کد مطلب: 4079 | تاریخ مطلب: 06/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: ششم آبان

امروز با امام: ششم آبان

ـ سخنرانی در جمع بازاریان تهران؛ لزوم لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی (1341)
ـ نامه به آقای امامی مازندرانی ساروی و تذکر در مسائل جاری مملکت (1342)
ـ نامه به آقای عبدالحسین لنکرانی راجع به وجوه شرعیه (1343)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره ویژگیهای حکومت اسلامی (1357)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ آفت بی توجهی به معنویات در تداوم راه (1357)
ـ پیام به اهالی شهرستان اقلید؛ همکاری با نمایندگان اعزامی (1358)
ـ سخنرانی در جمع مسئولان جهاد سازندگی قم؛ رفع وابستگی- توطئه امریکا (1358)
ـ سخنرانی در جمع نمایندگان دانش آموزان و جهادسازندگی؛ آرامش در اصلاح امور (1358)
ـ سخنرانی در جمع اعضای هیأت دولت و نمایندگان مجلس؛ توجه به معیارهای الهی (1359)
ـ سخنرانی در جمع اعضای سازمان جنبش امل؛ سازش ناپذیری با قدرتها (1360)
ـ سخنرانی در جمع مسئولان وزارت امور خارجه؛ حفظ استقلال در عین رابطه با کشورها (1363)
ـ پیام به ملت ایرانغ رحلت امام جمعه یزد، آقای سید روح اللَّه خاتمی (1367)

امروز با امام: ششم آبان

 

ـ سخنرانی در جمع بازاریان تهران؛ لزوم لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی (1341)[1]

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

... آیا من از شما تشکر بکنم، یا شما از من تشکر بکنید؟ هیچ کدام از یکدیگر تمنای تشکر نداریم؛ بلکه وظیفه دینی همه ماست که بگوییم و بخواهیم که قانون شرکت نسوان در انتخابات‏[2]، انجام نشود. و اگر این قانون عملی بشود، دنبالش چیزهای دیگری است، و خواسته اکثریت مردم، شرط است؛ اکثر مردم این مملکت از این امر بیزارند. و شما فعلًا تعطیل عمومی نکنید. خدا نیاورد آن روز را که تعطیل عمومی بشود! و باز هم دعا می‏کنم که از این عمل به طور آرام جلوگیری شود. خدا نیاورد آن روزی را که علما بگویند تعطیل بکنید! اسد اللَّه عَلم‏[3] در این مملکت چه می‏خواهد بکند؟! این کار بازخواست و محاکمه‏های بعدی دارد. به طوری که شنیدم، از امینی‏[4] این موضوع را خواسته بودند؛ ایشان قبول نکرد و به کنار رفت. به حساب ارسنجانی‏[5] هم روزی خواهند رسید. اگر تمام دنیا- یکطرفه- بگویند: باید بشود! من یکی می‏گویم: نباید بشود. نه وظیفه من تنهاست، بلکه وظیفه شاهنشاه و همه افراد این مملکت است که بگویند این کار صلاح نیست ...

[خطاب به حجت الاسلام انصاری، واعظ شهیر قم:]

شنیده‏ام دو شب است زبان تو[6] را بسته‏اند. چه می‏شود که اگر دستبند به دست من و شما بزنند و به گوشه زندان بیندازند؟ مگر ما از حسین بن علی و امام سجاد بالاتر هستیم؟ در تمام نقاط این کشور، این جریان، رویش بحث است و مردم تنفر خودشان را از این امر چه به شاهنشاه و چه به دولت، نوشته‏اند

این کشور، قانون اسمی‏اش قانون امام جعفر صادق است و باید تا موقع ظهور امام زمان، این قانون‏[7] باقی بماند. از کلیه علما بخواهید تا آنها بخواهند. فرستاده آقای بهبهانی‏[8] نزد من آمد و گفت: من تا آخرین نفس برای این موضوع اقدام می‏کنم. دولت باید بنویسد در روزنامه‏های رسمی که این عمل نقض شد و علناً به مردم اعلام کند. شنیده‏ام آقای فرماندار گفته است: دولت کار دارد. چه کاری از این کار واجبتر است که رضایت بیست میلیون جمعیت را فراهم کنند؟ چون از ده میلیون نفر جمعیت زن ایران، فقط یکصد نفر زن هر جایی مایل هستند که این کار بشود. سازمانهای اداری بایستی به دولت بگویند؛ و «انصاری» زبان گویای مردم قم است و تنها نیست؛ و همه جمعیت پشت سر او هستند، و حتماً امشب بایستی به منبر بروی و جریان را کاملًا شرح دهی که مردم بیدار شوند...» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 82 ـ 83)

ـ نامه به آقای امامی مازندرانی ساروی و تذکر در مسائل جاری مملکت (1342)

«خدمت ذی‏شرافت جناب مستطاب عمادالاعلام و حجت‏الاسلام آقای حاج شیخ مرتضی امامی- دامت افاضاته‏

10 جمادی‏الثانیه 83

بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم‏

به عرض عالی می‏رساند، ان‏شاءاللَّه مزاج محترم خالی از نقاهت است ضمناً گمان نمی‏کردم تاکنون مطالب مهمه روز به جنابعالی و علمای اعلام مازندران نرسیده باشد لکن از عدم عکس‏العمل چنین معلوم می‏شود که آقایان متوجه نیستند که با چه امری اسلام و مسلمین مواجه شدند و به حسب گمان مقابله اوستا و قرآن است یا مقابله اینان و قرآن کریم است و از رسمیت انداختن اسلام است به تبع ترکیه و تساوی حقوق زن و مرد است در ارث و طلاق و چیزهای دیگر به محض اطلاع در قم و تهران از علمای اعلام و دنباله اینها از شهرستانها شروع به احترام شد سایر طبقات نیز تلگرافات و مکتوبات و طومارها را فرستاده و آمادگی خود را برای دفاع از قرآن و اسلام اعلام نموده‏اند از گیلانات نیز تلگرافات و در آنجا اجتماعاتی بوده ولی از ساری و سایر بلاد مازندران اطلاع ندارم. جنابعالی و سایر علما ناچار احترام خواهید فرمود و با قم و نجف و سایر بلاد هم‏صدا خواهید شد انتظار احترام عاجل دارم. والسلام علیکم و رحمةاللَّه.

روح‏اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 510)

ـ نامه به آقای عبدالحسین لنکرانی راجع به وجوه شرعیه (1343)

«بسمه تعالی‏

خدمت جناب مستطاب عمادالاعلام و حجت‏الاسلام آقای حاج شیخ عبدالحسین لنکرانی- دامت برکاته‏

به عرض می‏رساند، مرقومه آنجناب که حاکی از تفقد از حقیر بود موجب تشکر گردید.

مسئله که مرقوم داشته بودید جواب نوشته شد و جوفاً ارسال گردید. راجع به ارسال قبض رسید و وجهی که می‏خواهند به جنابعالی بپردازند چون بنای حقیر نیست که آنطور که مرقوم شده بود چیزی بنویسم ارسال نشد و چنانچه خود شخص دهنده وجه بنویسند که می‏خواهند فلان مقدار بابت سهم مبارک امام- علیه السلام- بپردازم یا خود جنابعالی از طرف ایشان بنویسید اجازه داده خواهد شد. از خدای متعال موفقیت کامل آنجناب را در ترویج شریعت مقدسه خواستار و ملتمس دعا هستم. والسلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

به تاریخ 22 ج 2 84

اینجانب بنا ندارم ابتداء به کسی حواله بدهم لهذا خوب بود سرکار عالی یا آن شخص چیزی بنویسند تا جواب مساعد بدهم.

روح‏اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 539)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره ویژگیهای حکومت اسلامی (1357)

زمان: 6 آبان 1357/ 25 ذی القعدة 1398

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

به همه ابعادی که از برای انسان هست؛ انسان، خود انسان، عبارت از این صورت ظاهر که می‏خورد و می‏آشامد و عرض می‏کنم که سایر کارهایی که سایر حیوانات هم انجام می‏دهند، این قدر نیست؛ با سایر حیوانات فرقها دارد. این مقداری که می‏بینید که انسان در عالم طبیعت زندگانی می‏کند، سایر حیوانات هم، سایر موجودات طبیعی هم، همه در این عالم طبیعت، آنهایی که زندگی حیوانی دارند، زندگانی حیوانی می‏کنند و با انسان مشترکند و آنهایی که زندگی شان نباتی و کمتر از اوست هم این زندگانی را دارند. در میان همه موجوداتی که در این طبیعت موجود هستند، انسان اختصاصاتی دارد که سایر موجودات ندارند. یک مرتبه باطن، یک مرتبه عقلیت، یک مرتبه بالاتر از مرتبه عقل، در انسان بقوه هست. از اول در سرشت انسان هست که این انسان از عالم طبیعت سیر بکند تا برسد به آنجایی که وَهْم ماها نمی‏تواند برسد و همه اینها محتاج به تربیت است. همان طوری که تربیتهای مناسب با طبیعت هست، تربیتهای مناسب با مراتب دیگرش هم هست که بعضی‏اش را بشر می‏تواند مطلع بشود و بعضی‏اش را و بیشترش را بشر نمی‏تواند مطلع بشود. اطلاع را خدای تبارک و تعالی دارد و بَعْثِ انبیا برای این است که این بشر این چیزهایی را که اطلاع ندارد، آن مراتب از انسانیت را که خود بشر مطلع نیست و کیفیت تربیت را [مطلع شود]، تا اطلاع بر خودِ درد و دوا نباشد، نمی‏شود معالجه کرد؛ انبیا آمدند تا این انسان را به آن مراتبی که کسان دیگر، علمای طبیعت، نمی‏توانند این مراتب را اطلاع پیدا کنند و تربیت کنند انسان را، آن مراتب را تربیت بدهد و نمو و ارتقا بدهد. تمام علمای طبیعت به هر مرتبه‏ای که برسند، آخرِ ادراکاتشان، ادراکات همین خصوصیات عالم طبیعت است. از عالم طبیعت به ماورای این عالم طبیعت، که آن عالم با این عالم در موجودیت شبیه‏اند و الّا در مرتبه وجودْ آنجا خیلی بالاتر از اینجاست؛ و ما الآن خواب هستیم و آنجا را الآن با این چشم طبیعی نمی‏توانیم ببینیم؛ چون انسان قابلیت این را دارد که تربیت بشود و آن مراتب ما فوق طبیعت را هم پیدا بکند و کسی نیست که این نحو تربیت را از انسان بکند، خدای تبارک و تعالی انبیا را مأمور فرموده است که اینها بیایند و تربیت کنند این انسان را که برسد به آن مراتب ما فوق طبیعت، و هر چیزی که در آن قابلیت هست، فعلیت پیدا بکند و تربیتْ یک تربیت الهی بشود.

شما آقایان که در خارج از کشور یا در داخل کشور، جوانهایی که مورد علاقه ماها هستید و شماها مثل فرزندان ما هستید، و در خارج کشور یا در داخل وارد زندگی تازه شده‏اید؛ شما الآن همین صورت ظاهر عالم طبیعت را می‏بینید و فعالیتهای شما هم مربوط به همین رشته است. آنکه من برای شما می‏خواهم عرض کنم این است که شما همان فقط رشته طبیعت را و چیزهایی که مربوط به طبیعت هست، مثل همین مبارزاتی که الآن می‏شود، و لو این مبارزاتْ مبارزات الهی است و برای رساندن این مردم است به حقوقشان و این البته با امر الهی است، لکن تمام این معانی که حاصل بشود، اینها چیزهایی است که مربوط به همین عالم طبیعت است؛ و ما یک مراتب بالاتری داریم که باید شماها به آن توجه کنید. این عباداتی که انبیا آورده‏اند و شما را به آن دعوت کردند؛ مثل نماز، مثل روزه، مثل حج، این طور چیزها، اینها یک اموری هستند که، نسخه‏هایی هستند از طبیبهای واقعی که آمدند شما را برسانند به یک مرتبه‏های کمالی که همان طوری که از طبیعت استفاده می‏کنید؛ مادامی که در طبیعت هستید، وقتی که نفوس شما از این طبیعت بیرون رفت و نَفْس عاقله شما در یک عالَم دیگر رفت؛ آنجا هم با یک تربیت صحیح رفته باشد و یک زندگانی کاملًا سعادتمند شما داشته باشید.

من به گوشم اینجا می‏خورد که بعضی از این جوانهای ما نسبت به این احکام ظاهری اسلام، مثل نماز که بسیار در اسلام اهمیت دارد، اینها خیلی همچو تمام و تام عمل نمی‏کنند؛ و این مسأله، مسئله‏ای است که اسباب تأسف ماست که شما جوانهای مُسْلم به این نسخه‏هایی که اطبای روح داده‏اند عملْ، خدای نکرده نکنید، و بعد در عاقبت یکوقت پشیمانی برای شما پیدا بشود که آن وقت دستتان دیگر کوتاه باشد. اسلام مثل مسیحیت نیست که فقط یک جهت را ملاحظه کرده باشد؛ اسلام تمام جهاتی که انسان به آن احتیاج دارد، برایش احکام دارد. احکامی که در اسلام آمده است، چه احکام سیاسی، چه احکامی که مربوط به حکومت است، چه احکامی که مربوط به اجتماع است، چه احکامی که مربوط به افراد است، [چه‏] احکامی که مربوط به فرهنگ اسلامی است؛ تمام اینها موافق با احتیاجات انسان هست؛ یعنی هر مقداری که انسان احتیاج دارد، احتیاج به طبیعت دارد، احکام طبیعی هست؛ این احتیاجات به ماورای طبیعت که- من و شما الآن از آن غافل هستیم- انسان دارد، آن هم احکام دارد اسلام؛ برای اینکه آن احتیاجات را رفع بکند، و به عبارت دیگر، برای اینکه تربیت کند ما را و ما را سعادتمند کند.

خدای تبارک و تعالی هیچ احتیاجی به اعمال ما و به خود ما ندارد؛ انبیا هم احتیاج به من و شما و به اعمال ما ندارند؛ تمام زحماتی که انبیا کشیدند، وقتی که ما کیفیت زندگی آنها را مطالعه کنیم؛ زندگی حضرت موسی، حضرت عیسی- سلام اللَّه علیهما- را و خصوصاً زندگی حضرت رسول اکرم و پیغمبر خودمان را اگر ملاحظه کنید و به تاریخ اسلام و به تواریخی که حکایت از اینها کردند و از زندگی شان کردند، مراجعه کنید، می‏فهمید که اینها تشکیل حکومت بعضی شان دادند، احکام حکومتی دارند، لکن خودشان وقتی به زندگی شان مراجعه کنید، می‏بینید که اصلًا مثل رؤسای جمهوری یا سلاطین این عالم اصلًا نبودند؛ یک شکل دیگر، یک وضع دیگر داشتند. در عین حالی که مثلًا حضرت رسول جزیرة العرب و بعضی از ممالک دیگر هم در زمانشان تحت لوای ایشان بوده است، در عین حال، خودشان وقتی زندگی شان را، کیفیت معاشرتشان را، ملاحظه می‏کنیم، می‏بینیم که اصلًا این طور مسائلی که رئیس کلانتری یک ناحیه داشته، ایشان ندارد. چون که الآن سلطان حجاز است و فرمانفرمای حجاز است، وقتی که توی مسجد نشسته است و رفقای خودش، اصحاب خودش نشسته‏اند، آدمهایی که از خارج می‏آیند، نمی‏توانند بفهمند که کدام یکی از اینها، آن پیغمبری است که رئیس اینهاست و کدام سایرین هستند. معاشرتش این طور بوده است. خیال نکنید روی همچو مسندی که حالا من پیرمرد را شما نشانده‏اید، او هم روی مسند نشسته باشد؛ او روی همان جایی که شما نشسته بودید، همان جوری نشسته بوده است که وقتی از خارج می‏آمدند، نمی‏فهمیدند که این پیغمبر است یا آنکه کی. وضعش این طور بوده است. این طور نبوده که مثل رئیس جمهورهای حالا اگر کسی بخواهد خدمتشان برسد باید مدتها زحمت بکشد. آن هم چه شخصی باشد، همه مردم که نمی‏توانند بروند پیش او. [اما پیغمبر] در مسجدش باز بود و همه می‏آمدند: غنی و فقیر و درویش و مسکین و همه می‏آمدند پیش ایشان، حرفهایشان را می‏زدند و جوابهایشان را می‏شنیدند و مسائلشان را گوش می‏کردند و اینها. وقتی هم منزل داشتند، یک مسجدی اینها داشتند، خیال می‏کنید مثل مسجد حالای مدینه بوده، یک تکه زمین بوده، دورش را با چوبهایی [از] درخت و شاخه‏هایی از درخت، محفظه‏ای درست کرده بودند که حیوانات نروند آنجا. آن مسجدشان بوده است. و یک- دو- سه تا هم، چند تا هم خانه، اطاق گلی درست کردند؛ توی آن هم ابداً از این تشریفاتی که حتی منزل تو و من دارد، نداشته؛ این پیغمبر اکرم.

وقتی می‏آییم سراغ حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- که وصی بحق اوست، آن وقتی که حضرت امیر سلطنت (حالا من جسارت می‏کنم بگویم سلطنت) امامِ یک ممالک بزرگ بوده است؛ تمام حجاز، تمام عراق، تمام سوریه و لبنان و مصر و ایران و همه اینها تحت لوای او و تحت حکومت او بوده است، خودش زندگی‏اش چه جور بوده است؟ باز مثل امیر الامرا بوده است؟ یک پوستی داشتند، پوست گوسفندی داشتند که شبها- آن طور که نقل می‏کنند و تاریخ دارد- شبها می‏انداختند و خودشان و همسرشان روی آنجا می‏خوابیدند. روزها همین پوست گوسفند را علف می‏ریختند رویش برای آن شترشان که علف بخورد؛ این حکومت اسلام. حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- با دست خودشان، کلنگ خودشان، قنات درست می‏کردند. در تاریخ هست همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت، آن هم خلافتی که دامنه‏اش این قدر زیاد بود، همان روز بعد از اینکه بیعت تمام شد، ایشان بیل و کلنگش را برداشت رفت سراغ آن کاری که می‏کرد؛ کار می‏کرد. آن وقت کار که می‏کرد، نه اینکه کار می‏کرد، برای استفاده خودش که حالا درآوَرَد یک قنات داشته باشد، وقتی که آب زد بیرون، مثل چیز [خون‏] شتر زد بیرون، آن وقت قلم و کاغذ را گرفت وقفش کرد برای فقرا؛ و برای مثلًا چیز [استفاده فقرا] وقف کرد. ما یک همچو حاکمی می‏خواهیم. ما که این قدر زحمت می‏کشیم و فریاد می‏زنیم و ملت اسلام را دعوت می‏کنیم، دعوت می‏کنیم که ما یک حاکمی می‏خواهیم، یک سلطانی می‏خواهیم که خیانتکار نباشد. داشت حساب بیت المال را می‏کرد، حساب زکات و چیزهایی که، مالیاتهایی که به بیت المال باید مردم بدهند، می‏کرد؛ چراغ روغنی‏اش- آن وقت چراغ با روغن مثل اینکه روشن می‏شده- این پیه سوزشان به اصطلاح ما، این چراغ روشن بود و حضرت مشغول نوشتن حساب بود؛ یک کسی آمد- به حَسَب آن چیزی که نقل شده است.[9] یک کسی آمد با حضرت صحبت بکند، حضرت آن چراغ را خاموش کرد شروع کرد؛ گفت آن وقت که این روشن بود برای حساب بیت المال مسلمانها بود، حالا تو می‏خواهی با من صحبت کنی، مربوط به این نیست، من چراغ را خاموش کردم؛ مال مردم، مال بیت المال است، من حق ندارم.

حالا شما ملاحظه کنید که این رئیس جمهورها چه می‏کنند؛ این سلاطین چه می‏کنند. ما از آنها اطلاع نداریم، برگردید ایران را نگاه کنید. برگردید ببینید که این آقا که حالا این همه فساد کرده؛ چه می‏کند با بیت المال مردم، چه می‏کند با بیت المال مسلمین. ما یک همچو حاکمهایی را می‏گوییم که [نباید باشند]؛ هی می‏پرسند اسلام چیست، اسلام چیست؟ اسلام یک چیزی نیست که بخواهد همه چیز را به هم بزند. اسلام تمام نظام طبیعت را حفظ می‏کند، فسادهایش را یکی یکی بیرون می‏کند. حکومت باشد؛ اما حکومت چپاولگر نباشد، حکومت خائن نباشد؛ نه اینکه می‏خواهد حکومت را به هم بزند. خوب، آنها خودشان حکومت داشتند. سلطنت به معنای حکومت، نه به این معنای خلافکاری و اینها، به معنای حکومت اسلامی هست؛ حاکم اسلامی هست، نظام اسلامی هست، لکن این چپاولها، این دزدیها و این خیانتها نیست، منهای اینهاست.

فریاد ما که می‏گوییم ما حکومت اسلامی می‏خواهیم و مرگ بر این سلطنت کثافتکاری؛ برای این است که ما می‏بینیم که- خودمان می‏بینیم یکوقت تاریخ می‏خوانیم- سلاطین سابق هر چه بودند، جبار بودند، لکن خیانت در آنها کم بوده. جبار بودند، تبهکار بودند، تعدی می‏کردند به مردم؛ اما مملکتشان را به یک مملکت دیگری، منافع مملکتشان را به مملکت دیگری نمی‏دادند. من ندیدم که یکی از سلاطین سابق مملکتش را فروخته باشد به یک کسی، منافع مملکتش را تقدیم دیگری کرده باشد؛ این اخیراً شده و خصوصاً در زمان این آقا، در زمان این سلطان مفسد، این مسائل پیدا شده است که هر چیزی که ما داریم اینها از بین برده‏اند. زندگی خودشان این زندگی است، زندگی شما این است که می‏بینید. توی اینجا بنشینید، توی این جاهای نم. آنها زندگی آنهاست.

من این را دو- سه دفعه گفته‏ام تا حالا که نوشته بود که کسی برای من یا در مجله‏ای خواندم، الآن یادم نیست، که یکی از خواهرهای این آقا یک ویلایی در کجا تهیه کرده است که پول آن ویلا را من الآن یادم نیست، خیلی قلم درشت محیر العقولی بود، آنی که یادم مانده این کلمه‏اش است که پنج میلیون دلار خرج گلکاری و تزیینات گلکاری‏اش شده است؛ یعنی 35 میلیون تومان! ما یک همچو سلطانی دیده‏ایم که چراغ را خاموش می‏کند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص می‏خواهد صحبت عادی بکند، صحبت رفاقتی مثلًا بکند، این دیگر روشن نباشد، خودش هم دستگاه و بارگاهش این مسجد است؛ توی این مسجد می‏آید می‏نشیند، همه می‏آیند حرفهایشان را به او می‏زنند، از مسجد هم لشکر درست می‏کند، می‏فرستد به این طرف و آن طرف برای، عرض می‏کنم پیشرفت اسلام، لکن زندگی‏اش همان است که عرض کردم که یک پوست هست و یکوقتی که شبِ مردنش، شب شهادت حضرت، وقتی که مهمان بود منزل دخترش، نمک آورد و شیر؛ گفت: تو چه وقت دیده بودی که من- به حسب نقل- دو تا چیزِ همراه بخورم؟ رفت نمک را برداشت؛ فرمود که به جای نمک، شیر را بردار؛ نان با نمک خورد. این سلطان حجاز و ایران و سوریه و لبنان و عراق و ماورای اینها، اردن و امثال ذلک. این شب آخر زندگی ایشان در حال آن قدرتمندی. ایشان، خواهر بزرگوارِ این آقا (؟) خواهر جنایتکار این جنایتکار، پنج میلیون دلار خرج گلکاریِ- نوشته بود خرج گلکاری این ویلایی که ایشان تهیه کرده است در خارج! دیشب هم که در یکی از روزنامه‏های اینجا من خواندم که نوشته بودند، آورده بودند، شب چهارم آبان شاه خودش با فرح جشن گرفته! برای اینکه دیگران که از خانواده او بودند همه رفته‏اند، پولها را برداشتند و رفتند! مال این ملت رفت به امریکا؛ و چند روز پیش از این هم گفتند که از ایران تلفن کرده بودند که یک طیاره پرِ جواهرات- جواهرات سلطنتی- را نقل کردند به امریکا. حالا که ایشان احتمال رفتن می‏دهد، دارد چپاول می‏کند این ملت را؛ دارد می‏برد.

ما که حکومت اسلامی می‏گوییم [یعنی‏] این هرج و مرج نباید باشد، به ما می‏گویند که شما حکومت اسلامی می‏خواهید بکنید، می‏خواهید که اصلًا چرخ این مملکت را بخوابانید! این غلط است می‏گویند، اینها تبلیغات باطل است. ما چرخها را به راه می‏خواهیم بیندازیم. الآن چرخهای مملکت طرف اروپا دارد حرکت می‏کند؛ نفتهای شما الآن به اروپا و امریکا دارد می‏رود. ما می‏خواهیم جلوی این گرفته بشود؛ یک مقدار عاقلانه‏اش فروش برود، آن هم ارز دست ما بیاید، نه اینکه نفت ما را ببرند و پایگاه برای امریکا درست بکنند، عوض آن، این باشد که اسلحه را بیاورند و پایگاه برای امریکا درست کنند. ما می‏گوییم هرج و مرج باید نباشد، نمی‏گوییم حکومت نمی‏خواهیم. ما حکومت می‏خواهیم؛ اما این نحو حکومت، نه به آن طور. البته ماها، هیچ کس نمی‏تواند آن طور؛ اما یک حکومتی باشد که دزد نباشد، لا اقل خیانتکار و جنایتکار نباشد؛ یک حکومتی که برای اینکه یک دفعه بگویند مرگ بر شاه، یک عده‏ای را نکشد. در هر صورت مسأله این است؛ حکومت اسلامی این است. از حکومت اسلامی شما را نترسانند؛ حکومتِ عدالت است، حکومتی است که زندگی شما را زندگی مرفه ان شاء اللَّه قرار می‏دهد؛ برای مردم نفع دارد، برای مردم همه‏اش منفعت است. و امید است ان شاء اللَّه بزودی این عمل انجام بگیرد. [ان شاء اللَّه حضار].» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 175 ـ 182)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج؛ آفت بی توجهی به معنویات در تداوم راه (1357)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

منزل کوچک است، آقایان محترم اینجا موجب زحمتشان است؛ موفق باشند، سالم باشند. من بعض تذکراتی که برای آقایانی که در خارج کشور، در داخل کشور، در صفوف جوانها هستند؛ لازم می‏دانم که بعض تذکرات به آقایان بدهم. سابق، تا البته مدتی که از اسلام گذشت، دستجات مختلفه‏ای از مردم و اهل علم، اینها توجهشان به معنویات اسلام بود و نظرشان به آن آیاتی و روایاتی که مربوط [بود] به معنویات و تهذیب نفس و ماورای طبیعت؛ و در قرآن کریم آیات زیاد راجع به امور معنوی؛ یعنی آن وجهه انسانی که از عالم غیب است، [وجود دارد]. تا مدتها وضع این طور بود که توجه به آن احکام اجتماعی و سیاسی و اینها که در اسلام بود، توجه کم بود یا نبود. کم کم دستجاتی پیدا شدند که مسائل اجتماعی و مسائل سیاسی و مسائل روز را عنوان کردند و اینها از این طرف افتادند؛ یعنی توجهشان به صِرفِ همین اجتماعیات و احکام سیاسی و احکام حکومتی [بود] و به [طرف‏] این ورق نگاه کردند. آنها تا مدتهای قبل به آن طرف ورق نگاه می‏کردند، مثل فلاسفه و عرفا و صوفیه و اینها، آن طرف ورق را نگاه می‏کردند و در حرفهایشان بیان همان معنویات بود و مردم را دعوت می‏کردند به همان جهات معنویه اسلام؛ حتی روایات یا آیاتی که وارد شده بود راجع به امور طبیعی و راجع به امور اجتماعی و سیاسی، بعضی شان کوشش می‏کردند که اینها را برگردانند به همان امور معنوی و همه را روی آن ورق حساب کنند- جهت باطنی اسلام و قرآن را ملاحظه کنند. در مقابل آنها الآن ما مبتلا هستیم به- البته آن هم ابتلایی بود- این جهت هم که فقط صِرف معنویات را نظر می‏کردند، و از اجتماعیاتی که در قرآن هست، از آیات و اخباری که وارد شده است راجع به حکومت اسلام، راجع به سیاست اسلام، راجع به امور اجتماعی، راجع به تعمیر این عالم، غفلت کردند. این غفلت کردن از اسلام بود که اسلام را به یک ورق شناخته بودند [و] ورق دیگرش را، عالم طبیعتش را توجه نداشتند که اسلام توجه به عالم طبیعت هم دارد؛ توجه به تمام اموری که احتیاج دارد انسان، دارد؛ و لهذا یک ابتلای اسلام این بود که آن اشخاص، از قبیل متکلمین و بیشتر فلاسفه و بیشتر عرفا و صوفیه و اینها همه، آیاتی که در قرآن کریم بود، هی می‏خواستند، نیت داشتند، که برگردانند به همان امور معنوی. حتی اخباری یا روایاتی، آیاتی که راجع به اجتماعیات و راجع به عالم طبیعت وارد شده بود آنها کوشش می‏کردند که برگردانند به همان معنویات؛ آنها غافل بودند از [ظاهر] اسلام، و توجه داشتند [به باطن آن‏] توجه داشتند به یک ورق اسلام و غافل بودند از یک ورق دیگرش؛ باطن را ملاحظه می‏کردند و از ظاهر غافل بودند. حالا ابتلای اسلام این طور شده است که جوانهای ما، جوانها و روشنفکرها و اشخاصی که دانشمندان بالا هستند و علوم طبیعی را یاد گرفته‏اند، اینها کوشش دارند به اینکه تمام آیات قرآنی و روایات را برگردانند به همین امور طبیعی [و] از معنویات غافل بشوند؛ حتی آیاتی که راجع به امور معنوی است آن را برگردانند به یک امور طبیعی و عادی. اینها هم توجه به اسلام دارند و غافل هستند؛ یعنی یک ورقش را خوانده‏اند، یک ورقش را از آن غافلند. و این دو طایفه اسلام را به تمام معنی نشناختند که اسلام چی است. اسلام نه دعوتش به خصوصِ معنویات است و نه دعوتش به خصوصِ مادیات است، هر دو را دارد؛ یعنی اسلام و قرآن کریم آمده است که انسان را به همه ابعادی که انسان دارد بسازند او را، تربیت کنند او را.

انسان را وقتی که ملاحظه می‏کنید، اول نشوَش با سایر نباتات فرقی ندارد. نبات را، هسته خرما را، هسته چیز دیگری را، می‏اندازند توی خاک، و خاک تربیت می‏کند و آن نمو می‏کند یک جای خاصی، که در آن جای خاص نمو می‏کند. حیوان هم نطفه‏اش در رحم واقع می‏شود و یک بذری است؛ این بذرش محلش آنجاست؛ یعنی جای تربیتش آنجاست که اگر یک جایی را یکوقتی طرحی درست کنند که همان خاصیت و همان چیزها را داشته باشد و نطفه را در آنجا مثل رحم بتواند تربیت کند، ممکن است که همان تربیت بشود و یکوقتی هم انسان بشود. یک نباتی است اول، مثل سایر نباتات می‏ماند، با نباتات فرقی ندارد؛ آن نمو دارد، آنها هم نمو دارند، منتها آن در یک محل خاصی و با جهات خاصی، نباتات در یک محل خاص دیگری با جهات خاصی؛ اما هر دو در این معنی مثل هم هستند که آن کشت شده است و این کشت، شروع می‏کند به نمو کردن به واسطه قوایی که خدای تبارک و تعالی در زمین قرار داده است، و به واسطه قوایی که در رحم قرار داده است؛ اینها با هم شرکت دارند. کم کم اینکه در زمین کاشته شده است، این نباتات تا آخر همان نبات است؛ این آخرش هم، تا می‏رسند به ثمره؛ ثمره شان هم ثمره نبات است. آنهایی که در رحم کاشته شده‏اند- که حیوانات، همه حیوانات مِنْ جمله انسان باشد- آنها کم کم از مرتبه نباتی بالا می‏آیند و در همان رحمی که هستند یک روح حیوانی پیدا می‏کنند، ممتاز می‏شوند از سایر موجودات نباتی، لکن همه شان حیوانند؛ یعنی حس و حرکت دارند، روح حیوانی دارند؛ متولد در این عالَم هم که می‏شوند و منفصل می‏شوند از محل خودشان، باز این یک امتیازی است که با نباتات دارند که نبات را اگر منفصلش کنند، دیگر تمام است، لکن اینها منفصل می‏شوند در آن وقتی که مقتضی است و آن جهت نباتی شان کمال پیدا کرد و جهت حیوانی پیدا شد و احتیاجشان از رحم منقطع شد؛ می‏آیند به این عالَم [و] با همه حیوانات در خوردن و خوابیدن و شهوات و اینها شریکند، همه با هم هستند؛ امتیازی ندارند الّا به همه جهات حیوانی. حیوانات هم- همان حیواناتی که هستند- در ادراکات با هم فرق دارند؛ میمون بیشتر از مثلًا حیوان دیگری ادراک می‏کند، چیز می‏فهمد. انسان در بین این حیوانات ممتاز می‏شود به اینکه یک ترقیات دیگری، می‏شود بکند؛ هم در ادراکات با آنها فرق دارد و هم در غایات ادراکات فرق دارد. حیوانات تا یک حدودی ادراکشان هست و محدود و تمام می‏شود؛ انسان ادراکاتش و قابلیتش برای تربیت، تقریباً باید گفت غیر متناهی است.

پس انسان همه عالَم را دارد با اضافه. همه چیزهایی که در عالَم هست، از اول موجودات تا آنجایی که آن ممتاز شده، با همه حیوانات و با نباتات و با معادن و اینها شرکت دارد، لکن یک اضافه دارد، و آن اینکه در انسان یک قوه عاقله و قوه بالاتر هست که در آنها نیست.

اگر انسان مثل سایر حیوانات تا همان حدی که حیوانات رشد می‏کردند بود، انبیا لازم نبود؛ انبیا می‏خواستیم چه کنیم؛ انسان می‏آید اینجا مثل حیوانات زندگی می‏کند و مثل حیوانات می‏خورد و مثل حیوانات می‏خوابد تا می‏میرد. اینکه احتیاج به انبیا ما داریم برای این که انسان مثل حیوانات نیست که یک حد حیوانی داشته باشد و تمام بشود. انسان یک حد ما فوق حیوانی و یک مراتب ما فوق حیوانی، ما فوق عقل [دارد] تا برسد به مقامی که نمی‏توانیم از آن تعبیر کنیم؛ و [از] آن آخرْ مقام مثلًا تعبیر می‏کنند [به‏] «فنا»، تعبیر می‏کنند «کالألُوهِیه»؛ یک تعبیرات مختلفی [می‏کنند] چون که تربیت انسان به همه ابعادش، هم تربیت جسمی و هم روحی و هم عقلی و هم ما فوق آن، نمی‏شود در عهده بشر باشد، برای اینکه بشر اطلاع ندارد از احتیاجات انسان و کیفیت تربیت انسان نسبت به ماورای طبیعت. تمام قوای بشر را روی هم بگذارید، همین طبیعت را و خاصیت طبیعت را می‏تواند بفهمد؛ منتها باز همه خاصیتهای طبیعت برای بشر هم کشف نشده است، تا حدودی کشف شده است؛ اخیراً خوب، زیاد پیشرفت کرده است، لکن مانده است خیلی چیزها که بعدها کشف خواهد شد؛ اما تا آخر هر چه بشود مال طبیعت است، مال این عالَم است؛ و هر چه بشود مال این ورق است.

آن چیزی را که بشر می‏تواند ادراک کند و حد ادراک طبیعی خودش هست، این است که عالم طبیعت را [با] همه خصوصیات [بفهمد]؛ فرض کنید یکوقتی همه خصوصیات عالم طبیعت را انسان بفهمد و همه چیزهایی که مربوط به کمال طبیعت است و ترقیات در طبیعت، اینها را هم انسان کشف بکند، لکن حدش حد طبیعت است، بیشتر نیست. آن ورق بعد را اطلاعی بر آن ندارد و نمی‏داند چه خبر است آنجا؛ و روابطی که ما بین اشیا هست با هم، آن قدر را انسان اگر هم تا آخر کوشش کند می‏تواند بفهمد، آن روابطی است که در طبیعتْ بین اشیا، علل و معلول و سبب و مُسَبِبات [وجود دارد]؛ روابطی که در اشیای طبیعت است، انسان می‏تواند ادراک بکند؛ تا آخر هم وقتی که تربیت بشود و تحصیل بکند و کشفیات این عالمْ واقع بشود، تا آخر هم همین است که این طبیعت را با تمام خصوصیاتی که دارد و تمام روابطی که ما بین اجزای این طبیعت هست کشف می‏کند. می‏تواند ادراک کند که رابطه مثلًا زلزله چه جوری است با زمین؛ چه وقت می‏آید، نتایج و آثارش را همه را معین کند؛ و چقدر می‏آید و چه جوری می‏آید، افقی است، عمودی است، چی است، همه اینها را ادراک بکند. روابط ما بین طبیعتِ انسان با فلان چیز چه است؛ تمام اینها را که ادراک بکند، ما فرض کنیم که دیگر مجهولی برایش نماند، همه‏اش طبیعت است؛ پایش را از طبیعت بالا [تر] نمی‏تواند بگذارد و ادراک آنجا را نکرده است.

و لهذا یک طایفه‏ای از این فلاسفه و فلاسفه طبیعی و اینها هستند که چون ادراک نکرده‏اند ماورای عالم طبیعت را، [به دلیل اینکه‏] حسی نبوده است، با چشم نمی‏شده است ادراک بکنند، منکر هم شدند، منکر بی‏دلیل؛ یعنی گفتند ما چون ندیدیم نمی‏دانیم و زیر چاقوی ما نیامده است این؛ مثلًا عقل مجرد، می‏توانیم بگوییم نیست! این «نیست» غلط است؛ برای اینکه باید بگوید «من نمی‏دانم»؛ نباید بگوید «نیست»؛ یک چیزی را آدم نمی‏داند؛ خوب آدمی هست که می‏گوید «من تا این حد رسیدم، این قدر را تصدیق می‏کنم، مابقی‏اش را نمی‏دانم»؛ اما اینکه «نیست» را [می‏گوید] از باب اینکه اطلاع ندارد. شما هم که احاطه بر همه چیز همه عالم ندارید، نباید بگویید نیست. اینها تا این حد رسیدند و این حد را وقتی هم تمام خصوصیاتش معلوم بشود، همین است؛ حدشان، حد طبیعت است. این آمال طبیعی انسان را می‏تواند برآورده کند؛ یعنی احتیاجاتی که ما در طبیعت داریم، هر احتیاجی؛ آن وقتی که طبیعت به همه جهاتش کشف شد و همه قوای عالم طبیعت کشف شد، همه روابط اجزای طبیعت به هم کشف شد، احتیاجات طبیعی ما را حاصل کرد؛ بیشتر از احتیاجات طبیعی را نمی‏تواند حاصل کند. هر چه حاصل بشود همین احتیاجات طبیعی است؛ منتها احتیاجات طبیعی به حَسَب قوای مختلف، که حالا کشف شده است، آدم می‏بیند که الآن محتاج به این است که وقتی می‏خواهد برود، سوار طیاره بشود. آن وقتها همین که می‏خواست برود با شتر می‏رفت، حالا با طیاره می‏رود. یک وقت هم بالاتر از این؛ بالاتر می‏شود، اما همه‏اش طبیعت است و احتیاجات طبیعی.

انسان اگر به همین حد طبیعت بود و بیشتر از این چیزی نبود، دیگر احتیاج به اینکه یک چیزی از عالَم غیب برای انسان فرستاده بشود تا انسان را تربیت بکند، تربیت آن ورق را بکند [نداشت‏]؛ چون آن ورق نبود، احتیاج هم نبود، لکن چون انسانْ مجرد از این عالم طبیعتْ یک حقیقتی است، همین خودِ خصوصیاتی که در طبیعت هست دال بر این است که یک ماورایی، یک ماورایی از این برای این طبیعت هست؛ چون انسان یک ماورایی دارد و به حَسَب براهینی که در فلسفه ثابت است ماورای این طبیعت در انسان هست و انسان دارای یک عقلِ بالامکانْ مجرد [است‏]، و بعد هم مجرد تام خواهد شد؛ تربیت آن ورق که ورق معنوی انسان باشد باید کسی این تربیت را بکند که علم به آن طرف، علم حقیقی به آن طرف داشته باشد و علم به روابطی که ما بین انسان و آن طرف طبیعت و آن طرف هست؛ این روابط را بتواند ادراک بکند؛ و آنْ بشر نیست، بشر ندارد؛ همین قدر مورد طبیعت را او می‏تواند ادراک بکند. هر چه ذره بین بیندازند ماورای طبیعت با ذره بین دیده نمی‏شود؛ آن محتاج به این است که یک معانی دیگری در کار باشد و چون این روابط بر بشر مخفی است و خدای تبارک و تعالی که خالق همه چیز است این روابط را می‏داند، از این جهت، به وحی الهی برای یک عده‏ای از اشخاصی که کمال پیدا کرده‏اند و کمالات معنویه را دنبالش کردند و فهمیدند، روابطی حاصل می‏شود ما بین انسان و عالَم وحی؛ به او وحی می‏شود و برای تربیت این ورقِ دومِ انسان بَعْث می‏شوند اینها؛ می‏آیند در بین مردم و مردم را تربیت می‏خواهند بکنند.

خدای تبارک و تعالی نه احتیاج به ماها دارد، نه احتیاج به تربیت ما دارد. همه ما اگر مشرک هم بشویم، شدیم، جهنم؛ همه ما هم موحد هم بشویم، یک نفعی [به او] نمی‏رسد؛ تمامْ مربوط به خود ماست؛ بعث انبیا برای تربیت ماست که ما در آن ورق که باید تربیت بشویم، جوری تربیت بشویم که آنجا هم زندگی‏مان زندگی سعادتمند باشد. اگر این تربیت نباشد و انسان با همان خوی حیوانی از این عالَم به عالَم دیگر برود، در آن عالَم سعادت ندارد و به شقاوت می‏رسد؛ انسان در آن عالَم به ظلمات می‏رسد.

انبیا آمده‏اند که ما را از این عالَم طبیعت کم کم تربیت کنند و آن مقداری که مربوط به تربیتهای معنوی است به ما بفرمایند، به وحیْ مِنَ اللَّه تعالی؛ تا ما، که اگر انبیا نباشند یک حیوانی هستیم که هر چه هست همین طبیعت [است و] بیشتر از این ادراک نداریم، ما را ببرند به آن عالَم و تقویت کنند که ما وقتی از این عالَم منتقل به یک عالَم دیگری شدیم، زندگی آن عالَم هم یک زندگی سعادتمند [انه‏] باشد. تمام نکته آمدن انبیا این است که تربیت کنند این بشر را- که قابل از برای این است که تربیت بشود و ما فوق حیوانات است- این را تربیتش کنند؛ برای اینکه همان طوری که اینجا زندگی سعادتمند- اگر همه اوضاع طبیعت به وفق مراد باشد- یک زندگی سعادتمند در اینجا دارند، آنجا هم زندگی سعادتمند داشته باشند. لطفی است از جانب خدای تبارک و تعالی به بشر که قابل از برای این است که تربیت بشود.

و تربیت بشر به وحی خدا و به تربیت انبیا این است که چیزهایی که رابطه بوده است ما بین آن عالَم و این عالَم، چیزهایی که اگر آن کارها را ما انجام بدهیم در تربیت معنوی ما دخالت دارد، آنها را به ما بیان کردند که این کارها را بکنیم. ما نمی‏دانیم البته که آیا رابطه ما بین نماز و سعادت آن عالَم چیست؛ رابطه‏اش را ما نمی‏دانیم، خدا می‏داند؛ چنانچه من و شما که طبیب نیستیم نمی‏دانیم که رابطه ما بین این قرصی که طبیب می‏دهد با این مرض چیست، لکن رابطه دارد؛ آنکه عالِم است این رابطه را ادراک کرده است و به ما گفته است و ما هم باید اطاعت کنیم تا مرضمان خوب بشود. این رابطه را که بین این اعمال ما، اعمال صالحه ما با آن عالَم است، این را انبیا می‏دانند به وحی خدای تبارک و تعالی؛ و آمده‏اند برای اینکه به ما بگویند که فلان کار را اگر بکنید، این رابطه دارد اینجا با آن عالَم و روح شما را تربیت می‏کند این؛ که شما در آن عالَم وقتی که می‏روید با سعادت هستید.

چیزهایی که اگر چنانچه آن چیزها را انسان ارتکاب کند، مثل سمومات می‏ماند که اگر انسان یک شیئی که مسموم است بخورد، مسموم می‏شود و به هلاکت می‏رسد؛ در عالَم ماورای طبیعت و روح هم این طوری است که بعضی از چیزهاست که اگر چنانچه این چیزها را عمل کند انسان یا اعتقاد به آن پیدا کند، مثل سم قاتل می‏ماند، به مراتبش که یکوقت مسموم می‏کند انسان را، لکن قابل علاج است؛ یک وقت مسموم می‏کند و اگر تا آخر برود [و جذب بدن شود]، دیگر علاج هم ندارد. اینها هم برای ما گفته‏اند؛ گفته‏اند «نکنید، این کار را نکنید، این کار را نکنید.» البته یک مقدار از اموری که آنها فرموده‏اند «بکنید و نکنید»، باز برای تنظیم عالم طبیعت است و اجتماع است، لکن پاره‏ای، بسیاری از امورْ راجع به تنظیم امور اجتماع نیست؛ راجع به ماورای طبیعت است. انسان چون یک مجموعه‏ای است که احتیاج به همه چیز دارد، انبیا آمده‏اند که آن همه احتیاجات انسان را، هر چه احتیاج دارد انسان، برای انسان بیان کنند که انسان اگر عمل بکند به سعادت تمام می‏رسد.

بنا بر این، این دو طایفه که یک طایفه، طرف معنویت را گرفته‏اند و طرف اجتماع را رها کردند و این طایفه طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سیاست و علم، نمی‏دانم این معانی را دارند و آن طرف را رها کردند. این دو، نه این اسلام‏شناس است، نه آن اسلام‏شناس است. اسلام‏شناس کسی است که این دو مطلب را، این دو جبهه را، هم جبهه معنوی را بشناسد هم جبهه ظاهری را؛ یعنی هم اسلام را بشناسد به آن جهات معنوی که دارد، و هم اسلام را بشناسد به این جهات مادی که دارد. کسی که اسلام را بخواهد بشناسد، باید به این جور بشناسد؛ یعنی آیات و روایاتی و احکامی که وارد شده است راجع به جهات معنوی، اینها را بشناسد تا آن اندازه‏ای که می‏داند؛ و آیات و روایات و عرض می‏کنم، احکامی که وارد شده است برای تنظیم امور جامعه و برای امور سیاسی و برای امور حکومتی، اینها را هم بشناسد. کسی که این دو جنبه را شناخت به اندازه‏ای که انسان می‏تواند بفهمد، این اسلام را شناخته.

اسلام مثل رهبانیت مسیح نیست؛ البته مذهب مسیح هم حالا نسخش کردند و الّا مذهب مسیح هم این نبوده است که همه‏اش روحانیت [باشد] و [امور مادی‏] نباشد، مثل مذهب موسی‏[10] نیست که فقط مربوط به [طبیعت باشد]، عنایتش به طبیعت بیشتر باشد؛ و البته حضرت موسی- علیه السلام- که از انبیای معظم و از انبیای اولی العزم است، کامل بوده است [شریعتش‏]، به اندازه‏ای که محتاج بوده است بشر، لکن از بین رفته است؛ کتاب حضرت موسی، کتاب حضرت عیسی- هر دو تایشان از بین رفته‏اند؛ اینکه الآن دست اینهاست، اینها خودِ متنشان دلالت بر این می‏کند که اینها تورات اصلی و انجیل اصلی نیستند، لکن کتاب ما[11]- بحمد اللَّه- همین طور سال به سال، از اول تا حالا محفوظ است، حتی قرآن به خط حضرت امیر یا به خط حضرت سجاد هم الآن موجود است در بین ما که همین است؛ غیر از این هیچ چیز نیست، همین قرآن است، هیچ تغییری نکرده است.

در هر صورت، چون اسلام برای تربیت ماها آمده است، تا تبعیت از آن نکنیم به همه ابعادش تربیت نمی‏شویم. نباید حالایی که شما جوانهای عزیز ما مشغول شده‏اید به علوم طبیعی یا مشغول شده‏اید به یک مجاهداتی که لازم است حالا بکنید و همین جهادی که جهاد اکبر است که باید بکنید شما؛ یعنی باید همه ما، لازم است که همه ما به این برادران اسلامی‏مان که در ایران مبتلا هستند کمک کنیم؛ کمک تبلیغاتی لا اقل در این محیطهایی که هستیم؛ اما نه اینکه حالا که مشغول شدیم به علوم طبیعی یا مشغول شدیم به این مجاهدات، دیگر کار به آن طرف نداشته باشیم؛ شما همین نیستید، همین رجل مجاهد نیستید، همین رجل طبیعی نیستید، شما یک انسانی هستید؛ انسان معنویات دارد، مادیات دارد؛ مادیاتش اینهاست، معنویاتش هم باید کوشش کنید. شما باید عنایت کنید به همه احکام خدا؛ نمی‏شود یک مسلمانی بگوید که من مجاهداتش را قبول دارم و معنویاتش را قبول ندارم، یا یک مسلمانی بگوید من معنویات اسلام را قبول دارم و مجاهدات اسلام را قبول [ندارم‏]؛ همه‏اش را باید ما قبول [داشته باشیم‏]؛ مسلمان آن است که همه چیزهایی که نبی اکرم آورده برایش، قبول کند و عمل کند.

بنا بر این، شما این احکام ظاهریه‏ای که التفات به آن نیست که حالا بفهمد چه می‏شود و چه ربطی ما بین روح انسان و این عمل هست، سبُک نگیرید؛ اینها مهم است برای شما؛ برای زندگانی ماورای طبیعت شما مهم است، و شما هم مجاهدات ظاهری‏تان را و علوم ظاهری‏تان، علوم طبیعی‏تان را تکمیل کنید، و هم تبعیت کنید راجع به امور معنوی و جهات الهی، تا سعادتمند بشوید.

خداوند ان شاء اللَّه همه شما را سعادتمند کند؛ و همه ماها به تکلیفمان عمل بکنیم، که یکی از تکالیف ما این است که حالا نسبت به این جنبشی که در ایران، نهضتی که در ایران پیدا شده است و مردم دارند الآن جانشان را و مالشان را و بچه‏هایشان و عزیزانشان را دارند در این راه صرف می‏کنند، ما هم باید به این اندازه‏ای که در اینجاها هستیم؛ به اندازه‏ای که می‏توانیم و استطاعت داریم، باید به آنها کمک بکنیم؛ و شماها آقایان، با هر یک از این اقشاری که در اینجا هستند، در اروپا هستید با اروپاییها؛ در امریکا هستید با امریکایی‏ها؛ هر جا هستید با اهالی آنجا که رفقا دارید، آشنا دارید، هر وقت می‏نشینید، طرح کنید مسائل ایران را و تبلیغات کنید. هر یک از شما تبلیغ بکند این مسائل را و این خلافکاریهای سلسله پهلوی را و خلافکاریهای این شاه، که از همه سلاطینی که تا حالا آمده‏اند هم خیانتکارتر و هم جنایتکارتر، یا خیر، جنایاتش مثل آنها به اضافه خیانتهای زیاد [است به گوش همه برسانید]؛ این آدم الآن دارد ایران را به یک وضع بدی در می‏آورد و دارد خراب می‏کند، می‏خواهد برود، خرابش می‏خواهد بکند- شما تبلیغات بکنید، به این رفقای امریکایی‏تان، اروپایی‏تان اینها [را] بگویید. در مدارس که می‏روید بگویید با رفقایتان که در آنجا هستند. ان شاء اللَّه بلکه در بین اینها هم یک موجی پیدا بشود و کمک بکنند به ایران، حکومتهایشان کمک بکند؛ آنهایی که، عرض می‏کنم که انصاف دارند، کمک بکنند به ایران، تا بلکه شرّ این آدم کنده بشود که ان شاء اللَّه کنده می‏شود و ایران مال خودتان بشود؛ و شرّ خارجیها هم کنده بشود و ایران دست خودتان بیاید و خودتان اداره‏اش بکنید.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 183 ـ 193)

ـ پیام به اهالی شهرستان اقلید؛ همکاری با نمایندگان اعزامی (1358)

«بسمه تعالی‏

اهالی محترم شهرستان اقلید- ایّدهم اللَّه تعالی‏

پیرو درخواستی که در مورد اعزام آقایان اهل علم جهت رسیدگی به وضع منطقه نموده بودید، قرار شد جناب مستطاب ثقة الاسلام و المسلمین آقای صفدری و ثقة الاسلام و المسلمین آقای آقا شیخ علی اکبر آشتیانی بدانجا بیایند و از نزدیک اوضاع را بررسی نموده و در رفع مشکلات مذهبی و اجتماعی محل اقدام کنند. امید است اهالی محترم نیز فرصت را مغتنم شمرده، از همکاریهای لازمه با آقایان محترم دریغ ننموده و در اصلاح کارها و آرامش منطقه و اتحاد کلمه سعی کافی را مبذول دارند. از خدای تعالی موفقیت همگان را خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. به تاریخ 6 ذی الحجه 99

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 371)

ـ سخنرانی در جمع مسئولان جهاد سازندگی قم؛ رفع وابستگی- توطئه امریکا (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من در این حالی که هستم- و ملاحظه می‏فرمایید- کمتر موفق شدم که برادرهای قمی خودم را از نزدیک ببینم. و آن علاقه‏ای که من به این جوانها دارم، البته به همه جوانها لکن قم که محل خود ماست و ما سوابق زیاد با این آقایان داریم، علاقه خودم را به آنها تقدیم کنم.

این مسأله باید [از سوی‏] همه ملت توجه به آن بشود که امروز که این مملکت به دست توانای شماها- و مبدأ آن از قم بود- به دست شما افتاده است و کشور مثل خانه خود شما هست، باید خودِ صاحبخانه‏ها به فکر خانه‏هایشان باشند. صاحبخانه‏ها ملت هستند؛ و خصوصاً این طبقه‏ای که کار می‏کنند؛ این طبقه‏ای که زحمت می‏کشند برای ملت خودشان. و این خانه‏ای که الآن مخروبه بوده است و به دست شماها افتاده است باید خودتان به فکر آن باشید. قم همیشه پیشقدم در امور بوده است و حالا هم که آقا، آقازاده، مسائل را گفتند و زحمتهای شما و فعالیتهای شما را در امور مختلفه شهرستان خودتان گفتند، باید تشکر کنم؛ هم از آقا، و هم از همه آقایانی که شرکت کردند در این امور و می‏کنند. باید همه استانها و شهرستانها و روستاها یکدست با هم مشغول بشوند برای ساختن. من این را باز هم گفتم به بعضی گروهها، که انسان خجلت می‏کشد که یک کشوری که باید صادر کند و صادرکننده باشد؛ دستش را پیش امریکا- آن دشمن ملت و دشمن بشریت- دراز کند و از او کمک بخواهد، و او هم کمک را همین طوری به ما نمی‏دهد. آنها روی مقاصد خودشان اگر بخواهند کمک بکنند، کمک به خودشان هست؛ نه کمک به ما. و باید ما این عار را از کشور خودمان بِزُداییم.

به فعالیت جوانها، به فعالیت قشرهای مختلف، کشاورزیمان را باید همچو تقویت بکنیم که بعد از یکی دو سال صادرکننده باشیم؛ دیگران از ما بخواهند، نه ما از آنها. می‏دانید که اگر چنانچه ما احتیاج داشته باشیم در ارزاقمان به خارج، این وابستگی برای ما اسباب این می‏شود که در امور سیاسی هم وابسته باشیم. و ما باید وابستگیمان را از اجانب و غرب و شرق قطع کنیم. اگر ما بخواهیم که مملکتمان یک مملکت مستقلِ آزادِ مال خودمان باشد، باید در این اموری که مربوط به اقتصاد است، مربوط به فرهنگ است، مربوط به امور دیگرِ کشور است، خودمان فعالیت کنیم، و ننشینیم دیگران انجام بدهند. دولت هم مثل خود شما یکی از افراد این مملکت است. آن هم به اندازه قدرتش باید همراهی کند؛ لکن ما نباید بنشینیم که دولت همراهی بکند، و اگر او نکند ما کاری نکنیم. شما الآن می‏بینید که- به طوری که آقا فرمودند- این قدر کار پیش بردید با همت خودتان، بدون اینکه به شما یک کمک صحیحی کرده باشند. حالا از این به بعد هم همه ملت این طور باید باشد. باید همه دست به هم بدهند و این بار را به منزل برسانند.

شما می‏بینید که الآن توطئه‏ها باز در کار است. و امریکا- که دشمن شماره اول بشر و ماست- باز این شخص خائن‏[12] را به بهانه اینکه مریض است برده است امریکا. و ما نمی‏دانیم که آیا صحیح می‏گویند یا نه؟ بلکه بعض اطبایی که در آنجا بودند و مطالعه بعضی پرونده‏ها را کردند گفتند مرض این مرضی نیست که احتیاج به آمدنِ امریکا داشته باشد. آن در همان جا هم که بود می‏شد که همان جا باشد و معالجه کند. از این معلوم می‏شود که یک توطئه‏ای در کار است. البته دیگر محمد رضا قابل اینکه یک آدمی بشود و بتواند.

یک نفسی بکشد این نیست الحمد للَّه؛ لکن این را آلت قرار می‏دهند، این قدرتمندها و شیاطین این را آلت قرار می‏دهند، برای اینکه با آلیت این، یک فعالیتهای دیگری بکنند و یک تیپهای دیگری و قشرهای دیگری برایشان خدمتگزاری بکنند. لکن باید این مطلب را بدانند که شما دیگر دستتان کوتاه شد از ایران. دیگر شما نمی‏توانید دوباره همان مسائلی را که برای بدبختی این ملت پیش آوردید پیش بیاورید. ملتی است که خودش دیگر بپاخاسته است، و همه تکلیف خودشان را می‏دانند.

این تحولی که الآن در ملت پیدا شده است- که یک نمونه‏اش شما جوانهای عزیز من هستید که مشغول این طور فعالیتها هستید، زنها مشغول فعالیت هستند، مردها مشغول فعالیت هستند، جوانها همه مشغول فعالیت هستند- این تحول دیگر طوری است که پشتوانه این کشور است. آن وقت اینها می‏خواستند رخنه بکنند به اینجا که این تحول حاصل نشده بود؛ این بینایی برای ملت ما حاصل نشده بود. حالایی که از هر فردی بپرسی که دشمن تو کیست؟ می‏گوید دشمن من غرب و شرق است و امریکا هم در درجه اول است، صهیونیست هم در درجه اول است، این را دیگر نمی‏توانید شماها اغفال بکنید، این ملت را نمی‏توانید اغفال بکنید. بیخود متشبِّث شُدید که یک جنازه‏ای را ببرید در کشور خودتان و او را بخواهید آلت دست قرار بدهید! البته ما اعتراض داریم به اینکه دشمن ما را و جنایتکار درجه اول را به ملت ما و خیانتکار بزرگ را بردند. ما از آنها مطالبه می‏کنیم که باید این را به ما تحویل بدهند، ما از او طلبکار هستیم، ما خزاینمان پیش اینهاست. بانکهای خارجی از پولهای ملت ما- که به وسیله شخص او و اتباع او ذخیره شده است- الآن موجود است. و ما آنها را لازم داریم، و باید برای ملت خودمان اخذ بکنیم. و امریکایی که ادعا می‏کند که در این نهضتی که بوده است ما هم حالا خوشحال هستیم! این حرفهایی است که می‏زنند. و الّا در حالی که نهضت بود، همین امریکا من که پاریس بودم کراراً فرستادند به اینکه شما شاه را حالا کاریش نداشته باشید؛ بگذارید باشد- چه- بعد هم بختیار را. در عین حالی که این طور بوده است، حالا آن امریکا هم انقلابی شده است! همان طوری که حالا ملاحظه می‏کنید که هر کس می‏آید اینجا، اشخاصی که من می‏شناسمشان چه جور اشخاصی هستند، می‏آیند اینجا ادعا می‏کنند که ما در زمان سابق چه فعالیتها کردیم و چه مجاهده‏ها کردیم و چه زجرها کشیدیم! در صورتی که من می‏دانم که در زمان سابق آنها در رفاه بودند و هیچ فعالیتی هم نکردند. اگر هم فعالیت کرده باشند، فعالیتهایی بوده است که بر خلاف مسیر ملت بوده. حالا این یک مسئله‏ای است که دیگر رسم شده، و چون دیدند که یک سیل خروشانی در حرکت است، و چنانچه بخواهند خلاف این را بگویند این سیل آنها را می‏برد، البته بعضی از آنها باز هم یک حرفهایی می‏زنند.

و من میل دارم که این همه این روشنفکرهای باصطلاح و همه این دانشگاه و رؤسای دانشگاه و معلمین دانشگاه و اساتید دانشگاه و همه این قشرها، من میل دارم که اینها همه به فکر این مملکت باشند. هی به فکر اینکه اشکال بکنند و بنشینند هی اشکال به این، اشکال به دادگاهها و اشکال به پاسبانها و اشکال به پاسدارها و اشکال به دولت و اینها. این کاشف از این است که ما باز رشد سیاسی نداریم. اگر یک ملتی رشد سیاسی داشته باشد، آن روزی که می‏بیند که از چنگال این گرگها این ملت نجات پیدا کردند، و ممکن است که آن ریشه‏های پوسیده باز به هم پیوند بکنند و اسباب زحمت بشوند برای این ملت، باید همه اینها با هم دست به هم بدهند، دیگر آن ننشیند توی منزلش با الفاظش یا با قلمش یا با مقاله‏اش مطالبی بگوید که بر خلاف مسیر ملت است. این دلیل بر این است که ما رشد نداریم. هر چه هم روشنفکر باشیم، لکن رشد سیاسی یک مسئله دیگر است. هر چه هم عالِم باشیم، لکن رشد سیاسی یک باب دیگر است.

ما اگر رشد سیاسی داشته باشیم، حالا یک کشوری که از خودمان شده و می‏توانیم در این کشور زندگی صحیح بکنیم، زندگی انسانی بکنیم، زندگی آزاد و مستقل بکنیم، نباید همه گروه گروه بشویم، که در ظرف مثلًا چند ماه، دویست گروه با اسماء مختلف و با حرفهای مختلف؛ و باز همان مسائلی که در صدر مشروطیت برای شکستن آن قدرتهایی که آن وقت مجتمع شده بودند، باز حالا دوباره مشغول شدند، و آن وقت هم با حزب بازی و احزاب متعدده و اینها. و مع الأسف احزاب هم که در این ممالک پیدا می‏شود همه مخالف با هم و همه توی سر هم می‏زنند! نباید حالا مردم یک همچو کاری ر بکنند.

اقشار ملت ما باید همه دست به هم بدهند این مملکت را نجات بدهند؛ نه اینکه حالا بنشینند هر چه می‏خواهند به دولت حمله بکنند؛ هر چه می‏خواهند به ملت حمله بکنند؛ هر چه می‏خواهند به مجلس خبرگان حمله بکنند؛ هر چه بخواهند به کمیته‏ها و هر چه بخواهند به پاسداران و سپاه پاسداران و هر چه بخواهند به اینها حمله بکنند، و تضعیف بکنند. امروز تضعیف ملت و پاسدار و این قشری که الآن مشغول خدمت هستند خیانت به این مملکت است. باید ما دست برداریم از این افکاری که داشتیم و داریم که ما هر چه دلمان می‏خواهد بنویسیم، چون خوب می‏نویسم فکر نباشم، فکر این نباشم که چه چیز می‏نویسم! گاهی نویسنده‏ها این طوری هستند! نویسنده‏اند، خوب چیز می‏نویسند، لکن چیزِ خوب نمی‏نویسند. یک مسئله مُضرِّ به مملکت را خیلی قشنگ و آب و تاب دار و طوری که پسند مثلًا بعضی جوانها باشد می‏نویسند، لکن محتوایش مُضر به مملکت.

آقایان، به خود بیایید! نویسنده‏های ما، گوینده‏های ما، روشنفکرهای ما، این مملکت حالا از خودتان هست؛ بنشینید همه دست به دست هم بدهید با این قشرهایی که مشغول فعالیت هستند شما هم فعالیت کنید. این بیچاره‏هایی که خانه می‏سازند، حمام می‏سازند، مسجد می‏سازند، داروخانه درست می‏کنند، و امثال ذلک- که حالا آقا شرح یک مختصریش را فرمودند- خوب شما هم بنشینید کمک بکنید. نمی‏توانید بروید حمام بسازید، لا اقل حمام را خراب نکنید. نمی‏توانید بروید در بین کشاورزها دِرو بکنید، لا اقل با قلمهای خودتان این دِروگرهای ما را اذیت نکنید.

من متأسفم واقعاً که می‏بینم یک اشخاصی که ممکن است به درد یک مملکتی بخورند، دارند یک کارهایی می‏کنند که اگر چنانچه ان شاء اللَّه این نهضت پیش ببرد و پیش می‏برد- مطمئن باشید که شماها پیروز هستید. مُتکِل‏[13] به خدا چون هستید، خداوند با شماست.

من متأسفم که اگر این مملکت آن طوری که ما می‏خواهیم پیش ببرد، آن وقت اینها را دیگر به درد ما باید بگوییم نمی‏خورند، برای اینکه کسی که در بین انقلاب با انقلاب مخالفت می‏کند، کسی که در بین انقلاب شروع می‏کند چیزهایی را گفتن که در امریکا عمال صهیونیسم می‏گوید- اینها نیستند، من نمی‏گویم اینها عمال او هستند، نفهم هستند بعضیشان! همان حرفهایی که آنجا می‏زنند اینها می‏زنند- خوب، وقتی این انقلاب به آخر رسید، دیگر جای شما را نمی‏گذارند در این مملکت باشد. و ما میل داریم شما کار بکنید توی این مملکت، چرا خودتان را در بین ملت ضایع می‏کنید؟ چرا خودتان را از ملت جدا می‏کنید؟ چرا یک نهضتی که تا این اندازه جلو رفته است شما کاری می‏کنید که خدای نخواسته این توقف بکند، یا یک قدری دیرتر به مقصد برسد؟ به مقصد می‏رسد، لکن ممکن است که حرفهای شما دیرتر اینها را به مقصد برساند. چرا هر روز یک کاری می‏کنید که جوانهای غافل از شما متأثر بشوند و بروند در دانشگاه، و نمی‏دانم بروند در خیابانها و آن کارها را بکنند که خلاف مسیر ملت است؟ آخر فکری بکنید شما. بنشینید همه‏تان با هم جلسه کنید، فکر بکنید، هی ننشینید و بنویسید؛ و بر خلاف مسیر ملت هم بنویسید.

من همین امروز یک روزنامه مُعوَجی‏[14] که پیش من آمد دیدم، سرتاسر دیشب یک قدرش را نگاه کردم، البته حالش را هم نداشتم بخوانم. سرتاسر یک روزنامه‏ای، با اینکه خودش را مثلًا می‏گوید که ما با خلق کذا هستیم، سرتاسرش همه‏اش چیزهایی است که بر خلاف مسیر ملت است. آخر چرا باید این طور باشد؟ چرا شمایی که مدعی هستید که ما با ملت موافقیم، مدعی هستید که ما خدمت برای ملت می‏کنیم، چرا باید روزنامه شما این طور تحریک‏آمیز باشد؟ چرا روزنامه شما باید این طور باشد که جوانهای ما را منحرف کند؟ یک قدر فکر بکنید، یک قدر توجه بکنید، به خود بیایید.

من از شما، از قُمیها، همیشه متشکر بودم، و حالا هم متشکرم. و برای شما و برای همه ملت دعا می‏کنم. خداوند ان شاء اللَّه شما را حفظ کند. همه ما را در پناه امام زمان- سلام اللَّه علیه- حفظ کند؛ و خدمتگزار به این مملکت قرار بدهد. همه را تأیید کند ان شاء اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 372 ـ 378)

ـ سخنرانی در جمع نمایندگان دانش آموزان و جهادسازندگی؛ آرامش در اصلاح امور (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من اول تشکر کنم از همه خواهرها و برادرها که از راههای دور آمده‏اند تا در این اتاق کوچک با من ملاقات کنند و مطالب خودشان را بگویند؛ و من هم تا آنجایی که می‏توانم مطالبی به آنها عرض کنم.

من مطّلعم از اینکه گرفتاری زیاد است. و مطّلعم از اینکه در همه جا الآن آشفتگیهایی هست، و البته این طور آشفتگیها دنبال یک انقلاب بزرگ هست، قابل اجتناب نیست. در همه انقلابات دنیا آشفتگیها هست، و بحمد اللَّه آشفتگیهایی که در ایران پس از انقلاب هست خیلی زیاد نیست؛ چشمگیر نیست؛ موجب خوف نیست، لکن هست و اسباب زحمت است. خیلی انقلابها را اگر ملاحظه کرده باشید، بعد از گذشتن سالهای طولانی، باز هم آرامش در مملکتها نیست. دنبال سرِ بعضی انقلابات، تمام احزاب را از فعالیت بازداشتند؛ تمام روزنامه‏ها را توقیف کردند؛ تمام اجتماعات را منع کردند؛ به اسم اینکه انقلاب است، و انقلاب معنایش این است که هیچ کس حق هیچ نفس کشیدن ندارد.

اما شما ملاحظه کردید که انقلاب ایران، همان روز انقلاب، همه گروهها را فرصت داد؛ همه روزنامه‏ها را اجازه داد؛ همه اجتماعات را اجازه داد فعالیت کردند؛ چند ماه هم فعالیت کردند تا آنکه به ملت ثابت شد که بعضی از جناحها مخالف مسیر ملت هستند و به ضدِّ انقلاب عمل می‏کنند و توطئه‏ها دارند. از آنها بعضیشان جلوگیری شد، و مشغول بررسی هستند.

باید گفت که انقلاب ایران بهترین انقلابی بوده است که در دنیا تا کنون پیدا شده است. و نکته‏اش هم این است که ملت مسلمان انقلاب کردند. انقلاب مربوط به حزبی- مثلًا فرض کنید- نبوده است؛ مربوط به یک کودتایی نبوده است؛ از طرف نظامی یا از طرف حزب، بلکه مال خود ملت بوده است و خود ملت قیام کرده است، و خود ملت پیش برده است و طرف را شکست داده است، و ملت هم ملت اسلامی بوده. از این جهت که ملت یک ملت مسْلم بوده است، بی‏جهت نمی‏خواسته است که اشخاصی را بِکُشد، اشخاصی را حبس کند، اشخاصی را منع کند از فعالیت، هیچ ابداً نظر به این معانی نبوده است. از این جهت، یک انقلاب بسیار آرامی بوده است، و لو اینکه الآن مَفْسَده جوها کارشکنیهایی می‏کنند، لکن خوب، اینها اشخاصی هستند که ضد انقلاب هستند؛ و ریشه دار هم نیست؛ فعالیتهاشان یک فعالیت‏های سطحی است که اصلاح می‏شود ان شاء اللَّه.

و شما می‏دانید که یک مملکتِ این طور خرابی که برای شماها گذاشته‏اند- که همه جایش آشفتگی بود و خرابی بود و عقب‏ماندگی بود- این بخواهد اصلاح بشود، به طریق عادی یک زمان طولانی می‏خواهد تا اصلاح بشود. اینها همه چیز را خراب کردند. و بالاتر از همه چیز که خراب کردند، دانشگاهها و مراکز تحصیل بود. اینها از باب اینکه می‏ترسیدند که در دانشگاه، اشخاص صحیح تربیت بشود و مقابلشان بایستد، نمی‏گذاشتند که دانشگاهها آن طوری که باید مشغول کار بشوند. تحت نظر خودشان اداره می‏شد، و تحت نظر خودشان تعلیمات به آن قدری که مفید به خودشان بود فعالیتها هم به همان حد بود. و روی این اصل، نیروی انسانی ما را نگذاشتند که ترقی بکند و رشد بکند. و حالا که مجالی اگر بگذارند پیدا بشود، باید از سر شروع کنند.

طرح برنامه‏هایی برای فرهنگ و اصلاح فرهنگ، و تصفیه از اشخاصی که باز هم در فرهنگ یا در جاهای دیگر هست، که این همه باید با تدریج درست بشود. فوراً نمی‏شود پشت سر انقلاب، این کارها درست بشود. این کارها کارهایی است که باید به تدریج درست بشود. و ان شاء اللَّه امیدواریم که درست بشود.

وقتی یک مجلس شورا با خود ملت، با رأی خود ملت ان شاء اللَّه تحقق پیدا کرد و یک حکومت مستقر و مستمری به وسیله مجلس درست شد، بسیاری از کارها آن وقت اصلاح می‏شود. لکن البته مهلت می‏خواهد. نمی‏شود، یک آدم ممکن است یک سرما بخورد و به چند دقیقه سرما خوردن مریض می‏شود، این را بخواهند صحیحش کنند گاهی یک ماه، دو ماه طول می‏کشد تا این چند دقیقه‏ای که این سرماخورده جبران کند. یک مملکتی که دو هزار و پانصد سال زیر ظلم این رژیم سلطنتی بوده، و آن قدری که ما شاهد بودیم، پنجاه و چند سال زیر ستم بوده است، و همه اشخاص، دولتهای بزرگ در او تصرف داشتند، در برنامه‏هایش تصرف داشتند در همه چیزش، و همه چیزش را آشفته کردند، این البته باید با یک مدت طولانی اصلاح بشود. لکن امید است که اصلاح بشود؛ برای اینکه- بحمد اللَّه- مملکت ما الآن همه جا وقتی که بروید می‏بینید که همه توجه به اسلام دارند، و توجه به اینکه باید از زیر بار ظلم بیرون بروند، از زیر بار اجانب خارج بشوند. این یک مطلبی شده است، دیگر عمومی شده. بچه‏های کوچک هم می‏گویند؛ پیرمردهای افتاده هم می‏گویند؛ جوانها هم که باید بگویند. بحمد اللَّه این روشنی و این بیداری که برای ملت ما حاصل شده است، امیدبخش است. همان طوری که شما ملت با نداشتن تجهیزاتی غلبه کردید بر این قدرت بزرگ که همه قدرتها دنبالش بودند؛ یعنی نه فقط ابرقدرتها، قدرتهای دیگر همه دنبالش بودند، حکومتهای اسلامی هم دنبالش بودند، لکن وقتی ملت یک چیزی را خواست، نتوانستند حفظش بکنند؛ و با قدرت ملت و با توجه ملت به اسلام و خدای تبارک و تعالی این سد بزرگ را شکستند.

من امیدوارم که این ملت با همین بیداری و یک قدری اغماض کردن از مشکلات، یک قدری توجه به اینکه کار باید با تدریج انجام بگیرد، کار باید با یک قدری حوصله، یک قدری صبر، یک قدری توجه به اینکه مشکلات کم نیست، زیاد است [انجام شود] نباید هر قشری هِی فکر کنند که یک مشکلاتی ما داریم، چرا الآن درست نمی‏شود. این اسباب این می‏شود که نتوانند آنهایی که می‏خواهند رفع مشکلات را بکنند، نتوانند رفع بکنند. و لهذا، من از همه قشرها، خصوصاً از جوانهای دانشگاهی و دانشسرایی و محصِّلین، خواهش می‏کنم یک قدری توجه داشته باشند به اینکه آلتِ دست، یک وقت واقع نشوند که با یک طوری که خود شماها هم نمی‏توانید مطّلع بشوید چه است، همچو مطلب را درست می‏کنند که هر که اعتقاد کند که نه، الآن باید اعتصاب کرد، الآن باید ریخت در خیابان! اگر نریزیم در خیابان، چه خواهد شد. شما بدانید که هر چه آرامتر باشد مملکت، بهتر می‏شود اصلاحش کرد.

در یک محیطی که توی خیابان بریزند به جان هم، نمی‏شود اقتصادش را درست کرد؛ نمی‏شود دانشگاهش را درست کرد. وقتی محیط آرام باشد، توجه بکنند که باید آرام بشود، محصِّلین سر کلاس بروند، مشغول کارشان بشوند، معلمین مشغول کارشان بشوند، اساتید مشغول کارشان بشوند، زارع مشغول کارش بشود، کارگر مشغول کارش بشود، آرامش در یک مملکتی پیدا بشود، آن وقت کسانی که می‏خواهند خدمت بکنند، می‏توانند خدمت بکنند. اما اگر آرامش نباشد، مثلًا فرض کنید که کردستان، که این اشخاص فاسد ریختند و به همش زدند، خوب، کردستان که نمی‏شود با اینکه به هم خورده است اسفالت بشود. جایی که دارند جنگ با هم می‏کنند دیگر اسفالت معنا ندارد یا مریضخانه درست بشود، این باید آرامش پیدا بشود تا بتوانند آنهایی که می‏روند برای اصلاح، اصلاح بکنند، مثلًا آقایان که در جهاد سازندگی رفتند- و خداوند همه‏شان را حفظ کند- یک همچو کار بزرگی را مشغول شده‏اند و یک همچو فداکاری می‏کنند جوانها، می‏روند در جهاد سازندگی، کار بسیار با ارزش است، لکن اگر یک وقتی فرض کنید در آنجا هم آمدند یک شلوغکاری کردند، یک کاری کردند که نگذارند کار انجام بشود، خوب، محیط وقتی به هم خورده بشود، آنها هم نمی‏توانند کارشان را انجام بدهند.

ما به همه ملت باید عرض بکنیم که ملت باید بداند که الآن مملکت مال خودش است. یک مملکتی که مال خودش است باید آرامش را خودش حفظ بکند، تا آنهایی که مشغول‏اند به اینکه کار را انجام بدهند بتوانند مجال پیدا کنند که انجام بدهند. اگر این آرامشهای محل درست نباشد، کارها درست نمی‏شود. به هم ریختنِ مثلًا فرض کنید که دانشگاهها، ریختن در خیابانها، نرفتن سر کلاسها، کار را درست نمی‏کند. کار وقتی درست می‏شود که اینها مطالبی که دارند بگویند، با آرامش بگویند، تا رسیدگی بشود به آن مطالب، و ان شاء اللَّه با آرامش عمل بشود به آن. شما خیال نکنید که دولت یک دولتی است که می‏خواهد کارشکنی بکند؛ خودش می‏خواهد خیانت بکند. این حرفها نیست در کار. خوب، این اشخاص معلوم است اشخاصی‏اند که می‏خواهند کار انجام بدهند. البته کار کار بزرگی است، و به این زودی نمی‏توانند انجام بدهند. نه این است که نخواهند انجام بدهند، نمی‏توانند انجام بدهند. کار کاری است که یک قشر نمی‏تواند انجام بدهد. اگر همه ملت با هم دست به هم ندهند و کمک نکنند به هم، نمی‏شود انجام داد. باید کمک کرد به هم.

کشاورزها کمکشان به این است که کشاورزیشان را زیاد بکنند. ما اگر کشاورزیمان طوری نشود که خودمان برای خودمان بتوانیم وسیله معاش تهیه کنیم و دستمان پیش امریکا باشد که نان ما را بده، خوب، این پیوستگی است به آنها. و آنها هر روز جلویش را گرفتند، ما ناچاریم که هر چه تحمیل بکنند قبول کنیم و از آنها، تا اینکه نان به ما بدهند. در صورتی که آنها به ما خیانت خواهند کرد. باید ما کاری بکنیم که در معاشمان احتیاج به کسی نداشته باشیم. و به این قدرت این کشاورزهاست. الآن وقت تخمکاری پاییزی است؛ کشاورزی پاییزی است؛ می‏گذرد وقت؛ الآن وقت این است که فعالیت بکنند، از آن طرف، دولت همراهی بکند و کمک بکند و رفع گرفتاریها را بکند. از آن طرف هم، آنها مشغول فعالیت بشوند و کشاورزیشان را توسعه بدهند. خوب، شما دیدید در این سال گذشته که یک قدری توسعه دادند، خوب، خیلی فرق کرد با سالهای قبل. و من امیدوارم به اینکه این کشاورزها روز بروز رو به رشد بروند، به طوری که ما صادرکننده باشیم. مملکت ما یک مملکتی است که می‏تواند صادرکننده باشد. زمین دارد، آب دارد، همه چیز دارد؛ مخازن همه جور دارد. و ما می‏توانیم که در این امور صادرکننده باشیم. و نباید دستمان دراز باشد پیش غیر که به ما گندم بدهید، به ما جو بدهید! در صورتی که مملکت ما باید صادر کند. باید همه دست به هم بدهند کمک بکنند. همین جهاد سازندگی یک کمک بزرگی است، که اینها در همه چیز کمک باید بشود، و همه قشرها باید کمک بکنند، تا این مملکت را نجات بدهند. یک مملکتی که بخواهید از خودتان باشد و دیگر نتوانند در آن دخالت کنند، اول باید آن چیزی که مربوط به ارزاق خودتان است، احتیاج از حیث رزق، ما به دیگران نداشته باشیم؛ نان ما را دیگران ندهند. آخر برای ما عیب است که ما بنشینیم و نانمان را دیگران بگویند که ما به شما می‏دهیم، یا ما به شما نمی‏دهیم. باید خودمان تهیه کنیم، و این به این است که کشاورزی را توسعه بدهیم. اگر قبلًا کم کاری می‏کردند، حالا زیادتر کار بکنند. اشخاص کمک کنند به آنها، و دولت کمک شایان به آنها بکند، و از همه اطراف کمک بشود، تا این کشاورزی بخوبی راه بیفتد. وقتی که راه افتاد، ما احتیاجمان را از غیر در جهت اقتصاد بریده بشود، آن وقت در همه کارها می‏توانیم با آنها مقابله کنیم، الآن هم- الحمد للَّه- می‏توانیم. در هر صورت، همه قشرها الآن موظف‏اند که کوشش کنند برای حفظ آرامش و فعالیت کنند، بیکار ننشینند، فعالیت بکنند، کار بکنند، تا اینکه بتوانند مملکت خودشان را نجات بدهند.

و همین طور این دانشگاهها باید یک دانشگاههایی باشد که ما دیگر احتیاج به خارج پیدا نکنیم، که دستمان در آن وقتی که می‏خواهیم یک کسی را معالجه کنیم به دیگران دراز کنیم که بیایید بروید آنجا معالجه‏تان بکنند. باید دانشگاههای ما و همه قشرها کاری بکنند که لا اقل ما محتاج به غیر نباشیم. این طور نباشد که اگر یکی مریض می‏شود، بگویند اینجا نمی‏شود معالجه‏اش کرد. این طور نباشد که اگر یک گرفتاری بشود، بگوید که نه، نمی‏شود دیگر درستش کرد. خودمان روی پای خودمان بایستیم، شرق باید سر پای خودش بایستد. اگر شرق بخواهد باز وابستگی فکری داشته باشد به آنها و گمان کند که همه چیز از آنجا باید بیاید، باید تا آخر وابسته باشد.

شرق یک فرهنگ اسلامی دارد که بلندترین فرهنگ، مترقیترین فرهنگ است. با این فرهنگ اسلامی باید تمام احتیاجاتش را اصلاح کند، و دستش را پیش غرب دراز نکند، پیش این غرب و از غرب یک چیزی بخواهد، خودش باید درست بکند. سابق این طور بوده است که کتب طبی شرق در اروپا رفته است، و اروپا را طبیب کرده و آن طبیبهای بزرگ را درست کرده- کتب شرق بوده است؛ کتاب شیخ الرئیس‏[15] بوده، کتب رازی‏[16] بوده است؛ و اینها کار کردند- حالا چه شده است که ما حالا باید بعد از اینکه تمدن از شرق طرف غرب رفته، شرق تمدن را صادر کرده به غرب، حالا ما به واسطه یک کارهای ناشایسته‏ای باید عقب افتاده باشیم و دستمان را طرف غرب دراز کنیم.

باید شرق سر جای خودش بایستد و خودش را بیابد. تبلیغات زیاد، اسباب این شده است که شرق خودش را گم کرده، ما خودمان را گم کردیم. هر چیز را صحبت می‏شود، می‏گوید باید شما ببینید. اسمائی که در اینجا متعارف بود، می‏گذاشتند، داروخانه باید اسمش اروپایی باشد؛ خیابان هم باید اسم یکی از اروپاییها یا امریکاییها تویش باشد. هر جا می‏رفتی باید این باشد. اجناس هم که درست می‏کردند، خود ایران جنس می‏بافت، بعد آن کنارش باید خط انگلیسی باشد، یا خط لاتین باشد، تا بگویند از انگلستان آمده است این! گم کردیم ما خودمان را. باید پیدا کنیم خودمان را، باید از همه این خیابانها، از همه این داروخانه‏ها، از همه این مؤسسات، این اسماء نحسِ خارجیها زدوده بشود. چیزهایی که مربوط به رژیم خارج است، طاغوتی است، تمام اینها باید زدوده بشود. تا اینکه کم کم افکار متوجه خودمان بشود که ما خودمان دارا هستیم؛ و فرهنگ دارد شرق؛ فرهنگ غنی دارد. کسی که فرهنگ غنی دارد چرا برود سراغ دیگران و از دیگران بخواهد فرهنگ را بگیرد؟ و دیگران هم به ما فرهنگ نمی‏دهند. نافرهنگی می‏دهند! دیگران به ما نخواهند یک مطلبی که به درد ما بخورد به ما بدهند. آنها چیزهایی که به درد خودشان نمی‏خورد به ما می‏دهند. شواهد زیاد است در اینکه هر چه به درد خودشان نمی‏خورده است اینجا فرستادند، در صورتی که آن چیزها ممکن است تباه کند ما را.

باید اگر ما بخواهیم استقلال پیدا کنیم، آزادی پیدا کنیم، مملکت خودمان را خودمان اداره کنیم، باید خودمان را پیدا کنیم، گم کردیم ما خودمان را، باید پیدا بکنیم خودمان را، باید از این غربزدگی بیرون برویم. خیال نکنیم همه چیز آنجاست، و ما هیچ نداریم. خیر، ما همه چیز داریم و فرهنگمان فرهنگ غنی است، باید پیدایش کنیم این فرهنگ را. خوب، بالاخره هر کاری مبدئی لازم دارد، ابتدائی لازم دارد؛ الآن ابتدا این است که ما باید برویم دنبال اینکه همه چیز از خود ما باشد.

ان شاء اللَّه خداوند همه‏تان را تأیید کند؛ همیشه موفق کند و گرفتاریها را رفع بکند؛ و همه مسائل را به قدرت خودش حل بکند.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 379 ـ 386)

ـ سخنرانی در جمع اعضای هیأت دولت و نمایندگان مجلس؛ توجه به معیارهای الهی (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

مبارک باشد این عید سعید بزرگ بر ملتهای مستضعف جهان و بر توده‏های زیر بار استکبار و بر ملت شریف رزمنده اسلامی ایران.

انسان یک موجود عجیبی است. در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی، هیچ موجودی مثل انسان نیست. اعجوبه‏ای است که از او یک موجود الهی ملکوتی ساخته می‏شود و یک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته می‏شود. موجودات دیگر این طور نیستند. این طور نیست که این فاصله باشد بین فرد کامل و ما بین فرد جهنمی ناقص. این از مختصات انسان است که حق تعالی او را با جمیع اوصاف و صفات مقدس خودش ایجاد کرده است و همه چیز در او هست. از این موجود، پیغمبر اکرم و سایر پیغمبرها محقق شده است و «ابو جهل»[17] و سایر «ابو جهل‏ها» هم هست. و واسطه ما بین این دو تا هم «الی‏ ما لا یُعلم»[18] هست. و کارهایی که از این انسان صادر می‏شود، حُسن و قبح و صلاح و فسادش، بستگی دارد به آن جهات روحی انسان. اعمال به حسب صورت با هم خیلی فرق ندارند. آن چیزی که فارق بین اعمال است، آن نیات است؛ انَّمَا الاعمالُ بِالنِیّاتِ.[19]

ملاحظه می‏کنید که شمشیر دست دو نفر باشد و مثل هم فرود بیاید و مثل هم دو نفر را هلاک کند. یکی از آنها مثل عبادت ثقلین‏[20] باشد ارزشش، و یکی از آنها طوری باشد که در فساد و در تباهی، قابل ذکر[21] نباشد. اما عمل یک عمل است؛ دست بالا می‏رود و فرود می‏آید و یک نفر را می‏کشد. این اختلاف، مالِ اختلاف خود انسان است. اختلاف روحیات انسان است. و اختلاف قصدهایی است که روی آن قصدها و اغراضی که روی آن اغراض، اعمال موجود می‏شوند. انگیزه اعمال به غایات است. آن چیزی که اعمال را با هم مختلف می‏کند، آن غایاتی است که انسان را وادار می‏کند به اینکه عملی را انجام بدهد، و مراتب حُسن و قبح و مراتب فضیلت و رذیلت هم، روی همین معناست. انگیزه‏هایی هم که در اعمال بشری است اختلافش روی همین معنویات است، و اراده و تصمیم و غایات. یک فعلی می‏بینید که غایتش الهی است و غیر غایت الهی هیچ چیز در آن دخالت ندارد.

آن عملی که الهی باشد و انگیزه‏ای جز الهیت نداشته باشد، مثل اعمالی که انبیا- علیهم السلام- در تبلیغات خودشان انجام می‏دادند. این اعمال طوری است که هیچ انگیزه‏ای ندارد، الّا خدای تبارک و تعالی. و لهذا انبیای بزرگ در عین حالی که در این تبلیغشان و در این ارشادشان، آن قدر زحمات را متحمل می‏شدند، هیچ یک از این زحمات، آنها را از آن عملی که داشتند سست نمی‏کرد. و باید گفت که هیچ یک از آن زحماتی که ما و به حسب انگیزه‏های بشری به نظر می‏آید که زحمت است، برای آنها این طور نبود. برای اینکه روی آن مقصدی که آنها حرکت می‏کردند و عمل می‏کردند، آن مقصد به قدری بزرگ بود و به قدری عالی بود که تمام زحماتی که برای آن مقصد متحمل می‏شدند، به نظرشان زحمت نبود. مقصد نظر بود. و لهذا می‏بینید که تمام عمرشان را انبیا صرف می‏کردند در همان مقصدی که داشتند. و یک قدم عقب نمی‏گذاشتند. و هیچ تزلزلی در روح آنها حاصل نمی‏شد.

من گمان ندارم که هیچ کس به قدر رسول اکرم- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- در آن سیزده سالی که مکه تشریف داشتند، و در آن ده سالی که در مدینه، اگر کسی درست توجه بکند به زندگی حضرت مولا رسول اللَّه، می‏بیند که شاید آدم بتواند بگوید یک روز ایشان، یک حالی که به حسب نظر ما استراحت است، ایشان نداشته‏اند. آن وقتی که در مکه بودند، آن قدر فشار داشتند و آن قدر اذیت به ایشان می‏کردند و آن قدر ایشان را در تنگنای همه‏طور و همه جانبه می‏گذاشتند که بالاخره مجبور شدند که بروند در یک غاری، و در آنجا هم تحت نظر اینها بودند، و زندگی ایشان آن طور گذشت. یک روز برای ایشان استراحت نبود. و بعد از اینکه دیدند نمی‏شود در مکه ماند و تبلیغاتشان در مکه آن قدر تأثیر ندارد و یک عده معدودی، چند نفری به ایشان ایمان آوردند، ایشان هجرت کردند، و اگر وضع ایشان را در مدینه هم ببینیم، می‏بینیم که در این ده سال مدینه، جز زحمت و اشتغال به جنگهایی که پیش آمد و غزوه‏هایی که پیش آمد، نداشتند، و در آن غزوات هم سنگینی‏اش به دوش خود ایشان بود. لکن مقصد یک مقصدی بود که اینها پیش او هیچ نبودند. در مکه وقتی که به ایشان پیام دادند که تو بیا دست از این دعوتت بردار، و تو هر چه می‏خواهی ما در اختیارت- مثلًا- می‏گذاریم، ایشان فرمودند که اگر همه عالم- تعبیرشان تقریباً این است که- همه زمین و آسمان را به من بدهید، من این دعوت را، دست از آن برنمی‏دارم. برای اینکه این دعوت الهی است. این مأموریت الهی است. مأموریت الهی را برای اینکه، یک منصبی، یک مقامی، یک مالیتی، یک چیزی پیدا کنم معنا ندارد.

مقاصد وقتی که عالی شد، زحمتهای در راه آن مقصد باید در نظر انسان نباشد. از آن طرف، آن افرادی که از فطرت انسانی خارج شدند، و حیوانی هستند به صورتِ انسان، سَبُعی هستند به صورتِ انسان، شیطانی هستند به صورت انسان؛ آنها هم در راه مقصد خودشان کوشش می‏کنند. مقصدی که دارند آنها هم کوشش می‏کنند. لکن فرق ما بین این دو راه و این دو مقصد این است که آنها کوشش می‏کنند برای به دست آوردن یک مآرب‏[22] حیوانی- شیطانی؛ و اینها کوشش می‏کنند برای یک مقصد الهی. اینها می‏خواهند که جامعه را، تمام جامعه را انسان کنند. انبیا مأمورند از جانب خدای تبارک و تعالی که بیایند و جامعه‏ها را که در سر دو راهی واقع شدند، یک راه، راه انسانیت است و یک راه، راه شیطانی و طاغوتی و غیر انسانی. و خود مردم نمی‏توانند درست تشخیص بدهند راه را. انبیا موظفند که ملتها را و گروهها و جمعیتها را با دعوتهای خودشان، با تعلیمات و ارشادات خودشان، انسان کنند. از اول خلقت تا آخر، همین معنا طرح است که این جمعیتها انسان بشوند.

همه زحمتهای انبیا و همه کتب آسمانی و همه دعوتهای اولیا و انبیا، برای این بوده است که این موجودی که اگر به خودش واگذاشته بشود، از تمام حیوانات بدتر است، و از تمام شیاطین شیطان‏تر است، این را هدایت کنند و به صراط مستقیم دعوت کنند و الهی کنند. انسانی الهی کنند. البته توفیق نبوده است که همه را انسان کنند. سرکشها زیاد بودند.

کسانی که از فطرت انسانی خارج بودند زیاد بودند و زیاد هستند. لکن آنها کوشش خودشان را کردند. و آن مقدار از برکاتی که در دنیا هست، همه از برکات انبیای بزرگ الهی است و اولیا. ما نباید معیارها را معیارهای مادی قرار بدهیم، و پیروزی و شکست را هم روی معیارهای طبیعی و مادی مطالعه کنیم. ما معیارها را باید معیارهای الهی قرار بدهیم، و پیروزی و شکست [را] هم در همان میدان الهی تشخیص بدهیم. ما اگر در آن میدان الهی و در آن صراط مستقیم انسانی پیروز باشیم، اگر تمام عالم هم به ضد ما قیام کنند و ما را هم نابود کنند، ما پیروزیم. برای اینکه معیار، معیار طبیعی نیست. عالم هم همین عالم طبیعی نیست. این عالم طبیعی، اخیره موجودات است. تفاله موجودات است.

عوالمی که الی ما شاء اللَّه هست و ما از آنجا آمده و به آنجا خواهیم رفت. میزان، آن میدان است و میزان، آن راه است. انسان، به ما هُوَ انسان، شکست و پیروزی‏اش، معیارش آن راه است، نه طبیعت. اگر ما در آن راهی که داریم- همان راهی که انبیا داشتند- ما هم موفق بشویم که همان راه را برویم، همان طور که انبیا- علیهم السلام- پیروز بودند، در آن راهی که راه مستقیم انسانیت است پیروز بودند. و لو اینکه کشته شده‏اند، و لو اینکه آتش زدند بعضی‏شان را، و لو اینکه به زحمت انداختند آنها را، لکن در آن راهی که راه انسان بود همه آنها پیروز بودند، در مقابل آنهایی که طاغوت بودند.

فرعونها و امثال آنها در این راه شکست خوردند. در راهی که راه انسان است، آنها شکست خوردند. اصلش در این راه نیامدند.

دشمنهای انسانیت و اسلام، اصلش شمّ این معنا را نکردند که یک چیز دیگر غیر از این حیوانیت و غیر از این طبیعت هم هست. آنهایی که فهمیدند که مقصد، مقصد الهی باید باشد و ما از خداییم و به او رجوع می‏کنیم؛ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.[23] ما از خداییم. ما کاری انجام نمی‏دهیم، ما همان چیزهایی که خدا به ما داده است در راه خودش [می‏دهیم‏]. اگر مثل انبیا هم فرض کنید، یا در طریق انبیا هم باشیم، این کوردلی است که انسان خیال کند من یک کاری کردم. تو غرق نعمتهای خدا هستی. چشمت از خداست، گوشت از خداست، قدرتت از خداست، دستت از خداست، پایت از خداست، همه از اوست. من نمی‏توانم اسمش را هم امانت بگذارم، باز یک نفسانیتی هست در کار. وقتی همه از او هست، در راه او اگر دادید کاری نیست، این چیزی که از خود اوست در راه خود او. اگر بنا باشد که ما این ارزش انسانی را ادراک بکنیم و این ارزش الهی را ادراک بکنیم، نباید متأثر بشویم از اینکه ما را در تنگنای اقتصادی قرار دادند. تنگنای اقتصادی، هر کاری بکنند راجع به دنیاست، راجع به طبیعت است. ما را در هجوم نظامی قرار بدهند، یکوقت خودشان مستقیماً، یکوقت با ایادیشان. ما نباید از این معنا اصلًا آزرده بشویم. چرا آزرده بشویم؟ ما مأمور خدا هستیم و خدای تبارک و تعالی، همه نعمتها را به ما عطا فرموده است. و آن چیزهایی که عطا کرده، در راه او باید صرف بکنیم.

اگر موفق شدیم که صرف کردیم آن چیزهایی که خدا به ما داده در راه او، ما پیروز هستیم. یک مسلمان و مؤمنی که به آن وظیفه شرعیه‏ای که دارد، به آن وظیفه فطری که دارد، اگر عمل بکند، این پیروز است، و لو در جامعه حیوانی انسانها هم مفروز[24] باشد و مطرود باشد. و آن صورت انسانی که بر خلاف آن مسیر انسانی رفتار می‏کند، هر چه هم که پیش برود، هی حیوانیتش زیاد می‏شود. سبعیتش زیاد می‏شود. انسان یک اعجوبه‏ای است که از هر دو طرف غیر متناهی است. از طرف سعادت غیر متناهی و از طرف شقاوت غیر متناهی. ما باید میزان فصل‏[25] ما بین انسان و حیوان را، انسان و شیطان را به دست بیاوریم، تا بتوانیم بفهمیم کی پیروز است و کی شکست خورده. این ابرقدرتها که ما اسمش را ابرقدرت می‏گذاریم، اینها تمام قدرتشان صرف حیوانیت می‏شود. تمام قدرتشان را روی هم می‏گذارند و صرف آمال حیوانی و شیطانی می‏کنند و به آن هم درست نمی‏رسند. اگر بنا بود که به آن چیزی که می‏خواهند، برسند، که باید وقوف کنند. اینکه می‏بینید که این قدرتها هِی جلو می‏روند و هر چه داشته باشند، باز یک قدم جلوتر می‏روند، و اگر تمام این عالم را هم داشته باشند، باز کافی براشان نیست، این برای این است که در آن طرف هم غیر متناهی هست انسان. آن چیزی که انسان را مطمئن می‏کند، آن خداست. آن ذکر خداست؛ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏.[26] آن موجودات الهی از باب اینکه پناهگاهشان خدای تبارک و تعالی است، آنها اطمینان دارند. این موجودهای دیگری که طاغوتی هستند، پناهی ندارند. اینها هر چه دستشان بیاید و هر چه ظلم بکنند و هر چه کشورگشایی کنند، یک کشور دیگری هم می‏خواهند باز بگشایند، و گمان نکنید که به این سنخ افراد اگر همه این کره ارض را بدهند، این سیر بشود. تمام این سیاره را اگر به یک نفر بدهند، این سیر نمی‏شود. دنبال این می‏رود که خوب، ما برویم در این سیارات دیگری، ببینیم آنجا چه خبر است. برویم آنجا هم بیرق خودمان را بزنیم. چنانکه رفتند در کره ماه هم بیرق زدند. این برای این است که در طرف آمال حیوانی هم انسان غیر از سایر حیوانات است. حیوانات وقتی که آن کار خودشان را، مثلًا خوردند سیر شدند، دیگر می‏نشیند و کاری ندارد، تا وقتی که گرسنه بشود. انسان این طور نیست. کاری بکنیم که این راه را، راه مستقیم را انتخاب کنیم، تا مطمئن بشویم، تا خوف از ما زدوده بشود، از بین برود. انبیا، هر کس به آنها جسارت هم می‏کرد، هیچ ابداً چیزی به نظرشان نبود، چون که مقصد، مقصد دیگری بود. مطلب یک مطلب دیگری بود. نه مأیوس می‏شدند و نه دلسرد می‏شدند و نه گلایه‏مند می‏شدند. بله، انبیا دنبال این بودند که چرا باید این بشری که فطرتاً باید فطرت سالم داشته باشد، چرا باید این طور باشد.

رسول اکرم برای این غصه می‏خورد. در وحی هم به او گفته است که: مثل اینکه تو خودت را داری به کشتن می‏دهی که اینها ایمان نمی‏آورند.[27] نظر این بود که اینها را آدم کند. هر کس که آدم می‏شد، یک بشارتی برای رسول اکرم یا انبیا بود. و اما اینکه بخواهند یک کشوری را بگشایند و بخواهند یک- فرض کنید که- بلوکی داشته باشند، و این حرفهای نامربوطی که بین اصحاب طاغوت هست، اینها در بین انبیا مطرح اصلًا نبوده، اصلًا مطرح نیست. عالم طبیعت پیش انبیا مطرح نیست. آمدند این طبیعی‏ها را، این موجودات طبیعی را، از اینجا بکِشندشان ببرندشان طرف یک ممالک دیگر، یک عالم دیگر و آنچه در وهم من و شما نمی‏آید.

این تحولی که الآن در جامعه ما پیدا شده است، این تحول معجزه‏آسا، این تحولی که راه صد ساله را در یک شب کانَّهُ پیمودند، این را کی کرده است؟ این تحول، یک تحولی است که اگر یک استادی، عارفی، یک شخص الهی بخواهد با موعظه و نصیحت و اینها بکند، بعد از سی سال، چهل سال زحمت، ده تا پانزده تا را تربیت می‏کند. یک کشور سی و چند میلیونی یکدفعه از آن ظلمتهایی که‏ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ‏[28] یکدفعه جهش کرد و در نور واقع شد، نورهای غیر متناهی. این تحولی که الآن در کشور ما هست، همه‏اش روی این مقصد است که از اول فریادشان بلند بود که ما اسلام را می‏خواهیم.

طاغوت را نمی‏خواهیم. این، عنایت خدا را به اینها جلب کرد. خدای تبارک و تعالی که مشاهده می‏فرماید که یک ملتی از کوچک و بزرگشان می‏گویند ما اسلام را می‏خواهیم، عنایتش را به اینها متوجه کرد. این عنایت الهی است که جوان کذایی که باید در- به حسب طبع خودش- باید در کجا باشد، این را کشاند به جنگهای بین اسلام و غیر اسلام، و با چه روی گشاده. مثل سربازهای دیگران نیست، که باید با فشار و زور و وعده و وعید آنها را وادار کرد به امر. اینها همچو به طبع خودشان. من وقتی که در تلویزیون می‏بینم که یک گروههایی، زنهای یک بلدی- خوب، همه بلاد این طورند- نشسته‏اند و دارند برای این جوانهایی که در جبهه‏ها مشغول هستند، با کمال جدیت دارند بسته‏بندی می‏کنند، دارند نان می‏پزند، دارند بسته‏ها را درست می‏کنند، من خجالت می‏کشم که ما چرا، ما چه هستیم و اینها چه هستند. یک ملت این طوری شده است. یک ملت، ملتی شده است که برای اسلام و برای وطن اسلامی خودش تمام قشرها قیام کردند. هر که هر چه می‏تواند. خوب، دیدید که بعضی [از] این پیرمردها، یکی از آنها هم آمده بود اینجا، از این پیرمردها می‏روند التماس می‏کنند که ما جبهه جنگ برویم. با اینکه نمی‏تواند برود، می‏گوید نه، من قدرتش را هم دارم بفرستید مرا، می‏توانم. بچه‏های کوچک هم همین فکر را دارند. همین کار را که بزرگها می‏کنند، بچه‏ها هم همان کارها را انجام می‏دهند، و تعلیمات نظامی کانّه می‏خواهند بگیرند. یک مملکتی این طوری شده است. این عنایت خداست که به ما توجه پیدا کرده است. ما تا این عنایت را داریم، شکست نداریم. تا این سایه عنایت حق تعالی به سر ملت ماست خوف از هیچ چیز نداریم. اگر ما یک موجود مادی بودیم، یک موجودی بودیم که نمی‏دیدیم، چشمهایمان را از آن عالم بسته بودیم و هر چه می‏دیدیم اینجا را می‏دیدیم، باید اگر یک نفر از ما کشته می‏شود، بنشینیم عزایش را بگیریم. لکن وقتی یک موجود، موجود اسلامی و برای مقصد اسلامی دارد کوشش می‏کند، تمام کوششها را می‏کند و در عین حال در خودش اصلًا شکست نمی‏بیند. میدانهای جنگی که شما الآن ملاحظه می‏کنید و همه رفتند، و اشخاصی رفتند و ملاحظه کردند، این جوانهایی که در آن میدان دارند جنگ می‏روند و برادرهایشان [را] می‏بینند کشته شد و افتاد، هیچ فترت و فتوری به آنها دست نمی‏دهد. به همان طوری که از اینجا با شوق رفتند، با همان طور در جنگ هم با اشتیاق و با دلاوری و با جرأت، با آغوش باز، شهادت را استقبال می‏کنند. این یک مسئله‏ای است. ایران یک وضعی پیدا کرده است که ما نمی‏توانیم این وضع را تعبیری از آن بکنیم، جز اینکه بگوییم یک مملکت الهی است. یک مملکتی است که فهمیدند افرادش و اشخاصش، که برای اسلام باید جانفشانی کرد.

شما مقایسه‏ای بکنید بین ملت ما و سایر ملتها- نه، ملتها همه خوبند، آنها باز یک قدری به واسطه آن فشارهایی که بر آنها می‏آید نمی‏توانند درست قیام کنند و ان شاء اللَّه می‏کنند- یک مقایسه‏ای بکنید بین سردمدارهای ممالک دیگر، با رؤسای این مملکت. آقای کارتر در کدام [یک از] جنگها رفته است توی جبهه جنگ؟ ایشان در همان کاخ سفید و آن کاخ ییلاقی‏اش نشسته و وامی‏دارد اشخاص را جنگ بکنند. کشته هم بشوند به جهنم. شما برای من کار بکن، بمیر و بدم. و آقای صدام در کدام جبهه‏ها آمده است و سرکشی کرده؟ این از سربازهای خودش هم می‏ترسد. از ملت خودش هم می‏ترسد. در کجا شما سراغ دارید که رئیس جمهورش، دائماً در جبهه از این شهر به آن شهر باشد؟ و رؤسای دیگرش. این آقای رئیس مجلسش هم جبهه برود؟ کجا این مسائل هست؟ امام جمعه‏ها را در کجا شما دیدید که مثل جندیها لباس بپوشند و در جبهه بروند؟ کجا هست اینها؟ در کجا شما دیدید که سربازهایش و ارتشیهایش و رؤسای ارتشش این طور فداکاری بکنند؟ از آنها کشته می‏شود، باز جلو بروند. در کجا هست این مسائل؟ یک مسائلی است که جز در راه صراط مستقیم انسانی حل نمی‏شود. برای این است که ملت ما با دولتش، با ارتشش، با این چیزهایش دو تا نیستند. همه از هم هستند. از هم نمی‏ترسند.

کیْ ما الآن گرفتاری این را داریم که تهران‏مان یا اصفهان‏مان یا شیرازمان یا کجا، حکومت نظامی بشود؟ کی ما همچو نگرانی داریم که مبادا فلان قشر، فلان عشیره، فلان- عرض می‏کنم که- جمعیت در اطراف ایران به ضد ما قیام کنند؟ ما همچو نگرانی نداریم. یک چهار نفر بچه و جوان گول‏خورده‏ای که هستند، اینها هم حالا دیگر فهمیدند [که‏] نباید این کارها را بکنند. ان شاء اللَّه درست بفهمند. این یک مملکت نمونه است الآن، و ما دلمان می‏خواهد که این مملکت نمونه، آن نمونه عالی بشود، و الگو بشود برای همه مملکتها. این مملکت، شما در تاریخ نگاه کنید از صدر تاریخ تا آخر، اگر پیدا کردید یک جایی را که زنها و زنهای جوانی که حالا باید- فرض کنید که- بروند سراغ جوانی‏شان، و پیرزنش، پیرمردش، پیرزنش، این طور کوشش کند در اینکه پشتیبانی از ارتشش بکند، پشتیبانی از پاسدارهایش بکند. شما کجا [سراغ دارید]؟ اگر سراغ دارید، بگویید ما هم بفهمیم. کجا شما همچو چیزی دارید که دوش به دوش مردها و پاسدارها و ژاندارمری و ارتش و همه قوای مسلح، دوش به دوش اینها، زنها هم همراهی بکنند؟ هر که هر قدری می‏تواند. عراق این طوری است؟ همه مردم عراق؟! خیلی مضحک است این مطلب. ایشان گفته بودند که- آقای صدام- که فرق ما بین اینهایی که داوطلب شدند برای ما- که چهار صد هزار نفرند- با آنهایی که در ایران هستند، اینها به ما احترام می‏گذارند و به ما توجه دارند، آنها اصلًا پشتشان را کردند به پاسدارها و نظامیها، این خوب، انسان دهنش باز است، هر چه دلش بخواهد می‏گوید. اما خوب وقتی مطالعه کنید، وقتی ایشان خیال می‏کند که عراق را توی محفظه‏ای گذاشته‏اند [و] هیچ کس نمی‏بیندش! یک محفظه‏ای هست که جمعیت عراق توی آن محفظه است فقط، هر چه به آنها نسبت بدهند هم چیز نیست. خوب اگر این طوری هست، پس این حکومت نظامی‏ها چیست؟ اگر مطلب این است که همه همراه شما هستند، خوب، شما یکوقتی صاف و پاک برو تو این جمعیتها، ببین می‏توانی! قبل از این، همان طوری که زمان محمد رضا بود، شما دیدید که اینها اگر یک، اگر محمد رضا می‏خواست از یک خیابانی عبور کند، در عین حالی که اتومبیلی که نشسته بود، مسلح به همه جور چیزی بود و شیشه‏هایش هم ضد گلوله و همه بساط بود، مع ذلک از یک هفته قبل می‏رفتند همه خانه‏ها را تخلیه می‏کردند و جایش نظامیها و ساواکیها را می‏نشاندند تا ایشان بیایند از اینجا عبور کنند و بروند آن طرف. حالا ما می‏بینیم که همه این اشخاص، این نخست وزیر ما می‏رود توی جمعیت با آنها صحبت می‏کند، رئیس جمهور ما هم همین طور می‏رود آنجا و همه ارکان ما. این، اگر ایشان درست می‏گوید، خوب، برود توی جمعیتها، چرا خودش را قنداق کرده آن کنار؟

خوب، چه داعی داشت ایشان که بی‏مطالعه، بدون اینکه بفهمد قصه چه است، بدون اینکه ملتها را در حساب بیاورد، همین که بعضی از شیاطین مثل خودش، به گوشش خواندند که الآن وقت این است که حمله بکنیم و ایران را، یک شخصیتی برای خودمان درست کنیم- اینها راهش انداختند برای همچو جنایتی- چه داعی داشت این کار را بکند که حالا افتاده به این طرف و آن طرف که بیایید ما را صلح بدهید؟ چه جوری صلح بکنیم ما؟ با کی صلح بکنیم؟ این همانی است که یک کسی بگوید که فرض کنید که پیغمبر اسلام با ابو جهل صلح بکنند. آخر قابل صلح نیست. تویی که این همه جنایات وارد کردی به کشور خودت و کشور ما، تویی که این همه مسلمانها را به کشتن دادی، تویی که این جنایات را که گمان ندارم در تاریخ نظیرش زیاد باشد، این همه جنایات را کردی، تویی که در دزفول آن طور جنایات را کردی، حالا ما و فرض کنید رئیس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزیر ما بنشیند در یک جلسه‏ای با شما جلسه کنند و دست بدهند و احوال‏پرسی کنند و بگویند بیایید، بسم اللَّه! شط العرب مال شما، دیگر ما را رها کنید!

مسأله این است؟! ما جواب ملت عراق را چه بدهیم؟ حالا ملت خودمان هیچ، جواب ملت عراق را چه بدهیم که یک رژیمی که چندین سال بر او حکومت کرده است غاصبانه، و آن قدر از جوانهای آنها را کشته و آن قدر از جوانهای آن را معیوب کرده و آن قدر از علمای آنجا را شهید کرده و حالا ما بنشینیم، ما که ادعا می‏کنیم مسلمانیم، بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم که بیایید با هم مصالحه کنیم؟ جواب ما، حالا جواب خدا هیچ که جواب باید بدهیم. جواب انبیا هیچ که جواب باید بدهیم.

جواب ملائکة اللَّه هیچ که جواب باید بدهیم. جواب مستضعفین هیچ که باید جواب بدهیم. جواب این ملت عراق را ما چه بدهیم. اگر از کربلا یک طوماری برای ما برسد که شما چرا با یک آدمی که علمای ما را شهید کرده، روشنفکرهای ما را در حبس کرده- حبسهایشان الآن جا نمی‏شود، یک جاهایی را تخلیه کردند برای حبس از برای اینکه، از طوری که نقل کردند برای ما- شما نشستید با اینها صلح می‏کنید؟! چه صلحی ما داریم؟ ما با این شهدایی که داریم چه جواب بدهیم؟ ما این قدر شهید دادیم، حالا بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم؟! مسئله ما مسئله مکتبی است. مسئله دلخواهی نیست. ما سر اسلام دعوا داریم. ما می‏گوییم که یک نفر آدمی که اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش می‏داند، اسلامش اسلام عفلقی است که از اسلام کارتری هم بدتر است. یک نفر آدم و حزبی که اسلام را مخالف همه چیز خودش می‏داند، و با تمام قوا اگر دستش برسد می‏کوبد اسلام را، ما با او می‏توانیم مصالحه کنیم؟ یعنی اسلام را ما فدا کنیم؟ مگر اسلام زمین است؟ مگر اسلام آسمان است؟ همان طوری که در زمان شاه مخلوع اگر به ما می‏گفتند بیایید با هم مصالحه- گفتند هم-، با ما بیایید مصالحه بکنید، خوب، ما حق داشتیم مصالحه کنیم. یک کسی که با اسلام مخالف است؟! باز مخالفت او کمتر از این است. منتها همان حقه بازیهایی که آن مردک می‏کرد و در ایران او می‏رفت به [حرم‏] حضرت رضا، می‏آمدند عکسش هم می‏انداختند، همان کارها را این می‏کند. حالا می‏رود، در رادیو بود، کجا بود، نوشته بود، که بی‏رکوع نماز خوانده! حالا این اشکال به او نیست این. ما با اینها هیچ راه مصالحه‏ای نداریم. برای اینکه، مقصد ما یک مقصدی است و آن اسلام است. همه ملت ما اسلام را می‏خواهند. مقصد آنها هم یک مقصد ضد اسلامی است. اسلام و ضد اسلام نمی‏شود با هم تفاهم کنند.

بله، اسلام اجازه داده به اینکه یک کسی اگر مسلمان شد و به آداب اسلامی‏اش رفتار کرد، و فهمیدید که مسلمان است و اینها، او را قبول کنید از آن. ایشان- خودش را- دست بردارد از این کارها، و از مملکت عراق هم دست بردارد و بشود یک نفر مثل افراد عادی، و توبه کند و بگوید من مسلمان شدم حالا الإِسلامُ یَجُبُّ ما قَبلَهُ‏[29] و اما خدا همچو قلبهای اینها را- در آن- مُهر زده است و سیاه کرده است به واسطه اعمال خودشان، که اینها دیگر قابل اصلاح نیستند. هیچ قابل نیستند. اینها دیگر نمی‏توانند اصلًا توبه کنند.

اینها کارهای خودشان را، یعنی آدمکشی را، آن طور جنایت را ایشان تبریک گفته، به اینهایی که جنایتها را کردند، این اصلًا قابل اصلاح نیست. و ما هم حق نداریم اصلاح کنیم. فرضاً من بخواهم، فرض کنید شهوت نفسانیم اقتضا کند، اما تکلیف الهی را چه بکنیم؟ ما مکلف هستیم، ما همان طوری که با محمد رضا نمی‏توانستیم اصلاح بکنیم، جواب نداشتیم از اینهایی که شصت هزار جمعیت از آنها مرده است و کشته شده و شهید شده، اگر آن پیرمرد ...، من بعضی وقتها به کسانی که خیرخواهی می‏کردند، می‏گفتم خوب، من جواب این پیرزنی که جوانش را از دست داده، چه بگویم؟ ما بیاییم آقای محمد رضا را با او مصالحه کنیم به اینکه او حکومت نکند، سلطنت بکند!! معنی سلطنت این است که ایشان آن بالاها بنشینند و ما اعلیحضرت آریامهرش را بگوییم و- عرض می‏کنم- همه تشریفات و همه تجلیلات را از او بکنیم، منتها او دیگر تو سر ما نزند. من می‏گفتم، من جواب این پیرزنی که آمده می‏پرسد از من که تو چکاره بودی که جوان من از دستم رفت، تو او را اعلیحضرت همایونی می‏خوانی؟ الآن هم همان حرف است. ماها چکاره‏ایم که برویم بنشینیم با اینها صلح کنیم. این دنیایی که هی فریاد می‏زنند به اینکه بیایید با ما مصالحه کنید و به اسلام برگردید، اینها اسلام را مثل اینکه نشناختند.

بعضی از این آخوندهای درباری که ما را نصیحت می‏کنند که بیایید به اسلام برگردید. اینها اسلام را نمی‏دانند چه است. اینها اسلام را جز خوردن چیزی نمی‏دانند.

همان مسائل حیوانی. اگر اینها اسلام را می‏دانستند، اینها که می‏دانند که مردک، این حزب عفلقی مسلمان نیست، و هجوم کرده به یک مملکت اسلامی، تکلیف آن کسی که هجوم می‏کند به مملکت اسلامی، تکلیف همه مسلمین است که به او هجوم کنند. تازه آن آخوند درباری می‏گوید که بیایید با هم به اسلام برگردید!! آخر تو بیا به اسلام برگرد. تو بیا بفهم اسلام چه است. اگر اسلام خلاصه می‏شد در اکل و شرب و مآرب حیوانی، آن وقت بله باید بیاییم با هم بنشینیم به آن اسلامی که شما می‏گویید برگردیم. اما اسلام آن است که آن شهدا را داده است. اسلام آن است که برای رسیدن به مقصد، آن همه زحمت را نبی اکرمش و اولیایش متحمل شدند. حالا ما برای اینکه چند نفر جوان از دستمان رفته- با اینکه خیلی عزیزند- از اسلام دست برداریم و برویم بنشینیم مصالحه کنیم؟ ما و ملت ما همانی است که در این خیابانهای تهران و در شهرستانهای دیگر آن همه جوانها را از دست داد و مصالحه نکرد. در صورتی که همه قدرتها دست آن شخص خبیث‏[30] بود و دنبال کرد مقصد خودش را تا به مقصد رسید. جوانهای ما اینها هستند. مردم ما، زن و مرد ما اینها هستند که دنبال مقصد و مکتبشان هستند و مصالحه نخواهند کرد با هیچ قدرتی و با هیچ ابرقدرتی.

فرق ارتش ما و ارتش آنها این است که ارتش ما دستش بسته است. ارتش ما اسلام برایش تکلیف معیّن کرده. ارتش آنها دستشان باز است. توپ، موشک زمین به زمین به اصطلاح خودشان می‏اندازند، نُه متری، ده متری، یک شهر هم همه‏اش را خراب کنند، آن وقت تبریک می‏شنوند. ارتش ما نمی‏کند این کار را، نمی‏تواند این کار را بکند و نخواهد کرد. ارتش ما فقط موارد جنگی آنها و اشخاصی که مخالف اسلام و قیام بر ضد اسلام کردند، می‏کوبد و خواهد کوبید.

من باید یک تسلیت به سرتاسر ایران و تبریک عرض کنم. و خصوصاً به خوزستان و بالاخص به دزفول تبریک عرض کنم برای اینکه، آن طور روح مقاومت دارند، و آن طور مردانه قیام کردند و مشغول به مقابله با دشمن هستند، و تسلیت به کسانی که جوانهایشان را از دست دادند. و ما همه هستیم. همه شریک هستیم، جوانها مال همان تنها پدر و مادرها نبود. جوانها مال اسلام بود. پیغمبر اسلام تسلیت به شما می‏گوید. مصیبت بر اسلام وارد شده. از آنها تشکر کنم به اینکه برای اسلام خوب قیام کردید و اجر شما با اسلام است. با خدای اسلام است.

و تشکر کنم از همه قوای مسلحه‏ای که در این جنگ بین اسلام و کفر، قیام به وظیفه کردند و خوب هم قیام کردند. شهید دادند و خرابی برای مملکتمان وارد شد. اینها هم شهید دادند و کوشش کردند و مردانه قیام کردند. از آنها هم همه و از همه رده‏های بالایی که- بالا و پایین ما نداریم ان شاء اللَّه- برادرهایی که در این مسائل وکیل بودند رفتند آنجا، نخست وزیر است- نمی‏دانم- رئیس جمهور است، امام جمعه است همه اینها که مشغولند به این خدمت و صادقانه هم مشغولند، از آنها تشکر کنم، و ملت ما باید قدردانی بکنند از آنها. اینها برادرهای شما و ما هستند که در جبهه‏ها رفتند و شهید می‏دهند و جدیت می‏کنند، و ان شاء اللَّه پیروز می‏شوند. کسانی که بر ضد اسلام هستند، به جای خودشان می‏نشانند. و از مملکت عراق و از ملت عراق تشکر کنم که در این وقت، آنها هم به آن قدری که میسورشان هست پشتیبانی می‏کنند از مملکت ایران که پشتیبانی از اسلام است، از آنها هم تشکر کنم.

و از همه جوانهایی که، و غیر جوانهایی که از همه بلاد عالَم، از اقصی بلاد، از امریکا، از اروپا و از پاکستان، از هندوستان، از همه جا پشتیبانی کردند از ما، اظهار پشتیبانی کردند، مهیا بودن خودشان را برای دفاع از اسلام اعلام کردند، از همه آنها هم تشکر کنم.

و از خدای تبارک و تعالی توفیق سعادت برای همه بخواهم، و ان شاء اللَّه به آنجا نمی‏رسد که محتاج بشود که همه جوانها از همه اطراف و همه مردم دنیا و متعهدین از همه جا هجوم کنند، و یک همچو آدمی را از بین ببرند ما جوانهای خودمان و ارتش خودمان کافی است برای این امر.

و عمده این است که خدای تبارک و تعالی با ماست و ما اتکال به خدای تبارک و تعالی داریم. و امیدواریم که این اتکال را تا آخر داشته باشیم تا عنایات حق تعالی را حفظ کنیم. از خداوند تعالی سلامت و سعادت همه ملتها را، مستضعفین را خواستارم.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 285 ـ 299)

ـ سخنرانی در جمع اعضای سازمان جنبش امل؛ سازش ناپذیری با قدرتها (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

از اول مبارزات، قضایای لبنان و فلسطین جزء مقاصد اصلی ما بوده است و از مسائل ایران جدا نبوده است. به طور کلی، مسلمان نباید تنها نظرش [به‏] طایفه‏ای از مسلمانان باشد. آقای موسی صدر فرزندی از فرزندان من است. من برای او متأثر و متأسفم و اقداماتی هم، چه در نجف و چه در ایران، نموده‏ام و امیدوارم هر چه زودتر او را در بین خودمان ببینیم.

از آنجا که منطقه در شُرف یک نهضت اسلامی عمومی است، امریکا دست به طرح قضایایی زده است تا بلکه بتواند دست مردم بی‏پناه منطقه را از سرنوشتشان کوتاه کند و متأسفانه بعضی از دولتها هم او را کمک می‏کنند؛ طرح سادات و فهد[31] یکی است. بر فرض که امریکا یک طرح صد در صد اسلامی- انسانی بدهد، ما باور نمی‏کنیم که آنها به نفع صلح و منافع ما گامی بردارند. اگر امریکا و اسرائیل «لا اله الّا اللَّه» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا که آنها می‏خواهند سرِ ما کلاه بگذارند. آنها که صحبت از صلح می‏کنند، می‏خواهند منطقه را به جنگ بکشند. شما متوقعید ما در مقابل امریکا و اسرائیل و دیگر ابرقدرتها، که می‏خواهند منطقه را ببلعند، بی‏تفاوت باشیم؟ نه، ما با هیچ کدام از ابرقدرتها و قدرتها سر سازش نداریم، نه تحت سلطه امریکا می‏رویم و نه زیر بار شوروی. ما مسلمانیم و می‏خواهیم زندگی کنیم. ما می‏خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم، ولی آزاد و مستقل باشیم. ما این پیشرفت و تمدنی که دستمان پیش اجانب دراز باشد را نمی‏خواهیم. ما تمدنی را می‏خواهیم که بر پایه شرافت و انسانیت استوار باشد و بر این پایه، صلح را حفظ نماید. ابرقدرتها می‏خواهند انسانیت انسانها را تحت سلطه قرار دهند و ما و شما و هر مسلمانی مکلف است در مقابل آنها بایستد و سازش نکند و طرحهایی از قبیل طرح سادات و فهد را رد کند. بر ما واجب است که این گونه طرحها را، که به نفع مستضعفین نیست، محکوم نماییم.

من به شما اطمینان می‏دهم که مسائل ما از شما جدا نیست. ولی شما خوب می‏دانید که امریکا و عوامل داخلی‏اش یک لحظه ما را آرام نگذاشتند. لذا، اگر ما به شما کمک شایانی نکردیم، چون گرفتار این جنایتکاران هستیم. ما لبنان را از خودمان می‏دانیم.

شیعیان لبنان و ایران و مسلمانان همه جهان یکی هستند. ما امیدواریم تا وحدت خودمان را حفظ نماییم.

مسئله‏ای را که می‏خواهم اکیداً به شما تذکر دهم این است که این معنا که «نمی‏شود با قدرتهای بزرگ طرف شد» را از گوشهایتان بیرون کنید. شما بخواهید، می‏توانید؛ زیرا پشتیبان شما خداست. این زمزمه‏هایی را که ابرقدرتها به وسیله ایادی‏شان کرده‏اند که تا متکی به یکی از دو قدرت نشوید نمی‏توانید به زندگی خود ادامه دهید، صد در صد غلط است. به روی پای خودتان بایستید و محکم و استوار با خدا باشید و سعی کنید تا قبل از هر پیشرفتی در انسانیت پیشرفت کنید. در این صورت، خداوند ما را یاری خواهد کرد تا بتوانیم استقلال و آزادی و اسلاممان را حفظ کنیم. ان شاء اللَّه، موفق باشید.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 339)

ـ سخنرانی در جمع مسئولان وزارت امور خارجه؛ حفظ استقلال در عین رابطه با کشورها (1363)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من از همه آقایان تشکر می‏کنم که زحمت کشیده و به این جا تشریف آورده‏اید.

ان شاء اللَّه خداوند به همه آقایان توفیق دهد که به اسلام و به ملتی که زیر فشار اجانب و دولت‏های طاغوتی مقاومت می‏کنند، خدمت کنید. ما باید به شیطنت‏هایی که از طرف ابرقدرت‏ها و وابستگان آنها انجام می‏شود توجه کنیم و تحت تأثیر واقع نشویم. و ملت ما بیدار باشد، چون برای کشوری که از اول بنایش بر این بوده است که مستقل باشد و تحت سلطه دیگران نباشد و مستشار از خارج نیاورد و خودش حکومت کند، این مسائل بوده است.

ما وقتی که در پاریس بودیم، یک نفر از امریکا به عنوان یک تاجر آمد که بعداً معلوم شد تاجر نیست، فاجر است و گفت: صلاح نیست که به ایران بروید. یا دسته دیگری که بعض از آنها مردمی صالح و بعض‏شان فضول بودند آمدند و گفتند که: سلطنت و قانون اساسی را حفظ کنید، شاه سلطنت کند، نه حکومت، و از این حرف‏ها می‏زدند، که آنها هم اشتباه می‏کردند. بعد هم که شاه رفت، راجع به بختیار همین مسأله را پیش آوردند؛ که بگذارید بختیار و شورای سلطنت باشد. بعد دیدند که نشد، راجع به تأخیر آمدن ما شروع به فعالیت کردند که حالا صلاح نیست و ممکن است چه بشود. بعد هم که به ایران آمدیم و مسائل اشتداد پیدا کرد؛ مثلًا، یکی از توطئه‏های آنان این بود که، این ارتش طاغوتی باید منحل شود و خودمان یک ارتش علی حده درست کنیم و معلوم بود که می‏خواهند شیطنت بکنند که این نقشه هم از بین رفت. و حالا شما می‏بینید که ارتش متحول شده و به جز اشخاصی که فاسد بوده و فرار کردند و یا معدوم شدند، دیگران خدمت می‏کنند، که اگر خدای نخواسته، در آن وقت چنین مسئله‏ای پیش می‏آمد، ما مواجه با شکست می‏شدیم.

و الآن از قراری که من شنیدم شیطنت دیگری می‏کنند و آن این که؛ ما چرا با دولت‏ها رابطه داشته باشیم؟ ما می‏رویم به سراغ ملت‏ها و با دولت‏ها هیچ کاری نداریم! که این هم نقشه‏ای است که اخیراً تعقیب می‏شود. ابرقدرت‏ها و امریکا خیال می‏کردند که ایران به واسطه انقلابی که کرده است و می‏خواهد استقلال و آزادی را که یک مسئله تازه و بر خلاف رویّه همه حکومت‏هاست به دست بیاورد، به ناچار منزوی خواهد شد، وقتی که منزوی شد زندگی نمی‏تواند بکند، که دیدند نشد و ایران روابطش با خارجی‏ها زیادتر گردید. حالا به این مطلب افتادند که؛ ما چکار داریم به دولت‏ها، اینها همه ظالم و کذا هستند و ما باید با ملت‏ها روابط داشته باشیم. که این هم نقشه تازه و مسئله بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است. ما باید همان گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این طرف و آن طرف می‏فرستاد که روابط درست کند عمل کنیم، و نمی‏توانیم بنشینیم و بگوییم که با دولت‏ها چکار داریم. این بر خلاف عقل و بر خلاف شرع است، و ما باید همه با همه رابطه داشته باشیم، منتها چند تا استثنا می‏شود که الآن هم با آنها رابطه نداریم.

اما این که با هیچ دولتی نباید رابطه داشته باشیم، هیچ عقل و هیچ انسانی آن را نمی‏پذیرد، چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است تا آخر. و ما باید با ملت‏ها و دولت‏ها رابطه پیدا کنیم؛ آنها را که می‏توانیم ارشاد کنیم، با همین روابط ارشاد کنیم، و از آنهایی که نمی‏توانیم ارشاد کنیم، سیلی نخوریم. بنا بر این، من به شما سفارش می‏کنم که در هر جا و در هر کشوری که هستید رابطه‏تان را محکم کنید و رفت و آمد داشته باشید چون وقتی که رئیس جمهور به چند مملکت می‏رود و نخست وزیر و آقای دکتر ولایتی هم می‏روند- و حق ایشان است- می‏فهمند که ایران با دنیا رابطه دارد.

البته ما طرفدار همه مظلومین در همه جا هستیم، و میل داریم که مظلومین بر همه ستمگران غلبه کنند. و آقایان توجه کنند که روابط زمان سابق نباشد که در زمان سابق روابط یک طرفه بود؛ آقایی و نوکری، چه در زمان قاجار و چه زمان رضا خان و تا آخر. و شما دیدید که از اول این طور بود که وقتی سفیری از انگلستان یا امریکا می‏آمد، کسی جرأت نمی‏کرد حتی یک کلمه‏ای بر خلاف مصالح آنها بگوید. ولی ایران، امروز این طور نیست، و ما هیچ کشوری مثل ایران سراغ نداریم که این طور، دنیا و شرق و غرب به آن نظر داشته باشند، و مستقل بوده و بگوید ما نه با امریکا کار داریم و نه با شوروی و ما خودمان هستیم. و این که با همه دولت‏ها رابطه داشته باشیم یعنی، رابطه دوستانه، نه روابط بین ارباب و رعیت، و ما این روابط را نمی‏خواهیم مادامی که این طور هست. و ما استقلال خودمان را می‏خواهیم حفظ کنیم و در دنیا زندگی کنیم و اسلام را به پیش ببریم.

این روابط باید هر روز محکمتر بشود، و شما از اول باید به آنها بفهمانید این معنا را که ما نمی‏خواهیم روابطمان مثل روابط زمان شاه باشد، بلکه ما روابط خاص اسلامی داریم که اسلام نه ظالم بود و نه زیر بار ظلم می‏رفت، و ما هم می‏خواهیم این طور باشیم که نه ظلم کنیم، نه زیر بار ظلم برویم.

و شما این نکته را توجه داشته باشید که؛ آن قدرتی که شما را به استقلال و آزادی رساند، قدرت خدای تعالی بود، و تا وقتی که این عنایات الهی محفوظ باشد، هیچ قدرتی نمی‏تواند کاری بکند. همان طور که در این جنگی که علیه ما به راه انداخته و از همه جا به دشمن ما کمک می‏کنند، مع ذلک همه ملت ما و جوانان ما و تمام کشور ما ایستاده‏اند، و ما برای دفاع تا آخر ایستاده‏ایم، و دامنه تبلیغات هم علیه ما می‏دانید از کجا تا کجاست. آن وقتی که فرانسه آن هواپیماها را به عراق فرستاد، چقدر تبلیغ کردند که کار تمام شد و صدام خارک را با خاک یکسان می‏کند. آن مسأله تمام شد، حال مسئله دیگری شروع کرده‏اند که؛ هلیکوپترها و هواپیماهای تازه‏ای آمده و همه جا را می‏زند، و فاصله بین خاک عراق تا خارک‏[32] سیصد کیلومتر است و اینها پانصد کیلومتر را می‏زنند. ما می‏دانیم، اگر صدام یک روز هم قدرت این را داشته باشد که ایران و منافع ایران را به هم بزند، این کار را می‏کند، و اگر نمی‏زند نمی‏تواند. در عین حال، رادیوها مرتب می‏گویند که آنها می‏توانند همه جا را بزنند. اینها می‏خواهند یک هیاهو راه بیندازند تا با امریکا روابط داشته باشیم و ما دست از صدام برداریم. و ما تا آخر ایستاده‏ایم و با امریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد، مگر این که آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد و از آن طرف دنیا نیاید در لبنان، و نخواهد دستش را به طرف خلیج فارس دراز کند. مادامی که امریکا این طور است و آفریقای جنوبی آن طور عمل می‏کند[33] و اسرائیل هست، ما با آنها نمی‏توانیم زندگی بکنیم. اسرائیل آدم شدنی نیست. مع ذلک می‏بینید شیاطین، با این که ما از بیست سال قبل و در زمان شاه فریاد زدیم و مسلمین را به ادراک خطر اسرائیل دعوت کردیم، می‏گویند: ایران با اسرائیل و امریکا رابطه دارد! ما باید فکر کنیم که یک کشوری هستیم که می‏خواهیم خودمان زندگی کنیم و نمی‏خواهیم دیگران در کار ما دخالت داشته باشند. و مادامی که روابط ما با خدای تبارک و تعالی محکم است، کسی نمی‏تواند به ما آسیب برساند. و شما این مطلب را حفظ کنید. و سفارتخانه‏ها صورت اسلامی داشته باشد که هر کس آن را می‏بیند، یک سفارتخانه ممتاز باشد و مثل سابق نباشد. قلب‏هایتان را با خدای تبارک و تعالی آشنا کنید. خدا پشتیبان شماست؛ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ‏[34]. ان شاء اللَّه خداوند به همه شما توفیق دهد که به اسلام و انقلاب خدمت کنید.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 92 ـ 95)

ـ پیام به ملت ایرانغ رحلت امام جمعه یزد، آقای سید روح اللَّه خاتمی (1367)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏

اسلام و ایران یکی از پرفروغترین چهره‏های تقوا و خلوص و ایمان خود را از دست داد. برادر عزیزم، خاتمی‏[35] زنده دل، چهره تابناک مبارزات خستگی ناپذیر روحانیت روشن ضمیر در دهه‏های اخیر این مرز و بوم بود. او روشنفکری متدین و مجتهدی بزرگوار، و از خوبان امینی بود که اگر نتوان گفت بی‏نظیر، مسلماً کم نظیر بود. او با گوشت و پوست خود مبارزه را می‏فهمید؛ و سختیهای آن را چون شربتی گوارا می‏نوشید. او یار و پناه محرومان بود. او یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید؛ و یکی از طرفداران بی‏بدیل اسلام ناب محمدی- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- در عصر فریب و خودپرستی بود. او پاک زیست و پاک مرد، و پاک در جوار رحمت ربّش آرمید.

این ضایعه دردناک را به مردم ایران، خصوصاً به اهالی متدین استان یزد، و به خانواده مکرمش و فرزندان متدینش و فرزند فاضل، با تقوا و متعهدمان، جناب حجت الاسلام آقای حاج سید محمد خاتمی، وزیر محترم ارشاد اسلامی، تسلیت عرض می‏نمایم. خداوند او را غریق رحمت خویش گرداند. 6/ 8/ 67 // روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 170)



[1] - بنا بر گزارش مورخ 6/ 8/ 1341 مأمور ویژه شهربانی قم، بیانات امام خمینی در ساعت ده صبح 6/ 8/ 41 در دیدار با حدود دویست نفر از کسبه بازار تهران در منزل امام خمینی ایراد شده است.

[2] - به لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی اشاره شده است که بر اساس آن به طور نمایشی به زنان حق رأی و انتخاب شدن داده می‏شد. حضرت امام با آگاهی از اهداف بعدی رژیم شاه، مخالفت خود را با تصویب و اجرای این قانون اعلام کرد.

[3] - نخست وزیر وقت. وی بر تصویب و اجرای لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی پافشاری می‏کرد.

[4] - علی امینی پیش از اسد اللَّه عَلم، سِمت نخست‏وزیری داشت.

[5] - حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی. او مجری اصلاحات ارضی بود.

[6] - آقای انصاری از وعاظ قم که در آن ایام به دستور ساواک و شهربانی قم ممنوع المنبر شده بود.

[7] - اشاره به اصل« نظارت پنج روحانی طراز اول بر نحوه تصویب قوانین»، پیش‏بینی شده در قانون اساسی مشروطه.

[8] - آقای سید محمد موسوی بهبهانی( فرزند آقای سید عبد اللَّه بهبهانی) از علمای سرشناس تهران.

[9] - مناقب آل ابی طالب؛ ابن شهر آشوب، ج 2( فی المسابقة بالعدل و الامانة).

[10] - در متن بیانات سهواً« مسیح» تلفظ شده است.

[11] - قرآن.

[12] - محمد رضا پهلوی.

[13] - توکل‏کننده، اعتمادکننده.

[14] - منحرف، کج.

[15] - کتاب« قانون» در طب، اثر ابو علی سینا.

[16] - کتاب« الحاوی» در طب و داروسازی، اثر محمد بن زکریای رازی دانشمند و طبیب معروف ایرانی است. رازی، کاشف الکل نیز بود.

[17] - ابو جهل، کنیه عمرو بن هشام مخزومی است که از مخالفان سرسخت حضرت رسول اکرم( ص) بود

[18] - تا آنجا که دانسته نمی‏شود.

[19] - عوالی اللآلی، ج 2، ص 11، ح 19:« کردار هر فرد به نیتهای اوست»

[20] - اشاره است به ضربت شمشیر علی( ع)

[21] - اشاره است به ضربت شمشیر ابن مُلجم مرادی بر سر مقدس علی( ع).

[22] - لذات، خوشیها.

[23] - سوره بقره، آیه 156.

[24] - جدا کرده شده، تفکیک شده

[25] - جدایی

[26] - سوره رعد، آیه 28.

[27] - اشاره است به آیه 6 سوره کهف:« فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً» ای رسول، نزدیک است که اگر امت تو، به قرآن ایمان نیاورند جان عزیزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان، هلاک سازی.

[28] - سوره نور، آیه 40:« برخی بالاتر از برخی دیگر».

[29] - بحار الأنوار، ج 101، ص 371، ح 7.« اسلام آنچه را که قبلًا بوده، می‏پوشاند».

[30] - محمد رضا پهلوی.

[31] - رئیس جمهور مصر و پادشاه عربستان.

[32] - جزیره خارک واقع در خلیج فارس

[33] - اشاره است به رژیم آپارتاید، و اعمال تبعیض نژادی در کشور آفریقای جنوبی

[34] - سوره محمد، آیه 7:« اگر خدا را یاری کنید، او نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را در مقابل سختیها ثابت قدم می‏گرداند».

[35] - آقای سید روح اللَّه خاتمی، نماینده امام و امام جمعه یزد. وی پس از شهادت آقای صدوقی به نمایندگی و امامت جمعه یزد از سوی امام برگزیده شد. او قبلًا امام جمعه اردکان یزد بود

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، اعمال مکه در حج تمتع

اعمال مکه در حج تمتع:
بعد از انجام اعمال منا در روز عید قربان، حجاج می توانند اعمال مکه را بجا آورند و تا آخر ذی الحجه وقت دارند.
معمولاً حجاج گرامی از روز دوازدهم به بعد که از منا به مکه بر می گردند اعمال مکه را انجام می دهند. و در حج تمتع محرمات احرام در سه مرحله حلال می شود:

عید غدیر

«امروز که روز عید غدیر است و از بزرگترین اعیاد مذهبی است، این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر - سلام الله علیه - را منصوب فرمودند.» (صحیفه امام؛ ج 19، ص 63)