کد مطلب: 3748 | تاریخ مطلب: 25/03/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

امروز با امام: بیست وپنجم خرداد

امروز با امام: بیست وپنجم خرداد

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم درباره جریان مجلس مؤسسان (1358)

ـ حکم انتصاب آقای عبداللَّه جوادی آملی به سمت قاضی دادگاههای انقلاب در آمل (1358)

ـ سخنرانی در جمع روحانیون و پاسداران خراسان؛ نقش ایمان به خدا در انقلاب (1358)

ـ سخنرانی در جمع پرسنل نیروی هوایی؛ قانون اساسی- غربزدگان (1358)

ـ سخنرانی در جمع اعضای انجمن اسلامی صدای جمهوری اسلامی؛ نظارت بر برنامه‏ ها (1359)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ اعلام ارتداد مخالفین احکام ضروری اسلام (1360)

ـ حکم اجرای مصوبات مجلس در محاکم، به رئیس دیوان عالی کشور (1364)

ـ حکم انتصاب آقای علی فلاحیان به سمت دادستان دادسرای ویژه روحانیت (1366)

ـ حکم انتصاب آقای علی رازینی به سمت حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت (1366)

ـ نامه به آقای میلانی و احوالپرسی از ایشان (1346)

امروز با امام: بیست‌وپنجم خرداد

 

ـ نامه به آقای میلانی و احوالپرسی از ایشان (1346)

«بسمه تعالی‏

حضرت آیت‏اللَّه آقای میلانی- دامت برکاته‏

25/ خرداد/ 61346 ربیع‏الاول 87

به عرض عالی می‏رساند، مرقوم محترم که حاکی از سلامت مزاج مبارک بود واصل سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. اینجانب بحمداللَّه تعالی سلامت و از جنابعالی امید دعای خیر برای حسن عاقبت دارم. والسلام علیکم و رحمةاللَّه. روح‏اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 577)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم درباره جریان مجلس مؤسسان (1358)

«من هر وقت احساس خطر بکنم برای اسلام، برای مسلمین، لازم می‏دانم تکلیف خودم را ادا کنم و مسلمین را آگاه کنم. من در این موقع که برای رأی‏گیری در قانون اساسی است احساس خطر می‏کنم، احساس توطئه می‏کنم و لازم می‏دانم تذکراتی به ملت ایران بدهم تا تکلیف خودم را ادا کرده باشم.

این چند روز، این چند روز که صحبت از قانون اساسی و نشر قانون اساسی است، مسائلی طرح می‏شود که به نظر من توطئه‏ای در کار است. توطئه‏ای که برای اسلام و برای مسلمین و برای کشور ما خطر پیش می‏آورد. این چند روز که صحبت از قانون اساسی است و مطالعه در قانون اساسی و به رفراندم قرار دادن قانون اساسی، بعد از مجلس و بعد از مطالعه کارشناسان، مطالبی پیش آمده است که من احساس خطر می‏کنم، و لازم می‏دانم ملت را از این خطر آگاه کنم.

در اجتماعاتی که می‏شود، گروههایی که در اینجا اجتماع می‏کنند از اقشار مختلف، مسائلی را طرح می‏کنند که امروز وقت آن مسائل نیست؛ اشکالاتی را طرح می‏کنند که امروز وقت آن اشکالات نیست. من احتمال می‏دهم که این مسائل و این اشکالات ناخودآگاه از طرف اشخاصی طرح می‏شود که یا مستقیماً یا به واسطه تحت تأثیر توطئه‏ها [واقع‏] شده‏اند. ما امروز گرفتار مسئله‏ای هستیم که باید تمام افکار ملت ما متوجه به همان مسأله باشد. صحبت از گرفتاریها، صحبت از نابسامانیها، صحبت از اشتباهات دولت، صحبت از خرابی اوضاع، بیموقع است. آقایان توجه داشته باشند امروز روزی نیست که طرح اشکالات بشود: در ارتش طرح اشکال بشود؛ در وزارتخانه‏ها طرح اشکال بشود؛ در کمیته‏ها طرح اشکال بشود؛ در دادگاهها طرح اشکال بشود. امروز اشکال به این قشرها محتمل است از ناحیه اشخاصی باشد که توطئه بزرگ را می‏خواهند انجام دهند. در وقتی که قانون اساسی را می‏خواهند طرح کنند و به نظر ملت برسانند، ذکر این مسائل یا توطئه است یا جهالت.

آن مطلبی که بسیار مهم است این است که من اول باید بگویم صحبتم با کیست و با چه اشخاصی، و بعد عرض کنم. اشخاص مختلفند در مخالفت؛ یک اشخاصی هستند که حسن نیت دارند، لکن توجه به عمق مسائل ندارند؛ یکی اشخاصی هستند که تحت تأثیر تبلیغات و صحبتهای اشخاص مغرض واقع می‏شوند، در عین حال که حسن نیت دارند؛ یک اشخاصی هم هستند که با کمال سوء نیت مشغول توطئه هستند. توطئه این است که تصویب قانون اساسی را به تعویق بیندازند. یک سال، دو سال بحث و شور قرار بدهند، و ریشه‏های گندیده به هم متصل بشوند و اساس اسلام را از بین ببرند.

تعویق تصویب قانون اساسی و برقراری جمهوری اسلامی، استقرار حکومت اسلامی، این تعویق موجب این می‏شود که اشخاص توطئه‏گر در مرزهای ما در داخل، در خارج، با هم متصل بشوند، و با اتصال با هم اصل قانون اساسی و اصل اساس اسلام را پایمال کنند. اشخاصی که حسن نیت دارند باید توجه کنند که اگر چنانچه به آن طور که مجلس مؤسسان صحبت می‏شود و به آن طور که قانون اساسی در مجلس مؤسسان واقع بشود، که این مطلب از اشخاصی که سوء نیت دارند طرح شده است و به اشخاصی که با کمال تأسف حسن نیت دارند سرایت کرده است، این معنا این است که دو سال، سه سال، به مباحثات و معارضات دامن‏زده بشود و توطئه‏ها مجتمع شود. الآن دارند مزدورانی در ایران از آن طرف مرز تربیت می‏کنند. که اگر ما بزودی مطلب را خاتمه ندهیم، این مزدوران مجتمع می‏شوند؛ و با اجتماع آنها ممکن است مصیبتی به بار بیاورد، باز شما را به زحمت بیندازد. و لو سرکوب می‏شوند، لکن زحمت ایجاد می‏کنند.

مجلس مؤسسان برای این است که مردم، منتخبات [و] منتخبین خودشان را تعیین کنند؛ و این فرق ندارد بین آنکه طرح فعلی دولت باشد، یا طرحهایی که اشخاصی که توجه ندارند، یا تحت تأثیر واقع شده‏اند، یا شیاطین به آنها چیزهایی را تزریق کرده‏اند، که تعویق بیندازد و استقرار حکومت اسلامی یکی- دو سال طول بکشد تا توطئه‏ها نضج بگیرند و اساس را از بین ببرند. آن طرحی که دولت داده است این است که همان مجلس مؤسسان با افراد کمتر، از خود ملت، به تصویب ملت، به انتخاب ملت، اشخاصی انتخاب بشوند؛ و آنها در قانون اساسی، که پیشنویس شده است، مطالعه کنند؛ و اشکالاتی که روشنفکران و حقوقدانان و سایر مردم به قانون اساسی، که پیشنویس شده است، طرح کنند؛ و منتخبین مردم مطالعه کنند؛ و بعد از اینکه آنها تصویب کردند، باز هم به رفراندم گذاشته شود. با اینکه احتیاج نیست؛ لکن ما برای اینکه تحکیم بشود مطلب، به نظر عموم می‏گذاریم.

لکن اگر آن مجلس مؤسسانِ با طول و عرض و عمق، که دو سال، سه سال، باید طول بکشد تا قانون تصویب بشود، اگر آن طرح را ما بخواهیم از این روشنفکران غربزده، که بعضی از این قشرهای روشنفکر هستند، از این مزدوران با توجه، از آنهایی که می‏خواهند رژیم سابق را برگردانند و یا شبیه آن را، از آنهایی که از آن طرف مرزها به آنها کمک می‏شود، از آنهایی که مزد می‏دهند به کارگرها که کار نکنند، از آنهایی که اسلام را کهنه می‏دانند، از آنهایی که از اسلام می‏ترسند، اگر ما بخواهیم تعویق بیندازیم و آن طوری که آنها با شیطنت طرح کردند و مع الأسف بعض از اشخاصی که حسن نیت دارند باورشان آمده است، باید برای اسلام فاتحه بخوانیم؛ باید برای کشور خودمان فاتحه بخوانیم.

من امروز ملت را آگاه کردم که طرح مجلس مؤسسان به آن معنایی که از غرب طرح شده است و الهام از شیاطین گرفته شده است، موجب تعویق می‏شود و موجب فساد. اینها که در مراحل اول شکست خوردند، اینها که رفراندم را تحریم کردند، اینها که انحرافات اسلامی دارند، بعد از شکست از رفراندم، به این فکر افتاده‏اند که نگذارند قانون اساسی به این زودیها تصویب شود، تا بلکه به خیال خودشان توطئه‏ها نضج پیدا کند، و به خیال خودشان باز مسائل سابق برگردد. ملت ایران، بدانید و بشناسید اینها را! آنهایی که غفلت کرده‏اند توجه فرمایند. آنهایی که سابقاً رفراندم را تحریم کردند حالا هم دارند می‏گویند ما شرکت نمی‏کنیم تا مجلس مؤسسان پیدا بشود، ببینید چه اشخاصی هستند آنها. آنی که از آن طرف مملکت می‏گوید ما شرکت نمی‏کنیم، از آنجایی که مرکز توطئه است، از کردستان که مرکز توطئه است، آنهایی که می‏گویند ما شرکت نمی‏کنیم، چه نظر دارند؟ آنهایی که تبع کمونیستها هستند، چه نظر دارند؟

بزرگان ما توجه کنند، به عمق مطالب برسند. اقشار مختلفه دارند با هم مجتمع می‏شوند. اوّلی که اسلام بنا شد که تحقق پیدا بکند، شیطان بزرگ رفت و شیاطین را فریاد زد که اگر این اسلام درست بشود، کارها همه لنگ است. حالا هم فریاد بلند شده است. فریاد بلند کردند برای اینکه قانون اساسی را به تعویق بیندازند. باید آقایان توجه کنند؛ آنهایی که حسن نیت دارند مطالعه کنند، دقت کنند؛ تحت تأثیر اشخاصی که مفسد هستند نروند، روشنفکران ما تحت تأثیر روشنفکران حرفه‏ای نروند، حقوقدانهای ما تحت تأثیر حقوقدانهای غربی نروند، وکلای دادگستری ما تحت تأثیر غربزده‏ها نروند، قضات ما تحت تأثیر اشخاصی که غربزده‏اند نروند، دانشگاه ما تحت تأثیر اشخاصی که در دانشگاه افساد می‏کنند نروند، کارگرهای ما، دهقانان ما، تحت تأثیر اشخاص مفسد نروند. اینها شیاطینی هستند که در صدر اسلام هم شیطان بزرگشان فریاد زد و همه را با هم مجتمع کرد، الآن هم می‏خواهند همین کار را بکنند.

ملت، متوجه باش! وقت این نیست که اشکال بکنی به دولت؛ اشکال بکنی به ارتش؛ اشکالی بکنی به بازار. وقت این است که همه با هم مجتمع، برای تصویب قانون اساسی و تسریع در آن، که در ظرف یکی- دو ماه تمام بشود؛ نه یکی- دو سال طول بکشد تا اینکه توطئه‏ها نضج بگیرد.

خدایا! تو می‏دانی که من صلاح ملت را، صلاح اسلام را، صلاح قرآن مجید را، صلاح روحانیت را، صلاح مسلمین را دارم عرض می‏کنم. تعویق در تصویب قانون اساسی و گذاشتن آن را در نظر یک مجلس بزرگ مؤسسان که مناقشه آن و تأسیس آن شش ماه طول می‏کشد، و مناقشات آن معلوم نیست یکی و دو سال، سه سال، طول بکشد، خطر است برای اسلام؛ خطر است برای رسول اللَّه تأسیس مجلس مؤسسان به آن طوری که غربیها الهام کردند، خطر است برای اسلام؛ خطر است، خطر است برای کشور اسلامی، خطر است برای امام زمان آنهایی که در اشتباه هستند برگردند و بدانند توطئه در کار است؛ و بدانند من کمال علاقه را به آنها دارم و نمی‏خواهم به آنها سوء ظن پیدا بشود. آن شیاطینی هم که می‏خواهند توطئه را بکنند بدانند که ملت ما بیدار است و این توطئه‏ها را خنثی خواهد کرد.

خداوند ما را از خواب غفلت بیدار کند. خداوند اسلام و مسلمین را تقویت کند. دست اجانب را از ممالک ما کوتاه کند. این ریشه‏های گندیده را که می‏خواهند توطئه کنند، خدایا قطع کن این ریشه‏ها را. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 159 ـ 163)

ـ حکم انتصاب آقای عبداللَّه جوادی آملی به سمت قاضی دادگاههای انقلاب در آمل (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

20 رجب الخیر 99- 25/ 3/ 58

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای حاج شیخ عبد اللَّه جوادی آملی- دامت افاضاته‏

بدین وسیله به جنابعالی مأموریت داده می‏شود که در دادگاههای انقلاب اسلامی که در شهرستان آمل تشکیل می‏شود شرکت نمایید و متصدی منصب قضاوت شرعیه گردید و در احکام صادره نظارت کامل داشته باشید. و در هر حال احتیاط را مراعات نمایید. از خدای تعالی موفقیت آن جناب را خواستارم. روح اللَّه الموسوی الخمینی‏» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 164)

ـ سخنرانی در جمع روحانیون و پاسداران خراسان؛ نقش ایمان به خدا در انقلاب (1358)

«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏[1] نه سستی کنید و نه محزون باشید، اگر مؤمن هستید، علو رتبه دارید و از همه بالاترید. لکن مهم ایمان است. و چطور تحصیل کنیم ایمان را؟ «اسلام» شهادتین است. «ایمان» حظ قلب است. آن چیزی را که زبان بگوید و تلقین کند به قلب، و قلب قبول کند؛ باور کند. اگر باور کردید که خدای تبارک و تعالی قادر مطلق است، حیّ مطلق است، وجود مطلق است، قادر عظیم الشأن است، اگر باور کردید این معنا را، دیگر نه حزنی است و نه سستی. یک جلوه‏ای از این ایمان در شما پیدا شد و به واسطه همین جلوه ایمان این سد عظیمی که باورکردنی نبود شکست. سدی که تمام قدرتها، تمام ابرقدرتها، تمام حکومتها، پشتیبان آن بودند. تمام حکومتهای اسلامی- شاید استثنا بشود کرد یکی دو تا- تمام حکومتهای اسلامی پشتیبان بودند. تمام قدرتهای بزرگ پشتیبان بودند.

امریکا کراراً پشتیبانی خودش را اظهار کرد؛ انگلستان کراراً اظهار کرد. نوکر خوبی بود برای اینها و اظهار تأسف آنها بعد هم دلیل بر این بود که خوب نوکری بود؛ و البته باید هم اظهار تأسف کنند! [چرا] اظهار تأسف نکند برای کسی که طول عمرش، وطنش را برای آنها داد! چرا اظهار تأسف نکند! چرا سنای امریکا اظهار تأسف نکند از اینکه ایران چند نفر قاتل را می‏کشد. اظهار تأسف برای این است که این نوکرها را از دست داده‏اند، و حق دارند اظهار تأسف کنند. آنها پیششان انسان مطرح نیست؛ منافع مطرح است. ایمان مطرح نیست؛ نفت مطرح است. و چون فکرها، فکر مادی بود و از ایمان اطلاع نداشتند و از خدا بی‏اطلاع بودند، ممتنع می‏دانستند که یک مشت اشخاصی که هیچ ندارند بر یک قدرت شیطانی غلبه کنند با داشتن تمام ابزار جنگ و پشتیبانی تمام قدرتهای بزرگ. آنها حساب مادیت را کرده بودند؛ حساب ایمان را نکرده بودند. روی قواعد مادی، صحیح می‏گفتند. روی قواعد عادی همین بود که آنها می‏گفتند؛ ما هیچ نداشتیم؛ یک مشت خالی بود؛ و آنها همه چیز داشتند. لکن قدرت ایمان آمد، و با قدرت ایمان شکست آن سدهای بزرگ را. و تا این قدرت ایمان هست. شما أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ. تا این قدرت ایمان را حفظ کردید، شما بالاترین موجودات هستید. کوشش کنید ایمان را تحصیل کنید، و ایمان را نگه دارید.

یک جلوه ایمان این سد بزرگ را شکست و دست اجانب را، قدرتهای بزرگ را، کوتاه کرد. ایمان بود که در صدر اسلام دو امپراتوری بزرگ را کوبید در هم؛ و الّا قدرت مادی نبود در کار. در جنگ روم طلیعه جنگجویان روم شصت هزار بودند، و تمام جمعیت مسلمین سی هزار نفر بودند، و پشت سر آن طلیعه هفتصد هزار نفر رومی بودند. یکی از سرداران اسلام‏[2] گفت سی نفر با من بیاید تا من شب بروم و با این شصت هزار جمعیت جنگ کنم؛ بعد از اینکه اصرار کردند به او- به حسب تاریخ- شصت نفر رفتند. شصت نفر مسْلم با شصت هزار نفر جنگجوی رومی که تا دندان مسلح بودند، رفتند و شکست دادند آنها را! و هفتصد هزار نفر جمعیت رومی دنبال آن شکست خورد و رفت.[3] ایمان بود. قدرت ایمان بود که این کار را کرد. و شما دیدید که قدرت ایمان هم در ایران همین کار را کرد. تحول روحی که پیدا شد در ملت ما بالاتر از این شکستن سد بود. این را کراراً من گفته‏ام که یک نفر پاسبان می‏آمد در بازار تهران، بزرگترین بازارهای ایران، و می‏گفت «چهارم آبان»[4] است بیرق بزنید، احدی به خودش اجازه نمی‏داد که تخلف کند، در ذهنش نمی‏آمد که می‏شود تخلف کرد! همین جمعیت، همین مردم، در ظرف قریب به دو سال، که اخیراً تقریباً نهضت نضج گرفت، همین جمعیت در کوچه و خیابان ریختند و گفتند مرگ بر این رژیم! همینها که از یک پاسبان آن طور می‏ترسیدند، بازارها می‏ترسیدند، همینها، ریختند در خیابانها و با مشت خالی گفتند «مرگ بر رژیم»، و ما رژیم را نمی‏خواهیم؛ ما اسلام را می‏خواهیم.

پیشبرد برای این بود که اسلام را می‏خواستند؛ نه جمعیت، نه شخص، هیچ کس، دخالت در این امر نداشت؛ خدا بود، قدرت قدرت الهی بود. این قدرت الهی را، این عنایت الهی را، حفظ کنید. تا حالا شما را قدرت الهی رسانده است به اینکه آزاد شدید؛ استقلال پیدا کردید هیچ یک از ممالک در مملکت شما نمی‏تواند تصرف کند. این ایمان بود، این قدرت الهی بود، این ودیعه الهی را حفظ کنید. مادامی که این ودیعه حفظ شده است، أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ‏. اگر خدای نخواسته این ودیعه را ما از دست بدهیم، دنبالش سستی است و ضعف است؛ حزن است؛ اندوه است؛ شکست است. بخواهید که پیروز بشوید رمز پیروزی را باید حفظ کنید. رمز پیروزی ایمان بود. آن وحدت کلمه را ایمان آورد. ایمان، وحدت کلمه آورد که سرتاسر یک مملکت، همه با هم، همه با هم، فریاد زدند و یک مطلب خواستند. اجتماع کردند از مرکز تا هر جا شعاع مملکت است، رفت صدا و همه فریاد زدند جمهوری اسلامی، اسلام. شهادت را برای خودشان فوز دانستند. آنهایی که فرار می‏کردند از همه چیز، حمله کردند بر تانکها و توپها، غلبه کردند بر لشکر شیطان، بر طاغوت. این رمز را حفظ کنید، این نهضت را حفظ کنید، این وحدت کلمه را حفظ کنید؛ همه قشرها با هم باشید. روحانی با دانشگاهی باشد، دانشگاهی با روحانی باشد، همه با بازاری باشند، همه با دهقان باشند، همه با اداری باشند، همه با کارمندان باشند؛ همه با هم. از حالا به بعد ما احتیاجمان به وحدت کلمه بیشتر است.

الآن من می‏بینم که رو به سستی داریم می‏رویم. و این لازمه هر پیروزی است. وقتی عقیده شد که پیروز است، سست می‏شود، لکن ما پیروز نشدیم باز؛ سست نشوید. ریشه‏های گندیده رژیم و اجانب در مملکت ما هست؛ و در هر گوشه و کنار هست؛ اگر سستی کنید، این ریشه‏ها با هم مجتمع خواهند شد. و اگر مجتمع بشوند خطر دارد. باید این نهضت حفظ بشود، این وحدت کلمه حفظ بشود، برنگردید، ملت ما برنگردند سراغ اینکه خانه ندارند؛ سراغ اینکه کاشانه ندارند؛ شما پیروز بشوید، همه چیز دارید؛ لکن پیروز نشدیم ما. این ریشه‏ها را بشناسید، اینهایی که در هر امری اشکال‏تراشی می‏کنند بشناسید. اینهایی که نمی‏خواهند جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند، بشناسید. اینها همان بودند که تا شاه بود شاه را می‏خواستند و حالا هم آرزوی او را دارند. و این آرزو را به گور می‏برند.

من متشکرم از شما علما، فضلا، مؤمنین، که از راه دور آمدید و با ما ملاقات می‏کنید و درد دل ما را می‏شنوید. ما امروز مواجه هستیم با یک گروههایی که اینها بر ضد نهضت ما هستند با صورتهای مختلف، و من امیدوارم که هدایت بشوند اینها.

من از آقای مرعشی‏[5] که تشریف آوردند تشکر می‏کنم؛ و از همه آقایان تشکر می‏کنم، و این صورتهای نورانی را که می‏بینم مسرور می‏شوم. خداوند همه شما را سعادتمند کند. خداوند همه شما را از لشکر امام زمان- سلام اللَّه علیه- قرار بدهد.» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 165 ـ 168)

ـ سخنرانی در جمع پرسنل نیروی هوایی؛ قانون اساسی- غربزدگان (1358)

«وقت من کم، و هوا گرم، و شما عزیزان من در توی آفتاب و مکان ضیق و فشرده در زحمت هستید. ولی من چند کلمه با شما صحبت می‏کنم. بعض مسائل، مسائل اصلی است؛ مسائلی است که بنیاد مسائل دیگر است؛ مسائلی است که حفظ کیان اسلام و حفظ استقلال کشور به آنها بسته است و بعد از اینکه این مسائل اصلی تحقق پیدا کرد، مسائل دیگری است که آن مسائل باید دنبال بشود.

ما الآن مبتلا هستیم به یک رشته از مسائل اصلی که اسلام به آن بسته است و استقلال کشور. باید همه ما تمام همّمان را و تمام قدرتمان را صرف در این مسائل اصلی بکنیم و بعد از آنکه ایرانِ مستقلی و اسلامِ پیاده شده‏ای داشتیم، دنبال مسائل فرعی برویم، و ان شاء اللَّه آن مسائل را هم متحقق کنیم.

الآن مسئله‏ای که در پیش است؛ یکی مسئله قانون اساسی است؛ و یکی تشکیل مجلس شورا. این دو مسأله بر سایر مسائل مقدم است. کوششها هست برای اینکه نگذارند این قدم ثانی را ما برداریم. چنانکه کوششها کردند که نگذارند رفراندم حاصل بشود راجع به اصل جمهوری.

قشرهای مختلف، ریشه‏های فاسد رژیم سابق، عمال فاسد اجانب، جدیت کردند که پس از آنکه شکست خوردند و رژیم منحوس شاهنشاهی مدفون شد، نگذارند جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند. طرحها ریختند و کارشکنیها کردند. طراحان نوکر اجانب طرح ریختند؛ و ریشه‏های فاسد رژیم سابق کارشکنیها کردند. تحریم کردند رفراندم را؛ آتش زدند صندوقهای بعضی از بلاد را؛ مانع شدند از اینکه رأی بدهند در بعضی از موارد، لکن شکست خوردند، آن هم شکستی که در تاریخ نظیر نداشت!

دو شکست اینها تا کنون خورده‏اند که هر دوی این دو شکستها در تاریخ بی‏نظیر یا کم نظیر است: یکی شکست در مبارزه بین ملت و رژیم با همه قدرتی که داشت و با همه پشتوانه‏ها که از قدرتهای بزرگ داشت. این شکست شکستی بود که در دنیا سابقه نداشت که یک ملتی با دست خالی، یک ملتی که هیچ نداشت، بر یک رژیمی که همه چیز داشت غلبه کند. البته نیروی ایمان، نیروی اسلام، موجب این غلبه شد. وقتی نیروی اسلامی بود، تمام قشرها متصل شدند به هم. قشر روحانی، قشر دانشگاهی، قشر ارتش، همه به هم متصل شدند و همه با هم این سنگر بزرگ را، این سد بزرگ را، شکستند. و این نیروی ایمان بود. قدم بعد، قدم رفراندم بود. مخالفین ما با رفراندم مخالفت کردند و کارشکنی کردند. لکن ملت ما به نیروی ایمان پیش برد. و رفراندمی که در ایران واقع شد نه در ایران و نه در سایر جاها سابقه نداشت. با این عشق و علاقه، با این محبت و همبستگی، که 99 و بیشتر، یا 99 درصد، قدری این طرف و آن طرف، شما پیروز شدید. در این دو قدم، پیروزی مال شما، و خذلان و رسوایی مال مخالفین شماست.

حالا به قدم سوم رسیده است که باز مخالفتها شروع شده است. با بهانه‏های مختلف جنود شیاطین دور هم دارند جمع می‏شوند. بهانه‏های مختلفی که سابقاً هم این بهانه‏ها را داشته‏اند. حالا که بناست قانون اساسی در دسترس ملت گذاشته شود تا هر کس هر مطلبی دارد پیشنهاد کند، و بعد نمایندگان مردم، نمایندگان منتخب از طرف خود ملت، قانون اساسی را بررسی کنند. با همه مطالبی که قشرهای مختلف و به اصطلاح، حقوقدانها بررسی کنند، و همه مطالب را روی هم بریزند، و قانونی که نوشته شده است اگر نقص دارد رفع کنند نقص را، و اگر اشکال دارد، اشکال را مرتفع کنند، حالا هم بهانه‏گیرها، آنهایی که شکست خورده‏اند در آن مراحل، می‏خواهند در این مرحله خرابکاری کنند.

بیدار باشید برادران! دشمنان خودتان را بشناسید. می‏خواهند نگذارند قانون اساسی بر طبق آن طوری که اسلام حکم می‏کند تصویب شود. باید حقوقدانهای غربی نظر بدهند؟ ما می‏خواهیم قانون اسلامی بنویسیم، از غرب بیایند نظر بدهند؟! یا غربیها بیایند نظر بدهند؟ یا غربزده‏ها بیایند نظر بدهند؟ حقوقدان اسلامی ما می‏خواهیم، و این حقوقدانها، اسلام را نمی‏دانند یعنی چه! البته بعضی از آنها.

من ... به طور کلی می‏گویم، از باب اینکه آنهایی که در قشر اسلامی هستند و مطالعات اسلامی دارند خارج هستند. من با آن غربزده‏ها صحبت دارم. با آنهایی که تحت تأثیر غربزده‏ها واقع می‏شوند صحبت دارم. باید قانون اسلامی ما را از غرب بگیریم؟! از غربزده‏ها بگیریم؟ باید دید کی صلاحیت دارد، چه حقوقدانی صلاحیت دارد، که در قانون اساسی ما نظر بدهد. ما که می‏خواهیم جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند و قانون اساسی جمهوری اسلامی می‏خواهیم تدوین کنیم، ما باید دنبال آنهایی [باشیم‏] که حقوقدان غربی هستند؟!- اگر باشند- روشنفکرانی که از اسلام بی‏اطلاع هستند و نمی‏دانند اسلام چیست، هر وقت ما خواستیم قانون اساسی جمهوری یا جمهوری دمکراتیک را تدوین کنیم، شما آقایانی که حقوقدان هستید، شما آقایان روشنفکر غربی، صلاحیت دارید که نظر بدهید. لکن ما هر وقت خواستیم قانون اسلامی بنویسیم، خواستیم مسائل اسلام را طرح بکنیم، شما صلاحیت ندارید. شما از اسلام اطلاعی ندارید. شما اسلام را می‏گویید برای این زمان نیست! برای اینکه اسلام را نمی‏دانید؛ برای اینکه اعتقاد ندارید که آنکه قانون اسلام را آورده است خداست. خداست که محیط بر همه چیزهاست؛ بر همه اعصار است. قرآن است که کتاب همه اعصار است. دستورات رسول اللَّه است که برای همه اعصار است. شما اطلاعی نه از قرآن دارید، و نه از سنت دارید، و نه از اسلام. و ما به شما اجازه نمی‏دهیم که دخالت در معقولات کنید. بله، در بعض مسائل اداری، در بعض مسائل اجرایی، شما هم حق نظر دارید. لکن عمده این است که شما نمی‏خواهید یک قانون اساسیِ اسلامی باشد. شماها از اسلام وحشت دارید. حق هم دارید؛ برای اینکه اسلام درِ استفاده‏های شما را بست! اسلام دوستان شما را از ایران بیرون کرد. اسلام، جنایتکارها [را] که رفقای بعض از شما بودند به درک فرستاد! شما وحشت دارید از اسلام و حق دارید وحشت داشته باشید. ولی ملت اسلام، ملت ایران، نمی‏تواند تابع هوای نفس شما باشد؛ نمی‏تواند قرآن را کنار بگذارد و قانون اساسی غربی را قبول کند؛ به شما اجازه نمی‏دهد که در امری که بی‏اطلاع هستید و جاهل هستید دخالت کنید. شما اطلاعاتتان‏[6] در حدود مسائل غربی است. قوانین غرب را می‏دانید. شما تا کنون قرآن را مطالعه نکرده‏اید. عرض می‏کنم که من به همه اقشار نمی‏گویم؛ در بین اینها اشخاص اسلامی، اشخاص مطالعه دار هست؛ من آنها را می‏گویم که می‏گویند اسلام دیگر فایده ندارد. من آنها را می‏گویم که می‏گویند اسلام مال چهارده قرن پیش است.

ما به اشخاصی که اطلاع ندارند از قوانین اسلام، اطلاع ندارند از روح اسلام، نمی‏دانند که اگر اسلام تحقق پیدا بکند چه خواهد شد، ما به آنها اجازه نمی‏دهیم که دخالت در این امور بکنند. بله، حق رأی دارند؛ رأی بدهند که اسلام نه؛ چنانکه دادند. مختارند که رأی بدهند؛ لکن نگویند که ما مجلس مؤسسان کوچک را نمی‏خواهیم. یک مجلس مؤسسان پانصد- ششصد نفری می‏خواهیم! بهانه نگیرند. مگر مجلس مؤسسان چیست؟ جز این است که اشخاصی که مردم آنها را انتخاب می‏کنند باید بنشینند و قانون را ملاحظه کنند؟ باید حتماً ششصد- هفتصد نفر باشند تا نوبت به شما هم برسد! اگر تمام ملت پنجاه نفر را تعیین کنند، اینها وکیل ملت نیستند؟ این مجلس مجلس مؤسسان نیست؟ ما بعد از اینکه بررسی شد در قانون اساسی، به نظر خبرگان اسلامی رسید، به نظر روحانی اسلامی رسید، به نظر علمای متعهد رسید، به نظر نمایندگان مردم رسید، باز هم در افکار عمومی می‏گذاریم، خود ملت میزان است. مجلس مؤسسان اگر اعتبار دارد برای این است که مجلس مبعوث از ملت است. خود ملت حق ندارد رأی بدهد، لکن وکیل ملت حق دارد؟! این چه غلطی است! خود من حق ندارم تصرف بکنم در مالم، وکیل من حق دارد؟! خود شما حق ندارید رأی بدهید، وکیل شما حق دارد؟! وکلا برای این حق دارند که وکیل شما هستند، و الّا چه حقی دارند؟ یک نفر چه حقی دارد برای 53 میلیون جمعیت رأی بدهد؟ پنجاه نفر- ششصد نفر چه حقی دارد برای یک ملت 53 میلیونی رأی بدهد؟ این حق برای این است که شما می‏خواهید رأی بدهید. رأی شماست. میزان؛ رأی ملت است. ملت یکوقت خودش رأی می‏دهد. یکوقت یک عده‏ای را تعیین می‏کند که آنها رأی بدهند: آن در مرتبه دوم صحیح است. و الّا مرتبه اول، حق مال خود ملت است. شما خون دادید، حقوقدانان برای شما تکلیف معین کنند؟! خودتان باید تکلیف معین کنید. شمایید، همین ملت، همین مردم محروم دانشگاه، جوانهای محروم دانشگاه، همین جوانهای محروم مدرسه فیضیه، همین جوانهای محروم در ارتش، همین جوانهای محروم در بازار، همین جوانهای محروم در کارخانه‏ها و در کشاورزی، اینها باید رأی بدهند. بهانه‏ها را کنار بگذارید؛ از خدا بترسید؛ با ملت شوخی نکنید؛ رأی مردم را هیچ حساب نکنید؛ مردم را به حساب بیاورید.

ما حتماً باید تابع طرحهای غربی باشیم؟ اسلام را کار نداریم؟! غرب هر چه بگوید تابع آن هستیم؟! غرب تا حالا همین بساط بود که بود. ما تا حالا مبتلای به غرب بودیم. بیش از پنجاه سال- که اکثر شما یا بعض از شما یادشان است، بعضی از شما و من یادم است- و بیست و چند سال- که اکثر شما یادتان است طرحهای ما غربی بود؛ گرفتاریهای ما از غرب بود. باز همان گرفتاریها پیش بیاید؟ قانون اساسی را هم آنها بنویسند؟! آنها رأی بدهند؟ غربزده‏ها رأی بدهند؟ میزان شما هستید. آن کسی هم که اینها خودشان قبول دارند- و لو دروغ می‏گویند بعضی‏شان- دکتر مصدق هم وقتی که مطلبی پیش آمد، که من حالا یادم نیست، آمد بالا ایستاد و گفت من با خود مردم صحبت می‏کنم؛ به وکلا کار ندارم؛ وکلا صدای مردمند؛ من با خودشان صحبت می‏کنم. ما از خودتان رأی می‏خواهیم. ما اگر چنانچه هیچ هم وکیل نگیریم، شما هستید میزان.

ما برای خاطر اینکه این نق نق‏ها کم بشود، گفتیم یک مجلسی هم درست بشود. شما اسمش را «مجلس مؤسسان» بگذارید، اگر خیلی دلتان می‏خواهد غربی باشید. اگر خیلی دلتان می‏خواهد که مردم را به خودتان متوجه کنید، اسمش را بگذارید «مجلس مؤسسان»؛ و الّا ما با مردم کار داریم.- ما قانون را- قاعده این بود، قانون را بنویسیم، منتشر کنیم در همه بلاد؛ و همه مردم ببینند؛ بعد به آنها بگوییم این را می‏خواهید یا نه. رفراندم کنیم. ما برای اینکه شماها خیلی دم از «روشنفکری» می‏زنید! یک قدری هم با شما مسالمت بکنیم. با اینکه هر چه مسالمت کنیم، شما بدتر خواهید کرد! ما می‏گوییم که مردم خودشان افرادی را تعیین کنند که این قانون اساسی که نوشته شده است بیایند ببینند؛ هر رأیی دارند، هر طرحی دارند بدهند؛ می‏خواهد این رأیها رأیهای مخالف با قرآن باشد، می‏خواهد موافق. منتها ما مخالفهایش را قبول نمی‏توانیم بکنیم؛ و شما هم دنبال این هستید که این کار را بکنید. این مجلس را شما اسمش را «مجلس مؤسسان» بگذارید. ما بعد از این مجلس مؤسسان هم به خود موکلها، به وکلا ما چه کار داریم، ما شما را می‏شناسیم؛ ما نوکر شماییم. [ابراز احساسات مردم با شعار درود بر خمینی‏]

آقایان می‏گویند که ملت بی‏اطلاع است! من می‏گویم شما هم بی‏اطلاع هستید. اگر ملت بی‏اطلاع است، شما بی‏اطلاعتر هستید! برای اینکه در اینجا اطلاعات اسلامی می‏خواهد، و بعضی از شما اصلًا اطلاع ندارید. بعضی از شما نمی‏داند نماز چند تاست! چرا ملت ما اطلاع ندارد؟ چرا این قدر ملت ما را ضعیف قرار می‏دهید؟ چرا اهانت به ملت می‏کنید؟ چه حقی دارید؟ در ملت ما همه چیز هست. اگر اسلام فقط عیب است، بله شما حق دارید. ملت ما مسْلم است؛ شما هم اسلام را قبول ندارید؛ پس ملت ما چیزی نمی‏داند برای اینکه اسلامی است!؟ و اسلام چیزی است که مخالف با همه دانشهاست؟! حرف شما این است؟ یک قدری در حرفهایتان تفکر کنید. یک قدری در مطالبتان تعقل کنید، نگذارید که ملت یکوقت به تنگ بیاید. رژیم سابق ملت را به تنگ آورد؛ نگذارید. یک قدری تعقل کنید. یک قدری برای اسلام حق قائل بشوید. یک قدری برای مسلمین حق قائل بشوید. یک قدری برای برادران اسلامی حق قائل بشوید.

مسئله اصلی، که حالا باید شمای ارتشی، من طلبه، مراجع عظام، علمای اعلام، دانشگاهی، بازاری، دهقان، اداری، کارمندها، همه به آن توجه بکنند، این است که این قانون اساسی، که اساس اسلام را ما می‏خواهیم پیاده بکنیم، این قانون اساسی درست بشود. بعد که قانون اساسی‏مان را ان شاء اللَّه به رغم اینهایی که نمی‏خواهند بشود، باز شما رأی دادید و درست شد و مجلس شورا را شما رأی دادید آزادانه، بر خلاف این پنجاه سال، آزاد رأی دادید و وکلایتان را فرستادید، و رئیس جمهور را خودتان تعیین کردید [، اگر] نگفتند شما حق ندارید، ما غربیها باید رئیس جمهور برایتان تعیین کنیم! خود شما تعیین کردید؟! آن وقت می‏آییم سراغ اینکه این مسائل دوم را باید پیش بیاوریم، و من هم می‏دانم شما مشکلات دارید، ما هم مشکلات داریم. شما ارتش را می‏دانید که یک اشکالاتی در آن هست؛ ما هم ارتش را می‏دانیم اشکالات دارد؛ هم ادارات را؛ هم وزارتخانه‏ها را؛ هم بازار را؛ و هم محله‏ها را؛ و هم مدارس خودمان را. این مدارس خودمان هم اشکال دارد. اما حالا ما نباید آن چیزی که ما باید در آن مسیر همه با هم برویم هر کداممان مسیرش را رها کند. من بیایم بروم حجره‏های مدرسه مثلًا چند تا هست؛ نمراتش چه جوری هست؛ طلبه‏هایش چند تاست؛ و شما بروید بگویید که در ارتش حالا چه اشکالی هست؛ شورا لازم است یا چه لازم است. تشتت الآن مخالف با مسیر ماست؛ ملتفت باشید! الآن اختلاف سلیقه‏ها را نیاورید پیش. الآن همه‏مان باید برویم سراغ این کارها. چطور آن وقت که- من گاهی مثال می‏زنم- اگر یکوقت زلزله خدای نخواسته بیاید و یک شهر را خراب کند و من بنشینم توی مدرسه درس بخوانم، شما هم بروید در نظام- عرض می‏کنم که- رژه بروید صحیح است؟ نه، باید همه بیاییم این زلزله زده‏ها را نجات بدهیم.

آقا، امروز مملکت ما غربزده است که از زلزله زده بدتر است! امروز بعضی از اشخاص در این مملکت می‏خواهند نگذارند اسلام تحقق پیدا بکند. اغفال می‏کنند بعض مقامات را، می‏خواهند نگذارند اسلام تحقق پیدا بکند. امروز وقت این نیست که نق بزنم که من فلان قِسمش را نمی‏خواهم، فلان قِسمش را می‏خواهم. امروز وقت این است که همه دست به هم بدهید بگویید اسلام را ما می‏خواهیم، چنانکه همه گفتید؛ با اسلام همه پیش رفتید. شما اشکالات خودتان را حالا پیش نیاورید؛ بگذارید برای بعد، بگذارید اسلام تحقق پیدا کند، بگذارید مملکت، مملکت بشود، بعد بیاییم سراغ اینکه این مملکت نظامش چه جور باید باشد؛ طلبه‏اش چه جور باید باشد؛ کاسبش چه جور باید باشد. من هم می‏دانم همه جا اشکال هست، لکن الآن ما زلزله زده هستیم؛ غربزده هستیم. همه باید دست به هم بدهیم و این راه را تا اینجا که آمدیم، باقی‏اش هم برویم. ما بین راه هستیم. باز گردنه‏ها داریم که دزدها توی آن گردنه هستند. ما یک گردنه را از آن گذشتیم؛ یا دو گردنه را؛ باز دزدها توی آن گردنه‏های دیگر هستند؛ در کمین نشسته‏اند با هر صورت. ما باید همه، همه، دست به هم بدهیم از این گردنه‏ها بگذریم. بعد که گذشتیم از گردنه‏ها و رسیدیم به منزل، بنشینیم بگوییم حالا اشکالاتمان چیست. الآن وقت اشکال‏تراشی نیست. الآن وقت جلو رفتن است. من از همه می‏خواهم، من التماس می‏کنم به ملت ایران، من دست ملت ایران را می‏بوسم، اسلام را می‏خواهند ببرند.

این قشرهای این قشرهای دانشگاهی و دانشجو و وکلا و روشنفکرها، حساب خودشان را از این چندین نفر، چند نفری که عمال غربند و عمال محمد رضا، جدا کنند. کانون وکلا که همه‏اش غربزده نیست؛ کانون وکلا تویشان پیدا می‏شود؛ این غربزده‏ها را کنار بگذارند. یکی‏شان رفت، باقی هم بروند. روشنفکرها هم، روشنفکرهای اسلامی روشنفکرهای وارداتی را کنار بزنند. غربزده‏ها را کنار بگذارند؛ عده‏شان خیلی زیاد هم نیست، اما فضولی‏شان زیاد است؛ عده زیاد نیست، ادعایشان زیاد است! خود قشر روشنفکر متعهد اسلامی برای خاطر خدا، برای خاطر اسلام، برای خاطر استقلال کشور، برای خاطر حفظ آزادی، این روشنفکر متعهد اسلامی، آنهایی را که در بینشان پیدا می‏شود که نق می‏زنند و می‏خواهند نگذارند کارها پیش برود، اینها را کنار بزنند. التماس دعا دعا بکنند پیش گوششان، بروند به اروپا باز سر عیاشی‏ای که می‏کردند! حالا آمده‏اند. آن کانون وکلا، آنهایی که بر ضد اسلامند کنار بگذارند. همه که نیستند. بعضی از وکلا بسیار مردم صحیح و سالمی هستند، بسیارشان؛ ولی آنهایی که فضولی می‏کنند، آنها را کنار بگذارند؛ از کانون بیرون کنند.

دانشگاه ما، که مرکز آدمسازی باید باشد، قشر دانشجو که متعهد برای اسلام است و خونش را برای اسلام داد و فعالیت برای اسلام کرد، حالا بیدار باشد که یک عده معدودی توی این دانشگاهها دارند می‏روند و نمی‏خواهند اسلام پیدا بشود. نه اینکه می‏خواهند دانشگاه درست بشود؛ خیر؛ آنها از درست شدن دانشگاه می‏ترسند. خدا رحمت کند مرحوم فیض قمی‏[7]- رضوان اللَّه علیه- را، توی همین مدرسه فیضیه، نزدیک اینجایی که حوض بود، زمان رضا خان، فرمودند به من که چه عیبی دارد، خوب اینها می‏خواهند صالح را از غیر صالح جدا کنند.- می‏خواستند امتحان بکنند و آن امتحانهایی که می‏خواستند بکنند و روحانیت را از بین ببرند- ایشان باورشان آمده بود؛ می‏فرمود که خوب، اینها می‏خواهند صالحها را کنار بگذارند باشد، بدها را بفرستند. من عرض کردم آقا، اینها از صالح می‏ترسند! اینها از روحانی صالح می‏ترسند؛ از بدش چه ترسی دارند؟ بدش که همراه هست- همراهشان- اینها از صالح می‏ترسند. دانشگاه هم باید خودش را اصلاح کند. خود دانشگاهی؛ خود دانشگاهی صالح. اینهایی که حالا آمده‏اند و می‏خواهند به قول خودشان اصلاح بکنند، اینها از اصلاح دانشگاه می‏ترسند. اینها می‏ترسند که در دانشگاه یک آدمی پیدا بشود که یکوقت مشت بزند به دهانشان! آنها هم می‏ترسیدند که از روحانیت یکی پیدا بشود مشت بزند به دهانشان! همه از آدم می‏ترسند. از آدمک که کسی نمی‏ترسد!

اینها می‏خواهند دانشگاه را نگذارند آدم تویش پیدا بشود و شما جدیت کنید که آدم پیدا بشود. شما جدیت کنید که این اشخاصی که حالا افتاده‏اند توی دانشگاهها و دارند فساد می‏کنند، خودتان بیرونشان کنید. نیایید شکایت کنید که در دانشگاه یک کسی آمده و دارد حرف می‏زند. خوب، برو مقابلش بایست. بگو آقا تو چه می‏گویی؟ تو برای ملت دلت می‏سوزد؟ اگر برای ملت دلت می‏سوزد، چرا رفراندم را نمی‏گذاشتید بشود؟ چرا نمی‏گذارید کشاورزها الآن زراعتشان را بردارند؟ جز این است که می‏خواهید برای امریکا بازار درست کنید؟ پیشتر شاه درست می‏کرد، حالا شاهک! چرا نمی‏گذارید کارخانه‏ها راه بیفتد؟ اگر کارخانه‏ها برای ما راه بیفتد، خوب احتیاجمان از بیرون کم می‏شود، از غرب کم می‏شود و اینها عمالند برای اینکه ما را محتاج به آنها کنند. بشناسید دوستان خودتان و دشمنان خودتان را. قشرهای روشنفکر، دشمنهای اسلام را بیرون کنند از مراکز خودشان. کانون وکلا، وکلای دشمن با اسلام را، یا نفهم را، کنار بگذارند. من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را می‏خواهم و عذر می‏خواهم که شما را در این گرما مزاحمت کردم؛ ولی خوب چه باید کرد. باید دردها را گفت و ملت را بیدار کرد که مبادا خدای نخواسته تحت تأثیر این حرفها یکوقت واقع بشوند. خداوند ملت ما را سعادتمند کند. خداوند مملکت ما را از شرّ شیاطین نجات بدهد. خداوند شما را از مسلمین متعهد و از لشکر امام زمان- سلام اللَّه علیه- قرار بدهد. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 169 ـ 178)

ـ سخنرانی در جمع اعضای انجمن اسلامی صدای جمهوری اسلامی؛ نظارت بر برنامه‏ها (1359)

«شما توقع این را نداشته باشید که یک مرکزی که پنجاه و چند سال است تحت سیطره یک حکومت جائر و به وسیله سازمان امنیت و امثال اینها اداره می‏شده، و افراد هم منتخب خود آنها بوده است، حالا بزودی بشود یکدفعه برگردد به صورت اسلامی؛ البته من هم می‏دانم که خوب شده است، لکن نه آن خوبی که اسلام می‏خواهد، و باید به طور جدی پاکسازی بشود؛ یعنی در مرکزی که مرکز تبلیغات اسلامی است، و مهمترین مرکز تبلیغات است نباید اشخاصی باشند که بر خلاف مسیر اسلام و از ریشه‏های سابق آن رژیم باشند. و رادیو و تلویزیون به طوری که در قانون اساسی می‏گویند هست، این باید تحت نظارت مجلس و دولت و قوای اجراییه، با نظارت همه اینها اداره بشود. مجلس باز راه نیفتاده است به طوری که حالا بتواند مستقیماً در امور دخالت کند. از این جهت یک قدری باید شما تأمل کنید تا ان شاء اللَّه مجلس استقرار پیدا کند و به کار مشغول بشود. و این مرکز را مجلس و سایر قوایی که باید اداره کنند، یعنی باید نظارت کنند، آنها نظارت کنند. و الآن هم باید اشخاصی که متکفل هستند و خصوصاً آن که سرپرست است باید به خط اسلام باشد. و اگر انحرافی برای یکی از اینها یا خود سرپرست- خدای نخواسته- یا آنهایی که در مراکز حساس این مرکز هستند پیدا بشود، هیچ اشکال ندارد که باید کنار برود، من او را برکنارش می‏کنم. لکن باید یک قدری باز تأمل کرد، و شما هم مشغول مطالعه باشید برای افرادی که لایق نیستند؛ به جای آنها مطالعه کنید، افرادی که لایقند پیدا بکنید، تا آن وقتی که بناست شروع بشود به کار و بناست شروع بشود به پاکسازی این مرکز، که از امور لازم است، دیگر این طور نباشد که گفته بشود افراد متخصصی هستند که ما نداریم به جای او کسی بگذاریم؛ افرادی باشند که به جای اشخاصی که اگر خدای نخواسته انحرافی دارند گذاشته بشود، و ان شاء اللَّه اصلاح می‏شود این امور. البته انقلابی به این بزرگی نمی‏شود که یکدفعه متحول بشود به یک جوّ سالم، باید به تدریج این جوّ سالم پیش بیاید. و من امیدوارم که با کوشش کسانی که در اینجا هستند و اسلامی هستند و متعهد، با کوشش آنها این اداره بشود و خوب اداره بشود. و با پیدا شدن، یعنی تحقق مجلس شورا حتماً با نظارت مجلس و نظارت دیگران که در قانون تعیین شده این همه اشکالات رفع بشود. و هیچ اشکالی نیست که باید این رفع بشود.

و من از اوّلی که این نهضت رو به [جلو رفت‏] و استقراری پیدا کرد، از اول راجع به رادیو و تلویزیون همیشه این مطلب را می‏گفتم که اینجا باید اصلاح بشود، و با اصلاح این، خیلی از امور اصلاح می‏شود، چنانچه با فساد این، خیلی از امور فاسد می‏شود. حالا هم شما کوشش کنید که در هر مرکزی که هستید خدمت خودتان را به طور اسلامی انجام بدهید، و اشخاصی که اسلامی هستند یادداشت کنید که وقتی که بنا شد ان شاء اللَّه به طور جدی عمل بشود، و اشخاص نالایق کنار بروند، داشته باشید افرادی که به جای آنها بگذارید. من امیدوارم که ان شاء اللَّه زودتر اصلاح بشود این امور. و البته یک قدری هم صبر لازم است در امور. و همچو نیست که فقط رادیو و تلویزیون این طور باشد، همه نهادها یک همچو آشفتگیهایی الآن در آن هست که باید با تدریج درست بشود. و من امیدوارم که ان شاء اللَّه بتدریج این امور همه درست بشود، و مطابق دلخواه اسلام و احکام اسلامی باشد. ان شاء اللَّه موفق و مؤید باشید شما. و این خدمتی است که یک خدمت ارجمندی است که باید همه بکنید. و ان شاء اللَّه آنجا را تصفیه کنید به طوری که یک بنگاه اسلامی بشود به همه معنا.

[امام خمینی درباره سرودهایی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می‏شود، فرمود:].

این جور سرودهایی که مهیج است و سرودهایی که مفید است، اشکال ندارد؛ سرود آقای مطهری‏[8] اشکالی ندارد.» (صحیفه امام، ج‏12، ص: 439 ـ 342)

ـ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم؛ اعلام ارتداد مخالفین احکام ضروری اسلام (1360)

«امروز یک مجمعی است از علمای استان مازندران، و از علمای اهل سنت، و از برادران مشهد، و شرکت واحد، و از قشرهای دیگری که اینجا هستند. چون مجمعی است از برادران اهل سنت و برادران تشیع. مسائلی را باید عرض کنم، یا درد دلهایی را با شما در میان بگذارم. من در طول مدتی که با رژیم منحوس پهلوی مقابله می‏کردم تکلیفم خیلی روشن بود- تشخیص داده بودیم که آن رژیم رژیمی است که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمین مشغول کار هست و کشور ما را به سوی امریکا سوق داده است و منافع این کشور را در جیب دو ابرقدرت کرده است، و تتمه‏ای اگر باقی مانده در جیب خود و بستگان خود در بانکهای خارج از کشور ریخته است. آن روز تکلیف ما روشن بود. به عبارت دیگر، تکلیف در مقابل یک جمعیتی که، یا یک رژیمی که، صاف ایستاده بود در مقابل مصالح کشور و مصالح اسلام عمل می‏کرد روشن بود. و ما هیچ باکی از این نداشتیم که ملت را سراسر بر ضد آن رژیم تجهیز کنیم و آنچه که می‏توانیم و در توان داریم در خدمت اسلام عمل کنیم و به نظر می‏آید که عمل کردیم؛ و شما ملت ایران همه با هم دست به هم دادید و با بانگ «اللَّه اکبر» و با «لا اله الّا اللَّه» جمهوری اسلامی را خواستید، و در پناه جمهوری اسلامی استقلال و آزادی را خواستید، و بحمد اللَّه جمهوری اسلامی با رأی قاطع ملت تصویب شد؛ و دنبال او هم یک مراحلی به طور معجزه‏آسا تحقق پیدا کرد و یک حکومت مستقر قانونی در این کشور متحقق شد. لکن مع الأسف ما الآن مقابل یک گروهها و گروهکهایی هستیم که نه به طور صریح می‏آیند بگویند که ما اسلام را قبول نداریم و قوانین اسلام را قبول نداریم و جمهوری اسلامی را قبول نداریم. تا باز ما تکلیفمان معلوم باشد و همان طوری که سابق عمل کردیم امروز هم عمل کنیم. و نه آن طور است که اینها سر جای خودشان بنشینند و به قوانین مملکت خاضع بشوند و به اسلام و قوانین اسلام خاضع بشوند. بین دو محظور الآن [هستیم‏]: با اینها معامله محمد رضا باید کرد؟ یا با اینها باز دعوت به صلح و صفا و دعوت به عمل به قوانین؟

من می‏خواهم ببینم که این راهپیمایی که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایی چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملی»، که دعوت به راهپیمایی کرده است، دیدم. در یکی از این دو اعلامیه، جزء انگیزه‏ای که برای راهپیمایی قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنی مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگری که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که «لایحه غیر انسانی»! ملت مسلمان را دعوت می‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایی کنند، یعنی چه؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایی کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایی می‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم. ضروری مسلمین، چه برادران اهل سنت و چه برادران شیعی، ضروری این است که این قرآن از خداست و در قرآن هر چه باشد ضروری است که باید پذیرفت. قضیه «قصاص» در جاهایی از قرآن تصریح شده است.

لایحه قصاص همین مسائل قرآن است. در این راهپیمایی که مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت کرده‏اند، دعوت کرده‏اند که مردم قیام کنند در مقابل قرآن! مردم قیام کنند در مقابل احکام ضروریه اسلام! آنهایی که از بعض جبهه‏ها هستند، تکلیفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتی هم که «جمهوری اسلامی» تأسیس شده است، مسئله اسلام پیش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگویند، همان ملی گرایی بوده است. و من در این هم شک دارم! برای اینکه افرادی که سر دسته اینها بودند و به ملی گرایی معروف بودند[9] ما دیدیم که بر ضد ملت اینها قیام کردند. الآن هم که در خارج هستند دعوت می‏کنند که بر ضد این ملت، قدرتها فعالیت کنند. و این قدرتهای بزرگ هم همه جور چیزی دارند! ملی هم دارند؛ مذهبی هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چیزی که بسیار مورد تعجبم است این نیست که در اعلامیه «جبهه ملی» برای لایحه «غیر انسانی» [به اصطلاح او] قصاص، یعنی حکم غیر انسانی قرآن!، یعنی حکم غیر انسانی اسلام!، اعلامیه بدهند و مردم را دعوت کنند که أیها الناس بیایید، در مقابل اسلام قیام کنید و استقامت کنید. من از آنها همچو توقعی داشتم و دارم. اما بعضی که اعلامیه دادند و تأیید کردند این راهپیمائیها را، آیا خوانده‏اند این اعلامیه‏های «جبهه ملی» را؟ دیده‏اند، که به این راهپیمایی دعوت کرده‏اند؟ و یکی از انگیزه‏های آنها این است که بیایید مقابل قرآن قیام کنید؟ منتها لفظش را نگفتند، و واقعِ صریحش همین است. اگر اینها خواندند این را، غفلت کردند از اینکه این راهپیمایی برای مقابله با اسلام است؛ برای مقابله با جمهوری اسلامی است؛ و برای مقابله با حکومت اسلام است. من عجالتاً کار ندارم که آیا دولت آقای رجایی یک دولت فعّال است یا نه، و آیا کارهایی کرده است که باید در مقابل او ایستاد یا نه؛ و کار ندارم به اینکه مجلس شورای اسلامی آیا یک مجلسی است که از ملت است یا نه؛ و کار ندارم به اینکه قوه قضائیه آیا به تکالیفش عمل می‏کند یا نه؛ به اینها من کاری ندارم؛ و اگر راهپیمایی هم فقط برای راهنمایی مردم بود، آن هم صحبتی نبود، و ممکن بود که عمل بشود؛ اما راهپیمایی در مقابل اسلام! در مقابل صریح قرآن! در مقابل حکم ضروری اسلام! این را چه جور تعبیر کنیم؟ باز من کار ندارم به «جبهه ملی»، با اینکه بعض افرادش شاید افرادی باشند که مسلمان باشند؛ لکن من کار دارم به آنهایی که پیوند کرده‏اند با این جبهه؛ پیوند کرده‏اند با منافقین؛ پیوند کرده‏اند با منحرفین. من با اینها کار دارم که شمایی که متدین هستید و مدعی تدین چه توجیهی از این معنا دارید؟ آیا تکلیف شرعی فقط این است که در مقابل مجلس و دولت اعلامیه صادر کنید! در تمام تکلیفهای شرعی که شما احساس کردید همین تکلیف شرعی را دارید که مردم را دعوت کنید به شورش در مقابل دولت اسلامی، در مقابل مجلس شورای اسلامی؟! نهی از منکر و امر به معروف فقط منحصر است به همین که دولت اسلامی را نهی و امر بکنید؛ آن هم با آن کوبندگی؟! و آن هم دعوت به قیام؟! آن هم دعوت به شورش؟! در مقابل این اعلامیه «جبهه ملی» که مخالف نص قرآن مجید است، در مقابل این که مردم را دعوت کرده است به راهپیمایی در مقابل قانون الهی، تکلیف دیگر ندارید شما؟ آقایان تمام تکلیفها را به جا آوردند و عمل کردند، فقط یک تکلیف مانده و آن جمهوری اسلامی را به هم زدن؟! تمام تکلیفهایی که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه‏ها و نهضتها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهوری اسلامی را در خارج از کشور طور دیگری که هست نمایش بدهید، و مردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهوری اسلامی شورش کنند؟! دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکی مانده؟! در وقتی که سرتاسر ایران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعالیت هستند، و ابتلا به جنگ با قدرتهای بزرگ داریم، و مملکت ما آنجا مبتلا به جنگ است و در داخل مبتلا به این دستجات مختلفی است که به بهانه اسم شماها در خیابانها می‏ریزند و جوانان ما را زخمی می‏کنند و گاهی هم می‏کشند، اینها نهی از منکر نمی‏خواهد؟ اینها را دعوت به شورش می‏کنید این امر به منکر نیست؟ این امر به فساد نیست؟

من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمی‏دانم! نمی‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت می‏کردم؛ لیکن نمی‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می‏کنند. من نمی‏دانستم که اینها ائتلاف پیدا می‏کنند [و] مرکز ائتلافشان یک جا است، و ائتلاف پیدا می‏کنند با منافقین که‏

«شناخت»[10] شان را اشخاصی که مطالعه کرده‏اند می‏دانند چیست، ائتلاف کرده‏اند با این جبهه‏ها که ماسک را از روی صورتشان برداشتند و به طور صریح مردم را دعوت کردند به اینکه ای مسلمانها بیایید و حکم قرآن را، حکم «غیر انسانی» قرآن را!! و لا حولَ و لا قوةَ الّا باللَّه. در یک کشور اسلامی این طور سبّ بر قرآن و سبّ‏[11] بر اسلام در مرئی‏ و منظر مسلمین بشود، و فلان مقام هم تأیید کند و دعوت به شورش! در مقابل چه؟ در مقابل نص صریح قرآن؟! امروز، دو بعد از ظهر دعوت به راهپیمایی است. به حسب چیزی که در اعلامیه‏شان ثبت شده است، دعوت به راهپیمایی است در مقابل این حکم «غیر انسانی» اسلام!

ما با اینهایی که اظهار دوستی می‏کنند و تیشه برداشته‏اند و به ریشه اسلام می‏زنند باید چه بکنیم؟ در تمام طول سلطنت رضا خان و محمد رضا یک همچو جسارتی به قرآن کریم نشد. مسلمانها بدانند که یک راهی الآن هست در کار، یک روشی الآن هست در کار، که به طور ناشیگری اینها نقاب را کنار زدند. آنهایی که در این راهپیمایی می‏خواهند شرکت کنند، یا اظهار این را کردند که شرکت بکنند، یا تأیید کردند این شرکت را، یا مردم را دعوت کردند به این شرکت، اگر بدانند که محتوای این معنا چیست، وای به حال ملتی که ملی‏هایشان این باشد، و متدینینی هم که اظهار تدین می‏کنند، آن باشد، و سرانشان هم این! و اگر ندانسته می‏کنند، چطور اطلاعیه «جبهه ملی» را ندیده دعوت می‏کنند به اینکه شما هم به دنبال جبهه ملی راهپیمایی کنید. بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهای ایران هم ببندند، خیابان‏ها هم همه ببندند، و همه قیام کنند، استقامت کنند! در مقابل چی؟ در مقابل لایحه قصاص «غیر انسانی»! حکم قرآن «غیر انسانی»!

با اینها ما چه بکنیم؟ با این مقدسهایی که از اینها پشتیبانی می‏کنند و با هم ائتلاف کردند، و با منافقین هم از اول ائتلاف داشتند، با این مسلمانهای نمازخوان ما چه بکنیم؟

اینکه من گفتم درد دل خودمان را باید در میان بگذاریم، برای این بود که «سعدی از دست دوستان فریاد»! ما این دوست‏نماها را چه بکنیم؟ آقایان در هر چه صحبت می‏کنند و در هر چه اعلامیه می‏دهند، یکی از مطالبشان این است که قانون. از اول هم قانون باید به آن عمل بشود. این سال هم «سال قانون» اسم گذاشته شد؛ یعنی اجرای قانون. آقایان این همه بساطی که الآن به حسب قانون در ایران بر پا است. مجلس شورای اسلامی یک مجلسی است که قانون او را تأیید کرده است، و شورای نگهبان آنی است که قانون تعیین کرده، و دولت هم آنی است که مجلس شورا تعیین کرده، این هم دولت قانونی، قوه قضائیه هم این است که قانون تعیین کرده؛ خوب، شما اگر واقعاً به قانون می‏خواهید عمل بکنید، و ما هم می‏خواهیم که همه شماها بیایید به قانون عمل کنید، و آمدید اینجا بنا بر همین هم شد، و بنا بر این شد که دیگر روزنامه هاتان و صحبتهاتان برای تشنج نباشد، آیا شما وفا کردید به عهد خودتان؟ در اینجا آمدید و قرار دادید به اینکه، یعنی بعد از اینکه می‏خواستید به جنگ هم بروید، به این منتهی شد که یک هیأت سه نفره‏ای باشد، یک نفر از طرف آقای رئیس جمهور، یک نفر هم از طرف آن آقایان، و یکی هم من تعیین کنم،[12] اینها حَکَم باشند. بعد از اینکه حَکَم رفته است و دیده است و موارد خلاف را دیده و یک جایی صحبت کرده است، در روزنامه‏هایشان بود که این حکمیت مثل حکمیت ابو موسی اشعری است! یعنی این سه نفری که یکیش را خود ایشان تعیین کرده و یکیش را هم مجلس تعیین کرده است، و آن دو نفر دیگر یعنی رئیس مجلس و آن دوتای دیگر، و یکیش را هم من تعیین کردم و اینها حکمیت کردند، نظیر آن حکمیتی است که ابو موسی اشعری بر خلاف حضرت امیر رأی داده! من فرض می‏کنم که اینها حکمیتی که کردند مثل حکمیت ابو موسی- [است‏] من فرض می‏کنم که این تهمت را به چند نفر عالم و چند نفر متدین که یکیش هم خود ایشان تعیین کردند- ما فرض می‏کنیم که این روزنامه‏ای که این [را] نوشته صحیح است. خوب، بیایند مثل حضرت امیر عمل کنند. حضرت امیر در عین حالی که در فشار ابو موسی را تعیین کرد- نمی‏خواست تعیین کند. ایشان می‏خواست یک کس دیگر را تعیین کند. لکن فشار آوردند دوستان خودش، همان دوستانی که باید حضرت امیر از آنها فریاد کند، فشار آوردند که نه، ابو موسی برای این کار خوب است. حضرت، ابو موسی را تعیین کرد- بعد که ابو موسی آن حکمیت را کرد، همین دوستها می‏خواستند نقض کنند! حضرت امیر مقاومت کرد و گفت حالا که- حَکَم حکم کرده بودند بر ضد حضرت امیر، یعنی حضرت امیر را از خلافت به حسب این حکمیت خلع کردند و معاویه را به حسب این حکمیت نصب کردند- حضرت امیر فرمود که این حکمیت بوده است، و ما باید به آن احترام قائل بشویم. در صورتی که بر ضد او بود. خوب، شما هم که این قدر دعوا دارید، خوب، مثل حضرت امیر بشوید. مگر اینکه بگویید اشتباه کردند! ما نمی‏کنیم- چنانچه گاهی می‏گویید. شما کجا را قبول دارید؟ این آقایانی که با هم ائتلاف کردند، این آقایانی که با این منافقین ائتلاف کردند، ائتلاف کردند که مملکت ما را به هم بزنند، ائتلاف کردند که آشوب بپا کنند؛ شمایی که ائتلاف کردید، برای چه ائتلاف کردید؟ آقایان می‏گویند که این بازی قبول نیست، از سر! دیروز من گفتم این را که خوب، این را ملت تعیین نکرده یا کرده؟ اگر ملت تعیین نکرده. خوب، ببینید کی تعیین کرده؟ از کجا آمدند و رأی دادند؟

آرا زیاد. قانون اساسی را [که‏] آن قدر زیاد رأی دادند، آن طرفش، همین منافقین و اینها، رأی ندادند. همین مؤتلفین. همینها. البته نه آن جناح متدینشان. همه این چیزهایی که پیدا شده است از آرا همین مردم است. خوب، شما هی می‏گویید مردم را ما قبول داریم، مردم را قبول داریم. خوب، بسیار خوب، کی هست که این مردم را قبول ندارد! این مردم تعیین کردند. خوب، قبول دارید، اگر می‏گویید میزان رأی مردم است؛ خوب، رأی مردم. حالا ائتلاف کردید که به ضد رأی مردم عمل کنید؟ ائتلاف کردید که مجلس شورای اسلامی را کنار بگذارید؟ ائتلاف کردید که قوه قضائیه را کنار بگذارید؟

ائتلاف کردید دولت را کنار بگذارید؟

این ائتلاف برای چیست؟ این چه ائتلافی است؟

من از اول یک خَلَجانی در ذهنم حاصل می‏شد راجع به بعضی اینها؛ لکن صبر کردم.

صبر کردم و نصیحت کردم. صبر کردم، و هر وقت اینها آمدند- یعنی هر وقت نه- اما بسیاری اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم؛ به عمل به قانون دعوت کردم؛ به حفظ و حراست جمهوری اسلامی دعوت کردم. کم کم آن احساسِ من زیاد شد. تا وقتی که می‏بینم آن جناح منافق در میدان است و تأیید می‏کند. تا وقتی که می‏بینم آن جبهه‏ای که بر ضد اسلام است تأیید می‏کند. [برای‏] من تکلیف شرعی است، تا دیگر، تأیید نکنم.

مگر من می‏توانم که یک جریانی که بر ضد اسلام و بر ضد کشور ما دارد انجام می‏گیرد، باز ساکت بنشینم اینجا و بگویم بیایید و با شما صحبت کنم. من اگر احتمال این معنا را می‏دادم که اینها به اسلام برگردند و به قانون اساسی که سوگند خورده‏اند وفادار باشند و قوانین اسلام را قبول کنند، من اگر احتمال این را می‏دادم- برای یک محظوری که من در آن محظور هستم، و به خود این آقایان گفتم آن محظور را- باز آنها را دعوت می‏کردم و آنها را وادار می‏کردم به اینکه با هم بنشینند و به قانون عمل کنند. لکن بسیار غفلت می‏خواهد و بسیار ساده‏اندیشی می‏خواهد که- این گروههایی که با هم ائتلاف کردند و این «جبهه ملی» که بر ضد اسلام می‏خواهد راهپیمایی راه بیندازند، و- مسلمانها هم همین بنشینند تماشا کنند که به ضد اسلام مقاله بنویسند و سبّ اسلام بکنند و حکم ضروری اسلام را «غیر انسانی» بخوانند! بعد از اینکه من می‏بینم ائتلاف شما با اینهاست [...] خوب، من با این جمعیت نمازخوان و متدین چه بکنم؟ من به اینها علاقه داشتم، حالا به بعضیشان هم باز علاقه دارم. با اینها ما تکلیفمان چیست؟

خوب چرا حسابتان را جدا نمی‏کنید؟ من حالا باز عرض می‏کنم به شماها حسابتان را جدا کنید. به مجرد اینکه کمونیستها هم به ضد اسلام است، آقایان از کمونیستها هم دعوت کردند که بیایید، بیایید با هم باشیم! خوب، «جبهه ملی» تکلیفش معلوم است؛ آن صریحاً به ضد اسلام قیام کرده؛ اما شمایی که مسلمان هستید و هیچ گاه نمی‏خواهید به ضد اسلام قیام کنید چرا این قدر هواهای نفسانیه زیاد شده است که نمی‏فهمید دارید چه می‏کنید؟ چرا این قدر شیطان در نفس ماها سلطنت پیدا کرده است که چشمهای ما را کور کرده است و قلبهای ما را وارونه کرده است؟ بیایید حساب خودتان را جدا کنید. آیا «نهضت آزادی» هم قبول دارد آن حرفی را که «جبهه ملی» می‏گوید؟ آنها هم قبول دارند که این حکم- حکم قصاص- که در قرآن کریم و ضروری بین همه مسلمین است، «غیر انسانی» است؟ آیا این نماز شب‏خوانها این را قبول دارند یا نه؟ شک ندارم که قبول ندارند. خوب، اعلام کنید. چرا ساکت نشسته‏اید. مگر نهی از منکر فقط باید من را نهی کنید؟ نهی از منکر فقط برای این است که دولت را خُرد کنید و مجلس را خُرد کنید و چه؟ با منکر می‏خواهید نهی از منکر کنید؟! کدام منکر؟ شما می‏فرمایید که [در مقابل‏] آن کسی که دعوت می‏کند به اینکه بیایید [علیه‏] این حکم «غیر انسانی» اسلام راهپیمایی کنید، مسلمانها بنشینند تماشا کنند سبّ به رسول اللَّه بشود، سبّ به قرآن هم بشود؟ این سبّ به قرآن است. مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند [هر کاری می‏خواهند بکنند]- من از آن ریشه‏هایش می‏دانم- یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت اللَّه کاشانی‏[13] دید که اینها خلاف دارند می‏کنند و صحبت کرد، اینها [این‏] کار کردند [که‏] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت اللَّه» گذاشتند! این در زمان آن‏[14] بود که اینها فخر می‏کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‏اند و به اسم «آیت اللَّه» توی خیابانها می‏گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‏زد. اینها تفاله‏های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را، «غیر انسانی» می‏خوانند. ما تکلیفمان با آنها خوب تا یک حدودی معلوم است. هر وقت هم مصلحت پیدا بشود، روشنش می‏کنیم. اما با این نمازخوانها باید چه بکنیم؟ همین نمازخوانهایی که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- من نمی‏خواهم بگویم من حضرت امیر، آنها خوارج. خیر، من هم مثل شما یکی از افراد ملت هستم- اما اینها همان جمعیتهایی هستند که حضرت امیر در مقابل آنها فَشَل شد نتوانست کاری بکند.

اینکه من می‏گویم، آقایان اهل سنت هستند، آقایان متشیّعین هم هستند، علمای استان مازندران هم هستند، علمای اهل سنت هم هستند، خطاب من به همه علمای سرتاسر کشور [است‏]، از علمای اهل سنت و از علمای اهل تشیع و همه مراجع اسلام و همه ملت اسلام، این ملتی که از اول قیامش برای اسلام بود، برای قرآن بود، این ملتی که در طول چندین سال، تقریباً دو دهه و اخیراً چند سال، آن قدر زحمت کشیدند، آن قدر تحمل بلیّات کردند، و آن قدر جوان دادند و آن قدر خانمانشان به باد فنا رفت، اینها با صراحت گفتند که ما جمهوری اسلامی می‏خواهیم. جمهوری اسلامی معنایش این است که رژیم، رژیم اسلامی باشد؛ حکومت، حکومت اسلامی باشد، و قوانین، قوانین اسلامی. شما خوب [است‏] به قانون سابق هم یک نظری بکنید. قانون سابق که در صدر مشروطیت تصویب شده بود به وسیله ملت، و متمم قانون را، با جدیت مرحوم شیخ فضل اللَّه نوری،[15] به آن ضم کردند و ملت به او رأی دادند، شما بیایید به آن قانونی که سابق بود و حالا برای او می‏خواهید سینه بزنید، و رفیق شفیق شما آن وقت که می‏خواست آشوب کند و در ایران بود، قبل از فرارش، می‏گفت بیایید به قانون عمل کنید! خوب، شما هم به این قانون عمل کنید. این قانون می‏گوید که: هر قانونی که بر خلاف اسلام است قانون نیست. پس قوانین باید قوانین اسلامی باشد. شما آن را هم که قبول ندارید! می‏گویید که قصاص، این قانون واضح اسلام، این قانون ضروری اسلام، این قانونی که قرآن به آن تصریح کرده است، این قانونی که مصلحت و امنیت کشور را تأمین می‏کند، شما این را یک قانون «غیر انسانی» می‏دانید. شما از ریشه‏هایتان خراب بودید! ولی حالا من نظرم با این جمعیتی است که اینها را تأیید می‏کنند. یک قدر اصلاح کنید خودتان را آقا! چرا برای دنیا این قدر دست و پا می‏زنید؟ انسان این قدر برای دنیا دست و پا بزند که یک جمعیتی که قرآن را سبّ می‏کنند و یک جمعیتی که کمونیستها را دعوت می‏کنند برای ضدیت با اسلام، شما تأییدشان بکنید. شما ناهی از منکر! مفسر قرآن![16] خوب، بیایید در مقابل اینها بایستید. در مقابل اینها بگویید این امری که گفتند اینها کفر است. اینکه کسی بگوید حکم خدا «غیر انسانی» است، اسلام غیر انسانی است، این کافر است.

خوب، شما بیایید این را بگویید، فقط نهی از منکرتان این است که بعضی از علمای اسلام را شما هی تضعیف کنید، بعضی از نهادهای اسلامی را تضعیف کنید. این نهی از منکر همه‏اش خلاصه شده است در همین هر چه اعلامیه می‏دهند آقایان و هر چه صحبت می‏کنند و هرجا می‏روند صحبت می‏کنند، همّ و غمّشان این است که این جمهوری اسلامی به درد نمی‏خورد! ما حتماً باید یا در آغوش امریکا باشیم تا بتوانیم زندگی کنیم؛ یا در آغوش شوروی. و چون شوروی الحاد دارد و امریکا موحّد است! و خیلی صحیح است و خوب است، یا کمتر از او بد است، ما خوب است که همراه اینها باشیم. این چه فکری است که شماها دارید؟ چرا باید این طور باشید؟

من بسیار متأسفم! من بسیار متأسفم! اینکه مرا به درد دل وادار می‏کند، مقابله با این جمعیت است. مقابله با آنی است که حضرت امیر را نگذاشتند کارهایش را انجام بدهد.

اگر اینها واقعاً اعتقاد به اسلام دارند و لازم می‏دانند نهی از منکر کنند، کدام منکری بالاتر از این است که کسی بگوید حکم قرآن «غیر انسانی» است، و مردم را دعوت کند برای این؟ اینها دعوت می‏کنند به راهپیمایی بر ضد کی و به طرف کی، طرفداری از کی؟

طرفداری از آن که می‏گوید که حکم قصاص یک حکم «غیر انسانی» است؟ طرفداری از این؟ باید یک مسلمان طرفداری از این مسأله بکند؟ من الان هم نمی‏خواهم با این دسته‏ای که مسلمان هستند، لکن دید سیاسیشان ناقص است، مع الأسف دانشمند هم هستند [...] در یک جایی هست که یکی از علما سؤال کرده بود از یک کسی که شما این عالِم و آن عالِم را چطور می‏بینید. او گفته بود که این عالم عقلش کمتر از علمش است.

یا گفته بود علمش بیشتر از عقلش است. عقلش کمتر از علمش است. علمش زیاد است؛ عقلش کم است. در بعضی از این اشخاص هم من باید بگویم که اینها علم دارند، لکن عقلشان به اندازه علم نیست. اینها عملشان هم معلوم است، که به روز خودشان چه آوردند و چه کردند. شما آقایانی که نهی از منکر را واجب می‏دانید، و واجب هم هست، جزء ضروریات اسلام است، نباید این دوستان خودتان را نهی کنید که به ضد قرآن حکم نکنند، دعوت نکنند به ضد قرآن، آیا مراجع اسلام، علمای بلاد اسلام، باید گوش کنند این مطلب را و هیچ صحبتی نکنند؟ ساکت باشند در مقابل سبّ قرآن کریم؟

ساکت باشند در مقابل کسی که حکم ضروری اسلام و منصوص کتاب خدای تبارک و تعالی را «غیر انسانی» بخواند؟ در مقابل لایحه قصاص دعوت به شورش می‏کنند! آقایان دعوت می‏کنند مردم را به قیام. قیام بر ضد کی؟ قیام بر ضد جمهوری اسلامی؟ این مردمی که با خون خودشان جمهوری اسلامی را مستقر کردند حالا بیایند توی خیابانها بگردند و بیفتند به اینکه بیایید ما این احکام غیر انسانی را کنار بگذاریم! این جمهوری اسلامی به درد نمی‏خورد! همه این نهادها همه دروغ و غلط! همه‏اش! بیایید بگویید خوب، نقص دارد؛ بگویید قوه قضائیه نتوانسته است عمل کند. خوب، همراهی کنید تا بشود. بگویید دولت نمی‏تواند که اقتصاد این ملت را یک روزه درست کند. شما بیایید.

درست کنید. حرف نباشد. شعار نباشد. من هم اینجا می‏توانم بنشینیم و بگویم که ما در یکروز می‏توانیم دنیا را به هم بزنیم. نگویید که تو نمی‏توانی. تو هم نمی‏توانی! مگر امکان دارد که یک همچو مملکت خرابی که برای ما گذاشتند، و شما هم هر روز خرابترش کردید و دارید می‏کنید، هر روز دعوت به خلاف دارید می‏کنید، آرامش را از این مملکت بردید، مگر امکان دارد که دیگر آقای رجایی بتواند اقتصاد این مملکت را بزودی درستش کند؟ اگر شماها بودید، تا حالا خرابش کرده بودید! این بیچاره‏ها دارند اینجا درستش می‏کنند، اگر شماها بگذارید. اگر شماها بگذارید، اینها کوشش دارند می‏کنند برای این که درست کنند مسأله را. لکن مسئله اقتصاد یک چیزی نیست که بله، خوب است کشاورز- اقتصاد آقایان این است- کشاورزان مشغول کشاورزی بشوند و کارخانه داران مشغول کار بشوند و کارگران مشغول کار بشوند و بیکاران به کار گذاشته بشوند! اینها همه خوب است. شما می‏توانید این کار را بزودی بکنید؟ شما می‏توانید یکدفعه بیایید و همه ایران را کشاورزیش را درست کنید و همه این بیکارها که در انگلستانش بیشتر است و در امریکایش بیشتر است- و آنهایی که قبله گاه شما هستند نتوانسته‏اند حلش بکنند- شما می‏توانید حلش بکنید؟ این گوی و این میدان، بفرمایید! لکن قضیه این نیست؛ مسأله این نیست. مسأله این است که نمی‏خواهند این چیزها باشد.

یک دولتی که اسلامی باشد و در وزارتخانه‏اش وقتی می‏خواهند بنشینند با هم صحبت کنند، اول قرآن می‏خوانند. آخر این هم رسم شد، که یک مملکتی قرآن بخواند! این «مرتجعین»، «این مرتجعین» در وزارتخانه قرآن می‏خوانند! شما با این چیزها بَدید.

نمی‏گویم این دسته متدینش را. من آن دسته متدین را حالا هم عقیده بهشان دارم. در عین حالی که آنها هم ضربه دارند می‏زنند، لکن من آنها را علی‏ حدّه می‏کنم. و از خدا می‏خواهم که اینها جدا بشوند از آن جمعیتها؛ جدا بشوند و وارد بشوند با سایر مردم.

شنا نکنند در مقابل سیل بر خلاف سیل، سیل خروشان، شنا نکنند. شما یک اشتباه بزرگی دارید و آن این است که خیال می‏کنید که حالا در زمان محمد رضا اگر یک دو تا اعلامیه بر ضدش دادید، مردم به شما علاقه پیدا کردند، حالا هم اگر چنانچه یک اعلامیه به ضد مثلًا دولت بدهید، مردم علاقه پیدا می‏کنند! شما مقایسه این دوتاتان غلط بوده است. من که می‏گویم دید سیاسی ندارید، برای این است که شما حالا برای اینکه خودتان را روی کار بیاورید- من می‏دانم که قضیه خدایی تو کار نیست! نه من و نه تو! خدایی تو کار نیست. هر چه هست شیطان است!- خوب، شما بیایید حسابتان را از اینهایی که مقابله با اسلام در اطلاعیه‏شان کردند و کمونیستها را دعوت کردند، و آن کمونیستها [هم‏] که شما دشمن سرسختشان هستید و امریکا هم دشمن سرسختش است، شما حسابتان را بیایید جدا کنید؛ همین امروز. دیر نشده است؛ همین امروز در رادیوی ایران اعلام کنید به اینکه این اعلامیه‏ای که «جبهه ملی» داده است و مردم را دعوت کرده است که، در یکیش دعوت کرده است به اینکه لایحه قصاص و لوایح دیگر، و در یکی دیگرش گفته لایحه‏های غیر انسانی- که همین است مقصودش. اینها قرینه‏اند شما بیایید الآن- شماها که اسلام را قبول دارید و می‏دانم قبول دارید. شما نهی از منکر را واجب می‏دانید و می‏دانم که واجب می‏دانید. اگر این شیطان باطنی بگذارد شما را که عقلتان عمل بکند- شما بیایید همین قضیه را محکوم کنید. رادیوی بعد از ظهر را ما باز کنیم، گوش کنیم ببینیم که «نهضت آزادی» اعلام کرده است که این اطلاعیه «جبهه ملی» کفرآمیز است؛ قرآن را سبّ کرده است. هی نروید دنبال اینکه رجایی علم ندارد! این عقلش بیشتر از علمش است. و بعضی از شما علمتان بیشتر از عقلتان است!

و من نتوانستم، و می‏خواستم و واقعاً می‏خواستم، و متأثرم از اینکه با دست خودشان اینها گور خودشان را کندند، من نمی‏خواستم این طور بشود. من حالا هم توبه را قبول می‏کنم؛ اسلام قبول می‏کند. حالا هم بروند در رادیو، بروند در تلویزیون، توبه کنند بگویند ما تا حالا خطا کردیم؛ اشتباه کردیم، مردم را دعوت کردیم به شورش غلط بوده؛ خلاف اسلام بوده، خلاف قوانین کشوری بوده تأیید کردیم، ائتلاف کردیم با گروه منافق.

من چندین بار به این آقا[17] گفتم آقا این جمعیت تو را به باد فنا می‏دهند! این افرادی که دور تو جمع شده‏اند، بعضی از اینها، یک گرگهایی هستند که تو را به باد فنا می‏دهند.

گوش نکرد. حالا هم دیر نشده. آقایانی که متدین‏اند اعلام کنند به اینکه این دعوت به راهپیمایی دعوت بر ضد اسلام است- چنانچه صریحش این است- و آن آقا هم بروند عذرخواهی کنند از ملت؛ بگویند ملتی که به من رأی داد من مطابق رأی آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد می‏کنم. اما این طور نباشد که لفظاً، مکرر بهشان می‏گویم! لفظاً [قبول‏] می‏کند، لکن [در عمل‏] «من نه این مجلس را قبول دارم، نه آن قوه قضائیه را قبول دارم و نه آن شورای نگهبان را قبول دارم و نه این هیأت سه نفری را، که خودم هم یکیش را تعیین کردم، قبول دارم و هر چه هست باید من بکنم، این نباشد در کار، سایرین مانعی ندارد»!

اما ما چه بکنیم؟ من که می‏گویم باید از دست این دوستان یک فکری بکنیم. برای این دوستان یک فکری بکنیم، که من نمی‏خواهم اینها به آن طوری که خودشان را رساندند برسانند. من نمی‏خواستم که وضع این طور بشود. من نمی‏خواستم که این مردم و این ملت که سال اول جمهوری اسلامیشان هست این طور مشوش بشود خاطرشان از امثال شماها. من نمی‏خواستم که شما ائتلاف بکنید با منافقینی که بر ضد اسلام‏اند، و «شناخت» شان منتشر است. ولی چه بکنم، خوب، شما گوش نکردید به نصیحت. الآن هم من نصیحت می‏کنم، این جمعیت متدین «نهضت آزادی» را، و آقای رئیس جمهور را، الآن هم من نصیحت می‏کنم که آقا شماها دست بردارید از این سنگ‏اندازی جلوی چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش. دست بردارید از این امور، و بیایید در میدان با برادران دیگرتان بنشینید؛ شما رئیس جمهور قانونی باشید؛ روی قوانین عمل کنید. شما وکلایی هستید در مجلس، محترمید، متدینید؛ جدا کنید حساب [خودتان‏] را از مرتدها. اینها مرتدند. «جبهه ملی» از امروز محکوم به ارتداد است. بله، «جبهه ملی» هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده‏ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعد از ظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیه‏ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین، را «غیر انسانی» خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می‏پذیریم.

اسلام درِ رحمتش باز است به روی همه مردم. در تاریخ است که یزید از حضرت سجّاد پرسید که من توبه می‏توانم بکنم؟ ایشان فرمودند که بله، در توبه باز است. خوب، یزیدی که آن جنایتها را کرده است [...] منتها بعد حضرت سجّاد به حضرت زینب، که به ایشان عرض کردند آخر این چه هست؛ گفت این موفق به توبه نمی‏شود! اگر توبه بکند قبول است. یک کسی پیغمبر را هم بکشد توبه بکند قبول است؛ اما موفق به توبه نمی‏شود. و من هم احتمال می‏دهم که این آقایان موفق به توبه نشوند! جدیت کنند؛ الآن وقت هست؛ وقت باقی است. تا آن وقتی که پایتان را به گور وارد می‏کنند در توبه باز است. رحمت خدا واسع است. بیایید توبه کنید. بیایید از کارهایی که کردید، از دعوت به شورش که کردید، از مخالفتهایی که با اسلام کردید، بیایید توبه کنید. برگردید، توبه همه‏تان قبول است.

بیایید با هم برادر بشوید، این مملکت را به پیش ببرید. هی ننشیند و بگویید که این مملکت را دارند خراب می‏کنند. آخر کجا، کی دارد خراب می‏کند جز شماها؟ کی دارد مملکت را خراب می‏کند؟ حساب کنید آخر! ملت بنشینند حساب کنند این دولتی که با تمام توانش دارد زحمت می‏کشد و دارد راهسازی می‏کند و دارد به جنگزدگان کمک می‏کند و دارد به جبهه‏ها کمک می‏کند، و عیبش فقط این است که می‏گوید من مسلمانم! من به غیر اسلام هیچ فکر نمی‏کنم، شما این یک عیب را صرف نظر بکنید! این دارد ایران را به هم می‏زند؟ این مجلسی که خوب، مردم می‏بینند چه قدر این مجلس تحمل کرده است بار سنگین فحاشیهای شما را، اینها هم که دارند زحمت می‏کشند، اینها که علما هستند، به استثنای بعضیها، خوب دارند زحمت می‏کشند، اینها دارند خراب می‏کنند کشور را؟ آن هم قوه قضائیه‏اش که با کمبود فرد، حتی در حوزه‏های علمی کمبود ما داریم، کمبود قضایی داریم، دارند شب و روز زحمت می‏کشند که این کمبود را رفعش بکنند، اینها دارند خراب می‏کنند؟

یکی از چیزهایی که اینها باز برایش سینه می‏زنند و «جبهه ملی» هم در اعلامیه‏اش [آورده این است که‏] دانشگاه چرا باز نمی‏شود. هی دانشگاه! آقا دانشگاه شما را بیرون داده! این دانشگاه باز بشود، ده بیست سال دیگر یک عده‏ای بیایند، همینها هستند، همین که شمایید! آنها هستید که اسلام را هیچ قبول ندارید؛ احکام اسلام را احکام «غیر انسانی» می‏دانید! ما می‏خواهیم یک دانشگاهی درست بشود برای ملت. شما با اسم ملت دارید به ضد ملت عمل می‏کنید. این ملت این جمعیتها هستند که در خیابانها و در بازارها دارند برای اسلام زحمت می‏کشند؛ برای کشور زحمت می‏کشند. ما می‏خواهیم یک دانشگاهی باشد که بعد مثل شما را بیرون ندهد! یک دانشگاهی که یک آدم متعهد به اسلام را بیرون بدهد. اگر تعهد به اسلام داشته باشد، نه ما را طرف شرق می‏کشد، نه ما را طرف غرب می‏کشد؛ نه آن دیدِ تنگ بعضی از شما را دارد که می‏گوید «ما نمی‏توانیم»

شما تا آن آخر هم «اعلیحضرت» را می‏خواستیدش! به من گفتید دیگر. اینکه نمی‏توانید حاشا کنید. تا آن آخر هم می‏گفتید خوب، ایشان باشند. اعلیحضرت همایونی باشند، حکومت نکنند! شما تا آخر هم این طور بودید. بختیار هم تا آخر می‏خواستید! آخر شما نباید دیگر ما را بازی بدهید بگویید که ما چه، ما چه. این «جبهه ملی»، از میرزای شیرازی‏[18]- در یکی از روزنامه‏هایشان که من دیدم و بسیار ناراحت شدم- از میرزای شیرازی که قضیه تنباکو را درست کرده، تا آقای کاشانی، تمام علمایی که در خلال مشروطیت برای اسلام کار کردند، میرزای شیرازی برای اسلام کار کرده است، آقای کاشانی برای اسلام کار کرده، شیخ فضل اللَّه کرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملی را پیدا بکنید: میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی! شیخ فضل اللَّه را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل اللَّه بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل اللَّه این بود که قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل اللَّه این بود که احکام قصاص غیر انسانی نیست، انسانی است. آقای کاشانی هم همین طور. جرم اینها همین است که اینها عقیده‏شان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود. و شما می‏گویید که احکام غرب مترقی است. ما باید احکام مترقی را ... شما هم رأیتان، همه‏تان، مثل آن آقایان حقوقدانهاست که مقابل قصاص ایستاده‏اند. منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نکردند! و من گفتم که در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمد رضا شاه سبّ به اسلام در کار نبوده، و «جبهه ملی» سبّ اسلام کرده است.

من از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم که همه اصلاح بشوند. ان شاء اللَّه همه به آغوش اسلام برگردند. و نگذارند خدای نخواسته یک وقت چیزی پیش بیاید که ناگوار باشد. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته» (صحیفه امام، ج‏14، ص: 448 ـ 465)

ـ حکم اجرای مصوبات مجلس در محاکم، به رئیس دیوان عالی کشور (1364)

[بسمه تعالی. محضر مبارک حضرت آیت اللَّه العظمی امام خمینی- مد ظله العالی- رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران‏

احتراماً، به پیوست آمار هزار و یک نفر از محکومین جرایم عمومی (غیر گروهکها) دادگاههای انقلاب اسلامی و عمومی شش شهر در اجرای مفاد بخشنامه شماره 15595/ 1- 29/ 3/ 1362- شورای عالی قضایی استحقاق عفو و تخفیف مجازات دارند تقدیم می‏گردد.

عبد الکریم موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور- 22/ 3/ 64].

بسمه تعالی‏

موافقت می‏شود.[19]- 25/ 3/ 64 روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 279)

ـ حکم انتصاب آقای علی فلاحیان به سمت دادستان دادسرای ویژه روحانیت (1366)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب حجت الاسلام آقای علی فلاحیان- دامت افاضاته‏

نظر به اهمیت و حفظ شئون روحانیت و حوزه‏های علمیه، جنابعالی را با حفظ سمت، به عنوان دادستان دادسرای ویژه روحانیت منصوب می‏نمایم تا بر طبق موازین شرع مقدس به جرایم روحانی نمایان و دین به دنیا فروشان رسیدگی نمایید. ضمناً کلیه دادگاهها و دادسراها موظفند تا با ارسال پرونده‏های درخواستی که در حدود اختیارات این دادگاه و دادسرا است به شما کمک نمایند. از آنجا که جنابعالی با فعالیتهای ضد انقلاب در هر صورت و لباس آشنایی دارید، بجا است تا بدون در نظر گرفتن فشارهای جانبی از طرف هر شخص و شخصیت به وظیفه خطیر خود با کمال دقت و قاطعیت عمل نمایید؛ و نیز خدا را حاضر و ناظر بدانید و عدل و انصاف اسلامی را در تمام زمینه‏ها رعایت نمایید. خداوند به شما توفیق خدمت به اسلام و مسلمین و روحانیت را عطا فرماید. روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 284)

ـ حکم انتصاب آقای علی رازینی به سمت حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت (1366)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب حجت الاسلام، آقای علی رازینی- دامت افاضاته‏

نظر به اهمیت و لزوم حفظ شئون روحانیت و حوزه‏های علمیه، جنابعالی را با حفظ سمت به عنوان حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت منصوب می‏نمایم تا بر طبق موازین شرع مقدس به جرایم روحانی نمایان رسیدگی نمایید. بدیهی است که شورای عالی قضایی در زمینه صدور ابلاغ قضات دادگاه و دادسرا و تأمین نیرو و امکانات لازم کمال مساعدت را خواهد نمود. ضمناً کلیه دادگاهها و دادسراها موظفند تا پرونده‏های درخواستی که در حدود اختیارات این دادگاه و دادسراست را ارسال دارند. جنابعالی با کمال دقت و ظرافت و قاطعیت به وظیفه شرعی‏تان عمل نمایید؛ و خداوند متعال را ناظر و حاضر دانسته، تحت تأثیر هیچ کس و هیچ چیز قرار نگیرید. از خداوند متعال موفقیت شما و سایر افرادی که در این مأموریت با شما همکاری می‏نمایند را خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 285)



[1] - سوره آل عمران، آیه 139.

[2] - ابو عبیده، فرمانده سپاه اسلام.

[3] - تاریخ طبری، ج 3، ص 455.

[4] - روز تولد محمد رضا پهلوی.

[5] - ظاهراً آقای سید کاظم اخوان مرعشی.

[6] - قطع و وصل نوار.

[7] - از علمای قم.

[8] - سرودی که به مناسبت شهادت شهید مرتضی مطهری ساخته شد.

[9] - شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر رژیم پهلوی.

[10] - از کتب منتشره سازمان منافقین برای تبیین مبانی جهان‏بینی آنها

[11] - سبّ: دشنام، بدگویی.

[12] - اشاره به آقایانی که برای داوری درباره اختلافات بین آقای بنی صدر( رئیس جمهور) و آقایان بهشتی، خامنه‏ای و هاشمی رفسنجانی برگزیده شدند یعنی آقایان: محمد رضا مهدوی کنی( به نمایندگی از سوی امام خمینی)، شهاب الدین اشراقی( به نمایندگی از سوی آقای بنی صدر) و محمد یزدی( از سوی آقایان بهشتی، خامنه‏ای و هاشمی رفسنجانی).

[13] - آقای سیّد ابو القاسم کاشانی، روحانی سرشناس و مؤثر در تحوّلات سیاسی اجتماعی دو دهه 20 و 30 ایران از جمله در ملّی شدن صنعت نفت، وی به ریاست مجلس شورای ملّی نیز رسید

[14] - آقای محمد مُصدّق، رهبر جبهه ملّی.

[15] - از علمای بزرگ و از بانیان نهضت مشروطه که سرانجام در 13 رجب 1327 ه. ق در تهران به دار آویخته شد.

[16] - اشاره است به آقای مهدی بازرگان.

[17] - آقای ابو الحسن بنی صدر.

[18] - میرزا حسن شیرازی از مراجع بزرگ شیعه در اوائل قرن 14 هجری که فتوای معروف خود، موجب لغو قرارداد منعقده بین کمپانی رژی انگلستان با دولت ایران در زمان ناصر الدین شاه شد، وی به سال 1312 ه. ق. درگذشت.

[19] - به استناد وظایف و اختیارات رهبری، مندرج در اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، اعمال مکه در حج تمتع

اعمال مکه در حج تمتع:
بعد از انجام اعمال منا در روز عید قربان، حجاج می توانند اعمال مکه را بجا آورند و تا آخر ذی الحجه وقت دارند.
معمولاً حجاج گرامی از روز دوازدهم به بعد که از منا به مکه بر می گردند اعمال مکه را انجام می دهند. و در حج تمتع محرمات احرام در سه مرحله حلال می شود:

عید غدیر

«امروز که روز عید غدیر است و از بزرگترین اعیاد مذهبی است، این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر - سلام الله علیه - را منصوب فرمودند.» (صحیفه امام؛ ج 19، ص 63)