کد مطلب: 4127 | تاریخ مطلب: 27/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست وهفتم آبان

امروز با امام: بیست وهفتم آبان

ـ نامه به آقای سید علی نقی (1344)
ـ نامه به آقای سید محمدرضا سعیدی؛ ترویج دین با لباس غیر روحانی (1348)
ـ نامه به آقای سید شاه محمدحسین مصباح؛ بدهی های شرعیه (1349)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره زیانهای مادی و معنوی شاه (1357)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره وجوب مبارزه با حکومتهای ظالم (1357)
ـ مصاحبه با خبرنگار تلویزیون «سی. بی. اس» امریکا؛ گروگانها و استرداد شاه (1358)
ـ حکم انتصاب آقای محمدعلی موحدی کرمانی به سمت امامت جمعه کرمانشاه (1361)
ـ سخنرانی در جمع نمایندگانی از اقلیتهای مذهبی؛ همگامی مکاتب توحیدی (1361)
ـ نامه اخلاقی- عرفانی به آقای سید احمد خمینی (1365)

امروز با امام: بیست‌وهفتم آبان

 

ـ نامه به آقای سید علی نقی (1344)

«مخاطب: سید علی نقی‏[1]

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

24 رجب 85

به عرض‏عالی می‏رساند، مرقوم شریف که حاکی از سلامت مزاج شریف بود و حاوی تفقد از اینجانب بود موجب تشکر گردید. یک تلگراف و یک مکتوب هم از جناب آقای حاج سید محمدعلی- عجل‏اللَّه تعالی فی صحته و شفاه- واصل گردید. از حال مزاجی اظهار رضایت کرده بودند و راجع به چشم همان‏طورها نوشته بودند. از خداوند تعالی شفای عاجل ایشان را خواستارم و حقیقتاً از این پیشامد متأثرم و برای شماها نیز متأثرم. امید است ان‏شاءاللَّه از دعا غفلت نشود.

از جنابعالی در مظان استجابت دعوات، رجای دعای خیر برای حُسن عاقبت دارم.

والسلام علیکم و رحمةاللَّه.

روح‏اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 555)

ـ نامه به آقای سید محمدرضا سعیدی؛ ترویج دین با لباس غیر روحانی (1348)

«بسمه تعالی‏

7 صیام 89

به عرض می‏رساند، مرقوم شریف واصل، سلامت و توفیق جنابعالی را خواستار است. راجع به چیزی که در ورقه جوف بود، علی المحکی خود آقا نبوده‏اند و آقازاده بوده‏اند. همان نحو که مرقوم شده است اشخاص، رنگ دیگر به خود گرفته‏اند لکن مهم نیست؛ شاید در این امور تخفیفی برای اوزار[2] این جانب باشد. وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ.[3]

راجع به آن شخصی که با لباس غیر روحانی ترویج می‏کند مطالبی گفته شده است و من به هیچ وجه نظرم نیست که با ایشان ملاقات کرده باشم و چیزی گفته باشم. ولی اگر واقعاً مروّج است و مفید، چه داعی است که آقایان مخالفت کنند. فقط یک امر است و آن این است که گفته می‏شود می‏خواهند با این ترتیب بساط آخوندی را برچینند. اگر واقعاً درست باشد، این مفسده عظیمه لازم الدفع است. در هر صورت جنابعالی از قول این جانب مطلبی نفرمایید، چون نزد من هیچ طرف قضیه روشن نیست.

راجع به حریق مسجد الاقصی و اینکه نباید تعمیر شود تا سلطه اسرائیل در کار است، چیزی نوشته‏ام و در بعضی جراید اینجا منتشر شده. از جنابعالی امید دعای خیر دارم.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 251)

ـ نامه به آقای سید شاه محمدحسین مصباح؛ بدهی های شرعیه (1349)

«بسمه تعالی‏

18 شهر صیام 90

خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و مروّج الاحکام آقای حاج سید شاه محمد حسین مصباح- دام عمره‏

مرقوم شریف واصل، و از مضمونش مطلع شدم. مرقوم شده بود که حضرات مؤمنین وجوه خویش را اجناس می‏دهند. جنابعالی و به همین نحو سایر آقایان وکلا- ایّدهم اللَّه تعالی- مجازند به طوری که صلاح می‏دانند اجناس را قبول فرمایند و به فروش به نحو متعارف برسانند و وجوه آنها را ایصال نمایند. لکن آقایان به مؤمنین تذکر دهند که اگر اجناس را زاید بر قیمت بازار محسوب نمایند به مقدار آنچه زیاد حساب شده است ذمه آنها برئ نمی‏شود و مسئول هستند.

مطلب دیگر که لازم است تذکر دهید، آن است که هیچ کس در مناطقی که جناب عماد الاعلام آقای حاج شیخ محمد حسین غزنوی وکیل هستند، حق دخالت ندارد و اهالی آن مناطق بدون اذن ایشان اگر به کسی وجوه بدهند، ذمه‏شان برئ نمی‏شود؛ و هر کس در آن مناطق دخالت کند- بدون اذن ایشان- از وکالت عزل است. این مطلب را به اهالی تذکر دهید تا تکلیف را بفهمند.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 309)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره زیانهای مادی و معنوی شاه (1357)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

... خدا همه شما را حفظ کند ان شاء اللَّه. ما امیدواریم این نیروهایی که الآن دارد در خارج از ایران مصرف می‏شود [به ایران برگردد]، نیروهای انسانی که مهمترین نیروهای مملکت است، بسیاری‏اش الآن در خارج ایران مصرف می‏شود و تقریباً از جیب ایران بیرون می‏رود و هدر می‏رود؛ این هم یکی از ضررهایی است که از شاه به ملت ما می‏رسد، علاوه بر ضررهای مادی ضرر معنوی است که از این شخص به ما می‏رسد، برای اینکه محیط ایران را جوری کرده‏اند که خود ایرانی‏ها، آن اشخاصی که مؤثر هستند، نمی‏توانند در ایران باقی باشند. بسیاری از اطبا- عرض می‏کنم- از دکترها، از مهندسین، از اشخاصی که می‏توانند در ایران خدمت بکنند، اداره بکنند ایران را، برای خاطر این دشواریهایی که در ایران هست و شاه پیش آورده است، اینها مع الأسف در خارج ایران به سر می‏برند. همین امروز که دو نفر از امریکا آمده بودند، طبیب بودند، می‏گفتند که اطبایی که از ایران در امریکا هستند با خانواده‏هاشان حدود بیست هزار هستند و بچه‏های اینها- [مدت‏] طولانی است که اینها رفتند آنجا- بچه‏های اینها حتی فارسی را نمی‏دانند که در آنجا تربیت شدند. و اینها یک نیروهایی هستند که باید در خود ایران باشند و صرف مصالح ایران بشوند؛ و برای خاطر اینکه ایران اصلًا اختناق است و مردم از وضع ایران به تنگ آمده‏اند، هر کس توانسته از ایران بیرون رفته است. و الآن در ممالک خارجه بسیار از نیروهای ما به هدر می‏رود؛ در صورتی که باید اینها در مملکت خودشان، خدمت به مملکت خودشان بکنند. و ما امیدواریم که این نهضتی که در ایران پیدا شده است و تمام اهالی ایران که بپاخاسته‏اند و آزادی و استقلال می‏خواهند، ان شاء اللَّه حاصل بشود و این نیروهای عظیمی که از ایران در خارج هست برگردند به مملکت خودشان و در آنجا به آب و خاک خودشان خدمت بکنند.

و ما امیدواریم که شما جوانها که در خارج هستید با ایرانی‏ها هم صدا بشوید و مسائل ایران را به خارج ایران- که هستید- برسانید. تبلیغاتی که از طرف شاه و دارودسته‏اش شده است زیاد است، و ایران را بد معرفی می‏کنند و خواسته‏های ایرانی‏ها را بد معرفی می‏کنند، و شاید بسیاری از خارجیها خیال کنند که ایرانی‏ها- به قول کارتر- از باب اینکه آزادیِ همچو وسیعی به آنها دادند به صدا درآمده‏اند! و شاید بسیاریشان هم خیال کنند که مردم آشوب طلبی، و وحشی‏ای هستند! در صورتی که اینها آزادی می‏خواهند که همه بشر می‏خواهد، استقلال می‏خواهند که همه کس می‏خواهد و می‏خواهند که دست اجانب از مملکتشان کوتاه باشد، می‏خواهند که اقتصاد مملکتشان در دست خودشان اداره بشود، می‏خواهند فرهنگ مملکتشان را خودشان مستقلًا اداره بکنند، می‏خواهند ارتش را دیگران اداره نکنند، مستشارهای امریکایی نیایند و ارتش را قبضه نکنند، می‏خواهند پایگاههای امریکا از مملکتشان برداشته بشود؛ یک مملکت آزاد و مستقل باشد. فریاد ملت ایران این است که حکومت عدل اسلامی می‏خواهند که همه این مفسده‏ها را از بین ببرد.

و ما امیدواریم که شما جوانها هم در خارج از مملکت که هستید این مطالب ایرانی‏ها را برسانید به این رفقای امریکایی‏تان، ایتالیایی‏تان، انگلیسی‏تان، فرانسوی‏تان؛ و به آنها حالی کنید که مملکت ایران- ملت ایران- یک همچو [موضوعاتی‏] می‏خواهند نه آن طوری که از بس که آزادی به آنها دادند صدایشان درآمده! خیر، از باب اختناقی است که در ایران هست. الآن هم که [پی در پی‏] فریاد می‏زند این مرد که آزادی ما دادیم و ... الآن هم همه روزنامه‏ها در اختناق هستند. رادیو در دست نظامی هست؛ مملکت اصلًا با حال غیر عادی الآن هست، و همه‏اش نظامی و سرنیزه الآن حکمفرماست در ایران. هیچ آرامشی در ایران الآن نیست و هر روز کشتار هست؛ هر روز گرفتاری هست. همین الآن که تلفن آمده است از ایران، در مشهد تظاهرات برای قتل دیروز هست. قتل دیروز را من الآن نمی‏دانم چی بوده و چقدر بوده.

به هر صورت، خداوند ان شاء اللَّه به همه شما توفیق بدهد؛ خداوند همه‏تان را به مملکت خودتان با سلامت و با استقلال و آزادی برگرداند. موفق باشید ان شاء اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏5، ص: 15 ـ 17)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره وجوب مبارزه با حکومتهای ظالم (1357)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

در این مسائلی که ما و شما وارد هستیم، در آنکه اصولش سه تا مسأله است: یکی نبودن محمد رضا خان و این سلسله، سلسله پهلوی؛ و یکی نبودن اصل رژیم سلطنتی؛ و یکی هم استقرار حکومت عدل اسلامی، جمهوری اسلامی؛ در همه مسائلی که انسان اقدام می‏کند یکجورش این طور است که یک قسم از مسائل این طور است که، انسان باید ملاحظه کند که در این عملی که می‏کند نتیجه حاصل می‏شود، نمی‏شود؟ آیا می‏رسد به این مقصدی که دارد، نمی‏رسد؟ اگر مطمئن شد که به آن مقصد می‏رسد اقدام می‏کند، اگر مطمئن نشد اقدام نمی‏کند. یک قسم از مسائل این طوری است. یک قسم از مسائل هم هست که انسان تکلیف دارد از طرف خدا، که اصل مطلب یک تکلیفی هست. و نتایجی هم احتمال می‏رود حاصل بشود، و احتمال هم می‏رود حاصل نشود. در این مسائلی که آدم تکلیف دارد که اقدام بکند، دیگر نباید ما در آن مسائل علم به اینکه نتیجه‏ای [از] آن مطلبی که ما می‏خواهیم، حاصل می‏شود، این لازم نیست علم پیدا کند؛ انسان دنبال این است که آن تکلیفی که به او شده، به آن تکلیف عمل بکند.

حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- که قیام کردند بر ضد معاویه، البته می‏خواستند به اینکه معاویه را از مقام خودش کنار بزنند و یک ... آدمی که فاسق است و مال مردم خور است آن را بزنندش کنار، و یک آدم صحیحی را به جای او بگذارند در شامات و سوریه و آنجاها. لکن جلوگیری از ظلم معاویه یک تکلیف شرعی بود که باید قیام کنند به این امر و به مردم بفهمانند که این ظالم است و باید این طور اشخاص دفع بشوند. و ایشان قیام کردند و منتهی به این شد که موفق نشدند به اینکه او را از مقامی که داشت [منعزلش‏] کنند. حضرت سید الشهداء قیام کردند بر ضد یزید؛ و شاید و همان طور هم بود که خوب، اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از سلطنت بیندازند نشوند؛ این اخبارش هم این طور است که ایشان مطلع بودند بر این مطلب؛ در عین حال برای همین معنی که بر ضد یک رژیم ظالم قیام کنند- و لو اینکه کشته بشوند- قیام کردند و کشته دادند و کشتند و خودشان هم کشته شدند. الآن وضع حاضر دولت ایران و شاه این وضع است که همان طوری که ... معاویه هم امام جماعت بوده هم امام جمعه؛ آن طور نبوده است که معاویه اصلًا نه نماز بخواند و نه روزه بگیرد، خیر هم نماز می‏خوانده و هم روزه می‏گرفته و هم امام جماعت هم بوده؛ می‏رفته مسجد و عقبش نماز می‏خواندند مسلمانها؛ هم روز جمعه می‏رفته نماز جمعه می‏خوانده و همه این مسائل شرعیه‏ای که بوده است- به حَسَب صورت- عمل می‏کرده لکن از باب اینکه یک آدم قاچاقی بوده و یک آدم ظالمی بوده و مال مردم را می‏گرفته و اگر هر جور دستش می‏رسیده ظلم و آدمکشی و همه اینها را داشته، حضرت امیر نه اینکه این چون نماز نمی‏خوانده، چون کافر بود قیام کرده بود بر ضد او؛ نخیر، کافر نبود و مسلمان هم بود و اظهار اسلام هم می‏کرد و لکن بر خلاف موازین این مَسْنَد را گرفته بود؛ یک حکومت جائر بود که بر خلاف موازین الهی مسندی را گرفته بود و در آن مسند هم به طور ظالمانه عمل می‏کرد؛ از این جهت حضرت امیر قیام کرد، و لو نرسید به نتیجه لکن تکلیف را ادا کرد؛ تکلیف این بود که با یک همچو آدمی باید معارضه و مبارزه بکند.

الآن وضع این حکومت این است، برای اینکه غاصبانه مسندی را گرفته است و یک سلطنت غاصبانه دارد می‏کند- همان طوری که معاویه سلطنت غاصبانه می‏کرد، این هم سلطنتِ غاصبانه است- بلکه تذکر دادم مکرر که ما اگر ملتزم به قانون اساسی هم باشیم، روی این فرض هم سلطنت ایشان بر خلاف قانون اساسی است؛ برای اینکه قانون اساسی آن چیزی را که گفته است این است که سلطنت یک موهبت الهی است که مردم می‏دهند به شخص سلطان؛ و ما می‏دانیم که این مردم اصلًا یک همچو سلطنتی را نه به ایشان دادند و نه به پدر ایشان دادند؛ سلطنتی نبوده است که مردم داده باشند به ایشان. بنا بر این روی فرض قانون اساسی هم این مقام را غصب کرده است؛ یعنی الآن یاغی است به حَسَب قانون. به حَسَب قانون اساسی این آدم یک آدم یاغی است که مثل سایر دزدها، که یکوقت بیایند یک جایی را بگیرند و یک حکومتی را غصب کنند، این هم همان است. بر حسب حکم شرع هم که اصلًا لیاقتْ اینها ندارند برای حکومت شرعی. آنکه لایق است برای اینکه حاکم بر مسلمین باشد، آن شرایطی دارد که در اینها اصلًا آن شرایط موجود نیست. بنا بر این، هم به حَسَب قانون اساسی این سلسله غاصب این مقام هستند- پدرش و خودش و بعد از آن هم اگر بچه‏اش- و هم به حَسَب حکم شرعی اینها لایق از برای این مقام نیستند و غاصب این مقام هستند. حالا هر چه هم می‏خواهد زیارت برود! و هر چه هم می‏خواهد عذر بخواهد و هر چه هم می‏خواهد قرآن طبع بکند! و هر چه از این حقه بازیها می‏خواهد بکند لکن اصلِ مقام غصب است. یک آدم غاصب هر چه هم عذر بخواهد، این مقام را تا دست از آن برندارد غاصب است.

وقتی که یک شخصی غاصب یک مقامی شد و همان طوری که ائمه جور این طور بودند- مثل معاویه و امثال اینها- و تکلیف مسلمین بود بر اینکه این را از آن مقامی که دارد کنار بزنند و حکومت را دست آن کسی که باید و شرع مقدس تعیین کرده است تسلیم بکنند، الآن هم بر مسلمین این مطلب واجب است؛ لازم است. ما هم یکی از افراد مسلمین هستیم که بر ما هم واجب است که جدیت کنیم و این را از این مقام پایین بیاوریم. احتمالش را هم می‏دهیم که موفق بشویم؛ لازم نیست یقین بکنیم. ما احتمال این معنی را می‏دهیم. بلکه بیشتر از احتمال الآن هست در کار که با این نهضتی که مسلمین کرده‏اند و همه با هم فریاد می‏زنند که ما نمی‏خواهیم این را، این مطلب درست بشود و سقوط پیدا بکند ان شاء اللَّه. [ان شاء اللَّه حضار]

و بر فرض اینکه حالا ما نتوانیم، زورمان به او نرسد، همان است که حضرت امیر هم نتوانست. یعنی جنگ کرد و هجده ماه هم جنگ خونین [کرد] که از طرفین عده زیادی [کشته شدند] همه اینها مسْلم بودند، از طرفیْن هم آنها مسْلم بودند و هم اینها مسْلم بودند، آنها مُسْلمِ فاسق بودند اینها مُسْلمِ عدالت‏خواه بودند، اینها با هم جنگ کردند و- عرض می‏کنم که- موفق نشدند به اینکه معاویه را از حکومت کنار بزنند. ما از اینکه یک عده‏ای از ما کشته بشود یا ما یک عده‏ای از آنها را بکشیم باکی نداریم، برای اینکه ما روی تکلیف داریم عمل می‏کنیم. خدای تبارک و تعالی ما را مکلف کرده که با این طور اشخاص، با این طور ظَلَمه، با اینهایی که اساس اسلام را دارند متزلزل می‏کنند و همه مصالح مسلمین را دارند به باد می‏دهند، ما مکلفیم که با اینها معارضه و مبارزه بکنیم. اگر یکوقتی هم دستمان برسد، دست به تفنگ می‏بریم و معارضه می‏کنیم. خودمان تفنگ به دوشمان می‏زنیم و معارضه با آنها می‏کنیم، هر وقت مقتضی بشود؛ یک دستمان هم به مقتضیاتش محقق بشود. ما باک از این نداریم که ده نفر، بیست نفر [کشته بدهیم‏] حضرت امیر بیشتر از ده هزار نفر، بیشتر از بیست هزار نفر- تقریباً- در این جنگها، در این هجده ماه، کشته شد؛ ایشان باز [به جنگ ادامه داد] زمان پیغمبر هم این طور بود. پیغمبر هم وقتی که یک حکومتی را می‏خواست کنار بزند، این کفار قریش را می‏خواست کنار بزند، خوب جنگها کرد و در یک جنگهایی موفق شد و در یک جنگهایی شکست خورد و آدم کشته شد؛ و اشخاص بزرگ مثل عموی پیغمبر- مثلًا- کشته شد. در جنگ [صِفین‏] «عمار یاسر» کشته شد؛ آن مرد بزرگوار. آن قدر کشته دادند. در این اصل هیچ اشکالی برای ما نیست که ما کشته می‏دهیم.

و بعضیها نق می‏زنند که ... [این همه‏] کشته دادید، چه؟ ما تکلیفمان این است. چه شد؟ اولًا خیلی از چیزها شد. یک ملت که یک پاسبان اگر توی بازارش می‏آمد و می‏گفت که ببندید می‏بستند، با یک امر پاسبان توی بازار تهران- بزرگترین بازارهای ایران- یک پاسبان، چند تا پاسبان می‏رفت به آنها می‏گفت که ببندید، امروز روز چهارم آبان است، مثلًا ... باید ببندید، باید بیرق بزنید، تخلف نمی‏کردند، اصلًا توی ذهنشان نمی‏آمد که می‏شود تخلف از پاسبان کرد، اگر یک صاحب‏منصبی با چهار تا ستاره، با سه تا ستاره می‏آمد تو بازار و هر غلط کاری می‏خواست بکند کسی چرا به او نمی‏گفت، این نهضت مقدس اسلامی باعث این شد که بچه‏های کوچک هم فریاد بزنند توی خیابانها که «مرگ بر این سلطنت پهلوی»! این یک تحولی حاصل شد بین مردم که الآن پاسبان را مردم هیچ چیزی بارش نمی‏کنند. صاحب‏منصبش هم نمی‏کنند؛ حکومت نظامی‏اش هم نمی‏کنند. آن وقتها که حکومت نظامی می‏شد، به مجرد اینکه می‏گفتند حکومت نظامی است، دیگر مردم می‏رفتند سراغ کارشان؛ اصلًا دیگر دنبال اینکه معارضه‏ای، مبارزه‏ای بشود توی ذهنشان نمی‏آمد! امروز حکومت نظامی است، قانون حکومت نظامی خودشان می‏گویند که- مثلًا اعلامشان این است به اینکه- بیشتر از دو نفر نباید با هم باشند، هفتاد هزار نفر، صد هزار نفر، پانصد هزار نفر مردم می‏آیند بیرون! و فریاد می‏زنند و همه فریادهایشان هم بر ضد شاه است! این یک تحولی است در یک ملت حاصل شده است؛ این یک چیز کمی نیست.

از آن طرف هم ملاحظه می‏کنید که اینها پله پله ... دارند پایین می‏آیند دیگر. این «حزب رستاخیز» یک چیز آسانی بود که اینها دست از آن بردارند؟ شما دیدید که چقدر مداحی اینها کردند. خود این مردکه چقدر ... حرف نامربوط راجع به حزب رستاخیز زد! همه مردم، همه باید وارد بشوند! هر کس وارد این حزب نشود باید از این مملکت برود! این اصلًا اینجایی نیست! و از این حرفهایی که زدند. یکدفعه با همین نهضت مردم، با همین مشت خالی، آنها توپ و تانک دارند، اینها مشت دارند، همین مشت غلبه کرد بر آنکه یکوقتی حزب رستاخیز [را به رخ می‏کشید] معلوم شد خبری نیست! اعلام کردند که، این [حزب‏] چیزی نیست، بیخود است اصلًا، اصلًا دولت هم قبولش ندارد! [خنده حضار] مطلبی بود که دولت هم قبولش نکرد، با اینکه دولت از خودشان بود. تاریخ را تغییر داده بودند و برگشتند از آن. یک آدمی که حاضر نبود که به این ملت یک کلمه تعارف بکند، آمد ایستاد و همه طبقات ملت را خطاب کرد و عذرخواهی کرد که ما اشتباهاتی کردیم، اشتباهات و غلطهایی بوده است و واقع شده است و حالا هم دیگر از این به بعد ما از این کارها دیگر نمی‏کنیم! این آدمی که شما در پانزده سال پیش از این، بیست سال پیش از این دیده بودید وضعش چه جوری است، در چند سال پیش از این هم همین طور بود، در این ایام فَتْرَت‏[4]- بین 15 خرداد تا حالا- که اصلًا کسی را به حساب نمی‏آورد! یک آدمی بود که هر چه بود خودش می‏کرد؛ هر کاری بود خودش می‏کرد. و اینکه می‏گوید «اشتباه»، دروغ می‏گوید! همه کارها را خودش ملتفت بود و عالِم و عامد بود و نوکر مردم [اجنبی‏] بود. عالِم و عامد بود که کرد کارها را. اشتباه تو [ی‏] کار نبوده. همه‏اش اشتباه، همه‏اش کارهای غلط بوده است و عمداً هم کرده است و بعد از این هم اگر مهلتش بدهید، این اشتباهات زیاد خواهد کرد.

در هر صورت، اینها یک کارهایی است که شده است تا حالا، که پله پله است البته. ما نباید جلوی این [نهضت‏] را بگیریم بگوییم- مثلًا- ما همین قدر راضی هستیم، نه. ما آن معنایی را که دنبالش آمدیم این است که آن مطلب آخری حاصل بشود؛ یعنی این مقدمات را طی بکنیم: این نباشد و سلسله پهلوی نباشد، و رژیم شاهنشاهی نباشد، و دست امریکا و انگلستان و روسیه قطع بشود از این مملکت، و مملکت برای خودمان باشد، و حکومت اسلامی هم ان شاء اللَّه برقرار بشود [ان شاء اللَّه حضار]. ما دنبال این مطلب هستیم و آن قدری هم که از قوه‏مان می‏آید ما دنبال این می‏دویم. اگر توانستیم که کار را انجام بدهیم که الحمد للَّه توانستیم و یک خدمتی به این ملت کردیم؛ اگر نتوانستیم تکلیفمان را ادا کردیم؛ یعنی پیش خدا دیگر چیزی نیست که ما بگوییم ما نکردیم این کار را. عذرتراشی نکردیم. واقعاً یک مطلبی را عمل کردیم، و دستمان نرسیده نتوانستیم این کار را بکنیم. پیش خدا آبرومندیم.

بنا بر این ما این مراتبی که هست که عبارت از رفتن این آدم و به هم خوردن این سلسله و- عرض می‏کنم- کوتاه کردن دست اینها، اینها همه‏شان جزء مقاصد است؛ منتها مقصد اعلی‏ عبارت از این است که یک حکومت عدلی، یک حکومت اسلامی عدلی مبتنی بر قواعد اسلامی حاصل بشود. آن مقصد اعلای ماست. و الّا اینها همه‏اش جزو مقاصد شده حالا دیگر؛ و لو این هم مقدمه آن است و لیکن خود اینها الآن جزء مقاصد هستند، و ما همان طوری که حکومت اسلامی را می‏خواهیم حکومت این را هم نمی‏خواهیم. البته توی حکومت اسلامی همه اینها هست. ما اگر می‏گفتیم حکومت اسلامی می‏خواهیم معنایش این بود که این سلسله نباید باشد و این رژیم نباید باشد، و آنها هم دستشان کوتاه باید باشد؛ چون اسلام حکومتش این جوری است که نباید کسی در مملکت اسلامی تصرفی داشته باشد؛ کفار، هیچ کس، نباید تصرف داشته باشند. بنا بر این، و لو اینکه این اجمال این مطلب را داشت، لکن ما تفصیل مطلب را گفتیم که ما این سه تا اصل را ... آمال و آرزویمان است.

و حالا اینکه می‏خواستم عرض بکنم این است که شما خیال نکنید که اگر یکوقت ما نرسیدیم به مقصد، گفته بشود که خوب چه شد؟ خونها ریخت و از بین رفت و چه شد؟ اولًا شده است خیلی چیزها. اینها الآن از آن خر شیطان پایین آمده‏اند یک قدری؛ و ثانیاً چه شد؟ یک تکلیف را ادا کردیم. این همان است که «خوارج» ممکن بود به حضرت امیر بگویند خوب چه شد؟ شما هجده ماه جنگ کردید چه شد؟ «چه شد» یعنی چه؟ خوب تکلیف ماست. ما حالا نماز داریم می‏خوانیم، یک کسی بگوید خوب شما بیست- سی سال نماز خواندید چه شد؟! خوب من بیست سال نماز، اطاعت خدا کردم. «چه شد» کدام است؟! من اطاعت خدا را کردم. خدا گفته بکن، من هم کردم. «چه شد» مال این است که یک مسئله‏ای باشد که تکلیف شرعی نباشد و یک مسئله خودمانی باشد، آدم بخواهد روی مقصد [شخصی‏] یک کاری بکند، وقتی نشد می‏گوییم چه شد؛ اما وقتی که جلوگیری از یک بنگاه ظلمی، یک بنگاهی که می‏خواهد اصلًا اساس اسلام را از بین ببرد، اساس روحانیت را از بین ببرد، اساس ملیت را از بین ببرد، مصالح مردم و مسلمین را به خطر انداخته است و از بین برده است، تکلیف مسلمین این است که قیام کنند و این را بَرش گردانند از این حرفهایی که می‏زند؛ یعنی این را بیرونش کنند از این مملکت. و اگر دست هم رسید بگیرندش و محاکمه‏اش کنند و پولهای مردم را که برده از او بگیرند؛ اگر هم ندارد و [ضایع‏] کرده است، هر ظلمی را که کرده او را مجازاتش بکنند. این یک چیزی است که لازم است بر ما. بر مسلمین است که این کار را بکنند. منتها توانستیم این کار را انجام بدهیم که الحمد للَّه؛ هم تکلیفمان را ادا کردیم هم به مقصد رسیدیم. نتوانستیم عمل بکنیم به تکلیفمان عمل کردیم؛ نماز خواندیم. حالا «چه شد» یعنی چه؟ خوب نماز خواندم، مبارزه و معارضه‏ای با ظلم کردیم، با ظالم کردیم؛ با کسی که می‏خواسته یک مملکتی را خراب کند و خراب کرده است و همه مصالح مسلمین را زیر پا گذاشته و به کفار داده است، با این جنگ و نزاع کردیم؛ خون دادیم؛ خون گرفتیم؛ همه این کارها را کردیم اما تکلیف بوده است که کردیم. رسیدیم به مقصدْ الحمد للَّه، نرسیدیم به مقصدْ تکلیفمان را ادا کردیم. هیچ باکی از این مطلب نداریم و ان شاء اللَّه می‏رسیم؛ ان شاء اللَّه.

من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را می‏خواهم. و این مطلب را من هر شب تقریباً تکرار می‏کنم که همه ما مکلف هستیم. این قضیه تکلیف مال یک نفر، یکی دیگر باشد یکی دیگر نباشد، نیست. من مکلفم، آقا مکلف است، آقا همه، همه که به این نهضتی که در ایران شده است و الآن همهْ جوانهایشان را توی دست گرفتند و دارند می‏دهند، پیرزن چند تا جوانش از بین رفته و ایستاده و گفته است که من حاضرم همه چیز از بین برود، ما به این نهضت باید کمک بکنیم. اینجا می‏توانید کمک بکنید، باید کمک بکنید. یعنی کمک شما در اینجا تبلیغات است مقابل تبلیغاتی که شاه و دستگاه شاه و روزنامه‏نویسهایی که از شاه [مزد] می‏گیرند و اجیر او هستند تبلیغات کردند به اینکه این مردم هرج و مرج طلب هستند، اینها- عرض می‏کنم که- یک مردم وحشی هستند، اینها [واپسگرا] هستند، از این حرفها زیاد زدند، شماها وقتی تماس می‏گیرید با رفقایتان، با اشخاصی که هستند تماس می‏گیرید ... تظاهرات می‏توانید بکنید، تظاهر باید بکنید. تماس با اشخاص که غفلت کرده‏اند از این امور دارید می‏گیرید، هر جا یک عده‏ای را از همین اروپاییها دیدید یا از امریکایی [ها] دیدید، چند نفر بلند شوید فوراً بگویید بابا مسئله ایران این طوری است، مردم ایران این را می‏گویند، مردم ایران وحشی نیستند، مردم ایران مردم مترقی‏ای هستند که می‏گویند ما آزادی می‏خواهیم؛ ما نمی‏خواهیم که امریکا مالمان را ببرد. کسی بگوید مال ما را امریکا نبرد، این آدم وحشی است؟! این آدم- عرض می‏کنم که- بر خلاف موازین عمل کرده ... می‏گوید که ما آزادی می‏خواهیم و استقلال می‏خواهیم؟! یک مسئله‏ای است که همه مردم از او می‏پذیرند، به هر کس بگویند می‏پذیرند از او. اینها ملتی هستند قیام کردند برای استقلال خودشان، برای آزادی خودشان؛ نمی‏خواهند که سایر ممالک سلطنت بر اینها داشته باشند. تا حالا اینها خیانت کردند، این خائنین را می‏خواهند رد کنند بروند سراغ کارشان و مملکت را بسپارند دست یک دسته از اشخاصی که امین باشند؛ لا اقل این قدر جیبهاشان را پر نکنند!

ما البته نمی‏توانیم حاکمی مثل حضرت امیر پیدا کنیم که حکومت کند، که وضع زندگی‏اش آن طور باشد، ... ما توقع این را نداریم که برسیم به حاکمی که زندگی‏اش این طور باشد که وقتی شب آخری که شبی است که- خوب سلطنت دارد بر (حالا من جسارت می‏کنم بگویم «سلطنت») خلافت دارد بر یک همچو ممالک طویل و عریضی- این شب آخری که می‏خواهد صبحش شهید شود حضرت یعنی ضربت بخورد، مهمان بود در منزل یکی از دخترها. دخترهای خودشان. وقتی که برایش- به حَسَب تاریخ- نمک آوردند و شیر آوردند، رو کرد که تو چه وقت دیده بودی که من دو تا چیز داشته باشم؟ می‏آید نمک را بردارد، می‏فرمایند نه، شیر را بردار؛ با همان نمک می‏خورم. البته ما نمی‏توانیم یک همچو حکومتی پیدا بکنیم اما می‏توانیم که یک حکومتی که دزد نباشد پیدا کنیم. یک حکومتی که مال مردم را این قدر نخورد، این قدر نچاپد؛ این قدر ندهد به مردم [بیگانه‏]. ما دنبال این هستیم که حالا یک حکومتی پیدا کنیم که این طور نباشد که اموال مسلمین را خرج خودش و عائله‏اش بکند، یک مقداریش را هم، زیادترش را هم بدهد به امریکا؛ و بدهد به شوروی و بدهد به سایر ممالک دیگر تا آنکه تخت و تاجش محفوظ بماند.

این همه خیانت! ما اصلًا مطلع نیستیم؛ بعد شما خواهید فهمید که اینها چه خیانتهایی کرده‏اند. نه من مطلع هستم نه شما؛ لکن اشخاصی هستند که مطلع هستند. نوشته‏اند این مسائل [را]، محفوظ است پیششان. و بعدها خواهید دید که- ان شاء اللَّه خواهید دید که- اینها چه کارهایی کرده‏اند، چه خیانتهایی به این اسلام و به مسلمین و به ممالک اسلامی و به ایران و اینها کرده‏اند. اینها بعدها ان شاء اللَّه معلوم می‏شود. خوب ما می‏خواهیم که این حکومت خائن برود؛ یک حکومتی که خائن نباشد، نه آن طور[5] باشد، ما نمی‏توانیم آن طور پیدا بکنیم اما یک حاکمی که خائن نباشد، مال ملت را این طور تفریط نکند، این طور نفت را ندهد همین طوری به امریکا و عوض آن پایگاه برای امریکا در اینجا درست کند، به صورت اینکه ما می‏خواهیم اسلحه بگیریم! این اسلحه پایگاه درست کردن از برای امریکا در ایران [است‏]. عوض نفت پایگاه برایشان درست می‏کنند. می‏خواهیم این طوری نباشد. یک همچو حکومتی خیلی زیاد هم پیدا می‏شود، و یک همچو اشخاص شریفی در ایران زیاد است. در اروپا [در میان‏] ایرانی‏هایی که آمده‏اند اینجا، زیادند این طور اشخاص. و ما اینها را برای حکومت ان شاء اللَّه انتخاب می‏کنیم؛ و درست می‏کنیم مسائل را.» (صحیفه امام، ج‏5، ص: 18 ـ 27)

ـ مصاحبه با خبرنگار تلویزیون «سی. بی. اس» امریکا؛ گروگانها و استرداد شاه (1358)

[حضرت آیت اللَّه، آقای مک فار از تلویزیون (سی بی اس) یکی از سه [شبکه مهم‏] تلویزیون امریکا برنامه‏ای دارند تحت عنوان «شصت دقیقه» که هر هفته روز یکشنبه پخش می‏شود. و این برنامه یکی از پر بیننده ترین برنامه‏ها و در عین حال یکی از مورد اعتمادترین برنامه‏ها از نظر امریکاییهاست. استدعا کردند از حضورتان سئوالاتی بکنند در مورد وقایع اخیری که در این جریانات از سفارت امریکا می‏گذرد.].

بله. مانعی ندارد. اما من از ایشان تقاضا می‏کنم که تحریف نکنند. بعضی از اشخاصی که آمدند اینجا و مصاحبه کردند، حرفهای ما را تحریف کردند. بعضی دروغها هم اضافه کردند. و این کار بر خلاف آداب خبرنگاری است. و من از شما تقاضا دارم که حرفها، درست بدون کم و زیاد، بدون تحریف، بدون دخالت خودتان در مسائل پخش بشود.

[به عرضتان می‏رساند حضرت آیت اللَّه که اطمینان داشته باشید و ایشان یقین دارند که بعد از اینکه این مصاحبه پخش شد در امریکا، حضرت عالی خیلی از نتیجه‏اش خوشحال خواهید بود. تشکر می‏کنند از پذیرششان و اظهار امیدواری می‏کنند که ان شاء اللَّه سرماخوردگی رفع شده باشد، رفع کسالت شده باشد.

استنباط ایشان این است که حضرت عالی سئوالات را رؤیت فرمودید. سئوالاتی را که می‏خواند خدمتتان، خیلی مهم هست. تنها مسأله این است که احتمالًا در رابطه با جوابهای حضرت آیت اللَّه ایشان سئوالاتی در همان رابطه خواهند کرد. ولی در اصل سؤالها همین هست. و آن سئوالاتی که احتمالًا در آن رابطه باصطلاح ارتباط پیدا می‏کند با سؤالاتی که قبلًا گذاشتند. و بستگی به جواب حضرت عالی، ممکن است سئوالات باصطلاح برای توضیح بیشتر، ولی اطمینان می‏دهند که واقعاً این مصاحبه در سرتاسر دنیا تأثیر خواهد گذاشت و ایشان خودشان اهمیتش را تشخیص می‏دهند.]

[آیا حضرت عالی هنوز می‏فرمایید که اگر شاه به ایران بازنگردد گروگانهای امریکایی آزاد نخواهند شد؟].

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. این مسأله مربوط به ملت است. سی و پنج میلیون ملت ما خواستشان این است. و باید ما بررسی کنیم راجع به اینکه چرا ملت ما می‏خواهد که شاه بیاید و تا نیاید دست از این گروگانها برداشته نخواهد شد. و چرا کارتر این قدر اصرار دارد که شاه را نگه دارد.

اما راجع به اینکه چرا ملت ما اصرار دارد. قضیه این نیست که شاه بیاید ایران. ملت ما شاه را که دشمن خودش می‏داند می‏خواهد چه بکند. یک تحفه‏ای نیست برای ملت ما که بخواهد او را در موزه نگه دارد. بلکه مطلب این است که دو جهت هست که ملت ما می‏خواهند شاه بیاید و ما اصرار داریم، این دو جهت یکیش اهمیتش بیشتر از دیگری است. یک جهت راجع به اینکه ما ملتی هستیم که الآن اقتصادمان خیلی قوی نیست و داراییهای ایران بسیار در دست شاه مخلوع و بستگان اوست. و این در بانکهای امریکا و سایر کشورها متمرکز است. و اینها همه مال ملت است. و اینکه ما اصرار داریم شاه را بیاوریم برای این است که معلوم بشود که این اموال فقرا که در دست اینها و عمال اینها هست در کجاها هست و باید برگردد به ملت. و مطلبی که اهمیتش بیشتر از این است، این است که ما می‏خواهیم او بیاید و ما ریشه این جنایاتی که این شخص در طول سی و هفت سال تقریباً به ایران کرده است و این خیانتهایی که به ایران کرده است و این آدمکشیهای دستجمعی که کرده است ما به دست بیاوریم که این با امر کی بوده. یک انسان، یک آدم که می‏خواهد در یک مملکتی حکومت کند بیجهت این قدر جنایت نمی‏کند. این عامل اشخاصی بوده است. خود ایشان هم می‏گوید من مأمور بودم برای وطنم. ما می‏خواهیم آن آمر را پیدا بکنیم که آن که امر کرده است که ایشان در وطنش این همه جنایت بکند این کیست و چه اشخاصی هستند؟ از این جهت ملت ما اصرار دارد به اینکه این آدم بیاید، و این دو مطلب ثابت بشود و در محاکمه، محکمه هر جور حکم کرد عمل بشود.

و اما اینکه کارتر اصرار دارد به اینکه ایشان نیاید، باید ما ببینیم که این از باب این است که آقای کارتر بشر دوست است و حس انساندوستی این آقا، این آقای کارتر او را وادار کرده است که این قدر اصرار بکند و در مقابل ملتهای اسلامی بایستد و ارعاب بکند و آن همه مطالب پیش بیاید و منطقه را به خطر بیندازد. این برای این است که یک آدمی است انساندوست و برای انساندوستی این نحو می‏کند؟ ما در آقای کارتر این انساندوستی را سراغ نداریم. برای اینکه از اعمال ایشان معلوم است که ایشان این حس را ندارند. کسی که یک جانی را در حفظ خودش و حمایت خودش به عنوان انساندوستی نگه می‏دارد نباید در ممالک بسیار، این قدر جنایتها و این قدر آدمکشیها را علت باشد. این آدم انساندوست نیست. و حس انساندوستی این چیز را نکرده است. اگر در ایشان حس انساندوستی بود، سی و پنج میلیون انسانهایی که در ایران بودند که یکیشان هم محمد رضا بود و همه از یک ملت و از یک کشور هستند، چه شد که در ظرف سی و هفت سال آن همه جنایات بر ما شد.

و اخیراً با دست این شخص آن همه کشتار شد. و در حکومت آقای کارتر بود و ایشان ابداً حس انساندوستیشان اسباب این نشد که یک تقاضایی لا اقل از این شخص بکنند که نکن این کار را. بلکه آن طور که ما می‏دانیم ایشان علاوه بر اینکه تقاضا نکرده‏اند تهییج هم کرده‏اند. و اما اینکه اصرار دارند و از جهت انساندوستی معلوم شد نیست. معلوم می‏شود برای این است که اسرار او فاش نشود. اسرار رؤسای امریکا فاش نشود. ما با بودن شاه در اینجا اسرار شخص کارتر و اسرار اسلاف او را فاش خواهیم کرد و به ملت امریکا ارائه خواهیم کرد. و ملت امریکا می‏فهمند که گرفتار چه رؤسای جمهوری هستند که ملتشان را به تباهی کشیده است و آبروی ملتشان را در بین مسلمین از بین برده است. ما برای این می‏خواهیم که بیاید، و ایشان برای این جهت می‏خواهد که نیاید. این اصرار او به نیامدن برای اینکه خوف این را دارد که اسرار فاش بشود و ایشان دیگر نتوانند در مملکت خودشان یک زندگی صحیح داشته باشند و دیگر ریاست جمهوری ایشان هم فاتحه‏اش خوانده بشود. و مملکت امریکا هم اگر مطلع بشود از مسائل و مطلع بشود از مصایب ما و مطلع بشود و رسانه‏های گروهی به آنها بفهمانند که در این مملکت چه گذشته است و اینها از دست رؤسای جمهور امریکا و دیگر رؤسای ابرقدرت، بر ما گذشته است، اگر یک همچه احساسی را بکنند این طرفداری از کارتر را نمی‏کنند. و من هم احتمال این را می‏دهم که طرفداری از کارتر یک قشر از اشخاصی است که تحت نظر خود آنها هستند. نظیر آن طرفدارهایی که در اینجا از شاه می‏شد. از شاه مخلوع می‏شد که وقتی که مثلًا رئیس جمهور امریکا می‏آمد به ایران، عده کثیری را می‏بردند به استقبال به اسم ملت. در صورتی که ملت هر گز از این امور اطلاع صحیح نداشت و هر گز حاضر نبود که استقبال بکند از شاه یا از مهمانهای شاه. لکن آنها عدد زیادی داشتند که این کارها را انجام می‏دادند. من احتمال می‏دهم که آقای کارتر هم عدد زیادی از قبیل سازمان امنیت و اشخاصی که مربوط به خودش است داشته باشد. و آنها به دانشجوهای ما در خارج این اهانتها را می‏کنند و این سختیها را می‏گیرند. و خود آقای کارتر هم که آقای انساندوستی است دانشجوهای ما که برای تحصیل علم آنجا رفتند، در آنجا آن طور با آنها رفتار می‏کند و وادار می‏کند که آنها را اذیت کنند. وادار می‏کند که سگ به جان آنها بیندازند. و آن طور جنایات را بکنند.

این آقای انساندوست وضعش این است. و ما که یک ملت مظلومی هستیم ما می‏خواهیم که آن کسی که به ما خیانت کرده است خودش و اساس کارها معلوم بشود.

[ولی این جواب این نیستش که آیا به اصطلاح اسرا آزاد خواهند شد یا نه؟ و ایشان آن جواب را می‏خواهند.].

جواب شد. برای اینکه ملت نمی‏گذارد. ملت ما می‏خواهد و نمی‏شود غیر از این. ما بر خلاف ملت نمی‏توانیم عمل بکنیم.

[آیا این اسرا بنا بر این همین جا خواهند ماند برای همیشه؟].

خواهند بود تا شاه بیاید. اختیار این اسرا در دست کارتر است. این اسرا را می‏تواند کارتر آزاد کند. مادامی که بفرستد مجرم ما را به ما تحویل بدهد و ما هم اسرا را.

[و تنها در آن صورت است که شاه برگردانده بشود. در غیر این صورت و لا غیر؟].

این قدر بخواهد سؤال کند بیشتر از یک سؤال را جواب نمی‏دهم بگویید من وقت ندارم. وقت ندارم. سؤال کنید جوابتان را بدهم.

[البته من نظرم این است که فقط مشخص بشود جواب. هیچ قصد جسارت خاصی ندارم.].

مشخص است دیگر. صحبتی نیست. مشخص است دیگر نه وقت نیست. طولانی نمی‏شود. من این طور که بخواهم طولانی صحبت کنم حالم مقتضی نیست. و آن وقت جوابهای دیگرش می‏ماند. اگر میل دارند همین یک جواب را بحث کنند.

[حضرت آیت اللَّه، آقای کارتر می‏گوید که، دولت ایران را متهم به عملیات تروریستی می‏کند و مصرّاً می‏گوید که اگر خدای ناخواسته چنانچه صدمه‏ای به این اسرا وارد بشود رژیم شما مسئول این مسأله خواهد بود.].

ملت سی و پنج میلیونی تروریست هستند؟! از آقای کارتر باید پرسید که تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است که یک ملت سی و پنج میلیونی که همه پشتیبانی از اینها کردند باز شما می‏گویید تروریست هستند! من دیدم کلامی که از ایشان صادر شده است، مع الأسف کلام عاقلانه‏ای نبوده است که اینها[6] دانشجو نیستند. اینها لات هستند.

اینها تروریست‏اند. شما دانشجوها با «لات» در منطق شما یکی هستند؟! لاتها و اراذل با دانشجوها را شما در منطقتان یکی می‏دانید؟! توهین به دانشجوها در سراسر کشورهای عالم نیست این مطلب؟ ملت ما را شما تروریست می‏دانید؟ تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است که ملت ما را تروریست بدانید؟! شما مطمئن باشید که ملت ما مسلم است و مسلم تروریست نیست و با اینها[7] با کمال رأفت عمل می‏کند. بهتر است از معامله شما با دانشجوهای ما در خارج کشور که آن طور شما دارید عمل می‏کنید. آیا عمل شما تروریستی است که دانشجوهای ما را آن طور اذیت می‏کنند و سگها را به جان آنها می‏ریزند. یا نگهداری اینها در یک محفظه‏ای که محل خودشان بوده است و همه جور آسایش برایشان فراهم است. و آمدند دیدند و ما اجازه دادیم که هر روز بروند آنها را ببینند؟ این عمل تروریستی است یا این عمل انسانی است؟ و اعمالی که امثال شماها انجام می‏دهید یک اعمالی است که شبیه به اعمال تروریستی است.

[حضرت امام، آقای سادات رئیس جمهوری مصر که یک مرد بسیار مذهبی و مسلمان هست گفتند که- با عرض معذرت از جسارت که گفته ایشان نیست- اینکه شما آبروی اسلام را می‏برید. در واقع ایشان جسارتش را به حدی رسانده که حضرت امام را یک مرد دیوانه توصیف کرده. ممکن است استدعا بکنم که حضرت عالی نظرتان را در مورد این اظهارات آقای سادات بفرمایید؟].

اسلامی که پیش انور سادات هست غیر از اسلامی است که پیش مسلمین هست. اسلام انور سادات با مخالفت نصّ قرآن می‏سازد. قرآن کریم نصّش هست که با دشمنهای اسلام دوستی نکنید. و ایشان با کارتر و بگین‏[8] دوستی کردند بر خلاف مسلمین.

معلوم می‏شود که الفاظ در نظر شما هم یک معانی دیگری پیدا کرده است که او را مذهبی متعهد به اسلام می‏دانید و او را یک مسلم صحیح می‏دانید. در قرآن کریم هست کسانی که با دشمنهای اسلام دوستی می‏کنند اینها مسلم نیستند. آقای سادات ادعای اسلام می‏کند. لکن با دشمنهای اسلام به مسلمین حمله می‏کند. آقای سادات می‏داند که در جنوب لبنان از دست اسرائیل چه می‏گذرد. و بر فلسطین از دست این جانی چه می‏گذرد، و او با او دوستی می‏کند، و باز خودش را مسلم می‏داند. کارهای ایشان را باید با معیارهای اسلامی سنجید تا ببینیم که آیا آبروی اسلام را ایشان حفظ کردند و کارهای ملت ما را باید با معیارهای اسلامی سنجید تا ببینیم به اسلام خیانت کردند، آبروی اسلام را بردند. کارهای آقای سادات همینهاست که گفتم و امثال اینها. حتی ملت خودش هم با او موافق نیستند و مسلمین هم او را محکوم کردند. و اما کارهای ما از این قبیل است که ما یک ملتی بودیم در تحت فشار امریکا و دیگر ابرقدرتها استقلال ما از دست رفته بود.

آزادی ما از دست رفته بود. ذخایر ما به باد رفته بود. و ما قیام کردیم برای اینکه آزادی خودمان را به دست بیاوریم.

قیام کردیم برای اینکه استقلال خودمان را به دست بیاوریم. آیا آقای سادات قیام برای حفظ استقلال، قیام برای حفظ اسلام، قیام برای تحقق جمهوری اسلامی را بر خلاف اسلام می‏دانند؟! و آبروی اسلام را در خطر می‏دانند که یک ملتی جباران را از بین ببرد و رژیم شاهنشاهی را از بین ببرد و رژیم جمهوری اسلامی برقرار کند؟! آیا این آبروی اسلام را از بین می‏برد؟! آیا ما که یک جانی را می‏گوییم باید بیاید و محاکمه بشود، جانی که به اسلام خیانت کرده است، به قرآن کریم خیانت کرده است، به ملت مسلم خیانت کرده است، آیا ما که او را برای محاکمه می‏خواهیم آبروی اسلام را بردیم یا کسی که می‏گوید که طیاره من حاضر است برای پذیرفتن او[9]. و یک کسی که خیانتکار به اسلام و مسلمین است شما پذیرایی می‏کنید. آیا شما خیانت به اسلام کردید و آبروی اسلام را بردید یا ملت ما که می‏خواهند این جانی را بیاورند و محاکمه کنند و آن جنایاتی که کرده است و آن خیانتهایی که کرده است فاش کنند؟ این معلوم می‏شود که الفاظ اسلام و الفاظ خیانت، آن محتوای خودش را طور دیگری پیش آقای سادات هست. بنا بر این، اینها باید تصحیح بشود. محتوای هر کلمه‏ای باید به همان معنای خودش باشد.

[بنا بر این آیا سادات خائن به اسلام است؟].

خیانت به اسلام و مسلمین کرده است. اینکه با کارتر و بگین در کمپ دیوید آن قرارداد را کرده است بر خلاف مصالح مسلمین، این خیانت به اسلام است‏[10]. اینکه حمایت از خائن بر مسلمین می‏کند خیانت به اسلام است. اینها همه خیانت به اسلام است و سادات خائن به اسلام است. و من از ملت مصر می‏خواهم که این خائن را برکنار کنند.

چنانکه ما آن خائن را برکنار کردیم.

[حضرت آیت اللَّه، در ازای آزادی اسرای زن و سیاهانی که دستور فرمودید، شما چه انتظاری از دولت امریکا دارید؟].

ما آزادی زنها را و آزادی سیاهها را برای این قائل شدیم که زنها در اسلام یک احترام ویژه دارند و سیاهپوستان هم تحت فشار امریکا بودند و ظلم بر آنها شده است. و آنها را ما آن طور مقصر نمی‏دانیم. بلکه آنها شاید تحت فشار بودند که اینجا آمدند.

و لهذا ما برای امتثال امر اسلام و خدا این عمل را کردیم. و انتظاری از آقای کارتر نداریم و پاداشی نمی‏خواهیم.

تمام مطلب ما این است که کارتر، این خیانتکار[11] را به ما پس بدهد. و شخص مجرمی که بر یک مملکتی به یک ملتی جرم کرده است، در تمام قوانین دنیا این است که باید پس داده بشود به خود آن مملکت. و ایشان بر خلاف تمام موازین عقلی و عقلایی عمل می‏کند.

[آزاد شده‏اند الآن؟].

اطلاع ندارم.

[حضرت آیت اللَّه، به نظر ما یک مرد بسیار بسیار مهربان می‏آیید. یک مرد مقدسی. چهره مقدسی دارید. خیلی قیافه حضرت آیت اللَّه مردمی هست و من هم به عنوان یک انسان فقط آرزو می‏کنم، دعا می‏کنم که خدای ناخواسته هیچ گونه آسیبی باصطلاح وارد نشود به روابط بین دو تا مملکت. چیز خارق العاده‏ای پیش نیاید.].

من هم از خدا می‏خواهم که آقای کارتر توجه به مصالح کشور خودش و کشور ما داشته باشد و این جانی که به حسب همه قواعد باید برگردد به مملکت ما، به مملکت ما برگرداند. وقتی که برگرداند دیگر مسائلی پیش نخواهد آمد.

[من نوه حضرت عالی را زیارت کردم اینجا، من هم به نوبه خودم بچه دارم، نوه دارم و واقعاً از ته قلب آرزو می‏کنم که ناراحتی پیش نیاید.].

نه، ان شاء اللَّه ناراحتی پیش نمی‏آید. بگویید که ما برای اسلام همه چیزمان را می‏دهیم، هم نوه‏مان را می‏دهیم، هم پسرمان را می‏دهیم و هم ملت ما حاضر است همه چیزش را بدهد. شما از این جهت نگران ما نباشید!

[نه ایشان نگران ما نیست، می‏گوید نگران هر دو ملت است.]

نگرانی ملت، دست کارتر است که رفع کند!

[حضرت امام آیا جنابعالی یا به طور کلی ایران در حال حاضر با امریکا در حال جنگ هستید؟].

«جنگ» مقصود چیست؟ اگر مقصود این است که نظامیهای ما با نظامیهای امریکا در حال جنگند، همچو چیزی نیست. و اگر جنگ اعصاب است، آقای کارتر جنگ اعصاب دارد پیش می‏آورد. و ما از همه جنگها همیشه گریزان هستیم. و ما ملتی هستیم که مسلم هستیم و سِلم را برای همه ملتها آرزو داریم. لکن آقای کارتر نمی‏گذارند این سِلم باقی باشد بقای این سِلم برای ما و برای ملت امریکا و برای ملتهای منطقه به این است که آقای کارتر این انساندوستیشان را یک قدری کنار بگذارند و شاه را که تمام جنایتها را مرتکب شده است به ما بدهند، تا اینکه مسائل ما حل شود. و این جاسوسی که لانه جاسوسی که در اینجا درست کردند مبدلش کنند به دستگاه انسانی نه دستگاه حکومت بر یک ملت.

نه دستگاه جاسوسی از برای یک ملت. این دو مشکله‏ای است که ما داریم.

و این دو مشکله اگر حل بشود. نزاعی در کار نیست. و ما با ملت امریکا ابداً خلافی نداریم. نزاعی نداریم. ملت امریکا هم مثل سایر ملتها پیش ما هستند. و ما در سِلم هستیم با همه ملتها. لکن چنانچه یک وقت آقای کارتر بخواهد یک عملی انجام بشود که برسد به آن مسائل، ما از آن هم استقبال می‏کنیم.

[اگر حضرت آیت اللَّه این قدر اطمینان داشتید که سفارت امریکا یک لانه جاسوسی هست، چرا سفارت را تعطیل نفرمودید؟ چرا با امریکا قطع رابطه نفرمودید؟ چرا صبر کردید تا یک گروه جوانهای ایرانی بروند و این کار را انجام بدهند، سفارت را تصرف بکنند؟].

ما هر گز احتمال نمی‏دادیم که یک سفارت مرکز جاسوسی باشد. و جوانهای ما اگر این احتمال را دادند و رفتند آن غیر از آنی است که من احتمال بدهم. من احتمال این مطلب را هر گز نمی‏دادم.

من احتمال نمی‏دادم که آقای کارتر بر خلاف همه موازین بین المللی عمل بکند و اینجا را مرکز جاسوسی و مرکز توطئه و مرکز حکومت بر ملت قرار بدهد. ما حالا بعد از اینکه جوانهای ما رفتند و شاید آنها روی این احتمالات رفته باشند که من نمی‏دانم که آنها روی چه احتمال رفتند و مورد تأیید همه ملت ما شده است. الآن ما فهمیدیم این مسأله را و ما این مرکز جاسوسی را خواهیم بست. و مادامی که کارتر در رأس امور است معلوم نیست که بتوانیم با دولت امریکا همکاری داشته باشیم.

[ولی کارتر تا حد اقل یک سال دیگر رئیس جمهور خواهد بود.].

خوب، قضیه روابط مربوط به دولت است. و ما هر وقت توانستیم که صلاح دیدیم که روابط را بکلی قطع کنیم و دولت صلاح دانست این کار خواهد شد.

[آیا این چیزی است که مورد بررسی هست در حال حاضر. آیا این قطع روابط یک چیزی است که الآن دارد روی آن فکر می‏شود.].

بررسی می‏شود.

[اجازه می‏فرمایید دو تا از سئوالاتی که قبول فرمودید سؤال کنند؟

در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش ایشان با شاه مصاحبه‏ای کردند در کاخ نیاوران. و در آن مصاحبه برای شاه قسمتهایی از نظریه روانشناسانی که مال سازمان سیا بودند برایش خواندند. آنها این مرد را خیلی زیرک ولی قدرت طلب و خطرناک بررسی کرده بودند. هفته گذشته روزنامه نیویورک تایمز با جسارت بسیار در این مورد راجع به حضرت آیت اللَّه نظر داد. نظر عده‏ای از شخصیتهای مختلف را جویا شد. در واقع حضرت آیت اللَّه، یک روانشناسی گفت که، روحیه انتقام در وجود شما بسیار قوی است. ممکن است استدعا کنم در این مورد توضیح بفرمایید نظرتان را.].

این روانشناسها حفظی صحبت می‏کنند یا سیاسی. حفظی بدون بررسی یا از روی سیاست بحثها را می‏کنند. امّا شاه را گفتند که آدم با ذکاوتی است. اگر ذکاوت داشت مبتلا نمی‏شد به این ابتلایی که الآن مبتلا شده است و به نصیحت علمای اسلام گوش می‏کرد.

اینکه مبتلای به این بلیات شد برای این است کُودَن بود، نه ذهنش صاف بود، و اما آن جهت دیگر که خودخواه و قدرت طلب و اینها بود، همین طور هست و شاید یک مقدار هم برای همین جهت بود که ابتلائات پیدا کرد.

و اما راجع به اینکه، انتقامجو هستیم، این را باید شما خودتان- از این ملت و از این اجتماع ملت- بر یک مطلب توجه داشته باشید. آیا سی و پنج میلیون جمعیت ما همه انتقامجو هستند. و از روی انتقامجویی همچو قیامی کردند؟ یا سی و پنج میلیون خودشان را خواستند از زیر بار ظلم و ستم و چپاولگری و اینها خارج بکنند؟ این ملتی که می‏خواهند آزاد باشند، به کسی که آزادی آنها را سلب کرده است با او مخالفت می‏کنند.

این در لغت شما و در لغت این روانشناسان انتقامجویی است؟ یک ملتی که می‏خواهند استقلال خودشان را به دست بیاورند و در مقابل کسانی که استقلال آنها را از آنها گرفته است قیام کردند، و نهضت کردند این در لغت روانشناسان شما انتقامجویی است؟ ما چه انتقامجویی داریم.

ما می‏خواهیم که این شخص بیاید اینجا و ما جنایاتی که او کرده است اصولش و ریشه‏هایش را پیدا بکنیم. و ملتهای دنیا را خبردار بکنیم از اینکه دشمن بشریت چه اشخاصی هستند. این انتقامجویی نیست. بلکه این یک امر انسانی است که ملت قیام به او کرده و برای دفاع از خودشان قیام کردند. دفاع از مصالح یک مملکتی در لغت ما اسمش انتقامجویی نیست. ممکن است در لغت روانشناسان شما اسمش انتقامجویی باشد و لغتها جای خودش را عوض کرده باشند.

[حضرت امام، اجازه می‏فرمایید که ایشان بروند به سفارت امریکا و با گروگانها صحبت بکنند و از سلامتیشان باصطلاح و رفتار خوبی که با آنها می‏شود به دنیا بگویند.].

مانعی ندارد. خوب، بروند آنجا. جوانهای آنجا هستند. و آنها هم مانعی پیششان نیست که کسی برود ببیند. آنها ببینند آنها سالم‏اند و حالشان خوب است و در رفاه هستند.

ابداً چیزی که موجب گرفتاری آنها باشد نیست. فقط در یک محلی هستند که حفاظت می‏شوند. و شما مطمئن باشید که آنها حفاظت می‏شوند و ابداً آسیبی به آنها نخواهد وارد شد. اسلام اصلش با این امور، با اسیر اسلام بسیار رفتار انسانی می‏کند و او را از همه جهات حفظ می‏کند. و ما هم تابع اسلام هستیم و جوانهای ما هم دانشجوهای اسلامی هستند. و به آنها- حتماً بدانید که- رفتار خوب می‏کند. حتی من پسرم‏[12] را گفتم که باید آن جهت را شما گوشزد کنید و خودتان مشاهده کنید. و ایشان گفتند که نه، آنها حالشان خوب است.

و من امیدوارم که تا آخر هم حال اینها خوب باشد و ابداً آسیبی به آنها وارد نشود. و آنها از امریکا بخواهند و از کارتر بخواهند که وسائل آزادی آنها را او فراهم کند. ملت ما یک امر مشروعی دارد. یک حرف مشروعی دارد. این حرف را قبول کنند. اینها هم آزاد خواهند شد.

[اجازه می‏فرمایید، بگویم فقط خودشان بروند. می‏فرمایید که خودشان تنها بروند.].

این را باید با آنها تفاهم کنند.» (صحیفه امام، ج‏11، ص: 73 ـ 84)

ـ حکم انتصاب آقای محمدعلی موحدی کرمانی به سمت امامت جمعه کرمانشاه (1361)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمد علی موحدی کرمانی- دامت افاضاته‏

به دنبال شهادت جانگداز حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج عطاء اللَّه اشرفی- رحمة اللَّه علیه- جنابعالی را به سمت امام جمعه باختران منصوب می‏نمایم که ان شاء اللَّه تعالی ضمن انجام این فریضه بزرگ، مردم را به وظایف دیگری که در رابطه با اسلام عزیز و انقلاب خونبار ملت شریف ایران دارند، آشنا سازید. امید است اهالی محترم عموماً و حضرات علمای اعلام خصوصاً و نهادهای انقلابی فرصت را مغتنم شمرده همکاریهای لازمه را در انجام هر چه باشکوهتر نماز وحدت‏آفرین جمعه با جنابعالی داشته باشند. موفقیت همگان را از خدای تعالی مسألت دارم.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 97)

ـ سخنرانی در جمع نمایندگانی از اقلیتهای مذهبی؛ همگامی مکاتب توحیدی (1361)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من خوشوقتم که جمهوری اسلامی بعضی فرصتها را به ما و ملت ما نصیب می‏کند و از آن فرصتها، ملاقات با قشرهای مختلف و مذاهب مختلف و دینهای مختلف است. ما همه در تحت لوای توحید مجتمع هستیم. ایران مال همه است و توحید مذهب همه است و مبدأ و معاد ایده همه است و ما این مشترکات را داریم و ملت واحده هستیم. و لازم است که در مسائل ایران، همه در صحنه باشیم و همه با هم ید واحده باشیم که دیگرانی که می‏خواهند به همه ماها تعدی کنند، چه با اسم اسلام، چه با اسم سایر مذاهب، به مسلمین جهان و به ملتهای مظلوم جهان ظلم و ستم روا می‏دارند، با هم تشریک مساعی کنیم در اینکه یک راه پیدا کنیم برای جلوگیری از ستم در تمام قشرهای انسانهای دنیا.

انبیای عظام- سلام اللَّه علیهم- از آدم تا خاتم که تشریف آورده‏اند و انبیای بزرگ اولی العزم که در بین مردم تشریف داشته‏اند، همه آنها برای این [بودند] که پرچم توحید را و عدالت را در بین ملتها برپا کنند. پیامبران، تمام پیمبران در طول تاریخ این طور نبوده است که فقط یک ناصحان باشند، بلکه آنها برای تهذیب اخلاق مردم به گفتار، به کردار، به عمل، به فعالیت مأمور بودند و خدای تبارک و تعالی آنها را برای اینکه انسانها را بسازند، برای اینکه، خلق انسانی در آنها رشد پیدا بکند و اعمال و افعال انسانی داشته باشند، مبعوث فرموده است و همه در هر حالی که بوده‏اند، کوشش خود را کرده‏اند.

و من یک نکته‏ای که سابقاً هم گاهی گفتم عرض می‏کنم و او این است که ما نمی‏دانیم چرا این انبیایی که این قدر کوشش کرده‏اند برای تهذیب ملتها، برای اصلاح ملتها، برای جنبه معنویت ملتها، حکومتهایی که در طول تاریخ آمده است، چه حکومتهای اسلامی و چه حکومتهای ادیان دیگر، به حسب غالب، به خلاف مشی پیامبران خود عمل کرده‏اند. شما امروز می‏بینید که کشورهای دنیا مبتلا هستند به سرانی که ادعای مسیحیت می‏کنند، ادعای یهودیت می‏کنند، ادعای اسلامیت. ابتلایی که الآن، ملتهای دنیا دارند به دست بسیاری از این سران، ابتلایی است که باید ما ابتلای انبیا حساب کنیم. همان طوری که انبیا در صدر عالم تا آخر مبتلا بودند به دست یک خیانتکارانی که با آنها آن طور عمل کردند که روی تاریخ را سیاه کردند، ملتهای آنها هم امروز مبتلا هستند به سرانی که روی تاریخ را سیاه می‏کنند و انبیا را سرشکسته در پیش خدای تبارک و تعالی- نعوذ باللَّه- می‏کنند. شما ببینید که اگر پیغمبر اسلام را ببرند در محضر خدا و به او بفرماید خدای تبارک و تعالی، وحی کند بر او که این افرادی که، حکومت‏هایی که ادعای اسلام می‏کنند، ببینید چه می‏کنند با مردم، ببینید که این حکومتها بر خلاف مصالح کشورهای خودشان عمل می‏کنند، جوابی ندارد جز اینکه من تبلیغ کرده‏ام، لکن آنها نشنیدند. و اگر هر یک از انبیا را ببرند در محضر خدا و خدای تبارک و تعالی به آنها وحی کند که این حکومت‏هایی که از مذهب شما هستند، ببینید الآن در جهان چه می‏کنند، امریکا با مردم چه می‏کند با دعوی مسیحیت- آن مسیحیّتی که تمام وجودش بر این بوده است، آن مسیحی که تمام وجودش روحانی بوده است و بر این معنا بوده است که مردم را روحانی کند- الآن آنهایی که ادعای مسیحیت می‏کنند، اقبالشان به دنیا از آنهایی که مشرک هستند کمتر نیست. آنهایی که اصلًا مبدأ و معاد را قبول ندارند، با آنهایی که دعوی مسیحیت می‏کنند، دعوی یهودیت می‏کنند از این سران، فرق با آنها معلوم نیست چیزی باشد، بلکه شاید اینها جلو باشند از آنها در اینکه به دنیا توجه دارند و مردم مظلوم را زیر پای خودشان خرد می‏کنند. امروز شما می‏بینید که صهیونیست در عالم که مدعی یهودی بودن است و یهودیان او را قبول ندارند، با مردم چه می‏کند و مع ذلک، ادعا می‏کند که من تابع حضرت موسی هستم! و بالاتر و بدتر از او دولت‏های بزرگ مسیحی با مردم چه می‏کنند! با آن روحانیتی که حضرت مسیح داشته است، با مردم چه می‏کنند و با ملت‏های خودشان، حتی با ملت‏های مظلوم خودشان. و دیگران چه می‏کنند که روی مسیحیت را سیاه کرده‏اند، البته روی خودشان سیاه است. و همین طور سایر قشرها و آنهایی که ادعای اسلام می‏کنند. امروز صدمه‏ای که ملت مسلمان ما از صدام دارد می‏کشد و ملت مظلوم مسیحی و غیر مسیحی از صهیونیستها در لبنان و امثال لبنان می‏کشند، کی از دیگری کشیده است این رنجها را؟ اینها همه مدعی هستند، لکن در عمل می‏بینید که چه هستند.

و ما ملتها، ما همه که در تحت پرچم توحید هستیم، تا با هم مجتمع نباشیم، تا در اصل ملیتی که مال همه است با هم مجتمع نباشیم و با هم وحدت نداشته باشیم و در صحنه حاضر نباشیم، نمی‏توانیم در مقابل این سیل کفر و این سیل فزاینده‏ای که همه عالم را دارد می‏برد، نمی‏توانیم مقاومت کنیم. اینکه می‏بینید در ظرف چهار سالی که، قریب چهار سالی که ایران بحمد اللَّه، ایستاده است و رزمندگان آن در حدود بیش از سه سال، بیش از دو سال در جنگ هستند، شما می‏بینید که اینها همه ایستاده‏اند و با همه مشکلات ایستاده‏اند و ملت هم پشت سر آنها، و این است که موجب پیروزی ما شده است.

شما این مطلب را باید بدانید که دولت اسلامی اگر به وظایف اسلامی عمل کند، برای همه قشرها، برای همه دینهایی که رسمی هستند در ایران، برای همه اینها احترام قائل است، برای همه اینها؛ همان طوری که برای سایر قشرهای ملت مسلمان احترام قائل است، برای آنها هم قائل است و این نیست جز اینکه اسلام این طور است.

شما در تاریخ شاید دیده باشید که وقتی که لشکر معاویه آمد و چند نفر را چه کرد و یکی از زنهای اهل مذاهب رسمی را، آن، خلخال را از پایش درآورد، حضرت امیر که [رئیس‏] حکومت آن وقت بود- به حسب نقل- فرموده است که شنیدم خلخال از پای یک کسی که با اسلام است و تابع اسلام است درآورده‏اند و اگر کسی در این امر بمیرد، این را نباید ملامت کرد[13]. این طور پشتیبان است.

ملت ایران همه با هم باید در صحنه باشند. همه باید با هم تشریک مساعی کنند برای حفظ ایران و برای اینکه ان شاء اللَّه، سایر کشورهای دیگر را هم از آن اسارتهایی که داشته‏اند بیرون بیاورند. شما مقایسه کنید، یک حساب پیش خود، مقایسه کنید ما بین آن رژیم سابق و رژیم‏هایی که الآن هم در دنیا هست و بوده است، با رژیمی که امروز در ایران برقرار است، شما مقایسه کنید بین این دو تا ببینید که وضع همه ملت در عین حالی که گرفتاریهای همه جانبه دارد دولت و ملت ما، در عین حالی که ملت و دولت ما در فشار اقتصادی دولتهای بزرگ هستند، در عین حالی که دولت و ملت ما مورد تهاجم نظامی دولتها هستند، مع ذلک، آن قدری که در این چند سال، در این دو سه سال، کم [یا زیاد] با همه این گرفتاریها، برای مستمندان کار شده است، در طول سلطنت این پدر و پسر غیر انسان، حاصل نشده بود. و مطمئن باشید شما که دولت اسلامی خدمتگزار است برای همه قشرهای ملت، اختصاص به یک طایفه‏ای دون طایفه‏ای ندارد و ما از طرف اسلام مأمور به این معنا هستیم؛ ما مأمور به این هستیم که تا آقایان در تعهد خودشان به دولت اسلامی و جمهوری اسلامی باقی هستند، ما در تعهد خودمان در خدمتگزاری به آنها باقی باشیم. و من امیدوارم که ملت مطلقاً از مسلمین و این قشرهای غیر مسلم مربوط به اسلام و اینهایی که به رسمیت شناخته شدند در اسلام و در قانون اساسی، همیشه توجه به این داشته باشند که پیروزی ما با این است که همه با هم باشیم، پیروزی ما، پیروزی شما در این است که همه در صحنه باشیم، در این است که اختلافاتی که جزئی بینتان هست بر طرف باشد و اختلاف در کار نباشد. در چیزهایی که مربوط به دولت است، در چیزهایی که مربوط به مجلس است، در چیزهایی که مربوط به قانون است، باید همه ما تشریک مساعی کنیم، همه ملت با هم باشند.

امروز در ملت ما مطرح است قضیه مجلس خبرگان برای تعیین رهبری. این مسئله‏ای است که نباید ملت ایران برای آن کم ارج قائل باشد. الآن یک دسته از فراری [ها]- که شنیدم- دوره افتاده‏اند که این مجلس خبرگان نباید باشد، برای اینکه تضعیف رهبری است. مجلس خبرگان تقویت رهبری است. گول این حرفها را نخورند. باید همه وارد بشوند. این یک تکلیف است. حفظ اسلام یک تکلیف شرعی است برای همه ما. حفظ مملکت توحیدی یک تکلیفی است برای همه قشرهای ملت. و چنانچه همه با هم نباشند و در صحنه حاضر نباشند و رأی به وکلا ندهند و رأی به مجلس خبرگان ندهند و وکلایی که باید تعیین بشود و کسری دارند رأی کم بیاورند، این [ها] بر خلاف تکلیف عمل کرده‏اند. باید همه در صحنه باشند و همه وارد باشند. و من به قشر روحانیت هم عرض می‏کنم که کناره‏گیری موجب این می‏شود که همان طوری که در زمان سابق از [این‏] کناره‏گیری علمای مذاهب، اسباب این شد که ملت ما و بزرگانشان جدا شدند و هر کاری خواستند دولتها کردند و دولتها را به حال خود گذاشتند و هر طور سرکشی خواستند کردند، چنانچه شما از صحنه بیرون بروید و علما، دانشمندان از صحنه بیرون بروند، این اسباب این می‏شود که باز آن مسائل سابق پیش بیاید. امروز تکلیف است؛ مجلس خبرگان تکلیف است برای همه که هم در آن که می‏خواهد خبره بشود باید برود اسم‏نویسی کند، آن که لایق است برود و اسم‏نویسی کند و ملت به آنها رأی بدهند. در هر صورت، چنانچه ما همه‏مان در صحنه نباشیم و همه به فکر این نباشیم که این کشور را از شرّ مفسدان نجات بدهیم، اگر به فکر نباشیم- خدای نخواسته- اگر در وضع حاضر هم خیلی تأثیر نکند، در وضع آینده ملت باز تأثیر می‏کند و- خدای نخواسته- دوباره ملت ما را گرفتار آن طور اشخاص می‏کند که بر صغیر و کبیر ما رحم نکنند. و من امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی به همه ما توفیق بدهد که خدمت کنیم به این کشور، خدمت کنیم به این ملت و همه ما با هم باشیم و بر ضد کسانی که بر خلاف این ملت هستند، بر خلاف مصالح این ملت هستند، نهضت خودمان را حفظ کنیم و ان شاء اللَّه، در طول تاریخ، دیگر گرفتار آن حکومتهایی که خودشان را از مردم جدا می‏دانستند و برای خودشان دستگاههای سلطنتی درست کرده بودند، گرفتار ان شاء اللَّه، نشویم.

و السلام علینا و علی عباد اللَّه الصالحین.» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 98 ـ 101)

ـ نامه اخلاقی- عرفانی به آقای سید احمد خمینی (1365)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

الحمد للَّه و الصّلاة و السّلام علی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله‏

وصیتی است از پدری پیر که عمری را با بطالت و جهالت گذرانده، و اکنون به سوی سرای جاوید می‏رود با دست خالی از حسنات و نامه‏ای سیاه از سیّئات، با امید به مغفرت اللَّه- و رجاء به عفو اللَّه است- به فرزندی جوان که در کشاکش با مشکلات دهر، و مختار در انتخاب صراط مستقیم الهی- که خداوند به لطف بی‏کران خود هدایتش فرماید- یا خدای ناخواسته انتخاب راه دیگر- که خداوند به رحمت خود از لغزشها محفوظش فرماید.

فرزندم! کتابی را که به تو هدیه می‏کنم شمّه ایست از صلاة عارفین و سلوک معنوی اهل سلوک؛ هر چند قلم مثل منی عاجز است از بیان این سفرنامه. و اعتراف می‏کنم که آنچه نوشته‏ام از حدّ الفاظ و عباراتی چند بیرون نیست، و خود تا کنون به بارقه‏ای از این شمّه دست نیافتم.

پسرم! آنچه در این معراج است غایة القصوای آمال اهل معرفت است که دست ما از آن کوتاه است (عنقا شکار کس نشود دام بازگیر)[14] لکن از عنایات خداوند رحمان نباید مأیوس شویم که او- جلّ و علا- دستگیر ضعفا و معین فقراء است.

عزیزم! کلام در سفر از خلق به حق، و از کثرت به وحدت، و از ناسوت به ما فوق جبروت است، تا حدّ فنای مطلق که در سجده اول حاصل شود، و فنای از فنای که پس از صحو،[15] در سجده دوم حاصل گردد. و این تمام قوس وجود است مِن اللَّه و الی اللَّه. و در این حال، ساجد و مسجودی و عابد و معبودی در کار نیست: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ.[16] پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می‏کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزی، که اینان قُطّاع طریق حق هستند.

فرزندم! از خودخواهی و خودبینی به درآی که این ارث شیطان است، که به واسطه خودبینی و خودخواهی از امر خدای تعالی به خضوع برای ولیّ و صفیّ او- جلّ و علا- سرباززد. و بدان که تمام گرفتاریهای بنی آدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است؛ و شاید آیه شریفه‏ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ‏[17] در بعض مراحل آن، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه که شیطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسان‏ها شاخه و ریشه دارد، باشد. و هر کس برای رفع فتنه از درون و برون خویش باید مجاهده نماید. و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید همه چیز و همه کس اصلاح می‏شود.

پسرم! سعی کن که به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همّت کن و از هواهای نفسانیه که حدّ و حصر ندارد، بکاه، و از خدای متعال- جلّ و علا- استمداد کن که بی‏مدد او کس به جایی نرسد.

و نماز، این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است. و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقّق یک رکعت آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خویش، شمّه‏ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم، و دورنمایی از صلاة معراج سیّد انبیا و عرفا- علیه و علیهم و علی آله الصلاة و السلام- را مشاهده کردیم؛ که خداوند منّان ما و شما را به این نعمت بزرگ منّت نهد. راه بس دور است و بسیار خطرناک و محتاج به زاد و راحله فراوان، و زاد مثل من یا هیچ یا بسیار اندک است، مگر لطف دوست- جلّ و علا- شامل شود و دستگیری کند.

عزیزم! از جوانی به اندازه‏ای که باقی است استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می‏دهد تا جوانی با غفلت از دست برود، و به پیران وعده طول عمر می‏دهد. و تا لحظه آخر با وعده‏های پوچ انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او بازمی‏دارد تا مرگ برسد، و در آن حال ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می‏گیرد.

پس در جوانی که قدرت بیشتر داری به مجاهدت برخیز، و از غیر دوست- جلّ وعلا- بگریز، و پیوند خود را هر چه بیشتر- اگر پیوندی داری- محکم‏تر کن؛ و اگر خدای نخواسته نداری، تحصیل کن و در تقویتش همّت گمار، که هیچ موجودی جز او- جلّ و علا- سزاوار پیوند نیست. و پیوند با اولیای او اگر برای پیوند به او نباشد، حیله شیطانی است که از هر طریق سدّ راه حق کند. هیچ گاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر که اولیای خُلّص چنین بودند و خود را لاشی‏ء[18] می‏دیدند؛ و گاهی حسنات خود را از سیّئات می‏شمردند. پسرم! هر چه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچیزی غیر او- جلّ و علا- بیشتر شود.

در نماز- این مِرقاة[19] وصول الی اللَّه- پس از هر ستایش، تکبیری وارد است، چنانچه در دخول آن «تکبیر» است که اشاره به بزرگ‏تر بودن از ستایش است، و لو اعظم آن که نماز است. و پس از خروج، تکبیرات است که بزرگ‏تر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال می‏رساند. چه می‏گویم، کی توصیف کند! و چه توصیف کند! و کی را توصیف، و با چه زبان و چه بیان توصیف کند! که تمام عالم، از اعلی مراتب وجود تا اسفل سافلین، هیچ است و هر چه هست او است؛ و هیچ از هستی مطلق چه تواند گفت. و اگر نبود امر خدای تعالی و اجازه او- جلّ و علا- شاید هیچ یک از اولیا سخنی از او نمی‏گفتند، در عین حال که هر چه هست سخن از او است لا غیر، و کس نتواند از ذکر او سرپیچی کند که هر ذکر، ذکر او است. وَ قَضی‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ‏[20]؛ و إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ‏[21] که شاید از لسان حق خطاب به همه موجودات است: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ‏[22] این نیز به لسان کثرت است، و گر نه او حمد است و حامد است و محمود انَّ رَبَّک یُصَلّی‏[23]؛

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏[24].

پسرم! ما که عاجز از شکر او و نعمت‏های بی‏منتهای اوییم، پس چه بهتر که از خدمت به بندگان او غفلت نکنیم که خدمت به آنان خدمت به حق است؛ چه که همه از اویند.

هیچ گاه در خدمت به خلق اللَّه خود را طلبکار مدان که آنان به حقّ منّت بر ما دارند، که وسیله خدمت به او- جلّ و علا- هستند. و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبیت مباش که این خود حیله شیطان است که ما را در کام خود فرو برد. و در خدمت به بندگان خدا آنچه برای آنان پرنفع‏تر است انتخاب کن، نه آنچه برای خود یا دوستان خود؛ که این علامت صدق به پیشگاه مقدس او- جلّ و علا- است.

پسر عزیزم! خداوند حاضر است و عالم محضر او است، و صفحه نفس ماها یکی از نامه‏های اعمالمان. سعی کن هر شغل و عمل که تو را به او نزدیک‏تر کند انتخاب کن که آن رضای او- جلّ و علا- است. در دل به من اشکال مکن که اگر صادقی، چرا خود چنین نیستی؟! که من خود می‏دانم که به هیچ یک از صفات اهل دل موصوف نیستم، و خوف آن دارم که این قلم شکسته در خدمت ابلیس و نفس خبیث باشد، و فردا از من مؤاخذه شود؛ لکن اصل مطالبْ حق است اگر چه به قلم مثل منی [است‏] که از خصلت‏های شیطانی دور نیستم. و به خدای تعالی در این نَفَس‏های آخر پناه می‏برم و از اولیای او- جلّ و علا- امید دستگیری و شفاعت دارم.

بارالها! تو خود از این پیر ناتوان و احمد جوان دستگیری کن، و عاقبت ما را ختم به خیر فرما، و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال و جمال خود راهی ده.

و السلام علی من اتبع الهدی‏. شب 15 ربیع المولود 1407

روح اللَّه الموسوی الخمینی. 27/ 8/ 1365» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 154 ـ 158)



[1] - پشت پاکت نامه چنین مرقوم شده است:« ایران- تهران، خدمت ذی‏شرافت جناب مستطاب سیدالاعلام و حجت‏الاسلام آقای حاج سید علی‏نقی- دامت برکاته».

[2] - جمع وزر؛ گناهها، بارهای سنگین.

[3] - سوره بروج، آیه 20:« و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد».

[4] - دوران رکود.

[5] - مثل حکومت حضرت علی( ع).

[6] - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، اشغال کنندگان سفارت امریکا در تهران

[7] - جاسوسان امریکایی.

[8] - مناخیم بگین، نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس؛ و جیمی کارتر، رئیس جمهور امریکا.

[9] - انور سادات، رئیس جمهوری مصر، قبل از فرار شاه از ایران، اعلام آمادگی برای پذیرایی از او کرده بود

[10] - بر اساس قرارداد کمپ دیوید، رژیم اشغالگر قدس از سوی رژیم مصر به رسمیت شناخته شد.

[11] - محمد رضا پهلوی.

[12] - آقای سید احمد خمینی.

[13] - نهج البلاغه، خطبه 27.

[14] - دیوان حافظ: 172.

عنقا شکار کس نشود دام بازگیر

کانجا همیشه باد بدست است دام را

 

[15] - بیداری

[16] - سوره حدید، آیه 3:« اوست اول و آخر و پیدا و نهان»

[17] - سوره بقره، آیه 193:« با آنان پیکار کنید تا فتنه نباشد و دین از آن خدا گردد».

[18] - هیچ چیز

[19] - چیزی که آلت ترقی است، نردبان.

[20] - سوره اسراء، آیه 23:« و پروردگار تو حکم فرموده که جز او را نپرستید»

[21] - سوره فاتحه، آیه 5:« فقط تو را می‏پرستیم و فقط از تو یاری می‏طلبیم»

[22] - سوره اسراء، آیه 44:« هیچ موجودی نیست جز آن که او را به پاکی می‏ستاید، ولی شما تسبیحشان را نمی‏فهمید»

[23] - بدرستی که پروردگار تو نماز می‏گذارد( مراد درود فرستادن است نظیر آیه« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» است). اصول کافی 1: 443/ 13

[24] - سوره نور، آیه 35:« خدا نور آسمانها و زمین است».

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏