کد مطلب: 3844 | تاریخ مطلب: 30/04/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: سی ام تیر

امروز با امام: سی ام تیر

ـ نامه تشکر به آقای حسینعلی ناطق الاسلام؛ وصول اشعار ارسالی (1343)

ـ نامه به آقای محمدحسن شریف قنوتی؛ وجوه شرعی (1343)

ـ نامه به آقای تقدسی ترکمانی؛ صرف وجوه شرعیه و اداره مدارس (1350)

ـ نامه به آقای محسن قوچانی غروی در عزیمت وی به ایران (1355)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان بابل؛ مقابله با مستکبرین- تجلیل از روحانیت (1358)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان اروپا و امریکا؛ نقشه‏ های امریکا و ناکامی آن (1358)

ـ سخنرانی در جمع اهالی اسفراین؛ بازسازی کشور به دست ملت (1358)

ـ سخنرانی در جمع گروه تحقیقات و تبلیغات؛ تحولات ملت در نهضت اسلامی (1358)

ـ سخنرانی در جمع کارکنان رادیو دریا؛ ویژگیهای رژیم غیر الهی (1358)

ـ بیانات در جمع اعضای شورای نگهبان؛ نظارت بر قوانین و مصوبات مجلس (1359)

امروز با امام: سی‌ام تیر

 

ـ نامه تشکر به آقای حسینعلی ناطق الاسلام؛ وصول اشعار ارسالی (1343)

«بسمه تعالی‏

خدمت جناب مستطاب مروّج الاحکام و عماد الاعلام آقای آقا میرزا حسینعلی ناطق الاسلام- دامت افاضاته‏

به عرض می‏رساند، مرقومه جنابعالی به ضمیمه اشعاری که در مدح علمای اعلام- دامت برکاتهم- سروده بودید واصل گردید. از تفقد آن جناب متشکرم و دوام توفیقات جنابعالی را در ترویج شریعت مقدسه و اعلای کلمه طیبه اسلام از خدای متعال خواستار و ملتمس دعا هستم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 355)

ـ نامه به آقای محمدحسن شریف قنوتی؛ وجوه شرعی (1343)

«بسمه تعالی‏

خدمت ذی شرافت جناب مستطاب حجت الاسلام آقای آقا شیخ محمد حسن شریف قنوتی- دامت برکاته‏

به عرض می‏رساند مرقومه شریفه و مبلغ یکصد و سی و پنج تومان وجه ارسالی توسط بانک صادرات واصل گردید و قبض رسید همان طور که مرقوم فرموده بودید صادر، جوفاً ارسال گردید. از خدای متعال دوام توفیقات آن جناب را در ترویج شریعت مقدسه و اعلای کلمه طیبه اسلام خواستار و ملتمس دعا هستم‏

ضمناً چون وضع وجهی که مربوط به آقای عزیز اللَّه جمشیدی بود معلوم نبود عین دو نامه جنابعالی ارسال گردید. ان شاء اللَّه از این به بعد وجوه ارسالی را واضح تر بنویسید که برای رسید و جواب اشتباه نشود. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.[1] روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 356)

ـ نامه به آقای تقدسی ترکمانی؛ صرف وجوه شرعیه و اداره مدارس (1350)

«خدمت جناب مستطاب عماد الاعلام و ثقة الاسلام آقای تقدسی ترکمانی- دامت افاضاته‏

مرقوم شریف واصل و از مضمونش مطّلع شدم. قبل از وصول مکتوب شما مرقومی از جناب حجت الاسلام آقای شریعت‏[2] واصل شد، و بعض مطالب که مرقوم داشتید. ایشان نیز مرقوم داشته‏اند. زحمات جنابعالی و سایر اعلام آنجا[3] موجب تقدیر و تشکر است؛ امید است منظور نظر مبارک ولی امر- عجل اللَّه فرجه- باشد. جناب ...[4] فرموده‏اند که از نصفِ مجاز که به وکلا داده شده است، نصف صرفِ مدرسه شود تا ان شاء اللَّه تعالی مدرسه به وضع خوبی اداره شود.

جهاتی که ذکر نموده‏اید همه قابل توجه است لکن مقدم بر همه، تنظیم وکلای افغانستان است، و توجه به اینکه وجوه شرعیه حیف و میل نشود؛ و آن بسته است به کوشش حضرات آقایان وکلای کابل. این مطلب را به بعض علمای آنجا تذکر داده‏ام، جنابعالی با سایر آقایان مشورت فرمایید و تا آنجا که ممکن است امور را منظم فرمایید که وجوه افغانستان تنصیف شود. نصف به نجف برای اداره حوزه، که بحمد اللَّه از افغانستان جمعیت کثیری هستند اختصاص داده شود؛ و نصف به مصارف شرعیه محل برسد، که اهمّ از همه مدارس علمیه آن نواحی است، چه کابل و چه در مزارشریف‏[5] یا سایر نواحی.

و البته باید دروس طلاب تحت نظر جنابعالی و سایر آقایان معظم و از روی برنامه باشد؛ و هیأت امتحانیه در کار باشد که اشخاص لایق تشویق شوند، و اشخاص بیکاره رد شوند. و این مطلب با مشورت خود آقایان و صرف وقت شریف آنها در آنجا قابل عمل است. و در صورتی که لازم باشد این جانب به وکلای افغانستان- به طور عموم- تذکر دهم که باید کمک به مدارس شود، مرقوم دارید تا عمل شود، و چون این جانب از وضع افغانستان اطلاع کامل ندارم، باید از اطلاع شما آقایان کسب اطلاع شود، و امور آنجا منظم شود که وجوه به مصرف صحیح شرعی برسد، و هر یک از وکلا که از حدود شرع خدای نخواسته تجاوز کنند باید معزول شوند.

در هر صورت این جانب از هیچ نحو مساعدت مضایقه ندارم. ولی آقایان متذکر باشند که حکومت ایران با کمال کوشش، مانع از رسیدن وجوه به این جانب است؛ و الّا ممکن بود از وجوه ایران کمک به آنجا هم بشود. از خداوند تعالی توفیق جناب عالی را خواستار است. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 379 ـ 380)

ـ نامه به آقای محسن قوچانی غروی در عزیمت وی به ایران (1355)

«پس از اهدای سلام و تحیت، مرقوم شریف که حاکی از سلامت مزاج محترم بود واصل و موجب مسرت گردید. چون اخبار موحشی می‏آمد، و من با اینکه کراراً از آقایان آنجا و خصوص جنابعالی مستفسر بوده‏ام، لکن گفته می‏شد راهی برای ملاقات و استفسار نیست. امید است خداوند تعالی اصلاح امور را بفرماید. به نظر این جانب اگر جنابعالی ایران تشریف ببرید اصلح باشد؛ چون حال لبنان معلوم نیست به کجا منتهی می‏شود. خداوند تعالی آنچه صلاح جنابعالی است پیش بیاورد. گفتم به آقای خلخالی‏[6] راجع به جنابعالی چیزی نوشته شود. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 155)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان بابل؛ مقابله با مستکبرین- تجلیل از روحانیت (1358)

«در این آیه شریفه که تلاوت کردید نکات زیادی هست، من جمله اینکه- البته من همه نکات را نمی‏توانم عرض کنم- می‏فرماید: مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ‏[7] که از خودشان یک کسی را فرستادم. این در مقابل آن حرفی است که عده‏ای برای منحرف کردن مردم از ادیان می‏گویند که ادیان را قدرتمندها مثل فرعون و امثال اینها درست کردند تا اینکه مردم را خواب کنند و آنها را بچاپند. در تمام ادوار، مؤمنین عبارت از این طبقه مقابل مستکبرین بودند که آنها دارای قدرتهای فوق العاده [بودند]. زمان حضرت موسی مؤمنین عبارت از یک دسته‏ای بودند در مقابل فرعون و قدرتهای فرعونی. و در آیه می‏فرماید که از خودشان، از خود مؤمنین، یعنی از این طبقه پایین به اصطلاح، خداوند منت بر آنها گذاشته که از این، همین طبقه مؤمنها- که مؤمنها در همه عصرها عبارت از همین طبقه پایینتر بودند- مقابل مستکبرین که طبقات بالا بودند. و این یک واقعه‏ای است که قرآن می‏فرماید. واقعه تاریخی است که قرآن می‏فرماید و در مقابل چشم و گوش همه مردم که در آن عصر بودند و دیدند که چه بوده قصه. اگر چنانچه پیغمبر دستاورد آن مستکبرین بود و از آن طایفه بود، در مقابلش مردم می‏ایستادند که نه، قرآن در اینجا خلاف واقع گفته است از همین طبقه. به حسب تاریخ هم همین طور بوده است که حضرت موسی یک شبانی بوده است و سالها برای حضرت شُعَیْب شبانی می‏کرده است. و همین شبان را چون لیاقت داشته است، خداوند مبعوثش کرده است و در اسلام هم پیغمبر اسلام از قریش بوده لکن قریش آن ثروتمندهایشان و آن مستکبرینشان یک دسته بودند؛ و این طایفه پایینتر، که خود حضرت می‏فرمایند من هم شبانی کرده‏ام، یک موجودی بوده است که از طایفه فقیر بوده است که اینها خود حضرت و عموهایش، اینها فقیر بوده‏اند. و لهذا در یک وقتی حضرت فرمود که ابو طالب نمی‏تواند بچه‏هایش را حفظ کند، ما برداریم هر کدام قسمت کنیم. این برای این بوده است که مال [نداشتند].

و این طایفه پایین را همیشه این طور بوده که پیغمبرها این مردم مستضعف را، این طایفه‏ای را که مستکبرین آنها را ضعیف می‏شمردند و می‏دیدند که شما چیزی نیستید در مقابل ماها، از همینها، خداوند یکی را انتخاب می‏فرمود روی لیاقت ذاتی که داشت، و او را در مقابل مستکبرین قرار می‏داد. درست عکس آن تبلیغات سوئی که می‏شود و می‏خواهند مردم را از ادیان منحرف کنند، درست عکس آن. اینها می‏گویند که پیغمبرها را مستکبرین درست کردند برای اینکه مردم پایین را، کارگر را، صنعتگر را، زارع را، اینها را، با موعظه و اینها خواب کنند و اغفال کنند، وعده بدهند؛ و آن بزرگترها بچاپند مردم را و اینها هم حرفی نزنند برای این وعده‏ها. و حال آنکه به حسب تاریخ- تاریخ اسلام هم که نزدیک است به ما، تاریخ دیگر هم که منقول است- که از این طایفه تجهیز می‏کردند انبیا مستضعفین را در مقابل مستکبرین؛ نه مستکبرین اینها را درست می‏کردند که مستضعفین را خواب کنند! اینها مستضعفین را بیدار می‏کردند که بر ضد مستکبرین قیام کنند.

قیامهای انبیا همیشه این طوری بوده که یکی از بین خود اینها، از بین خود این مؤمنین- که طبقه پایین بودند، از خود همین مردم پایین- یکی انتخاب می‏شد برای اینکه تبلیغ کند. و یکی از کارهایش هم این بود که همین جمعیتِ مستضعفِ مقابل مستکبر را تجهیز می‏کرد با تبلیغاتی که می‏کرد، مهیّا می‏کرد، تجهیز می‏کرد بر ضد آنها؛ بر ضد مستکبرین. مستکبرین اینها را برای منافع خودشان درست نمی‏کردند، این مستضعفین بودند که از میان آنها یکی پا می‏شد و خداوند [او را] انتخاب می‏کرد و بر ضد مستکبرین قیام می‏کردند. موسی بر ضد فرعون؛ و رسول اکرم بر ضد قریشی که آن وقت همه چیز دستشان بود و در آیه این معنا را می‏فرماید. و این به مَرْئی‏ و مَنْظَر مردم بوده است که مطلبی را نمی‏شده است که خلافش بگوید نَعُوذُ بِاللَّه.

این مطلبی بوده است که همه مردم می‏دانستند که پیغمبر زندگیش چه طور بوده؛ و مادرش در کجا بچه را بزرگ کرد، در یک بیابانی، بعد هم که آمده، همیشه تحت قدرت این بزرگها بوده و نمی‏شده زندگی بکند و در مکّه در غار مدتی بوده است و هیچ نمی‏توانسته. همیشه آنجا در مکه که بوده، تبلیغاتشان به طور تقیّه و زیرزمینی بوده. تا وقتی هم که آمدند مدینه. مدینه هم آنی که دور و بر حضرت بود یک دسته‏ای از همین فقرا، مستمندها بودند. وقتی که ایشان، مسجد درست کردند، آن هم نه مثل مسجدهای ما، یک مسجدی که یک دیواری با چوب دورش درست کرده بودند ابتداءً، و اگر هم یک سایه‏ای داشت با این چیزهای خرما، با این علفهای خرما و چوبهای خرما، با این درست کرده بودند و یک جایی هم بود که به آن می‏گفتند صُفَّه. یک دسته‏ای از اصحاب پیغمبر اصحاب صُفّه هستند؛ یعنی اشخاصی بودند که خانه نداشتند، هیچی نداشتند، می‏آمدند توی همین مسجد، روی همین زمینها. و صُفَّه‏اش هم مثل صُفَّه‏های مسجد حالا نبوده است که آجر فرش مثلًا باشد، یا با چیزهای دیگر درست شده باشد. یک زمینی بوده است قدری بلندتر مثلًا، جای آن گِل بوده یا چیز دیگر شاید. اصلًا حصیر هم نداشتند. آن وقت آنجا می‏خوابیدند و آنجا زندگی می‏کردند. اینها را حضرت بر ضد قریش و آنهایی که دارای اموال بزرگ بودند و از مستکبرین بودند، از اینها حرکت کرد و رفت سرکوبی آنها را کرد. اینکه این تبلیغات می‏شود، برای این است که اینها هر چه ضربه خورده‏اند از ادیان خورده‏اند. حالا در اسلام- که حالا ما بحثمان در این است- این قدرتهای بزرگی که می‏خواهند ماها را بچاپند، اینها آنی را که معارض خودشان می‏دانند اسلام است از این جهت، اول حمله می‏کنند به اصل ادیان، مقصودشان هم حالا آن دینی که گذشته و رفته نیست، مقصودشان این است که کلام را بکِشند به اسلام و بیایند بگویند که اسلام هم یک دینی است که مُخدِّر است. و حال آنکه ما وقتی تاریخ اسلام را می‏بینیم، و بعد هم از زمان پیغمبر تا حالا درست اسلام را و کسانی که اسلام را تبعیت کرده‏اند مطالعه کنیم، می‏بینیم که در صدر اسلام پیغمبر از همین طبقه پایین بوده است: و لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏[8] این از خود این طایفه پایین؛ نه اینکه انسان بوده. این طایفه پایین، مؤمنین، خدا به اینها چیز داد ... که از خود اینها یک کسی را که هم مشرب باشند و بیایند با هم بنشینند و با هم بیاشامند اینها و همان طوری که پیغمبر در مسجد زندگی می‏کرد و در همان مسجد با مردم معاشرت می‏کرد و از همان مسجد هم تجهیز می‏کرد جیوش را برای کوبیدن قدرتها، از همین جمعیت پیغمبر را انتخاب فرمود بر ضد آنهایی که می‏خواستند چه بکنند. این برای این است که اینکه این تبلیغات را می‏کنند، اول طرف همه ادیان می‏روند، بعد می‏کشندش به اسلام، و مقصودشان این است که اسلام را سرکوبی کنند، این برای این است که از اسلام می‏ترسند. آن که می‏تواند در مقابل اینها عرض اندام کند و دست اینها را از ظلم و تعدّی و غارتگری و اینها کوتاه کند آن اسلام است. از این جهت، اینها می‏خواهند اسلام را در نظر جوانهای ما، در نظر طبقه م[9]) 55 (، در نظر این جمعیتی که از آنها کار می‏آید، کوچکش کنند؛ تا اینها برگردند از اسلام، وقتی برگشتند از اسلام، دیگر از خودشان کاری نمی‏آید.

حالا البته خیلی چیزها هست که برای سرگرم کردن جوانهای ما خیلی دامنه‏دار است. آن چیزهایی را که آنها طرح کرده‏اند و طرحهایی که دادند، یکی از آنها همین است که اسلام را در نظر اینها کوچک کنند. چنانچه از روحانیت هم چون می‏ترسند، باز طبقه‏ای که می‏تواند در مقابلشان بایستد و ایستاده است طبقه روحانی هستند، از این جهت، مستقیماً به اینها هم حمله می‏کنند: روحانیین درباری هستند! هر چه آخوند است درباری [است‏]. این دربار است که آخوندها را درست کرده و تربیت کرده برای اینکه مردم را بچاپد، و اینها هم ثناگو باشند، وُعّاظ السلاطین‏اند! این هم برای این معناست که مردم را از روحانیت رَم بدهند. از اسلام رَم بدهند، از روحانیت هم رَم بدهند و این دو تا قدرت را بگیرند از مردم. و حال آنکه شما اگر ملاحظه کنید، از اول تا حالا آن که با این قدرتها معارضه کرده ابتدایش از روحانیین شروع شده.

در این صد سال آخری- که خوب، تاریخش دیگر خیلی نزدیک است و همه شما هم اطلاع دارید- در این صد ساله اخیر آنی که معارضه کرده با سلاطین وقت، ابتدایش از روحانی شروع شده. قضیه تنباکو ابتدایش از روحانیون ایران و عراق و از مرحوم میرزا[10] فتوا بود؛ و از علمای تهران قیام و عمل. البته مردم هم به اینها علاقه داشتند و دنبال اینها را می‏گرفتند و کارها را انجام می‏دادند. در جنبش مشروطیت هم همین طور بود- که از روحانیون نجف و ایران شروع شد؛ مردم هم تبعیت کردند و کار را تا آن حدود که توانستند آن وقت انجام دادند و رژیم استبدادی را به مشروطه برگرداندند. لکن خوب، نتوانستند مشروطه را آن طور که هست درستش کنند، متحققش کنند. باز همان بساط بود. در زمان رضا شاه که من، و مثلًا ایشان [اشاره به یکی از حضار] یادشان هست، و شما اکثراً اصلًا آن زمان را یادتان نیست، چند قیام که در ایران شد همه‏اش از روحانیون بود. یک قیام از آذربایجان شد، از علمای آذربایجان قیام کردند، و لکن خوب، قدرت دست آنها بود گرفتند آنها را و در- گمان می‏کنم- سُنْقُر مدتها تبعید بودند.

و بعدش هم که تبعید برداشته شد، مرحوم آقا میرزا صادق آقا[11] در قم آمدند و ماندند اینجا، و اینجا هم فوت شدند. یک قیام از خراسان بود، منتها همه علما. قضیه قیام مسجد گوهرشاد،[12] تمام علمای خراسان را که در این قیام دخالت داشتند و سرشناس بودند گرفتند و آوردند تهران و حبس کردند و محاکمه کردند اینها. یک قیام از اصفهان شد و علمای اصفهان آمدند به قم و دعوت کردند از علمای اطراف و علمای اطراف هم خیلیهایشان هم آمدند اینجا. منتها این هم قدرت دست آنها بود و نتوانستند و شکستند و ملت هم آن طور هوشیار نشده بود که درست دنبال علما را بگیرد. عکس آنی که اینها می‏گویند که اینها درباری هستند. به عکس، اینها ضد درباری هستند. ضد درباری را اینها می‏گویند درباری! و همیشه، در همین عصر خودمان آنی که مورد هجوم واقع می‏شد همین مدرسه‏های علمی بود. همین مدرسه فیضیه قم چند دفعه مورد هجوم واقع شد و در شکستند و پنجره شکستند و کتابها را آتش زدند و عمّامه‏ها را آتش زدند و بعض از افراد را از پشت بام پرت کردند پایین، و از این وحشیگریها که کردند؛ این هم برای این بود که می‏خواستند این دو تا قدرت را از مردم بگیرند.

یک [مطلب‏] دیگر هم راجع به دانشگاهها بود و طبقه دانشجو و دانشگاهی. اینها از دانشگاهْ هم می‏ترسیدند. می‏دیدند که خوب اینها یک قوه متفکره‏ای هستند که جوان هم هستند، ممکن است از اینجا باز یک قدرتی پیدا بشود در مقابلشان، دانشگاه [را] هم به طریقهای مختلف کوبیدند. طریقهای مختلفی داشتند تا توانستند اینها را به واسطه همین تبلیغات منحرف کردند؛ اذهانشان را منحرف کردند. یک کارهای مهمی اینها کردند برای اینکه طبقه جوان را هر چه هست مشغول کنند به خودشان و نگذارند که اینها در مقدّرات مملکت دخالت بکنند. اگر دانشگاه را به حال خودش می‏گذاشتند و تبلیغات در کار نبود و کارشکنی در کار نبود، از دانشگاه خوب متفکرهایی پیدا می‏شدند که در فکر این بودند که دارند دیگران می‏چاپند ما را، یک علاجی بکنیم.

اینها طبقه جوان را، که این کارها از آنها می‏آمد و می‏آید، به طریقهای مختلف مشغول می‏کردند اینها را به خودشان. تمام این رسانه‏های گروهی که هست، تمام اینها را، اجیر می‏کردند. یا از خودشان بود که طبقه جوان را به واسطه رادیو و تلویزیون و سینما و تئاتر و مطبوعات و مجلّات و اینها سرگرم به عیّاشی بکنند، عیّاش بارشان بیاورند. جوان است، وقتی که رفت سینما، پنج روز، ده روز رفت سینما، عادت می‏کند به رفتن سینما، اصلًا فکر، فکر سینمایی می‏شود. شاید شب هم وقتی که خواب ببیند، خواب ستاره سینما می‏بیند! روز هم وقتی که چشمش را باز کند، به فکر است که کِی شب بشود من بروم و چه وقت بشود که برویم سراغ این مرکز. یک همچو دِماغی که بار آمد این طوری، این به فکر این نمی‏افتد که کارتر نفت ما را می‏برد. اصلًا هیچ کاری به این ندارد. جوانهایی که در این مراکز فساد که درست کردند سرتاسر ایران و بیشتر تهران این مراکز فسادی که اینها درست کردند، مراکز عیاشی که درست کردند، این خانه‏هایی که درست کردند، برای اینکه مردان، بچه‏ها بروند، جوانها بروند، عیاشی بکنند، دامن‏زدند به این. این ایام تابستان، این دریاها با آن وضعی که آنها درست کردند. این دستگاههایی که باید دستگاه تربیتی باشد، مثل دستگاه رادیو و تلویزیون و مطبوعات و اینها، تمام اینها را به عکس آنی که باید باشد درست کردند. و قضیه این نبود که یک چیزی خودبخود شده باشد. یک قضیه‏ای بود که روی برنامه تنظیم شده، آن هم بسیار محتمل است که تنظیمش از همان «سیا»[13] شده باشد. از آنجا شده باشد که باید جوانها را این طوری می‏شود بگیرید، حبس کنید. خوب، نمی‏شود همه مردم که حبس بشوند. آنجایی که می‏شود با آن طور، آنجایی که همه این حرفها، همه این چیزها، دست به هم دادند برایشان مراکز فساد و فحشا درست کردند و دامن به آن زدند و تبلیغات روی آن کردند؛ و جوان هم هست، کشیده می‏شود قهراً به آنجا. تابستان است، دریاچه‏ها درست کردند و دریا و اجتماعات جوانها با هم، زن و مرد داخل هم و می‏کشیدند اینها را به اطراف دریا، و برایشان هم همه وسائل را درست می‏کردند. و مُفت و مجّانی می‏رفتند آنجا و هر کاری دلشان می‏خواست می‏کردند. مسأله این نبود که طبعاً این شده باشد. مسأله این بود که یک برنامه خاص و یک توطئه‏ای در کار بود که نگذارند این جوانها رشد طبیعی خودشان را، و انسانی خودشان را بکنند؛ سرگرمشان کنند به همین مسائل. قضیه موسیقی یک مطلبی است که خوب، طبع جوان به آن توجه دارد. اگر یک مدتی این عادت کرد که موسیقی را باز کند و گوش کند، مغز این از تفکر در امور جِدّی بازمی‏ماند؛ می‏رود دنبال همین قضیه. اینها اموری است که با نقشه درست کردند که جوانهای ما را منحرف کنند.

و یکی از نقشه‏هایشان این بود- نقشه‏های دیگر زیاد- [که‏] نگذارند در دانشگاه درس بخوانند. یک دسته‏ای را درست بکنند به اسم چپ‏گرا، بریزند توی دانشگاه و شلوغ بکنند و دعوا راه بیندازند و امثال ذلک؛ و دانشگاهیها را، جوانها را، از کلاسها بیرون بکشند و بیاورند به بیرون، به جنگ و به چیزهای دیگر. تبلیغات چپی بکنند در دانشگاهها که توجه اینها را به آن مسائل کنند و هکذا از این قبیل.

اینها همه چیزهایی است که روی نقشه‏ای درست شده است که ماها از مقدَّرات مملکتمان غافل بشویم. حالا بیشتر روی این امور تکیه می‏شود، برای اینکه حالا لمس کرده‏اند که اسلام و ایمان به خدا اسباب این شد که یک جمعیتی که هیچی دستشان نبود، از تفنگ و بساط- حالا هم چهار تا تفنگ اگر پیدا شده است بعد از غنایم جنگی پیدا شده- اینها دیدند که اینها با مشت خالی، لکن با ایمان، با ایمان به خدا آمدند به میدان و قدرتهای بزرگ را شکست دادند و همه را بیرون کردند، قطع دستشان را کردند، اینها الآن لمس کردند که آنی که اینها را شکست داد این ایمانی بود که این جوانها داشتند و این توجهی بود که به اسلام داشتند، حالا بیشتر درصدد این هستند که شما را از اسلام جدا کنند. الآن باز آن قلمهایی که قلم اجیر است و مزد می‏گیرد تا جوانهای ما را منحرف کند الآن هم در کار هستند، نطقها می‏کنند و قلمها را به کار می‏اندازند حتی این مسئله اطراف دریا را که با آن فضاحت انجام می‏گرفت، در بعضی از مطبوعات نوشتند جلوگیری از این «ارتجاع» است! که تمدن عبارت از این است که زن و دختر و پسر با هم در دریا به هم وَر بروند، اگر این نباشد ارتجاع است! تمدن این است که هر جوانی که در سینما چند روز برود و دیگر زندگیش همان بشود؛ تمام آمال و آرزویش همان بشود. اگر چنانچه از این طور چیزها جلوگیری بشود و آموزنده باشد، این سینما آموزنده باشد، این مطبوعات آموزنده باشد، این مجلات اگر کسی بگوید که باید اینها آموزنده باشد، اینها باید بچه‏های ما را تربیت کنند، اینها باید بچه‏های ما را رشد سیاسی بدهند، اینها را وارد میدان عمل سیاسی بکنند و این عکسها و این دعوتهای به شهوت، و این طور چیزهایی که همه جانبه است، اینها را از این راه بازمی‏دارد، می‏گویند ارتجاع است، و شما را از ارتجاع می‏ترسانند، و به اصطلاح چماق تکفیر دارند. همین «ارتجاع» اصلًا تکفیر مؤمنین است. اینها به هر قدرتی که توانستند و به هر ترتیبی که می‏توانند می‏خواهند شماها را منحرف کنند از آن مسیری که دارید.

الآن این نهضتی که ملاحظه می‏کنید، این نهضت الآن رسیده است به یک حدی که دستها را کوتاه کرد؛ همه دستهای خارجیها را کوتاه کرد. و شما می‏دانید که نهضت اسلامی ایران با همان توجه مردم به اسلام و اینکه از شهادت دیگر خوفی نداشتند، برای اسلام شهید شدن را یک چیز عظیمی برای خودشان می‏دانستند، یک فوزی می‏دانستند برای خودشان، این معنا شد که مردم دیگر نترسیدند از تانک و توپ و اینها نترسیدند و ریختند به خیابانها. یک تحول روحی پیدا شد در ایران، [در] سرتاسر ایران، یک تحول روحی پیدا شد. و مردمی که فکر در امور مملکتی نمی‏کردند، حالا جوانها، بچه‏ها، زنها، مردها، مسائلی که در مجالسشان طرح می‏شود مسائل روز است. قبلًا ابداً این مطلب هیچ نبود.

ما آخوندها را که می‏گفتند، اگر یک کلمه می‏گفتند، می‏گفتند که این سیاسی است. یکی از فحشهایی که گاه [به‏] یک آخوندی، اگر می‏خواست یک حرفی بزند که به درد مملکتش بخورد، می‏گفتند «سیاسی» است. اوایل که ما آمده بودیم به قم، یکی از علمای محترم- که محترم و رئیس بود در قم- این را بعض مقدس مآبها اشکال به او داشتند می‏گفتند منزلش روزنامه پیدا می‏شود! این طور، مغزها را تهی کرده بودند که اگر یک ملّایی منزلش روزنامه بود، این اسباب طَعْنَش‏[14] می‏شد. چه کار دارد ملا به روزنامه؛ ملا چه کار دارد به سیاست. ما را وقتی که از حبس می‏خواستند بیرون بیاورند، آمدند گفتند که بیایید توی آن اتاق، از حبس درآمدیم رفتیم توی اتاق مجلَّلی هم بود نشستیم. پاکروان‏[15] آمد پیش ما و آن مولوی‏[16]- هر دو آنها هم رفتند- آمدند آنها و پاکروان در ضمن صحبتهایش گفت که سیاست عبارت از دروغ گفتن است، عبارت از تقلّب است، عبارت از خُدْعَه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگی است!- این تعبیر آخرش بود- این را بگذارید برای ما. می‏خواست ما را وادار کند به اینکه ما دخالت در سیاست نکنیم. من به آن گفتم خوب، اگر این سیاست عبارت از اینهاست، اینکه مال شما هست! بله، بعد هم برداشتند در آنجا نوشتند که تفاهم شد بین ما و فلان. من هم که آمدم سر منبر حسابش را رسیدم. اینها تبلیغات همچو کرده بودند که به خورد ما معمِّمین هم داده بودند که شماها بروید کنار، سراغ مدرسه‏تان، و این منافع مملکت را بدهید دست ما! مطلب این بود. مقدَّرات مملکت را بدهید دست ما؛ شما بروید آن گوشه مدرسه بنشینید و آن طور زندگی کنید و مسأله بگویید برای مردم. آن هم نه هر مسئله‏ای را. اگر ما درست مسأله می‏گفتیم که وضع این طور نبود. مسائل اسلام را کنار گذاشته بودند؛ و یک دسته‏ای از مسائل شخصی را پیش کشیدند. مسائل اجتماعی اسلام، مسائل سیاسی اسلام، مسائل جنگ اسلام. آن قرآن را شما ملاحظه می‏کنید، قرآن مسائل سیاسیش و جنگیش و مقاتله‏اش و اینهایش زیاد در آن طرح شده، اهلًا و سَهْلًا! اما دیگر کار نداشته باشید به اینکه تکلیف ملت با دولت چیست و تکلیف دولت با ملت چی هست؟ چه جور باید دولت باشد، شرایط حاکم چیست، شرایط شُرْطه چیست؛ شرایط قاضی چیست؟ اینها را دیگر شما کار نداشته باشید. شما هم بروید این مسائل [را کنار بگذارید] و ما هم باورمان آمده بود. همچو باورمان آمده بود که روزنامه خواندن را [عیب می‏دانستیم‏]. اوّلی که ما آمدیم قم، سنه چهل، روزنامه خواندن را عیب می‏دانستند! ما هم اصلًا جرئت نمی‏کردیم؛ یعنی ما هم خودمان جزء آنها بودیم.

الآن یک تحولی پیدا شده است که شاید در دو سال پیش از این نبود این طور. تحول سه سال است، دو سال است، که تحول زیاد پیدا شد. البته نهضت عمرش پانزده، شانزده سال است؛ لکن این تحول در این آخر پیدا شد. یک تحول پیدا شد که تحولهای مختلف، شماها همه و ما همه، یک پاسبان اگر پیدا می‏شد و یک امری می‏کرد، در همین بازار تهران تو ذهن کسبه و تجّار نمی‏آمد که می‏شود مخالفت با پاسبان کرد! پاسبان آمده گفته است «4 آبان»[17] است باید همه بیرق بزنید. همه گوش و سمع بودند که هر چه این گفته عمل بکنیم. چندی نگذشت که همینهایی که از یک پاسبان می‏ترسیدند و برای خودشان هم حقی قائل نبودند ریختند در خیابان و گفتند «ما شاه نمی‏خواهیم»! این یک تحول معجزه‏آسا بود که آدمی که از یک پاسبان می‏ترسید حالا از تانک نمی‏ترسد، حالا از سربازها هم نمی‏ترسد، سرنیزه‏ها هم که می‏آورند؛ این هم معارضه با آنها می‏کنند. این یک جور تحولی بود که حاصل شد. یک تحول دخالتِ همه در مسائل روز و مسائل سیاسی. همین جمعیتی که روزنامه خواندن را در آن وقتها اشکال می‏کردند، حالا همانها منزلهایشان هم رادیو هست و هم تلویزیون هست و هم عرض می‏کنم اصلًا مشروعش هست، غیر مشروعش نیست- و هم مسائل روز طرح است. در هر جا بروید، جوانها مشغول به صحبت در مسائل روزند. شما خیال می‏کنید که در ده سال پیش از این این حرفها بود؟ اصلًا چه دخالتی داشتید؟ حقی نداشتید که دخالت در مسئله روز بکنید. حقی نداشتید که باید مثلًا ژاندارمری وضعش این باشد؛ باید دولت وضعش این باشد، اشکال بکنید به دولت. حالا طوری شده است که همه در میدان آمده‏اند و یک تحول روحی پیدا شده است در این جامعه. و این تحول، تحول الهی است. هیچ کس نمی‏تواند، این قلوب مردم دست خداست، این تحول الهی است. یکی از تحولاتی که ... [اینکه‏] امروز یک دسته از اروپا آمده بودند، یک دسته جوانها، گفتند که ما آمدیم برای اینکه برویم در این روستاها کمک کنیم؛ یعنی این چه تحولی است [که‏] جوانی که بحبوحه‏[18] جوانیش است، و در اروپاست، و باید در اروپا فرض کنید روی غریزه جوانیش مشغول پی چیزهای دیگر باشد، همچو تحول پیدا شده است که عده زیادی بودند، زن و مرد، گفتند که ما از اروپا آمدیم که برویم روستاها کمک کنیم به مردم. به آنها گفتم که ارزش این عمل را خیلی باید بدانید که این عمل چه ارزشی دارد. این روستایی که تا کنون می‏دیده تنها هست و همه قدرتها مخالف او هست و می‏خواهند بچاپدش، ببیند که از اروپا یک دسته جوان تحصیلکرده، مهندس و طبیب و دکتر، اینها آمده‏اند با آن زحمت به ایران و می‏روند توی این روستاها برایشان گندم می‏چینند. و لو شما بلد نیستید درست درو کنید- خوب، درو را رعیتها می‏دانند. شما بلد نیستید درو کنید- اما شما چهار تا خوشه گندم را که برای اینها جمع بکنید همچو قدرتی در این رعیتها و در این زارعها و در این دروگرها پیدا می‏شود که کارشان دو مقابل می‏شود. وقتی کشاورز دید که خانمها از خانه‏ها پاشده‏اند، از اروپا، اینجا هم همین طور، از دانشگاهها و از دانشکده‏ها و از مراکز تحصیل جوانها ریختند، زن و مرد- در تلویزیون دیشب هم نشان داد این را- من دیدم ریخته‏اند اینجا و دارند کمک می‏کنند به اینها، در روحیه این کشاورزها چه قدر این تأثیر دارد؛ چه قدر اینها را آقا می‏کند که می‏بینند خدمه اینها عبارت از دکتر است و مهندس؛ آمدند کمک کار هستند. این ارزشش خیلی است. شما هم که الآن می‏گویید ما مهیّاییم، این یک تحولی است که خدا این تحول را پیدا کرده. قلب شما پیشتر اصلًا دنبال این مسأله نبود؛ حالا آمده. کی آورده این را؟ مقلّب القلوب خداست. خداوند قلبهای شما را این طور کرده است که می‏خواهید بروید روستاها کمک کنید. آموزش، پرورش غیر آن وضعی که سابق بود که اگر یک دسته از سازمانی را می‏خواستند بفرستند آنجا، به اسم نمی‏دانم کذا، برای تبلیغ برای خودشان، حالا دیگر تبلیغی تو کار نیست. هیچ کس از کسی تبلیغ نمی‏کند. شما به طبیعت خودتان می‏خواهید بروید کمک کنید، آموزش بدهید، پرورش کنید و امثال ذلک.

ان شاء اللَّه خداوند همه شما را حفظ کند و موفق کند که خدمت بکنید به کشور خودتان. مملکت مال خودتان است دیگر، دیگر دستهای آنها برید، دیگر همت کنید که اداره کنید مملکت خودتان را تا نگویند نمی‏توانند؛ ایرانیها نمی‏توانند مملکتشان را اداره کنند؛ یک کسی دیگر می‏خواهد که بیاید سرپرستی کند. فضولها الآن باز هم هستند. آنهایی که نقشه کشند باز هم هستند. خودتان بچسبید به مملکتتان؛ و با قدرت خودتان. هر که در هر جا هست خوب عمل کند. آقا[19] در محراب خوب عمل کند؛ و شما در دانشگاه خوب عمل کنید؛ و ما هم تو مدرسه خوب عمل کنیم. همه با هم دست به هم بدهیم که درست عمل بکنیم. و ان شاء اللَّه مملکت مال خودتان است.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 168 ـ 180)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان اروپا و امریکا؛ نقشه‏های امریکا و ناکامی آن (1358)

«یکی از جنود ابلیس «یأس» است. در اموری که انسان باید با امید و طُمَأنینه‏[20] و تصمیم عمل بکند شیاطین ایجاد یأس می‏کنند و با این ایجاد یأس جوانهای ما را در آن مسائلی که باید با تصمیم جدّی پیش ببرند گاهی سست می‏کنند. من آن قدری که یاد دارم، از اول نهضت تا حالا که اینجا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن وقت که در تبعید به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به پاریس آمدم، و چه آن وقت که شاه با آن طَمْطَراق‏ها[21] و قدرتها بود، و چه آن وقت که او[22] رفت و بختیار شروع کرد، من هیچ وقت مأیوس از مسائل نبودم.

و اعتقادم این بوده است که این ملت وقتی که چیزی را بخواهد، می‏شود. خصوصاً اخیراً که در پاریس بودیم- نمی‏دانم حالا آقایان را آنجا ملاقات کردم یا بعضیشان را- صبح می‏آمدند، ملاقاتشان می‏کردیم، هم خواهرها هم آقایان، اخیراً که در آنجا بودیم و اخبار ایران به ما می‏رسید، و از جمله اخبار که بعضیها خودشان لمس کرده بودند، و برای من آمدند گفتند، این بود که گفت که من در دهات بعضی از مناطق رفته‏ام- و اسم یک قریه‏ای، یک قلعه‏ای‏[23] را برد، که آنجا خود من هم رفتم؛ اطراف ماست- او می‏گفت که در این دهات صبح که می‏شود، آن ملای محل جلو می‏افتد و مردم دنبال او تظاهر می‏کنند؛ و آن قلعه را اسم برد که آن قلعه را من رفته‏ام و دیده‏ام چه قدر است؛ شاید مثلًا ده خانوار، پانزده خانوار، بشود توی آن قلعه زندگی بکنند؛ گفت حتی آن قلعه که من رفتم دیدم همان حرفهایی که تهران گفته می‏شود توی آن قلعه هم مردم آن قلعه می‏گویند. این برای من خیلی جالب بود، و اطمینان آورد که یک مطلبی که مطلب ملت است، و این طور مطلبِ ملت است که هر جا پا بگذاری همان مطلب هست؛ شما که در اروپا بودید و آنهایی که در امریکا بودند و آنهایی که در خارج کشور هر جا بودند همان مسائل را می‏گفتند که آنهایی که در داخل بودند؛ دانشجویشان همانی می‏گفت که علمای دینیشان می‏گفت، بازاریشان همان را می‏گفت که کارگرشان می‏گفت، بچه‏های این قدریشان همان را می‏گفت که بزرگها می‏گفتند؛ این مورد اطمینان من شد که یک دست غیر طبیعی در کار است.

شعاع عمل انسان تا یک حدودی است. یک کسی می‏تواند یک محله را تحت تأثیر قرار بدهد، یک کسی می‏تواند یک شهر را، یک کسی می‏تواند یک استان را، اما کسی نمی‏تواند به این ترتیب همه قشرهای موجود در هر جا را، از یک ملتی، از بچه‏های کوچک و تا پیرمردهایشان و دانشجویشان، با افکار متعدده‏ای که اینها دارند و با ایده‏های مختلفی که دارند، همه را تحت یک مطلب بیاورد؛ این نمی‏شود الّا اینکه دست غیبی در کار است. من مطمئن شدم به اینکه یک عنایتی از طرف خداوند تعالی هست؛ که آن عنایت ان شاء اللَّه تا محفوظ است، شما پیروزید.

تا این توجه ملت ما به مقاصد اسلامی است، این ملت پیروز است و این حرفهایی که گفته می‏شود و قلمهایی که هست و اینها چیزی نیستند. آن وقت که آن قدرتها بود که همه قدرتهای موجود پشتیبانی می‏کردند از محمد رضا، مکرّر شاید از امریکا به ما پیغام می‏دادند؛ در پاریس که من بودم، مکرّر می‏آمدند، و مستقیماً با من تماس می‏گرفتند، گاهی با بعضی از کسانی که به من مربوط بودند تماس می‏گرفتند، گاهی به صورت تحذیر[24] و گاهی به صورت نصیحت، و اینها و می‏خواستند که حفظ کنند محمد رضا را؛ رژیم را می‏خواستند حفظ کنند. انگلستان هم به صراحت [تلاش‏] می‏کرد که ما باید این را حفظش کنیم، منافع ما در این است! دیگران هم همین طور بودند و مع الأسف دولتهای اسلامی هم همین طور بودند. دولتهای اسلامی هم پشتیبانی می‏کردند، و اصلًا جدا بودند از مقاصد ما، و مطابق با این مشی می‏کردند. مع ذلک یک ملتی وقتی یک چیز را خواست و آن خواستش هم خواست الهی بود، یک مطلب مادی نمی‏خواست، می‏گفت ما اسلام را می‏خواهیم، جمهوری اسلامی را ما می‏خواهیم، می‏خواهیم ظلم نباشد، می‏خواهیم رژیم غارتگر نباشد، مسائلی بود که همه‏اش اسلامی بود، همه‏اش انسانی بود، با یک همچو ملتی نمی‏شود کسی در بیفتد و بخواهد چه کند، نمی‏شود.

ما فرض می‏کنیم اصلًا در دنیا این طور است، ما فرض می‏کنیم که یک وقت از طرف یکی از این ابَرقدرتها بریزند ایران را بگیرند- نمی‏کنند، نمی‏شود این. اما ما حالا فرض می‏کنیم- لکن با یک ملتی که همه یکپارچه هستند نمی‏توانند بمانند. گرفتن یک جایی یک طور، ماندنِ در آنجا یک طور دیگر است؛ وضعش جور دیگر است. بخواهند برای هر آدمی یک مأمور بگذارند؛ اینکه معقول نیست. در هر شهری یک عده می‏گذارند، بعد از چندی، همین مردم آن عده را از بین می‏برند. کشورگیری غیر کشور نگه داشتن است. اینها عاقل‏اند اولًا که نمی‏شود دیگر در دنیا با اعمال زور، آن طوری اصلًا معقول نیست دیگر. ثانیاً قُوای ابَرقدرت [ها] همه مقابل هم ایستادند. این مواظب اوست، آن هم مواظب این است؛ این یک قدم اگر جلو برود، آن هم می‏گوید من هم می‏خواهم جلو بیایم. از این جهت، خداوند این طور ملتها را به همین معنا حفظ می‏کند که قدرتهای بزرگ در مقابل هم بایستند و نتوانند هیچ کدام تعدّی بکنند. و آنها می‏دانند که- اگر فرض کنیم- که یک قدرت هم بشود و بخواهد حمله بکند و یک جا را بگیرد، نمی‏تواند ادامه به حیات خودش بدهد. این کشورگیرهایی که یک وقتی می‏ریختند و یک جایی را می‏گرفتند بعد از چندی همه‏شان از بین می‏رفتند و مستهلک می‏شدند؛ بلکه جزء همین ملت می‏شدند.

بنا بر این، ملت وقتی یک مطلبی را می‏خواهد، این عملی خواهد شد. و شما اسلام را خواستید و جمهوری اسلامی را خواستید و احکام اسلام را هم همه‏مان می‏خواهیم و این عملی می‏شود. بیخود دست و پا می‏زنند! خودشان را زحمت می‏دهند، البته ما را هم زحمت می‏دهند. اما زحمت دادن یک مطلب است؛ پیروز شدن مطلب دیگر. البته هر کسی که یک صحبتی بکند، قلم فرسایی بکند، انتقاد بکند، خوب، یک زحمتی است؛ یا فرض کنید اینهایی که می‏روند و در میان کشاورزها و پیش کشاورزها، و پیش کارگرها و اینها ایجاد فتنه و فساد می‏کنند، خوب، یک زحمتی ایجاد می‏کنند؛ اما این طور نیست که حالا که چهار تا جوان گول خورده یا چهار تا جوان اجیر، که خیلی محتمل است در بعضی اینها که اینها اجیر امریکا هستند به یک صورت دیگری.

چنانچه من توده را، در «حزب توده»، آن اولش را- حالا که دیگر من بی‏اطلاعم، خیلی درست نمی‏دانم- اولی که حزب توده پیدا شد، آن شخصی‏[25] که این حزب را درست کرد، و همه می‏گفتند که این از مثلًا شوروی است و از اینهاست، از روسیه است، سرچشمه گرفته اینها، آن شخص همسفر من بود در مکه و در بیروت، که ما برای انتظار کشتی سیزده روز بودیم، این هم آنجا بود و می‏آمد پیش ما. یک آدم نمازخوان، حج برو و خیِّر هم بود! لکن خوب، تحت نظر یک دسته آن وقت؛ که به نظر می‏آمد که انگلیسها، حزب توده را درست کردند. حزب توده‏ای که منتسب به یک قشر دیگری است، آنها درستش کردند. حالا هم همین طور به نظر آدم می‏آید که بعضی از این احزابی که چپگرایی می‏کنند، و خودشان را می‏چسبانند به چین، یا می‏چسبانند به شوروی، به نظر آدم این طور می‏آید که نه، اینها یک اشخاصی هستند که امریکا درست کرده برای ما که شلوغ بکنند اینجا و صدا ایجاد کنند و دوباره آنها برگردند. دلیل من بر این مطلب این است که اینها یکی از کارهاشان قضیه رفتن در پیش کشاورزها اول می‏رفتند و می‏گفتند، کشاورزی را جلو می‏گرفتند که اصلًا کشاورزی نکنند! اینجا زورشان نرسید. بعد می‏رفتند که نگذارند اینها جمع بکنند. آنجا هم که مأیوس شدند، و مردم جمع کردند؛ بعد شروع کردند خرمنها را آتش زدند.

این طایفه‏ای که ادعا می‏کنند ما طرفدار خلق هستیم، طرفدار مردم هستیم، توده را مثلًا چه داریم، خلق را چه، ما از ایشان می‏پرسیم که آتش زدن خرمنها اولًا چه منفعتی برای توده‏ها دارد؟ این ضعفایند که خرمن درست کردند. یک سال این بیچاره زحمت کشیده یک عده‏ای یک خرمن درست کرده، این خرمن آتش زدن طرفداری از این ضعفاست؟! بعد هم می‏گوییم که کی منفعت از این می‏برد؟

یکی از طُرقی که برای کشف بعضی جرایم است این است که یک جرمی که واقع می‏شود، ببینیم کی از این جرم منفعت می‏برد که بگوییم زیر سر اوست. اگر ما گندم نداشته باشیم، از کجا گندم وارد می‏کنید؟ از امریکا. اگر ما فرض کنید جو نداشته باشیم، باز هم امریکا. زراعت هر چه نداشته باشیم، آن کس که صادرکننده است برای ما امریکاست. نه چین به ما زراعت می‏تواند بدهد [نه شوروی‏]، شوروی خودش هم از امریکا می‏گیرد! شوروی هم ندارد، منفعت به جیب امریکا می‏رود، پس شما عُمّال امریکا هستید؛ برای اینکه اگر منفعت به جیب آنها [و] دیگران می‏رفت، ما می‏گفتیم از آنها هستید- نمی‏خواهم بگویم آنها چطورند. آنها هم از آنها بدتر! همه‏شان با وضع ما موافق نیستند، همه می‏خواهند که از این سُفره یک حَظّی ببرند لکن در این قضیه که آتش زدن خرمنها و امثال ذلک باشد، این منفعتش مستقیماً توی جیب امریکا می‏رود، برای اینکه آنها گندمهایشان زیاد است و بالاخره یا باید آتش بزنند یا به دریا بریزند، و بازار می‏خواهند.

همان طوری که ملاحظه کردید که قضیه «اصلاحات ارضی» هیچ نبود الّا اینکه یک بازاری برای امریکا درست کند و نگذارند ما زراعت داشته باشیم. همان طوری که خود آن مَردَک‏[26] از عمّال امریکا بود، و برای بازار درست کردن امریکا این کار را کرد و نقشه از آنها بود، و آن اجرا می‏کرد. الآن هم نقشه از آنهاست و اینها اجرا می‏کنند. منتها آن به اسم «آریامهر»؛ اینها به اسم فلان و فلان چپگرا! مسأله این طوری است، همینها بودند که در زمانی که او بود از او طرفداری می‏کردند. در دربار هم از همینها بود، از بزرگانشان در دربار هم بودند ... دیگر وقتی خود امریکا هیچ کاری نتوانست بکند؛ با همه صحبتهایی که کرد، یک وقت به صورت ارعاب، و یک وقت به صورت مصلحت‏اندیشی. اخیراً هم که شاه رفته بود و بختیار بود، دیگر به صورت اینکه نه، صلاح نیست، حالا زود است، نورَس است، حالا چه، می‏آمدند که من را نگذارند به ایران بیایم، جدیت می‏کردند که ما نیاییم ایران. همین جدیت آنها باعث شد که من فهمیدم که رفتن ما مُضر به حال اینهاست! برای اینکه آنها برای صلاح ما نمی‏گفتند که شما زود است حالا بروید و حالا پیغام فرستادند به وسیله رئیس جمهور فرانسه‏[27] که آوردند برای ما خواندند پیغامشان را، که الآن چه طور است و کذا هست و زود است، نورَس است، حالا شما یک قدری چند هفته‏ای باشید. من دیدم که معلوم می‏شود که در این چند هفته می‏خواهند اینها قوایشان را مجتمع کنند که دیگر هیچ کاری از ما برنیاید. حالا که مردم الآن قیام کردند و نهضت کردند، حالا باید رفت، هر چه شد. ما بنا گذاشتیم برویم، و آنها بستند فرودگاه [را]. ما گفتیم خوب، هر وقت باز شد می‏رویم، معلوم است که تا ابد نمی‏بندند که وقتی باز شد، ما آمدیم.

علی‏ ایّ حالٍ مأیوس نباشید. این از جنود ابلیس است که به انسان تزریق می‏کند. قدرتمند باشید، که این از طرف خداست، خدا شما را قدرتمند کرده، ملت قدرتمند است: ید الله مع الجماعة[28] خداوند می‏فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا.[29] خوب، ما اگر اطاعت این امر را کردیم، خداوند ما را واگذار می‏کند که ما را بچاپند؟! ما اطاعت بکنیم امر را، که ما اعتصام کنیم به اسلام- حبل اللَّه همین اسلام است- ما اعتصام کنیم به حبل خدا، به اسلام، به قرآن و توجه کنیم به او همه‏مان، تفرقه هم نداشته باشیم، بعد خدا ما را وادار می‏کند، واگذار می‏کند، به اینکه ما را بچاپند؟ نه، دیگر نمی‏شود. اگر ما وفا کردیم به این امر خدا و عمل کردیم به امر خدا و با هم شدیم، همه قشرهایمان با هم شد، خارج و داخل، دانشجو و طلبه، همه با هم این نهضت را تا اینجا که رساندیم تا آخر ببریم، شک نکنید که پیروز هستید، هیچ شک نکنید.

الآن مهار پیروزی دست خود ملت است، دست خود ملت است. کلید پیروزی دست خود ملت است، ملت باید بفهمد که آن چیزی که او را پیروز کرد همین بود که همه با هم بودند و اعتصام بحبل اللَّه بود؛ همه با هم چسبیده بودند که ما جمهوری اسلامی می‏خواهیم، ما اسلام می‏خواهیم، ما قرآن را می‏خواهیم، ما اسلام را، ما حکومت عدل الهی می‏خواهیم. این اعتصام به «حبل اللَّه» بود. این اعتصام به «حبل اللَّه» اسباب این شد که یکدفعه یک قدرت شیطانی که همه قدرتها، نه همه قدرتهای ابرقدرتها، قدرتهای کوچک هم دنبال [او] بودند، بیخود نشد که ما را به کویت راه ندادند، یعنی راه ندادند که من از این دروازه کویت بیایم رد بشوم آنجا سوار شوم به طیّاره و بروم؛ این قدر هم راه ندادند! گفتند از همان جا که آمدید به همان جا برگردید. وقتی هم عراق آمدیم دیدیم که ... من فکر کردم که ما هر جا برویم همین صحبتها هست؛ برای اینکه اینها همه مربوطند به هم، یک سیاست است، اینها همه پشت او ایستاده‏اند. ما دیدیم که خوب، حالا برویم در خارج. خارج آمدیم و آنها هم پشیمان شدند. ما آمدیم آنجا. جو آنها آنجا ... من متشکرم از این جوانهای عزیز ما که از همه جاها آمدند احوال از ما پرسیدند؛ مجتمع شدند، حرفهای ما را شنیدند؛ منتشر کردند مصاحبات ما [را] در آنجا. گاهی همه جا منتشر می‏شد. و این یک راهی برای پیروزی ما بحمد اللَّه بود.

در هر صورت به شما عرض بکنم که تحت وسوسه ابلیس و عُمّال ابلیس- که همینهایی است که می‏نویسند و همینهایی که می‏گویند- هیچ وقت نروید. شما پیروزید و پیروزی تا آخر مال شماست. آنی که من به شما عرض می‏کنم این است که کلید پیروزی را حفظ کنید، کلیدش را اگر حفظ کردید عنایت خدا با شماست. اجتماعتان را حفظ کنید. الآن دنبال این نباشید که ما حوایجی داریم برآورده نشده. این را به این آقا دارم می‏گویم. من هم می‏دانم که حوایج [برآورده نشده.] من هم حوایجی دارم که برآورده نشده، آقا هم حوایجی دارد، و آقا هم. همه یک چیزهایی می‏خواهند که آنها نشده. من که از اول مسائل یادم هست، [حدود] پنجاه و هشت سال، شماها هم که در بین راه ملحق شدید، زمان این شاه را ادراک کرده‏اید، از آن وقت که چشمتان را باز کردید، اختناق بوده، زحمت بوده، گرفتاری بوده، توی حبس بوده؛ تبعید بوده؛ از این مسائل بوده؛ گرفتاریهای دیگر که چپاول بوده- همه چیز شما را برده‏اند اینها. جواهرات که پشتوانه این مملکت بوده، یک مقداریش را رضا شاه برد و انگلیسها بین راه از او گرفتند و بردند؛ یک مقداریش را هم ایشان حمل کرد و برد. الآن هم بانکهای ما گرفتار قرض است؛ یعنی دولت گرفتار قرضهایی است که اینها از بانکها گرفته‏اند و گذاشتند رفتند. در هر صورت، الآن وقت این نیست که ما گرفتاریهای شخصی که داریم طرح کنیم، و هی به دولت اشکال بکنیم؛ به ملت اشکال بکنیم؛ به نهضت اشکال بکنیم.

شما بدانید این را که در عالم همچو نهضت به این خوبی نبوده، انقلاب «سفید» این بود؛ نه آن که او درست کرده بود. شما نهضتهایی که، انقلابهایی که در عالم واقع شده یکی انقلاب فرانسه است که بزرگ است، یکی انقلاب شوروی است، آن قدری که آنجاها آدم کشته شده، و سایر انقلابات آن قدری که آنجاها خونریزی شده اینجا نشده. برای چه؟ برای اینکه بعد از انقلاب یک اسلام [آمده‏] نمی‏گویم اسلام تحقق پیدا کرد؛ لکن نسیم اسلام بود. دیگر اینهایی که انقلاب کرده‏اند ننشسته‏اند آنجا همین جور سر بِبُرند تا آخر. هر کس را احتمال بدهند که مخالف است به تفنگ ببندند، این مسأله نبود. البته یک عده‏ای که پنجاه سال این مردم را قتل و غارت کردند این عده که عددشان شاید تا حالا به صد و چند نفر بیشتر- نمی‏دانم حالا من عددشان را، کم بوده عددشان، جنایتشان زیاد بوده- لکن عددی از ایشان کم بوده، اینها البته به جزای خودشان رسیدند، نه آن جزایی که باید برسند. آن جزا در آنجا باید واقع بشود، در اینجا نمی‏شود. اصلًا یک نفر آدمی که صدها خانواده را بی‏سرپرست کرده، صدها جوان را از مادرهایشان جدا کرده و داغ کرده و آتش زده و بو داده است روی تاوه‏های متصل به برق! این را نمی‏توانیم ما جزایش را اینجا بدهیم. یک جان این دارد، آن یک جانش را فرض کنید از او گرفتند؛ آن هزارها خانواده را چه کرده، ما نمی‏توانیم. این دلیل بر این است که یک جای دیگری هست که باید او تا ابد بسوزد؛ و تا ابد جنایاتی را که کرده جبران بشود. در آنجا جبران می‏شود ان شاء اللَّه. مقصود من این است که این حرفهایی که حالا دارند می‏زنند ما از این بزرگترش را شنیدیم و اعتنا نکردیم. اینها دیگر چیزی نیستند. یک تتمه‏ای است که دست و پایی این آخری می‏زنند. چلاپ و چلوپی‏[30] می‏کنند!

و ان شاء اللَّه با قدرت شما و با قدرت ایمان شما، و قدرت اسلام، این نهضت به آخر می‏رسد و بوی اسلام را آن وقت می‏شنوید که چه معطر است اسلام، چه نظامی است این اسلام که آنکه در رأس واقع شده است، مثل خود پیغمبر- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- و آنهایی که در پایین- به اصطلاح شماها یا مردم- واقع شده‏اند، اینها در یک جا با هم مجتمع می‏شوند و می‏نشینند و صحبت می‏کنند- و عرض می‏کنم- قصه می‏گویند و صحبت و تجییش جیوش‏[31] می‏کنند و اینها؛ بنای پیغمبر این طور بود. پیغمبر که خلیفة اللَّه بود، همه او را قبول داشتند، وقتی که در مسجد می‏نشست نمی‏شناختندش کسی از خارج می‏آمد نمی‏شناخت، برای اینکه بالا و پایینی در کار نبوده. آن وقت حتی یک همچو چیزی هم نبوده است که بیندازد زیرش. آن روی یک حصیر، اگر خوب بود حصیر؛ و الّا روی زمین می‏نشستند. اسلام این است. ما دلمان می‏خواهد البته قدرت ما نداریم که آنی که هست عرضه کنیم؛ اما هر چه آدم بتواند به مبدأ خیر نزدیک بشود باید خودش را نزدیک کند. حالا که من نتوانستم مثلًا مثل «مالک اشتر» عمل کنم، خوب، هر چه بتوانم خودم را نزدیک کنم به آنها باز خوب [است‏]- و من امیدوارم که مملکت ما یک مملکت اسلامی بشود جوانهای ما یک جوانهای مُسْلِم، معتقد به اسلام بشوند. و اگر این ایمانی که ما را پیش برد باقی باشد، احدی دیگر نمی‏تواند به شما تعدّی کند و ان شاء اللَّه نخواهد توانست.

از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه‏تان را می‏خواهم. و همین حس [اسلامی‏] یکی از اموری است که انسان به او خیلی علاقه پیدا می‏کند و خیلی مایه امیدواری است. این انقلاب روحی است که در ملت پیدا شده. انقلاب روحی بالاتر از این سدّی است که شکستید. شما از اروپا پا شدید آمدید که به مردم کمک کنید. این انقلاب روحی مهم است. این را هیچ کس نکرده الّا خدا. خدا مقلب [القلوب است.] شما در بین دست خدای تبارک، دست معنوی خدای تبارک و تعالی هستید که هر جا می‏خواهد [برمی‏گرداند آن را]. شما یک وقت مشغول کار خودتان بودید؛ در زمان [سابق‏] من مشغول طلبگی خودم بودم، شما مشغول آقایی خودتان، کی شما را از آنجا برداشت و آورد اینجا که بروید در یک روستا زحمت بکشید برای برادرانتان؟ این خداست، این دست خداست که قلبهای شما را این طور کرده، قدرش را بدانید. دل شما الآن در دست خدا [است‏] هر طوری می‏خواهد می‏گرداند، و به خیر گردانده. الآن شما را از آنجا او آورده، جوانهای دانشگاه و نمی‏دانم دکتر و مهندس و اینها، که هر کدام باید یک جای دیگری باشند، زنهای محترمه و خانمهای عزیز، که باید در جاهای چه باشند، همینها در این روستاها رفته‏اند و دارند درو می‏کنند؛ چه می‏کنند. البته دروگر نیستند به آن معنایی که رعیت دروگر [است‏]؛ اما یک عمل کوچک اینها همچو قدرت می‏دهد به این دروگرها که اگر یک جریب‏[32] زمین را آن وقت درو می‏کردند، حالا دو جریب زمین درو می‏کنند. وقتی دروگر آمد دید که این خانمهایی که باید زیر سایه بنشینند آمدند توی آفتاب و گرفتند دارند جو را درو می‏کنند و جمع می‏کنند، و اینها قدرتی در نفس آنها پیدا می‏شود. یک ارزشی دارد عمل اینها که قدرت به آنها می‏دهد، و آنها کارشان چند برابر می‏شود، خیلی ارزش دارد این. وقتی ببینند شما از اروپا پا شدید آمدید، از امریکا پا شدید آمدید اینجا، برای اینکه کمک کنید به برادرهای خودتان، ببینید چه حالی برای این رعیت پیدا می‏شود. این رعیتی که هر روز یک سازمان امنیت می‏رفت بالا سرش و یا شلاقی می‏زد یا چه و چه. حالا می‏بیند که از اقصی‏ بلاد خارج، نه داخل، برادرانشان آمدند و می‏گویند که ما آمدیم به شما کمک کنیم، ما آمدیم که با شما درو کنیم، ما آمدیم با شما زراعتتان را برداریم، نمی‏دانید این چه حَظّی برای آنهاست و در قلب آنها چه اثری خواهد گذاشت، و نمی‏دانید ارزش اینکه یک قلب ضعیف را شما همچو خوشحال کردید، این ارزش چه قدر است. معنویت عمل را نمی‏دانیم ما چه قدر است، خیلی زیاد است، عمل و لو کوچک هم باشد. و شما از باب اینکه دروگر نیستید شاید نتوانید درست درو بکنید، لکن چند تا خوشه گندم را وقتی شما جمع بکنید، این قدر ارزش دارد و این قدر قلوب را به شما متوجه می‏کند و این قدر مردم را امیدوار می‏کند و نهضت ما را پیش می‏برد که خدا می‏داند. خداوند همه‏تان را حفظ کند و خداوند همه شما را سعادتمند کند، و این تحول روحی که پیدا شده است، حفظ کند این تحول را.

من حالا وقت ندارم، لکن از اموری و خیانتهایی که دستگاه به ما کرده است، یکی همین قضیه اختلاف است. از طرق مختلفه جوانهای ما را منحرف کردند، راههای مختلف. شیاطین اینها نشستند بررسی کردند و راههایی پیدا کردند برای اینکه نسل جوان ما را بِکشند به یک فسادهایی، و از آن چیزهایی که مربوط به خودشان و زندگی خودشان [است‏] غافل کنند. این مراکز فسادی که بیشترش در تهران است و در همه شهرستانها هست، این با یک نقشه و حساب است. اگر یک جوانی رفت در یک مرکز فسادی، فردایش هم رفت، ده روز رفت، عادت می‏کند به آن مرکز فساد؛ دلش دنبال اوست. یک جوان یا جوانهایی که دلشان دنبال مراکز فساد باشد، وقتی که خواب می‏بینند خواب همان مراکز را می‏بینند، بیدار هم می‏شوند حواسشان آنجا باشد و بعد هم بروند سراغ همان مقاصد فاسده، این دیگر فکرش دنبال این نیست که مملکت ما گرفتاری دارد، باید این گرفتاری را ما خودمان رفع بکنیم. این دیگر ذهنش منعطف است از این مسائل. این اختلاطهایی که درست کرده‏اند و ایجاد کردند برای ملت ما و جوانهای ما را مختلط کردند با هم، و کشیدند به یک مسائل فاسدی؛ این هم جزء همان نقشه‏هایی است که برای ما کشیدند. این قضیه اختلاط در دریا یک چیز عادی نیست، یک چیزی نیست که همین طوری شده باشد، یک نقشه‏ای است برای اینکه جوانهای ما را منعطف کنند ذهنشان را به این مسائل. اگر چندین هزار جوان ما جذب شدند به مراکزی که این طور مسائل شهوی و حیوانی در او مطرح است، همین چندین هزار جوان را ملت ما از دست داده.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 181 ـ 192)

ـ سخنرانی در جمع اهالی اسفراین؛ بازسازی کشور به دست ملت (1358)

«شما توقع نداشته باشید که یک کشوری که 2500 سال تحت سلطه سلاطین جور بوده است، و قریب شصت سال تحت سلطه رژیم ناپاک پهلوی بوده است و با همه قوا و با همه کوششها، کوشش کردند که این کشور را از همه حیث به عقب بزنند، توقع نداشته باشید به مجرد اینکه آنها رفتند، اینجا بشود یک گلستان و مردمش هم بشوند ملائکه!

جوان ما را اینها به طوری بر خلاف انسانیت تربیت کردند که مشکل است به این زودی بشود اینها را برگرداند به یک حالی که از آن راه به این راه بیاید تا راه بیفتد. هر معمّمی روحانی نیست و هر قائل به اسلامی، مُسْلِم نیست. و در دستگاه جور که از همه قشرها استفاده می‏کردند، از این قشر هم استفاده شده است و شما توقع نداشته باشید که در ظرف پنج ماه بشود همه را اصلاح کرد. نه همان شهر شما این گرفتاری را دارد، شهرهای دیگر هم همین گرفتاریها را دارند، قشرهای دیگر هم همین گرفتاریها را دارند. منتها هر یک از گروهها که می‏آید همان وضع خودشان را- چون محسوسشان بوده است- می‏گویند که هیچ جا بدتر از محل ما نیست. از کردستان می‏آیند همین را می‏گویند، از لرستان می‏آیند همین را می‏گویند و از هرجا که می‏آیند همین مسائل مطرح است و همه هم درست می‏گویند، برای اینکه در طول این مدت زحمت کشیده شده است که همه چیز عقب کشیده بشود و خصوصاً نیروی انسانی. نگذارند نیروی انسانی رشد بکند؛ نه در قشر ما و نه در قشر دیگران. نگذارند یک روحانی صحیح- سالم باشد، و سایر مردم هم همان طور.

بنا بر این، این اموری است قهری که بعد از اینکه یک رژیم فاسدی می‏رود، می‏خواهد یک رژیم صالحی بیاید، زمان می‏خواهد تا این رژیم صالح- هر چه هم صالح باشد- بتواند همه قشرها را سالم کند حتی بتواند همان چیزی که مربوط به خود رژیم است، مربوط به خود دستگاه دولتی است، ... به قدری آشفته است که نمی‏توانند به این زودی کارها را انجام بدهند. با اینکه دولت با تمام قوا مشغول است برای اینکه مسائل را، مشکلات را حل بکند، لکن مشکلات زیاد است و مشکلات زیاد را نمی‏شود حل کرد، الّا با دست همه ملت.

همان طور که همه ملت، این رژیم را عقب زد و قشری نمی‏توانست این کار را بکند، اجتماع بود که این کار را کرد، همین طور حالا هم برای سازندگی، که کارش مشکلتر از اصل مطلب بود، احتیاجی به کمک دارد. دولت محتاج است که همه مردم کمکش بکنند؛ زیرِ بالَش را بگیرند و این ان شاء اللَّه با کمک همه اقشار ان شاء اللَّه درست خواهد شد و این طور اشخاص ناباب هم ان شاء اللَّه خود مردم طردشان می‏کنند، خود مردم رها می‏کنند آنها را.

ان شاء اللَّه امیدواریم که به خواست خدای تبارک و تعالی امور اصلاح بشود و هیچ خوف اینکه نتوانید در ذهنتان نیاید. قدرتمند باشید؛ همه با هم قدرتمند. شما یک همچو قدرتی را عقب زدید؛ این آشفتگیها دیگر داخلی و مال خودمان است، غیر آن بود که همه قدرتها دنبالش بودند. همه قدرتها. یعنی قدرتهای کوچک ممالک اسلامی، قدرتهای بزرگ امریکا و شوروی و انگلستان، همه پشت سر این بودند،[33] که گرفته بودند نگاهش دارند، ملت بیرونش کرد. تمام شد حالا دیگر از چه می‏ترسید، دیگر خبری نیست، دیگر خودتان هستید. یک آشفتگیهایی بین خودتان، یک چیزهای داخلی است، ما دیگر دشمن خارجی را کنار گذاشتیم، اینها یک چیزهای داخلی است. اگر یک ریشه‏ای، یک چیز گندیده‏ای هم باشد، این هم شماها می‏کَنید می‏اندازید دور، تمام می‏شود ان شاء اللَّه.

خداوند ان شاء اللَّه همه‏تان را حفظ کند، خواهرها را حفظ کند، برادرها را هم حفظ کند؛ و همه موفق باشید که این نهضت را به آخر ان شاء اللَّه برسانید.م» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 193 ـ 195)

ـ سخنرانی در جمع گروه تحقیقات و تبلیغات؛ تحولات ملت در نهضت اسلامی (1358)

«از آداب عبودیت؛ این است که جز قدرت حق قدرتی را نپذیرند و جز ثنای حق و آنکه از اولیای حق است ثنای کسی را نگویند. ما بندگانی هستیم که هیچ نداریم و هیچ نیستیم و هر چه هست قدرت الهی است.

معجزه‏هایی که در این نهضت واقع شد همه از جانب خدای تبارک و تعالی بود، و بشر کوچکتر از آن است که بتواند این معجزه‏ها را انجام دهد. تحولات روحی که در این مدت قلیل برای ملت ما پیدا شد، تحولات قلبی، تحولات روحی، تحولات ارادی؛ هیچ کس نمی‏توانست این تحولات را ایجاد کند. آنچه که عظمت دارد این تحولات روحی است که در ملت پیدا شده، و او بالاتر از این پیشبرد و پیروزی است که ملت ما پیدا کرد. ملتی بود که در فکر سرنوشت خودش نبود، هر کس مشغول کاری بود و آنچه مطرح نبود مسائل اجتماعی کشور بود؛ در مدت کمتر از دو سال یک تحول پیدا شد که تمام قشرهای ملت افکار سیاسی پیدا کردند. مجالسی که صرف می‏شد در اموری که بیهوده بود، حالا صرف می‏شود در اموری که سرنوشت‏ساز است. خواهرهای ما که اشتغال به مسائل دیگر داشتند، الآن همدوش با برادرها و مقدّم بر آنها به سرنوشت ملت و به سرنوشت کشور خودشان فکر می‏کنند؛ طرح می‏دهند، فکر می‏کنند؛ انتقاد می‏کنند. این تحولی است که خدای تبارک و تعالی- که مقلِّب القلوب است- ایجاد کرد.

تحول مهم دیگر، تحولی بود که از ضعف به قوت کشور ما را کشاند. کراراً گفتم این را که یک پاسبان در بازار بزرگ ایران- که تهران است- اگر می‏آمد و می‏گفت باید بیرق بزنید، کسی به خود اجازه نمی‏داد، فکر نمی‏کرد که می‏شود مقابل او ایستاد. همین ملت با همین ضعف در ظرف یک سال و چندی به خیابانها ریخت و گفت ما شاه را نمی‏خواهیم؛ ما ابَرقدرت‏ها را محکوم می‏کنیم. اینهایی که از یک پاسبان می‏ترسیدند از توپ و تانک و مسلسل هراس نداشتند، خانمهایی که در قبل وضعشان یک نحو دیگری بود و رژیم آنها را به یک مسائل دیگری مشغول کرده بود، متحوّل شدند به کسانی که در مقابل رژیم ایستادند و با برادرها همدوش بلکه مقدّم در این نهضت شرکت کردند و این تحولها، تحولهای اعجازآمیز بود.

از آن طرف، تحول دیگری پیدا شد: امروز یک دسته از جوانها، زن و مرد، از اروپا آمدند پیش من و گفتند ما آمدیم برای اینکه در روستاها برویم و به مردم خدمت بکنیم. جوانهایی که سابق در مسائل دیگر فکر می‏کردند امروز در این جور مسائل فکر می‏کنند. می‏آیند، از اروپا می‏آیند، از خارج می‏آیند، زن و مردشان می‏آید برای اینکه در روستاها بروند و کمک کنند به روستاییها. چنانچه از داخل، از دانشگاه، طبیب، مهندس، خانمها، همه می‏روند در این روستاها و کمک می‏کنند. این حس تعاون یک حسی است که- یک تحولی است- که اعجازآمیز است و آنچه که هست خدای تبارک و تعالی انجام داده است. همه چیز را از خدا بدانید، ما بنده ضعیفی هستیم که هیچ نیستیم، هر چه هست او است؛ و هر چه داریم از او داریم، و پیروزی ما به دست او واقع شد. ما که هیچ در دستمان نبود و پیروز بر همه چیز شدیم با اراده حق تعالی بود.

آزادی؛ هدیه‏ای الهی‏

این اراده حق تعالی دنبال اینکه شما اجتماعتان، اجتماع اسلامی بود:

ید الله مع الجماعة.[34]

اجتماع، اجتماع اسلامی بود و قیام، قیام انسانی- اسلامی بود و خداوند به شما آزادی را هدیه داد؛ برای اینکه برای او قیام کردید. این قیامی که برای اوست حفظ کنید. مادامی که برای او کار کنید، اجتماعتان برای او باشد پیروز هستید و من امیدوارم که این اجتماعات شما تا آخر محفوظ باشد و برای خدا باشد. خداوند همه شما را سعادتمند کند خداوند کشور شما را مستقل و آزاد کند و آزادی را از کشور شما نگیرد. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 196 ـ 198)

ـ سخنرانی در جمع کارکنان رادیو دریا؛ ویژگیهای رژیم غیر الهی (1358)

«دستگاههای رژیم سلطنتی و آن چیزهایی که از قبیل رژیم سلطنتی [است‏]، که روی هم رفته باید بگوییم رژیم [غیر الهی‏]، رژیمهای غیر الهی برای اینکه وضعش به حسب نوع این است که به ملت خیانت می‏کنند و برای خودشان دستگاه درست می‏کنند و به منافع خودشان ملت را به کار می‏کشند و از ملت جدا هستند، برنامه‏های آنها این است که با کوششْ ملت را به تباهی بکشند و نسل جوان را فاسد کنند. اگر نسل جوان فاسد نباشد آنها از آن خوف دارند و می‏ترسند که یک وقت نسل جوان یک عصیانی بکند و آنها را به تباهی بکشد. از این جهت، به وسائل مختلفه کوشش می‏کنند که نسل جوان را به تباهی بکشند که از مسائل روز و از مسائل زندگی کنار باشند. وسائل متعدد، از قبیل مطبوعات که در خدمت آنها بود، رادیو و تلویزیون، سینما، تئاتر، تمام اینها که در خدمت آن رژیمهای غیر توحیدی هست.

تمام اینها برای این است که ملت را عقب برانند و از توجه به مقدّرات خودشان غافل کنند، و احیاناً بکشانند به طرف خودشان؛ و آنها سرگرم به کارهای غیر مقدّرات خودشان بشوند و آنها هم منافع خودشان را ببرند و مطمئن باشند که کسی مخالفشان نیست. و لهذا جمیع وسائلِ فساد جوانها را اینها فراهم می‏کردند؛ از قبیل مراکز فحشا که اطلاع لا بُد دارید که در تهران خصوصاً چقدر مراکز فحشا بوده است؛ به طرق مختلفه‏ای که بعضی از آنها گفتنی نیست اصلًا؛ و همین طور اطراف دریا. در وقتی که، موقعی که مردم به دریا رومی آورند، یکی از اموری که آنها دامن به آن می‏زدند همین اختلاطی بود که بین جوانها و زن و مرد بود. و این نه از باب این بود که اینها می‏خواستند به جوانهای ما مثلًا خوش بگذرد، بلکه از باب این بود که اینها را به تباهی بکشند. مراکزی که در آن مخدّرات از قبیل مشروبات و دستگاههای تخدیری دیگری بود الی ما شاء اللَّه. در سینما جوانهای ما وارد می‏شدند، اگر چنانچه چند روز وارد می‏شدند عادت می‏کردند و سینما با آن صورتهایی که همه‏اش انحرافی بود، رادیوها همه انحرافی؛ مطبوعات از قبیل روزنامه‏ها؛ از قبیل مجلّات؛ همه چیزهایی بودند که جوانهای ما را منحرف کنند.

و از جمله چیزهایی که باز مغزهای جوانها را مخدّر است و تخدیر می‏کند موسیقی است. موسیقی اسباب این می‏شود که مغز انسان وقتی چند وقت به موسیقی گوش کرد، تبدیل می‏شود به یک مغزی غیر آن [مغز] کسی که جدّی باشد. از جدّیت، انسان را بیرون می‏کند، و متوجه می‏کند به جهاتی دیگر. تمام این وسائلی که حالا این بعضیش بود، و الی ما شاء اللَّه وسائل درست کرده بودند، همه برای خاطر این بود که ملت را از مقدّرات خودش غافل کند، و متوجه به جهات دیگر بکند، منحرف کند او را از مسائل روز که مبادا مزاحمش بشود. این یک برنامه بسیار مفصّلی بوده است که طرح شده؛ نه این است که مِنْ باب اتفاق مثلًا این مسائل واقع شده. نخیر، این یک طرحهایی است که آنهایی که طرّاح هستند طرح کردند، که این جوانها را به تباهی بکشند.

و علاوه بر این آن فشارهایی که بر مردم می‏آوردند و آن فشارهایی که به روحانیت می‏آوردند فشارهایی که به دانشگاهها می‏آوردند، و به سایر اقشار، روی هم رفته می‏خواستند که مملکت ما را از «انسان» خالی بکنند، و نیروی انسانی را به تباهی بکشند. دستگاههایی که برای آموزش است، برای پرورش است، تبدیلش کرده بودند به دستگاههایی که ضد او باشد. آموزشهایی که برای انسان مفید است، برای یک جامعه و کشوری مفید است، آنها حذف می‏شد و به جای او، آموزشهایی که مخالف مسیر ملت بود، روی شهوات خود فرد بود، لکن با مسیر ملت مخالفت داشت، با مصالح کشور مخالفت داشت؛ آنها را می‏آوردند.

مقالاتی که مربوط به سرنوشت ملت بود امکان نداشت در روزنامه‏ها نوشته بشود یا رادیوها خوانده بشود. مقالاتی که مخالف مسیر ملت بود، مخالف مصالح جامعه بود، اینها رایج بود- و مجلاتی که باید تربیت کند نسل جوان را، مبدّل شده بود به آن تربیتی که همه ملاحظه کردید که مجلات ما چه وضع افتضاح‏آمیزی داشت. همه برای این بود که جوانها را از مسیری که دارند و مسیر انسانی که باید اینها بروند منحرف کنند به یک مسیر دیگری، و استفاده کنند. استفاده همچو بکنند که تمام مصالح یک کشور را از بین ببرند، همه چیز را به تباهی بکشند، همه مخازن ما را به اجنبی بدهند؛ و کسی نباشد که «چرا» بگوید؛ برای اینکه توجه مردم را از آن چیزی که مربوط به زندگیشان است منحرف کردند. وقتی جوانها- که اساس یک مملکت هستند، پایه یک مملکت هستند- همه جوانها بروند طرف فحشا، طرف مواد مخدّره، متوجه بشوند به این مجلات و به این اوضاع و به آن وضع رادیو و تلویزیون و به آن مسائلی که بود، دیگر از برای جوان نه وقتی می‏ماند که فکر کند در این امور؛ و نه مغزش کار می‏کند.

موسیقی از اموری است که البته هر کسی از موسیقی به حسب طبع خوشش می‏آید؛ لکن از اموری است که انسان را از جدّ بیرون می‏برد به یک مطلب هزل. دیگر این جوانی که عادت کرد که روزی چند ساعتش را با موسیقی سر و کار داشته باشد- که اینها شاید اکثر رادیوشان و تلویزیون‏شان از همین قسمها بود- یک جوانی که اکثر اوقاتش را صرف بکند در اینکه پای موسیقی بنشیند و اینها، این از مسائل زندگی و از مسائل جدّی بکلی غافل می‏شود، عادت می‏کند، مثل همان که به مواد مخدّره عادت می‏کند. کسانی که به مواد مخدره عادت می‏کنند، دیگر نمی‏توانند یک انسان جدّی باشند که بتوانند در مسائل سیاسی فکر بکنند. فکر انسان را موسیقی جوری می‏کند که دیگر نتواند در غیر همان محیط موسیقی و مربوط به شهوات و مربوط به موسیقی نتواند اصلًا فکر بکند. از این جهت اینکه پافشاری داشتند به اینکه رادیو آن طور باشد و تلویزیون آن طور باشد و مجلات آن طور باشند و روزنامه‏ها آن طور باشند و سینماها آن طور باشند؛ و همه روی هم رفته دست به دست هم بدهند و این ملت را سرگرم کنند به این امور، و همه مخازن ما را ببرند؛ که الآن که رفتند و گم شدند برای مملکت ما یک چیزِ سالم نمانده؛ هر جایش دست بگذارند ناسالم است.

هیاهو کردند، فریاد کردند که ما می‏خواهیم شما را به دروازه «تمدن بزرگ» برسانیم و واقع مطلب دور کردن ملت بود از اصل تمدن، تا چه رسد به «تمدن بزرگ»! همه را دور کردند از تمدن؛ از آنی که استقلال انسان را درست می‏کند؛ استقلال فکری انسان. تا انسان استقلال فکری نداشته باشد، نمی‏تواند یک فرد مفیدی باشد، و اینها می‏خواستند فرد مفید پیدا نشود، اصلًا از انسان می‏ترسیدند. اینها دیدند که یک مُدرّس،[35] در زمان رضا خان یک مُدرّس بود که در مجلس بود- نگذاشت رضا خان آن وقت که جمهوری را می‏خواست درست بکند، مُدرّس نگذاشت درست بکنند. و لو بر خلاف مصالح شد، و اگر شده بود بهتر بود، لکن آن وقت اینها نظر سوء داشتند. یعنی او به سلطنت که نرسیده بود، او می‏خواست رئیس جمهور بشود؛ و بعدش حالا کارهای دیگر بکند و کسی که جلوی او را گرفت مُدرّس بود که نگذاشت این کار عملی بشود. کسی که تا آخر ایستاد در مقابلش و بالاخره هم جانش را از دست داد، مُدرّس بود که نگذاشت او کارهایی را بکند، لکن آخرش هم در یک جایی‏[36] شهیدش کردند.

اینها نمی‏خواهند یک انسان پیدا بشود، کوشش دارند که دانشگاه این قدر مورد توجه‏شان است و مورد هجومشان هست؛ و تا بتوانند نمی‏گذارند که برنامه‏های دانشگاه یک برنامه صحیح باشد. اگر هم از آنجا فرض کنید یک برنامه صحیح باشد، نمی‏گذارند اینها اشتغال داشته باشند هر روز یک غائله درست می‏کنند؛ یک بساط درست می‏کنند، غائله‏هایی ایجاد می‏کنند که جوانهای ما سرگرم بشوند. در محیط ماها هم همین طور، غائله درست می‏کنند، می‏کردند، هر روز یک غائله‏ای درست می‏کردند، یک بساطی درست می‏کردند، که همه را سرگرم به او بکنند و از مسائل اصلی و انسانی ما دور باشیم. جزء همین مسائل، قضیه دریاست که حالا شما مطرح می‏کنید،- قضیه دریا این بود که این جوانهای نورس و این دخترهای نورس در دریا بروند بریزند به جان هم و هر کاری می‏خواهند بکنند، نسل ضایع بشود؛ انسان ضایع بشود. یک انسان جوانی که چند ماه در اطراف دریا رفت و دو تا جوان با هم مخلوط شدند، این دیگر نمی‏تواند فکر بکند که نفت ما را وقتی می‏خواهند ببرند باید چه بکنم. اصلًا فکر این معنی در ذهن جوانی که فقط توجه به این دارد که یک شعر عاشقانه بخواند، و یک عاشق و معشوقی باشد! اصلًا فکر می‏رود سراغ یک مسأله، مسیر عوض می‏شود. اینها روی نقشه کار می‏کنند. مِن باب اتفاق این جور نشده که دریا این طور باشد وسائل برایشان فراهم می‏کردند. از قراری که می‏گویند، همه وسائل را برایشان فراهم می‏کردند، تشویقشان می‏کردند. به همه این مسائل انحرافی تشویق می‏شدند. اینها برای این بود که جوانها را با هر ترتیبی که شده، با هر جوری که شده از مسیر زندگی خارج کنند، تا اینکه یک ملتی فقیر باشد و نفهمد الآن چیست. یک مملکت فقیر الآن ما داریم؛ و ملت نمی‏دانست چی هست. حالا که اینها رفتند، چشم باز شده است می‏بینند تمام بانکها را خالی کرده‏اند و [قرض‏] کردند و بردند تمام جواهرات را اینها تمام؛ یعنی بسیاری از جواهرات ما را رضا شاه برد که به انگلیسها رسید؛ و بسیاریش هم ایشان برده، که نمی‏دانم به که خواهد رسید. بانکهای خارج پر است از این ارزهای اینها و پولهای اینها. و جوانهای ما توجه به این مسائل نداشتند، برای اینکه توجهشان را منصرف کرده بودند به یک جای دیگر. یک روح جوان تازه رسی که الآن وقت شهواتش هست، اگر مسائل شَهَوی برای او به آن طور رایج بشود و مسائل جدّی به آن طور مَغفولٌ عنه‏[37] بماند، بالأخره این جوان آن طور بار می‏آید. دیگر در زمان پیریش هم که به درد نمی‏خورد، کاری از او نمی‏آید. آن وقتی که نیروی جوانی است و باید به کار بیاید، آن وقت این نیروی جوانی منحرف است؛ که تهی شده از آنی که بوده و یک چیز دیگر جایش نشسته.

مسائل دیگر زیاد هست، از قبیل همین مسائل غربی و غربزدگی، و اینها اینها هم بساط طولانی دارد. بالاخره اینها با تمام وسائل حساب کرده- که نقشه‏هایش بسیار محتمل است که از خارج ریخته می‏شود و آنهایی که می‏خواهند منافع ما را ببرند- آنها نقشه می‏دهند، اینها اجرا می‏کنند؛ یا کارشناسها می‏آیند اینجا و نقشه می‏دهند و اجرا می‏کنند. اینها یک مسائل حساب شده‏ای است و روی یک مقاصد پلیدی که خارجیها داشتند و خود دستگاه داشت. الآن ان شاء اللَّه امیدواریم که این مسائل یک مقداری حل بشود. دست آنها- بحمد اللَّه- الآن کوتاه است؛ و امیدواریم که تا آخر کوتاه باشد. رژیم رفته است، و امیدواریم که دیگر برنگردد و نخواهد برگشت.

حالا باید جدی بگیرید مسائل را، از آن هزل و شوخی و عرض می‏کنم که مسائل غیر جدّی برگردید به آن مسائل جدّی، مملکتتان را اداره کنید؛ خودتان باید اداره کنید. دستگاه تلویزیون یا دستگاه رادیو که آموزنده باید باشد، قدرت بدهد به جوانهای ما، جوانهای ما را نیرومند کند، نباید دستگاه تلویزیون جوری باشد که ده ساعت موسیقی بخوانند. جوانی که نیرومند هست از نیرومندی برگردانند به یک حال خُمار و به یک حال خَلْسَه،[38] مثل همان تریاک می‏ماند این هم این قدر با او فرق ندارد، این یک جور خلسه می‏آورد، آن یک جور خلسه می‏آورد. اینها باید تبدیل بشود. اگر بخواهید مملکتتان یک مملکت صحیح باشد، یک مملکت آزاد باشد، یک مملکت مستقل باشد، مسائل را از این به بعد جدّی بگیرید. رادیو و تلویزیون را تبدیلش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقی را حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند که ما موسیقی را که حذف کردیم کهنه‏پرست شدیم! باشد ما کهنه‏پرستیم! از این نترسید. همین کلمات نقشه است برای اینکه شماها را از کار جدی عقب بزنند.

اینکه می‏گویند که اگر چنانچه موسیقی در رادیو نباشد آنها می‏روند از جای دیگر می‏گیرند موسیقی را، بگذار بگیرند از جای دیگر، شما عجالتاً آلوده نباشید؛ آنها هم کم کم برمی‏گردند به اینجا. این عذر نیست که اگر موسیقی در رادیو نباشد، آنها می‏روند از جای دیگر موسیقی می‏گیرند. حالا اگر از جای دیگر موسیقی بگیرند، ما باید به آنها موسیقی بدهیم؟! ما باید خیانت بکنیم؟! این خیانت است به یک مملکتی، خیانت است به جوانهای ما. این موسیقی را حذفش کنید بکلی، عوض این یک چیزی بگذارید آموزنده باشد. کم کم مردم را و جوانهای ما را عادت به آموزندگی بدهید؛ از آن عادت خبیثی که داشتند برگردانید. اینکه می‏بینید که جوانها اگر این نبود می‏روند سراغ موسیقی دیگر، برای این که اینها عادت کردند! این شاهد بر این است که جوانهای ما فاسد شدند. الآن ما موظّفیم که این نسلی که فاسد شده برگردانیم به صلاح و نگذاریم این کوچکهای ما فاسد بشوند، اینها را جلویش را بگیریم، باید جدّ باشد این مسائل. اختلاط زن و مرد در اطراف دریا از همان نقشه‏ها بوده است، باید مردم جدیّت کنند خودشان جلو بگیرند. و دستگاههای انتظامی و حکومتها و اینها جلوگیری بکنند، خود مردم جلوگیری بکنند. رادیو این معنی را تبلیغ بکند که نباید این طور بشود، مفاسدش را به آنان بگوید.

و همین طور رادیو یک دستگاهی باشد برای آموزندگی، پرورش یک ملتی. با رادیو و تلویزیون از همه چیز بهتر می‏شود پرورش داد مملکت را؛ برای اینکه رادیو و تلویزیون هم مُلّا و یک آدمی که سواد دارد از او استفاده می‏کند، هم آن کسی که هیچ سواد ندارد؛ اما از دستگاههای دیگر- مثل روزنامه و مجلّه- یک دسته می‏توانند استفاده بکنند، به یک جای محدودی. الآن رادیو و تلویزیون جوری شده است که در همه جا الآن شما می‏گویید که [رادیوی‏] ما را چهار میلیون جمعیت [می‏شنود]. رادیوها و تلویزیون یک جوری شده است که حالا همه قشرها می‏بیند و می‏شنوند. از راه سمع و بصر شما می‏توانید خدمت کنید به این مملکت، چنانچه خیانت کردند به این مملکت. رادیو و تلویزیون از اموری است که از همه چیز بهتر می‏شود به آن آموزندگی داد، دستگاه را دستگاههای مترقی کرد؛ و جوانها را با او تربیت کرد؛ برای اینکه همه گوش می‏کنند، و همه جوانها گوش می‏کنند و دهاتیها و روستاییها و آنها هم همه، هر کس توانسته یک رادیو پیدا کرده، و اگر نتوانسته، رفته منزل رفیقش و گوش کرده است.

در هر صورت، این دستگاهها باید تبدیل بشود، اگر بخواهید مملکتتان بماند به دست خودتان. و اگر همان برنامه‏ها باشد و همان بساط باشد، بدانید که حالا اگر نشود، بعد از چند سال دیگر دوباره برگشت به همان مسائل است، و دوباره بدبختی برای‏[39]) 58 (شما خواهد بود.

ان شاء اللَّه خداوند همه را تأیید کند و همه ملت ما را بیدار کند و همه ملت ما به مصالح خودشان آشنا بشوند؛ و از آن نقشه‏هایی که برای ما کشیده‏اند ان شاء اللَّه مطلع بشوند و خنثی کنند آنها را.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 199 ـ 206)

ـ بیانات در جمع اعضای شورای نگهبان؛ نظارت بر قوانین و مصوبات مجلس (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

شما باید ناظر بر قوانین مجلس باشید، و باید بدانید که به هیچ وجه ملاحظه نکنید.

باید قوانین را بررسی نمایید که صد در صد اسلامی باشد. به هیچ وجه گوش به حرف عده‏ای که می‏خواهند یک دسته کوچک مردم ما خوششان بیاید و به اصطلاح مترقی هستند، [ندهید] قاطعانه با این گونه افکار مبارزه کنید. خدا را در نظر بگیرید. اصولًا آنچه که باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد میلیون آدم، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنها حرفی می‏زنند که بر خلاف حکم قرآن است بایستید و حرف خدا را بزنید، و لو اینکه تمام بر شما بشورند. انبیا هم همین طور عمل می‏کردند؛ مثلًا موسی در مقابل فرعون مگر غیر از این عمل کرد؟ مگر موافقی داشت؟

بحمد اللَّه مجلس ما مجلسی است اسلامی و قوانین خلاف اسلام تصویب نخواهد شد؛ ولی شما وظیفه دارید ناظر باشید. خلاصه گوش به حرف طبقه مرفه مترقی ندهید. خدا ان شاء اللَّه با ماست. اگر عملمان برای خدا باشد، خدا ما را موفق می‏کند.

[سپس یکی از فقهای شورای نگهبان راجع به تغییر نام مجلس شورا گفت، که امام در پاسخ فرمودند:].

این تغییر نیست، چون ماده‏ای تصویب نشده است؛ بلکه تازه مجلس می‏خواهد نامی برای مجلس شورا انتخاب کند و انتخاب می‏نماید. چقدر بگویم از این حرفها نترسید.

اینها حالا که دیدند نمی‏توانند به طور کلی منکر اسلام شوند می‏خواهند نام اسلامی به آن اضافه کنند، بعداً نام اسلامی را حذف کنند و بروند به سراغ حرفهای خودشان. محکم باشید و به چیزی جز اسلام و قرآن اصولًا فکر نکنید.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 53)

ـ سخنرانی در جمع فرهنگیان نوسود و فرماندهان سپاه پاوه؛ اتحاد شیعه و سنی (1359)

«یک دسته از مسلمانان شیعه هستند و یک دسته‏ای از مسلمانان سنی، یک دسته حنفی و یک دسته‏ای حنبلی و دسته‏ای اخباری هستند؛ اصلًا طرح این معنا، از اول درست نبود.

در یک جامعه‏ای که همه می‏خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و با هم هستیم؛ منتها علمای شما یک دسته فتوا به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید حنفی؛ یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته دیگر فتوای حضرت صادق را عمل کردند، اینها شدند شیعه، اینها دلیل اختلاف نیست. ما نباید با هم اختلاف و یا یک تضادی داشته باشیم، ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنی باید از هر اختلافی احتراز کنند. امروز اختلاف بین ما، تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فِرق، آنها می‏خواهند نه این باشد نه آن، راه را این طور می‏دانند که بین شما و ما اختلاف بیندازند. ما باید توجه به این معنا بکنیم که همه ما مسلمان هستیم و همه ما اهل قرآن و اهل توحید هستیم، و باید برای قرآن و توحید زحمت بکشیم و خدمت بکنیم.

امیدوارم که به شما در این جمهوری که مال خودتان است نه یک دسته خاص، چون جمهوری اسلامی است هیچ خدشه‏ای وارد نشود، و موفق و مؤید باشید. و البته راجع به این مسائلی که در کردستان و یا در اطراف منطقه شما هست، این مسائل حل می‏شود و می‏آیند اصلاح می‏کنند و تمام می‏شود. من دعاگوی شما هستم و امیدوارم که همه ما در زیر سایه اسلام و بیرق توحید، با هم مقابل آنهایی که برادرهای ما را در آنجا بازی دادند و کشاندندشان به جاهای دیگر بایستیم، و البته اعلام شده است که هر کدام به آغوش اسلام برگردند و اسلحه را زمین بگذارند، از خود ما هستند، و همان طور که من اسلحه ندارم و دعاگو هستم، آنها هم اسلحه نداشته باشند، هیچ ابداً اختلافی نیست و دیگر تعرضی به وجود نخواهد آمد. موفق باشید ان شاء اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 54)



[1] - همراه با این نامه، دو فقره رسید وجوه شرعی، به شرح زیر صادر شده است:

« بسمه تعالی- مبلغ چهل( 40) تومان که سی تومان آن بابت سهم امام- علیه السلام- و ده تومان بابت سهم سادات است از مخدّره جوری خانم- ایّدها اللَّه تعالی- به وسیله جناب مستطاب عماد الاعلام و حجت الاسلام آقای آقا شیخ محمد حسن شریف قنوتی- دامت برکاته- واصل گردید. به تاریخ 11 ربیع الاول 84- روح اللَّه الموسوی الخمینی»

« بسمه تعالی- مبلغ یکصد و شانزده تومان بابت سهم مبارک امام- علیه السلام- از جناب آقای عزیز اللَّه جمشیدی- ایده اللَّه تعالی- به وسیله جناب مستطاب عماد الاعلام و حجت الاسلام آقای آقا شیخ محمد حسن شریف قنوتی- دامت برکاته- واصل گردید. به تاریخ 11 ع 1 84- روح اللَّه الموسوی الخمینی».

[2] - وکیل امام خمینی در پاکستان.

[3] - پاکستان و افغانستان.

[4] - خوانده نشد.

[5] - از شهرهای معروف افغانستان.

[6] - آقای نصر اللَّه خلخالی، مسئول امور مالی امام خمینی در نجف.

[7] - سوره آل عمران، آیه 164.

[8] - سوره آل عمران، آیه 164:« خداوند بر مؤمنین منّت گذاشت که رسولی از میان خودشان برانگیخت».

[9] - روشنفکر.

[10] - میرزا حسن شیرازی از مراجع بزرگ شیعه، وی در 1312 ه. ق. در سامرّا درگذشتند.

[11] - میرزا صادق آقا تبریزی، مرجع تقلید مردم آذربایجان که به اتفاق آیت اللَّه حاج میرزا ابو الحسن انگجی، رهبری مبارزات علمای تبریز علیه ستمگریهای رضا خان را بر عهده داشت.

[12] - حادثه خونین مسجد گوهرشاد در سال 1314 هجری شمسی روی داد و به دستور رضا خان، افرادی را که به عنوان اعتراض به صدور فرمان کشف حجاب در این مسجد اجتماع کرده بودند به گلوله بستند.

[13] - سازمان جاسوسی امریکا.

[14] - سرزنش.

[15] - حسن پاکروان، رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت.

[16] - سرهنگ مولوی معاون وقت ساواک تهران.

[17] - چهارم آبان، روز تولد محمد رضا پهلوی.

[18] - میان چیزی یا امری.

[19] - اشاره به یکی از حاضران روحانی.

[20] - آرامش، اطمینان.

[21] - طمطراق: فَرّ و شکوه؛ خودنمایی.

[22] - شاه.

[23] - قلعه« حسن فلک» در« کمره» است که بارها در سخنرانیهای خود به آن اشاره فرموده‏اند.« کمره» نیز نام منطقه‏ای است که مرکز آن خمین است و مطابق است با شهرستانهای خمین و محلات کنونی و ناحیه آشتیان.

[24] - تحذیر: ترساندن، بر حذر ساختن، پرهیز دادن.

[25] - همسفر امام در سفر مکه و بیروت- سلیمان میرزا یکی از پایه گذاران حزب کمونیست و توده در ایران بود!

[26] - شاه.

[27] - رئیس جمهوری فرانسه در آن زمان آقای« والری ژیسکاردستن» بود.

[28] - حدیث نبوی، صحیح ترمذی، ج 3، ص 316.

[29] -« به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید».

[30] - صدای دست و پا زدن فردی که در آب افتاده و در حال غرق شدن می‏باشد.

[31] - فراهم ساختن سپاه و لشکر.

[32] - جریب( معادل 325 متر مربع) واحد سطح اراضی زراعی در گذشته بوده است.

[33] - رژیم شاه.

[34] - حدیث نبوی، صحیح ترمذی، ج 3، ص 316:« دست خداوند با جماعت است».

[35] - شهید سید حسن مُدرّس.

[36] - در شهر کاشمر خراسان در سال 1317 ه. ش

[37] - غفلت شده از آن.

[38] - حالت بین خواب و بیداری.

[39] - فرزندان.

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏