کد مطلب: 3841 | تاریخ مطلب: 29/04/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست ونهم تیر

امروز با امام: بیست ونهم تیر

ـ نامه به آقای عطاءاللَّه اشرفی اصفهانی؛ وجوهات شرعیه (1348)

ـ سخنرانی در جمع عشایر بختیاری؛ لزوم سازندگی ایران (1358)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ هدف؛ حاکمیت قوانین اسلام (1358)

ـ سخنرانی در جمع اعضای شورای عالی قضایی؛ رسمیت مجلس- معرفی دولت جدید (1359)

ـ اجازه نامه به آقای محمدعلی صدوقی؛ تفویض اختیار امور محوله به شهید صدوقی (1361)

ـ نامه به خانم زهرا جعفری؛ قبول هدیه ایشان و اهدای دوباره آن (1362)

ـ نامه گلایه‏آمیز به آقای سید عبداللَّه شیرازی (1362)

ـ پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه؛ قبول قطعنامه 598 (1367)

امروز با امام: بیست‌ونهم تیر

 

ـ نامه به آقای عطاءاللَّه اشرفی اصفهانی؛ وجوهات شرعیه (1348)

«خدمت حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج میرزا عطاء اللَّه اصفهانی- دامت برکاته‏

به عرض عالی می‏رساند، مرقوم محترم که حاکی از صحت مزاج شریف و حاوی تفقد از این جانب بود موجب تشکر گردید. راجع به وجوهی که قبلًا جهت جناب حجت الاسلام آقای اشراقی‏[1] به قم ارسال فرموده‏اید، مورد قبول است و از این به بعد هم- کما فی السابق- به قم نزد ایشان ارسال فرمایید. وجه موجود را نیز در ادای قرض منزل که مرقوم فرموده بودید صرف نمایید و امید است ان شاء اللَّه تعالی تمامی قرض مزبور ادا شود. از خدای تعالی ادامه فیوضات حضرت عالی را در اعلای کلمه طیبه اسلام مسألت دارم. مصطفی‏[2] بحمد اللَّه سالم، و سلام می‏رساند. مَرْجُوّ آنکه در مظانّ استجابت دعوات، حقیر را از دعای خیر فراموش نفرمایید. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

جنابعالی مجاز هستید قروض خودتان را از وجوهی که می‏رسد پرداخت فرمایید، و زاید را به قم ایصال نمایید. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 236)

ـ سخنرانی در جمع عشایر بختیاری؛ لزوم سازندگی ایران (1358)

«شما آقایان باید بدانید که وضع کشورتان در سابق چه بوده و حالا چطور است. و ان شاء اللَّه بعدها چه خواهد شد. من بالخصوص می‏دانم راجع به ایل بختیاری که چه ظلمها بر آنها شد و خوانین آنها چه ظلمها بر آنها کردند؛ خود ایل را چه ظلمها کردند. و شما بدانید که تنها به شما ظلم نشد؛ به همه کشور ظلم شد. همه تحت فشار بودند، همه در اختناق بودند. مراکزی مثل تهران، قم و مراکز علمی تحت فشار بود. تهرانی‏ها شاید بیشتر از شما فشار داشتند، قمی‏ها شاید بیشتر از شما فشار داشتند. مسئله‏ای نبود که مخصوص به شما باشد. منتها شما محل خودتان دیدید که چه قدر ظلم شده است، و ما هم حوزه قم را دیدیم که چه قدر ظلم بر آن شده است. الحمد للَّه آن دستها قطع شد، و آن ظلمها دیگر برنمی‏گردد. و من امیدوارم که این موهبتی را که خدای تبارک و تعالی به ما فرمود و ما را آزاد کرد از قیود و مملکت ما را از دست دیگران و از دست اجانب نجات داد، همین نعمت باقی باشد تا آخر؛ و مملکت مال خودتان باشد. و این نعمت بزرگی [است‏] که خدای تبارک و تعالی به ما داد که قطع دست این رژیم خائن از مملکتمان و چپاولگری‏ها شد، منتها اینها هر چه بود بردند. الآن در بانکها قرضهای زیادی هست که به عهده دولت است، و این قرضهایی است که اینها کرده‏اند و یک چیزهایی را گرو گذاشتند و رفتند، و باید از این به بعد ساخت از سر.

این ایران را همه با هم باید دست به هم بدهیم و یک ایرانی بسازیم؛ و ساختن یک کشوری پهناور مثل ایران محتاج به یک امنیتی است اوّلًا، بودجه‏ای ثانیاً، و فعالیت ثالثاً. امنیت هر محیطی به عهده خود آن محیط باید باشد.

شما بختیاری‏ها، که از اول معروف به دلاوری و جنگجویی بودید، الآن هم باید کوشش کنید و نگذارید آنجا یک عناصر فاسدی بیایند و بین جوانهای ایل حرفهایی بزنند، یک وقت شما بفهمید که در خود ایل اختلاف حاصل شد، یا مثلًا ایل شما را با یک ایل دیگری در بینشان فتنه بکنند، و شماها را مقابل هم قرار بدهند. اینها الآن مفسده‏جوهایی هستند که از خوف اینکه نبادا ایران یک استقراری پیدا بکند، یک حکومت عدل اسلامی پیدا بکند. در صدد هستند که هر جا هستند یک ایجاد اختلافی بکنند. در شهرها به یک طور، در دهات به یک طور، در ایلات به یک طور، در کارخانه‏ها به یک طور. اینها را باید جلوگیری بکنید. خودتان حفظ بکنید مناطق خودتان را؛ و از آشفتگیها حفظ کنید تا یک امنیتی برقرار بشود، و این حکومتی که بناست مستقر بشود، مستقر بشود.

الآن یک حکومت متزلزلی ما داریم. انتقال است الآن و بعد ان شاء اللَّه مجلس شورا درست می‏شود. و وکلای شما، وکلای ملت می‏آیند و آنها طرحها خواهند داد و ان شاء اللَّه مسائل حل می‏شود. این مشکلاتی هم که شما دارید، اینها را همه اقشار تقریباً دارند. شما همین تهران هم که ملاحظه بکنید، الآن محله‏های زیادی در تهران هست که اینها آب خوردن ندارند، اسفالت ندارند، هیچ چیز ندارند. لکن باید یک قدری مهلت داد به این تزلزلی که الآن هست، و این اقشاری که مانده است از رژیم سابق، و این منحرفینی که الآن در ایران هستند، این یک گرفتاری است برای دولت که نمی‏گذارند کار را پیش ببرد. اینها ان شاء اللَّه از بین می‏روند. و به قدرت خود ملت اینها خواهند از بین رفت.

و ان شاء اللَّه در سطح تمام مملکت؛ اول برای آنهایی که تا حالا به آنها رسیدگی نشده است، طرح این است که برای آنها باشد، هم بهداری باشد، هم اسفالت باشد، هم برق باشد، هم آب، برای همه در صددند، و حالا مثل سابق نیست که رسیدگی به حال شهرها بشود، و از دهات غفلت بشود. الآن از روستاها بناست شروع بشود، و من امیدوارم که تا یک مدت کمی ان شاء اللَّه این کارها اصلاح بشود. و شما هم که پنجاه و چند سال تحت فشار بودید و صبر کردید، حالا هم یک مقداری باید صبر بکنید تا ان شاء اللَّه کارها رو به راه بشود. شما خیال نکنید که به شما نمی‏رسند. نخیر، مسأله این است که از بس آشفتگی هست، تا این آشفتگیها را رفع کنند یک قدری وقت می‏خواهد. و در همه سطح کشور مشغول می‏شوند، و ان شاء اللَّه اصلاح می‏شود. ان شاء اللَّه خداوند همه شما را حفظ کند، و همه موفق باشید.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 162 ـ 164)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ هدف؛ حاکمیت قوانین اسلام (1358)

«ما در این دعوت به راهپیمایی نه اینکه احتمال می‏دادیم ملت ما از انقلاب منصرف شده باشد، برای اینکه بدخواهان بفهمند نهضت ما به قوت خود باقی است و ملت ما همان طور که در اول انقلاب با شور و شعف به نهضت رو آوردند الآن هم باقی هستند و تا آخر باقی خواهند ماند، دعوت به راهپیمایی کردیم و ملت اثبات کرد که نهضت به قوت خود باقی است. ما احتمال اینکه ملت پشت به اسلام بکند نمی‏دهیم، و بدخواهان گمان نکنند ملت مُسْلِم به اسلام پشت خواهد کرد. نهضت، نهضت سیاسی نیست که احتمال برود مردم توجه ندارند. نهضت، نهضت قرآنی است، نهضت، نهضت اسلامی است و این نهضت اسلامی تا آخر باقی است. دعوت ما برای این نبود که احتمال سستی در نهضت می‏دادیم. ما هر روز شاهد تظاهرات مردم هستیم، ما خواستیم بدخواهان را بفهمانیم که به جای خود بنشینند و گمان نکنند با این صحبتها و توطئه‏ها می‏توانند ملت را از راه خود بازدارند.

من از ملت تشکر می‏کنم و سعادت همه را از خدای تبارک و تعالی طلب می‏کنم. و آنان را دعوت به ادامه نهضت و دعوت به آرامش و دعوت به وحدت کلمه می‏کنم.

نهضت ما پیروز شد و پیروز است تا آخر. نهضت ما همان طور که قدرتهای بزرگ را شکست، این ریشه‏های ضعیف را مدفون می‏کند. ما آن روز که بفهمیم دشمنان توطئه‏گر، دست از لجاجت برنمی‏دارند، در یک روز فاتحه آنها را می‏خوانیم. با قاطعیت به اینجا رسیدیم و با قاطعیت جلو می‏رویم و با قاطعیت مقاصد اسلامی را پیاده خواهیم کرد. ما نهضت را برای آن کردیم که اسلام و قوانین اسلام و قرآن و قوانین قرآن در کشور ما حکومت کند. و هیچ قانونی در مقابل قانون اسلام و قرآن عرض وجود نکند، و نخواهد کرد. نهضت اسلامی است و نهضت اسلامی محتوایش باید اسلامی باشد و احکام اسلام در سرتاسر کشور باید جاری شود و تمام قشرها اسلامی شود. ملت ما برای اسلام خون خود را داد و برای اسلام ادامه می‏دهد نهضت خود را.

قانون اساسی ما باید اسلامی باشد و اگر حرفی از او اسلامی نباشد، نه من رأی خواهم به او داد و نه ملت. ملت ما که همه اسلامی هستند و همه توجه به اسلام دارند و می‏خواهند قانون اساسی ما اسلامی باشد، کسانی را انتخاب می‏کنند که به اسلام عقیده دارد. و اسلام را دین مترقّی می‏دانند، کسانی را انتخاب می‏کنند که امین باشد. کسانی را انتخاب می‏کنند که اسلامشناس باشند. کسانی که توجه به اسلام ندارند، کسانی که نمی‏خواهند قوانین اسلام در ایران پیاده شود و لو هر چه دانشمند باشند و نویسنده؛ ملت ما آنها را انتخاب نخواهند کرد. آنها که گمان می‏کنند با طرحهای شیطانی خود می‏توانند راهی پیدا بکنند برای انحراف قانون اساسی از مجرای اسلام اشتباه می‏کنند. مسلمین همه در زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید و در سایه قرآن ادامه حیات می‏دهند. آنها که گمان کردند نهضت تا اینجا که آمد دیگر سست شده است و مردم دیگر توجه به اسلام ندارند، دیدند که مطلب این طور نیست، راهپیمایی اخیر را دیدند. و هر روزی که بخواهیم راهپیمایی کنیم؛ همه حاضریم. قشرهای مختلف، آراء، اکثریت ما را نخواهند منحرف کرد. من از همه طبقات، از همه جبهه‏ها؛ از همه حزبها تقاضا می‏کنم که در کاندیدهای خود توافق کنند.

اسلام برای همه بهتر است از سایر مسلکها، اسلام است که شما را از زیر بار ظلم بیرون برد. اسلام است که شماها را از حبسها بیرون آورد. اسلام است که شماها را از زاویه‏ها بیرون کشید. اسلام است که شماها را از خارج به داخل آورد. اسلام است که شماها را آزاد کرد و قلمهای شما را آزاد کرد. از این آزادی سوء استفاده نکنید، قدر اسلام را بدانید، همه با هم مجتمع شوید؛ کاندیدها را با هم تعیین کنید. اگر کاندیدهای غیر اسلامی باشد، شکست مفتضحانه خواهید خورد.

من از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه قشرهای ملت را می‏خواهم و از همه تقاضا دارم که با هم این راه را طی کنند. اگر استقلال کشور را می‏خواهید، اگر قطع ایادی دشمنان را می‏خواهید، اگر می‏خواهید که آزاد باشید، اگر می‏خواهید که کشور مال خودتان باشد، بیایید همه زیر پرچم اسلام‏ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[3] امر خدا را اطاعت کنید و از آنچه نهی فرموده است، بپرهیزید. امر فرموده است که همه با هم اعتصام کنید به «حبل اللَّه». حبل اللَّه اسلام است. صراط مستقیم، اسلام است. ریسمان بین حق و خلق، اسلام است. و اعتصموا بِالاسلام. متفرق نشوید، گروه گروه نشوید تا مملکت شما مستقل شود؛ تا آزاد باشید. قدر اسلام را بدانید که شماها را از زاویه‏ها بیرون آورد.

من از گروههایی که از اطراف آمده‏اند، از رفسنجان، از سایر جاها آمده‏اند تشکر می‏کنم. و از علمای رفسنجان هم که زحمت کشیده‏اند و تشریف آورده‏اند تشکر می‏کنم و از همه ملت تشکر می‏کنم که با شور و شعف نهضت را ادامه دارند می‏دهند و ادامه خواهند داد. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 165 ـ 167)

ـ سخنرانی در جمع اعضای شورای عالی قضایی؛ رسمیت مجلس- معرفی دولت جدید (1359)

«من هر روزی که از این انقلاب می‏گذرد توجه به این معنا بیشتر پیدا می‏کنم که ملت ما انقلابی عمل کردند و ما نکردیم. ما یا مقصریم یا قاصر. و در هر دو جهت آن، در پیشگاه ملت جواب باید بدهیم. مردم ریختند همان طور که می‏دانید این جرثومه فساد[4] را بیرون کردند و به پیروزی نسبی رسیدند. وقتی که امر دست ماها افتاد، هیچ کدام انقلابی عمل نکردیم. و چنانچه ما تجربه داشتیم، یعنی یک انقلابی کرده بودیم و از بین رفته بودیم و یک انقلاب دیگر کرده بودیم، این طور عمل نمی‏کردیم. ما با بی‏تجربگی این انقلاب را ایجاد کردیم، یعنی ملت [ایجاد] کرد، و ما با بی‏تجربگی آن کارهای انقلابی که باید در اول انقلاب بشود، با مسامحه گذراندیم و همان مسامحه هم موجب شد که این گرفتاریها را تا حالا پیدا کردیم و از این به بعد هم داریم، مگر اینکه انقلابی جبران کنیم. شما ملاحظه می‏فرمایید، الآن که مدتهاست یا عزای عمومی اعلام می‏کنیم یا تشییع جنازه می‏رویم یا راهپیمایی می‏کنیم برای کشتارهایی که شده است، یا مجلس عزا منعقد می‏کنیم. کار ما این شده است که در این مملکت پاسدارهای ما این طور قتل عام می‏شوند و این طور کشته می‏شوند، و این برای این است که ما انقلاب را آن طور که باید راه نبردیم.

اگر راه برده بودیم، اگر آن روزی که می‏خواستند در کردستان بروند برای مذاکره، من به آنها تذکر دادم که اگر بخواهید مذاکره [کنید]، باید با موضع قدرت بروید. اول باید ارتش و پاسدارها و اینها احاطه کنند آنها را، محاط قرار بدهند، بعد شما بروید صحبت کنید. مسامحه شد. این اسباب این شد که آن گرفتاری طولانی برای ما پیش آمد، و آن قدر ضایعه واقع شد. و الآن هم می‏بینید که ضایعه پشت سر ضایعه. همین چند روز چقدر جمعیت پاسداران شهید شدند، و این همه‏اش برای این است که ما دو دسته بودیم:

یک دسته‏مان از مدرسه آمده بودیم وارد شده بودیم، و یک دسته‏مان از خارج آمده بودیم و وارد شده بودیم. نه ما آن تجربه انقلابی را داشتیم و نه آنها آن روح انقلابی را، و لهذا از اول هم که ما- به حسب الزامی که من تصور می‏کردم،- دولت موقت را قرار دادیم خطا کردیم. از اول باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد، قاطع باشد بتواند مملکت را اداره کند [قرار می‏دادیم‏]، نه یک دولتی که نتواند. منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را که بتوانیم، آشنا نبودیم [تا] بتوانیم انتخاب کنیم. انتخاب شد و خطا شد. و حالا هم که دولت می‏خواهد در مجلس شورا ایجاد بشود، حالا ما باید این مطلب را به مجلس شورا اعلام کنیم که باید یک دولت متدینِ تمام، صد در صد اسلامی و قاطع [انتخاب شود]، یک نفر وزیر اگر مثل بعضی از این وزرا که الآن هستند باشد، اینها نپذیرند. تمام وزرا یکی یکی باید بررسی بشود. وزیر متدین صد در صد انقلابی، مکتبی و قاطع. اگر ما دولتمان باز مثل سابق باشد، و آن طور وضع و آن طور دید را داشته باشد، ما باید عزای این نهضت را بگیریم، و پیروزی ما امکان ندارد. و لهذا ما باید این اشتباهات سابق را جبران کنیم. اگر ما آن خطا را نکرده بودیم که هی آمدند به من گفتند، هی گفتند، هی گفتند این مصلحت‏اندیشان که «اینهایی که، سازمانیهایی‏[5] که آدم نکشته‏اند و چه نکرده‏اند، عفو بشوند» این عفو بر خطا واقع شد، و اینها ریختند مشغول توطئه شدند.

یک جمعیتی که در دست ما بودند رهایشان کردیم. یک دسته‏ای را که باید بگیریم دیگر نگرفتیم.

ما اگر مثل آن انقلابهایی که در دنیا واقع می‏شود از اول عمل کرده بودیم، که به مجرد اینکه پیروزی حاصل شد تمام درها را ببندیم، و تمام رفت و آمدها را منقطع کنیم، و تمام این گروهها را خفه کنیم یا کنار بگذاریم، و منحل کنیم تمام این گروههایی که بودند، و با شدت عمل کنیم با آنها، این گرفتاریها برای ما پیدا نمی‏شد، که ما هر روز عزا بگیریم، هر روز شهید داشته باشیم. و این از دست ما گذشت و در بارگاه خدا ما استغفار می‏کنیم.

از این به بعد نباید این تکرار بشود. باید دولت قاطع باشد، باید مجلس قاطع باشد. اگر در مجلس اشخاصی هستند که اینها باز همان طبل را می‏زنند و همان حرفها را می‏زنند، به اینها نباید گوش بدهند. باید مجلس، یک مجلسی باشد که با قاطعیت عمل کند. و دولت اگر بخواهد یک قدمی کنار بگذارد، با قاطعیت بخواهند آن را و ردش کنند. و از اول هم که می‏خواهند قرار بدهند یک دولتی را، تصویب کنند یک دولتی را، یک دولتی باید باشد تمام افرادش، وزرایش تمامشان اشخاصی باشند که بفهمند چه شده است. بفهمند که ما در چه حالی واقع هستیم. بفهمند که اسلام چه جور باید در ایران پیاده بشود. اینها بسیارشان اصلًا توجه به این مسائل ندارند. وزارتخانه‏ها الآن هیچ کدام یک وزارتخانه صحیح نیست. هر روز تقریباً از خارج به ما اطلاع می‏دهند که سفارتخانه کجا چه جور است. سفارتخانه کجا، اموال ایران در سفارتخانه‏ها دارد از بین می‏رود. میلیاردها اموال ایران در آنجا هست. میلیاردها خانه‏هایی که ساخته شده‏اند، قیمت دارند، دارند از بین می‏روند و کسی نیست که به اینها رسیدگی بکند. ما نداریم کسی که رسیدگی کند. الفاظ زیاد است؛ هی می‏آیند می‏گویند همه جا درست شد. همه چیز شد. لکن واقعیت ندارد.

باید یک هیأتی از طرف مجلس تعیین شود از اشخاص قاطع، راه بیفتند دور ممالکی که سفارتخانه داریم، سفارتخانه‏ها را اصلاح کنند. این اشخاص سازمانی‏[6] و این اشخاص فاسد را کنار بگذارند که سفارتخانه یک سفارتخانه انسانی بشود. سفارتخانه حالا در هر جا که دست رویش می‏گذارند فاسد است. هر جا که دست می‏گذارند جز خوردن و خوراک و جز تفریح و فحشا چیزی در آن نیست. اینها باید اصلاح بشود. این نمی‏شود که ما تقریباً قریب دو سال است که می‏گوییم جمهوری اسلامی، هیچ چیز اسلامی نباشد.

هر جای آن دست بزنیم می‏بینیم خراب است. اینجا هم وزارتخانه‏اش همین طور. این نمی‏تواند دوام پیدا بکند. ما نمی‏توانیم تحمل کنیم این مطلبی را که آقایان می‏خواهند با آن مغزهایی که در اروپا تربیت شده است درست بکنند. ما می‏خواهیم اسلام را [پیاده‏] بکنیم. یکی از اینها آمده بود گریه می‏کرد که چرا بعضی از اینها را می‏کشند! نه این آخریها را، آنهایی که آقای خلخالی‏[7] مثلًا می‏کشتند. اینها باز توجه ندارند که اسلام در عین حالی که تربیت است، یک مکتب تربیت است، لکن آن روزی که فهمید قابل تربیت نیست، هفتصد نفرشان را در یک جا، یهودی بنی قریظه را در حضور رسول اللَّه می‏کشند، گردن می‏زنند به امر رسول اللَّه. اینها همین حرفهای غربی را می‏زنند که ما باید اصلاح کنیم. اول همه را اصلاح کنید بعد حد بزنید. این عجیب است که اول ما باید این مملکت را، همه را هدایت کنیم که همه تربیت بشوند، بعد حد بزنیم. اگر یک کسی حالا شرب خمر کرد، حالا حدش نزنیم، حالا اول چیزش بکنیم تا مغزش اصلاح بشود. اینها یک حرفهای غلطی است. باید حدود جاری بشود. باید وزارتخانه‏ها اصلاح بشود.

مجلس امروز رسمیت پیدا کرد. با رسمیت مجلس، دیگر باید تمام امور را مجلس اصلاح بکند. یعنی با تمام قدرت، دولتی که تعیین می‏کند، دولت صد در صد اسلامی دارای قدرت باشد، و کارهایی را که می‏کند دولت و همین طور کارهایی که در وزارتخانه‏ها می‏شود، کارهایی که در استانها می‏شود، همه تحت نظر باشد و مجلس بازخواست کند از اینها. بخواهد اینها را و استیضاح کند، اگر یکوقت خطا کردند و کار را درست انجام بدهند. اگر ارتش ما کارش را درست انجام داده بود که ما حالا باز گرفتار بلوچستان نبودیم، گرفتار کردستان نبودیم. اینها کارها را درست انجام نمی‏دهند. زحمت کشیده‏اند البته، من نمی‏خواهم تقدیر نکنم از زحمتهایی که کشیده شده است، لکن مسامحه دارد می‏شود. رها می‏کنند دنبالش را. باید استیضاح بشود که چرا این چهارده نفر آدم در آنجا کشته شده‏اند. با چه وضع اینجا کشته شده. چرا باید این طور بشود؟

اینهایی که در این کوهستانها رفتند و برای خودشان [اجتماع‏] کرده‏اند، چرا رهایشان کرده‏اند؟ چرا نمی‏روند پاکسازی بکنند؟ همه این حرفها برای این است که ما نه رؤسای ارتشمان یک اشخاصی هستند انقلابی، و نه وزارتخانه‏هایمان این طورند، و نه یک دولت انقلابی ما داریم و نه هیچ کداممان، انقلابی نیستیم ما، و صدمه خواهیم خورد و صدمه خوردیم. تا کی ما عزا بگیریم؟ تا کی ما مجلس عزا بگیریم؟ تا کی این جوانهای بیچاره ما تلف بشوند و باز هم قدردانی از آنها نشود و توی سرشان زده بشود؟ هی کشته بدهند و هی توسری بخورند. هی کشته بدهند و هی تکذیب بشوند. تا کی ما باید اینها را تحمل بکنیم؟ باید این کارها اصلاح بشود.

از جمله اصلاحات همین اصلاحات قضاوت است. قضاوت در اسلام نمی‏شود دست اینها باشد؛ دست این جمعیتی که حالا هست. کدام یکی اینها قاضی اسلامی هستند؟ کدام اینها؟ شما تشخیص می‏دهید که اینها قضاوت به آن ترتیبی که اسلام گفته قضاوت، قضاوت بکنند؟ حالا ما می‏گذریم از خیر اینکه مجتهد جامع الشرایط [باشند]، ما به اندازه این، قضات نداریم. به اندازه احتیاج نداریم. اما اشخاصی باشند که توجه داشته باشند به قضاوت اسلامی. بتوانند بفهمند این مقدار و لو از روی تقلید بتوانند بفهمند که قضاوت چه است. وضع قضاوت اسلامی چیست. اگر ما بخواهیم مسامحه کنیم در قضاوتش، در پاکسازی آنجا مسامحه بکنیم، تا آخر ما گرفتار هستیم. قضاوتمان گرفتار است.- عرض می‏کنم که- ارتشمان هست. همین طور همه سازمان ما هست. ما باید از حالا به بعد این طور رفتار نکنیم که تا حالا کردیم. تا حالا خطا کردیم. این خطا را باید جبران بکنیم. و باید با کمال قدرت تمام این کارها عمل بشود. و ما با هیچ کس قوم و خویشی نداریم. ما مطیع اسلام هستیم و احکام اسلام را می‏خواهیم جاری بکنیم. اگر در وزارتخانه‏ای، اگر در جایی، احکام اسلام بخواهد جاری نشود، ما درِ وزارتخانه را می‏بندیم. وزارتخانه‏ای که ضرر داشته باشد برای اسلام، برای حکومت اسلامی، به چه درد ما می‏خورد. بودجه را تصویب می‏کند شورا، آقای- مثلًا- وزیر بودجه نمی‏دهد، اوضاع به هم می‏خورد. آن وضع به هم می‏خورد. آنجا وضع این طوری است که اشخاصی هستند افکارشان افکار انقلابی نیست. افکاری است که می‏گویند نه، ما باید حالا با مسامحه، با چه با چه رفتار کنیم.

این اشخاصی که انقلابی نیستند باید در رأس وزارتخانه‏ها نباشند. و آقای بنی صدر[8] باید امثال اینها را معرفی به مجلس نکند و اگر کرد، مجلس رد بکند و هیچ اعتنا نکند، الّا اینکه وزیری باشد که کارآمد باشد. اسلامی باشد. مسامحه کار نباشد انقلابی باشد تا یک مملکتی دستمان باشد. اگر بنا باشد این طوری باشد، باید ما عزای اصل جمهوری را بگیریم. عزای اصل همه مسائل را بگیریم. آقایان سر یک ملی شدن چیز، امروز دیدید که التماس می‏کنند که بگذارید یک قدری بگذرد. یک قدری بگذرد ببینیم ملی چطوری است. ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم. من نمی‏خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف می‏کنند،[9] چه سیلی به ما زد آن آدم! من نمی‏خواهم بگویم که طلبه‏های مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند در آن زمان. همان طور که در زمان پهلوی بستند که من و آقای حائری بالای سر این جوانهایی که از مدرسه فیضیه به تیر بسته شده بودند، رفتیم و اطبا جرأت نمی‏کردند بنویسند این زخمی شده است. بروند کنار اینها! بروند گم بشوند اینها! اینها منحل باید باشند. ما نمی‏توانیم تحمل کنیم به اینکه هر کس هر جوری دلش می‏خواهد «خیر، من دلم می‏خواهد که حالا دمکرات باشد، من دلم می‏خواهد که ملی باشد، من دلم می‏خواهد که ملی و اسلامی‏ باشد» ما از اینها ضربه دیده‏ایم. ما اسلام را می‏خواهیم. غیر اسلام را نمی‏خواهیم. مجلس باید اسلامی باشد. مجلس باید افکارش افکار اسلامی باشد تا ما بتوانیم چه بکنیم. من نمی‏توانم تحمل بکنم که این قدر ما جوانهایمان از بین بروند برای اینکه ما مسامحه داریم می‏کنیم. مسامحه‏ها از کار باید برود، و باید حالا که مجلس تأسیس شد و مجلس رسمیت پیدا کرد، همه امور باید بر نظارت مجلس به روال خودش بگذرد، و با جدیت و با قاطعیت و بدون مسامحه، هر کس خلاف کرد بخواهند او را، و یا اگر خلافی واقعاً کرده، بدهند او را دست دادگاهها و دادگاهها محاکمه‏اش کنند. و از این جهت، حالا عرض می‏کنم تمام کمیته‏ها در سرتاسر مملکت باید به قدرت خودش باقی باشد. تمام سپاه پاسداران در سرتاسر کشور باید به قدرت خودش باقی باشد. تمام دادگاههای انقلابی در سرتاسر مملکت باید به قدرت خودش باقی باشد. باید دادگاهها با همان قدرت باشند. منتها بر شماهاست، بر آقایان است که اگر یک قاضی نمی‏تواند قضاوت بکند یا منحرف هست، عوضش می‏کنید. اما اینها باید، این نهادهای انقلابی تمامش باید بدون اینکه دستی به آن زده بشود تمام اینها باید سر جای خودش باشد، و کارها به طور انقلابی بگذرد. ما نمی‏توانیم این کارها را به آن طوری که فرض کنید که حالا دادگستری سابق می‏خواسته بگذراند بگذریم. این انقلاب است انقلاب غیر آن طوری است و ما خطا کردیم. انصافاً خطا کردیم که این طور عمل کردیم. از این به بعد باید این خطا نشود و عمل بشود. به طور قدرت عمل بشود. به طور قاطعیت عمل بشود.

این حرفی است که من عرض می‏کنم. آقایان هم البته موافقید با همین حرف. از اول هم موافق بودید و باید از این به بعد هم این عمل همین طور باشد.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 46 ـ 52)

اجازه نامه به آقای محمدعلی صدوقی؛ تفویض اختیار امور محوله به شهید صدوقی (1361)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جنابعالی که مورد علاقه اهالی محترم یزد و مورد اطمینان هستید مجازید همان نحو که سعید شهید بزرگوار ابوی محترمتان، صدوقی‏[10] عزیز- قدس سره- عمل می‏نمودند عمل نمایید؛ و آنچه ایشان در تمام مراحل به شما مراجعه کرده‏اند و ناقص مانده است تکمیل کنید.

امید است اهالی محترم و ارگانهای دولتی در صورت وجود مشکلاتی در رفع آن با شما همکاری نمایند، و آنچه مربوط به این جانب است پس از مراجعه به جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای خاتمی- دامت افاضاته- و مشورت با ایشان اگر رفع نشد به این جانب مراجعه نمایید. توفیق و تأیید جنابعالی را در خدمت به اسلام و محرومین از خداوند تعالی خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏16، ص: 386)

ـ نامه به خانم زهرا جعفری؛ قبول هدیه ایشان و اهدای دوباره آن (1362)

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏. به نام خداوند بخشنده مهربان‏

خدمت رهبر کبیر انقلاب و نایب بر حق امام زمان سلام؛ امیدوارم این سلام گرم و ناقابل من را که از فرسنگها راه دور می‏آید بپذیری. سلامی مملو از مهر و محبت؛ سلامی که از اعماق قلبم برمی‏خیزد و به سوی شما می‏آید. سلامی که از این تونلهای پر پیچ و خم جاده‏ها گذشته و هزاران خاطره‏های گوناگون در برگرفته و برای شما بازگو می‏کند. سلامی که از وجود این جانب به شما امام عزیز گزارشها می‏دهد.

ان شاءاللَّه که حالت خوب بوده و در پناه ایزد متعال به سلامتی هر چه تمامتر زندگی کنی و در پناه امام زمان خوش و خرم باشی. من زنی 32 ساله هستم که شش دختر دارم. من گردنبندی که از دسترنج خودم تهیه کردم، می‏خواهم برای شما بفرستم؛ امیدوارم که قبول فرمایید.

امام عزیز، ما شما را خیلی دوست داریم و خیلی دلمان می‏خواهد شما را زیارت کنیم ولی چون نمی‏توانیم به دیدن شما بیاییم می‏خواهیم یک چیزی از شما داشته باشیم. از شما خواهش می‏کنیم که جواب نامه را به دست خودت برایمان بفرستی و همراه آن یک دعا برایمان بنویس که بخوریم تا سلامت باشیم. دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار، از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزای.- 26/ 4/ 62- به امید پیروزی اسلام- زهرا جعفری‏].

بسمه تعالی‏

خواهرم، نامه محبت‏آمیز و هدیه‏ای که فرستاده بودید واصل شد. از شما تشکر می‏کنم و امیدوارم خداوند متعال شما و فرزندانتان را سلامت و عافیت و سعادت دین و دنیا و آخرت عنایت فرماید. چون میل دارم که خود شما از هدیه که برای من فرستاده‏اید و آن را قبول نموده‏ام استفاده کنید، لهذا برای شما فرستادم. و السلام علیک و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 21)

ـ نامه گلایه‏آمیز به آقای سید عبداللَّه شیرازی (1362)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آیت اللَّه آقای شیرازی- دامت برکاته- مشهد مقدس‏

مرقوم شریف که حاکی از سلامت مزاج محترم و حاوی مسائلی بود، واصل و موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است.

شما شاید مطلع باشید که این جانب در این نحو مسائل ناگوار سفارشهایی نموده‏ام؛ و هیچ گاه میل نداشته و ندارم که این نحو امور پیش آید یا رفتارهایی شود که پیش آید. و شما خوب مطلع هستید که یک ملت انقلابی را نمی‏توان کنترل کرد؛ و تحمل بعضی رفتارها را، از هر که باشد، ندارند. و من چون به جنابعالی علاقه دارم، میل ندارم از بعض بستگان بیت شریف مطالبی صادر شود که خدای نخواسته قابل تحمل حزب اللَّه نباشد. و به بعض اشخاص که [فریاد] شکایت را سر می‏دهند بفرمایید: «فِی الصَّیفِ ضَیَّعْتِ اللَّبَنَ».[11] از جنابعالی در کنار مرقد مطهر آستان قدس امید دعای خیر دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 22)

ـ پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه؛ قبول قطعنامه 598 (1367)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ.[12] علی رغم گذشت یک سال از کشتار فجیع و بی‏رحمانه حجاج بی‏دفاع و زائران مؤمن و موحّد به وسیله نوکران امریکا و سفاکان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حیرتند. آل سعود با کشتن میهمانان خدا و به خاک و خون کشیدن بهترین بندگان حق نه تنها حرم را، که جهان اسلام را آلوده به خون شهیدان نمود و مسلمانان و آزادگان را عزادار ساخت.

مسلمانان جهان در سال گذشته و برای اولین بار عید قربان را با شهادت فرزندان ابراهیم- علیه السلام- که دهها بار از مصاف با جهانخواران و اذناب آنان برگشته بودند، در مسلخ عشق و در منای رضایت حق جشن گرفتند. و بار دیگر امریکا و آل سعود، بر خلاف راه و رسم آزادگی، از زنان و مردان، از مادران و پدران شهید، از جانبازان بی‏پناه ما کشته‏ها گرفتند؛ و در آخرین لحظات نیز با ناجوانمردی و قساوت بر پیکر نیمه جان سالخوردگان و بر دهان تشنه و خشکیده مظلومان ما تازیانه زدند و انتقام خود را از آنان گرفتند. انتقام از چه کسانی و از چه گناهی؟ انتقام از کسانی که از خانه خویش به سوی خانه خدا و خانه مردم هجرت نموده بودند! انتقام از کسانی که سالها کوله بار امانت و مبارزه را بر دوش کشیده بودند. انتقام از کسانی که همچون ابراهیم- علیه السلام- از بت‏شکنی برمی‏گشتند؛ شاه را شکسته بودند؛ شوروی و امریکا را شکسته بودند؛ کفر و نفاق را خرد کرده بودند. همانها که پس از طی آن همه راهها با فریاد: وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا[13] پابرهنه و سر برهنه آمده بودند تا ابراهیم را خوشحال کنند، به میهمانی خدا آمده بودند تا با آب زمزم گرد و غبار سفر را از چهره بزدایند، و عطش خویش را در زلال مناسک حج برطرف نمایند و با توانی بیشتر مسئولیت‏پذیر گردند و در سیر و صیرورت ابدی خود نه تنها در میقات حج، که در میقات عمل نیز لباس و حجاب پیوستگی و دلبستگی به دنیا را از تن به در آورند. همانها که برای نجات محرومان و بندگان خدا راحتی راحت طلبان را بر خود حرام، و مُحرِم به احرام شهادت شده بودند و عزم را جزم کردند تا نه تنها بنده زرخرید امریکا و شوروی نباشند، که زیر بار هیچ کس جز خدا نروند. آمده بودند که دوباره به محمد- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- بگویند که از مبارزه خسته نشده‏اند و به خوبی می‏دانند که ابی سفیان و ابی لهب و ابی جهل برای انتقام در کمین نشسته‏اند؛ و با خود می‏گویند مگر هنوز لات و هُبَل در کعبه‏اند. آری، خطرناکتر از آن بتها، اما در چهره و فریبی نو. آنها می‏دانند که امروز حَرَم، حَرَم است اما نه برای ناس، که برای امریکا! و کسی که به امریکا لبیک نگوید و به خدای کعبه رو آورد سزاوار انتقام خواهد شد. انتقام از زائرانی که همه ذرات وجود و همه حرکات و سکنات انقلابشان مناسک ابراهیم را زنده کرده است؛ و حقیقتاً می‏رود تا فضای کشور و زندگی خویش را با آوای دلنشین «لَبَّیکَ، اللَّهُمَّ لَبَّیکَ» معطر سازد.

آری، در منطق استکبار جهانی هر که بخواهد برائت از کفر و شرک را پیاده کند متهم به شرک خواهد شد، و «مفتی» ها[14] و مفتی زادگان این نوادگان «بَلعَم باعورا» ها،[15] به قتل و کفر او حکم خواهند داد. بالاخره در تاریخ اسلام می‏بایست آن شمشیر کفر و نفاقی که در لباس دروغین احرام یزیدیان و جیره‏خواران بنی امیه- علیهم لعنة اللَّه- برای نابودی و قتل بهترین فرزندان راستین پیامبر اسلام، یعنی حضرت ابی عبد اللَّه الحسین- علیه السلام- و یاوران باوفای او، پنهان شده بود مجدداً از لباس همان میراث‏خواران بنی سفیان به درآید و گلوی پاک و مطهر یاوران حسین- علیه السلام- را در آن هوای گرم، در کربلای حجاز و در قتلگاه حَرَم، پاره کند؛ و همان اتهاماتی را که یزیدیان به فرزندان راستین اسلام زدند و آنان را «خارجی» و «ملحد» و «مشرک» و «مَهدور الدم» معرفی کردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ که ان شاء اللَّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد، و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد.

اما زائران کشورها که یقیناً با کنترل و ارعاب دولتها و حکومتهایشان به مکه سفر کرده‏اند، جای دوستان و برادران و حامیان و همسنگران واقعی خود را در میان خود خالی خواهند یافت. آل سعود برای پرده‏پوشی جنایات هولناک سال گذشته خود و همچنین توجیه‏ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏[16] و منع حجاج ایرانی از ورود به حج، زائران را زیر بمباران شدید تبلیغات خود قرار خواهد داد؛ و آخوندهای درباری و «مفتی» های خودفروخته- لعنة اللَّه علیهم- در کشورهای اسلامی خصوصاً حجاز توسط رسانه‏ها و مطبوعات دست به نمایشها و سخنرانیها زده و عرصه را بر تفکر و تحقیق زائران درباره فهم و درک فلسفه واقعی حج و نیز پی‏بردن به ماجرای از پیش طراحی‏شده شیطان بزرگ در قتل میهمانان خدا تنگ خواهند نمود. و مسلّم در چنین شرایطی رسالت زائران بسیار سنگین است. بزرگترین درد جوامع اسلامی این است که هنوز فلسفه واقعی بسیاری از احکام الهی را درک نکرده‏اند؛ و حج با آن همه راز و عظمتی که دارد هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بیحاصل و بی‏ثمر باقی مانده است.

یکی از وظایف بزرگ مسلمانان پی‏بردن به این واقعیت است که حج چیست و چرا برای همیشه باید بخشی از امکانات مادی و معنوی خود را برای برپایی آن صرف کنند.

چیزی که تا به حال از ناحیه ناآگاهان و یا تحلیلگران مغرض و یا جیره‏خواران به عنوان فلسفه حج ترسیم شده است این است که حج یک عبادت دسته جمعی و یک سفر زیارتی- سیاحتی است. به حج چه که چگونه باید زیست و چطور باید مبارزه کرد و با چه کیفیت در مقابل جهان سرمایه داری و کمونیسم ایستاد! به حج چه که حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمین باید ستاند! به حج چه که باید برای فشارهای روحی و جسمی مسلمانان چاره‏اندیشی نمود! به حج چه که مسلمانان باید به عنوان یک نیروی بزرگ و قدرت سوم جهان خودنمایی کنند! به حج چه که مسلمانان را علیه حکومتهای وابسته بشوراند. بلکه حج همان سفر تفریحی برای دیدار از قبله و مدینه است و بس! و حال آنکه حج برای نزدیک شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است. و حج تنها حرکات و اعمال و لفظها نیست و با کلام و لفظ و حرکت خشک، انسان به خدا نمی‏رسد. حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلام را در تمامی زوایای زندگی باید جستجو نمود. حج پیام‏آور و ایجاد و بنای جامعه‏ای به دور از رذایل مادی و معنوی است. حج تجلی و تکرار همه صحنه‏های عشق‏آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست. و مناسک حج مناسک زندگی است. و از آنجا که جامعه امت اسلامی، از هر نژاد و ملیتی، باید ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- پیوند خورد و یکی گردد و یدِ واحده شود، حج تنظیم و تمرین و تشکل این زندگی توحیدی است. حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادی و معنوی مسلمانان است. حج بِسان قرآن است که همه از آن بهره‏مند می‏شوند، ولی اندیشمندان و غواصان و درد آشنایان امت اسلامی اگر دل به دریای معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاستهای اجتماعی آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهای هدایت و رشد و حکمت و آزادگی را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت. ولی چه باید کرد و این غم بزرگ را به کجا باید برد که حج بسان قرآن مهجور گردیده است. و به همان اندازه‏ای که آن کتابِ زندگی و کمال و جمال در حجابهای خود ساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرارِ آفرینش در دل خروارها خاک کج‏فکریهای ما دفن و پنهان گردیده است و زبان انس و هدایت و زندگی و فلسفه زندگی‏ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل کرده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است، سرنوشتی که میلیونها مسلمان هر سال به مکه می‏روند و پا جای پای پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر می‏گذارند، ولی هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمد- علیهم السلام- که بودند و چه کردند؛ هدفشان چه بود؛ از ما چه خواسته‏اند؟ گویی به تنها چیزی که فکر نمی‏شود به همین است. مسلّم حجِ بی‏روح و بی‏تحرک و قیام، حج بی‏برائت، حج بی‏وحدت، و حجی که از آن هدم کفر و شرک بر نیاید، حج نیست. خلاصه، همه مسلمانان باید در تجدید حیات حج و قرآن کریم و بازگرداندن این دو به صحنه‏های زندگی‏شان کوشش کنند؛ و محققان متعهد اسلام با ارائه تفسیرهای صحیح و واقعی از فلسفه حج همه بافته‏ها و تافته‏های خرافاتی علمای درباری را به دریا بریزند.

اما آنچه زائران عزیز باید بدانند اینکه امریکا و آل سعود حادثه مکه را یک مبارزه فرقه‏ای و نزاع قدرت میان شیعه و سنی ترسیم نموده؛ و ایران و رهبران آن را به عنوان کسانی که هوس رسیدن به یک امپراتوری بزرگ را در سر می‏پرورانند معرفی می‏کنند تا بسیاری از کسانی که از مسیر حوادث سیاسی جهان اسلام و نقشه‏های شوم جهانخواران بیخبرند تصور کنند که فریاد برائت ما از مشرکین و مبارزه ما برای کسب آزادی ملتها در مسیر کسب قدرت سیاسی‏مان و گسترش قلمرو جغرافیای حکومت اسلامی است. البته برای ما و همه اندیشمندان و محققانی که از نیات پلید تشکیلات آل سعود باخبرند جای تعجب نیست که به ایران و حکومتی که از بدو پیروزی تا به حال فریاد وحدت مسلمین را سر داده است و در همه حوادث جهانِ اسلام خود را شریک غم و شادی مسلمانان می‏داند تهمت افتراق و جدایی مسلمانان را بزنند؛ و یا بالاتر از آن، زائرانی را که به عشق زیارت مرقد پیامبر و حرم امن الهی به حجاز رفته‏اند به لشکرکشی و تشکل برای تصرف کعبه و آتش زدن حرم خدا و تخریب مدینه پیامبر متهم نمایند! و دلیل و مدرک این کار را حضور پاسداران و نظامیان و مسئولین کشورمان در مراسم حج ذکر کنند! آری، در منطق آل سعود نظامی و پاسدار کشور اسلامی باید با حج بیگانه باشد؛ و این گونه سفرها برای مسئولین کشوری و لشکری تعجب‏آور و توطئه‏انگیز می‏شود. از نظر استکبار، مسئولین کشورهای اسلامی باید به فرنگ بروند، آنها را به حج چه کار! دست نشاندگان امریکا آتش زدن پرچم امریکا را به حساب آتش زدن حرم، و شعار مرگ بر شوروی و امریکا و اسرائیل را به حساب دشمنی با خدا و قرآن و پیامبر گذاشته‏اند؛ و نیز مسئولین و نظامیان ما را با لباس احرام به عنوان رهبران توطئه معرفی کرده‏اند!

واقعیت این است که دوَل استکباری شرق و غرب و خصوصاً امریکا و شوروی، عملًا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم کرده‏اند. در بخش آزاد جهان، این ابرقدرتها هستند که هیچ مرز و حد و قانونی نمی‏شناسند و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و بردگی ملتها را امری ضروری و کاملًا توجیه شده و منطقی و منطبق با همه اصول و موازین خود ساخته و بین المللی می‏دانند. اما در بخش قرنطینه سیاسی که متأسفانه اکثر ملل ضعیف عالَم و خصوصاً مسلمانان در آن محصور و زندانی شده‏اند، هیچ حق حیات و اظهار نظری وجود ندارد؛ همه قوانین و مقررات و فرمولها همان قوانین دیکته شده و دلخواه نظامهای دست نشاندگان و در برگیرنده منافع مستکبران خواهد بود.

و متأسفانه اکثر عوامل اجرایی این بخش همان حاکمان تحمیل شده یا پیروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد را نیز در درون این حصارها و زنجیرها جرم و گناهی نابخشودنی می‏دانند. و منافع جهانخواران ایجاب می‏کند که هیچ کس حق گفتن کلمه‏ای که بوی تضعیف آنان را بدهد یا خواب راحت آنان را آشفته کند ندارد. و از آنجا که مسلمانان جهان به علت فشار و حبس و اعدام، قدرت بیان مصیبتهایی را که حاکمان کشورشان بر آنها تحمیل کرده‏اند را ندارند، باید بتوانند در حرم امن الهی مصایب و دردهایشان را با کمال آزادی بیان کنند تا سایر مسلمانان برای رهایی آنان چاره‏ای بیندیشند. لذا ما بر این مطلب پافشاری و اصرار می‏کنیم که مسلمانان، حد اقل در خانه خدا و حرم امن الهی، خود را از تمامی قید و بندهای ظالمان آزاد ببینند و در یک مانور بزرگ از چیزی که از آن متنفرند اعلام برائت کنند و از هر وسیله‏ای برای رهایی خود استفاده نمایند.

حکومت آل سعود مسئولیت کنترل زائران خانه خدا را به عهده گرفته است. و اینجاست که با اطمینان می‏گوییم که حادثه مکه جدای از سیاست اصولی جهانخواران در قلع و قمع مسلمانان آزاده نیست. ما با اعلام برائت از مشرکین تصمیم بر آزادیِ انرژی متراکم جهان اسلام داشته و داریم. و به یاری خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزی این کار صورت خواهد گرفت. و ان شاء اللَّه روزی همه مسلمانان و دردمندان علیه ظالمین جهان فریاد زنند و اثبات کنند که ابرقدرتها و نوکران و جیره‏خوارانشان از منفورترین موجودات جهان هستند.

کشتار زائران خانه خدا توطئه‏ای برای حفظ سیاستهای استکبار و جلوگیری از نفوذ اسلام ناب محمدی- صلی اللَّه علیه و آله و سلّم- است. و کارنامه سیاه و ننگین حاکمان بی‏درد کشورهای اسلامی حکایت از افزودن درد و مصیبت بر پیکر نیمه جان اسلام و مسلمین دارد.

پیامبر اسلام نیازی به مساجد اشرافی و مناره‏های تزئیناتی ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیروان خود بوده است که متأسفانه با سیاستهای غلط حاکمان دست نشانده به خاک مذلت نشسته‏اند. مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه‏های مسلمین را در طول حیات ننگین آل سعود و نیز جنایت قتل عام زائران خانه خدا را فراموش می‏کنند؟ مگر مسلمانان نمی‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابو سفیان، اسلام ملّاهای کثیف درباری، اسلام مقدس‏نماهای بیشعور حوزه‏های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها، و در یک کلمه «اسلام امریکایی» را ترویج می‏کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکای جهانخوار، می‏گذارند.

مسلمانان نمی‏دانند این درد را به کجا ببرند که آل سعود و «خادم الحرمین» به اسرائیل اطمینان می‏دهد که ما اسلحه خودمان را علیه شما به کار نمی‏بریم! و برای اثبات حرف خود با ایران قطع رابطه می‏کنند. واقعاً چقدر باید رابطه سران کشورهای اسلامی با صهیونیستها گرم و صمیمی شود تا در کنفرانس سران کشورهای اسلامی مبارزه صوری و ظاهری هم با اسرائیل از دستور کار آنان و جلسات آنان خارج شود. اگر اینها یک جو غیرت و حمیت اسلامی و عربی داشتند، حاضر به یک چنین معامله کثیف سیاسی و خودفروشی و وطن فروشی نمی‏شدند.

آیا این حرکات برای جهان اسلام شرم‏آور نیست؟ و تماشاچی شدن گناه و جرم نمی‏باشد؟ آیا از مسلمانان کسی نیست تا بپاخیزد و این همه ننگ و عار را تحمل نکند؟

راستی ما باید بنشینیم تا سران کشورهای اسلامی احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند و صحه بر آن همه فجایع صهیونیستها بگذارند، و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بیاورند؟ حال، مسلمانان باور می‏کنند که زائران ایرانی برای اشغال خانه خدا و حرم پیامبر قیام کرده‏اند و می‏خواستند کعبه را دزدیده به قم ببرند! اگر مسلمانان جهان باور کرده‏اند که سران آنها دشمنان واقعی امریکا و شوروی و اسرائیل هستند، تبلیغات آنان هم در مورد ما را باور می‏کنند.

البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی‏مان بارها اعلام نموده‏ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران امریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می‏گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می‏کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه‏های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‏ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده‏اند نابود کنیم؛ و نظام اسلام رسول اللَّه- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باجخواهی و مصونیت کارگزاران امریکایی، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می‏کنیم. ان شاء اللَّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با امریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود. و از خدا می‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم.

مسلمانان جهان و محرومین سراسر گیتی از این برزخ بی‏انتهایی که انقلاب اسلامی ما برای همه جهانخواران آفریده است احساس غرور و آزادی کنند؛ و آوای آزادی و آزادگی را در حیات و سرنوشت خویش سر دهند و بر زخمهای خود مرهم گذارند؛ که دوران بن بست و ناامیدی و تنفس در منطقه کفر به سر آمده است، و گلستان ملتها رخ نموده است. و امیدوارم همه مسلمانان شکوفه‏های آزادی و نسیم عطر بهاری و طراوت گلهای محبت و عشق و چشمه‏سارِ زلال جوشش اراده خویش را نظاره کنند. همه باید از مرداب و باتلاق و سکوت و سکونی که کارگزاران سیاست امریکا و شوروی بر آن تخم مرگ و اسارت پاشیده‏اند به درآییم و به سوی دریایی که زمزم از آن جوشیده است روانه شویم؛ و پرده کعبه و حرم خدا را که به دست نامحرمان نجس امریکا و امریکازاده‏ها آلوده شده است با اشک چشم خویش شستشو دهیم.

مسلمانان تمامی کشورهای جهان، از آنجا که شما در سلطه بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده‏اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید؛ و از وجود جوانان پر شور و شهادت طلبی که حاضرند خطوط جبهه کفر را بشکنند استفاده نمایید. به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید؛ بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید؛ که عزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانی، خصوصاً امریکا را بر خود حرام کنید. ما در مکه باشیم یا نباشیم دل و روحمان با ابراهیم و در مکه است. دروازه‏های مدینة الرسول را به روی ما ببندند یا بگشایند، رشته محبتمان با پیامبر هر گز پاره و سست نمی‏شود. به سوی کعبه نماز می‏گزاریم و به سوی کعبه می‏میریم. و خدا را سپاس می‏گزاریم که در میثاقمان با خدای کعبه پایدار مانده‏ایم و پایه‏های برائت از مشرکین را با خون هزاران هزار شهید از عزیزانمان بنیان نهاده‏ایم. و منتظر هم نمانده‏ایم که حاکمان بی‏شخصیت بعض کشورهای اسلامی و غیر اسلامی از حرکت ما پشتیبانی کنند. ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم. و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر نمی‏داریم.

جمهوری اسلامی ایران از مسلمانان آزاده جهان که علی رغم اختناق سیاسی حاکم بر آنها با ترتیب کنفرانسها و مصاحبه‏ها و سخنرانیها پرده از اسرار جنایتبار امریکا و آل سعود برداشتند و مظلومیت ما را به دنیا نشان دادند تشکر می‏نماید. مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدّم می‏شود؛ و هر روز شیطان بزرگ یا شوروی به بهانه حفظ منافع خود حادثه‏ای را به وجود می‏آورند. راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدی با جهانخواران حل نکنند و لا اقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود؟ هم اکنون اگر امریکا یک کشور اسلامی را به بهانه حفظ منافع خویش با خاک یکسان کند، چه کسی جلوی او را خواهد گرفت؟ پس راهی جز مبارزه نمانده است، و باید چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصاً امریکا را شکست، و الزاماً یکی از دو راه را انتخاب نمود: یا شهادت. یا پیروزی. که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است. که ان شاء اللَّه خداوند قدرت شکستن چهارچوب سیاستهای حاکم و ظالم جهانخواران، و نیز جسارت ایجاد داربستهایی بر محور کرامت انسانی را به همه مسلمین عطا فرماید؛ و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوکت همراهی نماید.

بعضی افراد تا قبل از حادثه تلخ و شیرین حج در سال گذشته، فلسفه اصرار جمهوری اسلامی ایران را بر راهپیمایی برائت از مشرکین به خوبی درک نکرده بودند و از خود و دیگران سؤال می‏کردند که در سفر حج و در آن هوای گرم چه ضرورتی به راهپیمایی و فریاد مبارزه است؛ و اگر هم فریاد برائت از مشرکین هم سر داده شود، چه ضرری متوجه استکبار می‏شود. و چه بسا افراد ساده دلی تصور می‏کردند که دنیای به اصطلاح متمدن جهانخواران نه تنها تاب تحمل این گونه مسائل سیاسی را خواهد داشت، که به مخالفان خود حتی بیش از این هم اجازه حیات و تظاهرات و راهپیمایی خواهند داد. و دلیل این مدعا اجازه راهپیماییهایی است که در کشورهای به اصطلاح آزاد غرب داده می‏شود.

ولی این مسأله باید روشن باشد که آن گونه راهپیماییها هیچ گونه ضرری برای ابرقدرتها و قدرتها ندارد. راهپیمایی مکه و مدینه است که بسته شدن شیرهای نفت عربستان را به دنبال دارد. راهپیماییهای برائت در مکه و مدینه است که به نابودی سرسپردگان شوروی و امریکا ختم می‏شود. و درست به همین جهت است که با کشتار دسته جمعی زنان و مردان آزاده از آن جلوگیری می‏شود، و در پناه همین برائت از مشرکین است که حتی ساده دلان می‏فهمند که نباید سر بر آستان شوروی و امریکا نهاد.

ملت عزیز و دلاور ایران مطمئن باشند که حادثه مکه منشأ تحولات بزرگی در جهان اسلام و زمینه مناسبی برای ریشه کن شدن نظامهای فاسد کشورهای اسلامی و طرد روحانی‏نماها خواهد بود. و با اینکه بیشتر از یک سال از حماسه برائت از مشرکان نگذشته است، عطر خونهای پاک شهدای عزیز ما در تمامی جهان پیچیده و اثرات آن را در اقصا نقاط عالم مشاهده می‏کنیم. حماسه مردم فلسطین یک پدیده تصادفی نیست. آیا دنیا تصور می‏کند که این حماسه را چه کسانی سروده‏اند و هم اکنون مردم فلسطین به چه آرمانی تکیه کرده‏اند که بی‏محابا و با دست خالی در برابر حملات وحشیانه صهیونیستها مقاومت می‏کنند؟ آیا تنها آوای وطنگرایی است که از وجود آنان دنیایی از صلابت آفریده است؟ آیا از درخت سیاست بازان خود فروخته است که بر دامن فلسطینیان میوه استقامت و زیتون نور و امید می‏ریزد؟ اگر این چنین بود، اینها که سالهاست در کنار فلسطینیان و به نام ملت فلسطین نان خورده‏اند! شکی نیست که این آوای «اللَّه اکبر» است، این همان فریاد ملت ماست که در ایران شاه را و در بیت المقدس غاصبین را به نومیدی کشاند. و این تحقق همان شعار برائت است که ملت فلسطین در تظاهرات حج دوشادوش خواهران و برادران ایرانی خود فریاد رسای آزادی قدس را سر داد و «مرگ بر امریکا، شوروی و اسرائیل» گفت؛ و بر همان بستر شهادتی که خون عزیزان ما بر آن ریخته شد او نیز با نثار خون و به رسم شهادت آرمید. آری، فلسطینی راه گم کرده خود را از راه برائت ما یافت. و دیدیم که در این مبارزه چطور حصارهای آهنین فروریخت، و چگونه خون بر شمشیر و ایمان بر کفر و فریاد بر گلوله پیروز شد؛ و چطور خواب بنی اسرائیل در تصرف از نیل تا فرات آشفته گشت، و دوباره کوکب درّیه فلسطین از شجره مبارکه «لا شَرقیة و لا غربیة» ما برافروخت. و امروز به همان گونه که فعالیتهای وسیعی در سراسر جهان برای به سازش کشیدن ما با کفر و شرک در جریان است، برای خاموش کردن شعله‏های خشم ملت مسلمان فلسطین نیز به همان شکل ادامه دارد. و این تنها یک نمونه از پیشرفت انقلاب است. و حال آنکه معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما اینها را سرمایه‏های بالقوه انقلاب خود تلقی می‏کنیم و هم آنهایی که با مرکّب خون طومار حمایت از ما را امضا می‏کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می‏گویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهین بی‏درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده‏اند می‏بوسم؛ و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه‏های آزادی و کمال نثار می‏کنم. و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می‏کنم: خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است؛ و قلبها و چشمان پر فروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره کینه انقلابی‏تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است. البته همه می‏دانیم که کشور ما در حال جنگ و انقلاب سختیها و مشکلاتی را تحمل کرده و کسی مدعی آن نیست که طبقات محروم و ضعیف و کم درآمد و خصوصاً اقشار کارمند و اداری، در تنگنای مسائل اقتصادی نیستند؛ ولی آن چیزی که همه مردم ما فراتر از آن را فکر می‏کنند مسئله حفظ اسلام و اصول انقلاب است. مردم ایران ثابت کرده‏اند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند، ولی تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هر گز نخواهند داشت. ملت شریف ایران همیشه در مقابل شدیدترین حملات تمامی جهان کفر علیه اصول انقلاب خویش مقاومت کرده است که در اینجا مجال ذکر همه آنها نیست.

آیا ملت دلاور ایران در مقابل جنایات متعدد امریکا در خلیج فارس اعم از حمایت نظامی و اطلاعاتی به عراق و حمله به سکوهای نفتی و کشتیها و قایقها و سرنگونی هواپیمای مسافربری مقاومت نکرده است؟ آیا ملت ایران در جنگ دیپلماسی شرق و غرب علیه خود و ایجاد بازیهای سیاسی مجامع بین المللی مقاومت نکرده است؟ آیا ملت شجاع ایران در مقابل جنگ اقتصادی، تبلیغاتی، روانی و حملات ددمنشانه عراق به شهرها و موشک‏باران مناطق مسکونی و بمبارانهای مکرر شیمیایی عراق در ایران و حلبچه، مقاومت نکرده است؟ آیا ملت عزیز ایران در مقابل توطئه منافقین و لیبرالها و زراندوزی و احتکار سرمایه داران و حیله مقدس مآبان مقاومت نکرده است؟ آیا همه این حوادث و جریانات برای ضربه زدن به اصول انقلاب نبوده است؟ که اگر نبود حضور مردم، هر یک از این توطئه‏ها می‏توانست به اصول نظام ضربه بزند. که خدا را سپاس می‏گزاریم که ملت ایران را موفق نمود تا با قامتی استوار به رسالت خود عمل کند و صحنه‏ها را ترک نگوید.

ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته‏اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور می‏کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‏اند. و آنهایی هم که تصور می‏کنند سرمایه داران و مرفهان بی‏درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می‏شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‏کنند آب در هاون می‏کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت‏جویی دو مقوله‏ای است که هر گز با هم جمع نمی‏شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‏بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عده‏ای از خدا بیخبر برای از بین بردن انقلاب هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» می‏خوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید. امریکا و استکبار در تمامی زمینه‏ها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه‏ها و دانشگاهها مقدس‏نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‏ام. اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‏کنند. اینها با قیافه‏ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی‏دین معرفی می‏کنند. باید از شرّ اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالِم است حمله می‏کنند و اسلام آنها را اسلام امریکایی معرفی می‏نمایند راهی بس خطرناک را می‏پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی می‏شود. ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.

امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است. و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخهای سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری می‏کند. جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی‏شناسد. و ما باید در جنگ اعتقادی‏مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. ان شاء اللَّه ملت بزرگ ایران با پشتیبانی مادی و معنوی خود از انقلاب، سختیهای جنگ را به شیرینی شکست دشمنان خدا در دنیا جبران می‏کند. و چه شیرینی بالاتر از اینکه ملت بزرگ ایران مثل یک صاعقه بر سر امریکا فرود آمده است. چه شیرینی بالاتر از اینکه ملت ایران سقوط ارکان و کنگره‏های نظام ستمشاهی را نظاره کرده است و شیشه حیات امریکا را در این کشور شکسته است. و چه شیرینی بالاتر از اینکه مردم عزیزمان ریشه‏های نفاق و ملیگرایی و التقاط را خشکانیده‏اند. و ان شاء اللَّه شیرینی تمام ناشدنی آن را در جهان آخرت خواهند چشید. نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفته‏اند، بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و با دعای خیر خود جبهه را تقویت نموده‏اند از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره برده‏اند. خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسین- علیه السلام!

اذناب امریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مسئله‏ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‏های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملیگراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملیگراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‏گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‏ام، وای نیروهای مردمی، هر گز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.

پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین، و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‏اند کم نشده است.

فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند. پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد.

امروز روز هدایت نسلهای آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است. و دیروز خدا آن گونه خواسته بود. و فردا ان شاء اللَّه روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم. و ما تابع امر خداییم؛ و به همین دلیل طالب شهادتیم. و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی‏رویم. البته برای ادای تکلیف همه ما موظفیم که کارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم. همه می‏دانند که ما شروع‏کننده جنگ نبوده‏ایم. ما برای حفظ موجودیت اسلام در جهان تنها از خود دفاع کرده‏ایم. و این ملت مظلوم ایران است که همواره مورد حمله جهانخواران بوده است؛ و استکبار از همه کمینگاههای سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی خود به ما حمله کرده است. انقلاب اسلامی ما تا کنون کمینگاه شیطان و دام صیادان را به ملتها نشان داده است. جهانخواران و سرمایه داران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم. و حال آنکه این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صلا زنیم که ای خواب رفتگان! ای غفلت‏زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانه‏های گرگ منزل گرفته‏اید. برخیزید که اینجا جای خواب نیست! و نیز فریاد کشیم سریعاً قیام کنید که جهان ایمن از صیاد نیست! امریکا و شوروی در کمین نشسته‏اند، و تا نابودی کاملتان از شما دست بر نخواهند داشت. راستی اگر بسیج جهانی مسلمین تشکیل شده بود، کسی جرأت این همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوی رسول اللَّه- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- داشت؟

امروز یکی از افتخارات بزرگ ملت ما این است که در برابر بزرگترین نمایش قدرت و آرایش ناوهای جنگی امریکا و اروپا در خلیج فارس صف آرایی نمود. و این جانب به نظامهای امریکایی و اروپایی اخطار می‏کنم که تا دیر نشده و در باتلاق مرگ فرونرفته‏اید، از خلیج فارس بیرون روید. و همیشه این گونه نیست که هواپیماهای مسافربری ما توسط ناوهای جنگی شما سرنگون شود؛ که ممکن است فرزندان انقلاب ناوهای جنگی شما را به قعر آبهای خلیج فارس بفرستند.

به دولتها و حکومتهای منطقه، خصوصاً به عربستان و کویت می‏گویم که همه شما در ماجراجوییها و جنایاتی که امریکا می‏آفریند شریک جرم خواهید بود. و ما تا به حال از اینکه همه منطقه در کام آتش و خون و بی‏ثباتی کامل غوطه‏ور نشود، دست به عملی نزده‏ایم. ولی حرکات جنون‏آمیز ریگان مطمئناً حوادث غیر منتظره و عواقب خطرناکی را بر همه تحمیل می‏کند. شما اطمینان داشته باشید که در این برگ جدید بازنده‏اید.

خودتان و کشور و مردم اسلامی را در برابر امریکا این قدر ذلیل و ناتوان نکنید. اگر دین ندارید، لا اقل آزاده باشید.

بحمد اللَّه از برکت انقلاب اسلامی ایران دریچه‏های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شده است؛ و می‏رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه مستکبران فرو ریزد.

نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کیْ و تا کجا ما را تحمل می‏کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی و الهی‏مان نمی‏شناسند. به گفته قرآن کریم، هر گز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی‏دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و امریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیِ‏مان را لکه‏دار نمایند. بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینه‏توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می‏دهند؛ و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای کودکانه می‏گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادی‏شان افتاده است! که چه خوب است [به‏] این سؤال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته‏اند که امروز بی‏اعتبار شده‏اند!

آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین- علیهم السلام- را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی‏فرهنگ به رسمیت بشناسند؛ ولی در همان حدی که آنها آقا باشند ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف؛ آنها ولیّ و قیّم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها؛ نه یک ایران با هویت ایرانی- اسلامی؛ بلکه ایرانی که شناسنامه‏اش را امریکا و شوروی صادر کند؛ ایرانی که ارابه سیاست امریکا یا شوروی را بکشد و امروز همه مصیبت و عزای امریکا و شوروی شرق و غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحت الحمایگی آنان خارج شده است، که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می‏کند. کنترل و حذف سلاحهای مخرّب از جهان اگر با حقیقت و صداقت همراه بود خواسته همه ملتهاست، ولی این نیز یک فریب قدیمی است. و این همان چیزی است که اخیراً از گفته‏های سران امریکا و شوروی و نوشته‏های سیاسیون آنها آشکار گردیده است که مراودات اخیر سران شرق و غرب به خاطر مهار بیشتر جهان سوم و در حقیقت جلوگیری از نفوذ پابرهنه‏ها و محرومین در جهانِ مالکیتهای بی‏حد و مرز سرمایه داران است. ما باید خود را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی- انسانی با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشکیل شود؛ و آقایی و سروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود. مطمئن باشید قدرتهای شرق و غرب همان مظاهر بی‏محتوای دنیای مادی‏اند که در برابر خلود و جاودانگی دنیای ارزشهای معنوی قابل ذکر نمی‏باشند.

من به صراحت اعلام می‏کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می‏کند. و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه‏ریزی کنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم. و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می‏کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است. و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظامهای کفر و شرک آشنا می‏سازد.

و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‏دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلًا خودداری می‏کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‏دانم. و خدا می‏داند که اگر نبود انگیزه‏ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هر گز راضی به این عمل نمی‏بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.

من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه‏های آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده‏اند، تشکر و قدردانی می‏کنم. و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می‏کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسأله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد. اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بیخبرند و نمی‏دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‏ای وارد نمی‏سازد. و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. مسلّم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است. و خدا می‏داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست؛ و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دار الشفای آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند!

خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‏های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‏ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‏کنم.

و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی‏تفاوت و یا انتقادکننده و پرخاشگر گذشتند!

آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت. و فردا امتحان دیگری است که پیش می‏آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی که در این چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده‏اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته‏اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده‏اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. که من مجدداً به همه مردم و مسئولین عرض می‏کنم که حساب این گونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند؛ و نگذارند این مدعیان بی‏هنر امروز و قاعدین کوته‏نظر دیروز به صحنه‏ها برگردند.

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‏کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند. اکیداً به ملت عزیز ایران سفارش می‏کنم که هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما کند شده است؛ ولی دورنمای حوادث را نمی‏توان به طور قطع و جدی پیش‏بینی نمود. و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است؛ و چه بسا با بهانه‏جوییها به همان شیوه‏های تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید برای دفع تجاوز احتمالی دشمن آماده و مهیا باشیم.

و ملت ما هم نباید فعلًا مسأله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام می‏کنیم که هدف ما تاکتیک جدید در ادامه جنگ نیست. چه بسا دشمنان بخواهند با همین بهانه‏ها حملات خود را دنبال کنند. نیروهای نظامی ما هر گز نباید از کیْد و مکر دشمنان غافل بمانند. در هر شرایطی باید بنیه دفاعی کشور در بهترین وضعیت باشد. مردم ما، که در طول سالهای جنگ و مبارزه ابعاد کینه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس کرده‏اند، باید خطر تهاجم جهانخواران در شیوه‏ها و شکلهای مختلف را جدیتر بدانند. و فعلًا چون گذشته تمامی نظامیان، اعم از ارتش و سپاه و بسیج در جبهه‏ها برای دفاع در برابر شیطنت استکبار و عراق به مأموریتهای خود ادامه دهند. در صورتی که این مرحله از حادثه انقلاب را با همان شکل خاص و مقررات مربوط به خود پشت سر گذاردیم برای بعد از آن و سازندگی کشور و سیاست کل نظام و انقلاب تذکراتی دارم که در وقت مناسب خواهم گفت. ولی در مقطع کنونی به طور جدّ از همه گویندگان و دست‏اندرکاران و مسئولین کشور و مدیران رسانه‏ها و مطبوعات می‏خواهم که خود را از معرکه‏ها و معرکه‏آفرینیها دور کنند؛ و مواظب باشند که ناخودآگاه آلت دست افکار و اندیشه‏های تند نگردند؛ و با سعه صدر در کنار یکدیگر مترصد اوضاع دشمنان باشند.

در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند. هر چند این مسأله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست. چه بسا آنهایی که تا دیروز در برابر این نظام جبهه‏گیری کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلح طلبی به ظاهر دم می‏زدند، امروز نیز با همان هدف سخنان فریبنده دیگری را مطرح نمایند؛ و جیره‏خواران استکبار، همانها که تا دیروز در زیر نقاب دروغین صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند. و ملیگراهای بی‏فرهنگ برای از بین بردن خون شهدای عزیز و نابودی عزت و افتخار مردم، تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند. که ان شاء اللَّه ملت عزیز ما با بصیرت و هوشیاری جواب همه فتنه‏ها را خواهد داد.

من باز می‏گویم که قبول این مسأله برای من از زهر کشنده‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم. و نکته‏ای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفته‏اند. و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است.

مردم عزیز و شریف ایران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می‏دانم. و شما می‏دانید که من به شما عشق می‏ورزم؛ و شما را می‏شناسم؛ شما هم مرا می‏شناسید. در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود؛ و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم؛ و اگر آبرویی داشته‏ام با خدا معامله کرده‏ام. عزیزانم، شما می‏دانید که تلاش کرده‏ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدّم ندارم. خداوندا، تو می‏دانی که ما سر سازش با کفر را نداریم.

خداوندا، تو می‏دانی که استکبار و امریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما تویی، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی‏شناسیم و غیر از تو نخواسته‏ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا، تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیة اللَّه- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسیدن به خودت جبران فرما.

فرزندان انقلابی‏ام، ای کسانی که لحظه‏ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می‏گذرد.

می‏دانم که به شما سخت می‏گذرد؛ ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‏گذرد؟ می‏دانم که شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست؛ مگر برای این خادمتان این گونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابی‏تان را در سینه‏ها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید؛ و بدانید که پیروزی از آن شماست. و تأکید می‏کنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولین مورد اعتماد من می‏باشند. آنها را از این تصمیمی که گرفته‏اند شماتت نکنید، که برای آنان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است. که ان شاء اللَّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضایت خود فرماید.

من در اینجا به جوانان عزیز کشورمان، به این سرمایه‏ها و ذخیره‏های عظیم الهی و به این گلهای معطر و نوشکفته جهان اسلام، سفارش می‏کنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید؛ و خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

و من به همه مسئولین و دست‏اندرکاران سفارش می‏کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید؛ و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید؛ و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید. مبادا اساتید و معلمینی که به وسیله معاشرتها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را که تازه از اسارت و استعمار رهیده‏اند، تحقیر و سرزنش نمایند و خدای ناکرده از پیشرفت و استعداد خارجیها بت بتراشند و روحیه پیروی و تقلید و گدا صفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند. به جای اینکه گفته شود که دیگران کجا رفتند و ما کجا هستیم به هویت انسانی خود توجه کنند و روح توانایی و راه و رسم استقلال را زنده نگه دارند. ما در شرایط جنگ و محاصره توانسته‏ایم آن همه هنرآفرینی و اختراعات و پیشرفتها داشته باشیم. ان شاء اللَّه در شرایط بهتر زمینه کافی برای رشد استعداد و تحقیقات را در همه امور فراهم می‏سازیم. مبارزه علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست. و اما مبارزه عملی آنان در بهترین صحنه‏های زندگی و جهاد و شهادت شکل گرفته است.

و نکته دیگری که از باب نهایت ارادت و علاقه‏ام به جوانان عرض می‏کنم این است که در مسیر ارزشها و معنویات از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده کنید؛ و هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی خود را بی‏نیاز از هدایت و همکاری آنان ندانید. روحانیون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت ترین شرایط همواره با دلی پر از امید و قلبی سرشار از عشق و محبت به تعلیم و تربیت و هدایت نسلها همت گماشته‏اند و همیشه پیشتاز و سپر بلای مردم بوده‏اند؛ بر بالای دار رفته‏اند و محرومیتها چشیده‏اند؛ زندانها رفته‏اند و اسارتها و تبعیدها دیده‏اند؛ و بالاتر از همه، آماج طعنها و تهمتها بوده‏اند؛ و در شرایطی که بسیاری از روشنفکران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدی رسیده بودند، روح امید و حیات را به مردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعی مردم دفاع نموده‏اند؛ و هم اکنون نیز در هر سنگری از خطوط مقدم جبهه گرفته تا مواضع دیگر، در کنار مردمند؛ و در هر حادثه غمبار و مصیبت‏آفرینی شهدای بزرگواری را تقدیم نموده‏اند.

در هیچ کشور و انقلابی جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگی ائمه هدی‏- علیهم السلام- و انقلاب اسلامی ایران سراغ نداریم که رهبران انقلاب آن قدر آماج حملات و کینه‏ها گردند. و این به خاطر صداقت و امانتداری است که در وجود علمای متعهد اسلام متبلور است. مسئولیت‏پذیری در کشوری که با محاصره‏ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی و نظامی مواجه است کار مشکلی است. البته روحانیون متعهد کشور ما باید خودشان را برای فداکاریهای بیشتر آماده کنند؛ و در مواقع لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبار خود برای حفظ آبروی اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده کنند. و جای بسی سپاس و امتنان است که ملت رشید و دلاور ایران قدر خادمان واقعی خود را می‏شناسد، و فلسفه عشق و ارادت خود را به این نهاد مقدس در یک کلمه خلاصه می‏کند. علما و روحانیون متعهد اسلام هر گز به آرمان و اصالت و عقیده و هدف اسلامی ملت خیانت نکرده و نمی‏کنند. البته تذکر این نکته لازم است که در تمام نوشته‏ها و صحبتها هر وقت نام «روحانیت» را به میان آورده‏ام و از آنان قدردانی نموده‏ام، مقصودم علمای پاک و متعهد و مبارز است؛ که در هر قشری ناپاک و غیر متعهد وجود دارد. و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاک دیگر بیشتر است. و همیشه این دسته از روحانیون مورد لعن و نفرین خدا و رسول و مردم بوده‏اند؛ و ضربات اصلی را به این انقلاب، روحانیون وابسته و مقدس مآب و دین فروش زده‏اند و می‏زنند. و روحانیون متعهد ما همواره از این بی‏فرهنگها متنفر و گریزان بوده‏اند. من به صراحت می‏گویم ملیگراها اگر بودند، به راحتی در مشکلات و سختیها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز می‏کردند؛ و برای اینکه خود را از فشارهای روزمره سیاسی برهانند، همه کاسه‏های صبر و مقاومت را یکجا می‏شکستند و به همه میثاقها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا می‏زدند. کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی‏دانیم. ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند! البته ما مطمئنیم که در همین شرایط نیز آنها که با روحانیت اصیل کینه دیرینه دارند و عقده‏ها و حسادتهای خود را نمی‏توانند پنهان سازند آنان را به باد ناسزا گیرند. ولی در هر حال آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بند بند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی‏مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند هر گز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی‏کنیم.

علما و روحانیون ان شاء اللَّه به همه ابعاد و جوانب مسئولیت خود آشنا هستند ولی از باب تذکر و تأکید عرض می‏کنم امروز که بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامی‏مان احساس می‏کنند که می‏توانند اندیشه‏های خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند، با روی گشاده و آغوش باز حرفهای آنان را بشنوند. و اگر بیراهه می‏روند، با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید. و باید به این نکته توجه کنید که نمی‏شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فوراً انگِ التقاط و انحراف بر نوشته‏هاشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت. اینها که امروز این گونه مسائل را عنوان می‏کنند مسلماً دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان می‏تپد، و الّا داعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیندازند. اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه‏ای است که خود فکر می‏کنند. به جای پرخاش و کنار زدن آنها با پدری و الفت با آنان برخورد کنید. اگر قبول هم نکردند، مأیوس نشوید. در غیر این صورت خدای ناکرده به دام لیبرالها و ملیگراها و یا چپ و منافقین می‏افتند؛ و گناه این کمتر از التقاط نیست. وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور و آینده‏سازان امیدوار شویم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم، و از اشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم، و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم. فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیر حوزه‏ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است، تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه درهم ذوب شوند، تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعتر گردد.

نکته دیگر اینکه من اکثر موفقیتهای روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش عملی و زهد آنان می‏دانم. و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود، که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست. و هیچ وسیله‏ای هم نمی‏تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهای بیمورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند؛ و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایه داری و سرمایه داران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشت‏سازی که روحانیت در مصدر امور کشور است و خطر سوء استفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید بشدت مواظب حرکات خود بود. چه بسا افرادی از سازمانها و انجمنها و تشکیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صد در صد اسلامی بخواهند به حیثیت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند؛ و حتی علاوه بر تأمین منافع خود، روحانیت را رو در روی یکدیگر قرار دهند. البته آن چیزی که روحانیون هر گز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنه‏هاست؛ چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده‏دار این مسئولیت بزرگ بدانیم. و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین کرده‏ایم.

در خاتمه، از پیشگاه مقدس پروردگار، که الطاف بیکران خود را بر این ملت ارزانی داشته است، تشکر و قدردانی می‏کنم. و از محضر مقدس بقیة اللَّه- ارواحنا فداه- عاجزانه می‏خواهیم که ما را در مسیر و هدفمان مدد و رهبری فرماید. خداوند متعال به خانواده‏های شهدا صبر و اجر، و به مجروحین و معلولین شفا عنایت فرماید؛ و اسرا و مفقودین را به وطن خویش بازگرداند. خداوندا، از تو می‏خواهیم آنچه مصلحت اسلام و مسلمین است را برای ما مقدر فرمایی. «انک قریب مجیب». و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 74 ـ 99)



[1] - آقای شهاب الدین اشراقی، داماد امام خمینی.

[2] - آقای سید مصطفی خمینی.

[3] - سوره آل عمران، آیه 103:« به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید».

[4] - محمد رضا پهلوی، شاه مخلوع ایران.

[5] - مأموران و وابستگان به ساواک.

[6] - مأموران و وابستگان به ساواک.

[7] - آقای صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی.

[8] - ابو الحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور اسلامی ایران

[9] - آقای محمد مصدق، رهبر جبهه ملی و نخست وزیر سالهای 30 تا 32 در زمان سلطنت محمد رضا پهلوی.

[10] - آقای محمد صدوقی( نماینده امام خمینی در استان یزد و امام جمعه) که در تاریخ 11/ 4/ 1361 به دست گروهک منافقین به شهادت رسید و به جمع« شهدای محراب» پیوست

[11] -« در تابستان شیر را فاسد کردی» ضرب المثلی است مشهور در ادبیات عرب، و در حق شخصی گویند که چیزی را که خود از میان برده آرزو کند؛ و نیز در حق کسی که در کاری شتاب ورزد و سپس پشیمانی خورد

[12] - سوره فتح، آیه 27:« هر آینه خداوند حقیقت خواب رسولش را آشکار ساخت که حتما شما( مؤمنین) به خواست خدا، با دل ایمن وارد مسجد الحرام خواهید شد».

[13] - بخشی از آیه 27 سوره حج:« و مردم را به انجام مناسک حج ندا ده تا پیاده و سواره از دورترین نقاط به سوی تو گرد آیند»

[14] - فتوا دهندگان

[15] - از علمای بنی اسرائیل که در حق حضرت موسی بدی کرد و به مخالفت او برخاست.

[16] - بخشی از آیه 217 سوره بقره:« بازداشتن مردم از راه خدا».

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏