کد مطلب: 4087 | تاریخ مطلب: 10/08/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

دهم آبان

دهم آبان

ـ نامه به آقای یوسف صدیق؛ عدم صدور اجازه در امور حسبیه (1343)

ـ نامه به آقای سید احمد خمینی؛ فروش کتابخانه در قم و رسیدگی به خانواده زندانیان(1350)

ـ نامه به آقای عطاءاللَّه اشرفی اصفهانی؛ لزوم بردباری (1351)

ـ سخنرانی در جمع روحانیون درباره شهادت حاج آقا مصطفی خمینی، قدرت روحانیت و خدمات علمای شیعه (1356)

ـ بیانات در جمع نمایندگان روزنامه لاکروا؛ قوانین و احکام اسلامی (1357)

ـ مصاحبه با رادیو- تلویزیون اتریش درباره علت ترک عراق (1357)

ـ مصاحبه با خانم الیزابت تارگود درباره وضع سلطنت (1357)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ سقوط حتمی رژیم و تحول درونی مردم (1357)

ـ پیام به دانش‏آموزان، دانشگاهیان و طلاب؛ فشار برای استرداد شاه (1358)

امروز با امام: دهم آبان

 تدوین: محمد رجائی نژاد

ـ نامه به آقای یوسف صدیق؛ عدم صدور اجازه در امور حسبیه (1343)

«خدمت جناب مستطاب عماد الاعلام و مروّج الاحکام آقای آقا شیخ یوسف صدیق- دامت افاضاته‏

به عرض می‏رساند، مرقومه جنابعالی که حاکی از تفقد از حقیر بود موجب تشکر گردید. راجع به صدور اجازه امور حسبیه که مرقوم داشته بودید، احتیاج به تمامیت مقدماتی دارد که در صورت تمامیتِ آن مقدمات، صادر خواهد شد. از خدای متعال موفقیت آن جناب را در ترویج شریعت مقدسه خواستار و ملتمس دعا هستم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 426)

 

ـ نامه به آقای سید احمد خمینی؛ فروش کتابخانه در قم و رسیدگی به خانواده زندانیان(1350)

«آقای احمد- ایّده اللَّه تعالی- مرقوم شما و آقای اعرابی واصل شد. راجع به منزل،[1] اگر به این قیمت آقای صدوقی‏[2] حاضر هستند مقدم هستند، و الّا فروش برود. ضمناً آقای حائری تهرانی‏[3] هم نوشته‏اند برای مدرسه حقانی؛ اگر به این قیمت آنها هم می‏خرند و برای آقای اعرابی‏[4] اشکالی ندارد به آنها بدهند. در هر صورت عمده آقای صدوقی است، به ایشان اطلاع داده شود؛ اگر می‏خرند و همان طور که آن مشتری پول می‏دهد می‏دهند، به ایشان بدهند و الّا هر طور می‏خواهند عمل کنند و هر چه زودتر بهتر است. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. و السلام.

12 شهر صیام 91- پدرت‏

ورقه جوف به قزوین فرستاده شود. در صورتی که مقاوله‏ای که آقای اعرابی کرده‏اند برای ایشان مشکل است برگردند، هر نحو مایل هستند عمل کنند. به ایشان سلام برسانید از آقای ربانی‏[5] اطلاعی ندارم، شما رسیدگی به منزل ایشان می‏کنید. محتاج به سفارش نیست، باید رسیدگی شود.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 395)

 

ـ نامه به آقای عطاءاللَّه اشرفی اصفهانی؛ لزوم بردباری (1351)

«خدمت جناب مستطاب عمادالاعلام و حجت‏الاسلام آقای حاج آقا عطاءاللَّه- دامت برکاته‏

مرقوم شریف که حاوی تفقد از اینجانب بود واصل و موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. اظهار نگرانی از وضع محل فرموده بودید. این نحو نگرانیها همه جا هست و صبر در مقابل آن موجب اجر و ثواب عنداللَّه است. امید است با بردباری امثال جنابعالی امور اصلاح شود. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. جناب آقای آقا شیخ محمدعلی آقایی مجازند به مقدار تتمیم اعاشه اقتصادیه خودشان از سهم مبارک صرف کنند. والسلام علیکم و رحمةاللَّه.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 464)

 

ـ سخنرانی در جمع روحانیون درباره شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی، قدرت روحانیت و خدمات علمای شیعه (1356)

«این طور قضایا[6] مهم نیست خیلی، پیش می‏آید. برای همه مردم پیش می‏آید. و خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطافِ خفیه. یک الطاف خفیه‏ای خدای تبارک و تعالی دارد که ماها علم به آن نداریم، اطلاع بر او نداریم. و چون ناقص هستیم از حیث علم، از حیث عمل، از هر جهتی ناقص هستیم، از این جهت در این طور اموری که پیش می‏آید جزع و فزع می‏کنیم، صبر نمی‏کنیم. این برای نقصان معرفت ماست به مقام باری تعالی. اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیه‏ای که خدای تبارک و تعالی نسبت به عبادش دارد و انَّهُ لَطیفٌ عَلی‏ عِبادِه‏[7] و اطلاع بر آن مسائل داشتیم، در این طور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست این قدر بی‏طاقت نبودیم؛ می‏فهمیدیم که یک مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیتهایی در کار است...

از خدای تبارک و تعالی مسألت می‏کنم که ما را بیدار کند؛ ما را به آن الطافی که خفی است و ما مطلع بر آن نیستیم، ما را بر آنها مطلع بفرماید تا اینکه ما هم مثل اشخاصی که معرفت دارند به مقام ربوبیت...

‏در عین حال ما در اینجا که هستیم، از قِبَلِ خدای تبارک و تعالی مأموریتها داریم. ما تا در این حیات دنیوی هستیم، تا در اینجا هستیم، مأموریتها از طرف خدای تبارک و تعالی داریم و باید قیام کنیم به این مأموریتها. باید غفلت نکنیم از تکالیف الهیه. تمام تکالیف الهیه الطافی است الهی و ما خیال می‏کنیم تکالیفی است. همه‏اش الطاف است...

من با تمام این جناحهایی که هستند و برای اسلام خدمت می‏کنند، چه جناحهای روحانی که از اول تا حالا خدمت کرده‏اند و چه جناحهای دیگر، از سیاسیون، از روشنفکرها که برای اسلام خدمت می‏کنند، من به همه اینها علاقه دارم و از همه اینها هم گلایه دارم. اما علاقه، باید هر مُسْلمی به اشخاصی، به گروههایی که برای اسلام خدمت می‏کنند- قلماً قدماً- برای اسلام خدمت می‏کنند... از آن طرف گلایه هم هست... برای اینکه می‏بینم که در نوشته‏هایشان، بعضی نوشته‏هایشان، اینها راجع به فقها، راجع به فقه، راجع به علمای اسلام، راجع به فقه اسلام، اینها یک قدری زیاده‏روی کرده‏اند، یک قدری حرفهایی زده‏اند که مناسب نبوده است بگویند. اینها غرض ندارند. من می‏دانم که غالباً اینها که برای اسلام می‏خواهند خدمت کنند، نه این است که مغرض باشند و از روی سوء نیت اینها حرفی بزنند؛ اینها اطلاعشان کم است. من هم اطلاعم از تاریخ کم است لکن...

آقا، این طور نیست که شما خیال بکنید که ما اسلام را می‏خواهیم اما ملا نمی‏خواهیم. مگر می‏شود اسلام بی‏ملا؟ مگر شما می‏توانید بدون ملا کار را انجام بدهید. باز این ملاها هستند که جلو می‏افتند کار انجام می‏دهند. اینها هستند که جانشان را [می‏دهند]...

از آقایان هم- علمای اعلام هم- گله دارم. اینها هم غفلت از بسیاری از امور دارند. اینها هم از باب اینکه یک اذهان صافیه‏ای دارند، تحت تأثیر یک تبلیغات سوئی که دستگاه راه می‏اندازد واقع می‏شوند. هر روز یک الم شنگه درست می‏کنند برای یک امر جزئی. این امر بزرگ را، این امری که همه گرفتار آن هستیم، از آن غفلت می‏کنند و اینها را به غفلت وامی‏دارند؛ یعنی، دستهایی هست که یک چیزی درست می‏کنند، دنبالش یک صدایی راه می‏اندازند. هر چند وقت یکدفعه یک مسئله‏ای درست می‏شود در ایران. تمام وعاظ محترم، تمام علمای اعلام، وقتشان را که باید صرف بکنند در یک مسائل سیاسی اسلام، در یک مسائل اجتماعی اسلام، صرف می‏کنند در اینکه زیدْ کافر و عَمْرو مرتد و او وهابی است. و عالمی که پنجاه سال زحمت کشیده، فقهش از اکثر اینهایی که هستند ثقیل تر است، می‏گویند وهابی است این. آخر اشتباه است این حرفها. آقا، جدا نکنید همه را از هم. شما هی، یکی یکی را هی کنار بگذارید و بگویید که اینکه وهابی است، این هم که بی‏دین است، این هم که نمی‏دانم چه، خوب چه می‏ماند برای ما؟!...

در یک همچو زمانی ما هر فرد را لازم [داریم‏]. آنهایی که قلم را دستشان گرفته‏اند و دارند ترویج می‏کنند از شیعه، فرض کنید چهار تا هم غلط دارد، خوب غلطش را رفع بکنید؛ طرد نکنید، بیرون نکنید. شما دانشگاه را رد نکنید از خودتان. این دانشگاهیها فردا مقدرات مملکت دست اینهاست...» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 234 ـ 252)

 

ـ بیانات در جمع نمایندگان روزنامه لاکروا؛ قوانین و احکام اسلامی (1357)

«[حضرت آیت اللَّه العظمی خمینی رهبر ملی و مذهبی ایران در مصاحبه با روزنامه مذهبی «لا کروا» که به عنوان ارگان مسیحیان چپ (یومیه مسیحی چپ) شهرت دارد، فرمودند:]

قوانین اسلام، قوانین پیشاهنگ و پیشرو هستند. ما مبارزه می‏کنیم زیرا رژیم کنونی ایران و آنها که این رژیم را به ملت تحمیل کرده‏اند، می‏خواهند ارزشهای انسانی و فرهنگی و مذهبی ما را نابود کنند.

[در این مصاحبه که توسط یک خبرنگار کشیش به عمل آمد، آیت اللَّه العظمی خمینی در مورد ایدئولوژی اسلام فرمودند:]

اسلام به این منظور به وجود آمد که به انسان، ابعاد واقعی و شأن انسانی اعطا کند؛ یعنی انسان را از نظر زندگی اجتماعی، شخصی و سیاسی تحول بخشد و به غنای روحی انسان یاری دهد. اسلام قادر به ایجاد چنین تحولی هست. قوانین اسلام به نیازهای انسان پاسخ می‏گوید؛ این قوانین بسیار صریح و روشن هستند. اسلام روش و رفتار هر فرد را در برابر جامعه، طی قوانین خاصی مدون و تنظیم کرده است. اسلام چگونگی سیاست جامعه را در رابطه با اقلیتهای مذهبی، مشخص ساخته است. از این نظر قوانین اسلام واقعاً پیشرو و پیشاهنگ هستند. اگر قوانین اقتصادی اسلام اجرا شود، مملکت یک اقتصاد مترقی خواهد داشت.

یکی از بنیادهای اسلام، آزادی است. انسان واقعی ملت مسلمان، فطرتاً یک انسان آزاد شده است. رژیم کنونی ایران می‏خواهد و می‏کوشد و تا کنون کوشیده است که این بنیادهای مترقی را درهم بشکند. بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امور کشور ما را ندارد اما رژیم این استقلال را از ما گرفته و بر باد داده است. رژیم می‏خواهد مساجد ما را کنترل کند، دانشگاههای مذهبی و مدارس اسلامی را به میل خود در آورد؛ رژیم می‏خواهد دانشگاههای علمی و امروزی کشور را در وضع عقب مانده نگه دارد؛ زیرا نمی‏خواهد و نمی‏تواند تحمل کند که در برابر خود، پزشکان، مهندسان، تکنسینها و افراد سیاسی لایق، مستقل و منوّر داشته باشد. این رژیم که با آن مبارزه می‏کنیم، کوشیده است که همه این سنتها و بنیادهای اسلام را نابود کند و به همین دلیل ملت ایران به طور یکپارچه به ضدیت با رژیم پرداخته است.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 242 ـ 243)

 

ـ مصاحبه با رادیو- تلویزیون اتریش درباره علت ترک عراق (1357)

سؤال: [چرا حضرت آیت اللَّه عراق را ترک کردند؟]

جواب: دولت عراق زیر فشار شاه، من را از فعالیت سیاسی که مسئولیت آن را بر دوش می‏کشم منع نمود؛ از این جهت آنجا را ترک کردم.

[آیا تصمیم دارید به ایران بروید؟ چرا به ایران نرفته‏اید؟]

- حضور در خارج، برای افشای جرایم شاه در سطح جهانی مناسبتر است.

[شانس مخالفین را در به دست گرفتن قدرت چگونه ارزیابی می‏کنید؟]

- مخالف رژیم، یک ملت است و ناچار ملت پیروز است.

[ارزیابی شما از شاه به عنوان رهبر کشور خصوصاً بعد از قتل عام‏ها چیست؟]

- شاه هیچ گاه رهبر کشور نبوده و مزاحم رهبریها بوده است؛ و پس از این قتل عام‏ها پایگاهی نخواهد داشت- چنانچه در بین ملت قبلًا هم نداشته است- ولی اکنون ملت ما با بیداری بر ضد او قیام کرده است و ناچار باید این رژیم تغییر کند.

[نظرتان درباره تغییرات و تحولات آینده ایران چیست؟]

- با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می‏شود. در این جمهوری یک مجلس ملی، مرکب از منتخبین واقعی مردم، امور مملکت را اداره خواهند کرد. حقوق مردم- خصوصاً اقلیتهای مذهبی- محترم بوده و رعایت خواهد شد. با احترام متقابل نسبت به کشورهای خارجی عمل می‏شود. نه به کسی ظلم می‏کنیم و نه زیر بار ظلم می‏رویم. کشور در حال حاضر ورشکست شده است و همه چیز از بین رفته است. با استقرار جمهوری اسلامی ساختمان واقعی و حقیقی کشور شروع خواهد شد.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 244)

 

ـ مصاحبه با خانم الیزابت تارگود درباره وضع سلطنت (1357)

سؤال: [آیا حضرت آیت اللَّه فکر می‏کنند که شاه به عنوان رئیس قوای مسلح بتواند از مبارزات حاضر بر ضد حکومتش جان سالم بدر برد (باقی بماند)؟ اگر نه، چرا؟]

جواب: خیر، سلطنت شاه و خاندان پهلوی بر ملت ما تحمیل شده است. فرماندهی کل قوای مسلح بودن شاه نیز بر ارتش تحمیل شده است. شاه به هیچ وجه معرف واقعی ارتش نیست...

[آیا خود شاه یا اعضای دیگر دولتش- به طور مثال اردشیر زاهدی‏[8]- سعی به نزدیک شدن و ملاقات با حضرت آیت اللَّه کرده‏اند؟ آیا هیچ نکته‏ای به عنوان اساس احتمالی مذاکره با حضرت آیت اللَّه پیشنهاد شده است؟]

- خیر...

[آیا هیچ فردی را در داخل ایران، حضرت آیت اللَّه به عنوان نخست وزیر قابل قبول، مورد بررسی قرار خواهند داد؟ اگر آری، چه کسی؟]

- در چهارچوب نظام سلطنتی، هیچ فردی را به عنوان نخست وزیر تأیید نخواهم کرد.

[حضرت آیت اللَّه فرموده‏اند که هیچ راه حلی برای ایران نیست مگر سرنگونی سلسله پهلوی. آیا حضرت آیت اللَّه در حال حاضر برای سرنگونی شاه کاری می‏کنند؟ اگر آری، اساس کار خود را چگونه قرار داده‏اید؟ به طور مثال آیا برای این کار، روشهایی طرح شده است، نقشه متدیک هست؟]

- نهضت عظیم کنونی ملت ما، علیه شاه و نظام سلطنتی است. بنا بر این، در جهت سرنگونی این رژیم مبارزه می‏شود. رهنمود ما بر ایجاد وحدت کلمه در میان همه اقشار جامعه است. روشهای مبارزه را مردم خود یافته‏اند و می‏یابند. رهنمودهای اصلی از جانب ما، به موقع خود به عمل می‏آید. در صورت عدم کفایت روشهای فعلی، اتخاذ روشهای دیگر مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

[برای رفتن شاه، چگونه تدارکاتی در دراز مدت دیده شده است؟ آیا جوانان احتمالًا برای پستهای بالا مورد نظر قرار گرفته‏اند، یا حضرت آیت اللَّه می‏توانند روی حمایت دولت امروز حساب کنند؟ در چنین جستجویی وفاداری در مرحله نخست قرار خواهد گرفت یا قابلیت؟]

- در ایرانی، چه در داخل و چه در خارج، استعدادهای بسیار وجود دارد که حکومت شاه مانع از بروز آنها می‏شود. این استعدادها، بر اساس لیاقت و وفاداری به اسلام و ملت به کار دعوت می‏شوند...

 [آیت اللَّه، فرموده‏اید که خواهان قدرت شخصی نیستید. فرض کنیم که حضرت آیت اللَّه یک روز که شاه رفته باشد به ایران مراجعت بفرمایید. در آن صورت، خلأ قدرت سیاسی را چگونه پر خواهید فرمود؟ نظر شما درباره امکان یک کودتای نظامی چیست؟]

- با رفتن شاه، خلأ قدرت سیاسی به وجود نخواهد آمد. ادامه حکومت شاه خود ایجاد خلأ قدرت سیاسی کنونی را در ایران نموده است. عمر دوران راه حل با کودتای نظامی، پایان یافته است. اگر خارجیان این کودتا را انجام دهند، ارتش ایران بیش از پیش به یک ارتش وابسته و اشغالگر تبدیل خواهد شد و این امر، خلأ قدرت سیاسی کنونی ایران را تشدید خواهد نمود.

[حضرت آیت اللَّه خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی موجود و جانشین شدن یک جمهوری هستید. چه نوع جمهوری در نظر دارید؟ مثل سیستم امریکایی یا فرانسوی.[9]]

- ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی. شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما، توسط خود مردم تعیین خواهد شد...

 [چه چیز باعث شد که آیت اللَّه نجف را ترک کنند؟ آیا فکر می‏کنند که عراقی‏ها با تهران توافق کرده بودند؟ و اگر چنین است، آیا می‏توانید شرح دهید؟]

- ظاهراً شاه ایران، دولت عراق را تحت فشار قرار داد که مانع فعالیتهای سیاسی من و انجام وظایفی که بر عهده دارم بشود. لذا من عراق را ترک کردم...

- این مسأله مطلبی نیست که بتوانیم پیش‏بینی کنیم. اما بر حسب قراین خیلی دیر نیست.

[آیا آیت اللَّه جهاد مسلحانه را به عنوان وسیله مبارزه خود مورد توجه قرار خواهند داد؟]

- امیدوارم کار به جهاد مسلحانه نرسد و همین طور که ملت عمل می‏کند مسائل حل شود و مقصد ملت، که رفتن رژیم و برقراری حکومت اسلامی است، تحقق پیدا کند. لکن اگر مسائل خیلی طول کشیده و پیچیده شود، ممکن است در آن تجدید نظر نماییم.

[بنا بر این، شما همین روشهای مسالمت‏آمیز و بدون خونریزی را ترجیح می‏دهید؟]

- بله.

[پس از رفتن شاه، در موقع برگشتن به ایران، آیا خود شما رهبر جمهوری اسلامی نخواهید بود؟]

- من خود نمی‏خواهم حکومت را در دست بگیرم. اما مردم را برای انتخاب حکومت، هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام می‏کنم. (صحیفه امام، ج‏4، ص: 245 ـ 250)

 

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ سقوط حتمی رژیم و تحول درونی مردم (1357)

«این قیامی که ملت ما کرده است و این اوجی که دارد این قیام و حالا به مرتبه [اعلا] رسیده است در طول تاریخ ما نداریم...

ان شاء اللَّه خداوند تأییدشان کند...

در مخیله محمدرضا خان خطور نمی‏کرد که یک روزی کسی بگوید که شاه چرا این جور کرد؟ «چرا» یعنی چه؟ یعنی «اول شخص ایران»! فرض کنید اگر نخست وزیر باشد، جرأت این معنایی که یک کلمه «چرا» بگوید هیچ برایش نبود. وقتی که در یک اجتماعی- زمان آن نخست وزیر سیزده، چهارده ساله‏[10]- در یک اجتماعی کسی گفته بود که شخص اول مملکت؛ به او برخورده بود! «اول» معنایش این است که یک شخص دیگری هم در این مملکت هست که اسمش دوم است! چرا گفتی شخص اول مملکت! مگر ما یک شخص دیگری هم داریم که شخص اولی باشد! ... شخصیت «اعلیحضرت» هیچ کس دیگر نیست؛ یعنی ما شخصی نداریم که شخص دوم باشد تا بگوییم شخص اول! این طور به این صورت داشتند مردم را عادت می‏دادند؛ و عادت کرده بودند به این معنا که «چه فرمان ایزد چه فرمان شاه»! شاه همان فرمانش فرمان ایزد است! فرقی نیست ما بین فرمان ایزد و فرمان شاه! یک کلمه‏ای هم که آن کلمه صحیحی بود به طور غلط معنا کرده بودند که «السلطان ظل اللَّه.» غلط معنا کرده بودند «سایه» [را]...

ملت ما به برکت این نهضتِ خودش، نهضت جوشیده از متن از متن ملت جوشیده و بیرون آمده، نمی‏تواند کسی بگوید که مال من است. هیچ کس حق ندارد؛ غلط است کسی بگوید که مال این [شخص یا گروه‏] است...» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 251 ـ 257)

 

ـ پیام به دانش‏آموزان، دانشگاهیان و طلاب؛ فشار برای استرداد شاه (1358)

«روز 13 آبان، روز هجوم وحشیانه رژیم منحوس به دانشگاه و کشتار دسته جمعی دانشجویان عزیز ماست...

اکنون که سالروز حمله به دانشگاه است، برای پیوستگی بیشتر لازم است روحانیون عزیز قم و تهران و سایر شهرستانهای نزدیک به تهران در مراسمی که در دانشگاه تهران است، شرکت نمایند و همچنین روحانیون تمام شهرهای ایران در دانشگاه هر نقطه از ایران که بدین مناسبت مجلس بزرگداشتی برقرار کرده‏اند، شرکت نمایند و با حضور در دانشگاههای سراسر ایران و پیوستن به دانش‏آموزان و دانشجویان و استادان عزیز، توطئه‏های جدایی افکنانه بین این دو نیروی مترقی را خنثی کنند. دشمنان ما در هر فرصت خصوصاً در این روز از هیچ توطئه‏ای دست بردار نیستند و با هر وسیله ممکن می‏خواهند آرامش را از ملت عزیز سلب کنند.

بر دانش‏آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام، حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و امریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیداً محکوم کنند. بر دانش‏آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با تمام نیرو، وحدت خویش را حفظ و از انقلاب اسلامی خود طرفداری نمایند و بر ملت است که از این دو جناح عزیز با تمام قدرت پشتیبانی کنند.

دست خدا به همراه همگی باد.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 412 ـ 413)



[1] آقای سید احمد خمینی درباره پاورقیهای این نامه چنین نوشته است:

1- منظور، همان منزلی است که در باره آن به حضرت امام گزارش داده بودند که« احمد طلاب را اخراج کرده و خود در آن ساکن شده است!» البته با روحیه‏ای که امام از فرزندشان سراغ داشته قبول نکرده بودند و واقعاً اصل و اساس دروغ بود.

[2] - منظور، شهید محراب حضرت آیت اللَّه صدوقی است. با وجودی که حضرت امام شدیداً به ایشان علاقه‏مند بودند، چون این منزل سهم امام بود، از این نظر بین شهید صدوقی و بقیه فرقی قائل نبودند و در فروش آنجا عجله داشتند.

[3] - حجت الاسلام شیخ مهدی حائری تهرانی.

[4] - آقای حاج محمد حسن اعرابی، داماد امام( همسر خانم فریده مصطفوی).

[5] - مرحوم آیت اللَّه ربانی شیرازی منظور نظر امام است که در این تاریخ( 10/ 8/ 50) در زندان رژیم شاه اسیر بود.

[6] - اشاره به شهادت آقای سید مصطفی خمینی، فرزند امام خمینی.

[7] - اقتباس از آیه 19 سوره شوری‏.

[8] - اردشیر زاهدی، آخرین سفیر رژیم شاه در ایالات متحده.

[9] - در سیستم امریکایی، تمام اختیارات در دست رئیس جمهوری است. ولی در فرانسه، علاوه بر رئیس جمهور، نخست وزیر نیز در نوع خود، دارای وظایف خاصی است.

[10] - امیر عباس هویدا.

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


گاهی مسند و ریش و عمامه خطرناک است!

ـ گاهی مسند و ریش و عمامه خطرناک است!

«خیلی مواظب باشید. این مسند خطرناک است. این عمامه خطرناک است. این محاسن خطرناک است. خودتان را از این خطرها نجات بدهید. حفظ کنید خودتان را»
(صحیفه امام، ج‏11، ص: 503)