کد مطلب: 4101 | تاریخ مطلب: 15/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: پانزدهم آبان

امروز با امام: پانزدهم آبان

ـ تلگراف به محمدرضا پهلوی در اعتراض به عملکرد اسداللَّه علم (1341)
ـ تلگراف به اسداللَّه عَلَم؛ تصویب لایحه انجمن های ایالتی (1341)
ـ نامه تشکر به آقای علی معصومی همدانی؛ ورود به نجف (1344)
ـ تلگراف تشکر به آقای محمود طباطباییغ ورود به نجف (1344)
ـ مصاحبه با تلویزیون «سی. بی. اس» امریکا درباره سخنرانی شاه و تغییر دولت (1357)
ـ مصاحبه با روزنامه یونانی توویما درباره پیروزی ایران، سرمشق ملتهای ستمدیده (1357)
ـ مصاحبه با مجله المستقبل درباره اوضاع ایران و رژیم شاه (1357)
ـ مصاحبه با تلویزیون آلمان درباره سقوط رژیم شاه و سیاست خارجی (1357)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره فریبکاری شاه برای بقای خویش (1357)
ـ حکم اداره امور کشور به شورای انقلاب و قبول استعفای آقای بازرگان (1358)
ـ پیام به هیأت حُسن نیت؛ ادامه کار در کردستان (1358)
ـ نامه به آقای میرزا محمد ثقفی؛ خانوادگی (1358)
ـ سخنرانی در جمع پرسنل سپاه و خانواده شهدا؛ خطر کسب قدرت اشخاص غیر مهذّب (1362)

امروز با امام: پانزدهم آبان

 

 

ـ تلگراف به محمدرضا پهلوی در اعتراض به عملکرد اسداللَّه علم (1341)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضور مبارک اعلیحضرت همایونی‏

تلگراف مبنی بر آنکه اعلیحضرت بیش از هر کس در حفظ شعائر مذهبی کوشا هستند، و تلگراف این جانب را برای دولت ارسال داشتند، و توفیق این جانب را در ترویج مقررات اسلامی و هدایت عوام خواستار شدند، موجب تشکر گردید. البته ملت مسلمان ایران از اعلیحضرت همین انتظار را دارند. فرموده اعلیحضرت موافق است با آنچه از پیغمبر اسلام- صلی اللَّه علیه و آله- به ما رسیده:

إذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه؛ فمن لم یفعل. فعلیه لعنة الله‏[1].

البته شغل روحانی، ارشاد و هدایت ملت است.

مع الأسف با آنکه به آقای اسداللَّه عَلم در این بدعتی که می‏خواهد در اسلام بگذارد تنبه دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، ایشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسی و قانون مجلس اعتنا نمودند، و نه امر ملوکانه را اطاعت کردند، و نه به نصیحت علمای اسلام توجه نمودند؛ و نه به خواست ملت مسلمان- که طومارها و تلگرافات و مکاتیب‏[2] بسیار آنها از اقطار کشور نزد این جانب و علمای اعلام قم و تهران موجود است- وقعی گذاشتند، و نه به اجتماعات انبوه قم و تهران و سایر شهرستانها و رشاد مفید خطبای اسلام احترامی قائل شدند.

آقای عَلم از نشر افکار عمومی در مطبوعات و انعکاس تلگرافات مسلمین و اظهار تظلم آنها به اعلیحضرت و علمای ملت جلوگیری کرده و می‏کند؛ و بر خلاف قانون اساسی مطبوعات کشور را مختنق کرده؛ و به وسیله مأمورین در اطراف مملکت، ملت مسلمان را که می‏خواهند عرض حال خود را به اعلیحضرت و علمای ملت برسانند ارعاب و تهدید می‏کند. آقای عَلم تخلف خود را از قانون اسلام و قانون اساسی اعلام و برملا نموده. آقای اسد اللَّه عَلم گمان کرده با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید به «کتاب آسمانی» ممکن است قرآن کریم را از رسمیت انداخت؛ و اوستا و انجیل و بعض کتب ضاله را قرین آن یا به جای آن قرار داد. این شخص تخلف از قانون اساسی را به بهانه الزامات بین المللی شعار خود دانسته؛ با آنکه الزامات بین المللی مربوط به مذهب و قانون اساسی نیست. تشبث به الزامات بین المللی برای سرکوبی قرآن کریم و اسلام و قانون اساسی و ملت، جرم بزرگ و «ذَنْبِ لا یُغْفَر»[3] است.

این جانب، به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‏کنم به اینکه اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه‏زادی می‏خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده و به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن اساسی ملیت و سلطنت است، با تصویبنامه‏های خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند تا نقشه‏های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکیدْ، آقای عَلم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند، و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده، استغفار نماید و الّا ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم. از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آنها را از آشوب و انقلاب مسألت می‏نمایم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 88 ـ 89)

ـ تلگراف به اسداللَّه عَلَم؛ تصویب لایحه انجمن های ایالتی (1341)

«تهران- جناب آقای اسد اللَّه عَلم‏

عطف به تلگراف سابق اشعار می‏دارد، معلوم می‏شود شما بنا ندارید به نصیحت علمای اسلام که ناصح ملت و مشفق امتند، توجه کنید؛ و گمان کردید ممکن است در مقابل قرآن کریم و قانون اساسی و احساسات عمومی قیام کرد. علمای اعلام قم و نجف اشرف و سایر بلاد تذکر دادند که تصویبنامه غیر قانونی شما بر خلاف شریعت اسلام، و بر خلاف قانون اساسی و قوانین مجلس است.

اگر گمان کردید می‏شود با زور چند روزه قرآن کریم را در عرض «اوستا» ی زرتشت، «انجیل» و بعض کتب ضاله قرار داد، و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم، تنها کتاب بزرگ آسمانی چند صد میلیون مسْلم جهان، افتاده‏اید و کهنه‏پرستی را می‏خواهید تجدید کنید، بسیار در اشتباه هستید. اگر گمان کردید با تصویبنامه غلط و مخالف قانون اساسی می‏شود پایه‏های قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است، سست کرد و راه را برای دشمنان خائن به اسلام و ایران باز کرد، بسیار در خطا هستید.

این جانب مجدداً به شما نصیحت می‏کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید، و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید؛ و بدون موجب، مملکت را به خطر نیندازید؛ و الّا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد. و السلام علی من اتبع الهدی.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 90)

ـ نامه تشکر به آقای علی معصومی همدانی؛ ورود به نجف (1344)[4]

«بسمه تعالی‏

12 رجب 85

خدمت ذی شرافت جناب مستطاب آیت اللَّه آقای آخوند- دامت برکاته‏

به عرض عالی می‏رساند، تلگراف شریف، که استفسار از حال حقیر فرموده بودید، موجب تشکر گردید. و چون اطلاع رسید که تلگرافات حقیر را نمی‏رسانند- چنانچه نوعاً تلگرافات ایران را به این جانب نرسانده‏اند- لذا از جواب تلگرافی خودداری شد. حال حقیر بحمد اللَّه و له الشکر خوب و امید است خدای متعال از این به بعد هم خیر مقرر فرماید. ادامه فیوضات حضرت عالی را خواستار و ملتمس دعای خیر هستم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 10)

ـ تلگراف تشکر به آقای محمود طباطباییغ ورود به نجف (1344)

«قم- حضرت آیت اللَّه آقای حاجی آقا محمود طباطبایی- دامت برکاته‏

از الطاف کریمه متشکرم. عظمت اسلام و مسلمین را از خداوند تعالی خواستارم.

خمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 11)

ـ مصاحبه با تلویزیون «سی. بی. اس» امریکا درباره سخنرانی شاه و تغییر دولت (1357)

«سؤال: [واکنش حضرت عالی درباره آخرین مسئله‏ای که اتفاق افتاده- تغییر دولت و سخنرانی شاه- چیست؟]

جواب: تغییر دولتها تأثیری در نهضت عمومی مردم ایران ندارد. دولتها، چه دولت نظامی باشند و چه دولتهای دیگر، نمی‏توانند مسائل را حل کنند؛ یعنی قیامی که از مردم صادر شده، این قیام را بشکنند. حرفهای شاه هم حرفهایی است که دیگر ملت از او نمی‏پذیرند. این مطالبی که حالا گفته و تعهدی که داده است، آغاز سلطنتش هم این تعهد را داد و قسم خورد؛ تعهد را داد و خلاف کرد. اکنون دیگر این تعهدات اثری ندارد. ایشان بدون اینکه خودشان را خیلی زحمت دهند، باید بروند تا ملت خودش تکلیف کشور را تعیین کند.[5].

[چگونه می‏خواهید شاه را برکنار کنید؟ با قیام مسلحانه یا با قرار دادن ارتش در کنار مردم؟ چگونه؟]

- ما امیدواریم احتیاجی به قیام مسلحانه نیفتد و با همین اعتصابات و تظاهرات و اظهار انزجار ملت، مسائل حل شود. و امید این را داریم ارتش هم که از خود این ملت است و ملت برادر اوست، پشت به ملت نکند و در کنار ملت قرار گیرد. لکن اگر این شکل مبارزات ملت مفید واقع نشد و لازم آمد یک طور دیگر عمل شود، ممکن است ما تجدید نظر کنیم.

[شما با شاه چه خواهید کرد؟ آیا قبول دارید که نفی بلد شود یا باید محاکمه گردد؟]

- اگر شاه فرار کند که دست ما به او نمی‏رسد؛ ولی اگر او را دستگیر کنیم بر حسب قوانین و احکام حکومت اسلامی رفتار خواهیم کرد. اگر چنانچه مرتکب قتل شده باید او را قصاص کنند و اگر امر به قتل کرده حبس ابد خواهد شد. و علی ای حال، حکومت وی باید از بین برود و خودش هم به واسطه خیانتها و جنایتهایی که کرده است باید محاکمه شود.

[دولت پیشنهادی شما چگونه خواهد بود و چه کسی آن را اداره خواهد کرد؟]

- راجع به چگونگی دولت و رژیم، پیشنهاد ما جمهوری اسلامی است و چون ملت، ملت مُسْلم است و ما را هم خدمتگزار خود می‏داند، از این جهت حدس می‏زنیم به پیشنهاد ما رأی دهد. ما از طریق رفراندم با ملت، یک جمهوری اسلامی تشکیل می‏دهیم. و اما شخص؛ این تابع آرای مردم است و الآن شخص معینی در نظر نیست.

[رابطه یک دولت اسلامی و دولت امریکا در آینده چگونه خواهد بود؟]

- باید ببینیم امریکا خودش در آینده چه نقشی دارد. اگر امریکا بخواهد همان طور که حالا با ملت ایران معامله می‏کند با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است. و اگر چنانچه امریکا به دولت ایران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل می‏کنیم و با او به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه به ما ظلم کند، رفتار خواهیم کرد و اشکالی پیش نمی‏آید.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 331 ـ 432)

ـ مصاحبه با روزنامه یونانی توویما درباره پیروزی ایران، سرمشق ملتهای ستمدیده (1357)

«سؤال: [ملت بزرگ ایران در مبارزه نهایی برای رهایی از چنگال سلسله پهلوی و ساختمان آینده‏ای نوین گام نهاده است. آیا اعتقاد دارید که این مبارزه اکنون به پیروزی نزدیک می‏شود؟ در این صورت اعتقاد شما مبتنی بر چه واقعیتهایی است؟]

جواب: بله، ما اعتقاد داریم که مبارزه ملت ما به پیروزی نزدیک است. امروز شاه و نظام سلطنتی بیش از هر زمان دیگری متزلزل است. شاه برای حفظ خود یا سلطنت خاندانش حاضر به همه گونه عقب‏نشینی شده است اما ملت ما طی تظاهرات مداوم چند میلیون نفری و دادن هزارها تلفات، مخالفت قاطع خود را با نظام کنونی اعلام کرده است. ملت ما قیام کرده است و ملت پیروز است.

[به نظر شما دخالتهای خارجی که هدفشان سلب آزادی و استقلال می‏باشد کدام است؟]

- سیاستهای خارجی امریکا، انگلیس، روسیه، چین و سایرین از رژیم فاسد شاه و جنایتهای او پشتیبانی می‏کنند، اقتصاد ما را بر هم زده‏اند، ارتش ما را وابسته کرده‏اند، فرهنگ ما را آلوده ساخته‏اند. اما ملت ما با قیام خود به دخالتهای این اجانب پایان خواهد داد.

[مقام و موضع مرحله جدید مبارزات خلق ایران را نسبت به مبارزات زمان حکومت دکتر مصدق چگونه می‏بینید؟]

- مبارزات کنونی ایران یک حرکت کاملًا اسلامی و در جهت تغییر کامل نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی است.

[اثرات آینده پیروزی خلق ایران در سرنوشت خاورمیانه چه خواهد بود؟]

- پیروزی ملت مسلمان ایران بدون شک سرمشق خوبی برای سایر ملل ستمدیده جهان، خصوصاً ملتهای خاورمیانه خواهد بود که چگونه یک ملتی با اتکا به ایدئولوژی انقلابی اسلامی بر قدرتهای عظیم فایق می‏آید.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 333)

ـ مصاحبه با مجله المستقبل درباره اوضاع ایران و رژیم شاه (1357)

«سؤال: [اوضاع کنونی ایران را چگونه ارزیابی می‏فرمایید؟]

جواب: رژیم فاسد شاه با اجرای سیاستهای غلط و ویرانگر خود باعث ورشکستگی مملکت شده است. با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر را از بین برده است، اما مردم ما علی رغم همه این فشارها علیه شاه و خاندان او قیام کرده‏اند و نهضت عظیم اسلامی مردم ما تا سرنگونی رژیم سلطنتی ادامه خواهد یافت.

[شما تصریح فرموده‏اید که راغب ایجاد حکومت اسلامی هستید، همانند حکومتی که در ایام علی- رضی اللَّه عنه- وجود داشت. آیا معنی آن این است که به هنگام سقوط خاندان پهلوی، حکومت خلافت اسلامی را برپا خواهید داشت؟]

- حکومت «جمهوری اسلامی» مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم (ص) و امام علی- علیه السلام- الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید.

[از سال 1963، شاه شما را متهم می‏کند که در مقابل گامهای اصلاحی وی ایستاده‏اید. نخست از انقلاب سفید تا برسد به آنچه او اعطای آزادی (لیبرالیسم) نامیده است. ردّ شما بر این اتهامات چیست؟ برنامه سیاسی و اصلاحی‏ای که شما بدان فرا می‏خوانید و یا وقتی به حکومت رسیدید، به اجرا درخواهیدآورد چیست؟]

- هدف شاه از انقلاب ادعایی‏اش وابسته کردن هر چه بیشتر کشور به امریکا بود. و در زمینه اصلاحات ارضی، آمار واردات سالیانه مواد غذایی این مطلب را به خوبی نشان می‏دهد و در روستاها نیز فقر دهقانان به حدی رسید که دسته دسته به طرف شهرها هجوم بردند تا با زندگی در زاغه‏های اطراف شهر و دستمزد ناچیز کارخانه‏ها سدّ جوع کنند. فلذا برنامه ما این است که کشاورزی کشور با تأمین شرایط زندگی دهقانان هم سطح سایر مردم کشور، به حدی رسد که کلیه نیازهای داخلی را برآورده سازد، و صنایع مونتاژ استعماری را که نتیجه آن حد اقل سطح زندگی کارگر و افزایش درآمدهای افسانه‏ای افرادی معدود شد، به صنایع مستقل و مطابق نیازهای جامعه تبدیل نماید، و در زمینه منابع زیرزمینی مطابق مصالح و نیازهای داخلی با رعایت مصالح بشری در سطح جهانی از آنها استفاده شود.

[در گذشته به افسران و سربازان ارتش ایران، نداهایی در مورد عدم اجرای اوامر شاه داشته‏اید، و تا کنون موضع ارتش در میان کلیه طرفهای سیاسی در ایران، نامعلوم است. آیا شما هنوز انتظار موضعی از ارتش دارید؟ چه موضعی؟ و چگونه؟]

- نیروهای نظامی از همین مردم هستند و ما امیدواریم که آنها هر چه زودتر به خود آیند و به صفوف مبارزه ملت بپیوندند. ولی آنچه مسلّم است شاه نمی‏تواند تنها با اتکای به ارتش به حکومت خود ادامه دهد.

[در صورت وقوع یک حرکت کودتای نظامی بر ضد شاه، موضع شما چه خواهد بود؟ برای حرکت ارتش دو فرض متصور است: 1- در کنار جنبش توده‏های مخالف. 2- امکان دارد شکل دیکتاتوری به خود بگیرد، همان گونه که در شیلی رخ داد. بنا بر این چه راهی است که شما را قادر می‏سازد مانع از شکل دیکتاتوری آن شوید؟]

- بن بست کنونی رژیم، نتیجه دیکتاتوری شاه و برنامه‏های استعماری او متکی به ارتش و سازمانهای پلیسی است و کودتای نظامی که قهراً به دست اجانب انجام می‏شود، چیزی جز ادامه وضع کنونی نیست. فلذا هیچ مشکلی را حل نمی‏کند و تا حکومتی به دست خود مردم سرکار نیاید مبارزه آنان ادامه خواهد داشت.

[اتصال رئیس جمهوری امریکا، کارتر، با شاه و کمک وی به شاه، روز «جمعه سیاه»[6] عامل مهمی بود که شاه مجدداً به قدرت خود اطمینان یابد. شما معتقدید تا چه وقت ایالات متحده امریکا شاه و رژیم او را در حمایت خواهد داشت؟]

- حمایت کارتر از شاه، اوضاع را مشکلتر می‏کند و بر شدت مبارزات ملت ایران می‏افزاید، و او باید هر چه زودتر بفهمد که حمایت از شاه نه به نفع ملت ایران است و در نتیجه، نه به نفع مردم امریکا.

[در وقتی که درها برای امکان مذاکره باز شد، چه زمینه‏ای برای مذاکره با ایالات متحده امریکا دارید؟ و حدود این مذاکره چیست؟]

- ملت ایران با دولت ایالات متحده یا هر دولت دیگری که از شاه و جنایات او حمایت می‏کند تا زمانی که آزادی و استقلال کشور تأمین نشده باشد گفتگو نخواهد کرد.

[در گذشته تصریح فرمودید، وقتی که تظاهرات کنونی در ایران به اسقاط شاه منجر نگردد، شما مردم را به جنبش مردمی مسلحانه فرا خواهید خواند. اعتقاد دارید که چه وقت زمان اعلان جنبش مسلحانه فرا خواهد رسید؟]

- ما هنوز امیدواریم که مبارزات ملت ایران با شیوه‏ای که فعلًا تعقیب می‏شود به سرنگونی رژیم شاه بینجامد.

[در این اواخر، عده‏ای از شخصیتهای مخالفین در ایران را استقبال کرده‏اید، و در بین آنان دکتر سنجابی نیز بوده است‏[7]. و گفته شده کسانی را که شما با آنان گفتگو کرده‏اید. با رأی شما مبنی بر ضرورت سرنگونی شاه و خانواده‏اش موافقت کرده‏اند. آیا این اتحاد نظر مقدمه تشکیل یک جبهه مشترک برای مخالفین به حساب می‏آید؟ و آیا می‏پذیرید دسته‏های مارکسیستی از مخالفین در هنگام ایجاد این جبهه بدان بپیوندند؟]

- جنبش اسلامی کنونی ملت ایران، همه جامعه را در برگرفته و به همین صورت هم به پیش می‏رود. و متذکر می‏شوم که ما با هیچ جبهه و دسته‏ای رابطه نداشته و نداریم و هر کس و یا هر گروهی که مسائل ما را نپذیرد او را نمی‏پذیریم.

[گفته می‏شود با اصرار شما مبنی بر سقوط خانواده پهلوی، قهرآمیزی اغتشاشات مردمی ایران از حدود درگیری سیاسی تجاوز خواهد کرد. و اینکه قهرآمیزی مزبور در حقیقت مبارزاتی است از اکثریت مردم بر ضد اقلیتهای مذهبی. صحت این گفتارها در چه حدی است؟]

- جنبش کنونی ملت مسلمان ایران با هدفهای سه‏گانه‏ای که اعلام شده است، همه افراد جامعه را در برگرفته و هر کس یا هر گروهی که این هدفهای سه‏گانه را تأیید و تعقیب کند حقوق حقه او محفوظ خواهد بود.

[روابط خود را با همسایه‏های عرب ایران چگونه می‏بینید؟]

- جهت نهضت اسلامی ما بر ضد رژیم شاه است و هر گروه و دسته‏ای هم که با این رژیم همکاری کند و آنها را استعانت نماید مورد مخالفت و نفرت مردم قرار می‏گیرد. علایق ما با ملتهای همسایه و مسلمان عرب دارای ویژگیهای خاص اسلامی است، لذا ما خواستار نزدیکی هر چه بیشتر این ملتها با هم هستیم. این استعمار و دست اجانب است که میان این مسلمانان اختلاف انداخته و می‏اندازد.

[ناپدید شدن امام موسی صدر، فکر هموطنان لبنانی را اشغال کرده است. آیا در خصوص آن تماسهایی برقرار کرده‏اید؟ و نتیجه تماسها چه بوده است؟]

- در خصوص وضعیت حجت الاسلام آقای سید موسی صدر که مورد علاقه بسیاری از مسلمین است اقداماتی کرده‏ایم و متأسفانه تا کنون به نتیجه نرسیده‏ایم.

[در خلال اقامت خود در فرانسه، آیا تماسهایی بین شما و حکومت فرانسه حاصل شده است؟]

- خیر.

[گفته شده شما بر اثر ارزیابی اوضاع در لبنان، بر پیشنهاد اقامتتان در لبنان موافقت نکرده‏اید. آیا جایی برای خود، خارج از فرانسه برگزیده‏اید؟ و کجا؟]

- اقامت من در فرانسه موقتی است.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 334 ـ 337)

ـ مصاحبه با تلویزیون آلمان درباره سقوط رژیم شاه و سیاست خارجی (1357)

«سؤال: [شاه ایران حکومت نظامی تشکیل داده است‏[8]؛ نظر یا عکس العمل شما چیست؟]

جواب: با این حکومت نظامی، مردم همان رفتار را می‏کنند که با حکومتهای نظامی دیگر کردند. و این دست‏وپا کردنها در ایران دیگر هیچ رنگی ندارد، و فایده‏ای برای شاه ندارد. شاه باید برود و چاره‏ای جز این نیست.

[آیا حضرت عالی سلطنت مشروطه را قانونی قبول خواهید کرد و اگر شاه استعفا بدهد و فرزندش جای او بنشیند مورد قبول شما خواهد بود؟]

- هرگز سلطنت مشروطه مورد قبول ما و ملت نخواهد بود، بلکه رژیم سلطنتی باید از بین برود؛ و این سلسله هم بخصوص مورد تنفر این ملت است و باید از بین برود و مردم خودشان رژیمی را انتخاب کنند.

[موضع و روابط حضرت عالی، پس از اینکه حکومت اسلامی در ایران به قدرت برسد، در رابطه با کشورهای بزرگ دنیا، ابرقدرتها و کشورهای شرق و غرب و سایر کشورها چگونه خواهد بود؟]

- تمام کشورها اگر احترام ما را حفظ کنند ما هم احترام متقابل را حفظ خواهیم کرد، و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحمیلی بکنند از آنها قبول نخواهیم کرد. نه ظلم به دیگران می‏کنیم و نه زیر بار ظلم دیگران می‏رویم.

[راجع به مسلمانانی که در روسیه هستند؛ آیا مورد نظر شما هستند و کمکی بدیشان برای رهایی شان می‏توان کرد؟]

- آنها برادران ما هستند. ما با تمام مسلمانان برادر هستیم و این یک اصل اسلامی است که هر مسلمانی باید به مسلمان دیگر کمک کند.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 338)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره فریبکاری شاه برای بقای خویش (1357)

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

باز شاه به دو وسیله برای نجات خودش متوسل شد. یکی به وسیله فریب، یکی به وسیله سرنیزه. وسیله فریب این بود که در نطقی‏[9] که کرد التزام داد، تعهد داد به ملت که این اشتباهاتی که کرده است دیگر همچو اشتباهی نمی‏شود، و از این به بعد دیگر به قانون اساسی به همه معنا عمل می‏شود و جبران آن اشتباهاتی که کرده بود می‏کند. و از عموم ملت خواستار شد که دست از این مخالفت بردارند، و از آیات عظام و علمای اعلام خواستار شد که مردم را هدایت کنند که آنها آرام باشند، و از سایر اقشار ملت- از قبیل کارگرها و محصلین و جوانها و همه اینها- خواستار این شد که از این مخالفتها دست بردارند و به ایران فکر کنند!

در حرفهای ایشان خیلی مسائل هست. یکی اینکه بررسی بشود که آیا این کارهایی که تا حالا انجام داده، اشتباهات بوده یا تعمدات بوده! این مخالفتهایی که از قانون کرده، از اسلام کرده، این خیانتهایی که به ملت کرده، این جنایتهایی که کرده است، آیا آن طور که ادعا می‏کند این اشتباهی این کار را کرده است؟ مثلًا این نفتی که به امریکا داده، خیال کرده است که اینها یک طایفه‏ای از یک محله‏ای از ایران است، یک شهری از شهرهای ایران است، و نفت را دارد به ایرانی‏ها می‏دهد؟! این اسلحه‏هایی که به درد ما نمی‏خورد و به جای نفتْ پایگاه برای امریکا درست کرده است خیال کرده است که این اسلحه‏ها ارز است؟! پول است؟! اشتباه کرده این؟! به خیال اینکه دارد پول می‏گیرد، لیره می‏گیرد، این چیزها را گرفته است؟! این جنایتهایی که در ایران تا حالا کرده است، حبسهایی که کرده، زجرهایی که کرده، شکنجه‏هایی که داده، قتلهای عامی که کرده، اینها اشتباهی بوده؟! مثلًا به مدرسه فیضیه که ایشان کماندوها را فرستادند و ریختند در مدرسه فیضیه و قرآنها را آتش زدند، عمامه‏ها را آتش زدند، جوانها را دست و پا شکستند، حجره‏ها را خراب کردند و شکستند، خیال می‏کرده است که این یک جایی از روسیه است و حمله به روسیه است و اشتباهی، اشتباه از کار درآمده؟! عقیده ایشان این بوده است که مدرسه فیضیه یک جایی است که از محلهای اجانب است؟! یا این اشخاصی که ایشان حبس کرده، اشتباه کرده و این اعتقادش این بوده است که در باغستان اینها را برده است؟! و حالا معلوم شده نه، این حبس بوده نه باغ؟! این اشخاصی را که از علما در حبس رفتند یا کشته شدند، یا پای آنها را در روغن داغ گذاشتند یا- آن طور که می‏گویند- اره کردند پای بعضیها را، و همین طور از رجال سیاسی، اشتباهات بوده؟! اینها تخیلات بوده است؟! حالا از این اشتباهات دیگر ایشان نمی‏کنند! دیگر از این اشتباهات، حالا تعهد دارند می‏دهند؟! مگر همین ایشان نبودند که اول سلطنتشان قسم خوردند، تعهد دادند. خوب، کسی که بخواهد سلطنت پیدا بکند این تعهدات را باید بدهد. ایشان تعهد داده و همین التزاماتی که حالا دارد می‏گوید، آن وقت هم داده است، و بعد از آن تعهدات و التزامات این کارها را کرده. حالا یک تعهد دیگری که می‏دهد، یعنی حالا فرق کرده است این تعهد با آن تعهد؟! یا این حالا یکجور تعهدی است که دیگر قابل برگشت نیست؟! این تعهد آن وقت برگشت داشته، اما حالا این تعهد دیگر قابل برگشت نیست؟! حالا این اشتباهاتی که کرده است چطور جبران شده است؟ می‏شود؟ ده سال عمر یک انسان را، نه یک انسان، آن قدر انسان را، ده سال در حبس، در یک محفظه با آن وضع، با آن شکنجه‏ها، با آن اذیتها، با آن اهانتها، ده سال، پانزده سال- یک قدر کمتر یک قدر بیشتر- عمر اینها را تلف کرده، اینها جبرانش چیست؟ همین تعهدِ آقا جبران کرد اینها را که «من تعهد کرده‏ام»؟! یک کسی که این قدر جنایت کرده، حالا به مجرد اینکه آمد تعهد کرد حالا می‏خواهد تمام بشود قضیه؟!

حالا ما فرض می‏کنیم که خیر، تعهد ایشان صادقانه است- فرض است و الّا معلوم است، «مطلب معلوم است»- (رضا شاه به مرحوم «فیروزآبادی» وقتی آمده بود به نجف، مرحوم فیروزآبادی در حرم از او ملاقات کرده بود، رضا شاه گفته بود من مقلد شما هستم آقا؛ مرحوم فیروزآبادی گفته بود مطلب معلوم است) [خنده حضار]؛ حالا تعهدات ایشان من را یاد کتاب موش و گربه‏[10] انداخت امروز! کتاب ارزنده‏ای است کتاب موش و گربه. کتاب آموزنده‏ای است. این همان وضع حال سلاطین و قلدرها را در وقت قدرت و در وقت کمیِ قدرت، وضع حیله بازی آنها را مجسم کرده است به اسم کتاب موش و گربه؛ که سجاده را یکوقت انداخته و نماز خوانده و توبه کرده و پیش خدا استغفار کرده که من دیگر کاری نمی‏کنم، تا این موشهای بیچاره بازی خوردند و برایش چیز بردند و امثال ذلک؛ و بعد هم افتاد پنج تا از آنها را یکدفعه گرفت. آن وقت یکی یکی می‏گرفت حالا پنج تا پنج تا[11]! خوب، ما می‏دانیم که شما توبه‏تان همان توبه گرگ است، همان توبه گربه است! این را ملت دیگر می‏داند؛ لازم نیست که این قدر شما زحمت بکشید و هی حرف بزنید! این آیات عظام و علمای اعلام که حالا ایشان می‏گویند که هدایت کنید مردم را، چه بکنید، اینها آنها بودند که تا دیروز هر وقتی که این صحبت می‏کرد، «ارتجاع سیاه» اسم اینها بود. در لغت شاه اینها «مرتجعین» بودند، آن هم مرتجعین «سیاه»

در یکی از نطقهایشان- آن وقت که ما قم بودیم- در یکی از نطقهایشان ایشان در یک جایی، یکی از شهرهای ایران گفت که از اینها، از این مرتجعین، مثل حیوان نجس احتراز کنید! آن حیوان نجس که آن وقت گفت، حالا آیات عظام شده و علمای اعلام! اگر مهلتش بدهند این آیات عظام و علمای اعلام که نفس بکشد، نفس دوم باز حیوان نجسند!

این اشتباهات، که همه‏اش تعمدات بوده است و همه‏اش کارهای عمدی بوده است و خیانتها همه عمدی بوده است و ایشان می‏گوید «اشتباهات» شده است، اینها اگر چنانچه این ملت به این مهلت بدهند، تمام این اشتباهات دوباره از سر گرفته می‏شود. الآن این یک حیله‏ای است که ایشان مرتکب شده‏اند. از آن طرف با نطقش که من متعهدم دیگر از این کارها نکنم، بیایید به حال ایران فکر بکنید، بیایید همه‏تان به فکر ایران باشید، ما به ایشان می‏گوییم که ما چون فکر ایرانیم این حرفها را داریم می‏زنیم. این ملت چون می‏بینند ایران را شما از دست اینها دارید خارج می‏کنید، همه قلدرها را بر ما مسلط کردید، همه مخازن ما را بردید، از این جهت است که این ملت این قیام را کرده و این نهضت را کرده. ما هم برای این است که به فکر ایران هستیم و داریم فکر ایران را می‏کنیم، با شما که مبدأ «اشتباهات»- به قول خودتان- و تعمدات- به قول ما- هستید مبارزه و معارضه می‏کنیم. فکر اسلام، فکر یک کشور مسلمان، فکر مستضعفین ما را وادار کرده که با شما این طور معارضه و مخالفت بکنیم. «پس بیایید فکر ایران بکنید»! ما فکر ایران می‏خواهیم بکنیم؛ فکر ایران هستیم نه اینکه ما چون با شما معارضه کردیم پس، از فکر ایران رفته‏ایم!

این باز این حرف را رها نمی‏کند این آدم! چه جور، چه عنصری است این آدم؟! چه جور فکر می‏کند، یا اینکه کی را بازی می‏خواهد بدهد؟ این الآن به نظرش کی رسیده؟ کی بازی می‏خورد از این حرف که اگر ایشان نباشند ایران نیست دیگر! همین که ایشان سرشان را زمین بگذارند، آن روزی که خوب، بالاخره ایشان یکوقتی خواهند مرد ان شاء اللَّه زودتر [خنده حضار]، آن روز به فرمایش ایشان دیگر ایرانی در کار نیست! بالاخره، پس ایران هم از دست ما رفته است! یا حالا که بعد از ده روز دیگر یا بعد از - مثلًا- چند ماه دیگر یا بعد از فلان قدر، به فرمایش ایشان ایران دیگر رفتنی است! برای اینکه آنکه ایران را نگه داشته ایشانند و وقتی ایشان نباشد دیگر تن ما نباد![12] [خنده حضار] باید عوض ایران نباشد، ایشان نباشد!

... این یک راه است که ایشان تشبث کرده؛ همان راه خدعه است که دیروز وزیر ایشان‏[13] آمد و وزیر ایشان هم- که ایشان گفته است یا بالاتر اربابها دیکته می‏کنند این حرفها را- آن روز هم خودشان آمدند و اشتباه کردیم و چه کردیم، و بیایید همه‏مان با هم چه بکنیم؛ جوانها بیایند با هم مصالحه بکنیم! به این حرفْ مردم گوش نداد [ند]؛ همین امروز در جاهای مختلف ایران، در تهران و جاهای دیگر، همان حرفهایی بود که بود.

تشبث دومشان هم این بود که پناه به سرنیزه بردند. الآن دو پناهگاهْ ایشان دارند: یکی چماق است، چماق اشرار با آنهایی که اجیر کردند، پول می‏دهند یک اشراری را اجیر می‏کنند و با چماق به جان مردم می‏اندازند؛ یکی هم سرنیزه این اشخاصی که در خیابانها دارند چه می‏کنند. خوب، این سرنیزه تازگی ندارد! این حالا مدتی است که با سرنیزه ما زندگی می‏کنیم! ملت ایران مدتی است [می‏داند] که ایشان دیگر پناهگاهی ندارد جز سرنیزه و چماق. آقایی که تا دیروز- حالا هم اگر یک خرده رهایش کنند باز می‏گوید این حرف را، حالا عجب است که امروز نگفته که ملت شاهدوست؟! [خنده حضار] ... اصفهان داشت فریاد مردم بلند می‏شد و داد و قال می‏کردند که «مرگ بر سلطنت پهلوی»، ایشان در نطقش می‏گفت مردم اصفهان شاهدوست! یا آن کسی که پهلویش بوده- یا آنکه از عمالش: مردم ایران اصلش به تخت و تاج علاقه دارند! علاقه ذاتی این مردم به این تخت و تاج دارند! این منطق ایشان است که مردم رژیم سلطنتی را می‏خواهند! چه بکنند بیچاره‏ها! الآن این همه فریادها برای این است که احتمال می‏دهند - خدای نخواسته مثلًا- یک رژیم سلطنتی به هم بخورد! از این جهت به خیابانها می‏ریزند و فریاد می‏زنند!

این هم یک تشبث ایشان کردند که به سرنیزه پناه بردند و به چماق پناه بردند. این هم یک چیزی است که تا حالا مدتی است که این مسأله هست و فایده نکرده؛ یعنی آن حکومت نظامی که از قوانینش مثلًا این است که- یا اعلام کردند به اینکه- بیش از دو نفر نباید اجتماع کنند، اگر اجتماع بکنند چه خواهد شد، در همان پشت سر اعلامیه و پشت سر این حرفها، هفتاد هزار نفر، صد هزار نفر، سیصد هزار نفر مردم حرکت می‏کردند و از این طرف و آن طرف می‏رفتند و حرفهایشان را می‏زدند! این حکومت نظامی نتوانست در مردم تأثیر بکند. یک مردمی که از جان خودشان گذشتند، دیگر این را نمی‏شود با حکومت نظامی اینها را جلوگیری کرد. یک مردمی که جوانشان را می‏دهند و بعد هم افتخار می‏کنند، یک زنی که اولادش را- جوانش را- فدا می‏کند و بعد هم می‏گوید که من مفتخرم به اینکه یک همچو خدمتی به اسلام کردم، این نمی‏شود دیگر با سرنیزه. مگر سرنیزه غیر از این است که می‏کشد آدم را، آن هم می‏گوید من می‏خواهم بکشند مرا! این را نمی‏شود با سرنیزه. این راه‏حلهای احمقانه است که یکوقت حکومت نمی‏دانم «آشتی» می‏آورند و آن بساط را درست می‏کنند، حالا هم حکومت نظامی آوردند. حکومت نظامی! مگر شما تا حالا حکومتتان نظامی نبوده؟! بله؟ حاکمش نظامی نبوده است؟ یعنی یک نفر وکیل بوده حالا حاکم شده اما حکومت، آنکه طرز حکومت بود، طرز حکومتْ نظامی بود؛ یعنی همه ایران حکومتِ نظامی بود! بعضی‏اش رسمی بود، بعضی‏اش غیر رسمی بود! مردم حکومت نظامی را دیده‏اند، دیگر چیز عجیبی نیست که حالا به چشم مردم عجب بیاید و بترسند از این؛ چیز عادی مردم است!

کسی خیال کند که این راه حل است، حکومت نظامی راه حل است، یا دنبال این- مثلًا- امریکا خیال بکند به اینکه کودتای نظامی می‏شود، کودتای نظامی می‏شود و این رژیم را می‏برد و نظامی را می‏آورد، مگر می‏شود؟ یعنی در مردم مگر تأثیر دارد این؟ مردم عادت کرده‏اند به این حکومتْ نظامیها. یک چیز تازه‏ای یکوقت بود سابق، بله؛ سابقِ ایام، که مردم باز آشنای به این مسائل نبودند و نشده بودند اگر یک نظامی می‏آمد توی بازار و هر غلطی می‏خواست بکند، کسی نبود بگوید نه؛ اگر دو تا ستاره اینجای‏[14] یک کسی بود دیگر وا مصیبتا بود! هر جا می‏رفت و هر کاری می‏خواست بکند و هر شرارتی می‏خواست بکند، کسی نبود که بگوید نه. اما حالا اگر خودش هم بیاید وسط میدان، می‏ریزند تکه تکه‏اش می‏کنند! حالا غیرِ آن وقت است، این ملت غیرِ آن ملت است. این تحول که حاصل شده از برای این ملت، مردم را عوض کرده؛ یک چیز دیگرند اینها. یک موجودات دیگری شده‏اند اینها. اینها دیگر خوف اینکه حکومت نظامی بشود یا مثلًا یک رژیم نظامی روی کار بیاید، اینها خوف این را دیگر ندارند برای اینکه نظامی همین است که اینها دیده‏اند و همراه‏اش مبارزه و معارضه کرده‏اند و ازش کتک هم خورده‏اند و آدم هم ازشان کشته‏اند- آنها کشتند- همه اینها را مردم دیده‏اند. وقتی بنا شد که آدم را بخواهند بکشند، چه رژیم نظامی باشد، چه حکومت نظامی باشد، چه عادی باشد. خوب، مردم تن داده‏اند به کشته شدن. بنا بر این اینها راه حل نیست که کسی بخواهد حل کند یک قضیه‏ای را، یعنی درد مردم را دوا بکند.

در روزنامه شوروی هم یک چیزی نوشته بود- که یکی از اتباع امریکا هم، از دوستان شاه و اتباع امریکا هم همان را تکرار کرده بود- که این (آن به تعبیر دیگر، این به تعبیر دیگر) آن به تعبیر اینکه این روحانیون که در این قضایا مخالفند با شاه، این «اصلاحات ارضی» ضرر به آنها زده است! چون ضرر به آنها زده از این جهت منافعشان در خطر شده است و اینها مخالفت می‏کنند! آن هم گفته است که فلان آدم- فلانی‏[15] این غرض شخصی دارد با شاه! ما دیروز عرض کردیم که غرض شخصی نیست، و قضیه این حرفها نیست. اما اینکه او نوشته، آن هم اشتباه است؛ برای اینکه روحانیون حالا زندگی شان خیلی بهتر از آن وقتی است که اصلاحات ارضی نشده بود. هر که می‏خواهد برود ببیند. اگر مسأله، مسئله چیز است که زندگی شان چطور است، زندگی روحانیون حالا صد درجه بهتر از آن وقت است! چیزی از آنها به هم نخورده است که. اگر نفوذ کلمه ندارند که نفوذ کلمه هم دارند. لکن دارید می‏بینید دیگر. اگر ندارند، چطور ایشان تشبث کرده که ای مراجع عظام، ای علمای اعلام، بیایید این مردم را هدایت کنید! بیایید چه بکنید! یک دفعه اینها آن می‏شوند! یک دفعه وقتی جواب کاغذ مراجع را می‏دهد- در همان اوایل امر- می‏گوید که، می‏نویسد که شما بروید ارشاد عوام را بکنید! یعنی شما حق دخالت در امور مملکت ندارید، بروید ارشاد عوام بکنید! به ایشان باید گفت که ما ارشاد عوام را کردیم [خنده حضار] عوام الآن هدایت شدند و ارشاد شدند. و شما خواب بودید، اینها ارشاد کردند! حالا که ارشاد کردند تشبث پیدا کردید که حالا بروید دیگر! مرا حفظ بکنید مثلًا چه! به ایران فکر بکنید!

اینها تشبثات است، فایده ندارد هیچ! غیر از یک کلمه. و آن این است که این رژیم برود و این امریکا و شوروی و- نمی‏دانم- انگلستان، و همه اینهایی که در این سفره ایران که افتاده مجانی دارند استفاده می‏کنند، اینها هم دست مجانشان را بردارند. ما که نمی‏خواهیم بهشان نفت ندهیم تا دست و پا بزنند که یک ملتهایی را از سر ما خواهید چه کرد. نخیر، ما می‏خواهیم نفتمان در اختیار خودمان باشد؛ هر مقدار دلمان می‏خواهد بفروشیم، و می‏فروشیم. هر رژیمی پیش بیاید نفتش را می‏خواهد بفروشد اما نه این طور. غارتگری را ما با آن مخالفیم، نه فروش نفت را به قیمت صحیح خودش. [به‏] قیمت صحیح خودش می‏فروشیم و ارز می‏گیریم. پول می‏خواهیم ما. می‏خواهیم برای مردم صرف بشود. اینجا نفت ما را زیادتر از آن اندازه‏ای که باید استخراج کنند استخراج می‏کنند. پول هم که نمی‏گیرند یا آهن پاره می‏گیرند! یا طیاره‏های به آن قیمتهای گزاف می‏گیرند. آن مقداری هم که می‏گیرند صرف این ملت نمی‏شود. الآن این ملت چی دارد بیچاره؟ شما چهار تا بازاریِ مثلًا چیزدار تهران را یا چهار تا از اربابهایی که از همین طعمه ارتزاق می‏کنند نگاه نکنید؛ شما پایتان را توی زاغه‏ها بگذارید؛ شما پایتان را توی دهات بگذارید. بروید خوزستان و دهات خوزستان را ملاحظه کنید. تأسف دارد، خدا می‏داند! آب، شط آب دارد در خوزستان. من یکوقتی- که شاید سی سال پیش از این، چقدر سال پیش از این بود- که عبور کردم از خوزستان رفتم، می‏خواستم عتبات بروم، خوب این آب یک شط آب است، یک جوی و دو جوی نیست، یک شطّی که کشتیرانی توی آن می‏شود، زمین، تا چشم می‏کنی زمین افتاده و هیچ زراعت ندارد؛ من توی ذهنم آمد که شاید خاک این لیاقت زراعت ندارد. یک جایی پیاده شدیم. من رفتم خاک را ... خاک خوب لکن دست خیانت نمی‏گذارد. آب از آنجا دارد هرز می‏رود، زمین هم اینجا افتاده است! و مردم خوزستان برای اینکه بچه‏هایشان را که مریض می‏شوند پیش یک طبیب بروند، طبیب نیست. هیچی ندارند. در دَه تا دِه، بیست تا ده یکوقت می‏بینی یک درمانگاه نیست! تمدن بزرگ این است؟! یک درمانگاه در بیست تا دِه! بعضی جاها درمانگاه، اصلش نیست. طبیب نمی‏دانند چی است. در روزنامه‏های خودشان نوشتند که آب این قدر نیست که این صبح که این بچه از خواب بلند می‏شود و چشمش را به واسطه تراخمی که برای خاطر حکومت فاسدْ این تراخمها هست، چشمش را نوشته آب ندارند که تر کند چشمش باز بشود! با بَوْل این کار را می‏کند! در روزنامه بود این! با بول این چشم بچه را که به واسطه تراخم به هم چسبیده، تر می‏کنند- که نوشته‏اند- برای نداشتن آب. روزنامه این طور [نوشته‏] بود؛ یک همچو زندگی ما داریم در اثر «اشتباهات» آقا! آقا اشتباه کرده‏اند تا حالا؛ حالا بعد، از این اشتباهات بیرون می‏روند! یعنی ایران می‏شود تمدن بزرگ!

خوب اشتباه شما یکی و دوتا و ده تا [نیست‏]! تعمدات شما یکی و دوتا و ده تا نیست! هی از ما این روزنامه‏نگارها می‏پرسند به اینکه خوب، شما چرا با شاه بدی؟! این چرا دارد؟! خوب شما بپرسید، این ملت، این فریاد بچه‏ها و آن فریاد بزرگها، ببینید چه کرده این آدم که با او بد هستند. با او بد هستند از باب اینکه یک دشمنی شخصی با هم دارند؟!

سی میلیون دشمن شخصی است؟!

این این قدر خیانت کرده است و این قدر جنایت کرده در این مملکت که دیگر راه آشتی نیست. راهی نیست که کسی بگوید که شما اشتباهاتتان تا حالا هیچ! حالا از این به بعد ان شاء اللَّه اشتباه نمی‏کنی! راه نگذاشتی برای این کار. امکان ندارد یک همچو مطلبی. اگر یک روحانی، یک سیاسی، یک بازاری، یک دانشگاهی، بخواهد بگوید که بیایید- به مردم بخواهد این را بگوید- بیایید با هم خوب، سازش کنید، شاه امروز آمده توبه کرده- عرض کنم که- استغفار کرده، خوب، بیایید ببخشید، این را مردم خائن می‏دانند! چه چیز را ببخشیم؟! چه؟ مگر یک مطلبی است قابل بخشش؟ آقا بچه‏ها و جوانهای ما را به خون کشیده، چه چیز را ببخشیم ما؟ مملکت ما را به باد داده این آدم، کجایش را ببخشیم؟ از حالا به بعد چی؟ خاندانهای مردم را به عزا نشانده، حالا بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏، تمام شد قضیه؟! «ببخشید من اشتباه کرده بودم» این حرف شد در عالَم؟! برای کی این حرفها را، این می‏زند؟

در هر صورت، مسیر همین است. غیر از این، هر کس غیر از این فکر کند خائن به ملت است، خائن به مملکت است. هر کس غیر از این فکر کند خائن به اسلام است. اگر این را مهلت بدهید، فردا نه اسلام برای شما می‏ماند نه مملکت برای شما می‏ماند نه خاندان برای شما می‏ماند. مهلت ندهید این را. فشار بدهید این گلو را تا خفه بشود.

ان شاء اللَّه خداوند همه شما را توفیق بدهد؛ مؤید باشید؛ موفق باشید. و خداوند این اربابها را از سرِ ما کوتاه کند. اربابها از اینها بدترند.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 339 ـ 348)

ـ حکم اداره امور کشور به شورای انقلاب و قبول استعفای آقای بازرگان (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

شورای انقلاب جمهوری اسلامی‏

چون جناب آقای مهندس مهدی بازرگان، با ذکر دلایلی برای معذور بودن از ادامه خدمت، در تاریخ 14/ 8/ 58 از مقام نخست‏وزیری استعفا نمودند، ضمن قدردانی از زحمات و خدمات طاقتفرسای ایشان در دوره انتقال، و با اعتماد به دیانت و امانت و حسن نیت مشارٌ الیه، استعفا را قبول نمودم. شورای انقلاب را مأمور نمودم برای رسیدگی و اداره امور کشور در حال انتقال. و نیز شورا در اجرای امور زیر بدون مجال، مأموریت دارد:

1- تهیه مقدمات همه پرسی قانون اساسی‏

2- تهیه مقدمات انتخابات مجلس شورای ملی‏

3- تهیه مقدمات تعیین رئیس جمهور

لازم به ذکر است که با اتکال به خداوند متعال و اعتماد به قدرت ملت عظیم الشأن، باید امور محوله را، خصوصاً آنچه مربوط است به پاکسازی دستگاههای اداری و رفاه حال طبقات مستضعف بی‏خانمان، به طور انقلابی و قاطع عمل نمایند. 15/ 8/ 58

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 500)

ـ پیام به هیأت حُسن نیت؛ ادامه کار در کردستان (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

هیأت حُسن نیت مأمور در کردستان، سنندج‏

جناب آقای مهندس مهدی بازرگان به جهاتی از مقام نخست‏وزیری استعفا نمودند؛ و امور کشور محول شد به شورای انقلاب. هیأت حُسن نیت لازم است به کار خود ادامه دهد، و با شورای انقلاب در تماس باشد. امید است رفاه حال برادران کُرد به طور شایسته فراهم شود.

15/ 8/ 58 // روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 501)

ـ نامه به آقای میرزا محمد ثقفی؛ خانوادگی (1358)[16]

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

از خداوند تعالی سلامت و صحت و عافیت وجود مبارک را خواستارم. از جناب آقای حاج میرزا حسن‏[17] استفسار از سلامت وجود عالی نمودم، مژده سلامت وجود شریف را دادند. امید است عافیت کامل حاصل شود، و به زیارت وجود مبارک نایل شوم. این جانب بحمد اللَّه سلامت، لکن گرفتاری بسیار زیاد و توقعات روزافزون است. از حضرت عالی امید دعای خیر دارم. چنانچه دعاگوی وجود مبارک هستم. خانم بحمد اللَّه سلامت هستند و دعاگو. دست مبارک را می‏بوسند. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. 15 ذی الحجه 99

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 502)

ـ سخنرانی در جمع پرسنل سپاه و خانواده شهدا؛ خطر کسب قدرت اشخاص غیر مهذّب (1362)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏

مصیبت‏هایی که پی در پی بر اسلام و امت اسلامی و دوستان اسلام و اهل بیت پیغمبر اکرم وارد می‏شود به همه ملت مسلمان و به ملت ایران و به ملت عزیز خوزستان و به شهرهایی که اخیراً مورد تجاوز ستمگران واقع شد، تسلیت عرض می‏کنم. و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی این شهدا را با اولیای خودش و شهدای صدر اسلام محشور بفرماید، و به بازماندگان آنها صبر و اجر عنایت بفرماید و به ملت ایران مقاومت.

ابتداءً من از شما آقایان تشکر کنم که تشریف آوردید و زحمت کشیدید تا در اینجا در خدمت شما بعض مسائل را عرض کنم.

شما دو قشر که یکی مجاهدان هستید در جبهه‏ها و در پشت جبهه‏ها، و یک قشر دیگری هم که بنیاد شهید است، از مجاهدین است، و مجاهدت شما را خداوند تبارک و تعالی اجر عنایت می‏فرماید، و ما باید تشکر از هر دو قشر بکنیم. از پاسداران و سپاه پاسداران و آنچه متعلق به پاسداران است و همین طور از قوای مسلحه دیگر و از کسانی که به این عزیزان کمک می‏کنند در پشت جبهه و به مظلومانی که عزیزان خودشان را از دست داده‏اند، کمک می‏کنند، ما از آنها تشکر می‏کنیم و ملت ایران هم البته تشکر می‏کند. ما باید هر چه از این مصیبت‏ها برما وارد می‏شود قدرت دفاعیمان بیشتر بشود. آنها گمان می‏کنند که با این وضع می‏توانند که در جبهه‏ها یا در پشت جبهه‏ها یک نقصی وارد کنند، در صورتی که به اشتباه خودشان تا کنون باید پی‏برده باشند. یک نکته‏ای که هست که هم برای عزیزان سپاه ما و هم برای سایر قوای مسلحه ما و هم برای همه کس مفید است و وضع دنیا را هم با این نکته می‏شود سنجید، این است که قدرت اگر چنانچه به دست اشخاص غیر مهذب برسد خطر دارد. قدرت خودش یک کمال است. خدای تبارک و تعالی قادر است، لکن چنانچه قدرت به دست اشخاص فاسد برسد همین کمال را به فساد می‏کشانند. دنیا امروز گرفتار این است که قدرت در دست اشخاصی است که از انسانیت بهره ندارند. ابرقدرت‏ها، قدرت‏های بزرگ جز به فکر اضافه کردن قدرت خودشان و پایمال کردن مظلومان هیچ فکری ندارند. آنهایی هم که پیوسته به آنها هستند، آنها هم چون سنخ ذاتشان همان است نظیر آنها عمل می‏کنند. قدرت اگر در دست انسان کامل باشد، کمال برای ملت‏ها ایجاد می‏کند. اگر قدرت در دست انبیا باشد، اولیا باشد باعث می‏شود که سلامت در جهان تحقق پیدا کند، کمال در جهان تحقق پیدا بکند. و چنانچه در دست زورمندانی باشد که عاقل نیستند، مهذب نیستند مصیبت بار می‏آورد.

امروز که مشاهده می‏کنید که این دو قدرت بزرگ یا چند قدرت بزرگ در عالم حکمفرمایی می‏کنند، و برای خودشان حق این امر را قائل هستند که ملت‏های دیگر باید در تحت سلطه ما باشند، این فکر اگر همراهش قدرت باشد مصیبت بار می‏آورد. قدرت در دست ظالم، دنیا را به فساد می‏کشاند. و اگر چنانچه در رتبه‏های پایین هم بیاییم قدرت در دست یک نفر انسانی که از آن قدرت‏های بزرگ بهره ندارد، در همان محیطی که قدرت دارد آنجا را به فساد می‏کشاند. آنها عالَم را به فساد می‏کشانند، اینها یک کشور را یا دو کشور را. و پایین‏تر بیاییم، اگر قدرت در دست یک آدمی باشد که در یک محله هست، آن محله را به فساد می‏کشد. در یک خانواده هست، آن خانواده را به فساد می‏کشد. قدرت در وقتی کمال است و می‏تواند که کمال خودش را بروز بدهد که در دست دانشمند باشد، در دست عاقل باشد.

مرحوم مدرس- رحمة اللَّه علیه- آن طوری که من شنیدم که ایشان گفتند. ایشان گفتند که شیخ الرئیس‏[18] می‏گفته است که من از گاو می‏ترسم، برای اینکه شاخ دارد و عقل ندارد. این یک مسأله است. حالا فرضاً هم شیخ نگفته باشد، اما مسأله است. گاو شاخ دارد و عقل ندارد، قدرت دارد عقل ندارد. اینهایی هم که در دنیا الآن فساد راه می‏اندازند از همان سنخ هستند که شاخ دارند عقل ندارند، قدرت دارند انسانیت ندارند.

شما ملاحظه بکنید که امریکا در جهان چه دارد می‏کند و شوروی هم از آن طرف. و خدا خواسته است که این دو قدرت مزاحم هم هستند، مقابل هم هستند، اگر یکیشان بود دنیا را می‏بلعید. این دوتا قدرتمندند و در مقابل هم ایستاده‏اند، آن از او می‏ترسد و او از او می‏ترسد. اگر اینها از هم نترسند دنیا را از بین می‏برند. نه این است که ادعاهای آنها که ما برای صلح می‏خواهیم چه بکنیم. اینها راه افتاده‏اند آمده‏اند به بیروت، به لبنان، برای اینکه ما می‏خواهیم صلح در لبنان باشد. شما صلح طلب نیستید، بر فرض اینکه باشید، آمدن شما به چه مناسبت در کشورهای دیگر؟ حکومت‏هایی که در بعضی از این کشورها هستند، حکومت‏های ملی نیستند، به ملت مربوط نیستند. اگر شما انسان بودید و انسانیت را و امور اخلاقی‏ای که در انسان و ارزشمندهایی که در انسان معتبر است پیش شما هم مقداری از آن بود، ملاحظه حال مستمندان و ملت‏های ضعیف را می‏کردید. نه اینکه یک دولتی را که بر خلاف میل یک ملتی است، سرکار آمده است، شما او را به عنوان اینکه می‏خواهیم دولت را تقویت کنیم، در کشورشان به طور غصب وارد بشوید.

این برای این است که مهذب نیستند، انسانیت در کار نیست، قدرت هست. شاخ دارند عقل ندارند.

شما ملاحظه بکنید در هر جای دنیا که یک فسادی وارد می‏شود برای همین معنا است که آن کسی که در آنجا، در آن نقطه قدرت دارد، این قدرت دارد عقل ندارد، قدرت دارد انسانیت ندارد. این عقلی که من عرض می‏کنم آن عقلی است که «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن»[19] و الّا- تدبیر- شیطنت و تدبیر را اینها هم دارند. اما آن عقلی که عقل سالم باشد و بتواند انسان را به ارزش‏های انسانی برساند ندارند. مجرد دانشمند بودن به یک معنا، این فایده ندارد. ممکن است که یک کسی دانشمند بسیار بزرگی باشد لکن آن عقل را نداشته باشد، دانش خودش را صرف فساد بکند، صرف تباه کردن ملت‏ها بکند. اینها دارند قدرت خودشان را صرف می‏کنند در اینکه ملت‏ها را تباه بکنند، تحت ستم بکشند. از آن قدرت‏های بالا هم که پایین بیاییم شما ملاحظه می‏کنید که در محیط این منطقه صدام چه می‏کند و اسرائیل چه می‏کند. کارهایشان شبیه به هم است. صدام در جنگ شکست می‏خورد، در جنگ هر وقت شکست خورد یک صدمه‏ای به مردم عادی و به مظلومین و به زن و بچه مردم وارد می‏کند. من همین دو روز منتظر بودم که این به واسطه این صدمه‏ای که خورده، و این صدمه هم بزرگترین صدمه‏ای بوده است که تقریباً در طراز بزرگترین صدمه بوده است که خورده است، این تلافی‏اش را سر مظلومین در آورد، سر بهبهانی‏ها و- عرض می‏کنم که- دیگر جاهایی که هستش، این چند شهری که اخیراً در آنها موشک انداختند، این مورد انتظار ما بود، برای اینکه امثال این را ما از او دیده بودیم. اسرائیل هم یک نفر که معلوم نیست الآن که این عده کی بودند، البته عده‏ای بودند که می‏خواستند انتقام از اسرائیل بکشند، آن محل کثافتکاری آنها را منفجر کرده‏اند، دنبالش شروع کرده است مظلومین را کوبیدن، عده کثیری از مظلومین را به قتل رسانده است. این اینجا شکست می‏خورد مظلومین را از دور می‏زند، آن آنجا انفجار حاصل می‏شود و سیلی می‏خورد از همان مظلومین، که معلوم نیست الآن از چه طایفه‏ای هستند، چه اشخاصی هستند، در عین حالی که خودشان هم می‏گویند باز معلوم نشده است کی است، و لیکن طیاره‏ها را می‏فرستند و هر جا را که این مظلومین هستند می‏کوبند.

این وضع روحیه اشخاصی است که عقل ندارند و قدرت دارند.

من می‏خواهم عرض بکنم که توجه بکنند آقایان، ما نباید همیشه انتقاد از بالاترها بکنیم. باید بیاییم تا این پایین، بیاییم پیش خودمان. توجه بکنید به اینکه پاسداران ما که بسیار عزیزند پیش ما، قوای مسلحه که بسیار عزیزند، توجه کنند تفنگ وقتی دست‏شان آمد غرور نیاید دنبالش. ممکن است که یک جوانی خیلی مهذب هم باشد، خیلی هم خوب باشد، لکن بتدریج برسد به اینکه یک وقت ظالم بشود. وقتی قدرت دست‏تان آمد بیشتر مواظب باشید که متواضع بشوید. وقتی رئیس یک گروهی شدید بیشتر مواظب باشید، که متواضع باشید، برای اینکه اگر سستی کنید، در این قدرت روحی از شیطان زمین می‏خورید. شمایی که امروز دارید برای اسلام زحمت می‏کشید، چه شمایی که در جنگ‏ها و در پشت جنگ‏ها و در زحمت‏هایی که در صنعت می‏کشید، و چه آن آقایانی که برای مظلومین دارند خدمت می‏کنند و برای بنیاد شهید دارند خدمت می‏کنند، خدمت‏های شما بسیار ارزش دارد. این ارزش را حفظ بکنید. صورت عمل میزان نیست، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است، معنای عمل است. دوتاست عمل، در صورت مثل هم هستند. شمشیری که در دست حضرت امیر- سلام اللَّه علیه است فرود می‏آید و فرض کنید که عمرو بن عبد ود[20] را می‏کشد. این صورت عمل با صورت عمل دیگری که شمشیر دستش هست و یک کس دیگر را می‏کشد، صورت، یک صورت است، هر دو یک شمشیری است و در دستی است و فرود می‏آید و یک کسی را می‏کشد، لکن آنی که او را با عبادت ثقلین افضل دانسته‏اند[21] برای آن انگیزه عمل است، برای آن معنایی است که در آن عمل است نه برای این صورت عمل است. انگیزه عمل است که این عمل را به آنجا می‏رساند که «لا یُوازِی عِبادَةَ الثَّقَلَیْن»[22] انگیزه عمل است که چند تا قرص نان جو را که اهل بیت- علیهم السلام- به فقیر و اسیر و چه می‏دهند در قرآن چند آیه برای او می‏آید.[23] آن چیزی که هست این است که انگیزه عمل الهی است، وقتی الهی شد جبرانش الهی است. شما جوان‏های عزیزی که الآن برای اسلام دارید خدمت می‏کنید، و مطمئن باشید که ارزش بسیار زیاد دارید شما، توجه به روحیات خودتان بکنید که نبادا در این امر شیطان دخالت بکند. قدرت دست‏تان هست، نبادا که این قدرت را اعمال بکنید در یک جایی بر خلاف. مراقبت کنید از خودتان. مواظبت کنید از خودتان. اینکه من عرض می‏کنم، مخصوص به شما نیست، همه ما باید این مطلب را در نظر داشته باشیم.

همه ملت ما، همه انسان‏ها باید توجه به این معنا داشته باشند که قدرت را به جای خودش اعمال کنند. انبیا قدرت‏شان را به محل خودش انجام می‏دادند. حضرت موسی عصایش را می‏برد با فرعون مقابله می‏کرد، با دیگران با آن محبت بود. پیغمبر اکرم قدرت خودشان را برای سرکوبی اشخاصی که از جهات آدمیت خارج شده‏اند، از مرز انسانیت خارج شده‏اند و مردم را دارند به تباهی می‏کشند اعمال می‏کرد. قدرت‏ها باید اعمال اگر شد برای جلوگیری از فساد باشد نه خودش فساد بیاورد.

فرق ما بین شما عزیزان و آن اشخاصی که در جبهه‏ها جنگ می‏کنند، با آنهایی که در مقابل شما هستند، صورت عمل که یک صورت است، آنها می‏کشند شما هم می‏کشید، اما کشتن شما یک عمل عبادی است و کشتن آنها یک عمل جنایی است. این روی انگیزه‏ای است که هست، روی معنایی است که این دو عمل دارند، نه روی صورت عمل است. شما برای خدا جهاد می‏کنید، آنها برای شیطان جهاد می‏کنند. آنها تبع شیطان هستند و شما تبع خدا هستید. این فاصله ما بین این دو امر است. توجه کنید که این محفوظ بماند.

من به آن قدرتمندانی که در جبهه‏ها ایستاده‏اند و الآن مستأصل کرده‏اند صدام و صدامی‏ها را عرض می‏کنم که مبادا این قدرت اسباب این بشود که یک انتقامی بر خلاف موازین الهی گرفته بشود. شما تا کنون بنایتان بر همین بوده است و ان شاء اللَّه از حالا به بعد هم باشد که شهرهای عراق را که ما آنها را عزیز می‏دانیم مثل شهرهای خودمان و بعضی‏شان را بسیار بالاتر، باید توجه کنید اهالی آن شهرها به همان طور که اهالی شهرهای ما مبتلای به شرّ صدام است، آنها، بیشتر مبتلا هستند. آنها فشارهایشان، فشار صدام بر آنها خیلی زیاد است، بر خانواده‏های آنها، بر خود آنها، اشخاصی که از آنجا آمده‏اند همین دو روز پیش از این، دو سه روز پیش از این یک کسی از آقایان که پیش من بود نقل کرد که اشخاصی که از آنجا تازه آمده‏اند می‏گویند اگر اشخاص عادی ریش داشته باشند می‏گیرندشان، اگر تسبیح دست‏شان باشد می‏گیرندشان به ترس اینکه این حزب اللَّه شاید باشد، خانواده‏های این اشخاصی که در جبهه هستند اگر چنانچه یک وقت آنها کوتاهی بکنند آنها را سرکوب می‏کنند. وضع روحی کسی که قدرت دارد، شاخ دارد و عقل ندارد این است. یک کس دیگر او را اذیت می‏کند او کس دیگر را صدمه می‏زند. شما باید توجه بکنید که مبادا یک وقتی به واسطه بمباران‏های شهرهای شما و کشتن عزیزان شما، مبادا یک وقتی شما عصبانی بشوید و جبران بکنید این طوری، این انتقام از او نیست. شما انتقامتان را از صدام باید بگیرید و از حزب بعث، و الآن دارید می‏گیرید. توجه کنید که نبادا حتی یک گلوله به طرف شهرهای اینها بیندازید. آنها شهرهایی هستند که همان طوری که این بهبهان ما مظلوم است، بصره هم مظلوم است، مندلی هم مظلوم است، همه اینها مظلومند. اینها تحت ستم هستند. ما باید جهات انسانی را تا آخر حفظ کنیم. ما جهات انسانی را تا مرز شهادت و فوت باید حفظ بکنیم و هیچ وقت عصبانی از این نشویم که او دارد این کار را می‏کند، پس ما هم خوب است یکی از شهرهای آنها را بزنیم؛ نه، هیچ همچو نیست. موازین، موازین اسلامی است. اینجا جمهوری اسلامی است. اینجا اسلام حکومت می‏کند. بنا بر این، باید مواظب باشید از خودتان کسانی که قدرت دارند، دولت قدرت دارد، سپاه قدرت دارد، ارتش قدرت دارد، بسیج قدرت دارد، اینهایی که قدرت دارند باید حفظ جهات انسانیت را، جهات اسلامیت را بیشتر از دیگران بکنند. این قدرت را در محلش خرج بکنند، تجاوز از محلش نشود.

و من امیدوارم که با حفظ این جهات انسانی و اسلامی شما الگو بشوید از برای همه کشورهایی که آن مسائل ما به آنها رسیده است و می‏رسد. و این مرده دیگر از بین رفته است، دیگر شما خیال نکنید، اینها دست و پایی است که در حال احتضار دارد می‏زند.

این قدرتمندها آن آخر عمرشان این طور جنون پیدا می‏کنند. اینهایی که در حالی که قدرت دارند آن شارت و شورت را می‏کنند، وقتی شکست می‏خورند بسیار هم ضعیف می‏شوند. این ضعف روحی است که انسان به یک طایفه‏ای که هیچ کاری به او ندارند، توی خانه‏هایشان نشسته‏اند، یک بچه کوچکی که کاری به او ندارد، این ضعف انسانیت و ضعف قدرت است که به او بپرد برای اینکه، در جبهه- او را- سیلی به او زده‏اند. این آن مایه آخرش را هم که عبارت از آن گردان‏هایی بوده است که برای حفظ او بوده فرستاده به جبهه، و اینجا هم بسیاری از آنها را به درک فرستاده‏اند. خوب، این صدمه می‏بیند، صدمه روحی می‏بیند، عقل هم که ندارد که حساب بکند که خوب ما در جبهه مغلوب شده‏ایم باید در جبهه کاری بکنیم، آنجا که نمی‏تواند کاری بکند، به بهبهان و- نمی‏دانم- مسجد سلیمان و جاهای دیگر هم تعدی می‏کند. اینها به واسطه ضعف روح است، و همه اینها برای این است که ایمان در کار نیست. آنهایی که ایمان دارند نه آن طرف ضعف دارند، نه این طرف ضعف دارند. نه قدرت وقتی که هست دست‏شان ضعف روحی پیدا می‏کنند و مردم را اذیت می‏کنند، نه وقتی مغلوب شدند ضعف پیدا می‏کنند و دیگران را می‏زنند که چرا دیگری من را زده است. این مال ضعفی است که آنها دارند، و ضعف داشتن‏شان دنبال این است که ایمان ندارند، خدا را نمی‏شناسند، توجه به مسائل الهی ندارند، توجه به مبدأ و معاد ندارند. آنها مثل زندگانی حیوانی که دیگر حیوانات می‏کنند بدتر از آن، جرایم‏شان بیشتر از آنهاست. همان است که شیخ الرئیس، از آن نقل کرد مرحوم مدرس که شاخ دارد و عقل ندارد. ان شاء اللَّه خدا این شاخدارها را عقل بدهد، و این قدرتمندان را انسان بکند، و یا اینکه قدرت آنها را سلب بکند، و خداوند شما را ان شاء اللَّه عزیزید، عزیزتر بکند. شما ملت اسلام را احیا کردید، شما قدرتمندان، شما عزیزان، کشور خودتان را از حلقوم اجانب بیرون کشیدید. و اینها البته دنبال همین است که چون شما ایستاده‏اید در مقابل آنها و نمی‏خواهید که اسیر آنها باشید، و آنها هم خیال می‏کنند همه باید اسیر آنها باشند، حالا که نشدید باید شهرهای شما را هم بزنند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 205 ـ 213)



[1] - اصول کافی، ج 1، ص 4:« هنگامی که بدعتی در امت من آشکار می‏شود بر عالِم دینی است که آن را افشا کند، و اگر چنین نکرد، لعنت و نفرین خدای بر او باد».

[2] - نامه‏ها.

[3] - گناه نابخشودنی.

[4] - در صحیفه نور، تاریخ 13 رجب 1385( 16/ 8/ 1344) قید شده است اما تاریخ دستخط امام 12 رجب است.

[5] - پس از آنکه دولت جعفر شریف امامی نتوانست در مقابل موج انقلاب مقاومت کند، کنار رفت و شاه در یک نطق رادیو- تلویزیونی ضمن اعتراف به گناهان گذشته و عذرخواهی از مردم و استمداد از روحانیون، به جبران اشتباهات خود ملتزم شد؛ ولی روز بعد کابینه نظامی غلام رضا ازهاری روی کار آمده و به کشت و کشتار مردم ادامه داد.

[6] - کشتار مردم مسلمان و بی‏دفاع تهران در روز 17 شهریور ماه 57 در میدان ژاله تهران( میدان شهدا).

[7] - آقای کریم سنجابی( رهبر جبهه ملی ایران) پس از دیدار با امام خمینی در نوفل لوشاتو، با صدور یک اعلامیه سه ماده‏ای، اصل سلطنت پهلوی را محکوم کرد. او پس از مراجعت به تهران دستگیر و زندانی شد.

[8] - کابینه نظامی غلام رضا ازهاری.

[9] - نطق تلویزیونی شاه در 15 آبان 1357 پس از معرفی دولت نظامی غلام رضا ازهاری.

[10] - منظومه انتقادی کوچکی از عبید زاکانی.

[11] - برگرفته از شعر:

سال یک موش می‏گرفت از ما

آزش اکنون شده فراوانا

 

این زمان پنج پنج می‏گیرد

چون شده مؤمن و مسلمانا!

 

[12] - اشاره به شعر معروف فردوسی:

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

 

[13] - جعفر شریف امامی.

[14] - اشاره به سرشانه.

[15] - در تحلیلهای غرض‏ورزانه برخی از نویسندگان غربی، قیام امام خمینی دشمنیِ شخصی امام با شاه وانمود شده است.

[16] - امام خمینی روی پاکت نامه چنین مرقوم فرموده‏اند:« حضرت آیت اللَّه آقای ثقفی- دامت برکاته».

[17] - آقای میرزا حسن ثقفی، برادر همسر امام خمینی

[18] - ابو علی سینا.

[19] - آنچه که خدای بخشنده به آن، پرستش می‏شود.

[20] - یکی از شجاعان عرب و کفّار قریش که به« فارِس یَلْیَل» مشهور بود، وی در جنگ احزاب بدست امیر المؤمنین علی( ع) کشته شد

[21] - اشاره است به حدیث نبوی معروف؛ بحار الأنوار، ج 39، ص 1- 2، ح 1.

[22] -« با عبادت جن و انس برابری نمی‏کند»

[23] - اشاره است به آیه 8، از سوره دهر

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


«قرآن صاعد»‏، «مناجات شعبانیۀ»،«دعای عرفات»‏،«صحیفۀ سجادیه» و‏‎ ‎‏«صحیفۀ فاطمیه»‏

ما مفتخریم که ادعیۀ حیاتبخش که او را «قرآن صاعد»‏می خوانند از ائمۀ‏‎ ‎‎‏معصومین ما است. ما به «مناجات شعبانیۀ»‏امامان و «دعای عرفات»‏حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ و «صحیفۀ سجادیه» این زبور آل محمد و‏‎ ‎‏«صحیفۀ فاطمیه»‏که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه‏‎ ‎‏است از ما است.‏