید همه گرسنه بمانند. این مملکتی است که اگر ایشان نباشد دنیا به هم می‏خورد! مملکت دیگر مملکت نیست! ما مملکت که می‏خواهیم. [شاه می‏گوید] پس بگذارید من باشم که این مملکت باشد! در این نطق چند روز پیش از این گفت که بیایید همه فکر کنیم برای مملکت! [خنده حضار] ما هم همین را [می‏گوییم‏]. همه ملت روی همین فکر است که دادشان بلند است. مردم به فکر مملکتشان نبوده‏اند، حالا افتاده‏اند به فکر مملکتشان. حالا دارند فکر می‏کنند برای مملکت که دادشان بلند شده است که آقا چرا، چه خبر است این قدر می‏خورید؟! ورم کرده‏اند خدا می‏داند! نمی‏دانید اینها چه جور می‏چاپند! ما هم نمی‏دانیم، شما هم نمی‏دانید، بعدها اینها کشف می‏شود که چه کردند به روزگار این ملت و این مملکت.

ما چه چیز داریم؟ چه استقلالی داریم که اگر شما نباشید استقلالمان می‏رود؟ استقلال فرهنگی داریم که برود از دستمان؟ استقلالِ- نمی‏دانم- اقتصادی داریم که از دستمان برود؟ استقلال ارتشی داریم که از دستمان [برود؟] چه استقلالی داریم که شما اگر نباشی آن استقلال از دست ما می‏رود؟ حالا شما برو، ما امتحان کنیم ببینیم! [خنده حضار] این منطق اینهاست برای همان حرف اولی که ما عرض کردیم که ملت ایران خواهانش هستند که رفتن ایشان است. خواهانند مردم. این هم [جواب‏] اشکالش به اینکه اگر من [بروم استقلال از دست می‏رود]

خود این [شاه‏] که همیشه از این حرفها می‏زند! حالا یک دسته دیگری هم هستند که می‏خواهند این را نگه دارند. دیگر حالا چه مقاصدی آنها دارند! خوب، بعضی از آنها معلوم است: دلشان می‏خواهد وزیری بشوند و [وکیلی‏] بشوند و می‏بینند که ملت اگر روی کار بیایند آنها دیگر باید بروند سراغ کارشان، از این جهت آنها هم دست و پا می‏زنند به اینکه بلکه نگهش دارند. و این ملت دیگر زیر بار اینها ان شاء اللَّه نمی‏رود [ان شاء اللَّه حضار].

و این را بدانید که سرنیزه نمی‏تواند حکومت کند. یکوقت این است که مردم بیدار نشده‏اند و خوابند همه منزلشان، و هر کس مشغول کار خودش است، آن وقت بله؛ سرنیزه هم لازم ندارد؛ همان بدون سرنیزه، همان با ارعاب، همان با چند تا ستاره که [سرشانه‏] باشد، مردم می‏ترسند. یکوقت تحول پیدا شده، و [شرایط] حالا شده؛ حالا یک نمونه است؛ یعنی شما در طول تاریخ در هر جا نگاه کنید مثل این نمونه- مثل ایران [امروز]- پیدا نمی‏کنید. در تاریخ ایران که نیست، در تاریخهای دیگر هم معلوم نیست پیدا بکنید که مملکتی ملتش یکجور بودند، در یک مدت کوتاهی شدند یکجور دیگری. اصلًا عکس آن شده‏اند. یک روز بود که چهارم آبان را ابداً ممکن نبود که تخلف کنند از اینکه بیرق بزنند؛ میل باطنی نبود؛ نه اینکه برای خاطرِ- مثلًا- میل باطنی‏شان این کار را می‏کردند لکن پاسبان می‏گفت دیگر! با پاسبان که نمی‏شود درافتاد! این طور بود مسأله. در ظرف مدتی این ملت تبدیل شد به یک ملت دیگری. حالا یک ملت دیگری شد که بچه کوچک و پیرمردش هر دو فریاد می‏کنند، توی خیابانها، داد می‏زنند به اینکه مرگ بر ... شاه و بر این سلطنت پهلوی. این تبدیل الآن شده است. یعنی یک مملکت سر تا پایش عوض شده است؛ یکوقت یکجوری بوده، حالا شده یک چیز دیگر. این را نمی‏شود با سرنیزه خاموشش کرد. سرنیزه همچو قدرتی ندارد و لهذا ما دیدیم حکومت نظامی کردند، باید دو نفر بیشتر، به حَسَب حکومت نظامی و اعلام حکومت نظامی از دو نفر بیشتر نباید با هم باشند، مردم هم گوش کردند به این حرف! پنجاه هزار [خنده حضار]، صد هزار، دویست هزار، سیصد هزار هر گوشه مملکت [راه افتادند] همان جایی که حکومت نظامی بود! بعد از آن، حکومت نظامی را بالاترش کردند- اگر بالاتری داشت- و نخست‏وزیرِ نظامی آوردند و دولت شد دولتِ نظامی، باز همان مسأله است. دیگر نظامی را مردم دیدند و سنجیدند و شکستند نظامی را. قدرت ملت- یعنی قدرت مشت بر تانک غلبه کرد. قدرت دین، قدرت ایمان غلبه کرد بر تانک و توپ. این قدرتْ قدرتِ الهی است. قدرت الهی با همین مشتها غلبه کرد بر تانکها و بر توپها و بر مسلسلها و اینها. و لهذا نظامی‏اش، حکومت نظامی‏اش شکست و دولت نظامی آمد. دولت نظامی‏اش هم همین حرف است، چیز تازه‏ای نیست. آن وقت نخست وزیرش یک نفر آدمِ [غیر نظامی‏] بود، حالا نخست وزیرش یک نفر آدم نظامی است. هر دو، دو تا پیرمردند که به درد نمی‏خورند! [خنده حضار].

و ما فرض می‏کنیم که این هم که بگذرد، خوب پله بعدش، اگر عقلشان باز به همین قدر باشد، این هم که بگذرد یک کودتای نظامی که نه، شاه برود و یک نظامی روی کار بیاید، باز همان نظامی است؛ یک چیز تازه‏ای نیست. همان نظامی‏ای که آن روز حکومت نظامی بود و مردم شکستند، امروز دولت نظامی است و مردم شکستند او را و الآن شکسته [شده‏] است، فردا همین است؛ یک چیز تازه‏ای نیست. مردم همین که دیده‏اند، یک چیز غریبه‏ای نمی‏بینند که بترسند از آن. همین نظامی است، اسمش را می‏گذارند کودتای نظامی! این هم شکسته می‏شود. نمی‏شود یک مملکتی که همه ایستاده‏اند و مشتها را گره کرده‏اند و می‏گویند بزنید و ما استقلال می‏خواهیم، ما رد نمی‏شویم، مرد و زنش یک مطلب دارند، آن زنی که چهار تا بچه‏اش را کشتند در بهشت زهرا آن طور فریاد می‏زند و داد می‏زند و مردم را دعوت می‏کند به اینکه دست بزنید، بچه‏های مرا زدند گریه نکنید، دست بزنید، که آن شخص می‏گفت که مردم گریه کردند و دست زدند؛ این چیز تازه‏ای است که مردم برای خاطر ... [کُشته‏های این زن‏] گریه می‏کردند و این زن می‏گفت که نه گریه نکنید دست بزنید، مردم هم دست می‏زدند برای خاطر این و هم گریه می‏کردند برای مصیبتی که وارد شده؛ یک همچو مملکتی را نمی‏شود با سرنیزه عقبش زد.

این نهضت را نگه دارید آقایان. تکلیف همه است. تکلیف من آخوند است، تکلیف آن آقاست، تکلیف شمای بازاری یا کارگر یا دانشمند است این. همه، همه تکلیف داریم که این نهضتی که در ایران پیدا شده دامن به آن بزنیم. با این نهضت شما می‏توانید استقلال خودتان را بگیرید، و می‏توانید آزادی برای خودتان تهیه کنید. و شما و ما الآن مسئول خدای تبارک و تعالی هستیم، و مسئول نسلهای آتیه هستیم که یک همچو نهضتی پیدا شد و نتوانستید، عُرضه‏اش را نداشتید که از آن استفاده بکنید، عُرضه داشته باشید که استفاده کنید از این نهضت. این نهضت را نگذارید بخوابد، نگذارند آنهایی که رؤسای امور هستند، احزاب هستند، علما هستند، طلاب هستند، بازاری هست، دانشگاهی هست- عرض می‏کنم- دادگستری هست، وکلای دادگستری هست، آن قشرهایی که در مملکت هستند نگذارند که بخوابد این اعتصابات، و نگذارند بخوابد این نهضت زنده‏ای که الآن در ایران هست. اگر خدای نخواسته این نهضت بخوابد تا آخر الابد زیر بار ظلم هستیم. و این دفعه اگر این شمشیر این مرد کشیده بشود، تمام نسلهایتان را قطع خواهد کرد.

من به ... بعضی از این آقایان که آمده بودند و می‏گفتند که «سیاست قدم به قدم»، خوب حالا یک قدم برداریم و بعدش صبر کنیم یک مدتی بگذرد بعد قدم دوم را برداریم، گفتم آقا اگر شما این قدم را سست کنید، [در] قدم دوم قدمهای شما را می‏شکنند! این طور نیست که یک قدر صبر کنند که شما حالا قدم اول را برداشتید حالا ایشان سلطنت کند نه حکومت! ... بعد از این همه جنایات حالا دیگر بیایند آقا سلطنت کنند نه حکومت! این اگر پایش مستقر بشود، دنبال این هستند که این نهضت را بخوابانند با هر طور که می‏توانند. اینها دنبال این هستند. و اگر این نهضت بخوابد، این آتشی که در دل مردم روشن شده است و خدا روشنترش کند اگر این بخوابد و این آتش خاموش بشود، دیگر امکان ندارد که این نهضت پیدا بشود، یا شبیه آن پیدا بشود. رفت از بین که تمام بشود. و اگر این طور بشود، قبل از اینکه شما به نتیجه برسید یک همچو مصیبتی پیدا بشود، تا آخر گرفتار هستید. آن هم نه این جور گرفتاری که تا حالا بودید؛ حالا تازه نفَس شده است و خواهد شما را، همه شما را قطع نسل خواهد کرد. بیدار باشید! ایرانی‏ها بیدار باشند، ملتفت باشند که در چه مقام حساسی واقع شده‏اند، الآن چه موقعیتی از برای ایران الآن هست. مثل سابق نیست که خوب حالا امروز نشد فردا؛ خیر دیگر امکان ندارد. بین موت و حیاتید شماها! بین زندگی و موت هستید.

و من از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم که ان شاء اللَّه کمک کند به این نهضت، و کمک می‏کند ان شاء اللَّه. به شرط اینکه شما همه برای خدا، برای خدا، برای اقامه دین خدا قیامتان باشد؛ خداوند تأیید می‏کند شما را ان شاء اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏5، ص: 44 ـ 59)

ـ سخنرانی در جمع گروهی از خطبا و وعاظ در آستانه ماه محرم؛ بقای تشیع (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

این ماه محرّم با ماه محرّم سابق فرقها دارد. از جمله فرقها این است که ما در ماه محرّم سابق مواجه بودیم با دستگاه ستمکار پهلوی، که آن دستگاه شاخه‏ای از فساد ام الفساد بود. و در این ماه، در این ماه محرّم مواجه هستیم با ام الفساد[7] با آنهایی که همه ملتهای ضعیف را تحت سیطره خودشان قرار داده‏اند و در هر جا یک مأموری گذاشتند سر ملتها برای چپاولگری. بحمد اللَّه در آن مبارزه با آن شاخه کثیف به همت ملت عزیز ما و همت شما آقایان اهل منبر و خطبای سراسر کشور و خصوصاً قم، که مبدأ خیرات همیشه بوده است، بحمد اللَّه ملت ما با اتکال به خدای تبارک و تعالی و وحدت کلمه پیروز شد.

آقای کارتر در یک کلامی گفته است که چنانچه این اشخاص دیپلمات را که در این لانه جاسوسی هستند بخواهند بازداشت داشته باشند و آنها را محاکمه کنند خشم جهانیان برانگیخته می‏شود. جهان در نظر این مستکبرین غیر جهان است. مستکبرین، جهان را از آن دید خاص استکباری خود و آن بیماری روحی که در آنها هست نگاه می‏کنند. و این بیماری موجب این شده است که توده‏های بزرگ ملتها را اینها از جهان حساب نمی‏کنند.

آقای کارتر خودش و عده‏ای که شاید تمام جمعیتشان را ما حساب بکنیم در تمام مملکتها، از این قریب سه میلیارد جمعیت دنیا پنجاه هزار نیستند. آنهایی که سران دولتهایی هستند که دیگران را وادار به جور و تعدی می‏کنند. این دید امثال ایشان این است که همه ملتها چیزی نیستند. آنی که جزء جهان است عبارت است از یک عده معدودی امثال کارتر و دارودسته او. و آنهایی که در سایر جاها هم مع الأسف جزء دارودسته او شده‏اند، همه جهان را عبارت از این می‏دانند.

این دید مستکبرین است که سایر قشرهای بزرگ ملتها را، آنهایی که دریایی هستند که کارتر و امثالش قطره است در مقابل آن دریاها، آنها را اینها نمی‏بینند. یعنی این بیماری اسباب این شده است که آنها را نبینند. از این جهت وقتی که در اریکه ریاست جمهور نشسته و با آن دید بیمارگونه نگاه می‏کند و می‏بیند که چند تا وزیر در فلان جا و چند تا مثلًا اشخاصی که راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهای دیگر، عددی از این وابسته‏ها ممکن است که اینها خشمشان [افزوده‏] بشود. ایشان اینها را جهان حساب می‏کند و می‏گوید که چنانچه این دیپلماتها را [...]. اینها را دیپلمات حساب می‏کند اینهایی که جاسوسیشان به حسب شواهد ثابت شده است، اینها را دیپلمات حساب می‏کند، و جهان را هم عبارت از همان که خودش می‏بیند حساب می‏کند. این بیماری تا یک اندازه‏ای هم در محمد رضا بود. و همین بیماری اسباب این شد که از بین رفت او. این بیماری که [شخص‏] خودش را ببیند و چند تا از این تملق‏گوهایی که اطرافش هستند. و این دلقکهایی که دور و برش هستند. همینها را ببیند و ملت را اصلًا به حساب نیاورد [و] نفهمد که هر مملکتی ملتش اساس هستند. دولتها اقلیتی هستند که باید برای خدمت این ملت باشند. و اینها نمی‏فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت. این بیماری در آن آدم هم بود که خودش را همه چیز می‏دانست، و خودش را فرمانفرما و خودش را همه ملت می‏دانست. دیگر برای دیگران اصلًا [ارزشی‏] قائل نبود. و همین اسباب این شد که [به‏] این ملت آن خیانتها را کرد. همه آن خیانتها هم روی همین خیال بود که نمی‏دید کسی را که بازخواست کند از ایشان. به نظرش نمی‏آمد که یک قدرت دیگری هم هست در مقابل سرنیزه و در مقابل مسلسل.

یک قدرت دیگری هم هست. و این بیماری اسباب این شد که آن مشغول شد به آن جنایات. روی همان زمینه که قدرتی غیر از خودش نمی‏دید، و منتهی شد به اینکه دیدید و دیدیم. ایشان هم‏[8] همان بیماری را یک قدر بیشتر دارد. برای اینکه هر چه قدرت زیادتر باشد این بیماری در آن زیادتر است.

در شکست شاه، امریکا- یعنی دولت امریکا، ما هر وقت از امریکا صحبت بکنیم یا از جای دیگری، مگر اینکه اسم ببریم، ملتشان مراد نیست. ما با ملتها هیچ مقابله‏ای نداریم.

ملتها هم با ما مقابله‏ای ندارند- در شکست محمد رضا [امریکا] یک شکست اقتصادی خورد و یک قدری هم شکست سیاسی. و هر چه هم کوشش کرد آقای کارتر برای اینکه محمد رضا را نگه دارد، و اخیراً هم کراراً پیش ما می‏فرستاد که مثلًا ایشان باشد و فلان، و بعد هم بختیار را می‏خواست نگه دارد، ولی نتوانست و شکست خورد. آن یک شکست بود. گر چه بزرگ بود لکن در مقابل این شکست دوم که خواهد خورد کوچک است.

پناه دادن یک نفری که مجرم است و قریب سی و چند سال مجرم بوده است و سی و پنج میلیون جمعیت ما به مجرمیت او شهادت می‏دهند.- یک عده‏ای ممکن است که بدانند و شهادت ندهند- لکن سی و پنج میلیون جمعیت می‏دانند، و صدها میلیون جمعیت سایر ممالک دنیا می‏دانند که این [شاه‏] آدمی مجرم بود. آدمی ستمکار بود، جنایتکار بود. و این ملت را آن قدر در جنایت کشید و این ملت را آن قدر محروم کرد و آن قدر حبس و تبعید و کشتار کرد. پناه دادن این [شاه‏] خودش یک شکست سیاسی است در دنیا. لکن بیماری که آقای کارتر به آن مبتلا هست این را بفهمد و باقی گذاشتن این اشخاصی که جاسوس هستند و در این لانه جاسوسی هستند و این مجرم ملت ما را به ملت ما برنگرداندن، این هم شکستی است که از این شکست دومی بالاتر است. برای اینکه اگر ایشان [را] نفرستند، ممکن است که اینها محاکمه بشوند. و اگر محاکمه بشوند، کارتر می‏فهمد ... چه خواهد شد.

کارتر گاهی ما را از نظامی، گاهی ما را از جهات اقتصادی می‏ترساند. و خودش هم می‏داند که این طبل میان تهی است که دارد می‏زند. و نه همچو عرضه نظامی دارد و نه از او گوش می‏کنند. باز این اشتباه روی همان بیماری که این ابرقدرتها دارند، این باز یک اشتباه است که گمان می‏کند که تمام کشورها مثل یک انگشتر در دست اوست که اگر یک وقت گفت که مثلًا گندم نفروشید به ایران، تمام کشورها دستشان را به سینه می‏گذارند و تعظیم می‏کنند و می‏گویند چشم! و ایشان فهمید این را که حتی در کشور خودش هم از او اطاعت نکردند. وزیر کشاورزی خودش هم گفت که امری است غیر صحیح. و ما چه احتیاجی داریم به گندم امریکا. ما نفت داریم. ما آن را داریم که آن سیاستمدار بزرگ انگلستان در زمان جنگ- چرچیل- وقتی که مواجه بودند با آلمان، و تقریباً از ترس اینکه حالا دیگر باید شکست بخورند، وقتی که آمد در مجلس انگلستان ظاهراً صحبت کرد و مصیبتهای خودش را که ما چه شدیم، چه شدیم، کجا شکست خوردیم [تشریح کرد] آخرش گفت که اما پیروزی مال آن است که روی موجهای نفت نشسته است!.

ما روی موجهای نفت نشسته‏ایم. شما غارت کردید ما را. نفتهای ما را بردید. در ازای آن به ما تفنگ و توپ دادید. آن توپ و تفنگی که و آن اسلحه‏هایی که برای خودتان بود، نه برای ما. ما نفت داریم. دنیا نفت می‏خواهد. امریکا را نمی‏خواهد دنیا. دنیا کارتر را نمی‏خواهد. دنیا نفت می‏خواهد. ما که نفت داریم، مملکتهای دیگر به ما خضوع خواهند کرد. نه تو که می‏خواهی ریاست جمهوری پیدا بکنی راهش را نمی‏دانی. تمام دست و پاهای این برای این است که در بعد از اینکه این دوره گذشت باز او را رئیس جمهور کنند. لکن سوراخ دعا را گم کرد. او خیال می‏کرد که اگر ارعاب کند مملکت ایران را و اگر بگوید ما حصار اقتصادی دور ایران می‏کشیم به اقتصاد ایران ضرر می‏زنیم، ملت او برای او دست می‏زنند. و بعد هم چنین می‏شود که رئیس جمهور بشود. لکن فهمید این معنا را که الآن یک قشر بزرگی از ملت که سیاهپوستها بودند از او جدا شدند. پانصد نفر از ملاها، روحانیون مسیحی سیاهپوست بر خلاف او [تظاهرات‏] کردند. و برای ایران تظاهر کردند و بعد هم دیگران خواهند کرد. جز آنی که آنها را [از] جهان می‏داند؛ بله آن عده. اگر جهان عبارت از آن عده‏ای است که رفیق و دوست آقای کارتر هستند، تمام جهان با اوست....

و اما اگر جهان آنی است که هست و به دوش مستضعفین است، جهان عبارت از مستضعفین هستند. اگر جهان عبارت از آن واقعیتی است که هست، که مستضعفین هستند که جهان را اداره می‏کنند، و این مستکبرین جز فساد ایجاد نمی‏کنند چیز دیگر. جهان اگر آن هست آن جهان با شما موافق نیست. آن جهان موافق نیست که یک رئیس جمهور که ادعا می‏کند که من طرفدار حقوق بشر هستم، آن قدر بشر را به تباهی بکشد و آن قدر بکشد. یک کسی که دعوی این را می‏کند که من حقوق بشر را حفظ می‏کنم از او نمی‏پذیرند. تویی که می‏گویی من حقوق بشر را حفظ می‏کنم، ایران بشر هستند. ایرانیها بشر هستند. چه شد که در حکومت شما این چند سال و در حکومت اسلاف شما پنجاه سال، این ملت این همه زجر دیدند و نه شما و نه اسلاف شما که مدعی این هستید که ما طرفدار حقوق بشر هستیم، و نه مجلسهایی که تأسیس کردید [صدا به اعتراض بلند نکردید] شما [حتی‏] برای اینکه ما را بازی بدهید هیچیک کلمه‏ای نگفتید که چرا محمد رضا این کارها را می‏کند، بلکه طرفداری کردید از او. بلکه کوشش کردید که باقی بماند او. مضحک این بود که در آن وقتی که شدت خفقان در ایران بود، کارتر می‏گفت که آزادی زیاد به ایران دادند، از این جهت این صداها درآمده! مردم فریاد که می‏زنند، می‏گویند آزادی می‏خواهیم، چون آزادیشان زیاد است! اینها تُخَمه‏[9] کردند از آزادی! این روی همان بیماری است که اینها دارند.

ایشان گمان نکند که ما یک قدم عقب برویم راجع به این مسئله‏ای که داریم، و این چیزی [است‏] که حق ماست در دنیا. همه دنیا می‏دانند، در همه قوانین بین المللی است که مجرم باید برگردد در همان محلی که جرم کرده است و در آنجا محاکمه بشود. ما این مجرم را از او می‏خواهیم که در اینجا محاکمه بشود. بله، اگر مجرم ما را برگرداندند، این خانه را هم که ما می‏بندیم، خانه جاسوسی اینجا دیگر قابل این نیست که یک سفارتخانه‏ای بشود، مگر این بساط جاسوسی به هم بخورد و بخواهند یک سفارتخانه باشد، نه یک محل جاسوسی. ممکن است، آن هم نه مسلم. ممکن است اگر او را برگرداندند و این لانه جاسوسی را به هم زدند، روابطی که برای ما نفع دارد محفوظ باشد. و مادامی که آن شخص در آنجا هست ما روابطمان را قطع نمی‏کنیم، از باب اینکه باید اینها را حفظشان کنیم. اینهایی که الآن پیش ما هستند، اینها جاسوس هستند، نه دیپلمات. معلوم شد که ایشان باز با آن دیدی که دارند، روی آن بیماری روانی که دارند و امثال اینها دارند، جاسوسها را هم جزو دیپلماتها می‏دانند.

اینها باید خودشان را عوض کنند. این سران کشورهایی که با ملتهایشان آن طور رفتار می‏کنند، با مستضعفین جهان آن طور رفتار می‏کنند، اینها باید افکارشان را عوض بکنند.

این افکار دیگر در دنیا خریدار ندارد. این مال یک زمانی بود که آن وقت باز مردم بیدار نشده بودند. مردم در همه جا الآن چشم و گوششان را باز کرده‏اند. ما می‏بینیم که در ظرف این چند سال، و خصوصاً این دو سال آخر، کشور ما تحول در آن پیدا شده، یعنی افراد یک افراد دیگر شدند. افراد همان هستند، لکن افکارشان یک افکار دیگر شده، عوض شده است این افکار. همان طوری که ملتها تغییر و تحول پیدا کردند و این ملتها، آن ملتهای خواب نیستند که، شما حکومت کنید برشان، و آنها تسلیم محض باشند. شما هم [در رفتارتان تجدید نظر کنید] این سران کشورها، اعم از امریکا و غیر امریکا، باید خودشان را عوض بکنند. اگر خودشان را عوض نکنند، برای خودشان صلاح نیست و به تباهی کشیده می‏شوند.

این را من گاهی با اشخاصی که از خارج آمدند گفتم که مشکل دولتها یکی مشکله بین خودشان و ملتهایشان است. یک اشکال، اشکالی است که بین ملتها و دولتهاست که دولتها خودشان را فرمانفرما و ولی امر و همه چیز می‏دانند، و برای ملت هیچ [اعتباری‏] قائل نیستند. از این جهت از پشتیبانی ملت محرومند. ما آن چیزی را که مشهودمان بود همین خود ایران بود که در ایران مادامی که حکومت خودش را مسلط بر مردم، فرمانفرمای مردم می‏دانست، و «شاهنشاه» می‏دانست و «آریامهر» می‏دانست، ملت همراه او نبود. اگر ملت همراه او بود ممکن نبود که از اینجا به جای دیگر برود. این تحول پیدا کرد به یک حکومت دیگری که این حکومت دیگر البته محتوایش تا حالا باز اسلامی نیست، اما یک نسیمی از اسلام آمده، یک نسیمی آمده است. همین مقدار که یک نسیمی آمده است دولتها خودشان را فرمانفرما دیگر نمی‏دانند. همچو نیست که بفرستند و بگیرند و بزنند و حبس کنند. هیچ همچو چیزی نیست. وقتی که آنها فرمانفرما نداشتند، ملت پشتیبانشان است. شما می‏بینید که الآن هر اشکالی که برای دولت پیدا بشود ملت خودش پیشقدم است برای رفع آن.

اگر این دولتها از آن بیماری که عرض کردم بیرون بیایند و حل این مشکله را بکنند- حالا من راجع به این دولتهای اسلامی می‏گویم این را، آن دولتهای خارجی سر جای خودشان، من برای این دولتهای اسلامی می‏گویم- که این دولتهای اسلامی این مشکله را رفع بکنند. این مشکل کلیدش دست خودشان است. عبرت بگیرند از ایران، و وضع این دو حال که زمان محمد رضا و این زمان. آن روز اگر مشکلی برای دولت پیدا می‏شد ملت اگر این مشکل را اضافه نمی‏کرد رفع هم نمی‏کرد. اگر می‏توانست اضافه‏اش هم می‏کرد.

امروز همین ملت اگر برای دولت پیشامدی بکند خودش پیشقدم است. می‏بینیم و دیدیم این مشکله را اینها[10] رفع نمی‏کنند. الآن هم در بسیاری از همین ممالک اسلامی می‏بینیم که همان بیماری که محمد رضا به آن مبتلا بود- و به طور زیادتر کارتر بر آن مبتلاست- آنها هم مبتلا هستند. آنها هم خودشان را می‏بینند و یک دسته که اقلیتی هستند و به آنها چسبیده‏اند برای منافعشان. ملت خودشان را نمی‏بینند. اصلًا توجه ندارند که ملت هم یک چیزی است. و لهذا بر خلاف موازین اسلامی، بر خلاف موازین عدل و انصاف، هر چه ظلم می‏توانند به این مستضعفین می‏کنند. جمع می‏کنند و می‏دهند به آن عده‏ای که دور و برشان جمع است. اگر مشکلی برایشان پیدا بشود، ابداً ملت با آنها همراه نیستند.

پشت می‏کنند ملت به آنها. اگر این مشکله را حکومتها رفع بکنند، حالشان خوب می‏شود.

و اگر مشکله بین خودشان هم رفع بکنند که با هم این قدر اختلافات نداشته باشند، از تحت یوغ این ابرقدرتها در می‏آیند. مادامی که ما با هم اختلاف داریم، این قدرتهای بزرگ استفاده از ما می‏کنند. مسلمین اگر با هم مجتمع بشوند، حکومتها با هم تفاهم کنند، ملتها تفاهم خواهند کرد. ملتها مخالف نیستند با هم. حکومتها نمی‏گذارند که ملتها با هم تفاهم کنند. اگر این مشکله حکومت [ها] برداشته بشود از ممالک اسلامی، هیچ قدرتی بالاتر از قدرت اسلام و مسلمین نیست. برای اینکه، بیش از یک میلیارد جمعیت دارند با خزاین فراوان.

ما حالا بیاییم سراغ تکلیفمان در این زمان که مواجه هستیم با این قدرت بزرگ، و با آن توهّماتی که در ذهن این آقا هست. ما باید همان طوری که در این یک سال، از محرم سال قبل و یک قدری جلوترش تا آن وقتی که سقوط کرد محمد رضا عمل کردیم، حالا هم همان طور باید باشیم. حالا باید بیشتر قشرهای مختلف ملت به هم پیوند کنند. آن روز ممکن بود که یک دسته‏ای باشند که مثلًا به خیالشان که خوب، شاه مملکت است- از این حرفها داشتند- شاه مملکت است خوب، از خودمان است! ظل اللَّه است! از این مزخرفات. در صورتی که ظل اللَّه مسئله‏ای است، که اگر این صادر باشد از ائمه علیهم السلام برای حکومتها، کار را خیلی مشکل می‏کند. برای اینکه ظل- سایه- آن چیزی است که از خودش هیچ ندارد. هر حرکتی هست از ذی ظل‏[11] است. ظل اللَّه پیغمبر اعظم است که از خودش هیچ نیست. هر چه هست وحی است. هر چه هست از خدای تبارک و تعالی است. اگر این مطلب را که وارد شده باشد که السلطان ظل اللَّه، فاتحه همه سلاطین عالم را می‏خواند. برای اینکه اینها «ظل اللَّه» نیستند. اینها ظل شیطان‏اند. منتها این منطقها با اشتباهاتش هم بود در کار. حتی از یک معمم فاضل هم هست. کسی نقل کرد که من در مکه بودم. در همین گیرودارهایی، که شاید همان سال قبل بود. در همان گیرودارهای ما [و] شما با این شخص‏[12] در مسجد الحرام نشسته بودم رو به کعبه. گفتم که خوب، اینجا الآن خوب است دعایی بکنیم. گفت نه ما تکلیفمان این است که دعا کنیم برای حفظ او ... خوب این منطقها گاهی بود. اما این منطقها نسبت به قدرتهای خارجی اگر هم باشد خیلی کمتر است.

دیگر خیلی اشتباه باید باشد یا انسان باید خیلی خیانتکار باشد که ملتش اگر با خارج هم، آن هم خارجی که غیر خودمان هست، خارجی که معلوم نیست که حالا او هم خیلی به مبانی مذهبش هم عمل که حتماً نمی‏کند، خوب معلوم نیست اقتدایش هم خیلی باشد و با ملت ما مخالف است، در ملت ما باز قشری باشد که خلاف ملت باشد و موافق او، این باید خیلی کم باشد. و لهذا در این زمان باید این وحدت قویتر باشد. اگر آن وقت هم یک نق و نقی بود، حالا دیگر نباید باشد. باید همه دستجمعی با هم باشیم، و این راه را برویم.

و مطمئن باشید که پیروز خواهید شد. حق پیروز است. حق پیروز است. منتها ما رمز پیروزی را باید پیدا بکنیم که رمز پیروزی ما چه بوده است. و رمز بقای شیعه در این طول زمان- از زمان امیر المؤمنین، سلام اللَّه علیه، تا حالا- در زمانهایی که شیعه جمعیتش کم بوده است، ناچیز بوده است. حالا- الحمد للَّه- زیاد است. اما آن وقت کم بوده. نه اینکه زیاد در مقابل دیگران. باید ببینیم رمز بقای این مذهب و بقای ممالک اسلامی، ممالک شیعی چه بوده است. ما باید آن رمز را حفظش بکنیم. یکی از رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است، قضیه سید الشهداست. سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- مذهب را بیمه کرد.

با عمل خودش اسلام را بیمه کرد. نگه داشت. و آن نهضتی که آن بزرگوار کرد و شکست داد،- به و لو کشته شد. لکن شکست داد- بر اموی و بر دیگران، آن نهضت باید حفظ بشود.

اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید این رمز را حفظ بکنیم. این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمه- علیهم السلام- این مجالس بوده است، خیال نکنند بعضی از این جوانهای ما که این مجالس، مجالسی بوده است که گریه در آن بوده است؛ حالا ما باید گریه دیگر نکنیم. این یک اشتباه است که می‏کنند. حضرت باقر- سلام اللَّه علیه،- شما بهتر می‏دانید- حضرت باقر، سلام اللَّه علیه- وقتی که می‏خواستند فوت کنند وصیت کردند که ده سال- ظاهراً- که در منی‏ اجیر کنند کسی را، کسانی را که برای من گریه کنند. این چه مبارزه‏ای است؟

حضرت باقر احتیاج به گریه داشت؟ حضرت باقر می‏خواست چه کند گریه را؟ آن وقت هم در منی‏ چرا؟ ایام حج و منی‏. این همین نقطه اساسی، سیاسی، روانی، انسانی است که ده سال در آنجا گریه کنند. خوب مردم می‏آیند می‏گویند چه خبر است، چیست؟

می‏گویند [جریان‏] این طور بوده. این توجه می‏دهد نفوس مردم را به این مکتب. و ظالم را منهدم می‏کند و مظلوم را قوی می‏کند.

ما جوانها دادیم. کربلا جوانها داده. ما این را باید حفظش کنیم. این نمی‏شود این طور باشد. شما خیال بکنید که گریه است، خیر گریه نیست. یک مسأله سیاسی، روانی، اجتماعی است. اگر قضیه گریه است تباکیش‏[13] دیگر چیست؟ تباکی می‏خواهد؟ تباکی هم یک چیزی شد؟ اصلًا حضرت سید الشهدا چه احتیاج به گریه دارد؟ ائمه این قدر اصرار کردند، به اینکه مجمع داشته باشید. گریه بکنید. [ندبه‏] بکنید. برای اینکه این حفظ می‏کند کیان مذهب ما را. این دستجاتی که در ایام عاشورا راه می‏افتند خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایی. راهپیمایی است خودش. اما راهپیمایی با یک محتوای سیاسی. همان طوری که سابق بود بلکه بالاتر. همان سینه زنی، همان نوحه‏خوانی، همانها رمز پیروزی ماست. در سرتاسر کشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند. و همه گریه بکنند. از این هماهنگ‏تر چی؟ شما در کجا سراغ دارید که ملتی این طور هماهنگ بشود؟ کی اینها را هماهنگ کرده؟ اینها را سید الشهدا هماهنگ کرده است. در تمام کشورهای اسلامی، ملتهای اسلامی در روز عاشورا و تاسوعا و مثلًا بیست و هشتم و ... این دستجات با آن عظمت- البته جهات غیر شرعی‏اش باید حساب بشود، باید جهات شرعی محفوظ بماند- این دستجات با آن عظمت، با آن محتوا همه جا [راه می‏افتند] کی می‏تواند یک چنین اجتماعی درست کند؟ در کجای عالم شما سراغ دارید که این مردم این طور هماهنگ باشند. بری هندوستان همین بساط. بری پاکستان همین بساط. بری اندونزی همین بساط. بری عراق همین بساط. بری افغانستان. هر جا بری همین بساط. کی اینها را هماهنگ کرده؟ این هماهنگی را از دست ندهید. این جوانها را اغفال می‏کنند. این جوانهای صاف دل ما، عزیز ما، توجه به شیطنت اینهایی که تزریق می‏کنند، ندارند. آنها [را] دیگران تزریقشان می‏کنند. اینها هم تزریق به اینها می‏کنند.

یک وقت بود که این دست ناپاک اجنبی آمد و روحانیون و قشرهای جوان را جدا کرد از هم. این اساس داشت. این طور نبود که همین طور بیخود بیخودی باشد. [پیوسته‏] تزریق کردند به ما. به قشر ما تزریق کردند که این فکلیها چه، این ریش‏تراشها چه، این فکلیها چه. [به آنها] تزریق کردند به اینکه این آخوندها را انگلیسها آورده‏اند. ما را از هم جدا کردند. کی نفعش را برد؟ آنهایی که می‏خواستند نفتهای ما را ببرند، آنهایی که می‏خواهند نفت ما را ببرند، این طور ما را از هم جدا می‏کنند، کنارمان می‏گذارند.

هماهنگی که ما باید داشته باشیم از بین می‏رود. وقتی که از بین رفت این هماهنگی، هر چه دلشان [خواست‏] می‏کنند، و ما هم هیچ کاری نمی‏کنیم. امروز هم که نزدیک محرم است می‏بینیم که گفته می‏شود،- حالا امیدوارم که صحیح نباشد- گفته می‏شود که بعضی از این جوانهای پاکدل ما بازی خورده‏اند، اگر یک آقایی بخواهد مثلًا روضه بخواند می‏گویند که نه، دیگر روضه لازم نیست.

اینها ملتفت نیستند آنهایی که با روضه مخالف‏اند همانهایی بودند که با روحانیت مخالف بودند. و همانهایی بودند که با دانشگاه مخالف‏اند. و همانها هستند که با کارگر مخالف‏اند. و همانهایی هستند که با کشاورز مخالف‏اند. و همانها هستند که می‏خواهند ما را بدوشند، و ما را ذلیل نگه دارند. این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصه کربلا هست، این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا. و بزرگترین امر روانی است در دنیا. تمام قلوب با هم متحد می‏شوند. اگر خوب راهش ببریم، ما برای این هماهنگی پیروز هستیم. و قدر این را باید بدانیم. و جوانهای ما توجه به این مسائل داشته باشند. جوان‏های ما ملتفت این معنا باشند، که دستهایی الآن در کار است که می‏خواهند یکی یکی اشخاص مؤثر را از بین ببرند. یکی یکی مجالس را از بین ببرند. مساجد را، محتوایش را از بین ببرند ...

همین مساجد و همین روضه‏ها و همین روضه‏های هفتگی، همینها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می‏کند. اگر دولتهای دیگر بخواهند هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسور نیست برایشان. با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسور نیست.

ما را سید الشهدا این طور هماهنگ کرده. ما برای سید الشهدایی که این طور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم، ما گریه نکنیم؟ همین گریه‏ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که می‏خواهند این حربه را از دست شما بگیرند گول اینها را نخورند جوانهای ما. همینها هست که ما را حفظ کرده. همینها هست که مملکت ما را حفظ کرده.

تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دسته‏های شکوهمند بیرون بیاورند. دسته‏های سینه زن شکوهمند. البته از چیزهایی که بر خلاف [است‏] مثلًا چه هست، از آنها پرهیز کنند. اما دسته‏ها بیرون بیایند، سینه بزنند. هر کاری که می‏کردند بکنند. اجتماعاتشان را حفظ بکنند. این اجتماعات است که ما را نگه داشته. این هماهنگیها هست که ما را نگه داشته. گولشان می‏زنند این جوانهای عزیز صافدل را.

می‏آیند توی گوشش می‏خوانند، خوب دیگر گریه می‏خواهیم چه کنیم؟ گریه می‏خواهیم چه کنیم یعنی چه؟ ما تا ابد هم اگر برای سید الشهدا گریه بکنیم، برای سید الشهدا نفعی ندارد، برای ما نفع دارد، همین نفع دنیایی‏اش را شما حساب بکنید، آخرتی‏اش جای خودش، همین نفع دنیایی‏اش را حساب کنید و همین جهت روانی مطلب را که قلوب را چطور به هم متصل می‏کند. ما این سنگر را نباید از دست بدهیم و کسانی که کوشش دارند که این سنگر را از ما بگیرند، آنهایی که از ما هستند و مردم صالحی هستند بازی خورده‏اند، پشت اینها یک دست مرموز فاسد مفسدی هست که می‏خواهد ملت ما را به تباهی بکشد و ما باید بیدار باشیم. ملت ما باید بیدار باشند.

و کلمه آخرم این است که من از همه ملت می‏خواهم، از همه قشرهای ملت که ما امروز مواجه با یک اجنبی هستیم. یک اجنبی که می‏خواهد این مملکت ما را به غارت [ببرد] هر چه هست ببرد. ما که الآن مواجه با یک اجنبی هستیم، با کسی که جاسوسی [او] مرکز جاسوسی‏اش برای همه ملتهای مسلمینی یا زیادتر از آنها در اینجا هم بوده است. دیگر ما نباید بنشینیم و [دائماً] نق بزنیم. من به او و شما به او و آن به او.

نویسنده‏های ما، گوینده‏های ما، کانون‏هایی که هستند، کانونهای نویسنده، کانونهای وکلای چه، همه مملکت مال خودتان است. آقا نگهش دارید این مملکت را. مملکت مال شماست. می‏خواهند ببرند. باید نگهش دارید. نگه داشتن به این است که هماهنگ بشوید. همین طوری که می‏بینید این درجه‏هایی که [طبقاتی که‏] شما اسمشان را می‏گذارید مثلًا طبقه کذا؛ طبقه پایین. و من آنها را بالا می‏دانم، ببینید چطور هماهنگ‏اند. اینها اللَّه اکبر امشب که می‏گویند، می‏خواهند اللَّه اکبر بگویند. شما بروید ببینید که کیها دارند اللَّه اکبر می‏گویند. بروید بگردید. کاش فیلم از همه برمی‏داشتند بعد نشان می‏دادند. ببینید کیها اللَّه اکبر می‏گویند. همین طایفه، همین طبقه‏اند. ما از اینها منت می‏کشیم، من دست اینها را می‏بوسم. ما مرهون همین طایفه هستیم که امشب می‏روند اللَّه اکبر می‏گویند و فردا راهپیمایی می‏کنند. اینها را حفظ بکنید. ننشینید شما و بنویسید و بگویید و مناقشه بکنید و ....

این مجلس خبرگانی که همه ملت دسته‏ای را تعیین کردند، دیگر هر کس در محل خودش کسی را وکیل کرد. شمایی که می‏گویید دمکراسی، دمکراسی بهتر از این چه که شما پیدا کنید که در یک جا یک کسی به زور گفته باشد تو رأی بده. در تمام ایران پیدا بکنید یک جا که الزام کرده باشد یک کسی را که رأی بده. حتی تبلیغات هم کم شد. ولی مردم می‏شناختند اینها را. هر کسی اهل بلد خودش را می‏شناخت، و رأی به او می‏داد. با آن اکثریت قاطع که پیدا کردند اینها، چرا دیگر مناقشه می‏کنند؟ چرا بعدش [دائماً] گفتند مجلس خوب؟ مجلس خوب این مجلسی است که مردم می‏خواهند. شما چکاره‏اید؟ این مجلسی که مردم خودشان اشخاصی را فرستادند، وکیل کردند. اینها وکیل مردم بودند و وکیل مردم قوانینی را، [تصویب‏] کردند. و من تا آن اندازه که نگاه کردم، بلکه شاید همه‏اش را نگاه کرده باشم، انحراف اسلامی هیچ ندارد، هیچ، ابداً. شما آقایان و همه آقایان اهل منبر، و همه خطبا و همه نویسنده‏ها و همه گوینده‏ها تایید کنید.

عیب است که ما بنشینیم هی [انتقاد] بکنیم تا قانون اساسی‏مان را نتوانیم درست بکنیم.

این قانون اساسی، قانون اساسی صحیحی است. رأی بدهند به آن دیگر، الزامی نیست، می‏خواهند رأی ندهند خودشان می‏دانند. در این جهت هم باید آقایان بگویند به مردم، بیدار کنند مردم را در همه جا. این آقایان طلابی که از قم می‏روند به جاهای دیگر برای ترویج. اینها هم باید بگویند این مطلب را و بمانند آنجا تا این کار انجام بگیرد. همچو یک روز، روز دوازدهم است، چیزی نیست دیگر. خوب ایام عاشورا که هستند دیگر نگذارند روز بعد از عاشورا برگردند، بمانند آنجا. مردم را بیدار کنند، هدایت کنند مردم را. نویسنده‏های ما همین طور، گوینده‏های ما همین طور. فرض کن حالا یک چیزی هم مخالف رأی فلان [است‏] فرض کنید که متجدد هست، خوب وقتی مردم رأی دادند آن هم باید بگذرد از آن. مردم رأی دادند، آنها وکیل شدند و گذشتند مطلب خود را. ثابت کردند این را. حالا ما باید بگذاریم به آرای خود مردم. و خود مردم هر چه رأی دادند.

من امیدوارم که ان شاء اللَّه همان طوری که آن محرّم برای ما هدیه آورد و مجرم فرعی‏[14] ما را از بین برد، همین طور این محرّم هم برای ما هدیه بیاورد، و مجرم اصلی‏[15] ما را به جای خودش بنشاند. خداوند همه شما را حفظ کند و موفق و مؤید باشید.» (صحیفه امام، ج‏11، ص: 88 ـ 102)

ـ سخنرانی در جمع مسئولان دستگاه قضایی کشور؛ تبیین ظلم و جنایات قدرتها (1362)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من تشکر می‏کنم از آقایان علما و فضلا و قضات که تشریف آوردند و ما را مفتخر کردند به این تشریف فرمایی. و من امیدوارم که خداوند همه را حفظ کند و در پناه خودش توفیق بدهد که خدمت کنند. ما در هر قضیه‏ای که فکر می‏کنیم که در سابق، در این رژیم سابق بوده است دست روی هر کدام که می‏گذاریم، می‏گوییم این بدتر از دیگران بوده. وقتی می‏رویم سراغ آن یکی، آنجا می‏گوییم این بدتر از دیگران بوده و هکذا. وقتی قوّه دادگستری‏اش را و قوّه قضاییه‏اش را شما نگاه کنید، می‏بینید که آن چیزی که در آن نبوده است اسلام بوده و عدالت اسلامی. و وقتی که به مجلس‏اش نگاه می‏کردیم، می‏بینیم آنکه نبوده است ارتباطش با مردم. وقتی به ارتش‏اش نگاه می‏کردیم، می‏بینیم که آنکه نبوده است فعالیت در راه کشور خودشان. لا بد آقایان اطلاع دارند که آن وقت که متفقین آمدند و حمله کردند به ایران، زمان رضا خان- با آن هیاهویی که رضا خان در آورده بود که ما دیگر چه هستیم و چه هستیم- سه ساعت گفته بودند که اینها مقاومت کردند در مقابل آنها، و بعد که رضا خان از یکی از اینها- سرکردگان آن وقت- پرسیده بود که چرا سه ساعت؟ گفته بود که قربان سه ساعت حرف است، آنها آمدند و ما رفتیم. مسأله این بود. ارتش آن طور بود، دولت آن بود که دیدید. شما بسیارتان، خوب، این اواخر دیگر یادتان است. فرمانداران و فرماندهان و استانداران و اینها آنها بوده است که ملاحظه کردید و دادگستری‏اش هم آن بود که اطلاع دارید، مجلس‏اش هم آن بود، دانشگاهش هم آن بود. عرض کردم وقتی سراغ دانشگاه می‏رویم می‏بینیم که بدتر از همه جا دانشگاه بوده است. وقتی سراغ قضات می‏رویم می‏بینیم بدتر از همه این بود، و زحمت دارد که اینها اصلاح بشود. و خداوند تأیید کرده است این جمهوری اسلامی را که در ظرف این مدت کم در صورتی که انقلاب بوده، در صورتی که همه کشورهای بزرگ مخالف بودند با ایران به همه معنا و فشارهایشان را بر این کشور به همه طرف وارد کردند، تبلیغات سرتاسری آن طور کرده است، مع ذلک در این مدت کم در همه جا یک پیشرفت‏های چشمگیر شده است. دانشگاه بحمد اللَّه، و امیدوارم که به زودی همه جهاتش درست بشود و روی موازین باشد، و دادگستری و قوه قضاییه بحمد اللَّه کار زیاد کردند. و موجب سرافرازی یک ملت است که در مدت بسیار کم با همه مشکلات و با اینکه مهیا نبودند علمای ما برای قضاوت و امر قضاوت ارتباط با آنها نداشته است، مع ذلک موفق شده‏اند و تا کنون خدمت‏های فراوان کرده‏اند.

و من امیدوارم که همه علمای بلادی که در سرتاسر ایران هستند و تمام حوزه‏هایی که در سرتاسر ایران هستند، اینها این جمهوری را که از خودشان می‏دانند، آن چیزهایی که نقص وارد می‏شود در اینها و احساس می‏کنند که ناقص است، جدیت کنند کامل بشود.

کشور امروز مال خود شماست و خود شما باید اداره کنید. قوه قضاییه امروز قوه قضاییه اسلامی است و رو به اسلام دارد می‏رود و باید خود علمای اسلام این را تقویت کنند، و افراد را بفرستند. علمایی که در بلاد هستند یا خودشان یا کسانی که مربوط به آنهاست و می‏توانند قضاوت کنند، پیشنهاد کنند که وارد بشوند در این قوه قضاییه تا ان شاء اللَّه رفع نقیصه به همه معنا بشود. نباید ما حالا بنشینیم امید این پیدا کنیم که خیر، خودش می‏شود. نه، هیچ امری خودش نمی‏شود، با کوشش، امرها تحقق پیدا می‏کند. و در واقع قضا هم از باب اینکه یک واجب شرعی است بر همه مگر اینکه به مقدار کفایت داشته باشیم، از این جهت، این عمل به یک وظیفه شرعی و اسلامی است و عذری نیست از برای ما امروز که بگوییم ما نتوانستیم، یا ما داخل کار نبودیم. نخیر، همه شما، هر یک از آقایان در هر جا هستند اینها پیشنهاد کنند و وارد بشوند قوه قضاییه را تقویت بکنند.

کسانی که در حوزه‏ها هستند و آنهایی که درس خوانده هستند و در حوزه‏ها دیگر سمت مدرسی و این طور چیزها را ندارند، آنها هم تشریف بیاورند و این قوّه قضاییه را تقویت بکنند تا ان شاء اللَّه درست بشود این قوه. اگر این قوه قضاییه درست بشود، بسیاری از مشکلات کشور درست می‏شود. مردم سر و کار دارند با این قوه، با دادگستری سر و کار دارند. و به شما آقایان قضات هم عرض می‏کنم که خدا را در نظر داشته باشید در باب قضا. قوّه قضاییه سر و کارش با جان مردم است، با مال مردم است، با نوامیس مردم است، و باید همیشه خدا را ناظر و حاضر ببینید که خدای نخواسته نبادا یک اشتباهی در کار بشود، یک وقت خطایی بشود. خطای شماها بزرگ است و ممکن است یک خطا موجب قتل یک کسی بشود، یک خطا موجب به باد رفتن آبروی کسی بشود. اینها را باید بسیار نظر بکنید و بسیار دقت بکنید که این شغل در عین حالی که واجب است و لازم است- همه ما- در صورتی که به مقدار کفایت نباشد همه شرکت بکنند و بسیار شریف است، در عین حال، خوب، مسئولیتش هم بسیار زیاد است. و باید ان شاء اللَّه همه آقایان جدیت بکنند که این قوّه قضاییه به آن طوری که شارع مقدس می‏خواهد، به آن طور عمل بشود و البته از باب اینکه حوزه‏ها مهیا نبودند و دست‏شان از قضا کوتاه بوده و مهیا برای این کار نبودند، حالا که مهیا شدند حوزه‏ها هم به راه افتادند برای اینکه، این کار را تتمیم کنند. و دروسی راجع به قضا در حوزه‏ها درست عمل بشود و درس‏هایی گفته بشود تا اینکه ان شاء اللَّه به زودی این پرسنلی که ایشان می‏گویند که باز به قدر پانصد نفر ناقص داریم ان شاء اللَّه درست بشود. این پانصد نفر در حوزه اصفهان و مشهد و تبریز و سایر جاها چیزی نیست. خوب می‏توانند از اینجا بیایند و قم هم که خوب کمک می‏کند و امیدوارم که ان شاء اللَّه همه موفق باشید و خداوند همه را تأیید کند که خودمان کارهای خودمان را انجام بدهیم.

و من عرض می‏کنم که ما که امروز گرفتار این بلیات هستیم، گرفتار این دولت‏ها هستیم، گرفتار این قدرت‏های بزرگ هستیم، باید خودمان همه جهات خودمان را خودمان حفظ کنیم. شما می‏بینید که در هر جا برای اسلام یک گرفتاری پیش می‏آورند با یک اسمی روی آن می‏گذارند و یک بساطی درست می‏کردند. ما آن وقت خیال می‏کردیم که صدام این است که تلافی می‏کند، بیخودی، در جنگ شکست می‏خورد، آن وقت تلافی‏اش را سر خوزستان در می‏آورد و کردستان. خیال می‏کردیم که این کار، کار صدامی است. معلوم شد که همه این جور هستند. چند نفر به واسطه اینکه آن قدر صدمه دیدند از این قدرت‏های بزرگ و از امریکا و از اسرائیل و از فرانسه و از امثال اینها، این قدر صدمه دیدند، چند نفر خودشان را فدا می‏کنند برای ملت خودشان و می‏روند یک جایی را منفجر می‏کنند. بعد اسرائیل تلافی می‏کند. خوب، از اسرائیل همه متوقع‏اند.

اسرائیل ذاتش همین ذات است، باید عمل بکند این طوری که می‏کند. اما فرانسه که خودش را یک ملت چه می‏داند، و آن قدر در طول تاریخ ادعا کرده است، چرا این طور تروریست از کار در آمد؟

ملت فرانسه باید این مطلب را احساس بکند که در طول تاریخ آن قدر که از فرانسه تعریف کردید و کتاب نوشتید و چه کردید، در این برهه زمان آبروی فرانسه را این دولت از بین برد. دولت فرانسه آبروی ملت فرانسه را از بین برد، صورت ملت فرانسه را یک صورت مشوه جلوه داد در بین ملت‏ها. اکثر ملت‏ها و مردم‏ها تمیز نمی‏دهند که، جدا نمی‏کنند دولت را از ملت، خصوصاً آنجاهایی که جمهوری است. آنجاهایی که جمهوری است، ملت است که باید اساس را در دست بگیرد. نمی‏پذیرند از ملت فرانسه که او بگوید دولت ما این طوری است. ملت فرانسه به فکر بیفتد که آبروی خودش را که دارد از بین می‏رود حفظ بکند و این دولت را سر جای خودش بنشاند، این دولت را کنار بگذارد. این دولتی که تروریست اعظم باید اسمش را گذاشت برای اینکه، هر چه تروریست است جمع می‏شود در فرانسه، بعد هم خودش تروریستی می‏کند. یک کسی او را می‏زند به واسطه اینکه جنایتکار است، او می‏زند یک کس دیگری را می‏کشد.

تلافی می‏کند سر کس دیگری. خوب، این ملت فرانسه باید فکر این کار باشد و همین طور ملت‏های دیگر. ملت‏ها که تقصیری ندارند. تقصیر ملت‏هایی که جمهوری هستند این است که رأی می‏دهند به اینها و بعد که رأی دادند اختیار را دست اینها می‏دهند. باید بعد که چیز کردند، با تظاهرات، با چیزها این کار را کنار بگذارند. الآن هم می‏توانند این کار را بکنند. حفظ کنند آبرویی را که در طول تاریخ شما برای فرانسه درست کردید، این را حفظش کنید، اینها دارند از بین می‏برند. اینها تروریست شده‏اند.

دولت فرانسه از آنجا که می‏بیند که از عراق طلب دارد و طلبش را نمی‏تواند بدهد، تلافی‏اش را سر ایرانی‏ها در می‏آورد. تلافی سر ایرانی برای چه در می‏آورد، خوب، عراق نمی‏تواند طلب شما را بدهد از خودش وصول کنید، چرا به او طیاره، نمی‏دانم چه می‏دهید که ایران را بزند؟

وضع الآن این طور شده است که اصلًا گرفتار شده‏ایم ما بین قوه‏های مقتدری که بر خلاف نظر حتی ملت خودشان عمل می‏کنند. گمان نمی‏کنم که ملت امریکا راضی باشد که دولت امریکا از هر سوراخی سرش را بیرون بیاورد و جوان‏های خودشان را به کشتن بدهد، و همین طور فرانسه و سایر جاها. حالا که انگلیس هم آمده است، فرانسه هم سرش را تو سرها آورده، جزو خیاطها شده است. آن پالان دوز را می‏گفتند که همراه خیاطها می‏رفت، گفتند تو کجا می‏روی؟ گفت: ما هم اهل بخیه هستیم. حالا این قدرتمندهای بزرگ که توی دنیا جمع شده‏اند و مردم را دارند اذیت می‏کنند، از آن طرف فرانسه هم آمده و انگلستان هم تازه آمده و خودشان را سرشان را داخل در سرها کرده‏اند که بگویند ما هم جزو بخیه زن‏ها هستیم. چرا وضع این طور شده؟ مگر آنها چه بردند در این کار؟ مگر آنها در این جنایات چه شرافتی تهیه کرده‏اند؟ الآن امریکا، دولت امریکا، دولت شوروی که این جنایات را می‏کنند و با هم مسابقه می‏کنند در جنایتکاری، در ظلم به مردم، در جنایت به مردم، مگر آنها چه بردند که شما می‏خواهید- شما هم- همراه آنها باشید؟ شما هم بروید چه بکنید؟ بالاخره مسلمین باید فکر بکنند.

این مسلمان‏ها و این اعراب که تقریباً اکثر بسیاری از مسلمین را آنها تشکیل می‏دهند و گرفتار دست اینها هستند، اینها فکر بکنند که نباید این طور خودشان را دست آنها بدهند که هر جا الآن لبنان را آن طور کرده‏اند، لبنانی دیگر برای کسی نمانده است. خوب، چرا این اختلافات را شما دست بر نمی‏دارید تا اینکه اینها نتوانند بیایند سراغ شما؟ و چرا باید آنها بیایند و مردم را آن طور اذیت بدهند به اسم اینکه ما می‏خواهیم اصلاح بکنیم؟ این اصلاح که نیست. شما اگر مصلح بودید، اگر صلح طلب بودید که این طور وضع‏تان نبود.

شما صلح طلبید و می‏آیید در لبنان به اسم اینکه ما صلح طلب هستیم و مردم را ناراحت می‏کنید؟ شما بروید کنار، مردم خودشان کار خودشان را درست می‏کنند نمی‏گذارید که مردم اصلاح کنند کار خودشان را. هر کدامتان به یک اسمی وارد می‏شوید در یک کشوری. مثلًا فرض کنید که روسیه وارد می‏شود در افغانستان به اسم اینکه می‏خواهیم اصلاح کنیم آنجا را. امریکا و فرانسه و انگلستان و اینها هم وارد می‏شوند در لبنان می‏خواهیم اصلاح کنیم. این برای این است که، مسلمان‏ها بیدار نیستند. دولت‏های مسلمین نمی‏دانند چه قوه‏ای دست‏شان هست و چه جور اینها را می‏توانند از بین ببرند.

اگر- یک- ده روز این مسلمین منافع خودشان را قطع کنند از شرق و غرب، آنها سر جای خودشان می‏نشینند. ولی افسوس این است که نمی‏توانند، نمی‏فهمند چه باید بکنند. آنها را ترسانده‏اند به طوری که اگر چنانچه بکنید چه خواهد شد. خوب، این «اگر» در ایران هم بود، لکن ایران کار خودش را کرد و هیچ کاری هم نتوانستند بکنند. حالا هم نمی‏توانند بکنند، بعدها هم نمی‏توانند بکنند. یعنی مادامی که ایران این ایران است، مادامی که بین همه روابط اسلامی و انسانی هست، مادامی که یک ملت هست اینها، مادامی که زن و مرد و بچه و بزرگ ایران این وضع را دارند، هیچ قدرتی در عالم نمی‏تواند کاری بکند. چرا مسلمان‏ها این طور نشوند؟ چرا حجاز این طور نشود؟ و چرا عراق این طور نشود؟ و مع الأسف به واسطه حماقت بعض- رأس- رؤوس، به جان هم می‏اندازند همه را. این را وادار می‏کنند حمله کند به ایران، آن قدر ضرر ببرد، آن قدر رنج ببرد، آن قدر چه بکند ملت عراق را، آن طور صدمه وارد به آن بکند برای یک حماقتی که آنها گفتند برو سردار قادسیه بشو! از آن طرف هم فلسطینی‏ها را به جان هم انداخته‏اند. جنگ بین خودشان آن طور می‏بینید که واقع شده. از آن ور هم اختلاف ما بین خود ما، دولت‏های مسلمین. آخر چرا باید این طور باشد؟ اینها اگر واقعاً بیدار بشوند و بفهمند چه قدرتی در دست‏شان هست و چه منابعی در دست اینها هست که منابع، رگ حیات آنها در دست اینهاست، خوب، با هم روابط پیدا می‏کنند، روابط دوستی پیدا می‏کنند. خوب، ما هی فریاد می‏زنیم که آقا بیایید با هم دوست باشیم، چه هی آنها می‏گویند نه، ایران می‏خواهد همه کشورهای دنیا را از بین ببرد. ایران چرا می‏خواهد ببرد، ایران می‏خواهد همه را اصلاح کند؛ می‏خواهد که با هم باشند همه‏شان، برادر باشند همه‏شان. مع ذلک نمی‏فهمند و باید چه کرد این را. و من امیدوارم که کم کم درست بشود، و کم کم ملت‏ها بیدار بشوند و از راه ملت‏ها این کارها اصلاح بشود و ان شاء اللَّه خداوند تأیید می‏کند و خداوند شما را و همه کسانی که در این کشور خدمت می‏کنند به این کشور، خدمت می‏کنند به اسلام، تأیید کند. و مادامی که قصد خالص باشد، توجه به خدا باشد و خالص باشد، تا این طور باشد بلااشکال پیروز هست این کشور و از اینجا هم موجش می‏رسد به همه جا و رسیده است. و انقلاب شما بحمد اللَّه صادر شده است، نه اینکه صادر می‏شود، صادر شده و تقویت می‏شود در خارج.

و از نکاتی که تذکر بدهم این است که قوّه قضاییه همان طوری که آقا فرمودند یک قوّه مستقل باید باشد. یعنی در همه جای دنیا این اسم هست که قوّه قضاییه مستقل است.

حالا مادر کشور خودمان که استقلال داده است اسلام به قوّه قضاییه و قاضی و قوّه قضاییه مستقل است و هیچ کس نباید در آن دخالت بکند. قضات نباید گوش به هیچ کس بدهند جز آنکه برای خدا کار خودشان را انجام بدهند، حق را ملاحظه بکنند. اگر فرض کنید که یک جایی را دیدند حق است، اگر تمام کشور ایران به آنها چیز بکنند که به آن طرف حکم بدهید، نکنند. خدا این طور مقرر فرموده است، باید شما به حق برسید.

کار به اینکه این رفیق فلان است، این دوست فلان است، این پسر فلان است، این خود فلان است، خیر، کاری به این کارها نداشته باشید. باید شما به همان طوری که شرع مقدس امر فرموده است قضاوت کنید و مستقل در قضاوت باشید و محتاط در قضاوت. احتیاط در قضاوت کنید، توجه بکنید که نبادا یک مظلومی حقش ضایع بشود یا یک نفری زاید بر آن مقداری که باید جریمه بشود یا- برای- تعزیر بشود، یا- به- چه بشود، زاید بر او نباشد. گرفتاری دارد این مسائل، باید این را خیلی توجه بکنید. و من امیدوارم که آقایان علمائی که الآن مشغول هستند و بعدها هم ان شاء اللَّه می‏آیند و مشغول می‏شوند، توجه بکنند که مستقل هستند و کسی حق اینکه هیچ نقشه‏ای، هیچ دخالتی در کار آنها بکند ندارد. و البته روی موازین شرعی اگر اشتباه ثابت شد، آن وقت روی همان موازین شرعی عمل می‏شود. و خداوند همه شما را موفق بدارد و من دعاگوی همه شما هستم.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 220 ـ 227)

ـ نامه به آقای محسن رضایی؛ موافقت با مسئول حفاظت اطلاعات پیشنهادی (1363)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. محضر مبارک حضرت آیت اللَّه العظمی فرمانده کل قوا، امام خمینی- مد ظله العالی‏

بعد التحیة و السلام. به موجب قانون مصوبه مجلس شورای اسلامی مسئول حفاظت اطلاعات باید از بین افرادی که مورد تأیید مقام معظم رهبری است انتخاب و فرمانده کل سپاه، حکم او را صادر نمایند. اسامی افرادی قبلًا تقدیم شده، اینک جناب حجت الاسلام آقای علی سعیدی را که مدتها از طرف نماینده امام در سپاه در پرسنلی بوده و خدمات زیادی نموده معرفی، در صورتی که مورد تأیید باشند امر فرمایید فرماندهی سپاه، حکم او را صادر نماید.

فضل اللَّه محلاتی‏[16]].

بسمه تعالی‏

جناب آقای رضایی، با فرد مذکور موافقت می‏شود. 29 آبان 63

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 104)

ـ سخنرانی در جمع خانواده های شهدا و مسئولان قضایی ارتش؛ بیداری ملت (1365)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

امروز که از اعیاد بسیار بزرگ اسلام است به همه ملتهای محروم اسلامی و همه مستضعفین جهان و ملت بزرگوار خودمان تبریک و تهنیت عرض می‏کنم.

این عید بزرگ، سرمنشأ تمام برکات در عالم است و مرکز وحدت مسلمین در جهان است. من نمی‏توانم راجع به برکات این عید، امروز با وقت کم عرضی بکنم. امید است که گویندگان و نویسندگان در این امر اهتمام کنند و برکات تولد این دو بزرگوار را گوشزد کنند. آنچه که من امروز می‏خواهم عرض کنم، این است که ما در روزی عید گرفتیم که از جهاتی ملت ایران باید جشن بگیرند؛ یکی جهات پیروزی ملت ایران در جهان، در جبهه‏ها در پشت جبهه‏ها، در همه کشورهای اسلامی و غیر اسلامی و یک امر مهمی که در این روز عید باید تبریک به همه عرض بکنم، این انفجار عظیمی است که در کاخ سیاه واشنگتن رخ داد و این رسوایی بسیار مهمی که برای سران کشور امریکا پیدا شد. شما ملاحظه بکنید و ببینید که در تمام دنیا، در سراسر جهان، مطبوعاتشان و رسانه‏هایشان و خطابه‏هایشان تمام متوجه این معناست که سرپوشی بگذارند بر این رسوایی که برای رئیس جمهور امریکا پیش آمد. رئیس جمهور امریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد و کاخ سفید مبدل به کاخ سیاه بشود- گرچه همیشه بوده است- لکن این متفرقه گویی و اضطرابی که در کاخ سفید پیدا شد و در طرفدارهای امریکا، حکایت از عظمت مسأله می‏کند یک مقام عالی رتبه- به قول خودشان- از امریکا به طور قاچاق و با تذکره جعلی وارد ایران می‏شود، در صورتی که ایران نمی‏داند چی است. به مجردی که وارد می‏شود و معلوم می‏شود که این از مقامات امریکاست، ایران او را در یک جایی تحت نظر قرار می‏دهد و محبوس می‏کند و تمام حرکات او را تحت نظر قرار می‏دهد و او با هر کس خواسته است ملاقات کند، ملاقات نمی‏کند.

آنی که ادعا می‏کند که اگر من به شوروی رفته بودم، رئیس شوروی سه مرتبه دیدن من می‏آمد، گمان می‏کند اینجا هم شوروی است! اینجا کشور اسلام است. اینجا نه کرملین قابل این است که ذکری ازش بشود و نه کاخ سیاه؛ اینجا کشور رسول خداست، اینجا کشور حضرت صادق است، اینجا پاسدارهای ما شرافت دارند بر کاخ‏نشینها، اینجا بسیجیهای ما و امت ما شرافت دارند بر تمام کاخ‏نشینهای عالم و همه کسانی که ادعای پوچ خودشان را می‏کنند و گمان می‏کنند که باید عالم پیش آنها خاضع باشد.

آنهایی که می‏گفتند ما چه می‏کنیم و چه می‏کنیم و قطع رابطه می‏کنیم و از این مسائل می‏گفتند، امروز معلوم شد که با عجز و ناله در پیشگاه این ملت آمده‏اند و می‏خواهند که رابطه برقرار کنند، می‏خواهند عذر تقصیر بخواهند و ملت ما قبول نمی‏کند. این یک مسأله است، مسئله‏ای است که از تمام پیروزیهای شما بالاتر است. مسئله رئیس امریکا با آن همه به قول خودش جلال و جبروت، کسی را از مقامات عالی بفرستد به اینجا که با مقامات اینجا ملاقات کنند و هیچ یک از آنها حاضر به ملاقات نشود. این مسأله بزرگی است که دنیا را منفجر کرده است و باید هم بکند، کاخ سفید را به عزا نشانده است و باید هم بنشاند، مسأله مسئله مهم است.

الآن تسابق می‏کنند تمام کشورهای بزرگ برای رابطه پیدا کردن با ایران، این چی است؟ این افراد ایران است؟ این جمعیت کثیر ایران است؟ ایران جمعیتی ندارد در مقابل عالَم. این ایمان جوانهای ماست، این برکات رسول اکرم است، این برکات امام صادق است. این برکاتی است که چشم دنیا را خیره کرده است و همه را مضطرب کرده. آنهایی که گمان می‏کردند که با یک تشر ایران را می‏توانند چه بکنند، گمان کردند که حالا هم زمان قاجار است. حالا هم زمان پهلوی است که مردم بیدار نبودند. امروز زمان بیداری مردم ماست، زمان هوشیاری و شکوفایی ایمان است در این کشور. و لهذا، می‏بینید که الان هر رادیویی را باز کنید از خارج، از هر گوشه عالم راجع به قضایای آمریکا و راجع به خضوع او در مقابل ایران صحبت می‏کنند و حرفها را هم می‏زنند. اضطراب در کلمات خود ریگان این قدر هست، تناقض گویی، اضطراب هست که انسان نمی‏تواند باور کند که یک آدمی که رئیس یک همچو کشوری هست و ادعایش آن قدر زیاد است، این قدر تناقض گویی، این قدر اضطراب، این قدر وحشت که او را گرفته است، امروز یک چیز مهمی است. نه فقط او را، کرملین هم همین طور است، آنها هم مسابقه می‏کنند با امریکا در رابطه با ایران.

چی است مسأله؟ چی شده است ایران؟ چه قصه‏ای در ایران واقع شده است که سابق چنانچه در زمان سلاطین سابق، در زمان قاجار، در زمان پهلوی اگر یک کلمه در آنجا می‏گفتند، اینها تمام کنار می‏رفتند، اگر یک تشر می‏زدند آنها خلع سلاح می‏شدند. چه شده است که حالا پاسدارهای ما هم اعتنا به آنها نمی‏کنند؟ برای اینکه آن وقت مردم را خواب کرده بودند. تبلیغات دامنه‏دار دشمنهای اسلام، مردم را خواب کرده بودند، از هم جدا کرده بودند، شهرها از هم جدا بود، احزاب مختلفه همه با هم مختلف بودند، حکومتها همه دست نشانده بودند. اما امروز مسأله این نیست، امروز ایران بیدار شده است امروز اسلام در ایران رواج پیدا کرده است. امروز حقیقت ایمان در ایران شکوفایی پیدا کرده است، اینها برکات ایمان است. غافل نباشید از این، برکات وحدت شما در تمام امور است. غافل از این وحدت نباشید، غافل از این حظّ الهی نباشید. در عین حال انسان می‏بیند که در حالی که کاخ کرملین به لرزه در آمده است و کاخ سیاه سیاهپوش شده است و می‏خواهند توجیه کنند هی حرفهای خودشان را و هی از این ور به آن ور می‏زنند که توجیه کنند این خطایی که کردند و این کسی را که اینجا فرستادند و با رسوایی از اینجا بیرونش کردند، می‏خواهند توجیه کنند. مع الأسف، بعض از اشخاصی که در خود ایران هستند، توجه به مسائل یا ندارند یا متعمدند. اینها هم به تبعیت از تبلیغات آنها، آنها هم با همان لسان، اینجا تبلیغ می‏کنند.

من نمی‏خواهم در این روز مبارک اسباب افسردگی اشخاص بشوم، لکن می‏خواهم عرض کنم چرا این قدر ما عقب افتاده هستیم؟ چرا ما باید به واسطه اغراض نفسانیه این قدر خودمان را ببازیم؟ چرا باید وقتی که دنیا به تزلزل درآمده است برای این بی‏اعتنایی ایران به کاخ سفید و سیاه، چرا ما باید توجیه کنیم مسائل آنها را؟ چرا ما باید این قدر غربزده باشیم یا شیطانزده؟ من هیچ توقع نداشتم از بعض این اشخاص، و لو بعضیشان در نظر من پوچ‏اند، لکن از بعضی از این اشخاص که سابقه دارند هیچ توقع نداشتم که در این زمان که باید فریاد بزنند سر امریکا، فریاد می‏زنند سر مسئولین ما! چه شده است؟ شماها چه‏تان است؟ چه کردید شماها؟ شماها چرا باید تحت تأثیر تبلیغات خارجی واقع بشوید یا تحت تأثیرات نفسانیت خودتان؟ در یک همچون مسئله مهمی که باید همه شما دست به هم بدهید و ثابت کنید به دنیا که ما وحدت داریم، وحدت ما این طور شده است و در روزی که هفته وحدت است چرا شماها می‏خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‏خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‏خواهید دو دستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می‏روید؟ ایْنَ‏ تَذْهَبُونَ؟[17] من نمی‏توانم که آن طوری که می‏خواهم، با شما صحبت کنم و نمی‏خواهم در روز عید رنجش برای شما پیدا کنم، لکن شما انصاف بدهید که در یک همچو وقتی، وقت یک همچو اموری است؟! وقت یک همچو تأییدی است از کاخ سفید؟ وقت یک همچو تأییدی است از ریگان؟ لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ‏نشینان آن جا تندتر است. شما چه شده است این طور شدید؟ شما که این نبودید بعضیتان. من بعضیتان را می‏شناسم، شما این طور نبودید.

من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل، توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان. نشکنید این قدرت را، گرچه شماها نمی‏توانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود. من نمی‏خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت ما را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید، شما هی تندرو و کندرو درست نکنید، دودستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است، خلاف انصاف است، نکنید این کارها را.

من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به همه ملت ما سلامت و سعادت عنایت کند، و دوستان ما را به خود بیاورد و کسانی که می‏خواهند تفرقه ایجاد کنند، ان شاء اللَّه، خدا هدایتشان کند و خدای تبارک و تعالی شرّ اشرار را از سر این کشور کوتاه کند. و این عید مبارک را بر همه مبارکتر کند. و رزمنده‏های ما را در هر جا که هستند با دل قوی به پیش ببرد و بدانند رزمندگان که پیروزند و بدانند که این پیروزی که اخیراً پیدا شد، از همه پیروزیها در نظر دنیا بالاتر است و توجه کنند به اینکه با عنایت خدا به پیش بروند و سیلی آخر را بزنند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» صحیفه امام، ج‏20، ص: 159 ـ 163)



[1] - روی پاکت نامه چنین مرقوم شده است: حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای ثقفی دامت برکاته

[2] - آقای حسن ثقفی، برادر همسر حضرت امام.

[3] - به طوری که گفته می‏شود.

[4] - اصل: مستقل می‏شود.

[5] - اصل: هست.

[6] - جیمی کارتر.

[7] - امریکا.

[8] - کارتر.

[9] - بیماری گوارشی ناشی از پرخوری.

[10] - دولتها.

[11] - صاحب سایه

[12] - شاه.

[13] - تظاهر به گریه کردن- حالت گریه.

[14] - محمد رضا پهلوی

[15] - امریکا- کارتر.

[16] - آقای فضل اللَّه محلاتی، نماینده امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

[17] - به کجا می‏روید؟

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏