کد مطلب: 4522 | تاریخ مطلب: 09/06/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: نهم شهریور

امروز با امام: نهم شهریور

ـ نامه به آقای سید سجاد حججی؛ تشکیل جلسات هفتگی (1343)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان پاکستانی و معلمان ایرانی؛ تعلیم و تربیت انسان (1359)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (1360)

ـ سخنرانی در جمع مسئولان کشور؛ بیان مشکلات- حفظ دستاوردهای انقلاب (1361)

ـ نامه به رئیس دیوان عالی کشور؛ موافقت با تأسیس محکمه در مناطق سپاه (1362)

امروز با امام: نهم شهریور

 

ـ نامه به آقای سید سجاد حججی؛ تشکیل جلسات هفتگی (1343)

«بسمه تعالی‏

23 ربیع الثانی 84

خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و ثقة الاسلام آقای آقا سید سجاد حجج- دامت افاضاته‏

به عرض می‏رساند، مرقومه آن جناب که حاکی از صحت مزاج شریف و حاوی تفقد از حقیر بود موجب تشکر گردید. دوام توفیقات آن جناب و عموم مروّجین شریعت مقدسه و عظمت اسلام و مسلمین را از خدای متعال مسألت دارم. امید است ان شاء اللَّه با اتحاد کلمه علمای اعلام- دامت برکاتهم- و حُسن تفاهم به موفقیت نهایی نایل شویم. مَرجوّ آنکه در مظانّ استجابت دعوات، حقیر را از دعای خیر فراموش نفرمایید. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

جناب ثقة الاسلام آقای حاج میرزا هادی قم تشریف داشتند. به ایشان راجع به تشکیل جلسه علمای اعلام در شبهای یکشنبه و لزوم تشکیل جلسات دینی پر جمعیت خصوصاً در روزهای جمعه مطالبی عرض کردم. ان شاء اللَّه عملی شود. و السلام علیکم.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 370)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان پاکستانی و معلمان ایرانی؛ تعلیم و تربیت انسان (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

با اینکه بنا نبود که آقایان دیگر تشریف بیاورند و زحمت بکشند و آن طوری که اطبا هم احتیاط می‏کنند، خیلی اجازه نداده‏اند که من صحبت کنم، لکن امروز از پاکستان دانشجویان محترم و بعض آقایان دیگر و از ایران، معلّمها تشریف آورده‏اند. پس این محفل، محفل معلم و دانشجوست؛ دو گروهی که اگر اصلاح بشوند، یک مملکت را اصلاح می‏کنند و اگر- خدای نخواسته- در غیر این معنا باشند، کشورها به تباهی کشیده می‏شوند.

مقام معلّم و مقام دانشجو، که باید مغز متفکر یک ملت را تشکیل بدهد، از اموری است که باید به آن توجه زیاد بشود و وظیفه معلم و دانشجو مشخص باشد تا ان شاء اللَّه، بر آن طریقی که اسلام می‏خواهد و مقام انسانیت اقتضا می‏کند، از همان طریق راه بروند و طیّ مقامات را بکنند و به آنجایی برسند که انسان شوند.

تمام زحمتی که انبیا کشیده‏اند و تمام رنجهایی که اولیای خدا از بدو خلقت تا کنون کشیده‏اند و بعدها هم تا آخر خواهند کشید، مقدمه این بوده است که این موجودی که در خارج به او می‏گویند «انسان»، انسان بشود. تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است برای این بوده است که این موجودی که اگر سر خود باشد خطرناکترین موجودات عالَم است، تحت تربیت و تعلیم الهی واقع بشود و بهترین موجودات و افضل تمام خلایق بشود. نهضتهای اسلامی، نهضتهای توحیدی، تمام برای همین معنا بوده است. در اسلام همه امور مقدمه انسان‏سازی است. اگر رها کنند این موجود دو پا را، تمام عالَم را به تباهی می‏کشد. برای جلوگیری از این فسادهای بزرگ و این جنگهای ویران کن و این کارهای بسیار ناروا که در کشورها هست، انبیا آمده‏اند تا بشر را هدایت کنند به راهی که همه در آن راه سیر کنند و همه انسان صحیح و کامل بشوند. اگر این موجود دو پا تربیت شد، تمام حوایج دنیا و آخرت بشر تحقق پیدا می‏کند و اگر این موجود دو پا سرخود شد یا به خلاف مسیر طبیعی خودش حرکت کرد، تمام عالَم به تباهی کشیده می‏شود.

از این جهت، تمام انبیا معلّمها هستند و تمام بشر دانشجو. انبیا مکتبی دارند که در آن مکتب می‏خواهند این موجود دوپایی که بدترین موجودات است و اگر رها بشود خطرناکترین موجودات عالَم است، این را به راه مستقیم، به صراط مستقیم هدایت کنند و اجرای این امر را هم خودشان متکفّلند.

از این جهت، معلم و دانشجو محصور به معلمهای دانشگاهها یا دبیرستانها یا سایر جاها نیست و دانشجو هم محصور نیست به همانهایی که دانشگاه می‏روند. عالَم یک دانشگاهی است و انبیا و اولیا و تربیت‏شده‏های آنها معلّم هستند و سایر بشر دانشجو و باید دانشجو باشند. عالَم باید، تمام دنیا باید دو طبقه داشته باشد: یک طبقه معلّم و استاد و یک طبقه دانشجو و متعلّم. وظیفه معلّم هدایت جامعه است به سوی اللَّه و وظیفه دانشجو تعلّم.

همین معناست که یک جامعه‏ای پیدا بشود که همه متوجه به خدای- تبارک و تعالی- باشند و همه در راه او. اگر همه در راه او شد، اقتصاد هم الهی می‏شود، فرهنگ هم الهی می‏شود، ارتش هم الهی می‏شود، ژاندارمری هم الهی می‏شود، دانشجو و معلّم هم الهی می‏شوند. خداست و طاغوت، همین دو، غیر از این نیست. یا راه خداست و یا راه طاغوت. راه خدا راهی است که انسان را در تمام ابعادی که دارد- در بُعد عقلانی، در بُعد متوسط که بُعد خیالی است و در بُعد متنزِّل که بعد عمل است- این ابعاد را هدایت بکند به آن راهی که باید باشد. اگر اینها از همان راه مستقیم رفتند، اینها الهی هستند. راه، راه خداست و هر کس از این راه برود، الهی است تا آن وقتی که همه چیز انسان، همه اعمال انسان، همه حرکات انسان، همه تخیلات انسان، همه تعقلات انسان، الهی بشود. یا این راه است یا راه چپ و راست، که بر خلاف راه مستقیم است، که هر یک از اینها انحراف است و به سوی طاغوت است. اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ.[1] ظلمات، تمام عالَم که توجه به خدا ندارد و نور، نور مطلق حق تعالی که باید همه عالَم متوجه به او باشد. وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ‏.[2] همین دو راه است: یا ایمان است و اسلام است و توجه به مکتب الهی [که‏] ولیّ این امر خداست و خدا مؤمنین را اگر در این راه افتاده‏اند، هدایت می‏کند و تمام ابعاد انسانی را الهی می‏کند و یا کفر است و بر خلاف توحید است، چه در طرف راست و چه در طرف چپ. طاغوت است و منتهی‏ إلیه آن جهنم.

در دنیا هم همه فسادها و همه جنگهایی که در عالَم تحقق پیدا می‏کند به دست ابرقدرتها، همه جنگهای شیطانی و طاغوتی است. در جنگها هم جنگ طاغوتی هست و جنگ توحیدی. جنگهایی که پیغمبرها می‏کردند، اولیا می‏کردند، مؤمنین می‏کردند برای این بود که اشخاص سرکش را از آن سرکشیها برگردانند و تأدیب کنند. این جنگ، جنگ الهی است و آن جنگهایی که برای احراز مقام است، برای به دست آوردن قدرت است، برای تحمیل بر جامعه‏هاست، برای جنایتکاری این ابرقدرتهاست یا هر قدرتی، این جنگها جنگهای ابلیسی است و جنگهای طاغوت است. عالَم از این دو حال خارج نیست.

هر حرکتی که از انسان صادر بشود، چه حرکتهای قلبی و چه حرکتهای روحی و چه حرکتهای جوارحی، از این دو حد خارج نیست: یا به طرف صراط مستقیم و اللَّه است و یا طاغوتی است؛ منحرف یا به طرف چپ یا به طرف راست. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏.[3] صراط مستقیم یک سرش اینجاست و یک سرش به آن طرف عالَم؛ به مبدأ نور: صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ‏،[4] به آمدن تعلیمات انبیا. انعام کرده خدا بر ما که ما را هدایت کند به این راهی که راه اللَّه است و موجب این می‏شود که تمام عالَم به سعادت برسند و با آرامش و با تربیت صحیح، در این عالَم زندگی کنند و تمام جهاتی که در این عالَم هست برگردانند به همان جهت توحیدی الهی و سایر حرکتها، چه حرکتهای قلبی باشد و چه حرکتهای خیالی باشد و چه حرکتهای جوارحی باشد، بر خلاف این مسیر که باشد، همه طاغوتی است. همین دو راه بیشتر نیست: یا طاغوت و یا اللَّه.

شما معلّمین و شما دانشجویان از همین راهی که انبیا تعیین کرده‏اند، راه را طی کنید.

همین راه خداست؛ همین راهی که انبیا و اولیای خدا پیش پای بشر گذاشتند، این راه خداست و ما همه باید از همین راه حرکت کنیم. کسانی که دعوت بر غیر این راه بکنند طاغوتند و کسانی که مردم را بر خلاف مسیر طبیعی خودشان و مسیری که فطرت آنها متوجه به اوست راهنمایی کنند، ضلالت است. من امیدوارم که معلّمین در هر جا هستند، خواهران و برادران معلّم، خواهران و برادران دانشجو، خواهران و برادران عالِم، خودشان را دانشجو بدانند و معلّم. معلّم آنها را به راه راست هدایت انبیا دعوت کند و آنها هم به راه راست هدایت انبیا سفر کنند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 171 ـ 173)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

منطق ملت ما، منطق مؤمنین، منطق قرآن است: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.[5] با این منطق، هیچ قدرتی نمی‏تواند مقابله کند. جمعیتی که- ملتی که- خود را از خدا می‏دانند و همه چیز خود را از خدا می‏دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می‏دانند، با این ملت نمی‏توانند مقابله کنند. آن که شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می‏پذیرد، آن کوردلان نمی‏توانند مقابله کنند. اینها یک اشتباه دارند و آن اینکه شناخت از اسلام و شناخت از ایمان و شناخت از ملت اسلامی ما ندارند. آنها گمان می‏کنند که با ترور شخصیتها، ترور اشخاص، می‏توانند با این ملت مقابله کنند؛ و ندیدند و کور بودند که ببینند که در هر موقعی که ما شهید دادیم ملت ما منسجمتر شد.

ملتی که قیام کرده است. در مقابل همه قدرتهای عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قرآن قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی‏شود عقب راند. آنها گمان می‏کنند که افکار مؤمنین و ملت بپاخاسته ما همچون افکار غربزده‏ها و غرب است که جز به دنیا فکری نمی‏کنند و جز متاع دنیا را نمی‏بینند، آنها هم آن طورند.

ملتی که از اول، از صدر اسلام و پیشوایان آن جان خودشان را فدا کردند برای هدف خودشان، که آن خدا و اسلام است، به این مسائل و به این امور از بین نخواهند رفت و سستی نخواهند داشت. ملت ما، ملت عزیز ما در تاریخ خوانده است که علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- با دست یکی از همین منافقین، با دست یکی از همین اشخاصی که به صورت اسلام، [اما] از اسلام جدا بودند،[6] فرق مبارکش شکافت. ملت ما چون علی بن ابی طالب را فدا کرده است از برای اسلام، فدا کردن امثال این شهدا برای ملت ما یک مسأله مهم نیست، گرچه خود واقعه و خود این افرادی که شهید شده‏اند در نظر همه ما عزیز و ارجمندند؛ و آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی که با هم در جبهه‏های نبرد با قدرتهای فاسد همجنگ و همرزم بودند. و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بوده‏ام و خداوند خواست که با هم از دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند. کسی که هجرت را به سوی خدا می‏داند و شهادت را فوز عظیم می‏داند، و شهدایی که در صدر اسلام و از صدر، اسلام تا کنون داده است عالیتر و بالاتر از تمام افرادی هستند که در این قرن موجودند. مثل علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- و حسن بن علی- سلام اللَّه علیه- و حسین بن علی و اصحاب او- سلام اللَّه علیهم- و سایر ائمه ما- علیهم السلام- آنها همه عمر خودشان را صرف کردند تا اسلام را حفظ کنند و ما هم تمام عمرمان را باید صرف کنیم تا اسلام را که به دست ما سپرده [شده‏] است، حفظ کنیم.

من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، در عین حال، می‏دانم که آنها به رفیق اعلی‏ متصل شده‏اند و برای آنها آرامش هست و این طور گرفتاریهایی که الآن برای ما هست، دیگر برای آنها نیست و آنها رسیدند به مطلوب خودشان و از این جهت، به آنها و به خانواده‏های آنها و ملت اسلامی تبریک عرض می‏کنم که چنین شهدایی تقدیم می‏کنند. در عین حالی که مصائب اینها مشکل است برای ما، لکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده‏اند تا همچو شهدایی تقدیم کنند و هیچ راه عقب‏نشینی ندارند و فکر نمی‏کنند به سستی. آن کوردلانی که گمان کرده‏اند که جمهوری اسلامی با نبود چند نفر از بین خواهد رفت و سقوط خواهد کرد، آنها افکارشان، افکار اسلامی نیست و از اسلام خبری ندارند و از ایمان اطلاعی ندارند و افکارشان، افکار مادی [است‏] و برای دنیا کار می‏کنند و به هوای دنیا هستند.

باید دید که اینهایی که این طور کارها را انجام می‏دهند، انگیزه آنها چیست. انگیزه آنها این است که برای این ملت، بعد یک دسته دیگری از صنف خودشان بیایند و حکومت کنند؟ اینها مگر نشناخته‏اند این ملت را که کسی که انحراف دارد از اسلام و کسی که سر کرده تروریست‏هاست، کسانی که سر کرده اینها هستند و اینها را وادار به خرابکاری می‏کنند، در بین ملت جای ندارند؟

ما حکومتمان و افرادی که در رأس حکومت بودند چون از همین مردم هستند و از اشخاصی نیستند که از آن بالاها؛ یعنی، آن پایینها آمده باشند و حکومت کرده باشند بر ملت، از این جهت، ملت ما آرام است، دلش مطمئن است به اینکه وقتی که این شهدا نباشند، به جای آنها، داوطلبانی برای شهادت حاضر به صحنه هستند. ما در عین حال که برای این شهدا متأثر هستیم و اینها اشخاص ارزنده‏ای برای ملت ما و برای جمهوری ما بودند، لکن ما باز در صفهای دنبال آنها، افراد داریم و اشخاص متعهد داریم و اشخاص مؤمن متعهد به اسلام داریم، و دنبال او ملت داریم و ملتی که هیچ گونه عقب‏نشینی در این مسائل نخواهد کرد و با این ترتیب، جمهوری اسلامی آسیبی نخواهد دید.

در زمانهای سابق، زمان رژیمهایی که در سابق بودند؛ رژیمهای سلطنتی، وضع این طور بود که اگر یک سلطانی کشته می‏شد یا می‏مرد، کشور به هم می‏خورد. نکته او این بود که آن سلطان و عمال آن سلطان به قدری ظلم کرده بودند بر مردم و بر توده‏های میلیونی مردم که به مجرد اینکه او از بین می‏رفت، خود مردم قیام می‏کردند بر ضد حکومت. لکن جمهوری اسلامی ما وضعی دارد که خود ملت یک فردی را می‏آورند و خود ملت یک فردی را کنار می‏گذارند و خود ملت [اگر] فردی شهید شد، به جای او باز یکی را انتخاب می‏کنند و خود را از دولت می‏دانند و دولت را از خود می‏دانند و خود را از رئیس جمهوری مکتبی می‏دانند و رئیس جمهوری مکتبی را از خود می‏دانند.

از این جهت، و لو اینکه رئیس جمهور شهید بشود، نخست وزیر شهید بشود و هر مقامی شهید بشود ملت ما هیچ خم به ابرو نمی‏آورند و کسان دیگر را به جای آنها انتخاب می‏کنند.

الآن سرتاسر کشور ما را اگر چنانچه ملاحظه کنید، تهران با آن جمعیت کثیری که الآن در نزدیک دانشگاه متمرکز هستند و سایر شهرها هم مثل تهران، ما بین این جمهوری و جمهوریهای عالم و ما بین این دولت و دولتهای سابق این کشور، می‏توانید [مقایسه‏] کنید که چه فرقها هست؟ اگر صدر اعظمی در زمان سابق کشته می‏شد، امکان نداشت که مردم، توده مردم، بازار مردم هیچ عکس العملی از خود نشان بدهند، الّا سرور، الّا مسرت. و امروز که دو نفر شهید معظّم از ما رفته است، سرتاسر کشور ما به عزا نشسته است و سرتاسر کشور ما انسجام خودش را حفظ می‏کند و حفظ کرده است و فردا که اعلام می‏کنند برای انتخاب رئیس جمهور، همه این مردم برای انتخاب حاضرند.

من می‏دانم که در خارج، الآن عنصرهایی که با این جمهوری اسلامی، بلکه با اسلام مخالف هستند و بوقهای خارج و تبلیغاتی خواهند گفت که این دو نفر که شهید شدند، ایران به هم می‏خورد و خواهند گفت که در عزای اینها، مردم بی‏تفاوت بودند و یا خوشحال بودند. و آنها با اینکه می‏دانند، کوردلانه این طور انتشارات و تبلیغات را انجام می‏دهند. الآن ببینید که سرتاسر کشور ما امروز در سوگ هستند و در همه خیابانها و کوچه‏ها و بازارها در سوگ نشسته‏اند. و الآن که به من اطلاع دادند، گفتند: امروز در اطراف دانشگاه جمعیت بیشتر از آن وقتی است که 72 تن شهید شدند. ملت ما این طور است. اگر بعد از این هم- خدای نخواسته- اشخاصی شهید بشوند، ملت ما همین ملت است و نهضت ما همین نهضت. و آن عمده این است که کاری که برای خداست، نه برای افراد، نه برای اشخاص، نه برای شخصیتها، این کار رکود نمی‏کند با رفتن افراد و با رفتن شخصیتها. کشوری از رفتن شخصیتهای خود تزلزل پیدا می‏کند که ملت او و افراد آن ملت دل به شخص بسته باشند، دل به اشخاص بسته باشند. اما کشوری که دل او به خدا پیوسته است و برای خدا قیام کرده است و از اول، «نه شرقی و نه غربی و جمهوری اسلامی» را ندا داده است و با بانگ «اللَّه اکبر»، صغیر و کبیر و زن و مردش در صحنه حاضر شده‏اند و این نهضت را و این انقلاب را بپا کرده‏اند، همین ملت هستند؛ برای اینکه خدا هست. رجایی و دیگران اگر نیستند، خدا هست.

در جنگی که در صدر اسلام بود، ندا در دادند منافقین به اینکه پیغمبر شهید شد، لکن بعضی گفتند: اگر شما پیغمبر را می‏پرستید، شهید شد؛ به شهادت او ترتیب اثر بدهید و اگر خدا را می‏پرستید، خدا هست، و لو پیغمبر رحلت بفرمایند. امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- جان خودش را فدا کرد برای اسلام و شهید شد و اسلام به جای خودش بود. امام حسین- سلام اللَّه علیه- خود و تمام فرزندان و اقربای‏[7] خودش را فدا کرد و پس از شهادت او، اسلام قویتر شد.

با رفتن شهدایی با اینکه بسیار ارزشمند، بسیار ارزشمند بودند و هستند، با رفتن شهدا، در عین حال که ما متأثر هستیم، لکن چون ما توجهمان به خداست و برای خداست و ملت ما برای خدا قیام کرده است، با رفتن اشخاص، هیچ سستی به خودشان راه نمی‏دهند و گرفتار این خطا نیستند که افراد یک مسئله‏ای را ایجاد می‏کنند.

خدای تبارک و تعالی از اول با شما بوده است و مادامی که شما در صحنه باشید و ان شاء اللَّه، هستید و خواهید بود، خدای تبارک و تعالی شما را پشتیبانی می‏کند و شما قوی خواهید بود. قوای مسلحه ما در جبهه‏های جنگ، باید توجه کنند که آنها برای خدا می‏جنگند، نه برای رئیس جمهور و برای نخست وزیر و برای دیگران؛ آنها دل را قویتر کنند و هر چه اشخاص فاسد به این کشور صدمه وارد می‏کنند، آنها قویتر در مرکز خودشان مشغول به مجاهده و مبارزه باشند.

و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام می‏دهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه دوازده ساله هم می‏تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم‏[8] را از اینها مردتر می‏دانم؛ برای اینکه او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند. و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می‏دهند و خودشان را اصلًا ظاهر نمی‏کنند. من آن عباس آقا که صدر اعظم ایران‏[9] را در نزدیک مجلس با هفت تیر زد در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار می‏شود، کشت او را مرد می‏دانم و اینها را نامرد. اینهایی که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور می‏دهند که مردم را اغتیال‏[10] کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست.

من امیدوارم که کشور ما به همان طوری که در مقابل همه قدرتها ایستاد و ایستادگی کرد و زن و مردش و جوان و پیر مردش و بچه و بزرگش در مقابل، مشتها را گره کرد و ایستاد و قدرتهای بزرگ را از مملکت راند و به جهنم فرستاد، ان شاء اللَّه، الآن هم در صحنه هستند. و همه اینها ایستاده‏اند در مقابل این طور گرفتاریها صبر می‏کنند. و منطق اینها این است که از خدا هستیم و به سوی خدا می‏رویم. ما که از خدا هستیم و همه چیز ما از خداست، در راه خدا داریم [عمرمان را] صرف می‏کنیم و باکی نداریم و این طور نیست که گمان کنیم که از اینجا که رفتیم، دیگر خبری نیست. آنها باید بترسند که قیامت را هم در همین جا خیال می‏کنند که هست، بعثت را هم در همین جا خیال می‏کنند و آن را بعثت امت می‏دانند، نه بعثت انبیا و قیامت را هم منکر هستند. آنها باید بترسند که مرگ حیوانی را بر مرگ انسانی ترجیح می‏دهند. و اما جوانهای ما و سردمداران ما، که برای شهادت حاضر و آغوش باز کرده‏اند برای شهادت، اینها باکی از شهادت ندارند. و ملت ما از این شهادتها بسیار دیده است و در این چند سال اخیر، صدها شهید داده و هزاران شهید و هزاران معلول و پایدار ایستاده است و امثال این آقایان که شهید شده‏اند، در عین حال که در نظر ما بسیار ارجمند هستند، لکن آنها پیش خدا رفتند و ما به جای آنها، اشخاصی داریم مکتبی؛ انسانهایی که به شهادت فکر می‏کنند و داوطلب شهادت هستند.

و من امیدوارم که ملت ما انسجام خودش را بیشتر کند و در صحنه بیشتر از سابق حاضر باشد و امثال این تفاله‏هایی که مانده‏اند از رژیم سابق و از اشخاصی که فرار کرده‏اند، اینها را ان شاء اللَّه، با نظارت خودشان و با نظر خودشان، هرجا دیدند معرفی کنند و قوای انتظامی و نظامی و خصوصاً شهربانی، بیشتر قیام کند به امر انتظامات و نظام و سایر چیزها. و امیدوارم که شما پیروز باشید و شما پیروز هستید. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 134 ـ 139)

ـ سخنرانی در جمع مسئولان کشور؛ بیان مشکلات- حفظ دستاوردهای انقلاب (1361)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من هم متقابلًا به آقایان تبریک این عید سعید را عرض می‏کنم و امیدوارم که خداوند این اعیاد را بر مسلمین و بر ملت شریف ایران مبارک فرماید و مستضعفان جهان را بر مستکبران غلبه دهد که آن روز عید بزرگ مبارکی خواهد بود. و امیدوارم که حاصل بشود یک همچو روزی.

من عرض می‏کنم که اساس این گرفتاریهایی که بشر به آن مبتلاست، از زمان آدم صفی اللَّه تا امروز و از امروز تا روز حشر، آنکه بشر به آن مبتلاست و اساس تمام فسادها و جنگها و ظلمها و تعدیها و تجاوزها بر آن محور است، اساسش حب نفس است که شعبه‏هایی از این حب نفس و مظاهری که دارد که اگر ملاحظه بفرمایید، این مظاهری که پایه‏اش حب نفس است، بشر را به تباهی کشیده و می‏کشد و انبیا هم برای اصلاح این امر آمده‏اند و مع الأسف، آن طوری که آنها می‏خواستند، موفق نشده‏اند و گمان ندارم که هیچ کس موفق بشود. یک شعبه از این و یک مظهری از این حب نفس، حب ریاست است؛ حب جاه است؛ حب غلبه است. از اول عالم تا حالا، از این قدرتهای جابر هر چه به مردم رسیده است، از این حب اشتهار، ریاست، حب قدرت و از اینها بوده است که اساسش همان حب نفس است. الآن هم که ما در یک وضعی باقی هستیم در دنیا که همه می‏دانید دنیا الآن چه خبر است و بر بلاد مسلمانها چه می‏گذرد و بر کشورهای مظلوم چه ظلمها واقع می‏شود، اساس همه اینها همان حب مسند و ریاست است. حب قدرت است که امریکا را وادار می‏کند که این جنایتهایی که در طول تاریخ بی‏سابقه است، انجام بدهد. و حب سلطه و ریاست است که شوروی را برمی‏انگیزد که این طور با مردم دنیا و مظلومین دنیا رفتار کند. و حب نفس است که کشورهای اسلامی، سران کشورهای اسلامی در مقابل جنایاتی که از این قدرتها واقع می‏شود و از وابستگان آنها واقع می‏شود، بی‏تفاوتند. اگر این حب نفس در این سران کشورهای اسلامی نبود و این حب جاه و قدرت نبود، با این فجایع که واقع شده است، با این ظلمهایی که واقع شده است بر ایران و بدتر از او بر لبنان، نمی‏نشستند و تماشا کنند. همه ترس از این دارند که این قدرت تخیلی، که باید بگویم که هیچ ارزش ندارد، ازشان گرفته بشود. از این جهت، آن طور خاضع شدند در مقابل امریکا و بدتر از او و فجیعتر از او، در مقابل اسرائیل که الآن همه جست و خیزهایی که در این، اکثر این کشورهای اسلامی می‏شود برای این است که، اسرائیل را به رسمیت بشناسند و آن قرار داد «کمپ دیوید» را تحکیمش ببخشند.

اگر حب این چند روز ریاست، این چند روز سلطه نبود، هر انسانی ادراک این معنا را می‏کند که مثل اسرائیل بر بلاد مسلمین این طور رفتار کند و این طور جسورانه در مقابل همه، همه را تحقیر کند، ننگی بر چهره این کشورهای اسلامی نقش بست که هیچ چیز این ننگ را نمی‏تواند بزداید، مگر اینکه توجه بکنند، مگر اینکه منقلب بشوند، متحول بشوند. و ننگی که بر همه این کشورهاست این است که با علم به اینکه دارند خلاف می‏کنند، به صدام کمک می‏کنند که صدام، اسلامی [را] که دارد در ایران پای می‏گیرد ان شاء اللَّه، این آدم، این را زایل کند و همه کوشش‏شان بر این معناست. بعضی تصریح می‏کنند و بعضی هم خلافش را می‏گویند و دروغ می‏گویند. اگر این حب جاه نبود، که ارث شیطان است و از اول شیطان برای همین خصیصه‏ای که داشت مطرود شد، و چون خودش را از آدم بالاتر می‏دانست و خودش را «نار» می‏دانست و آدم را «طین»[11] و آن نورانیت آدم را ادراک نکرده بود، موجب این شد که مطرود شد و قسم خورد که همه را مطرود کند، یعنی همه بشر را، و الآن دارد او موفق می‏شود در مقابل همه انبیا.

این حمله‏ای که صدام به ایران کرد، خوب، همه می‏دانید که برای این بود که سردار قادسیه بشود! و آن مسائل و این حمله‏ای که اسرائیل بر لبنان در مقابل چشم همه مسلمانان منطقه و دولتهای منطقه کرد، همه می‏دانید که برای قدرت طلبی و جاه طلبی [بود.] و امریکا هم همین و همه قدرتها هم همین و این ممکن است که در شما هم پیدا بشود، در ما هم پیدا بشود. شیطان فقط نمی‏رود سراغ صدام و امریکا و شوروی. او همه جا هست و مظاهر شیطان، که نفس اماره خود ماست، پیش همه هست. چنانچه یک وقت دیدید که حب این را دارید که به مردم زور بگویید، حب این را دارید که مردم پیش شما خاضع باشند، بدانید که از آن حظ شیطانی پیشتان هست. و این حظ شیطانی است که پیش قدرتمندها هست و قدرتمندها را آن طور جسور می‏کند. و همین حظ شیطانی پیش آنهایی که خاضع در مقابل این قدرتمندان می‏شوند،- با اینکه امکانات اینکه در جلوی آنها بایستند، دارند- این همان حظ شیطانی است. همان است که شیطان را با آدم درگیر کرد و مطرود شد و حرف خدا را نشنید و امر خدا را نشنید و این را نفهمید که اطاعت امر خدا قضیه سجده بر آدم نیست، سجده بر خداست. مع الأسف، در بین این، دولتهای اسلامی- باصطلاح- و سران این دولتهای اسلامی به این امر مبتلا هستند. اگر این قدم را برداشته بودند که حب این ریاست را کم کرده بودند یا موفق می‏شدند زایل می‏کردند، ممکن نبود که بدون تفاوت بنشینند و این طور بار ذلت بکشند.

یک وقت امریکا بر مردم غلبه می‏کند و شوروی غلبه می‏کند، یک وقت اسرائیل غلبه می‏کند. اسرائیل امروز فرمانفرمای این بلاد اسلامی دارد می‏شود و اگر این بی‏تفاوتی و این کمک و این طفره زدن برای اینکه بشناسند اسرائیل را به رسمیت، اگر این به نتیجه برسد، او فرمانفرمای همه‏شان خواهد شد. و همین طور که حالا تحقیرشان کرد و ذلیلشان کرد در مقابل خودش به امر امریکا، به طرح امریکا، این مطلب توسعه پیدا می‏کند و در همه جا ریشه می‏دواند. مکرر این مسأله ذکر شده است که اسرائیل قناعت نمی‏کند به آنجایی که هست؛ قدم قدم پیش می‏رود و هر قدمی که رفت، هی می‏گوید ما کاری نداریم، همین است، فردا قدم بالاتری برمی‏دارد؛ امروز لبنان است، فردا- خدای نخواسته- سوریه، پس فردا عراق است و همین طور.

و مع الأسف، این دولتها به جای اینکه در مقابل این آدم و این غیر انسان قیام کنند، نهضت کنند، اتفاق حاصل کنند برای جلوگیری، یک انکار هم نکردند. الآن هم جست و خیز می‏کنند برای اینکه تثبیت کنند مقام او را. و این یک ننگی است که در کشورهای اسلامی بر چهره همه است؛ بر سران، بی‏واسطه و بر مردم کشورها هم که سران را این طور به جای خودشان گذاشته‏اند که هر کاری می‏خواهند بکنند و هر ذلتی می‏خواهند برای اسلام و مسلمین تهیه کنند و جلو اینها را نگرفتند، بر آنها مع الواسطه. ما این مصیبتها را به کجا باید ببریم؟ ما را مبتلا کردند به جنگ عراق. توطئه تدارک دیدند که ما برویم سراغ اسرائیل تا عراق تقویت بشود، آن وقت عراق و اسرائیل بیایند سراغ ما. ما این توطئه را فهمیدیم و آقایانی که متصدّی امورند توجه کردند و گفتند راه ما این است که از این راه برویم. اگر از آن راه ما رفته بودیم، امروز عراق وضعش با ما غیر از این بود و اسرائیل هم به دنبال او، با ما طور دیگری بود.

ملت ایران همان طوری که تا کنون عمل کرده است و پیروزی سیاسی اخیر را که پیدا کرده است، این یک امر خیلی چشمگیری است. صدام با تمام قوا کوشش کرد به اینکه سران کشورهای غیر متعهد را در بغداد جمع کند و این جمهوری اسلامی و این قدرت اسلام در این گوشه دنیا باعث شد که سران کشورها توجه کنند و دست رد به سینه صدام بزنند. بعد هم با کمال وقاحت می‏گوید: من برای اینکه وحدت اسلامی محفوظ باشد، از او گذشتم؛ پس خوب است وزرای خارجه بیایند اینجا! آن هم هر چه توانست این ور، آن ور زد و به دریوزگی فرستاد افراد را به همه جا، منتهی به این شد که حالا باز اعلام کرده است که نه، ما برای وحدت مسلمین از این مطلب هم گذشتیم. و من عقیده‏ام این است که ایشان برای وحدت مسلمین به جهنم برود!

آنهایی که اساس اختلاف بین مسلمین را درست می‏کنند، خوب یکی‏اش هم از آن افراد، همین صدام است که اساس اختلاف است. دولت ایران با هیچ دولتی هیچ وقت جنگ نداشت و مخالفت نداشت، الّا با آنهایی که بر ضدشان می‏خواهند کاری بکنند.

این هجوم ابلهانه صدام به ایران اسباب این شد که دولتهای منطقه بسیارشان با ایران؛ یعنی، با اسلام به مخالفت برخیزند. آنها هم کم کم خواهند فهمید که صرفه در این نیست که با یک همچو ملتی که همه چیزش را در راه اسلام دارد فدا می‏کند، مخالفت کنند آنها هم توجه پیدا خواهند کرد لکن ما هم باید به مسائل؛ یعنی، به آن شیطنتهایی که نفس اماره انسان می‏کند، توجه کنیم؛ آن ریزه‏کاریها که در انسان ایجاد می‏کند. چه بسا یک نفر آدم زاهد متقی در طول عمرش به زهد و تقوا و اینها معروف باشد و شیطان یک گوشه‏ای از دل او را ربوده باشد که همه این اعمال و این زهد و تقوا، همه و همه فاسد بشوند. و چه بسا باشد که شما آقایانی که در مجلس تشریف دارید و امیدوارم که موفق باشید با همه کوششی که می‏کنید برای اسلام، لکن آن حظ شیطانی از پیش شما نرفته باشد.

باید خودتان مراقبت خودتان را بکنید و وادار کنید کسانی از شما مراقبت کنند. و چه بسا باشد که این سپاه پاسداران و این سران فرماندهان سپاه پاسداران با همه جدیتی که می‏کنند، برای اینکه به اسلام خدمت بکنند، در باطن قلبشان، غیر خود آگاه از این خصیصه‏های شیطانی باشد که یک وقت ببینند که کارهایی که کرده‏اند دست شیطان در آن بوده است. باید همیشه انسان مراقب خودش باشد. می‏خواهد نماز بخواند، مراقبت کند از نمازش که مبادا دست او در آن کار باشد؛ دست نفس اماره در کار باشد. بخواهد پاسداری بکند، متوجه باشد که مبادا دست او در کار باشد؛ و او را به کاری وادار کند که خودش تباه بشود و جمهوری اسلامی را هم چهره‏اش را یک طور دیگر نمایش بدهد، شماهایی که دست اندر کار هستید در این جمهوری اسلامی، چه آن آقایان سفرا و کاردارهایی که در خارج می‏روند و خارج بیشتر توقع هست و چه شما سپاه پاسداران و سایر قوای نظامی و انتظامی که در داخل خدمت می‏کنید و چه وکلای محترم که در مجلس خدمت می‏کنند و چه همه؛ قوه قضائیه، قوه اجرائیه؛ همه باید از خودشان مراقبت کنند، بدانند آن که آنها را به این قدرت رسانده است که قدرتهای بزرگ دنیا حساب برای آنها باز کرده‏اند. و همین مخالفتهایی که هر روز می‏کنند و توطئه‏هایی که هر روز این قدرتهای بزرگ می‏کنند، دلیل بر قدرتمندی شماست. اگر شما قدرتمند نبودید که آنها با شما مقابله نمی‏کردند. چون می‏بینند که یک قدرتی اینجا هست، شما باید بدانید که این قدرت، قدرت بازوی شما و من و سایر افراد نیست، این یک قدرت الهی است. یک قدرت اسلامی است. یک قدرت ایمان است که این کار را انجام داده، ایمان است که شما را وادار می‏کند بروید و برای اسلام فداکاری کنید و ایمان است که در جبهه‏ها این عزیزان ما در جنگ تا حد شهادت حاضر هستند. و تا این ایمان را حفظ کردید و تا این تعهد به اسلام را حفظ کردید، هر گز نخواهید آسیب دید.

و باید ما توجه کنیم به اینکه ما امروز در حال جنگ هستیم؛ هم جنگ سیاسی و هم جنگ نظامی. الآن ما با تمام این قدرتهایی که در جهان است و آنهایی که تبع قدرتهای بزرگ هستند، در حال جنگیم؛ یعنی، آنها به ما حمله می‏کنند و ما در حال دفاعیم. باز وقت آن نرسیده است که بگوییم خیر، ما خودمان هستیم و مستقلیم و همه چیزها تمام شده. خیر، الآن جبهه‏ها احتیاج به افراد دارد.

در جبهه‏ها باید افراد بروند. این یک واجب شرعی- الهی است، منتها واجب کفایی. به همه واجب است، مگر اینکه به اندازه کفایت حاصل شده باشد. هر که می‏تواند، قدرت دارد، بر او واجب است. و اگر به اندازه کفایت به طوری که سران نظامی، از سران پاسداران و سران ارتش و اینها گفتند دیگر احتیاج نیست، آن وقت از همه ساقط می‏شود.

ما باید این مطلب را درست توجه به آن داشته باشیم که ما در حال جنگیم و در حال دفاع و اگر- خدای نخواسته- سستی بکنیم، یک مِثلِ اسرائیلی- خدای نخواسته- به ما حمله می‏کند و ما اگر سستی کنیم، بر ما چیره می‏شود. ما از حالا باید جلویش را بگیریم.

ما تا هر حدی که رفته‏ایم، همه دفاع بوده. الآن هم دفاع می‏کنیم. الآن هم در عین حالی که صدام ادعا می‏کند که ما شهرهای ایران را به آن کاری نداریم، الآن هم آبادان ما و بعضی دیگر از بلاد ما هر روز- آبادان تقریباً، هر روز تقریباً- بمباران می‏شود؛ یعنی، از خارج توپ می‏اندازند و اینجا را تباه می‏کنند. مردم را شهید می‏کنند، و ما باید دفاع کنیم از این مسلمانها و باید دفاع کنیم از این کشور اسلامی. تا هر جایی که باید دفاع کرد، پیشروی باید کرد. و این بسته به همت جوانهای برومند متعهد جند اللَّه است که نقیصه‏ها را پر کنند و بروند و ان شاء اللَّه، بزودی کار را تمام کنند تا بعد برویم دنبال آن دشمن بزرگتر، خبیثتر. اگر از صدام کسی هم خبیثتر باشد، آن بگین و امثال اینها است.

ما در بین راه هستیم آقایان. انقلاب ما در بین راه است و ما باید او را دریابیم. همه باید این فکر را بکنند. آقایان نمایندگان محترم مردم هم باید این فکر را بکنند. ما بین راه هستیم. اگر اینجا احتیاج باشد به نمایندگانی که بروند در جبهه‏ها و مردم را نصیحت بکنند، آن وقت تصور این را بکنند که آیا یک سفر مستحبی حج باید بروند یا یک سفر- تقریباً- واجب به طرف جبهه‏ها و نصیحت آنها و دلداری به آنها. الآن چند روز است که به من مکرر گفته شده است که دارد مملکت برای این توجهی که دارند به سفر حج، فلج می‏شود. وکلای مجلس می‏خواهند همه مشرف شوند؛ 140 نفر یا بیشتر مشرف بشوند. البته عذر دارند، می‏گویند آقای هاشمی‏[12] فرمودند که این تعطیلی آنهاست، لکن ما فکر این را بکنیم که ما امروز تعطیل داریم؟ ما امروز می‏توانیم در این وضعی که کشور ما دارد، استفاده از تعطیل بکنیم؟ و شورای قضایی هم می‏گویند بسیاریشان می‏روند. شورای نگهبان هم، خوب، ایشان هم می‏روند و از سایر قشرها هم همین طور. اگر واجب باشد مکه، خوب، هیچ کس جلویش را نمی‏تواند بگیرد؛ باید هم بروند، اگر حج فریضه باشد، مگر اینکه یک فریضه بالاتر از آن باشد با حفظ ثغور اسلام که همه فرائض را کنار می‏گذارد.

این را من عرض کردم باز هم به بعضی آقایان که اینجا تشریف داشتند که با اینکه قتل نفس مؤمن از همه گناهان کبیره، شاید بعد از شرک باللَّه، بالاتر باشد؛ قتل نفس مؤمن بی‏گناه، لکن اسلام؛ همین اسلامی که این قدر راجع به مؤمنین سفارش فرموده است و تحذیر از قتل نفس مؤمن کرده، از احکام جهادش این است که اگر یک دسته از همین مؤمنین، از همین مسلمین، از همین فقها، از همین- عرض بکنم- دانشمندان را کفار جلو قرار دادند و سپر قرار دادند برای خودشان که بیایند، امر فرموده است که همه را بکشید؛ اینها با آنها، اینها همه شهیدند و به بهشت می‏روند، آنها هم جهنم؛ برای اینکه حفظ ثغور اسلام است؛ حفظ نظام اسلام است؛ حفظ ثغور اسلام است. حفظ ثغور اسلام جزءِ فرایضی است که هیچ فریضه‏ای بالاتر از آن نیست؛ حفظ اسلام است.

آقایان توجه کنند! خودشان همه دانشمند هستند، همه توجه به مسائل دارند؛ که البته بعضی مسائل دیگر هست، من نمی‏خواهم بگویم که موجب نگرانی است، ولی خودتان توجه بکنید که آیا با این وضعی که کشور ما دارد. این طور کوچ کردن به جوار بیت اللَّه با آن همه ثوابهایی که دارد، بر غیر اشخاصی که واجب عینی است، آیا الآن صلاح می‏دانند آقایان که این مملکت را به حال تعطیل درآورند؟ و- خدای نخواسته- یک وقت یک صدمه‏ای وارد بشود به کشورتان، علاوه بر یک نگرانی‏های دیگری که هست.

در هر صورت، توجه به این بکنید که انگیزه‏ای که در قلب شما برای رفتن حج هست، چه هست؟ این است که به ثواب عالی برسید؟ آن وقت ببینید ثواب اینکه به حج بروید یا ثواب اینکه برای مسلمین خدمت بکنید، کدام بیشتر است؟ برای حدود و ثغور اسلام خدمت بکنید، کدام بیشتر است؟ تحصیل علم از اموری است که واجب کفایی است و از امور مهم است، لکن اگر ما یک وقت احتیاج داشتیم به اینکه علما و افراد مستعد الآن تحصیل علم را کنار بگذارند و بروند در جبهه‏ها و دلداری بدهند به اینها، هدایت کنند اینها را یا بروند به شهرهای دور افتاده و هدایت کنند آنها را، این مستحب بسیار بزرگ را باید کنار بگذارند، بروند آن کار را انجام بدهند؛ برای اینکه آن واجب است. انجام بدهند، بعد که آرامش حاصل شد برگردند آقایان تحصیل بکنند چنانچه همه متصدیان روحانی که هستند، الآن از باب اینکه می‏بینند که نمی‏تواند و نخواهد توانست کسان دیگر اداره این کشور را آن طوری که اسلام می‏خواهد اداره بکند و ما تجربه کردیم که نشد، این آقایان با اینکه شغلشان این نیست و حالا من عرض می‏کنم که بنای روحانیون بر این نیست که حکومت را بگیرند. حکومت چیست؟ اما بنای روحانیون بر این نیست که اسلام را حفظ کنند؟! ما گمان می‏کردیم که در بین روشنفکران ما- به اصطلاح- خوب، اشخاصی پیدا می‏شوند که متعهدند و حفظ می‏کنند این را. اگر حالا هم پیدا شد یک همچو اشخاصی، یک همچو جمعیتهایی، آقایان پستهای مهمتر دارند، می‏روند سراغ کارشان؛ آقای هاشمی هم می‏روند، آقای خامنه‏ای هم می‏روند و همه کسانی که متصدی هستند. اما، ما چه بکنیم؟ امروز وضع ما، وضع ایران، وضع گرفتاریهای داخل و خارج به جوری است که بدون اینها نمی‏شود اداره کرد این مملکت را؛ یا می‏کشانندش به طرف امریکا و یا کمونیسم؛ یا می‏کشانندش به طرف امریکا و سرمایه داری یا می‏کشانندش طرف کمونیسم و آن بساط، و ما لازم است برایمان حفظ کنیم.

خوب، ما جواب خدا را چه بدهیم؟ جواب این شهدایی که برای اسلام جنگ کرده‏اند، چه بدهیم؟ و آن اشخاصی که الآن هم کارشکنی می‏کنند، واقعاً چه جوابی فکر کرده‏اند؟ آنهایی که اعتقادی به این مسائل ندارند، خوب راحتند؛ می‏گویند که چیزی، خبری نیست، «لا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَلَ.»[13] آنها حالا راحت است وضعشان. آنهایی که اسلامی فکر می‏کنند، مسلمان هستند، اینها مقایسه نمی‏کنند بین این جمهوری که ما الآن در اسلام داریم، در ایران داریم با آن حکومتی که سابق بود، با آن وضعی که سابق بود؟

اینها فکر نمی‏کنند که این کشور و لو تا حالا نتوانسته صد در صد مسائل را اسلامی بکند، نه اینکه نخواسته، نتوانسته، لکن آن قدری که به طرف اسلام رفته است، در طول تاریخ شما یک حکومتی را پیدا نمی‏کنید که این طور باشد، که این طور طرف اسلام جهش کرده باشد. شما وقتی ملاحظه بکنید صدر اسلام را، آیات شریفه‏ای که وارد شده، روایاتی که وارد شده، راجع به این تساهلی که در جنگ می‏کردند آنها. آن خون جگری که حضرت امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- می‏خورد که هی شما می‏گویید:

جنگ، می‏گویید: حالا تابستان است؛ بگذارید زمستان، زمستان می‏گویید: تابستان![14] شما ببینید امروز این سپاه پاسداران، این ارتش، این نظامیها، این بسیج، این ملت در آن هوای گرم 60، 70 درجه خوزستان و در آن بیابانها، که انسان اگر برود خفه می‏شود، این جوانهای عزیز ما به مدد الهی در آنجا دارند زحمت می‏کشند، آخ هم نمی‏گویند، یک کدام شکایت نمی‏کنند. من تا کنون که اینجا نشسته‏ام، یکی که شکایت بکند از اینکه ما در جنگ- مثلًا- نرویم، چطور شد، من ندیده‏ام همچو چیزی. لکن هر روز می‏آیند با چهره گشاده، هر روز می‏آیند و تقاضا می‏کنند که ما برویم شهید بشویم. خوب، یک همچو تحولی که حاصل شده است در یک کشوری، این آقایانی که آن کنار نشسته‏اند و اشکالتراشی می‏کنند،- مثلًا، در یک دهی یک آدمی در آن ده یک کاری کرده، پس وا اسلاما- فکر این نمی‏کنند که خوب، در یک کشوری که انقلاب شده است و الآن در حال انقلاب است، یک آدمی هم در یک گوشه‏ای از این کشور یک کاری می‏کند. مگر شما حالا با زمان پیغمبر، می‏خواهید خیلی شما جلو باشید؟ زمان پیغمبر هم همین مسائل بوده، همین مطالب بوده که یک حکومت، حضرت امیر یک حکومتی که می‏فرستاد، گاهی خرابکاری می‏کرد. عزلش می‏کرد، مگر می‏شود یکدفعه همه جا، یکدفعه ما صبح کنیم ما باید ببینیم، این آقایان باید ببینند که اینها دارند رو به اسلام می‏روند یا خیر، دارند رو به خلاف اسلام می‏روند. انصاف داشته باشند اینهایی که نشسته‏اند هیچ کاری برای این جمهوری اسلامی از اولش تا حالا نکرده‏اند، کارشکنی کردند، کار نکردند. آن روشنفکرش آن طوری و آن مرتجع- به اصطلاح شما- آن جوری، همه. خوب، بعضی از اینها را که ما می‏دانیم یک قدم برای این نهضت بر نداشتند، مخالفت هم با آن داشته‏اند، نصیحت هم ما را می‏کردند که آقا وِل کنید، نمی‏شود، بگذارید این شاه باشد، خوب، بهتر از دیگران است! خوب، یک همچو وضعی الآن پیش آمده است که شما می‏بینید؛ در ایران الآن این قدر مراکز فساد از بین رفته است. اینها را حساب نمی‏کنند؛ این قدر شرابفروشیهایی که مثل آب توی مردم جریان داشت از بین رفته؛ یکی نمی‏تواند علناً بیاید یک همچو کاری بکند. این همه چیزهایی که در دولتها بوده و در مجلس بوده و هر که مجلس را در آن وقت دیده، می‏داند چه خبر بود، حالا می‏بیند که این طور است؛ خوب، شما نباید این را قدردانی و تشکر کنید از خدای تبارک و تعالی که همچو عنایتی کرده‏اند. همراهی کنید! می‏توانید بیایید قضاوت کنید. خوب، بیایید قضاوت کنید؛ می‏توانید بیایید یک استانی را استانداری کنید، بیایید بکنید. ننشینید کنار و هی نق بزنید و مردم را مأیوس کنید، با اینکه نمی‏شوند اینها مأیوس. آن اشخاصی که در خارج رفتند و فرار کردند و حالا هی اعلامیه پخش می‏کنند و خودشان هم با خودشان در جنگ هستند و اینها، آنها از یک طرف یک جوری صدمه به اینجا می‏زنند، این آدم مقدس مآب هم که در بازار است یا در مدرسه است یا در کجا هست این هم یک جور دیگر صدمه می‏زند.

در محضر خدا ما نباید یک کاری بکنیم که بر خلاف حکم خدا باشد؟ ما یک جمهوری الآن به دستمان آمده، این هم با جدیت ماها نبوده، خدا همچو کاری کرد. آن که مقلب قلوب است، خداست. کی می‏تواند سرتاسر کشور را، از آن بچه کوچولوهایی که زبان تازه درآورده‏اند تا آن پیر مردهایی که روی تختخواب خوابیده‏اند، اینها را یکدل و یکجهت برای اسلام بسیج کند؟ کدام وقت شما دیده بودید که برادرهای اهل سنت و برادرهای اهل تشیع با هم مجتمع بشوند و در یک مقصد راه بروند؟ اگر بگذارند این فاسدها، اگر بگذارند که این دو تا برادر، این دو قشر بزرگ اسلامی با هم پیوند کنند و در مقابل دیگران بایستند. و بالاخره، ما باید همیشه توجه به خدا داشته باشیم و بدانیم که یک روزی همه ما در محضر خدا می‏رویم و همه ما مسئول هستیم؛ این را باید احساس بکنیم. وقتی این احساس شد، اداره خوب می‏شود. مجلس خوب می‏شود. الحمد للَّه، خوب هم هستند اینها؛ خوبتر می‏شود. سپاه خوب می‏شود، ارتش خوب می‏شود، شهربانی خوب می‏شود، شهرداری؛ همه چیزها خوب می‏شود. و همه امور ان شاء اللَّه امیدوارم که با تعهد این ملت عزیز به وفق اسلام ان شاء اللَّه، به پیش برود. و خداوند همه ما و شما را موفق کند که خدمتگزار اسلام، خدمتگزار این مستمندان و اینهایی که در طول تاریخ شاهنشاهی تو سری خورده‏اند و محروم بوده‏اند باشیم.

نگذارند اینها به محرومیت باقی باشند. دولت توجه به این معنا داشته باشد که در این جاهای دور افتاده توجه زیادتر بکنند و اینها را یک قدری به آنها رسیدگی بکنند. و خداوند همه شما را موفق و ما را هم ان شاء اللَّه، از خدمتگزاران شما حساب کند. و السلام علیکم.» 0صحیفه امام، ج‏16، ص: 458 ـ 469)

ـ نامه به رئیس دیوان عالی کشور؛ موافقت با تأسیس محکمه در مناطق سپاه (1362)

[بسمه تعالی. محضر مبارک حضرت آیت اللَّه العظمی امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران- مدّ ظله العالی‏

بعد التحیة و السلام معروض می‏دارد: شورای عالی قضایی در تأسیس محکمه برای رسیدگی به امور پاسداران از حیث تخلفات نظامی و انتظامی و مسائل کیفری 1 و 2 و همچنین در مسائل ضد انقلاب پس از شور به این نتیجه رسیده است که در مراکز مناطق یازده‏گانه سپاه، دادگاهها و دادسراهای کیفری 1 و 2 تشکیل و یک ابلاغ جداگانه داده شود که اعضای محکمه و دادسراها در بعد از ظهرها خارج از وقت اداری به عنوان دادگاه و دادسرای انقلاب به مسائل ضد انقلابی و همچنین به تخلفات نظامی و انتظامی رسیدگی کنند و برای قانونی بودن این عمل دو لایحه قانونی به مجلس اسلامی فرستاده شده ولی تا تصویب دو لایحه و ابلاغ آنها ممکن است در امور محاکم سپاه اخلالهایی به وجود بیاید. اگر موافقت فرمایید تا پاسخ مجلس شورای اسلامی به استناد موافقت حضرت مستطاب عالی این کار انجام گردد.

ادام اللَّه ظلّکم الشریف.

شورای عالی قضایی، عبد الکریم موسوی‏].

بسمه تعالی‏

موافقت می‏شود. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 85)



[1] - بخشی از آیه 257، سوره بقره:« خدا، یار اهل ایمان است، آنان را از تاریکیها بیرون آرد و به سوی نور بَرَد ....»

[2] - ادامه آیه سابق:« و آنان که راه کفر گزیدند یار ایشان طاغوت است.»

[3] - سوره فاتحة الکتاب، آیه 6.

[4] - سوره فاتحة الکتاب، آیه 7.

[5] - سوره بقره، آیه 156: همانا ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‏گردیم.

[6] - اشاره است به گروه« خوارج» که به ایشان« مارقین» نیز گفته می‏شده است.

[7] - نزدیکان و خویشان

[8] - عبد الرحمن بن مُلجَم، قاتل حضرت امیر المؤمنین علی( ع)

[9] - اشاره است به حادثه ترور علی اصغر خان اتابک( امین السلطان صدر اعظم محمد علی شاه قاجار) به وسیله عباس آقا تبریزی در تهران

[10] - ترور کردن.

[11] - خاک؛ گِل.

[12] - آقای اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی.

[13] -« نه خبری آمد و نه وحی‏ای نازل شد». اشاره به شعری که یزید سروده است.

[14] - نهج البلاغه، خطبه 27( خطبه جهاد).

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، اعمال مکه در حج تمتع

اعمال مکه در حج تمتع:
بعد از انجام اعمال منا در روز عید قربان، حجاج می توانند اعمال مکه را بجا آورند و تا آخر ذی الحجه وقت دارند.
معمولاً حجاج گرامی از روز دوازدهم به بعد که از منا به مکه بر می گردند اعمال مکه را انجام می دهند. و در حج تمتع محرمات احرام در سه مرحله حلال می شود:

عید غدیر

«امروز که روز عید غدیر است و از بزرگترین اعیاد مذهبی است، این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر - سلام الله علیه - را منصوب فرمودند.» (صحیفه امام؛ ج 19، ص 63)