کد مطلب: 3953 | تاریخ مطلب: 14/06/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: چهاردهم شهریور

امروز با امام: چهاردهم شهریور

ـ سخنرانی در جمع پرسنل کمیته شمیرانات؛ عنایات الهی در پیروزی ملت ایران (1358)
ـ سخنرانی در جمع اهالی روستای قارنا و پاسداران همدان؛ اجرای عدالت (1358)
ـ سخنرانی در جمع پزشکان اصفهان؛ پاکسازی افکار از غرب زدگی (1358)
ـ پیام تشکر به رئیس جمهور سومالی؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)
ـ پیام تشکر به رئیس جمهور کره شمالی؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)
ـ سخنرانی در جمع هیأتهای بازسازی نیروی انسانی وزارتخانه ها؛ پاکسازی ادارات (1361)
ـ پیام به ملت مسلمان و علمای پاکستان؛ شهادت سید عارف حسین حسینی (1367)

امروز با امام: چهاردهم شهریور

 

ـ سخنرانی در جمع پرسنل کمیته شمیرانات؛ عنایات الهی در پیروزی ملت ایران (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من میل ندارم دوستان عزیز خود را که در آفتاب می‏بینم عرق می‏ریزند معطَّل کنم؛ لکن چند [مطلب‏] برای آقایان عرض می‏کنم و امیدوارم زود آقایان رها بشوند، و با سلامت به محل خودشان تشریف ببرند.

من امیدوارم به این نهضت- و امیدوار بودم- من از این تحولی که در شما جوانان حاصل شده است امیدوارم و شما را پیروز می‏بینم. این تحول انسانی، این تحول اسلامی، من شما را مثل سربازهای صدر اسلام می‏بینم. من به این چهره‏های نورانی علاقه دارم. من درود می‏فرستم به این چهره‏های نورانی و اسلامی که برای خدمت به اسلام مهیّا هستند؛ شما مثل لشکر اسلام در صدر اسلام برای اسلام خدمت می‏کنید. و شما منظور امام زمان- سلام اللَّه علیه- هستید. دلخوش باشید که اسلام شما را می‏پذیرد. دلخوش باشید که شکست برای شما نیست، نه در حیات و نه در شهادت. شهادت فخر اولیا بوده است و فخر همه ما؛ و سعادت است. شما چه پیروز بشوید در دنیا، یا به شهادت برسید، پیروزمندید؛ همان طور که لشکر اسلام در صدر اسلام خودشان را پیروز می‏دیدند، چه کشته بشوند و چه بکشند. شما هم امروز همان سربازها هستید. من به شما مژده پیروزی می‏دهم و من به شما تبریک عرض می‏کنم. خداوند تعالی به شما نظر دارد.

همان نظرِ لطف خدا بود که شما با نداشتن سازمانی و با نداشتن برگ و ساز ارتشی، بر قدرتهای بزرگ پیروز شدید. این نظر خدای تبارک و تعالی و تأیید اسلام بود این نظر اسلام است که شما را متحول کرده است، و شما آرزوی شهادت می‏کنید. تا شما به این حال هستید- و امید است که همیشه باشید- پیروز هستید. خداوند با شماست. قرآن کریم پناه همه ماست. ما برای قرآن قیام می‏کنیم و کردیم، و پیروز خواهیم بود. شما حق هستید، در مقابل باطل ایستاده‏اید و حق پیروز است. شما برای اسلام قیام کردید و پشتیبان شما اسلام است و کسی که پشتیبان او قرآن و اسلام باشد پیروز است.

من سلامت همه شما و پیروزی شما را از خدای تبارک و تعالی خواستارم. این دسته اشرار که الآن مشغول شرارت هستند چیزی نیستند، اینها دفن خواهند شد. خداوند شما را بر اشرار غلبه دهد. من از شما و آقایانی که تشریف آورده‏اید تشکر می‏کنم. و به همه آقایانی که آمدند- چه از مشهد و چه از شمیران و از جاهای دیگر- به همه سلام می‏فرستم و من خدمتگزار همه هستم.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 421 ـ 422)

ـ سخنرانی در جمع اهالی روستای قارنا و پاسداران همدان؛ اجرای عدالت (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من اول راجع به این کلمه‏ای که ایشان گفتند عرضی دارم و بعدِ آن. خداوندا! تو می‏دانی که ما در این قیام رضای تو را می‏خواهیم، و تو می‏دانی که ما از ظلم و لو بر یک نفر بیزار هستیم، و تو می‏دانی که ما برای اجرای عدالت قیام کرده‏ایم، و تو می‏دانی که از این تعدیات و ظلمها بیزار و مُنزَجِر[1] هستیم.

من راجع به مسائلی که شما آقایان نوشتید مطالعه می‏کنم؛ و بعد هم اقدام می‏کنم.

و شما بدانید که این اشخاصی که ظلم کردند به شما- و قبلًا هم به من- آقای خلخالی‏[2] دیشب به من گفتند این را، اینها اشرار بودند. و سرانشان ان شاء اللَّه گرفتار می‏شوند و محاکمه می‏شوند و من در این باب اقدام می‏کنم که به عدالت عمل بشود. و اینها جزء اشخاصی که مربوط به نظام اسلامی و جمهوری اسلامی باشد بدانید که اینها نبودند. آنهایی که مربوط به اسلام باشند مربوط به جمهوری اسلامی باشند آدمکش نیستند، آنها تعدّی و جور نمی‏کنند. اینها از اشرار بودند که باید ان شاء اللَّه تعقیب بشوند و من اقدام می‏کنم ان شاء اللَّه و نسبت به آن دهکده‏ای که شما می‏گویید قارنا- هر جا هست تحقیق می‏کنیم. و ان شاء اللَّه امیدوارم جبران بشود. و آن را باید من تحقیق بکنم؛ اینها باید تحقیق بشود. بله، ان شاء اللَّه خداوند سرپرست آنهاست. و ان شاء اللَّه امیدواریم جبران بشود اینها.

و من باید از آقایان هم تشکر کنم؛ و باید افتخار کنم که جوانهای ما، آقایان ما، علمای ما، در هر جا که هستند با یک روح اسلامی، با یک روح انسانی، در این نهضت قیام کردند و ما مواجه با یک چهره‏هایی هستیم که اینها متعهد برای اسلام هستند و همان طوری که شما فرمودید، ما همه‏مان باید در راه اسلام عمل بکنیم؛ و شهادت در راه اسلام برای همه ما افتخار است. از خدای تبارک و تعالی سلامت همه را و عزت همه را خواهانم.

البته ما الآن یک مقداری از راه را رفتیم؛ و یک مقدار زیادش مانده است. باید در این مقدار زیاد هم همه کمک کنید و همه با هم باشید. ما الآن یک مسافری هستیم که بین راه، در یک منزل بین راهی هستیم، و دزدهای سر گردنه هم باز هستند. از این گردنه‏ها که باید بالا برویم، باز دزدها هستند و باید ما با آشنایی به قوانین اسلام و با هشیاری و با رشدی که برای ملتمان حاصل شده است و امیدوارم از دست نرود، این گردنه‏هایی که هست طی بکنیم و ان شاء اللَّه به مقصد اعلای ما که آن اسلام است، اسلامی که در آن ظلم برای یک نفر نیست، نه رژیم یا جمعیتی که این طور کارها را، که این آقا می‏گویند، انجام داده‏اند.

ما عدالت اسلامی را می‏خواهیم در این مملکت برقرار کنیم. اسلامی که راضی نمی‏شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدّی بشود. اسلامی که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- می‏فرماید برای ما چنانچه بمیریم ملامتی نیست، که لشکر مخالف آمده است و فلان زن یهودیّه‏ای که معاهد[3] بوده است خلخال را از پایش درآورده است.[4] ما یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اوّلش با آن فرد آخر همه در سواء در مقابل قانون باشند، در اسلام آن چیزی که حکومت می‏کند یک چیز است، و آن قانون الهی. پیغمبر اکرم هم به همان عمل می‏کرده است؛ خلفای او هم به همان عمل می‏کردند؛ حالا هم ما موظّفیم که به همان عمل کنیم. قانون حکومت می‏کند. شخص هیچ حکومتی ندارد. آن شخص و لو رسول خدا باشد، و لو خلیفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نیست در اسلام.

در اسلام قانون است، همه تابع قانون‏اند و قانون هم قانون خداست. قانونی است که از روی عدالت الهی پیدا شده است. قانونی است که قرآن است؛ قرآن کریم است، و سنت رسول اکرم است. همه تابع او هستیم و همه باید روی آن میزان عمل بکنیم. فرقی ما بین اشخاص نیست در قانون اسلام. فرقی ما بین گروهها نیست. با اینکه پیغمبر اکرم عرب بوده است و با عرب صحبت می‏فرموده است، می‏فرماید که هیچ عربی بر عجم شرافت ندارد؛ و هیچ عجمی هم بر عرب شرافت ندارد. شرافت به تقواست. شرافت به این است که تبعیت از اسلام، هر کس بیشتر تبعیت از اسلام کرد، بیشتر شرافت دارد و هر کس کمتر، شرافتش کم است، و لو اینکه بسته به رسول اکرم باشد. حضرت‏[5]) 081 (سلام اللَّه علیه- از قراری که نقل شده است، آن آخری که در معرض موتشان بوده است، جمع کردند عده‏ای را دور خودشان از عشیره خودشان گفتند که شما فردای قیامت نیایید بگویید که من مثلًا پسر حضرت صادق بودم، من برادر او بودم، من زن او بودم. نخیر، اینها نیست در کار، عمل در کار است. باید همه با عملتان پیش خدا بروید. ما همه باید با اعمالمان پیش خدا برویم؛ نه اینکه حَسَبی در کار باشد، نه اینکه نَسَبی در کار باشد. این حرفها مطرح نیست در اسلام. در اسلام یک قانون است و آن قانون الهی. حکمفرما یک چیز است، و آن «حکم خدا»، همه اجرای آن حکم را می‏کنند. پیغمبر مجری احکام خداست. امام مجری احکام خداست. دولت اسلامی مجری احکام خداست. خودشان چیزی ندارند از خودشان. همه اجرای دستورهای خدای تبارک و تعالی را می‏کنند و من امیدوارم که آن آرزویی که ما داریم و آن تقاضایی که ما از خدای تبارک و تعالی داریم ما را موفق کند به اینکه بتوانیم آن کاری را که خدا از ما خواسته است انجام بدهیم و آن خدمتی را که باید به همه اجزای ملت، همه افراد ملت، بتوانیم بکنیم، خداوند توفیق بدهد که ما این کار را انجام بدهیم- ان شاء اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 423 ـ 426)

ـ سخنرانی در جمع پزشکان اصفهان؛ پاکسازی افکار از غرب زدگی (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

منتها اشخاصی که طاغوتی نبودند و نمی‏خواستند باشند، نمی‏توانستند فعالیتی را که می‏خواهند بکنند و اشخاصی که در مسیر آنها هم بودند. وقتی که یک رژیم طاغوتی تغییر کرد، مبدَّل شد به یک رژیم اسلامی، ان شاءاللَّه این باید همه چیزش [اسلامی باشد] و همه قشرها هم متوجه به آن بشوند؛ یعنی از آن بالا، وزارتخانه‏ها، تا هر جا که هر دستگاهی هست؛ دستگاههای دولتی و مؤسسات ملی و دولتی، و همین طور قشرهای خود ملت.

در طول این تاریخِ به قول آنها 2500 ساله که سایه ظلم و ستمکارها بر این ملت افکنده شده بود و مردم را به یک راه دیگری می‏برد، و در این پنجاه و چند سال اخیر که این پدر و پسر مأمور این بودند که این مملکت را به خرابی بکشند و نیروی انسانی ما را نگذارند رشد بکند و همه چیز ما را عقب نگه دارند، تا اینکه هر استفاده‏ای که از مخازن ما آنها می‏خواهند بکنند و کسی در مقابل اینها نباشد؛ حالا که برگشته و جمهوری اسلامی شده است، باید همه طبقات جدّیت کنند که آن چیزهایی که به ارث برده شده است از این رژیم طاغوتی پاکسازی کنند، مهم پاکسازی افکار است. این را من کراراً گفته‏ام، و لازم می‏دانم که هر گروهی و طبقه‏ای که بیایند تکرار کنم، آن قدری که کارشناسهای غربی، که مأمور بررسی اوضاع شرق بودند، جدیت کردند، به هر نحو تبلیغات که توانستند، انسانهایی که در شرق هست از شرقیتشان بیرون کنند، مغزهای آنها را شستشو بدهند و از شرقیت غافلشان کنند و از خودشان بیگانه‏شان کند؛ و به جای او یک مغز غربی [بنشانند].

شما ملاحظه بکنید در هر مؤسسه‏ای که در ایران ایجاد شده، دواخانه‏ها مثلًا، بسیاریش اسمای غربی رویش است خیابانهای ما خیابان «روزولت»، «چرچیل» کذا بیمارستانها هم. کتابها که نوشته می‏شود، یا به اسم یکی از آنها [است‏] یا اینکه غالباً استشهاد به کلمات آنها می‏کنند. یک کسی هر چه بخواهد کتابش مشتریش زیاد بشود، استشهاد به کلام غربیها [می‏کند] چون مردم بیشتر به آن اقبال می‏کنند. هم نویسنده غربی شده است که استشهادش به آنهاست؛ هم خریدار غربی شده است که تا آن نباشد مشتری کم می‏شود! اینها برای این است که ما را از آن واقعیتی که خودمان داشتیم، از مآثر خودمان، تهی کردند و به جای او غرب را نشاندند. الآن هم هر که بخواهد تحصیل کند، و لو اینجا اسبابش فراهم باشد، می‏گذارد می‏رود خارج. هر که بخواهد معالجه کند، و لو اینجا هم طبیب خوب باشد، می‏رود خارج.

در زمانهای جوانی که من مبتلا به درد چشم و ضعف چشم شدم، رفتم تهران، آن وقت طبیب معروفش امین الملک بود. من به وسیله یک نفری که با ما آشنا بود و دوست بود با او به ایشان مراجعه کردم. آن آقا گفت که فلان- اسم برد یک نفر را که من یادم نیست- برای چشمش به اروپا رفته بود. آنجا از او پرسیده بودند که اهل کجایی؟ ایران. امین الملک مگر آنجا نیست؟ چرا. پس چرا آمدی اینجا؟ و بعض دیگری هم بودند و حالا هم هستند اطبایی که این معالجاتی که مثلًا مردم به آن ابتلا پیدا می‏کنند، می‏توانند معالجه کنند؛ مع ذلک، اگر پیش خود آنها هم بروند، خودشان هم غربی شدند، خودشان هم می‏گویند باید بروی خارج! خودشان را باخته‏اند. همه‏مان باختیم. و این توطئه‏های بسیار جنایتکارانه خارجیها با عوامل داخلی بود. عوامل داخلی این کار را کردند. یکی از وکلای سابق زمان رضا خان، وکلای مجلس شورا و بعد هم سنا- حالا میل ندارم اسمش را ببرم‏[6]- این گفته بود که ما همه چیزمان باید انگلیسی بشود! ما اگر بخواهیم آدم باشیم، همه چیزمان باید انگلیسی باشد! آتاتورک‏[7] هم در ترکیه، من مجسّمه‏اش را دیده‏ام ایستاده و دستش را این طور بلند کرده است. به من گفتند که این دستش را رو به غرب بلند کرده، به این [معنا] که همه چیز باید غربی بشود. این برای این بوده است که ما از آن چیزهایی که خود شرق داشته است غافل شدیم. قانون‏[8] ابو علی الآن هم در غرب شاید مورد استفاده باشد؛ ما از او غافلیم. کتابهای طبی و فلسفی و اینها که در شرق هست، غربیها از آنها استفاده کردند و متاع خود ما را به خودمان می‏خواهند برگردانند و ما غفلت داریم.

آن چیزی که الآن برای همه ما لازم است این است که ما خودمان را از این غربزدگی نجات بدهیم. بفهمانیم به خودمان که ما شرقی هستیم و اهل شرق هستیم و مآثر شرق را احیا کنیم. تا این مطلب هست که ما خودمان را نمی‏شناسیم و نشناختیم، نمی‏توانیم یک استقلال صحیح پیدا کنیم. عمده استقلال، استقلال فکری و روحی است. یک عده‏ای از اطبا که آمده بودند یک وقتی اینجا و من راجع به اینکه دانشگاهها چرا باید طوری باشد که طبیب ما نداشته باشیم که مردم بروند به خارج. گفتم طبیب داریم، لکن می‏روند به خارج، چرا باید این طور باشد؟ ما خودمان [باید] داشته باشیم.

لکن در زمان محمدرضا، در ذهن من است که یک وقتی یکی از بستگان او مبتلا به لُوزَتَیْن بود، از خارج برایش طبیب آوردند کسی که می‏گوید من مثلًا می‏خواهم به «تمدن بزرگ» برسانم! این دروغ را می‏گوید، از یک همچو آدمی یک همچو عملی صادر بشود که مثلًا شاه یک مملکت در ایران نیافته یک نفر را که لُوزتَیْن عمل بکند، از اروپا طبیب خواست است تا لُوزَتَیْن عمل بکند! حتی در این کثافت کاریشان، آن وقتی که می‏خواستند جشن شاهنشاهی بگیرند، آن شاهنشاهی کثیف را جشن بگیرند، برای طراحی پیراهن فلان، از اروپا [خیاط] آوردند. سه دفعه طیّاره برد، دوباره احتیاج پیدا کردند آورد که طرح این پیراهن را [درست کنند] من در ذهنم بود که صد و پنجاه هزار تومان. دیروز که صحبت کردند، یک خانمی اینجا گفت نخیر، هشت صد ... برای طرح این! چشم و گوش مردم را، از باب غفلتی که از امور دارند، باز کردند که ببینند که این مردی که می‏خواهد مردم را «به تمدن بزرگ» به قول خودش برساند مثلًا فرض کن رئیس یک مملکتی است، چه می‏کند.

کسی که رئیس مملکت- به قول خودش- هست یک همچو کاری بکند که برای لُوزَتَیْن اولادش یا خواهرش از اروپا طبیب بیاورد، این چه لطمه‏ای وارد می‏آورد به حیثیت یک مملکت! روحیه مردم را، روحیه اطبا را چه طور تضعیف می‏کند. چه لطمه‏ای وارد می‏شود به روحیه جراحهایی که می‏توانند این کار را انجام بدهند، چه لطمه‏ای در افکار مردم ایجاد می‏شود، چه صدمه‏ای به افکار مردم می‏رسد. مردم می‏گویند که ما چیزی نداریم. ما که چیزی نداریم، فوج فوج الآن جوانهای ما به خارج می‏روند. نه از باب اینکه اینجا نیست؛ اینجا هست؛ از باب اینکه تا خارج نرفته بودند به آنها شغلی نمی‏دادند. و نه اینکه بروند و بسیاریشان هم که تحصیل نمی‏کنند آنجا، می‏روند گردش می‏کنند. لکن برنامه این است که همین آدمی که گردش کرده به او تصدیق بدهند! به من گفتند که- حالا امریکا یا انگلستان یا جایی دیگر- اینها از خودشان که تحصیل می‏کنند وقتی که بخواهند به آنها دیپلم بدهند بسیار سخت می‏گیرند، مشکل است؛ [اما] ماها آسان است! چرا؟ برای اینکه نمی‏خواهند ما یک آدمی بشویم. فوراً یک کاغذی می‏دهند، اینجا کاغذشان را به چشم می‏کشند! تا آمد و نشان داد، دیگر فکر این نیستند که خوب آقا تو عملت چیست؟ ببینیم چه [می‏توانی‏] بکنی؟ این برای این است که نمی‏خواهند بگذارند ما رشد بکنیم. و کوشش کردند در اینکه ما را عقب نگه دارند. یک طرحی است از خارج.

آنها از انسان می‏ترسند، از یک انسانی که متعهد باشد و مقابلشان بایستد می‏ترسند. آنها دیدند که یک مدرّس- خدا رحمتش کند- وقتی در مجلس بود نمی‏گذاشت خیلی کارها انجام بگیرد. وقتی التیماتوم روس آمد برای مجلس شورا راجع به گذراندن یک مطلبی که حالا من یادم نیست، و [تهدید] کردند که لشکر روس حرکت کرده است طرف ایران، یا از طرف قزوین دارند می‏آیند و باید این کار را انجام بدهید، در نوشته یکی از همین خارجیهاست- که اوضاع ایران را نوشته- نوشته است که مجلس سکوت کرد چه بکند! او نوشته است که در بین اینها یک نفر روحانی که دستش می‏لرزید آمد ایستاد گفت: حالا که بناست از بین برویم، چرا خودمان خودمان را از بین ببریم. نخیر، رد می‏کنیم. رد کرد، و آنها هم قدرت پیدا کردند رد کردند و آنها هم هیچ کاری نکردند. همان ارعاب بود!

این را بدانید اکثر از باب ترساندن است، نه عمل. این دو تا قدرت مقابل هم ایستاده‏اند؛ شرق و غرب. این از او می‏ترسد. آن از این می‏ترسد. عمل نمی‏کنند؛ اما ارعاب می‏کنند. در زمانی که- خصوصاً این اخیر- من مقداریش را خارج بودم، اینها ارعاب می‏کردند اگر بخواهید بروید چه خواهد شد، ما چه خواهیم کرد. و من می‏دانستم این ارعاب است. آنها همیشه بنایشان این است که ارعاب کنند بترسانند. کشتیشان را بیاورند در آبهای خلیج! نمی‏خواهند عمل کنند، می‏خواهند ما را بترسانند، ما نباید بترسیم، باید متحول بشویم از این غربیت به شرقیت، یعنی خودمان را بشناسیم؛ بدانیم ما خودمان چه کاره‏ایم. زندگی ما چه جور باید باشد؛ وضع ما چه جور باید باشد. نمی‏گویم علوم غرب را و علوم شرق را قبول نکنیم. نخیر، باید اینها را قبول بکنیم. اما نباید خودمان را ببازیم؛ خودمان را هیچ حساب بکنیم. نباید دو نفر آدم که فرض کنید در معلومات مساوی، [آن‏] شرقی [و این‏] غربی، ما همچو خودمان را ببازیم که تا او یک اصطلاح غربی گفت، یا فرض کنید در غرب یک دیپلمی تهیه کرده است، ما همه متوجه به او بشویم؛ نه دیگر این دیگری هیچی همه اینها برای این است که در طول مدتی که اینها مشغول مطالعه شدند و فهمیدند باید چه بکنند، ما را متحول کرده‏اند به یک موجود دیگر. ما در این تحولی که الآن حاصل شده است و اینها را دستشان را کوتاه کرده‏ایم، و امید است که تا آخر کوتاه باشد.

باید به فکر این باشیم که در تعلیماتمان، در دانشگاههایمان، خودمان را پیدا بکنیم. ما خودمان را گم کرده‏ایم، خودمان را پیدا بکنیم. بفهمیم که ما چی بودیم. هر وقت که اینها صحبت می‏کردند، از شاهنشاهی صحبت می‏کردند! 2500 سال سابقه 0052، سال سابقه شاهنشاهی، ما را به این روز رسانیده. 2500 سال، ما سابقه دانشمندهای بزرگ داریم. خصوصاً در زمان اسلام دانشمندهایی در هر طبقه، در هر جهت. این امراضی که اروپا حالا هم درست نمی‏تواند معالجه بکند آنها با همین دواهای توی بیابانها معالجه می‏کردند. خواص این دواها را حالا اینها پیدا کردند، و از همین کتاب بو علی و امثال اینها پیدا کردند. لکن ما اصلًا غفلت داریم. اگر یک طبیبی طبیب قدیمی باشد ابداً پذیرفته نخواهد شد. در صورتی که من بعضی از اطبایی که حالا دیگر منقرض شده‏اند، اینها تمام شده است، دیده‏ام که اینها یک مرضهای مزمن را معالجه می‏کردند. معالجه اساسی می‏کردند.

در هر صورت، این یک مسئله‏ای است برای ما الآن و برای شما، و برای نسلهای آینده ما، که باید ما متحول بشویم از این فرمی که مغز ما گرفته است، و آن فرم غربی است که هر چه صحبت می‏شود از غرب! این خانمهای ما هم- اینها را عرض نمی‏کنم، آنهایی که در خیابانها گردش می‏کنند!- اینها هم باید حتماً آن وضع آرایش یا آن چیزی که برای آرایش است از غرب باشد! اگر امروز تغییر کرد، باید تغییر [کند] تا اطلاع پیدا بکنند یک مجله‏ای می‏نویسد مثلًا فلان آن کار را کرده است، فوراً می‏بینی سرتاسر خیابانها [از آن‏] پر می‏شود! از همان فردا تغییر می‏کند، این را کنار می‏گذارند. این برای این است که قبله عبارت است از غرب! قبله‏شان [غرب است‏] رو به آنجا نماز می‏خوانند! این باید از اذهان بیرون برود. فکر کنید شماها که جوان هستید و می‏توانید و قدرت دارید در این مسأله. باید پافشاری کنید، فکر کنید، و ان شاء اللَّه اصلاح کنید.

و من از این جهت خوشحالم که یک تحولاتی در این آخر، در این یکی دو سال آخر، و خصوصاً در این انقلاب، یک تحولات روحی پیدا شد در این محیط. از آن جمله این قضیه شرکت همه طبقات روشنفکر و دانشمند و طبیب در جهاد سازندگی سابقه ندارد. اینکه مثلًا خانمهایی که باید مشغول- فرض کنید- کارهای دیگری باشند وارد بشوند در جهاد سازندگی؛ بروند توی بیابانها گندم بچینند. این یک عملی است که، گرچه البته نه این خانمها و نه شما آقایان کار زیادی نمی‏توانید بکنید، برای اینکه قدرت این را ندارید، رعیتها می‏توانند این کارها را بکنند، اما این یک عملی است که قدرت می‏دهد به این کارگرها. وقتی کارگر دید که یک خانم شهری آمده است دارد برای او کار می‏کند، کارش چند برابر می‏شود؛ قدرتش چند برابر می‏شود. این را کم حساب نکنید. وقتی که آنجا بروید چند تا خوشه گندم را درو بکنید، آن رعیت که در یک روز مثلًا یک جریب زمین را درو می‏کرد فردا دو جریب زمین را [کار می‏کند.] قدرت پیدا می‏کند. می‏بیند که ارزش دارد، برای کار خودش ارزش قائل می‏شود. می‏بیند همه طبقات، کسانی که باید در مدارس مشغول تحصیل باشند، در مطبها باشند [حالا] آمده‏اند اینجا و مشغول گندم چیدنند و مشغول کار کردنند. این یک روحی به جامعه می‏دهد. این تحولات است که به آن امید است. این تحولات روحی که در ملت پیدا شده، و نظیرش هم زیاد است که من حالا دیگر وقت تشریحش را ندارم، این تحولات اسباب این می‏شود که یک وضع دیگری ما ان شاء اللَّه پیدا بکنیم تغییر بکنید ان شاء اللَّه.

ان شاءاللَّه خداوند همه شما را موفق کند برای اینکه خودتان را از غرب جدا کنید، افکارتان را از غرب جدا کنید. و هم نسل آتی را جوری کنید که این غربزدگی را نداشته باشد. تعلُّم یک مسأله است؛ باختن خود یک مسئله دیگر. ما همه چیز را باید یاد بگیریم، اما نباید خودمان را ببازیم. برای خودمان یاد بگیریم؛ نه اینکه یاد بگیریم برای آنها! ما یاد می‏گیریم برای آنها. کارهایمان برای آنهاست و امیدوارم که ان شاء اللَّه همه موفق و مؤید باشید.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 427 ـ 434)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور سومالی؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آقای سرلشکر محمد زیاد باره، رئیس جمهوری دمکراتیک سومالی‏

پیام تسلیت شما در مورد فاجعه بمبگذاری که منجر به شهادت رئیس جمهور محبوب، محمد علی رجایی، و نخست وزیر متعهد، دکتر باهنر، گردید واصل و موجب تشکر گردید. امید است این توطئه‏های ننگین، که به دست عوامل امریکای جهانخوار انجام می‏گردد، چهره واقعی این جنایتکاران را برای عموم جهانیان و بخصوص برادران مسلمان و عرب زبان ما روشن سازد، و بیش از این گول تبلیغات مسموم آنان [را] که حتی بیشرمانه ما را به ایجاد رابطه و خرید اسلحه از اسرائیل غاصب متهم می‏سازند، نخورند.

14 شهریور ماه 1360 // روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 166)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور کره شمالی؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آقای کیم ایل سونگ، رئیس جمهور جمهوری دمکراتیک مردمی کره‏

پیام تسلیت شما در مورد فاجعه بمبگذاری که منجر به شهادت رئیس جمهور محبوب، محمد علی رجایی، و نخست وزیر متعهد، دکتر باهنر، گردید، واصل و موجب تشکر گردید. امید است این توطئه‏های ننگین، که به دست عوامل امریکای جهانخوار انجام می‏گردد، چهره واقعی این جنایتکاران را برای عموم جهانیان روشن سازد و بیش از این گول تبلیغات مسموم آنان [را]- که حتی بیشرمانه ما را به ایجاد رابطه و خرید اسلحه از اسرائیل غاصب متهم می‏سازند- نخورند.

14 شهریور 1360 // روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 167)

ـ سخنرانی در جمع هیأتهای بازسازی نیروی انسانی وزارتخانه ها؛ پاکسازی ادارات (1361)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

ان شاء اللَّه تعالی، آقایان حاضر، موفق به خدمتی که مشغول هستند، باشند. البته مسئله پاکسازی و بازسازی وزارتخانه‏ها و ادارات یک امر ضروری بوده است؛ برای اینکه در رژیم سابق، اشخاص بسیاری در این وزارتخانه‏ها، در این ادارات بودند که آنها لیاقت این مسائل را نداشتند و شاید بسیاری از آنها ضد انقلاب بودند و پس از پیروزی انقلاب ضروری بود که یک همچو هیأت‏هایی باشند و شناسایی کنند اشخاصی را که مفسد هستند؛ اشخاصی را که مضر هستند به جمهوری اسلامی؛ اشخاصی که می‏خواهند نارضایتی در بین مردم ایجاد کنند؛ آنها را باید پاکسازی می‏کردند. لکن نکته‏ای که من باید عرض کنم به آقایان و این امری است که بر عموم افرادی که در این کشور مشغول خدمت هستند، برای آنها هم هست، این است که اصل این مسائل، هم ضروری است که باید باشد و هم با نبودنش فاجعه درست می‏شود. لکن در کیفیت این امر و مواردی که باید این کار بشود و افرادی که باید این طور کارها را انجام بدهند، در آنها باید خیلی دقت بشود.

اول راجع به افرادی که انتخاب می‏شوند برای این پاکسازیها، بازسازیها یا در انجمنهای اسلامی که تشکیل شده است- در همه جا هست و خدمت هم زیاد می‏کنند- اول امر و مهمتر از همه این است که افرادی که انتخاب می‏کنند، سوابقشان را، کارهایی که در آن رژیم متصدی بودند و کارهایی که بعد از شکست رژیم انجام دادند، اینها باید بررسی بشود. شما می‏دانید که امروز در هر جایی که یک خدمتگزاری، یک عده‏ای بخواهند خدمت کنند، اشخاص مفسد، منافق و منحرف با حیله‏هایی خودشان را وارد می‏کنند. چه بسا آنهایی که وارد می‏شوند و می‏خواهند که بر خلاف آن چیزی که اسلام اقتضا می‏کند، عمل بکنند و مردم را ناراضی کنند، چه بسا از اشخاص سالم دیگر بسیار خودشان را جنداللهی و طرفدار اسلام و طرفدار جمهوری اسلامی معرفی کنند.

امروز به مجرد اینکه یکی بخواهد خودش را مسلم و پایدار به احکام اسلام و مؤمن به نهضت حساب کند، خوب، ما باید از او قبول کنیم، لکن نباید در اموری که مربوط به این طور مسائل است وارد بشود، مگر اینکه آن اشخاص مورد اطمینان دولت، مورد اطمینان قوّه قضایی و سایر ارگانهایی که هستند، آن اشخاص مورد اطمینان را برای اینکه شناسایی شود از افراد، آن اشخاصی باشند که بالاخره، شناسایی [کنند] اشخاصی را که می‏خواهند در این امور وارد بشوند و طرفین قضیه‏اش بسیار خطرناک است. ممکن است کسانی وارد بشوند و افراد غیر صالح را حفظ کنند، افراد صالح را کنار بگذارند و یا از خارج، افرادی که مربوط به این دستجات مختلف است وارد بکنند. این بدون شناسایی نمی‏شود باشد. همین طور شما بخواهید که اسم‏نویسی کند، هر کس می‏خواهد بیاید در این بازسازی وارد بشود، این یک فاجعه ایجاد می‏کند گاهی، پس از چیزهایی که مسلماً باید مورد نظر آقایان باشد و باید به آن دقت بشود، یعنی سوابق اشخاص در رژیم سابقه و خانواده او [ست که‏] چه جور هستند، دوستانی که او داشته است چه جور بودند و بعد از انقلاب چه جور رفتار کردند، چه وضعی داشتند، اینها باید بررسی بشود و محتاج به این است که افراد مطمئنی که صددرصد مورد اطمینان این دولت هست یا مورد اطمینان- فرض کنید- مجلس است، یا مورد اطمینان قوّه قضایی و شورای دفاع است، این افراد، مورد اطمینان برای شناسایی اینها باشد. چه بسا اگر یک نفر در بین آنها که می‏خواهند این هیأتها را شناسایی کنند منحرف باشد، شما یک وقت توجه بکنید که در بین این افرادی که تعیین شده است بسیاریشان افراد فاسد بوده‏اند و ضد انقلاب بوده‏اند. بنا بر این، یک مسئله مهم حیاتی است برای کشور؛ همان طوری که بازسازی، یک مسئله مهم حیاتی بود در اول انقلاب و الآن هم باید تعقیب بشود، همان طور کیفیت بازسازی. افرادی که می‏خواهند وارد بشوند در این امر، باید افراد صالح باشند. و مطمئن به این زودی نشوید که ما عده‏ای هستیم که همه‏مان حزب اللهی هستیم. ممکن است که در بین شما عده‏ای باشند که به اسم «حزب اللَّه» وارد بشوند و به اسم «حزب اللَّه» کارهای شما را فلج کنند، کارشکنی کنند و شما بعد از دو سال دیگر متوجه بشوید مطلب را. بنا بر این، یکی از امور مهم، مسئله شناسایی افرادی است که می‏خواهد این هیأتها را تشکیل بدهد و این را نباید در آن مسامحه به هیچ وجه کرد.

آن وقت راجع به کیفیت عملی که انجام می‏دهند، این از حیث افراط و تفریط، باید انسان اجتناب کند از طرف و هر کس که در آن رژیم وارد بوده، ما بگوییم که اینها همه‏شان فساد بودند. در بین این افراد، افرادی بودند که در آن وقت، خون جگر می‏خوردند، لکن الزام داشتند به بعضی کارها. البته اگر جنایاتی از آنها صادر شده باشد، آن وقت آن مسئله دیگری است. اما مجرد اینکه این آدم در آن وقت در وزارتخانه بوده، در اداره بوده یا- فرض کنید- در آن حزب فاسد «رستاخیز» بوده، مجرد این را نباید شما میزان قرار بدهید.

در آن وقت، شما خوب، بودید و ملتفت هستید؛ غالب شما توجه به این مسائل دارند که در آن وقت الزامی بود. آن مرد، آن مرد ناصالح، آن مرد فاسد[9] اعلام کرد که هر کس وارد نمی‏شود در این حزب، برود از ایران. خوب، در یک همچو محیطی، ممکن است بسیاری افرادی که با آن رژیم هم مخالف بودند، می‏دیدند چاره ندارند، الّا اینکه وارد بشوند. و ممکن است که در آن وقت یک افرادی در ادارات، در وزارتخانه‏ها وارد شدند برای یک تخفیف ظلم. شما گمان نکنید هر کس در آن وقت وارد شده، پس او ظالم است. ممکن است یک افرادی وارد شده باشند برای اینکه، ظلمهایی که در این ادارات، در این وزارتخانه‏ها در آن رژیم داده می‏شد، تا یک حدودی تخفیف به آن بدهند. اینها یک اموری است که اگر- خدای نخواسته- شما یک بی‏گناهی یا یک آدم خدمتگزاری که در آن رژیم هم می‏خواسته خدمت به اسلام بکند، خدمت به ایران بکند، شما یک وقت کنارش بگذارید به مجرد اینکه وارد در حزب است یا وارد در وزارتخانه است، این یک امری است که صحیح نیست و برای شما صالح نیست.

از آن طرف هم باید افرادی که می‏بینید که در آن رژیم مشغول بودند به یک فسادکاری، خرابکاری، ظلم و تعدی و حالا از اینها باقی مانده‏اند در اینجاها، آنها هم که آن نحو هستند، آنها هم احتیاط این است که بیرون بروند، و لو حالا خیلی هم خودشان را جند اللَّه حساب می‏کنند. اگر در آن رژیم مشغول یک کارهای فاسد بودند، مشغول ظلم و تعدی به مردم بودند، این به این زودی اصلاح نمی‏شود. اگر بین خودش و خدا هم اصلاح شد، لکن ما تکلیفمان این است که اینها را در یک مواردی که کار برای مردم دارند می‏کنند، در آن موارد آنها را ابقا نکنیم.

پس ما باید نه از آن طرف، هر کس اظهار کرد که من- مثلًا- آدم صالحی هستم، حزب اللَّه هستم و چه، ابقا کنیم، نه از این طرف، هر کس در رژیم سابق یک کاری انجام داده است، داخل در یک اداره‏ای بوده است، داخل در یک وزارتخانه‏ای بوده، شما بخواهید پاکسازی کنید؛ این هم درست نیست. یک امر مسلمانی، یک امر موافق با شرع [این است‏] که افراد شناسایی بشوند. چنانچه واقعاً الآن دارند کارشکنی می‏کنند، ناراضی در بین مردم درست می‏کنند و امثال اینها، اینها را حتماً باید معرفی کنید و پاکسازی بشوند. یک اشخاصی که خدمتگزارند، در رژیم سابق بودند، اما آن وقت هم این طور نبود که جنایتکار باشند و مشغول فساد باشند، آنها را نباید ما کنار بگذاریم. بالاخره، این کشور محتاج به اداره است، محتاج به خدمتگزار است و باید افرادی را که کارشناس هستند، باشند در این ادارات. به مجرد اینکه یک احتمالی می‏دهید یا- فرض کنید- همین که آن وقت در رژیم سابق یک کاری کرده، آن وقت فرض کنید که در یک محضری بوده است که آنجا شاه هم در آن محضر بوده، این، مجرد این، مجوز برای بیرون کردن نیست. اگر هم هیچ وقت با آنها نبوده، لکن با عملشان موافق بوده؛ هیچ وقت با شاه یک جایی نبوده که عکس بیندازد، اما با عمل موافق بوده، کارهای آنها را اجرا می‏کرده، ظلمهای آنها را اجرا می‏کرده، یک همچو آدمی هم نباید الآن در وزارتخانه‏ها و در جاهایی که محل کار مردم است، محل مراجعات مردم است، آنجا هم نباید باشد.

خوب، شما که سرکشی می‏کنید در همه وزارتخانه‏ها و ادارات، توجه به این معنا داشته باشید که با مردم، اینها چه می‏کنند. یکی از امور مهمه این است که ما نباید مثل سابق باشیم که اگر یک بی‏چاره‏ای می‏خواهد مراجعه کند به یک اداره‏ای، به یک رئیس اداره‏ای، آن قدر اشکال‏تراشی و آن قدر فساد باشد و بالاخره هم [هی بگوییم:] امروز برو، فردا بیا، فردا برو، پس فردا بیا، این طور چیزها. اگر افرادی در آنجا هستند که این طور با مردم معامله می‏کنند، شما بدانید که اینها می‏خواهند ناراضی درست بکنند؛ [مثلًا،] یک کسی آمده، یک کاری دارد، کار جزئی هم هست، [دائم می‏گویند:] برو سر آن میز، آن برو سر آن میز، آن برو سر آن میز، آن کارهایی که سابق می‏کردند، اگر شما در ادارات دیدید یک همچو چیزی هست، باید به آنها تنبه بدهید، ارشادشان کنید که این کارها، کارهای اسلامی نیست. اگر تکرار کردند، آنها را هم باید کنار بگذارید.

در هر صورت، کار شما در عین حالی که یک کار مهمی است، یک کار اسلامی مهمی است، یک خدمت بسیار بزرگ است، مسئولیت بسیار بزرگ هم دارد. از مسئولیتش غافل نباشید. نبادا شما بخواهید خدمت بکنید، یک وقتی- خدای نخواسته- خلاف آن بشود؛ بخواهید عبادت بکنید، یک وقت- خدای نخواسته- معصیت بشود.

باید همه این مسائل [را،] نه همه شما، همه کسانی که در کارهایی که در این جمهوری اسلامی هست، وارد می‏شوند، همه آنها، این را توجه کنند که ما می‏خواهیم برای اسلام خدمت کنیم. می‏خواهیم همان طور که اسلام می‏خواهد عمل کنیم. اسلام هم نسبت به افراد، افراد خائنی که نمی‏شود اصلاحشان کرد را کنار می‏گذارد. اشخاصی اگر هم یک کار خلافی یک وقتی کردند و بعد برگشتند و شما سوابقشان را وقتی دیدید، دیدید که نه، اینها اشخاصی بودند که در آنجا به واسطه الزام، به واسطه اجبار، به واسطه ترس، به واسطه این طور امور، یک کاری کردند، مجرد این [را] شما اخذ نکنید و یک کسی را ساقطش کنید در جامعه. این کار مهمی است که کار بسیار با ارزش است، لکن مسئولیت هم بسیار دارد. و این را باید همه آقایان متوجه باشند.

و همین طور آنهایی که در جاهایی که این انجمنهای اسلامی است، آنها هم باید این توجه را داشته باشند که در عین حالی که انجمنهای اسلامی خدمت می‏کنند و خدمتشان هم ارزشمند است، در عین حال مسئولیت‏شان هم زیاد است. چه بسا که در بین انجمنهای اسلامی هم یک فرد یا افرادی پیدا بشوند که بخواهند انجمن اسلامی را بکشند به خلاف اسلام و فساد ایجاد کنند. آنها هم باید افرادشان را شناسایی کنند. ببینند که این آدمی که به اسم «انجمن اسلامی» آمده، آیا خودش تعهد به اسلام دارد؟ چه جور بوده وضعش؟

خانواده‏اش چه بوده؟ اینها یک مسائل مهمی است که امروز ما به آن مبتلا هستیم و شما می‏بینید که در بین این چپها، در بین این منحرفین، در بین این منافقین، افرادی هستند که با طراحی وارد می‏شوند و در همه جا سر می‏کشند و وارد می‏شوند و یک وقت- خدای نخواسته- غائله ایجاد می‏کنند. اینها یک مسائلی است که باید خود آقایان توجه داشته باشند.

چنانچه می‏بینید که ما الآن مبتلا هستیم به جنگ و مبتلا هستیم به آن چیزهایی که، تبلیغاتی که در خارج بر ضد ما می‏شود؛ شما می‏بینید چقدر تبلیغ! من گمان ندارم که یکی از این رسانه‏های گروهی با جمهوری اسلامی بخواهد به انصاف عمل کند. طرفداری را من نمی‏گویم، بخواهد به انصاف عمل کند، بخواهد چیزی که می‏گوید، از روی انصاف باشد؛ مثلًا، می‏بینید که یکی از رسانه‏های گروهی که چند شب پیش از این، دو- سه شب پیش از این بود، می‏گفت که عراق هم خیلی آدم کشته، ایران هم کشته، لکن ما راجع به عراق مستند نداریم، راجع به ایران مستند داریم، استناد داریم به چیزی. او چی است؟

آن یک چیزی است که منافقین در خارج منتشر کرده‏اند؛ مستند یک رادیویی. نه اینکه نمی‏فهمند، می‏فهمند، می‏خواهند یک چیزی بگویند، به خیال خودشان یک بهانه‏ای دست بدهند، و الّا آنها می‏فهمند که این منافقینی که در خارج هستند و آن اشخاصی که حالا با هم جمع شده‏اند و تو سر هم می‏زنند و همه موافق با این هستند که اسلام نباشد، اینها می‏گویند که ما از آنها شنیدیم، چون از آنها شنیدیم، پس مستند است.

خوب، ما یک همچو ابتلایی الآن در دنیا داریم که حرف دشمنهای ما که از اینجا بیرونشان راندند و آن قدر جنایات در این کشور کردند، مستند می‏شود؛ برای اینکه الآن هر روز، روزی صد نفر در ایران در زندان اوین اعدام می‏شوند- یکی از حرفهایش است- روزی صد نفر الآن دارد اعدام می‏شود! خوب، یک همچو گرفتاری ما داریم.

وقتی یک همچو گرفتاری داریم، ما باید خودمان توجه به مسائل بکنیم، هوشمند باشیم، یک وقت بهانه دست ندهیم که- خدای نخواسته- یک چیز کوچکی را ما عمل کنیم، این بهانه بشود دست آنها و به قول خودشان، مستند پیدا بکنند.

الآن تمام رسانه‏های گروهی به ضد ایران، به ضد اسلام [هستند.] اصلًا اسلام را آنها مضر می‏دانند. با افراد ایرانی بد نیستند، با افرادی که می‏خواهند طرف اسلام باشند، می‏خواهند اسلام را پیاده کنند، با اینها بد هستند. آنها اسلام را مضر به حال خودشان می‏دانند. و مع الأسف، ما مبتلای به دولتهایی هستیم که در کشورهای اسلامی هستند.

آنها هم همین طور دارند دامن‏می‏زنند به این طور اختلافات.

شما ملاحظه کنید که چقدر اسفبار است این مطلب که اسرائیل در محضر این دولتهای- باصطلاح- اسلامی آن قدر به این زن و بچه و پیر و بزرگ لبنان صدمه وارد آورد. آن قدر افراد را کشت و آن قدر افراد را آواره کرد. و الآن هم در آنجا مشغول به فعالیت است. چقدر اسفبار است که در محضر اینها، این کار شده است و مع ذلک، الآن دنبال این هستند که آن توطئه‏هایی که امریکا دارد درست می‏کند، طرحهایی که امریکا می‏دهد، که همه طرحهاشان بر ضد خلق است و بر ضد اسلام است، اینها در صدد هستند که پیشنهادهایی که قبلًا کردند مثل «کمپ دیوید»[10] و بعدش شبیه او را درست کردند و همه اینها متفق بر این هستند که اسرائیلی که این قدر جنایتکار است، حالا مسلمانها بشناسند به اسم یک دولت- مثلًا- مستقل متعهد. این چقدر برای انسان دردناک است.

و من الآن را عرض می‏کنم که اگر این دولتهایی که در خلیج فارس و اطراف خلیج فارس و در جاهای دیگر هستند، اینها یک همچو امری را تصویب کنند و مثل طرح امریکا یا طرح بعد از او، که طرح شده است، اینها [را] تصویب کنند و اسرائیل را شناسایی کنند، ملت ما و ارتش ما و سپاه پاسداران ما و اسلام و خدای تبارک و تعالی از آنها نخواهد گذشت. و بترسند از آن روزی که این ملت احساس بکند؛ این ارتش، این سپاه پاسداران احساس بکنند که تکلیف دارند که این اشخاصی که «کمپ دیوید» را یا شبیه او را برای استقلال و برای شناسایی اسرائیل تصویب کردند، تکلیف شرعی برایشان یک وقت حاصل بشود که اینها باید تأدیب بشوند.

و این مسئله لبنان و همین طور مسئله ایران، مسئله هجوم به ایران و مسئله هجوم به لبنان، یک مسئله‏ای بود که با طرح امریکا عمل شد؛ یعنی، امریکا طرح داده، چون دیده است که اینجا از دستش رفته، طرح داده است که برای ایران مشکلات ایجاد کند. هر چه می‏توانست مشکلات کرد و از بین رفت، بعد هم مشکلات جنگ را ایجاد کند و این جنگ هم ادامه پیدا بکند و این چیزی که حق است، عمل نشود تا ادامه پیدا بکند و بهره‏برداری را امریکا بکند. در لبنان هم همین مسأله بود که طرحی اینها داشتند که در آنجا اجرا بکنند و اسرائیل را وادار کردند به اینکه آن طور جنایتها را بکند تا اینکه آن طرحهایی که به نفع امریکاست و همه کشورها را اسیر امریکا می‏کند، بیشتر از آنچه که هستند، آنها اجرا بشود. خوب، این ملتهای اسلام، این دولتهای- به اصطلاح- اسلامی، تا کی می‏خواهند این ذلتها را تحمل کنند و این تحقیرها را بپذیرند؟ تا کی اینها توجه به این ندارند که زندگانی شرافتمندانه بهتر از این زندگیهایی است که در پارکها باشد و شرافتمندانه نباشد؟ اینها به خود بیایند، توجه کنند به این مسائل. و اگر طرح «کمپ دیوید» و همین طور امثال او برای شناسایی اسرائیل، اینها به آن رأی بدهند، هر یک از اینها که رأی دادند، یک وقت تکلیف شرعی برای ما می‏شود به اینکه با آنها یک معامله دیگر بکنیم.

ما نمی‏خواهیم با کسی جنگ بکنیم. شما می‏بینید که ما با عراق جنگ نداشتیم. ملت عراق ملت خود ماست، آن قدر که ما علاقه به عراق داریم! در عراق مرکز تشیع است. در عراق مرکز امیر المؤمنین است، مرکز حسین بن علی است، مرکز سایر ائمه است، ملت اسلامی است. ما علاقه داریم به عراق؛ همان طوری که علاقه داریم به ایران به اعتبار اینکه اسلام است، آنجا هم علاقه داریم به اعتبار اینکه یک کشوری اسلامی است و مرکز اولیای خداست. ما هیچ وقت بنای بر این نداشتیم که به عراق یک صدمه‏ای وارد کنیم و تا کنون هم هر چه به من گزارش داده شده است- تقریباً- این بوده است که به مردم عراق تعدی نشده است.

اما ما چه بکنیم با یک همچو فاسدی‏[11] که هم عراق را دارد به تباهی می‏دهد و هم ایران را به خیال خودش؟ ما چه کنیم با یک همچو آدمی که از اول می‏گوید که ما با رژیمی که زرتشتی هستند- نمی‏دانم- مجوس هستند، یک رژیمی که همه‏اش صدای «اللَّه اکبر» است، [مقابله می‏کنیم؟] همه آن بناهایی که در عراق، بناهای اسلامی که در عراق هست، همه‏اش، اگر نگویم همه‏اش، اکثرش از ایرانیها بوده، ایرانیها آن بناها را ساخته‏اند. چطور این آدم به اسم اینکه ایران زرتشتی است- نمی‏دانم- پارس‏اند، از فارس‏اند- مگر فارس بودن اشکال دارد؟- به اسم اینکه همه ایرانی‏ها مجوس هستند، به اسم این، حمله کرد و بعد فهمید که نخیر، اسلام با «اللَّه اکبر» پشت‏گردنی به او می‏زند، و تا کنون هم این طور بوده و بعدها هم اگر تسلیم حق نشوند! ما یک امر غیر اسلامی نمی‏خواهیم. ما یک امر حقی می‏خواهیم. ما می‏گوییم یک متجاوز آمده است و آن همه جنایات وارد کرده است؛ آن همه افراد کشته است! آن همه خانه خراب کرده است! آن همه مردم را بی‏خانمان کرده است! آن همه عراقی را بی‏خانمان کرده! این همه افرادی که از عراق فرار کرده‏اند، آمده‏اند اینجا، آواره شدند. همه اینها هستند. خوب، بیاید این آدم، این دولت، این کذا، بیاید، مردم را بنشانند؛ اشخاصی که عاقل هستند، بنشانند و ببینند که ما چه می‏خواهیم. ما می‏گوییم که این جنایاتی که این کرده است، چون پیشقدم بوده است، [مقصر است.] ما غیر دفاع تا کنون هیچ کاری نکرده‏ایم. این جنایات باید جبران بشود. اگر ما دست از [سر] جنایات جانی برداریم، جانی هستیم. کمک به جنایت، خودش یک جنایتی است. ما می‏گوییم که این طور باید باشد. ما می‏گوییم که باید اینها از کشور ما بیرون بروند و تعدی نکنند به کشور ما.

شما می‏دانید که هر روز آبادان مورد اصابت گلوله است و موشک است و امثال اینها. هر روز خوب، می‏آیند کنار و از آنجا با آن توپهای دور برد می‏زنند به آن. کی را می‏شکند؟ مردم بیچاره را. مردم که نه، هیچ کار ندارد. جز بقال است و نمی‏دانم خباز است و یک زن بیچاره‏ای است و یک بچه کوچکی است و اینها؟ ما می‏گوییم که ما می‏خواهیم که اینها تا آن حد بروند که نتوانند یک همچو کاری بکنند. خوب، بیایند عقلًا بنشینند این کار را بکنند؛ ما که مخالف با آن نیستیم، لکن اگر نکنند، خوب، ما خودمان باید بکنیم، ما با قوّه قهریه باید بکنیم. اگر اینها عمل کردند به اینها، خوب، ما دیگر حرفی نداریم. اینها بروند سراغ کارشان، ما هم سراغ کارمان. و اما اگر عمل نکنند و هر روز برای ایران یک غائله درست کنند و هر روز ایران را بکوبند، خوب تکلیف ما این است که جلوی این را بگیریم. تکلیف ما این است که تا هر جا که جلوگیری از این امر متوقف به اوست، پیش برویم و کار خودمان را انجام بدهیم. این یک امر عقلی است؛ یک امر عقلایی است. آنها که الآن هم در خاک ما هستند، الآن هم در بلندیهای ایران هستند، الآن هم دارند ظلم و تعدی به ایران می‏کنند، ما دفاع نکنیم؟! ما آنها را بگذاریم سر جای خودشان هر غلطی می‏خواهند بکنند؟! خوب، ما [باید] دفاع بکنیم؛ همان طوری که از خرمشهر و جاهای دیگر بیرونشان کردند، اینها را هم عقب خواهند نشاند تا اینکه آن کاری را که ما می‏خواهیم، انجام بگیرد. اگر هم یک اشخاصی هستند، دولتهایی هستند که می‏خواهند این کار را بدون اینکه قوه قهریه در کار باشد، انجام بدهند، ما هم حاضریم. ما همیشه صلح طلب هستیم، لکن نه صلحی که جانی را سر جنایت خودش باقی بگذاریم. همچو صلحی صلح نیست. ما صلحی می‏کنیم که با قدرت و قوّت، دفاع از کشور خودمان، دفاع از اسلام بکنیم.

و من ان شاء اللَّه، امیدوارم که همه مسلمین بیدار بشوند و توجه بکنند به اینکه چنانچه جلوی امریکا و این مهره‏های امریکا، که برای خاطر امریکا و منافع او به اسلام صدمه وارد می‏آورند مثل اسرائیل و مثل صدام- ان شاء اللَّه، مردم بیدار بشوند و بفهمند- اگر به اینها مهلت داده بشود، همه مسلمین به تباهی کشیده خواهند شد. و امریکا محدود نیست آمالش به یک کشور و دو کشور و اینها، هر جایی را می‏خواهد او تحت سیطره او باشد. و امروز روزی است که ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تودهنی بزنند به امریکا و بدانند که می‏توانند؛ توانایی این امر را دارند، هم قدرت پرسنلی و افراد دارند و هم ملت باهاشان موافق است، اگر امری بکنند، کاری بکنند و هم امکانات زیاد دارند؛ شریان حیات امریکا و غرب بسته به نفت این منطقه است.

و من امیدوارم که همه ما خدمتگزار به اسلام و مسلمین باشیم و همه شما آقایان با تعهد به اسلام، با اینکه حاضر بدانید خدا را در کارهای خودتان [فعالیت کنید.] آن روزی را که می‏خواهید یک کسی را کنار بگذارید، آن روزی که می‏خواهید به یک کسی فرض کنید که یک «انْگ» غیر اسلامی بزنید، توجه کنید که خدا حاضر است. اگر- خدای نخواسته- بر خلاف بکنید عمداً و اگر سهوی باشد، اشتباهی باشد که مقدماتش دست شماست، بدانید که این خدای حاضر و ناظر بر شما ممکن است نبخشد. توجه بکنید که کارها همه اسلامی باشد؛ برای خدا باشد؛ خدمت برای خدا باشد. و امیدوارم که خداوند به همه شما توفیق عنایت کند و همه شما برای خدمت به اسلام و مسلمین موفق باشید و همه ایرانیها، که در مکه مشرفه مشرف شده‏اند، با سلامت، با صحت به اوطان خودشان برگردند. و من امیدوارم که حجاز و کشور حجاز و دولت حجاز با این عزیزان که بر ضد مخالفان اسلام هستند، بر ضد امریکا هستند، بر ضد آن دنباله امریکا و آن فاسد هستند، به طور اسلامی عمل کنند و موجب نگرانی دولت و ملت ما را فراهم نکنند که اگر این فراهم بشود، ممکن است خطری داشته باشد.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏16، ص: 473 ـ 484)

ـ پیام به ملت مسلمان و علمای پاکستان؛ شهادت سید عارف حسین حسینی (1367)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

خدمت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام و ملت بزرگوار پاکستان- ایّدهم اللَّه تعالی پیامها و تلگرافات تبریک و تسلیت شما در رابطه با شهادت جناب حجت الاسلام آقای سید عارف حسین الحسینی این یار وفادار اسلام و مدافع محرومان و مستضعفان و این فرزند راستین سید و سالار شهیدان، حضرت ابی عبد اللَّه الحسین- علیه السلام- واصل گردید. گرچه این حادثه بزرگ قلوب مسلمانان و خصوصاً روحانیت متعهد اسلام را جریحه‏دار نمود، ولی مسئله‏ای دور از انتظار ما و ملتهای مظلوم جهان و خصوصاً ملت بزرگوار پاکستان که خود طعم تلخ استعمار را چشیده است و با مبارزه و جهاد و شهادت استقلال خویش را به دست آورده است، نبود.

درد آشنایان جوامع اسلامی، همانان که با محرومان و پابرهنگان میثاق خون بسته‏اند، باید توجه کنند که در آغاز راه مبارزه‏اند و برای شکستن سدهای استعمار و استثمار و رسیدن به اسلام ناب محمدی راه طولانی در پیش دارند. و برای امثال علامه عارف حسین حسینی بشارتی بالاتر از این نبوده است که از محراب عبادت حقْ عروج خونین‏ ارْجِعِی إِلی‏ رَبِّکِ‏[12] را نظاره کند، و جرعه وصل یار را از شهد شهادت بیاشامد، و شاهد وصول هزاران تشنه عدالت به سرچشمه نور گردد. بزرگترین فرق روحانیت و علمای متعهد اسلام با روحانی‏نماها در همین است که علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای زهرآگین جهانخواران بوده‏اند و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است؛ ولی روحانی‏نماها در کنف حمایت زرپرستان دنیاطلب، مروّج باطل یا ثناگوی ظلمه و مؤید آنان بوده‏اند.

تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیده‏ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروی متجاوز و امریکای جهانخوار ایستاده باشد.

همان گونه که یک روحانی وارسته عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‏ایم که برای یاری پابرهنگان زمین لحظه‏ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد. و عارف حسینی این گونه بود. و ملتهای اسلامی حتماً دلیل این واقعه را دریافته‏اند که چرا در ایران «مطهری» ها و «بهشتی» ها و شهدای محراب و سایر روحانیون عزیز، و در عراق «صدر» ها و «حکیم» ها و در لبنان «راغب حرب» ها و «کُرّیم» ها، و در پاکستان «عارف حسینی» ها، و در تمامی کشورها روحانیون درد آشنای اسلام ناب محمدی- صلی اللَّه علیه و آله- هدف توطئه و ترور می‏شوند.

ملت شریف و مسلمان پاکستان، که بحق ملتی انقلابی و وفادار به ارزشهای اسلامی بوده‏اند و با ما رابطه دیرینه گرم انقلابی، عقیدتی و فرهنگی دارند، باید تفکر این شخصیت شهید را زنده نگه دارند، و نگذارند شیطان زادگان جلوی رشد اسلام ناب محمدی- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- را بگیرند. امروز استکبار شرق و غرب چون از رویارویی مستقیم با جهان اسلام عاجز مانده است، راه ترور و از میان بردن شخصیتهای دینی و سیاسی را از یک طرف و نفوذ و گسترش فرهنگ اسلام امریکایی را از طرف دیگر به آزمایش گذاشته‏اند. ای کاش همه تجاوزات جهانخواران همانند تجاوز شوروی به کشور مسلمان و قهرمان‏پرور افغانستان علنی و رودررو بود تا مسلمانان ابهت و اقتدار دروغین غاصبین را در هم می‏شکستند؛ ولی راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرز بین «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمدی» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس‏نماهای متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی‏درد، کاملًا مشخص نشده است. و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسی بسیار مهمی است، که اگر این کار توسط حوزه‏های علمیه صورت پذیرفته بود، به احتمال بسیار زیاد سید عزیز ما، عارف حسین، در میان ما بود.

وظیفه همه علماست که با روشن کردن این دو تفکر، اسلام عزیز را از ایادی شرق و غرب نجات دهند. البته خون این شهیدان عزیز تمامی خاک و خاشاکها را از مسیر اعتلای ارزشهای معنوی ریشه کن می‏سازد، و همه مروجین باطل را به دریا می‏ریزد؛ ولی نباید از این مسأله غفلت کنیم که امروز روز آماده‏باش همه دشمنان اسلام است، روز بیدار باش همه جهانخواران است. آن روزی که استعمار شرق و غرب مسلمانان را خواب کرده بود و بر مَرکب مراد سوار بود از خطر بزرگ و بالقوه‏ای به نام اسلام و قرآن سخن می‏گفت. و اما امروز که شوروی و امریکا به دنبال انقلاب مقدس اسلامی ایران صدها ضربه سیاسی و نظامی و فرهنگی خورده‏اند و در همه جای عالم زنگ خطر اسلام علیه منافع حیاتی‏شان به صدا درآمده است باید با دقت تمام کیْد و فریب استکبار شرق و غرب را شناخت و خنثی نمود.

ملتهای مسلمان باید اصل را بر دشمنی و فریب ابرقدرتها با خود بگذارند، مگر اینکه خلاف عینی و عملی آن را مشاهده و لمس و باور نمایند. ما به حبل ولایت خدا و پیامبر و ائمه معصومین- علیهم السلام- چنگ زده‏ایم؛ و جداً باید از هر آنچه غیر رضایت آنان است متنفر و بیگانه باشیم، و از این بیگانگی هم بر خود فخر و مباهات کنیم.

شهادت جناب حجت الاسلام آقای سید عارف حسین حسینی، را به روحانیون متعهد اسلام و خانواده محترم این شهید و ملت مسلمان پاکستان تبریک و تسلیت عرض نموده؛ و به همه برادران و خواهران مسلمان خود در آن کشور اطمینان می‏دهم که ایران اسلامی در کنار شما و به عنوان یاری امین و سنگری محکم از شرافت، استقلال، عزت و اعتبار اسلامی‏تان دفاع خواهد نمود.

این جانب فرزند عزیزی را از دست داده‏ام. خداوند تعالی به همه ما توفیق تحمل مصائب و توان ادامه راه پر فروغ شهیدان را بیشتر از پیش کرامت فرماید؛ و توطئه و مکر ستمگران را به خودشان برگرداند؛ و ملت پر کرامت اسلام را در مسیر جهاد و شهادت ثابت قدم نگه دارد. و السلام علی عباد اللَّه الصالحین. به تاریخ 23 محرّم الحرام 1409

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 119 ـ 122)



[1] - مُتنفّر.

[2] - آقای صادق خلخالی.

[3] - یعنی در تحت ذمّه و حمایت حکومت اسلامی بوده است.

[4] - نهج البلاغه، خطبه 27.

[5] - این ماجرا از امام پنجم حضرت باقر- علیه السلام- نقل شده است. أعلام الدین، دیلمی، ص 143.

[6] - سید حسن تقی زاده.

[7] - مصطفی کمال( آتاتورک) رئیس جمهور ترکیه و پایه گذار نظام لائیک در ترکیه.

[8] - کتاب مشهور ابن سینا در علم طب و پزشکی.

[9] - محمد رضا پهلوی.

[10] - محلّی در امریکا که قرارداد صلح میان مصر و اسرائیل و به رسمیّت شناختن اسرائیل توسط مصر در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر در آنجا امضا شد.

[11] - صدام حسین.

[12] - بخشی از آیه 28 سوره فجر:« به سوی پروردگارت بازگرد گرد».

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، اعمال مکه در حج تمتع

اعمال مکه در حج تمتع:
بعد از انجام اعمال منا در روز عید قربان، حجاج می توانند اعمال مکه را بجا آورند و تا آخر ذی الحجه وقت دارند.
معمولاً حجاج گرامی از روز دوازدهم به بعد که از منا به مکه بر می گردند اعمال مکه را انجام می دهند. و در حج تمتع محرمات احرام در سه مرحله حلال می شود:

عید غدیر

«امروز که روز عید غدیر است و از بزرگترین اعیاد مذهبی است، این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر - سلام الله علیه - را منصوب فرمودند.» (صحیفه امام؛ ج 19، ص 63)