کد مطلب: 3906 | تاریخ مطلب: 27/05/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست وهفتم مرداد

امروز با امام: بیست وهفتم مرداد

ـ نامه به آقای سید احمد خمینی؛ خانوادگی (1353)

ـ نامه به آقای سید مرتضی پسندیده درباره وجوهات شرعیه (1355)

ـ پیام به نیروهای ارتشی و مردم؛ پایان دادن به غائله پاوه (1358)

ـ حکم به ارتش در تعقیب و دستگیری اشرار کردستان (1358)

ـ حکم انتصاب آقای احمد مطهری به سمت قاضی دادگاههای انقلاب خراسان (1358)

ـ سخنرانی در جمع معلمان کشور؛ مکتب توحیدی- نقش معلم و مادر (1358)

ـ سخنرانی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان؛ توطئه احزاب- آزادی و دموکراسی (1358)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ وحدت مسلمین- نظم در نیروهای مسلح (1359)

ـ سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه، معلمان و...؛ توصیه ‏ها و تذکرات (1360)

ـ سخنرانی در جمع مدیر عامل و معاونان صدا و سیما؛ انتقاد از برنامه های خبری (1364)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور گینه؛ تبریک عید سعید قربان (1365)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور مالدیو؛ تبریک عید سعید قربان (1365)

امروز با امام: بیست‌وهفتم مرداد

 

ـ نامه به آقای سید احمد خمینی؛ خانوادگی (1353)

«بسمه تعالی‏

احمد عزیزم- دو طغرا[1] مرقوم شما واصل شد؛ از سلامت شما و دیگران مسرور شدم. ان شاء اللَّه تعالی همیشه سلامت باشید. در موقع مقتضی و رفع مانع، از آقای لواسانی‏[2] احوال‏پرسی شود و کسی برود برای دیدن ایشان. راجع به تعیین شخص دیگر شما با کسی مذاکره نکنید.[3] من کسی را تعیین نمی‏کنم- عجالتاً و کسی را هم سراغ ندارم. از مواظبت آقای عمّ بزرگوار[4] کوتاهی نکنید. ایشان ضعیف المزاج هستند و باید رسیدگی شوند. منتظر ورود خانم‏[5] در روز چهارشنبه یا شب پنجشنبه هستیم. و السلام علیکم.

29 رجب 94- پدرت‏

به آقای حاج شیخ عبد العلی‏[6] بگویید اگر امانتی برای کویت خواستید بفرستید به وسیله آقای حاج سید اسماعیل باشد، به وسیله دیگری نفرستید.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 40)

ـ نامه به آقای سید مرتضی پسندیده درباره وجوهات شرعیه (1355)

«بسمه تعالی‏

حضور مبارک حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای پسندیده- دامت برکاته‏

به عرض حضور مبارک می‏رساند، پس از اهدای تحیت و سلام، جواب مرقومات را با وکالتنامه که مرقوم شده بود فرستادم اینک تصدیع می‏دهد مبلغ ده هزار تومان به جناب مستطاب سید الاعلام آقای حاج سید محمد تقی اردبیلی- دامت افاضاته- بپردازید، قبول است.

تاریخ 21 شعبان معظم 96 / روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 165)

ـ پیام به نیروهای ارتشی و مردم؛ پایان دادن به غائله پاوه (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

24 شهر رمضان 99/ 27 مرداد 58

از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‏اند که من دستور بدهم به سوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‏کنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‏کنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 42 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می‏دانم.

من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می‏دهم که فوراً با تجهیز کامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می‏دهم که بی‏انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند؛ و به دولت دستور می‏دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کنند.

تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می‏دانم. و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابی می‏کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‏دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده‏اند. من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می‏دانم. و السلام. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 285)

ـ حکم به ارتش در تعقیب و دستگیری اشرار کردستان (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

به رئیس کل ستاد ارتش، و رئیس کل ژاندارمری [جمهوری‏] اسلامی، [و] رئیس پاسداران کل انقلاب اکیداً دستور می‏دهم که به نیروهای اعزامی به منطقه کردستان دستور دهند که اشرار و مهاجمین را که در حال فرار هستند تعقیب نمایند، و آنان را دستگیر نموده و با فوریت به محاکم صالحه تسلیم کنند؛ و تمام مرزهای منطقه را با فوریت ببندند که اشرار به خارج نگریزند. و اکیداً دستور می‏دهم که سران اشرار را با کمال قدرت دستگیر نموده و تسلیم نمایند. اهمال در این امر، تخلف از وظیفه و مورد مؤاخذه شدید خواهد شد. و السلام.

24 شهر رمضان 99/ 27 مرداد 58 / روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 286)

ـ حکم انتصاب آقای احمد مطهری به سمت قاضی دادگاههای انقلاب خراسان (1358)

«بسمه تعالی‏

جناب مستطاب ثقة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد مطهری- دامت افاضاته‏

بدین وسیله جنابعالی به سمت قضاوت در دادگاههای انقلاب اسلامی در استان خراسان منصوب می‏شوید که در تشکیل دادگاه و رسیدگی به پرونده متهمان و زندانیان اقدام نموده و احکام شرعیه را درباره ایشان صادر نمایید؛ و در هر حال احتیاط را رعایت نمایید. از خدای تعالی موفقیت آن جناب را خواستارم.

به تاریخ 24 شهر رمضان المبارک 99 / روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 287)

ـ سخنرانی در جمع معلمان کشور؛ مکتب توحیدی- نقش معلم و مادر (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

از امتیازات مکتب توحید با تمام مکتبهایی که در عالَم هست این است که در مکتبهای توحید، مردم را تربیت می‏کنند و آنها را از ظلمات خارج می‏کنند و هدایت به جانب نور می‏کنند. تمام مکتبهایی که مکتب غیر توحیدی هستند، مکتبهای مادی هستند و این مکتبهای مادی یا مردم را از عالم نور برمی‏گردانند به سوی عالم ظلمت و دعوت می‏کنند به مادی‏گری و ماده و از عالم نور منصرف و منحرفشان می‏کنند؛ یا آنها را همان دعوت به ماده می‏کنند و دیگر آن طرفش را کار ندارند. نسبت به عالم نور و ارجاع مردم به عالم نور بیطرف هستند و- علی‏ ایّ حال- هر دو مکتب، چه آن مکتبهای ضد توحیدی و چه آن مکتبهایی که نسبت به توحید کاری ندارند، بیطرفند نسبت به توحید. اینها کارهایی که می‏کنند، تعلیم و تعلمهایی که دارند، تعلیم و تعلمهایی است که مربوط به ماده است و مردم را در مادیات و در ظلمات مُنْغَمِر[7] می‏کنند، و از توحید و از نور آنها را بازمی‏دارند.

لکن مکتبهای توحیدی- که در رأس آنها مکتب اسلام است- در عین حال که به مادیات و با مادیات سر و کار دارند، لکن مقصد این است که مردم را طوری تربیت کنند که مادیات، حجاب آنها برای معنویات نباشد. مادیات را در خدمت معنویات می‏کِشند؛ به خدمت معنویات می‏کشند، در عین حالی که نسبت به مادیات نظر دارند، نسبت به زندگی دنیا نظر دارند، در عین حال مردم را متوجه به معنویات می‏کنند و از ظلمت ماده نجات می‏دهند. توجه به ماده و به مادیات به طوری که تمام توجه به مادیات باشد، ظلمت است؛ ظلمات است، و انسان را به ظلمات می‏کشد، و به چیزهایی می‏کشد که شما مشاهده می‏کنید که در همه مکتبها که هست؛ مردم را می‏کِشند به جنگها، به خونریزیها. مکتب کمونیست، مکتب خونریزی است، مکتب اختناق است، تمام اختناق در آنجا حکمفرماست؛ و خونریزی در آنجا هست؛ به طوری که سران آنها در اول امری که سلطه پیدا کردند، هزاران نفر، بلکه صدها هزار نفر را به قتل رساندند. مادیتی که در امریکا و امثال آن ممالک غربی غیر کمونیستی هست، آنها هم تمام جدال و نزاعشان سر مادیات است و با مادیات سر و کار دارند، و مردم را به خاک و خون می‏کشند. الآن در تمام دنیا که ملاحظه می‏کنید، این دو مکتب و این دو فرقه دست دارند، و مردم را به خاک و خون می‏کشند. یک طایفه در افغانستان و امثال اینها. یک طایفه دیگر در جاهای دیگر. مکتبهای توحیدی این طور نیست. مکتبهای توحیدی نمی‏خواهند فتح کنند بلاد را؛ و نمی‏خواهند با مردم با خشونت رفتار کنند. آنها می‏خواهند مردم را از ظلمتهای ماده به نور بکشند؛ به طرف خدا بکشند؛ توجه به خدا بدهند. و لهذا تا آنجا که امکان دارد در مکتبهای غیر مادی مدارا هست؛ خوشرفتاری هست؛ دعوت هست. تا آنجایی که ممکن است با دعوت مردم را برمی‏گردانند به عالم نور و هیچ وقت درصدد جنگ و جدال نیستند، مگر اینکه احساس کنند توطئه است. اگر احساس توطئه کردند به حسب دستور قرآن و به حسب دستور اسلام با آنها با شدت رفتار می‏کنند. تا احساس توطئه نشده است همه را آزاد می‏گذارند هر چه می‏خواهند اختیار کنند. وقتی احساس توطئه شد، با شدت رفتار می‏کنند.

در مملکت ما هم وقتی که این فتح بزرگ به دست شما زنها و مردهای محترم انجام گرفت، همه چیز را آزاد گذاشتند: تبلیغات را آزاد گذاشتند، مکتبها را آزاد گذاشتند به طوری که در این چند ماه تقریباً حدود دویست تا شاید گروههای مختلف اظهار وجود کردند! حتی کمونیستهایی که فاسد و مفسدند اظهار وجود کردند. لکن بعد از آن که ما احساس بکنیم که اینها اظهار وجودشان فقط برای تبلیغ نیست، فقط برای این نیست که می‏خواهند مکتب خودشان را عرضه کنند، بلکه مسأله، مسئله توطئه است. عرضه مکتب غیر سوزاندن خرمنهاست! غیر ریختن به دانشگاه و جلوگیری از اینکه دانشگاهیان مشغول کار باشند. غیر از ریختن به کارخانه‏هاست و مانع شدن از اینکه کارخانه‏ها عمل بکنند. غیر از این است که با رفراندمی که مردم و مردمی است و مربوط به مصلحت مردم است مخالفت کنند و تحریم کنند یا آتش بزنند صندوقها را، یا با اسلحه جلو بگیرند از اینکه مردم رأی بدهند. یا در راهپیمایی که کرده‏اند خودشان غائله درست کردند و عده کثیری از جوانهای ما را زخمی کردند، که قریب سیصد نفر زخمی شد که اکثرشان شاید مربوط به ما بود. خودشان غائله درست می‏کردند. و حالا که می‏بینند که نزدیک است که مجلس خبرگان تحقق پیدا بکند، حالا افتادند به دست و پا که در هر جا یک غائله‏ای ایجاد کنند. و ما تا حالا که صبر کردیم و صبر انقلابی کردیم، تا حالا برای این بود که به مردم معلوم بشود که اینها چه هستند؛ اینها چه مرامی دارند. اینها نمی‏خواهند مکتب خودشان را عرضه کنند، اینها نمی‏خواهند با منطق صحبت کنند. اینها می‏خواهند که همه مکتبها را سرکوب کنند. اینها برای سرکوبی مکتب اسلام است. اینها از اسلام می‏ترسند. اینها از قوانین اسلام می‏ترسند. اینها می‏خواهند که اسلام نباشد، و لو هر چه باشد، و لهذا توطئه است. الآن وقتی که توطئه شد، دیگر نمی‏توانیم ما تا آخر تحمل کنیم و توطئه‏ها را بپذیریم. مسأله، مسئله اسلام و مسئله مصالح مسلمین است. با مصالح مسلمین و اسلام ما نمی‏توانیم مسامحه کنیم. بنا بر این، من اعلام کردم که اگر چنانچه اینها باز یک همچو کارهایی بکنند، ما تمام ملت را بسیج می‏کنیم، ما تمام پاسدارانی که هستند بسیج می‏کنیم، ما تمام زن و مرد ایران را بسیج می‏کنیم، و ریشه آنها را در می‏آوریم. اینها باید برگردند به ملت. و اگر مکتبی دارند هم، اینکه برگشت به ملت کردند، از روی عقل، از روی منطق، صحبت بکنند. اینها را در رادیو خواستند که با ایشان صحبت بکنند، حاضر نشدند. اینها در مکتب شکست خورده‏اند، اینها یک دسته اشرار هستند؛ نه مکتب دارند. اینها اشرار هستند. بنا بر این، اشرار را ما باید سر جای خودشان بنشانیم و با آنها با خشونت رفتار کنیم، لکن من باز مهلت دادم به آنها که باز سر عقل بیایند، و برگردند به دامن ملت و با ملت همراهی کنند. این مربوط به این قضایا.

و اما معلم، نقش معلم در جامعه، نقش انبیاست. انبیا هم معلم بشر هستند. نقش بسیار حساس و مهمی است؛ و مسئولیت بسیار زیاد دارد. نقش مهمی است که همان نقش تربیت است که «إخراج مِنَ الظلمات إلی النور» آنهایی که‏ اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ[8] همین سِمَت معلمی است. خدای تبارک و تعالی این سِمَت را به خودش نسبت می‏دهد که خدای تبارک و تعالی ولیّ مؤمنین است؛ و آنها را از ظلمات اخراج می‏کند به سوی نور. و معلم اول خدای تبارک و تعالی است که اخراج می‏کند مردم را از ظلمات به وسیله انبیا و به وسیله وحی مردم را دعوت می‏کند به نورانیت؛ دعوت می‏کند به کمال؛ دعوت می‏کند به عشق، دعوت می‏کند به محبت؛ دعوت می‏کند به مراتب کمالی که از برای انسان است. دنبال او انبیا هستند که همان مکتب الهی را نشر می‏دهند، و آنها هم شغلشان تعلیم است؛ معلمند، معلم بشرند. آنها هم شغلشان این است که مردم را تربیت کنند و انسان را تربیت کنند که از مقام حیوانیت بالا برود و به مقام انسانیت برسد. انسان مقامهایی دارد که مقام اولش همین مقام [است‏] بعد از اینکه مراتبی را سیر کرد همین مقام حیوانیت است، یک حیوانی است مثل سایر حیوانات، بلکه خطرناکتر. خطر حیوانات به اندازه خطر انسان نیست. آن قدری که انسان جنایت وارد می‏کند به همنوع خودش، هیچ حیوانی حتی سَبُع‏[9] هم، آن قدر جنایت وارد نمی‏کند.

این چیزی است که انسان است. اول مقامی است که، بعد از اینکه مراحلی را طی کرده، به مرتبه حیوانیت رسیده. یک حیوانی است که هیچ افساری ندارد، یک حیوانی است که اگر رها کنند، خونخوارترین موجودات است.

انبیا آمده‏اند این انسانی که به این مرحله رسیده است- و یک مرحله خطرناک است هم برای خودش و هم برای همنوع خودش- آنها را نجات بدهد و متوجه به نور بکند؛ متوجه به مبادی نور بکند؛ آنها را از اخلاق فاسده، از آن اخلاق، و خویهای حیوانی بیرون بیاورند، و به خویهای انسانی و به اخلاق انسانی برسانند. از مقام حیوانیت بالا ببرد، به مقام انسانیت برساند؛ ماده را تابع عالم غیب بکند؛ عالم طبیعت را تابع عالم الهیت بکند. و بعد از او، معلمینی که در بشر هستند که الآن شما هم- ان شاء اللَّه موفق باشید- از آن طایفه هستید.

شغل شما اخراج بچه‏ها و کودکهاست از ظلمتها به نور. تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت انسانی؛ تعلیم و تربیت اسلامی. آنها را از اخلاق فاسد نجات بدهید. آنها را از این آمال و آرزوهایی که به واسطه او به فساد کشیده می‏شوند حذر بدهید. بچه‏ها را تربیت کنید.

شما معلمین یک شغل بسیار شریف دارید که همان شغل اللَّه است؛ همان شغل انبیاست. و یک مسئولیت بسیار بزرگ دارید که همان مسئولیت انبیاست. منتها انبیا از مسئولیت بیرون می‏آیند، برای اینکه عمل می‏کنند به آنچه فرموده‏اند، به آنچه مأمور هستند؛ ماها هم باید عمل بکنیم. اگر چنانچه خدای نخواسته بچه‏هایی از دامنهای شما و از کلاسهای شما بیرون بیایند که بر خلاف تربیتهای انسانی- اسلامی باشد، شما مسئول هستید. مسئولیت بزرگ است. یک انسانِ درست، ممکن است یک عالَم را تربیت بکند. یک انسان غیر سالم و یک انسان فاسد، عالَم را به فساد می‏کشد. فساد و صلاح از دامنهای شما و از تربیتهای شما و از مدارسی که شما در آنجا اشتغال دارید، از آنجا شروع می‏شود.

برای خانمها یک مطلب بالاتر است. و آن مطلب، تربیت اولاد است. شما گمان نکنید که اینها که همیشه از مادر بودن و از اولاد داشتن و از تربیت اولاد داشتن، اینها تکذیب می‏کنند و مطلب را یک مطلب خیلی سستی می‏گیرند و مطلب را یک مطلب بسیار پایینی می‏گیرند اینها غرض صحیح دارند. اینها می‏خواهند از این دامن که بچه خوب می‏خواهد در آن تربیت بشود بچه‏ها را از این دامنها دور کنند. بچه‏ها را از همان اول به پرورشگاهها بفرستند، زیردست دیگران، زیردست اجانب بچه‏ها را تربیت کنند. آنها می‏خواهند انسان درست نشود. دامنهای شما دامنهایی است که انسان درست می‏کند. اینها می‏خواهند بچه‏های شما را از اینجا نگذارند با شما باشند و نگذارند انسان درست بشود. بچه‏هایی که از دامن مادر جدا شده‏اند و در پرورشگاهها رفتند اینها چون پیش اجنبی هستند و محبت مادر ندیده‏اند، عقده پیدا می‏کنند. این عقده‏ها منشأ همه مفاسدی است، یا اکثر مفاسدی است، که در بشر حاصل می‏شود. این جنگهایی که پیدا می‏شود از عقده‏هایی است که در قلوب این خونخوارها هست. این دزدیها، این خیانتها، اینها اکثراً از عقده‏هایی است که در انسان هست. بچه‏های شما را اگر از شما جدا کردند، به واسطه نداشتن محبت مادر، عقده پیدا می‏کنند؛ به فساد کشیده می‏شوند. مأمورند اینها، مأمور بودند این دستگاه به اینکه بچه‏های ما را به فساد بکشند؛ از آن اول نگذارند در یک دامن محبت بزرگ بشود، تربیت بشود تا عقده پیدا بشود. بعد هم زیردست معلمهایی که خودشان تعیین کردند، و بعد هم در دانشگاهی که خودشان تأسیس کردند، از این پایین تا آن بالا فساد؛ «اخراج من النور الی الظلمات»، نگذاشتنِ اینکه یک تربیت انسانی پیدا بشود.

دامن مادر بزرگترین مدرسه‏ای است که بچه در آنجا تربیت می‏شود. آنچه که بچه از مادر می‏شنود غیر از آن چیزی است که از معلم می‏شنود. بچه از مادر بهتر می‏شنود تا از معلم. در دامن مادر بهتر تربیت می‏شود تا در جوار پدر؛ تا در جوار معلم. [این‏] یک وظیفه انسانی است، یک وظیفه الهی است، یک امر شریف است؛ انسان درست کردن است.

اینها، اینهایی که می‏خواهند انسان درست نشود، از انسان می‏ترسند، این رژیمها از انسان می‏ترسند. در هر رژیمی یک انسان اگر پیدا بشود، متحول می‏کند کارها را. رضا شاه از مدرس می‏ترسید، آن قدری که از مدرس می‏ترسید، از دزدهای سر گردنه نمی‏ترسید! از تفنگدارها نمی‏ترسید. از مدرس می‏ترسید، که مدرس مانع بود از اینکه یک کارهای زشتی را انجام بدهد، و آخر مدرس را گرفت و کشت. اینها از روحانی می‏ترسند، برای اینکه روحانی تربیت می‏کند انسان را، و آنها نمی‏خواهند انسان پیدا بشود. اینها نمی‏خواهند انسان پیدا بشود، از این جهت، این قدر تربیت اولاد را پیش مادر مبتذل کردند؛ و این قدر تبلیغات کردند که حتی خود مادرها هم شاید باور کردند. مادرها، این بچه‏های عزیز را، آنهایی که تحت تأثیر اینها واقع شدند، این بچه‏های عزیز را به پرورشگاهها فرستادند و از دامنهای خودشان جدا کردند، و در آنجا تربیتهای شیطانی شدند.

موظفیم ما که انسان درست کنیم. انسان است که می‏تواند جلوی مفاسد را بگیرد، انسان است که به حال مستضعفین نظر دارد، انسان است که از حال مستضعفین متأثر می‏شود، پیغمبر اکرم است که از حال مستضعفین متأثر است؛ امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- است که از حال مستضعفین در رنج و عذاب است. این رژیمها همه مستضعفین را زیر بار می‏خواهند بکِشند و از آنها استثمار کنند. آنها دنبال این نیستند که برای مستضعفین کاری بکنند و نکردند. دیدید که پنجاه سال، پنجاه و چند سال، که ما شاهد قضایا بودیم، برای مستضعفین کاری نکردند، باز زاغه‏نشینان در اطراف تهرانند. و این دولت هم که می‏خواهد کاری بکند نمی‏تواند به این زودی. این دولت هم که می‏خواهد یک خدمتی به مردم بکند نمی‏گذارند. این اقشار نمی‏گذارند که دولت توجه داشته باشد به این مسائل، از بس غائله پیش می‏آورند. هر روز یک غائله پیش می‏آورند که نبادا مهلت پیدا بکند دولت و کارهای اساسی انجام بدهد، و اساس اینها از بین برود. خواستیم که مفسده نکنند؛ زحمت ایجاد نکنند و ما می‏خواهیم که اینها به فساد نکشند جو آنها ما را. و من امیدوارم که موفق نشوند، و به خود بیایند و به ملت برگردند و به سوی جامعه انسانی بیایند.

خداوند شما همه را موفق کند. و من از زحمت شما، که در این هوای گرم آمدید اینجا و در این اتاق گرم تشریف دارید، عذر می‏خواهم. و من هم یکی از خدمتگزارهای شماها هستم؛ و امیدوارم خداوند این خدمت را از ما قبول کند. سلام بر همه شما.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 288 ـ 295)

ـ سخنرانی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان؛ توطئه احزاب- آزادی و دموکراسی (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

توطئه‏های دشمنان در مواقع حساس‏

من می‏خواستم اظهار تأسف کنم از اوضاعی که پیش آوردند و همیشه این اوضاع، این طور خرابکاریها، قبل از یک کاری که بنا بود انجام بگیرد، انجام می‏دهند. وقتی که رفراندم می‏خواست بشود، یک شلوغیهایی ایجاد می‏کردند. آنجا که شکست خوردند، بعد در هر موردی اینها با شکست مواجه می‏شوند. حالا هم که بناست این مجلس محترم تحقق پیدا بکند، این خرابکاریها را پیش آوردند برای اینکه اذهان را متوجه کنند به جای دیگر، و شاید به خیال خودشان نتوانند آقایان به کار خودشان ادامه بدهند، بعد هم که این کار درست شد. بعد که بخواهیم مجلس شورای ملی درست بشود و رئیس جمهور، باز هم منتظر هستیم که این مسائل پیش بیاید. لکن ملت راه خودش را پیدا کرده؛ و ملت و دولت، همه قشرها، به این راه ادامه می‏دهند- چه این شلوغ کاریها را اینها بکنند و چه نکنند- اینها هم خیلی دشوار نیست. ما می‏خواهیم حتّی الامکان با ملایمت با اینها رفتار بکنیم؛ خونریزی نشود. لکن اینها می‏خواهند.

در هر صورت ما منتظر این هستیم که این خرابکاریها به دست این خرابکارها و به دست این اجانب که اینها را آلت قرار دادند برای مقاصد خودشان، و اینها با این اسماء مختلف، مثل «حزب دمکرات»، دمکراتِ کذا، حزب «فدائیان خلق» و این طور الفاظ بیمعنا به این کارهای خلاف انسانی ادامه دارند می‏دهند، با قلم گاهی، با عمل گاهی و همان طور که من پریروز عرض کردم، این گناهش گردن ماست. انقلاب نباید این طور باشد.

ما می‏خواستیم و آقایان می‏خواستند که بعد از انقلاب هم خیلی با ملایمت رفتار کنند، آزاد کردند، مرزها را باز گذاشتند، آزاد کردند همه را، قلمها را آزاد کردند، گفتارها را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال اینکه اینها یک مردمی هستند که لا اقل اگر مسلمان نیستند؛ آدم هستند. برای یک مملکتی که برای خود اینها ملت زحمت کشیده است، لا اقل این قدر ادراک دارند که اگر دوباره اوضاع برگردد، برای همه بد است. لکن معلوم شد خیر، قضیه این حرفها نیست و اینها عمّال خارجیها هستند حالا یا عمّال امریکا هستند، یا عمّال جاهای دیگر هستند، حالا برای ملت ماهیت اینها، ماهیت این نویسنده‏ها، ماهیت این احزاب، ماهیت این الفاظ فریبنده بیمعنا، برای ملت حالا روشن شد.

اگر ما الآن دیگر انقلابی رفتار کنیم، نمی‏توانند بگویند که شما آزادی ندادید. ما آزادی دادیم، سوء استفاده شد و دیگر آزادی نخواهیم داد. آزادی به آن معنا که اینها بخواهند، خرابکاری بکنند این آزادی نخواهد داده شد. آزادی در حدودی که قوانین اقتضا می‏کرد؛ در حدودی که اسلام به ما اجازه می‏دهد. اسلام اجازه نمی‏دهد که ما آزاد بگذاریم که هر کس هر غلطی بخواهد بکند؛ هر توطئه‏ای می‏خواهد بکند؛ هر کاری می‏خواهد بکند که بکشد به خاک و خون.

ما باید از دولت و از وزیر کشور هم گلایه کنیم که در آن روزی که اینها سیصد نفر را- آن طور که گفتند- زخمی کردند، از طرف دولت جز یک اظهار تأسف، ما چیزی ندیدیم؛ از رادیو هم ندیدیم چیزی. اگر بنا بود اینها با یک اظهار تأسفی، با یک مثلًا نصیحتی، از کارهای خلاف خودشان دست برمی‏داشتند، حالا چند ماه است که نصیحت شده است، توصیه شده است، التماس شده است؛ همه چیز با اینها رفتار شده است و اینها اهل این نیستند که با نصیحت دست از کار خودشان بردارند، باید با شدت با آنها عمل کرد. و من شاید امروز یا فردا بسیاری از این احزاب را ممنوع اخطار و اعلام کنم، و نگذاریم هیچ نوشته‏ای از اینها در هیچ جا و هیچ اثری از اینها در هیچ جای مملکت نگذاریم که هیچ خروج کند، تمام نوشته‏هایشان را از بین می‏بریم. برای اینکه بعد که ملت فهمید که اینها خرابکارند، اینها اشخاصی نیستند که بشود با آنها با ملایمت رفتار کرد. «حزب دمکرات» کردستان یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند، یک جمعیت مُفسِد هستند، اینها را ما نمی‏توانیم بگذاریم که همین طور هر کاری دلشان می‏خواهد بکنند؛ حالا هم اعتراض کرده‏اند که خود شماها دارید این کارها را می‏کنید. نظیر آنها که در پریروز و در چند روز پیش از این خرابکاری را کردند، بعد گفتند که خود مردم این کارها را کردند! خودشان ایجاد غائله می‏کنند، بعد گردن اینها می‏گذارند. حالا هم در روزنامه دیدم که آنجا عزّ الدین حسینی‏[10] فاسد و همین طور قاسملوی‏[11] فاسد- که نیستش لا بُد اینجا- اینها می‏گویند خود شما، خود پاسدارها که آمدند، اینها مردم را چه کردند. در صورتی که سر پاسدارها را بریدند! سر مردم را بریدند؛ بچه‏ها را چه کردند. یک همچو مردمی‏اند اینها، با اینها نمی‏شود با آشتی و با مصالحه و با این چیزها رفتار کرد، با اینها باید با شدت رفتار کرد، و با شدت رفتار می‏کنیم ان شاء اللَّه.

البته حتی الامکان، حالا هم ما دلمان می‏خواهد که کسانی که قلم دارند، کسانی که عرض می‏کنم که به خیال خودشان «روشنفکر» هستند، کسانی که جبهه‏ها تشکیل دادند، آنها باز ما میل داریم که با ملایمت با آنها رفتار کنیم؛ لکن باید دست از کار خودشان بردارند. مسیر ملت معلوم است، یک چیزی نیست که مجهول باشد. همه کسانی که بر اوضاع ایران مطلع هستند، همه می‏دانند که این ملت چه می‏خواهد، بر کسی پوشیده نیست. به خارجی‏ها، داخلی‏ها، به احزاب، به همه، پوشیده نیست که این ملت آنی که می‏خواهد، جمهوری اسلامی می‏خواهد، اسلام را می‏خواهد این ملت. چند نفر آدم فاسد بیایند بگویند که نخیر، اسلام نه! همان جمهوری، و بخواهند چند نفر آدم به یک ملت تحمیل کنند و بعد بگویند که ما آزاد نیستیم آزادی این است که شمایی که در اقلیت هستید- نه آن اقلّیتی که حزبها بعضیشان اقلّ‏اند و بعضی اکثر- آن اقلیتی که شما همه گروههایتان را با هم جمع کردید، و همه کارها را انجام دادید و همه خرابکاریها را هم کردید و از صدْ یک و نیم، فوقش دو، همه روی هم رفته دو، مخالف با قضیه بود! یک همچو رفراندمی در دنیا سابقه نداشت که این طور رفراندم باشد. یک همچو رفراندمِ آزادی که همه مردم را آزاد گذاشتند و با آزادی مردم رأی دادند، ولی بعضی جاها هم جلو گرفتند. بعضی جاها هم خود همین شیاطین جلو گرفتند. اینها نمی‏خواهند که این مملکت به حال خودش باقی بماند و این مملکت و این نهضت پیش برود، اینها منظورشان این است که نگذارند پیش برود، و الّا خرمن‏سوزی و کارخانه‏ها را از کار بازداشتن و مردم را از رأی دادن بازداشتن و در وقتی که مردم، مجلس خبرگان را می‏خواهند تهیه کنند این بساط را درست کردن، و وقت رأی گرفتن آن طور، و وقت تشکیل این طور- بعدها هم که خواهد شد- اینها مسیر ملت است؟ شمایی که می‏گویید ما برای ملت و برای توده‏ها و برای خلق داریم کار می‏کنیم، اینها مسیر ملت است؟! به نفع خلق است سوزاندن حاصل رنج یک جمعیت؟ یک سال حاصل رنجشان را شما با یک کبریت آتش می‏زنید، این مسیر ملت است؟! این به نفع توده‏ها و خلق است؟! می‏خواهند توده‏ها و خلق رأی بدهند، جلو می‏گیرید، این به نفع خلق است؟! به نفع توده‏هاست؟! که شما ادعا می‏کنید ما به نفع توده‏ها هستیم، به نفع خلق هستیم و این عمّامه و نَعلَین است که بر خلاف است! این عمّامه و نَعلَین چه می‏کند؟ این عمّامه و نَعلَین حالا پنج ماه است به شما مهلت داده در صورتی که همه قدرت دستش بود. قدرت در همه جا دست عمّامه و نَعْلَیْن بوده، چه کرده‏اند اینها؟ شما جز خرابکاری کرده‏اید؟ بله، اشکال به عمّامه و نَعْلَیْن است که به شما مهلت داد، این اشکال وارد است به ما. اگر بنا بود که از اول، مثل سایر انقلاباتی که در دنیا واقع می‏شود، پشت سر انقلاب یک چند هزار از این فاسدها را در مراکز عام می‏آیند دار می‏زنند و آتش می‏زنند، تمام بشود قضیه؛ نمی‏گذارند که یک روزنامه‏ای [منتشر] بشود، الّا آن روزنامه‏ای که خودشان می‏خواهند. الآن انقلاب اکتبر[12] که این قدر وقت از آن گذشته، باز روزنامهْ مردم ندارند؛ باز حزبی در کار نیست، یک حزب بیشتر نیست. اینها دارند برای آنها سینه می‏زنند! اگر در اینجا از یک حزب فاسد جلو بگیرند، می‏گویند آی شد یک حزبی؛ شد «رستاخیز»[13]. ما می‏خواهیم رستاخیز بشود.

ما یک حزب را، یا چند حزب را، که صحیح عمل می‏کنند می‏گذاریم عمل بکنند، و باقی همه را ممنوع اعلام می‏کنیم، و همه نوشتجاتی که اینها داشته‏اند، و بر خلاف مسیر اسلام و مسیر مسلمین است، ما همه اینها را از بین خواهیم برد. ما بعد از اینکه فهماندیم به اینها که شماها دیکتاتور هستید، ما آزادیخواه بودیم و شما نگذاشتید، ما آزادی دادیم و شما نگذاشتید این آزادی باقی بماند، حالا که این طور شد، ما انقلابی با شما رفتار می‏کنیم. هر چه می‏خواهند روزنامه‏های خارج بنویسند، هر چه می‏خواهند توابع صهیونیسم‏ها و امثال اینها هر چه دلشان می‏خواهد فریاد بزنند. اینها هم اگر چنانچه هر چه دلشان می‏خواهد توی خانه‏هایشان بروند و فریاد بزنند؛ لکن بیرون دیگر نمی‏توانند؛ اینها باید منزوی بشوند.

بعد از این هم ما گرفتاری داریم، فردا قضیه رئیس جمهور است، همین بساط و همین خونریزی و اینها در قضیه مجلس شورا بدتر از این خواهد شد. دیگر خیلی بدتر از این خواهد شد. ما باید جلوی مفاسد را بگیریم، ما موظفیم از طرف اسلام که مصالح مسلمین را حفظ کنیم. همه موظفیم؛ همه ما موظفیم که مصالح اسلام را حفظ کنیم و این طوایف دارند مصالح اسلام را از بین می‏برند.

بنا بر این، در کمال تأسف ما دیگر نمی‏توانیم آن آزادی که قبلًا دادیم بدهیم؛ و نمی‏توانیم بگذاریم این احزاب به کار خودشان و فسادهایی که داشتند می‏کردند و می‏کنند [ادامه‏] بدهند. مردیکه سرمایه داری که چه است- که من حالا نمی‏خواهم اسم کثیفش را ببرم- یک مردیکه سرمایه داری همه این غائله‏ها را ایجاد کرد، در آن چند روز پیش از این، و بعد هم حالا فرار کرد. ما نمی‏توانیم مهلت بدهیم. شرعاً جایز نیست برای ما دیگر مهلت. تا آنجایی که ما می‏توانستیم و خطا هم کردیم! و من تصدیق می‏کنم که خطا کردیم، هم ما خطا کردیم، هم دولت خطا کرد، هم شورای [انقلاب‏] خطا کرد؛ همه ما خطا کردیم. ما خیال می‏کردیم که ما با انسان سر و کار داریم، پس با انسانیت رفتار بکنیم، معلوم شد نه. ما با انسان سر و کار نداریم، ما با حیوانات درنده سر و کار داریم! نمی‏شود با حیوانات درنده ما ملایمت بکنیم، و نمی‏کنیم دیگر ملایمت.

و من امیدوارم که این فریادهای اینها و این دست و پا زدنهای اینها و این شایعه پخش کردن اینها- حالا هم باز شایعه پخش کرده‏اند که 28 مرداد[14] شاه می‏آید! بسیار خوب بیاید. ما از خدا می‏خواهیم که شاه بیاید اینجا!- این شایعه چیزی نمی‏شود.

و من امیدوارم که بدون اینکه یک ذره آقایانی که ان شاء اللَّه با سلامت- می‏دانم دیگر گفتن من زیادی است، لکن برای اینکه گفته بشود باز هم- بدون یک ذرّه ملاحظه از غرب، از شرق، از نمی‏دانم حزب کذا، حزب دمکرات، از چه از چه، بدون یک ذره ملاحظه، باید این قانون اساسی ما مطابق با شرع، در چهارچوب شرع. اگر یکی یکی از وکلا یا همه وکلا بخواهند از این چهارچوب خارج بشود، اصلًا وکیل نیستند برای او! شما آقایان وکیل هستید که زنهای مردم را هم طلاق بدهید؟ زن موکّلینتان [را]؟ نیستند.

اگر طلاق بدهید صحیح است؟ نه. از باب اینکه شما وکیلید برای رسیدگی به قانون جمهوری اسلامی. الآن اگر چنانچه شما بخواهید، یا بعضی از شما بخواهند، که اسم جمهوری اصلًا نباشد، بحث را ببرند روی رژیم سلطنتی، شما حق دارید رسیدگی بکنید؟ شما حق رسیدگی ندارید. برای اینکه جمهوری اسلامی را شما حق رسیدگی دارید. همان طوری که برای طلاق دادن زن مردم، شما و ما، هر کس که وکیل شده است، برای طلاق دادن زن مردم وکالت ندارد؛ وکالتش محدود است. در مسائل غیر اسلامی، اگر یک مسأله غیر اسلامی در اینجا بیاید، طرحش مردود است.

طرح مسئله غیر اسلامی بر خلاف وکالت شماست. مثل یک مباحثه: شما یک مسأله علمی آنجا بحث بکنید، مانع ندارد بحث بکنید، اما بر خلاف وکالت شماست؛ همان طور که طلاق دادن زن موکلین‏تان بر خلاف وکالت شماست. طرح کردن یک مسأله غیر اسلامی هر چه باشد، هر چه مترقی باشد؛ شما نمی‏توانید طرح بکنید. یک دسته دیگری درست کند. ملت خودش اختیار دارد یک دسته هم درست کنند که در مسائل غیر اسلامی بحث بکند، در چهارچوب مسائل اسلامی. البته مسائل اداری و راجع به اداره امور، راجع به اینها، اینها مسائل دیگر هست. اما مطالبی که مربوط به اسلام است اگر یکی بخواهد طرح بکند بر خلاف او، بر خلاف مسیر ملت است؛ و علاوه بر [آن،] خلاف حدود وکالتش است. حد وکالت بیشتر از این نیست. اگر رأی هم بدهد، رأیش اگر خدای نخواسته همه آقایان هم رأی بدهند به یک [مسئله‏] غیر اسلامی، بر خلاف وکالتشان است. مردم وکیلشان نکرده‏اند برای [آن‏]. وقتی بر خلاف وکالت شد، مثل طلاق دادن زن آنها می‏ماند.

ما از هیچ چیز باک نداریم. نه باک داریم که شرق ما را یک وقت اشخاص مثلًا غیر آزادی طلب یا دیکتاتور حساب بکند؛ نه باک از این داریم که غرب یک همچو چیزی بکند. البته منافعشان که در معرض خطر است، باید همه تهمتها را به ما بزنند و و ما همه تهمتها را هم قبول می‏کنیم. نخیر! ما هر چه آنها می‏گویند بسیار خوب، اما ما مسیر خودمان را طی می‏کنیم. ما جمهوری اسلامی را به آن طوری که دستور از خدای تبارک و تعالی داریم و به آن طوری که مصالح مملکت ما، ملت ما اقتضا می‏کند، ما این مسیر را خواهیم رفت؛ و آقایان هم همین مسیر را خواهند رفت. و هر چه هر که بگوید هیچ مورد اعتماد و اعتنا نیست و باکی هم از این نیست که چه بگویند.

البته بخواهید که همه مردم برای شما خوب بگویند، باید بروید توی خانه‏هایتان بنشینید و هیچ کس شما را نبیند! برای حضرت امیر هم هزار چیزها گفتند، برای پیغمبر اکرم هم گفتند؛ حالا هم دارند می‏گویند. ما باکی از این نداریم. غربی برای پیغمبر ما بدتر از آن می‏گوید که برای شما و ما می‏گوید! برای همه خلفای اسلام، برای همه آنها، می‏گویند؛ برای اینکه الآن در معرض خطر است کارشان. وقتی در معرض خطر شدند، یعنی منافعشان در معرض خطر است، البته آنها باید برای ما چه بگویند. لکن ما مسیر خودمان را طی می‏کنیم تا آنجایی که بتوانیم مسیر خودمان را طی می‏کنیم و آقایان هم مسیر خودشان را طی می‏کنند بدون هیچ باکی از حرفهای این ور و آن ور. وجاهت ما نمی‏خواهیم برای خودمان درست کنیم. نه شما می‏خواهید یک وَجیهُ المِلّه‏ای بشوید با مردم؛ اگر کسی شما را می‏شناسد، وجیه هستید. نمی‏خواهید حالا درست بکنید. نمی‏خواهید در این مجلس وجاهت درست بکنید. شما این مجلس را می‏خواهید بروید و مطابق آن طوری که ملت شما را وکیل کرده است و مطابق آنکه اسلام شما را موظف کرده است به آن طور عمل بکنید و همین طور هم عمل خواهید کرد.

و من سفارش می‏کنم به آنهایی که خدای نخواسته یک آرایی دارند بر خلاف مسیر ملت، من سفارش می‏کنم به آنها، که طرحشان را و آرایشان را بگذارند برای یک وقت دیگری و یک وقتهای دیگری این کارها را بکنند، حالا وقت این نیست که آرائی که خلاف مسیر ملت است اظهار بکنند و حیثیت خودشان را در بین ملت از بین ببرند. من میل ندارم حیثیت آقایان از بین برود در بین ملت. اگر در این مجلس یک چیزهایی و یک حرفهایی زده بشود که بر خلاف مسیر ملت است، اینها وجاهت خودشان را از بین ملت می‏برند و خدای نخواسته بعدها برایشان خیلی نفع ندارد.

همان مسیری که ملت داشتند، همین چیزی که اگر می‏خواهید مطابق با میل خودتان دمکراسی عمل بکنید، دمکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت، معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولیّ آنها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمی‏خواهیم بکنیم. شما وکیل آنها هستید؛ ولیّ آنها نیستید. بر طبق آن طوری که خود ملت مسیرش هست.

شما هم خواهش می‏کنم از اشخاصی که ممکن است یک وقتی یک چیزی را طرح بکنند که این طرح بر خلاف مسیر ملت است، طرحش نکنند از اوّل، لازم نیست، طرح هر مطلبی لازم نیست. لازم نیست هر مطلب صحیحی را اینجا گفتن. شما آن مسائلی که مربوط به وکالتتان هست و آن مسیری که ملت ما دارد، روی آن مسیر راه را بروید، و لو عقیده‏تان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است. خوب، باشد. ملت می‏خواهد این طور بکند، به ما و شما چه کار دارد؟ خلاف صلاحش را می‏خواهد. ملت رأی داده؛ رأیی که داده متَّبع‏[15] است.

در همه دنیا رأی اکثریت، آن هم یک همچو اکثریتی، آن هم یک فریاد چند ماهه و چند ساله ملت، آن هم این مصیبتهایی که ملت ما در راه این مقصد کشیده‏اند، انصاف نیست که حالا شما بیایید یک مطلبی بگویید که بر خلاف مسیر است. یعنی انصاف نیست، که نمی‏شود هم، پیش نمی‏رود. اگر چنانچه یک چیزی هم گفته بشود، پیش نمی‏رود؛ برای اینکه اولًا مخالف با وضع وکالت شما هست و شما وکیل نیستید از طرف ملت برای هر چیزی. و ثانیاً بر خلاف مصلحت مملکت است، بر خلاف مصلحت ملت است؛ بر خلاف مصلحت خود آقایان است.

و من از خدای تبارک و تعالی خواهانم که آقایان ان شاء اللَّه با سلامت و موفقیت این راه را طی بکنند و یک قانونی که مطابق با اسلام و ترقی و همه چیزش تمام باشد، و ما اسلام را مترقیترین مکتبها می‏دانیم. و هر کس، هر مکتبی، هر چه می‏خواهد بگوید، بگوید. ما اسلام را مکتب مترقی می‏دانیم و شما فرض کنید که مکتب مترقی نیست، ما این را می‏خواهیم. ما این را می‏خواهیم. «مترقی» اسمش را می‏گذارید، بگذارید؛ «غیر مترقی» هم اسمش را می‏گذارید، بگذارید. ما را وحشی هم بدانید، بدانید! ما این را می‏خواهیم. ملت ما هم این را می‏خواهند. و من معذرت می‏خواهم از آقایان در این هوای گرم تشریف آوردند. مؤید باشید.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 296 ـ 305)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ وحدت مسلمین- نظم در نیروهای مسلح (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

خدای تبارک و تعالی را شکرگزاریم که ملت ایران، همه طوایف، برادران شیعی مذهب و برادران اهل سنت در کنار هم و با برادری برای پیاده کردن احکام اسلام کوشش می‏کنند. برادران و خواهران من، ما امروز در یک عصری واقع هستیم که تمام دنیا، تمام کشورها، از اقصی‏ نقاط عالم تا اینجا، به منزله یک خانه شدند. در سابق اگر قضیه‏ای واقع می‏شد در یک شهری، برای یک شهر دیگر هیچ مطرح نبود و شهر دیگر از آن مطلع نمی‏شد، یا اگر مطلع می‏شد، برای او قضیه‏ای نبود. لکن امروز وضع عصر ما طوری شده است که قضایایی که در یک کشور واقع می‏شود، در همه کشورهای دنیا، در اقصی‏ کشورهای دنیا منعکس می‏شود و برای آنها مطلب است. این طور نیست که اگر ما در اینجا با هم اختلافی بکنیم، منحصر باشد به یک شهری یا یک کشوری مثل کشور ایران، بلکه انعکاسش در تمام کشورهای دنیا هست و بازتابش در همه جا هست. امروز وضع سیاسی دنیا طوری است که تمام کشورهای عالم در تحت نظر سیاسی ابرقدرتها هستند. همه جا را ناظر هستند و برای شکست همه طوایف و قشرهای دیگر طرحها دارند و مهمِّ طرحها آن است که بین برادرها اختلاف ایجاد کنند. طرحهای اساسی و سیاسی آنها این است که با اسمای مختلف و با صورتهای متعدد بین برادرها، بین دوستها اختلاف بیندازند.

اسلام، احکام اخلاقی‏اش هم سیاسی است. همین حکمی که در قرآن هست که مؤمنین برادر هستند،[16] این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است. اگر مؤمنین، طوایف مختلفه‏ای که در اسلام هستند و همه هم مؤمن به خدا و پیغمبر اسلام هستند، اینها با هم برادر باشند، همان طوری که برادر با برادر نظر محبت دارد، همه قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، این علاوه بر اینکه یک اخلاق بزرگ اسلامی است و نتایج بزرگ اخلاقی دارد، یک حکم بزرگ اجتماعی و نتایج بزرگ اجتماعی دارد. شما ببینید که در همین برهه از زمان که اسلام در اینجا یک سایه ضعیفی انداخته است، این «برادری» که مقدار ناقصی الآن در ایران ایجاد شده است، چه آثار رحمتی هست در آن و چه انعکاس رحمانیت الهی در این کشور هست. این جهاد سازندگی که همه قشرهای ملت را در تحت لوای خودش قرار داده است و جوانهای ما از هر قشری در این جهاد سازندگی وارد می‏شوند، این اثر آن اخوت اسلامی است که دارند. اینها برادر هستند؛ توی کشور با هم برادر هستند و لهذا، با نظر برادری به هم نگاه می‏کند. و اخوت اسلامی اقتضای این را می‏کند که در این جهت اجتماعی همه با هم کمک کنند و این کشوری که از خودشان هست همه آباد کنند آن را و پاکسازی کنند آن را و بسازند آن را.

و این یک حکم اخلاقی است که در آن حکم اجتماعی هم هست و علاوه بر این جهات سیاسی دارد. جهات سیاسی آن همین بود که همه دیدید که ملت ایران وقتی که با هم مجتمع شدند و برادروار با هم در کنار هم بودند و همه توجه به برادری اسلامی خود داشتند، قدرتهای بزرگ نتوانستند در مقابل این برادرها؛ در مقابل اینهایی که مجتمع با هم شدند، نتوانستند در مقابل اینها قیام کنند و تاب مقاومت بیاورند؛ همه راه خودشان را گرفتند و رفتند، گرچه بعض از ریشه‏های فاسدشان مخفیانه در این ملت و در این کشور هست، لکن این ریشه‏های فاسد نمی‏توانند این اخوت ایمانی که الآن در شما هست این را به هم بزنند.

این اخوت ایمانی که خدای تبارک و تعالی امر به اخوت کرده است و عقد اخوت بین مؤمنین انداخته است، انحصار به مؤمنین ایران ندارد. انحصار به مؤمنین یک کشور ندارد. این عقد اخوت بین تمام مؤمنین دنیاست. تمام ممالک اسلام باید با هم مثل برادر باشند و اگر ممالک اسلامی مثل برادر با هم باشند و توده‏هایی که در هر کشوری زندگی می‏کنند با توده‏های کشور دیگر مثل برادر نظر داشته باشند، اینها بر همه قدرتهای عالم مسلط خواهند شد. امروز شما گمان نکنید که اگر در یک گوشه عالم یک قضیه واقع بشود، سایر ممالک دیگر مطلع نمی‏شوند. امروز دنیا یک عائله شده است. دنیا یک موجود شده است که همه عالم از هم مطلع می‏شوند. با این رادیو و تلویزیون می‏بینید که مطلبی که در یک گوشه دیگر عالم واقع می‏شود در همه جا منتشر می‏شود. باید این اخوت ایمانی طوری باشد که یک کشوری با کشور دیگری نظر خلاف نداشته باشند.

کشورهای اسلامی با هم نظر دوستی داشته باشند. و مخالفین ما کوشش می‏کنند که در تمام جاهایی که ممالک مستضعفین هست، و ملتهای مستضعف هست، چه ملتهای اسلامی و چه غیر اسلامی که مستضعف هستند کوشش می‏کنند که با فعالیتهای متعدد بین اینها جدایی بیندازند، بین اینها تفرقه بیندازند، ممالک را از هم جدا کنند، کشورهای اسلامی را از هم جدا کنند، ملتهای اسلامی را از هم جدا کنند و لهذا، می‏بینید که گویندگانشان، آنهایی که ادعای اسلام می‏کنند در عین حالی که با یهود موافقت کرده‏اند؛ یعنی، با صهیونیست موافقت می‏کنند، لکن جدیت دارند که بین برادرهای مسلم تفرقه بیندازند و با هر طوری شده است برادرهای مسلم را از هم جدا کنند. اینها یک نقشه‏های سیاسی است که کشورهای بزرگ به واسطه عمالشان می‏خواهند در ممالک اسلامی پیاده کنند.

مسلمین باید بیدار باشند. مسلمین باید هوشیار باشند که امروز مثل دیروز نیست. این عصر ما مثل عصرهای سابق نیست که هر طایفه‏ای در محل خودشان منافع خودشان را به دست بیاورند. امروز منافع همه کشورهای اسلامی به هم پیوند [خورده‏] است. منافع کشور اسلامی ایران با منافع کشور اسلامی سایر کشورها، اینها با هم پیوند دارند. چنانچه اختلافی بین ملت ایران با ملتهای دیگر بیفتد، اختلافی ما بین برادرهای اهل سنت ما با برادرهای اهل تشیع ما واقع بشود، این به ضرر همه‏مان هست، به ضرر همه مسلمین هست. و آنهایی که می‏خواهند ایجاد تفرقه بکنند اینها نه اهل سنت هستند و نه اهل تشیع هستند. آنها کسانی هستند که کارگردانان دولتهای ابرقدرت هستند و در خدمت آنها هستند. آنهایی که کوشش دارند بین برادرهای اهل سنت ما با برادرهای اهل تشیع تفرقه بیندازند، اینها اشخاصی هستند که برای دشمن اسلام، برای دشمنهای اسلام مشغول توطئه هستند و می‏خواهند دشمنهای اسلام را بر مسلمین غالب کنند. آنها طرفدار امریکا هستند. بعضی طرفدار شوروی هستند. و باید مسلمین در هر جا که هستند، توجه کنند که امروز تفرقه ما بین یک مملکتی- و لو در اقصی‏ بلاد دنیا باشد- با مملکت دیگری که با او در شرق و غرب با هم جدا هستند، امروز مثل سابق نیست. امروز هر مسئله‏ای در یک گوشه دنیا واقع بشود، مسئله دنیاست، نه مسئله همان جا. چنانچه یک تفرقه‏ای بین شما برادرها در ایران واقع بشود، این یک مسئله‏ای است در همه دنیا. و اگر تفرقه‏ای ما بین برادران ایرانی و برادرهای عراقی واقع بشود؛ یعنی، ملت عراق واقع بشود، این یک مسئله‏ای در دنیا هست، نه یک مسئله‏ای بین اینجا و عراق باشد؛ این را در دنیا رویش حساب می‏کنند. و در دنیا آنهایی که می‏خواهند تمام منافع دنیا را به جیب خودشان بزنند و سلطه خودشان را به تمام ممالک دنیا تحمیل کنند، آنها همین تفرقه‏ای که بین برادرهای شیعه ما و سنی ما فرضاً اتفاق بیفتد در ایران، آنها بهره‏برداری می‏کنند و همین طور اگر بین برادرهای ایرانی ما و برادرهایی که در پاکستان هستند یک اختلافی واقع بشود، بهره‏برداری می‏کنند آنها. ما باید بیدار باشیم و بدانیم که این حکم الهی که فرموده است:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ،[17] برادر هستند اینها و هیچ حیثیتی جز برادری با هم ندارند و مکلفند که مثل برادر با هم رفتار کنند. این یک حکم سیاسی است که اگر ملتهای مسلم، که تقریباً یک میلیارد جمعیت هستند، اینها برادر با هم باشند و به برادری با هم رفتار کنند، هیچ آسیبی بر اینها واقع نمی‏شود و هیچ یک از ابرقدرتها قدرت اینکه تجاوز به آنها بکنند ندارند. برادرها، باید متوجه این معنا باشند.

و اما قضیه جهاد سازندگی که شما آقایان از این جهاد سازندگی هستید وکار پر ارزشی شما دارید، باید توجه داشته باشید که علاوه بر اینکه جهاد سازندگی می‏کنید، جهاد با نفس خودتان هم بکنید. اگر- خدای نخواسته- در این جهاد سازندگی یک کاری بشود که بر خلاف مصلحت اسلام است، بر خلاف مصلحت انقلاب است، اسباب دلسردی مردم می‏شود. خدای نخواسته، اگر بعض از اشخاص غافل یکوقت یک عملی بکنند بر خلاف مقررات دولت اسلامی و بخواهند یک شلوغکاری بکنند، اینها جهاد نفْس نکرده‏اند و جهاد سازندگی‏شان هم مفید نیست. باید شما آقایانی که یک همچو عمل بسیار شریفی را متکفل هستید و ارزنده است این عمل شما پیش اسلام، باید توجه بکنید که آن اخلاق اسلامی که اخوت اسلامی است و برادری است و برابری است، این را ملاحظه کنید. و مبادا یکوقت در یک جایی بر خلاف مقررات و بر خلاف نظم عمل بکنید. این یک امری است، برای همه کشور ما هست، برای همه نهادهای کشور ما هست که باید انتظام و نظم را و مقررات جمهوری اسلامی و مقررات حکومت اسلامی را باید مو به مو دریافت کنند و مو به مو عمل کنند و بر خلاف مقررات عمل نکنند. این یک مطلب اسلامی است. حکومت حالا مثل حکومت زمان شاه مخلوع نیست که اگر تخلف بکنید، این جزء فضایل شما می‏شود. حالا اگر تخلف از احکام حکومت اسلامی بکنید، این جزء رذایل است، این رذیله است، این پیش خدا صحیح نیست. در اسلام باید نظم مقرر باشد.

این را من به همه مسلمینی که در همه جا هستند عرض می‏کنم و بخصوص به ملت شریف اسلام از هر طبقه‏ای هستند، اگر بنا باشد که در قوای انتظامی، قوای مسلح، در ارتش نظم نباشد و بخواهد هر کسی به خیال خودش عمل بکند و سلسله مراتب را ملاحظه نکند این یک امری است بر خلاف مقرره اسلامی است؛ حکمی است که اسلام کرده است که باید این نظم محفوظ باشد، باید مراتب محفوظ باشد. و این طور نباشد که هر کس هر طوری دلش بخواهد تضعیف کند قوای انتظامی را، ارتش را، ژاندارمری را و سایر قوای مسلح مثل پاسداران را. همان طوری که همه ملت موظفند که این قوای انتظامی را حفظ کنند و پشتیبانی کنند و نظم را مراعات کنند و دخالت در امور نظام نکنند، خود نظامیها هم و خود اشخاصی که در قوای انتظامی هستند باید مقررات را حفظ بکنند و از فرماندهان خودشان فرمانبرداری کنند. هم جهاد سازندگی باید مقررات را حفظ بکنند و هم کسان دیگری که در هر جا مشغول کاری هستند. این طور نباشد که جهاد سازندگی دخالت در یک امر دیگری که وظیفه او نیست بکند، یا مثلًا پاسدارها دخالت در یک امری که در وظیفه آنها نیست بکنند، یا ارتشیها این طور، یا دیگران در ارتش دخالت بکنند، یا دیگران در ژاندارمری دخالت بکنند. باید هر نهادی روی همان مقرراتی که دارد عمل بکند و امروز این یک مسئله اسلامی است. شما خیال نکنید که ما حالا یک دولتی داریم که جدای از مسلمین و جدای از مقاصد اسلام است. امروز تمام افرادی که متکفل امور این مملکت هستند و متکفل اداره این مملکت هستند، همه از «جنود اللَّه» هستند و همه خدمت به اسلام دارند می‏کنند و نباید آنها را تضعیف کرد.

ملت باید پشتیبان همه این نهادها باشد و همه نهادها هم باید خودشان مقررات را به طوری که در هر نهادی مقررات هست عمل بکنند و خلاف مقررات، خلاف شرع است، نباید عمل بکنند. و هیچ طایفه‏ای و هیچ نهادی در نهاد دیگری نباید دخالت بکند؛ نباید کمیته‏ها مثلًا دخالت بکنند در امر ارتش، نباید ارتش دخالت بکند در امر کمیته‏ها، نباید قوه اجراییه دخالت در قوه قضاییه یا تقنینیه بکند و نباید آنها در قوه قضاییه دخالت بکنند. باید به همان طوری که قانون اساسی اسلامی مقرر کرده است و ملت به آن رأی داده است، باید به همان طور عمل بشود و اسباب این نشود که هر طایفه‏ای برای خودشان یک حکومتی داشته باشند و یک کارهای بر خلاف مقررات بکنند.

اگر بخواهید اسلام را پیش ببرید و اگر بخواهید مملکت خودتان را از دست ابرقدرتها و چپاولگریهای بین المللی نجات بدهید، باید همه مقرراتی که تحت عمل هر یک هست، آن مقررات عمل بشود و هیچ نهادی با نهاد دیگر معارضه نکند و تمام برادر باشند و با برادری با هم رفتار بکنند. و من امیدوارم که تمام برادرهای ما در اطراف ایران، چه برادرهای اهل سنت و چه برادرهای اهل تشیع و تمام کسانی که در این ملت هستند از اقلیتهای مذهبی، همه با هم مجتمع باشند و همه مثل برادر با هم رفتار کنند تا اینکه، این مملکت به پیش برود و احکام اسلام در او جاری بشود و رفاه همه مسلمانها و همه کسانی که در کشور اسلامی سکونت دارند حاصل بشود. و من امیدوارم که همه ملتهای اسلامی، گمان نکنند این ملتهای اسلامی که ما در یک گوشه‏ای هستیم و آنها در گوشه دیگر، قرآن همه شما را برادر خوانده، قرآن عقد اخوت بین همه شما [بسته است‏]. آن کسی که در آخر نقطه عالم هست و مسلم است و مؤمن است، با آن کسی که در اول نقطه عالم هست- و بین مشرق و مغرب، با آنها جدایی هست- اینها جدایی از هم ندارند و همه با هم برادرند، و باید به حکم اسلام همه با هم برادری کنند و متفرق نشوند و جدای از هم نباشند و مصالح خودشان را مصالح اسلام و مسائل همه ملتها بدانند. و هر ملتی مصلحت ملت دیگری را مصلحت خودش بداند و مؤمنین در هر جا که هستند برادر باشند و به برادری رفتار کنند. و اگر یک جائری به یکی از ممالک اسلامی تعدی کرد، این را تعدی به خودشان بدانند. و من امیدوارم که با نظر کردن به این حکم اسلامی که همه مردم، همه مسلمانها برادر هستند، این مملکت مصالح خودش را به دست بیاورد و همه ممالک اسلامی بر ابرقدرتها غلبه کنند و موفق به این بشوند که احکام اسلام را تا آخر اجرا بکنند. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 130 ـ 136)

ـ سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه، معلمان و...؛ توصیه‏ ها و تذکرات (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

شما عزیزان که مرکّب از سه گروه در اینجا تشریف آوردید، شغلهای سازنده و با اهمیت و مسئولیتهای با اهمیت بعهده شماهاست؛ دبیرانی که باید متکفل تربیت جوانان ما و نونهالان ما باشند، خدمتشان ارزش دارد و مسئولیتشان هم زیاد است؛ برای اینکه در محل تعلیم و تربیت واقع شده‏اند. و هر کس در هر جا که در محل تربیت و تعلیم واقع شد، این جوانهایی که پیش آنها تحصیل می‏کنند و این نونهالانی که امید آتیه کشور اسلامی هستند، اینها امانتهایی هستند در دست معلمین و دبیران و کسانی که متکفل امور اینها هستند و باید تربیتها به طوری که اسلامی و سازنده باشد که نسل آتیه ان شاء اللَّه؛ یک نسل تربیت‏شده اسلامی و مفید برای جامعه اسلامی باشد.

و کسانی هم که در صدا و سیمای ایران هستند و کارگر آنجا، چه آنهایی که انجمنهای اسلامی را متکفل‏اند و چه دیگران، آنها هم کارشان مهم است و باید به طوری در آنجا نقش داشته باشند که آنجا هم یک مرکز تربیتی باشد. و می‏دانید که صدا و سیما هر دوشان الآن در هر جا [هر] که هست، گوش و چشمشان به این آلات است و شما مسئولید که آنها را اشباع کنید از اخلاق فاضله و مسائل مورد احتیاج جمهوری اسلامی که هم شغل شریف است و هم مسئولیتدار.

و برادران عزیز سپاه پاسداران و کسانی که فرماندهان آنها هستند در سراسر کشور، که از اول انقلاب جوشیدند از متن اسلام و متن ملت و نگهداری کردند این جمهوری را و به پیش بردند این نهضت را، کارشان ارزنده [است‏] و بسیار ارزنده مسئولیتشان بسیار زیاد. اما ارزندگی کار معلوم است که هم در جبهه‏ها و هم در پشت جبهه‏ها اشتغال دارند به تأمین امنیت کشور و این از بزرگترین کارهای ارزشمند است که همه ما و همه کشور به آن مکلف هستیم، منتهی هر کس به آن مقداری که مقدور است. و اما مسئولیت برای اینکه چنانچه- خدای نخواسته- در سپاهی که «پاسدار اسلام» اسمش را گذاشته است و برای پاسداری از اسلام و احکام اسلام و کشور اسلامی مشغول فعالیت است، یک قدم خلاف برداشته بشود به دست بعضی از کسانی که جوان هستند، ممکن است در جوانی یک تندیهایی باشد- خدای نخواسته- یک خلافی واقع بشود؛ آن مسئولیت، بسیار مسئولیت بزرگی است؛ علاوه بر اینکه خود عمل، عمل مسئولیت داری است، سپاه را هم ممکن است که مشوّه کند روی آنها را و دشمنان شما بگویند که سپاه کذا و کذا [است.]

و لهذا، بر سپاه است که حفظ نظم را و انتظامات را بکند و به مراتب بالاتر گوش کند و با یک برنامه صحیحی، که شوراهایشان تنظیم می‏کنند، آنها هم عمل کنند و خودشان را موظف بدانند بر اینکه باید همه سرباز اسلام باشند و باید همه مراعات نظم را بکنند و همه فرمان فرماندهان را اطاعت کنند، که اگر این نظم و انتظام فرماندهی و فرمانبرداری نباشد- خدای نخواسته- سپاه موفق به مقصد اصلی خودش نخواهد شد. و این یک امری است که علاوه بر اینکه برای سپاه مراعاتش لازم است، برای سربازهای ارتش و ژاندارمری و سایر قوای مسلح باز لازم است که روی اساس، نظام و مراتب را حفظ کردن و گوش کردن به طرحهایی که فرماندهان طرح کرده‏اند و به آنها امر می‏کنند. اگر بخواهید کشورتان را حفظ کنید و اگر بخواهید مردم کشورتان را از تعدیات حفظ کنید، باید مراعات تمام مسائلی [را] که در ارتش هست و در سپاه هست و در سایر قوای مسلح است به طور کامل بکنید. و من امیدوارم که موفق بشوید شما؛ چنانچه تا کنون موفق شده‏اید، از این به بعد هم موفق بشوید و کشور خودتان را از هر آسیبی که- خدای نخواسته- پیش بیاید حفظ کنید.

و ملت ما عموماً، چه قوای مسلحه و چه کسانی که دست اندر کار هستند در یکی از پستها و چه سایر قشرهای میلیونی ملت، باید این جهت را همیشه توجه داشته باشند که شما در مقابل همه قدرتها ایستاده‏اید. تمام قدرتهایی که شرق و غرب، در شرق و غرب زندگی می‏کنند، شرقی یا غربی هستند و تمام وابستگان آنها امروز با این جمهوری اسلامی به اعتبار اینکه برنامه این جمهوری، اسلام است و اسلام برای جلوگیری از همه ظلمها و ستمها و تعدیها و چپاولها آمده است، تمام اینها با ملت ما مخالف‏اند. و شما در مقابل همه آنها ایستاده‏اید و مشت خودتان را گره کرده‏اید و از اول گفتید: «نه شرقی و نه غربی»، نه به طرف شرق ما می‏رویم و نه به طرف غرب، ما استقلال داریم، آزادی، آن طوری که در اسلام است داریم و جمهوری اسلامی را می‏خواهیم. و بحمد اللَّه، تا کنون موفق بوده‏اید و اساس ظلم و ستم را از کشور خودتان زدوده‏اید و آنهایی [را] که اساس بودند برای ستمکاری و چپاولگری. با دست توانای شما و با قدرت اسلامی شما، همه رخت بر بستند و اگر تفاله‏هایی هم باشند، آنها هم خواهند رفت.

باید همه ما و شما و همه ملت ما و همه قوای مسلح ما و تمام اقشار ملت ما در سراسر کشور با هوشیاری و توجه، مهیا باشند از برای حفظ جمهوری اسلامی که این همه دشمن دارد.

ما امروز از همه اطراف، دولتها غالباً توجه به این دارند که به یک نحوی این جمهوری اسلامی [را] به هم بزنند که لا اقل، اسلامی نباشد؛ هر چه می‏خواهد باشد.

اسلامی نباشد؛ برای اینکه آنها نمی‏توانند تحمل اسلام را بکنند؛ اسلامی که اساسش بر عدل است و بزرگتر مقامش با کوچکتر مقامش در مقابل عدل علی السواء هستند و رئیس جمهورش با یک نفر بازاری در مقابل اسلام و در مقابل قوانین اسلام علی السواء هستند، بلکه بر بالاترها بیشتر باید تحمیل بشود تا پایینترها. یک همچو حکومتی را این قدرتهایی که عادت کرده‏اند بر ستمگری و چپاولگری، نمی‏توانند تحمل کنند. پس شما یک رژیمی را سر کار آوردید، یک مکتبی را در این مملکت پیاده کردید و بنا دارید پیاده کنید که همه مکتبهای انحرافی با او مخالف‏اند. کسی که یک همچو کار بزرگ معجزه‏آسائی کرده است، باید بایستد و ناگواریهایی که پیش می‏آید یا چیزهایی که در مملکت حاصل می‏شود یا توطئه‏هایی که از اطراف برای کشور ما در دست اجراست، در مقابلش باید بایستد.

البته شما گمان نکنید که اینهایی که این کارهای ابلهانه را می‏کنند اینها چندان قدرتی دارند. این مگسها در آخر عمرشان یک حرکت شدیدی می‏کنند و دور خودشان، آن وقتی نزدیک می‏شود مرگشان، می‏چرخند و نفسهای آخر را می‏کشند. الآن مَثل اینها، مَثل آن مگسهایی است که لحظات آخر عمر خودشان را دارند طی می‏کنند. از این جهت، یک حرکتی می‏کنند؛ این حرکت همان حرکتی است که مگسها در آخر عمر می‏کنند. اینها چیزی نیستند. آنهایی که قابل ذکر بودند رفتند و شکست خوردند و از بین رفتند. رژیم سلطنتی 2500 ساله با آن همه قدرت و با آن همه طرفدار، در مقابل شما ملت مسلمان و متعهد به اسلام، نتوانستند بمانند. این چند تا بچه صغیری که اینها را وادار می‏کنند و این مفسدین وادار می‏کنند به اینکه این بچه‏های گولخورده یک خرابکاری بکنند، این همان حال مگسی است که در آخر عمرش یک جولانی می‏خواهد بکند و نفس آخرش را بکشد. قابل آدم اینها نیستند. و ملت ما گمان نکنند که چهار نفر آدم را اگر اینها کشتند، هر چند آن آدم شخصیتش بزرگ باشد، این اسباب این بشود که ما و ملت ما شکست بخورند.

ملت ما امروز بیدارند و همه اشخاصی هستند که برای کشور خودشان و ملت خودشان حاضرند برای هر خدمت و هر فداکاری؛ مثل یک رژیمی نیست که اگر آن سرکرده‏اش از بین برود، یک وقتی به هم بخورد اوضاع. آن مال آنهایی است که- رژیمهایی است که- ملت با آنها نیست. اگر یک وقتی در زمان سابق یک شاهی می‏مرد، یک مملکت به هم می‏خورد که شاه مرده است و شلوغ می‏شد و چه؛ برای اینکه مردم با شاه و شاهبازی موافق نبودند. از این جهت، وقتی که شاه از بین می‏رفت، شلوغی زیاد می‏شد. اما یک ملتی که خودشان اساس سلطنت و شاهنشاهی را از بین برده‏اند، این ملت این طور نیست که حالا اگر یک کسی از بین برود و رئیس جمهور مثلًا- خدای نخواسته- از بین برود یا کسان دیگری از بین بروند، این اسباب این بشود که خیر، کشور ما دیگر شکست خورد. رئیس جمهور هم مثل یکی از شماهاست. شماها او را قرار دادید رئیس جمهور. وقتی که- خدای نخواسته- او از بین برود، شما یکی دیگر را قرار می‏دهید. بحمد اللَّه، افراد هستند. نباید ما و ملت ما خیال کنند که اگر توطئه‏ها منتهی به این شد که فلان روحانی را بکشند، فلان امام جمعه را بکشند، فلان رئیس را بکشند، یک خبری می‏شود. این در جاهایی خبر می‏شود که بستگی دارد اساس ملتشان و ملیّتشان بر آنها. جاهایی که این طور نیست و هر یک از افراد خودشان امام‏اند، خودشان رئیسند، خودشان همه کاره هستند، یک همچو ملتی دیگر دنبال این نیست که اگر فلان را بکشند، اگر خمینی را بکشند، چه خواهد شد. نه، این حرفها نیست در کار. همه شما بحمد اللَّه، هستید و کشور خودتان را حفظ می‏کنید و مسأله، مسئله اسلام است.

در صدر اسلام، یک وقت در یک جنگی فریاد زدند منافقین به اینکه پیغمبر شهید شد.

در قرآن آمده است که خوب، پیغمبر شهید بشود، ولی اسلام که هست؛ پیغمبر شهید شد، پیغمبر رحلت فرمود، علی بن ابی طالب شهید شد، اسلام هست. اسلام یک مرتبه‏ای است؛ یک اساسی است که شالوده او را خدا ریخته است و خدا همیشه هست و اسلام همیشه. خداوند حفظ می‏کند این اسلام را، و لو من نباشم، تو نباشی، فلان رئیس نباشد.

قویدل باشید، دلتان را به قرآن کریم و اسلام محکم کنید. رشته خودتان را با خدای تبارک و تعالی محکم کنید و خوف این را نداشته باشید که یک وقت بیایند اینجا را بمباران کنند و یک دویست نفر [را] هم بکشند. این چیز مهمی نیست، یک مملکت است، این امور درش واقع می‏شود.

شما می‏دانید که الآن بزرگترین ممالک به حسب آلات و امثال ذلک، امریکاست یا شوروی. در هر دقیقه‏ای، گفته می‏شود که یک نفر یا دو نفر در امریکا کشته می‏شود، مع ذلک، امریکا سر جای خودش هست. در صورتی که شما یک پشتوانه‏ای دارید که آن پشتوانه را امریکا ندارد، سایر دولتهای الحادی هم ندارند او را و آن پشتوانه خداست. شما برای خدا قیام کردید. ملت ما زن و مردش، بزرگ و کوچکش برای خدا قیام کرد و برای خدا تا حالا ایستاده است و چیزی که برای خداست دیگر امَد ندارد که بگوییم بعد از دو سال دیگر چه می‏شود. وقتی که یک امر برای خدا شد، جاوید است.

جمهوری اسلامی که با دست توانای شماها ملت بزرگ اسلام تحقق پیدا کرد، این پشتوانه‏اش خدای تبارک و تعالی است و کسی که یا چیزی که این پشتوانه را داشته باشد جاوید است.

شماها توجه داشته باشید، چه پاسداران و چه سایر قوای انتظامی و نظامی و غیر انتظامی و چه سایر ملت، همه توجه داشته باشند که ما وظیفه داریم که این اسلامی که الآن به ما رسیده حفظش کنیم تا آن فرد آخری هم که- خدای نخواسته- کشته می‏شود، موظف برای حفظ اسلام، برای دفاع از ملت، دفاع از کیان اسلامی، دفاع از کشور اسلامی تا آن آخر زن و مرد، بچه و بزرگ مکلف‏اند که دفاع کنند. مسأله دفاع یک امر عمومی است برای همه؛ هر کس قدرت دارد دفاع کند. به هر مقدار که قدرت دارد دفاع کند از کشور اسلام، باید دفاع کند. اسلام و احکام اسلام آن قدر اهمیت دارد که پیغمبرها برای احکام خدا و برای خدا خودشان را فدا کردند و در اسلام، از صدر اسلام به بعد، بزرگان اسلام خودشان را فدا کردند برای اسلام. وقتی یک همچه مطلبی است و یک همچه امانتی از جانب خدای تبارک و تعالی، به ما سپرده شده است، ما موظفیم همه‏مان برای حفظش و نباید بترسیم از اینکه چند نفر کشته شدند، چند نفر را با بمب کشتند، چند نفر را انفجار حاصل شد؛ هیچ ابداً این حرفها نیست. اسلام نه وابسته به من است و نه وابسته به تو. اسلام از خداست و همه ما مکلف برای حفظ او هستیم و با قدرت و قوّت حفظ می‏کنیم او را.

شما شاهد بودید از اول انقلاب تا حالا که از آن قدم اوّلی که برای انقلاب برداشته شد، یک جمعیتی مخالف بودند، یک طایفه‏ای؛ لا اقل، شاه و بستگان شاه معدوم مخالف بودند و سر سخت برای کوبیدنش بودند. هر قدمی که جلو رفت، یک طایفه‏ای از بین رفتند و یک دسته‏ای دیگری از آنها کوچکتر، آنها هم می‏خواستند که این جمهوری را از بین ببرند. این جمهوری قدم به قدم پیش آمد و قدم به قدم پایش [را] محکمتر کرد. کجا شما سراغ دارید که در عرض دو سال، دو سال و نیم این طور انسجام پیدا شده باشد و این طور همه چیزهایی که یک کشوری لازم دارد و یک حکومتی لازم دارد، تحقق پیدا کرده باشد؟

این عراق با همه چیزهایی که گفته می‏شود و آن همه هم طرفدار دارد و همه قدرتهای فاسد هم طرفدارش هستند، باز قانون اساسی ندارد؛ یک جمعیتی هستند، یک حزبی‏[18] هستند که این حزب آمدند و زمام امور کشور را به دستشان گرفتند و با زور و فشار و حبس و زجر و اینها دارند یک حکومت جابرانه می‏کنند و تا حالا که مدت چندین سال، بیست سال بیشتر است که اینها آمده‏اند، باز یک قانون اساسی ندارند. این کشور شما، که همه مخالف‏اند با او، با آن کشور عراق، همه؛ یعنی، با حکومت عراق- تقریباً- همه موافق‏اند- تقریباً البته نه همه، اما تقریباً، مع ذلک- نتوانسته یک قانون اساسی برای خودش درست کند، نمی‏تواند در آنجا یک رأی‏گیری بکند. رأی از کی بگیرد؟ ملت که با او موافق نیست، با سرنیزه باید ببرند مردم را دم صندوقها.

شما در این وقت کم و با آن دشمنهای سر سخت زیاد که در خارج کشور هستند و در داخل هم تفاله‏هایشان هست، در این وقت تمام چیزهایی را که لازم دارد یک حکومتی درست کردید، بعد هم که دیدید یک کسی خلاف کرده گذاشتیدش کنار،[19] یک کسی را آوردید که به نظر همه‏تان شخص مکتبی است‏[20] و دولتتان هم در ظرف دو سه روز همه چیزش درست شد. دو سه روز طول کشید، چیزی که دو سال، یک سال و نیم نتوانست؛ برای خاطر انحرافاتی که بود نمی‏شد، درست بشود و ما هم هر چه جدیت کردیم که بعضیها را آدم کنیم، نتوانستیم. در ظرف دو روز، سه روز، یک هفته، همه وزرا را تعیین کردند، رئیس جمهور هم امضا کرد و مجلس هم امضا کرد و شد یک دولتی. الآن شما یک دولت قانونی [دارید] که امیدوارم که به درد ملت برسد و این ضعفا و فقرا را و این مستضعفین را اداره کند. الآن شما همه چیزتان تمام است.

نتوانستند همه این قدرتها که شما را در یک جایی متوقف کنند. آنها می‏خواستند از آن اول متوقف کنند؛ اول، اول می‏خواستند شما را متوقف کنند. یک دفعه رفراندم شد، خوب، یک دفعه دیگر بکنید! اگر آن دفعه هم شده بود، دفعه سوم! لکن نتوانستند اینها، حالا همه چیز شما محکم شده و پاتان محکم روی زمین است و کشور خودتان در دست خودتان و اشخاصی که از طرف خودتان هست، است. وقتی که همه آنها بودند، شما پیش بردید، حالا که همه رفتند از چه می‏ترسید؟ کی را ما داریم دیگر؟ ارتشمان از خودمان است، سپاه پاسدارمان از خودمان است، قوای دیگر مسلحمان از خودمان است، مردم هم با آنها برادر هستند و با هم هستند در خوبی و بدی. وقتی مسأله این طور است، کی می‏تواند که در این کشور بتواند یک کاری بکند؟ اصلًا چه معنا دارد کودتا در یک همچو کشوری؟ چی، کی کودتا می‏تواند بکند؟ یک دسته‏ای تو پاریس نشسته‏اند و منتشر می‏کنند که ما از پاریس داریم راه می‏افتیم و می‏آییم برای ایران! خوب تشریف بیاورید راه باز است! اگر شما می‏توانستید کاری بکنید، چرا رفتید؟ کسی که فرار کرده، حالا می‏گوید: ما دیگر با هم منسجم شدیم. کی‏ها منسجم شده‏اند؟ آخر ما که می‏شناسیم شما را. ملت ما که می‏دانند شماها کی هستید. حالا ما دیگر با هم منسجم شدیم و بنا داریم، راه افتادیم! می‏گویند: راه افتادیم ما، راه افتادیم و داریم می‏آییم.

ملت باید توجه داشته باشد. البته اینها حرفهای لا طائلی است که گفته می‏شود، لکن مع ذلک، ملت باید بیدار باشد. از کید امریکا غافل نباید شد. اینها خودشان قابل آدم نیستند. اگر اینها قابل آدم بودند، وضعشان این طور نمی‏شد. اینها از ملت بریده بودند و نمی‏دانستند چه بکنند و فرار کردند، رفتند. اما امریکایی که سیلی خورده است از شما، امریکایی که دل بسته بود به ایران و نفت ایران و ذخایر ایران، این امریکا را شما بیرونش کردید. غافل نباشید که یک قدرتی است و دارای یک بست و بندهایی هست و یک همچو کارهایی یک وقتی می‏خواهد بکند، لکن تا شما بیدارید و زنده‏اید و ایستاده‏اید، کاری نمی‏توانند بکنند. این طور نیست که امریکا، یک لشکری از امریکا راه بیندازد، بیاید ایران، بخواهد خرابکاری بکند. امریکا با دست همینها می‏خواهد کار بکند.

نقشه‏اش هم این است که با همینهایی که در پاریس و در جاهای دیگر جمع شده‏اند، یک همچو کارهایی راه بیندازد. باید ملت ما توجه داشته باشد با همان قدرت ایمانی که داشت، با همان قدرت اسلامی که داشت که خودش را برای خدا می‏داند و خودش را فدای اسلام می‏کند، بایستد و متوجه باشد که اگر در صحنه باشید و بایستید و هر کدام وظیفه خودتان بدانید که حفظ بکنید کشور خودتان را و برادران خودتان را حفظ بکنید، هیچ قدرتی نمی‏تواند این کار را بکند. مهم این است که شما ایستاده باشید و قایم به امر باشید و حکومت را از خودتان جدا ندانید و ننشینید به اینکه همه کارها را باید حکومت بکند یا باید ارتش بکند. خیر، ارتش هم وظیفه دارد، شما هم دارید، من هم دارم، حکومت هم وظیفه دارد، معممین هم وظیفه دارند، مکلّاها هم وظیفه دارند؛ همه دارند.

حفظ اسلام، دیگر ننوشته تو پیشانی ارتش که باید او حفظ کند.

اسلام را همه باید حفظ بکنیم، حتی مخدّراتی‏[21] که پشت پرده هستند واجب است بر آنها حفظ؛ واجب است بر همه ما، بر همه شما که اگر توطئه‏ای دیدید و اگر رفت و آمد مشکوکی را دیدید، خودتان توجه کنید و اطلاع بدهید.

یک بیچاره‏ای به من نوشته بود که شما که گفتید که همه اینها باید تجسس بکنند یا نظارت بکنند، خوب، در قرآن می‏فرماید که: وَ لا تَجَسَّسُوا.[22] راست است، قرآن فرموده است، مطاع هم هست امر خدا، اما قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است که هر کسی باید لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ‏.[23] این اشکال را به سید الشهدا بکنید. وقتی که اسلام در خطر است، همه شما موظفید که با جاسوسی حفظ بکنید اسلام را. وقتی که حفظ دماء مسلمین بر همه واجب باشد، اگر- فرض کنید که- حفظ جان یک نفر مسلمانی، حفظ جانش وابسته [به‏] این است که شما شرب خمر کنید، واجب است بر شما، دروغ بگویید، واجب است بر شما.

احکام اسلام برای مصلحت مسلمین است، برای مصلحت اسلام است، اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه‏مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم. اگر دماء مسلمین را در خطر دیدیم، دیدیم که یک دسته دارند توطئه می‏کنند که بریزند و یک جمعیت بی‏گناهی را بکشند، بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم یک همچو غائله‏ای پیدا بشود. حفظ جان مسلمان بالاتر از سایر چیزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است. این حرفهای احمقانه‏ای است که از همین گروهها القا می‏شود که خوب، جاسوسی که خوب نیست! جاسوسی، جاسوسی فاسد خوب نیست، اما برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمین واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است.

ما الآن یک امانتی در دستمان است و آن اسلام است. عذر نداریم به اینکه ما بنشینیم کنار، بگوییم دیگران بروند حفظش کنند. امانت مال دیگران نیست. این امانت، امانتی است که خدا پیش [ما نهاده‏]، برای همه ما هست، نگهدارش همه ما هستیم، نمی‏توانیم بنشینیم بگوییم که دولت این کار [را] بکند. نمی‏توانیم بنشینیم بگوییم ارتش این کار را بکند. وقتی کشور اسلام مورد تهدید دشمنهای اسلام است، دفاع از کشور اسلام و نوامیس مسلمین بر همه ما، بر تمام ما واجب است؛ با همه کوشش واجب است. وقتی یک همچو مطلبی پیش آمد و شما هم بحمد اللَّه، همه کشور ما، هم زن و مردش آماده برای این مسأله هستند، دیگر خوف این نیست که از پاریس یک دسته راه بیفتند بیایند چه بکنند یا از یک جای دیگر می‏خواهند بیایند چه؛ نه این خوفی نیست. یک دفعه هم تجربه‏اش را کردند و صدام را رها کردند تا پرید به ایران و سیلی‏اش را هم خورد. الآن هم بیچاره گرفتار این است که چطوری از زیر این بار فرار کند. ما هیچ وقت سر دعوا با کسی نداشتیم. ما برای حفظ اسلام دفاع باید بکنیم، برای حفظ مملکت اسلامی دفاع باید بکنیم. او حمله کرده است و آمده است و شهرهای ما را گرفته است و خرابکاری دارد می‏کند. بر همه ما واجب است که این شرّ را از سر مسلمانها دفع کنیم. ما وارد کشور آنها نشدیم که ما مجرم باشیم، آنها مجرم‏اند که وارد شدند. یک کسی، دزدی می‏آید منزل یک کسی، اگر این دزد را دفعش کنند، دزد تقصیر کار است یا آن که دفع کرده؟

صاحبخانه که تقصیر ندارد؛ دزد آمده، این هم باید دفعش کند، حتی اگر به کشتن او هم منجر بشود، باید دفعش بکند. مجرم اوست.

اینهایی که در سرحدّات، اینهایی که به سرحدات حمله می‏کنند به ما، و لو فرض بکنید که مسلمان هستند، لکن چون حمله کردند دفاع واجب است و کشتن آنها هم تا دفعشان واجب است. نه اینکه ما سر جنگی داریم، ما می‏خواهیم عالم در صلح باشد. ما می‏خواهیم همه مردم، همه مسلمین و غیر مسلمین همه در صلح و صفا باشند، لکن معنایش این نیست که اگر یک کسی بخواهد بریزد در منزل یک کسی و تعدی کند، ما بگوییم که سر صلح داشته باشید و تن بدهید به ظلم! نه، همان طوری که ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است. دفاع از ناموس مسلمین و جان مسلمین و مال مسلمین و کشور مسلمین یکی از واجبات است. ما داریم به این واجب عمل می‏کنیم.

کشور ما دارد به این واجب عمل می‏کند. آنها در جبهه و دیگران در پشت جبهه دارند به این واجب عمل می‏کنند. آن که می‏آید و فرض کنید که یک ماده منفجره‏ای را می‏خواهد پرت کند یک جایی، اگر او را گرفتند و حبسش کردند و اگر هم کار را کرده است یک وقت کشتندش، این دفاع است؛ این فساد را از بین بردن است؛ این دفع فساد است. آن که این کار را دارد می‏کند مفسد است، نه شمایی که دارید دفع می‏کنید او را. شما که نمی‏خواهید که در یک خانه‏ای ماده منفجره بریزید؛ شما می‏خواهید که در منزلتان آن ریخته نشود. این به این است که این اشخاصی [را] که گول خوردند، موعظه کنیم.

ما دائماً هم موعظه می‏کنیم که این جوانها را گول زدند، خودشان رفتند، دارند آب سرد می‏خورند و این جوانها و بچه‏ها را گول زدند، تا اینها آمدند دارند خرابکاری می‏کنند و خودشان را گاهی به کشتن می‏دهند و خودشان را به زحمت وامی‏دارند. ما اگر هر کس بیاید و توبه کند، توبه‏اش را، خدا توبه‏اش را قبول می‏کند. ما فرض بکنیم که یک کسی هم چون آدمی را کشته، ولیّ دمش باید او را بکشد، باز میل داریم که توبه کند و لا اقل، آن دنیایش صحیح باشد. ما میل داریم همه صلح و صفا باشد؛ همه عالم در صلح و صفا باشند. ما اگر قدرت داشتیم، اصلًا باروت را از بین می‏بردیم و قوای منفجره را از بین می‏بردیم که عالم خالی بشود از این جنایتها. ما نمی‏خواهیم با کسی دعوا بکنیم؛ نه با عراق دعوا داریم و نه با- فرض کنید- جاهای دیگر دعوایی ما نداریم، آنها دعوا دارند.

وقتی دعوا دارند تو دهنی می‏خورند و خوردند. حالا هم از هر جایی هم، همچو چیزی پیدا بشود، همین مردم‏اند و همین پاسداران هستند و همین ارتش است و همین جوانهای زن و مرد ما، از هر جا تعدی بشود تو دهنی می‏خورند.

ما که اسلام را خواستیم و می‏خواهیم، اسلام اجازه نمی‏دهد که ما تعدی کنیم به یک کشوری، لکن فرموده است که اگر به شما تعدی کردند، بزنید تو دهنشان! اگر یک دسته‏ای از مسلمین را- در جنگهای سابق این هست- اگر یک دسته‏ای از مسلمین را کفار سپر قرار دادند؛ فرض کنید که عراق فاسد، یک دسته‏ای از مسلمین بی‏گناه را سپر قرار داد و پشت آنها ایستاده که بریزد ایران را بگیرد، بر ما واجب است که مسلمان و غیرمسلمانش را بکشیم. مسلمانها شهید هستند و به بهشت می‏روند و کافرهایش کافرند و به جهنم. دفاع واجب است.

و تا شما هستید، بحمد اللَّه و تا سپاه پاسداران هستند، بحمد اللَّه و تا ارتش هست و تا ملت متعهد به اسلام و فداکار برای اسلام هست، این جمهوری هست و این خرابکاریهایی که می‏بینید، اینها چیزی نیستند. خداوند ان شاء اللَّه، به همه شما سلامت و سعادت عنایت کند و دست ستمکاران را قطع کند و لشکر ایران را پیروز کند. و السلام علیکم و رحمة اللَّه‏.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 107 ـ 119)

ـ سخنرانی در جمع مدیر عامل و معاونان صدا و سیما؛ انتقاد از برنامه های خبری (1364)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می‏گویم از این وضع رادیو- تلویزیون خوشم نمی‏آید. واقع آن است که آن قدر که پابرهنه‏ها به رادیو- تلویزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست؛ واقع این است که آنها این نظام را درست کرده‏اند و این نهضت را به وجود آوردند؛ همین جمعیت هستند که پیروزیها را به دست آوردند؛ از قشر بالا کسی در این مسأله حقی ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشته‏ایم، اما حق با آنهاست. من مدتهاست که وقتی می‏بینم رادیو- تلویزیون را هر وقتی بازش می‏کنم از من اسم می‏برد، خوشم نمی‏آید. ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شرّ کارها نظارت کنیم. ولی اینکه تمام کارها دست ما باشد، رادیو- تلویزیون دست ماها باشد، اما آن بیچاره‏ها که کار می‏کنند هیچ چیز دستشان نباشد، ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست. من گفته‏ام که آن چیزهایی که مربوط به من است گفته نشود، من با آقایان کاری ندارم. البته در بعضی مواردی که لازم می‏شود چیزی گفته شود- که آن هم با تشخیص خود من است- در رادیو گفته و یا در تلویزیون [نشان داده‏] شود مضایقه ندارم، مثلًا عید فطر، عید قربان، تنفیذ رئیس جمهور، اینها مسائلی است، اما ما بقی، مثل ملاقات امروز من با شما که با هم صحبت می‏کنیم، این دیگر در رادیو- تلویزیون گفتن ندارد که رادیو بگوید، تلویزیون بگوید، رادیو چند دفعه، تلویزیون چند دفعه، این کارها مردم را خسته می‏کند هیچ محتوا هم ندارد. من و شما صحبت می‏کنیم و همین طور دیگران؛ یعنی دیگران با من صحبت می‏کنند، آنها را من قطع می‏کنم. و همین طور آن چیزهایی که الآن در تلویزیون موجود است؛ مثلًا اول خبر که می‏خواهد شروع کند عکس مرا می‏گذارند، آن را بردارید، و اگر کسی از شما سؤال کرد بگویید فلانی گفته است.

[آقای محمد هاشمی، مدیر عامل رادیو- تلویزیون اظهار داشت: شما در قلب مردم جا دارید. و امام فرمودند:].

قلب مردم در غیر از اینهاست. مسأله اینها نیست، ما سابقاً با مردم تماس داشتیم و به آنها ارادت داشتیم و مردم به ما لطف داشتند، ولی این طور نبود که ما رادیو- تلویزیون داشته باشیم، آن باب دیگری است. در هر صورت بعضی مواردی که لازم است مانعی ندارد، در غیر آن موارد، من میل ندارم، دیگران خودشان می‏دانند.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 346 ـ 347)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور گینه؛ تبریک عید سعید قربان (1365)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آقای ژنرال لانسانا کونته، رئیس جمهور کشور گینه‏

تلگراف تبریک آن جناب به مناسبت حلول عید سعید قربان واصل و موجب تشکر گردید. متقابلًا این عید بزرگ اسلامی را به جنابعالی و ملت مسلمان و برادر کشورتان تبریک گفته، امید است مسلمانان جهان و زمامدارانشان از این عید قربانی و ایثار درس فداکاری و از خود گذشتگی را در راه حاکمیت مرام مقدس توحید و اسلام راستین فراگرفته و عظمت از دست رفته خود را با کمک الهی بازیابند. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 105)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور مالدیو؛ تبریک عید سعید قربان (1365)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آقای مأمون عبد القیوم، رئیس جمهور کشور مالدیو

تلگراف تبریک آن حضرت به مناسبت حلول عید سعید اضحی‏ واصل و موجب تشکر گردید. متقابلًا این عید بزرگ اسلامی را به جنابعالی و ملت مسلمان کشورتان تبریک گفته، موفقیت همگان را در راه خدمت به اسلام و مسلمین از خدای تعالی مسألت دارم. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 106)



[1] - فقره، عدد.

آقای سید احمد خمینی درباره پاورقیهای این نامه چنین توضیح داده است:

[2] - حضرت آیت اللَّه لواسانی را ساواک تحمل نکرد؛ بالاخره او را دستگیر و پس از حبس به شهر هشتپر( در شمال) تبعید کرد. امام دستور دادند کسی به دیدار ایشان برود. من رفتم؛ ساواک من را تعقیب کرد.

[3] - بعد از تبعید حضرت آیت اللَّه لواسانی، برای وجوهات تهران باید شخصی عهده دار این کار می‏شد. امام هشدار داده بودند که من هیچ کاری نکنم زیرا ممکن است نپخته باشد و من هم طبق دستور ایشان کاری نکردم و امام از شدت علاقه به حضرت آیت اللَّه لواسانی تا آخر هم کسی را به جای ایشان انتخاب نکردند.

[4] - آیت اللَّه پسندیده.

[5] - امام به مادرم خیلی علاقه‏مند بود و از دوری او رنج می‏برد، مادرم نیز امام را دوست می‏داشت ولی هر دو یا سه سال یک بار به مدت دو یا سه ماه برای دیدار با فرزندانش به ایران می‏آمد.

[6] - حاج شیخ عبد العلی قرهی مدت زیادی ریاست دفتر امام در نجف را به عهده داشت. خانواده ایشان کسالت سختی گرفت، دکترها گفتند از نجف باید برود. او حاضر نبود ولی امام او را به اصرار فرستاد. ظاهراً مقصود از« امانتی» وجوهات است.

[7] - فرو رفته.

[8] - بخشی از آیه 257 سوره بقره:« خدا، سرپرست کسانی است که ایمان آورده‏اند و آنها را از تاریکیها به سوی نور خارج می‏سازد».

[9] - حیوان درنده.

[10] دو تن از رهبران حزب دمکرات کردستان.

[11] دو تن از رهبران حزب دمکرات کردستان.

[12] - انقلاب کمونیستی شوروی که در اکتبر سال 1917 م واقع شد.

[13] - شاه در سال 1353 ه .. ش حزب« رستاخیز» را به عنوان تنها حزب قانونی کشور اعلام کرد و عضویت آن را اجباری ساخت و دستور داد کسانی که با آن مخالف هستند ایران را ترک کنند.

[14] - کودتای شاه در 28 مرداد 1332 بر علیه دولت مصدق به کمک امریکا و انگلیس به ثمر نشست.

[15] - قابلِ پیروی

[16] - اشاره به بخشی از آیه 10، سوره حجرات:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند.

[17] - سوره حجرات، آیه 10.

[18] - حزب بعث عراق

[19] - آقای ابو الحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور ایران که از مقام خود عزل شد.

[20] - شهید محمد علی رجایی.

[21] - بانوان.

[22] - سوره حجرات، آیه 12:« در کارهای پنهانی یکدیگر جستجو مکنید»

[23] - سوره نساء، آیه 29:« خودتان را مکُشید».

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، اعمال مکه در حج تمتع

اعمال مکه در حج تمتع:
بعد از انجام اعمال منا در روز عید قربان، حجاج می توانند اعمال مکه را بجا آورند و تا آخر ذی الحجه وقت دارند.
معمولاً حجاج گرامی از روز دوازدهم به بعد که از منا به مکه بر می گردند اعمال مکه را انجام می دهند. و در حج تمتع محرمات احرام در سه مرحله حلال می شود:

عید غدیر

«امروز که روز عید غدیر است و از بزرگترین اعیاد مذهبی است، این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر - سلام الله علیه - را منصوب فرمودند.» (صحیفه امام؛ ج 19، ص 63)