کد مطلب: 4698 | تاریخ مطلب: 01/02/1401
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

مرجع شهید و مجاهد غریب

مرجع شهید و مجاهد غریب

مرحوم آیت الله صدر را به جرم اینکه از ظلم آنها شکایت‏‎ ‎‏داشت و می خواست حکومت اسلام برقرار باشد، شهید کردند و خواهر مکرمۀ مظلومۀ‏‎ ‎‏ایشان را هم شهید کردند... من از خدای تبارک و تعالی خواستارم که ملتهای مسلم را بیدار کند.

مرجع شهید و مجاهد غریب

مهدی حاضری

دوم اردیبهشت مصادف است با چهل و دومین سالگرد انتشار خبر شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر، عالم فاضل و مغز متفکری که مظلومانه به همراه خواهر فاضله اش سیده بنت الهدی توسط رژیم سفاک عفلقی به شهادت رسید. وی برخاسته از بیت علم و از بزرگان خاندان شریف صدر بود که در طول تاریخ عالمان و فقیهان زیادی را به عالم اسلام هدیه کرده و گستره خدمات و فعالیت  آنان در مسیر خدمت به اسلام و مسلمین پهنه وسیعی از جهان اسلام را در بر می گیرد. ازجنوب لبنان تا نجف اشرف، قم و... مرحوم آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر یکی از بزرگان این خاندان است که در مقطع حساسی از تاریخ کشور (1315-1323 دوره ترکتازی و دیکتاتوری رضاخان و سال های اشغال ایران توسط نیروهای مهاجم متفقین در پایان جنگ جهانی دوم)  ریاست معنوی حوزه علمیه قم را بر عهده داشت. وی عمو و پدر همسر شهید صدر بوده و جایگاه والایی نزد عموم شیعیان خصوصا عالمان و فضلای حوزه های علمیه داشته و مزارش در حرم حضرت معصومه(س) زائران زیادی دارد. آن مرحوم در سال 1323با دعوت از آیت الله العظمی بروجردی به قم و تقدیم ردای زعامت و ریاست حوزه به ایشان، اوج اخلاق و تواضع و اخلاص خود را نشان داد.

امام موسی صدر رهبر شیعیان جنوب لبنان که خدمات وسیعی در احیا و سربلندی شیعیان این کشور داشته و مورد حقد و کینه معمر قذافی دیکتاتور مخوف لیبی قرار گرفت و بیش از چهل سال از ربودنش توسط ایادی وی می گذرد، یکی دیگر از بزرگان این خاندان بوده که فرزند سید صدر الدین صدر و پسر عموی شهید صدر بود. او در فکر و اندیشه و استعداد و حدّت ذهن و دیدگاه های سیاسی، قرابت بسیار نزدیکی با شهید صدر داشت. حضرت امام نسبت به این دو بزرگوار نظر مثبت داشته و علی رغم بدگمانی برخی از اطرافیان خود به عملکرد آن ها از این دو حمایت می کردند. خانم فاطمه طباطبایی در خاطرات خود می گوید:

پشتیبانی امام موسی صدر از گروه های فلسطینی، ساواک را به شدت خشمگین میکرد و سفارت ایران در بیروت از کارهای او ناراضی بود و پیوسته برای ایشان ایجاد مزاحمت میکرد. افزون بر ساواک، برخی فعالان سیاسی نیز مانند جلال الدین فارسی با دایی رابطه خوبی نداشتند. فارسی در مخالفت با دایی بیانیه هایی منتشر میکرد و آنها را برای امام خمینی می فرستاد. پس از آنکه احمد از نزدیک با دایی آشنا شد، از ایشان خواست تا در نامه ای به امام خمینی به این اتهامات پاسخ دهد. دایی نپذیرفت و گفت: دوست ندارم از خود دفاع کنم و تصور می کنم امام خمینی به خوبی می دانند که حقیقت چیست؛ زیرا تاکنون کمک و یاری خود را از من دریغ نکرده اند.(اقلیم خاطرات؛ ص 200-201)

 و زمانی که حضرت امام متوجه می شوند برخی از طلاب انقلابی نجف نسبت های ناروا به این بزرگواران داده اند،  به شدت ناراحت شده و  واکنش نشان می دهند. مرحوم دکتر صادق طباطبایی در خاطرات خود می گوید:

در یک سفری به عراق که به نظرم سال ۱۳4۹ بود یک شب منزل آقای شیخ حسن کروبی بودم عده ای از جمله آقایان محتشمی، شریعتی، سجادی و زیارتی بودند. البته آقای دعایی مرا به آنجا رساند ولی خودش داخل نیامد، چون زیاد در این جلسات شرکت نمی کرد. آن شب آقای زیارتی - سید حمید روحانی - سخنان تندی علیه أمام موسی صدر و سید محمد باقر صدر اظهار کرد از جمله اینکه آقای موسی صدر عامل و جیره خوار امپریالیسم و صهیونیسم است و طوری هم حرکت کرده که هیچ ردپایی از خودش به جا نگذاشته است. دلیل هم این که ایشان مروج اقای خوبی است نه امام خمینی، آقای سید محمد باقر صدر هم که در اینجا (نجف) است همینطور. دلایلی که آقای زیارتی علیه آیت الله صدر اقامه می کرد این بود که روزی که امام مبحث ولایت فقیه را شروع کردند، جا داشت که آقای صدر هم آن مبحث را دنبال می کردند. دوم اینکه ایشان در قید و بند مرجعیت است، در حالی که ما مرجع داریم. سوم اینکه آقای صدر طهارت اهل کتاب را به آقایان حکیم و خویی تحمیل کرده است و این موضوع در راستای خواسته آقای موسی صدر بوده زیرا او در ارتباط با غربی هاست و می خواهد راه آنها را به جهان اسلام باز کند و از طریق طهارت اهل کتاب می خواهد مقاومتی از سوی مسلمانان نسبت به کفار بروز داده نشود.

البته در آن جلسه ما بحث ها و صحبت های دیگری راجع به اوضاع سیاسی خارج از کشور و مسائل انجمن های اسلامی دانشجویان هم داشتیم.آن شب من برگشتم منزل خاله ام و با آقای صدر این انتقادات را در میان گذاشتم، ایشان خنده ای کرد با همان لبخند و لحن شیرین فارسی که داشت . چون فارسی بلد نبود ولی مطلب را می رساند - ابتدا تشکر کردند از اینکه من به لحاظ لطف و علاقه ای که به ایشان دارم این مطالب را مطرح کردم بلکه با روشن شدن مسائل، مقداری از اختلاف سلیقه ها و کدورتها از بین برود. در مورد مسئله طهارت اهل کتاب گفتند: کسی که این ادعا را می کند که یک طلبه ای مثل من - حالا در هر سطحی مهم نیست - بتواند در راستای منافع قدرتهای استعماری به دو مرجع بزرگوار شیعه، فکری را تحمیل بکند آیا خدشه به اصل مرجعیت و فتاوای مراجع شیعه وارد نمی کند و قداست و حرمت فقاهت و اجتهاد این بزرگواران را که یک عمر در فقه تتبع کردند را از بین نمی برد؟ اگر این موضوع حقیقت داشته باشد آیا دیگران نمی توانند فتاوای فقهای دیگر حتی فتاوای آیت الله خمینی را زیر سؤال ببرند؟ اما من عقیده ام این است که اهل کتاب پاک هستند، آن نجاستی را که بعضی از آقایان برای اهل کتاب قایل هستند، بر آن مبنا من خیلی ازمسلمانها را نجس تر می دانم و در این زمینه دلایلی را عنوان کردند و گفتند من و پسر عمویم سید موسی مدت هاست به این عقیده رسیده ایم و البته شاید با آن دو مرجع بزرگوار هم بحثهایی کرده باشیم اما اینگونه نبوده که ما نظراتمان را به آنها تحمیل کرده باشیم.

در خصوص در قید و بند مرجعیت بودن و ترویج از آیت الله خویی ایشان گفتند اولا  هر طلبه ای که وارد حوزه علمیه می شود و شهریه امام زمان (ع) را می گیرد، مگر به این قصد نیست که روزی بتواند خودش استنباط از احکام بکند؟ اگر این قصد را نداشته باشد، شهریه ای که می گیرد حرام است. لذا اگر من در این جهت حرکت نکنم اشکال دارد. این چه اتهامی است؟ و انگهی مگر کسی می تواند خودش خودش را مرجع بکند؟ مردم باید به او رجوع بکنند

در ارتباط با آقای خویی این جور نیست که من اختلاف سلیقه و اختلاف رأی و ذایقه با ایشان نداشته باشم. البته ایشان استاد من بودند و هستند و من احترام فوق العاده ای برای ایشان قایل هستم، اما این طور نیست که اختلاف مشرب و مذاق فکری نداشته باشم . در این زمینه به مواردی هم اشاره کردند . اما در ارتباط با آیت الله خمینی وقتی ایشان درس ولایت فقیه را شروع کردند و به صورت جزواتی منتشر شد،. دوستان آقای خمینی این جزوه ها را در جلسات درس دیگر آقایان و اساتید حوزه بردند، همه به اتفاق نپذیرفتند و رد کردند، فقط من بودم که نه تنها گفتم جزوات را توزیع کنند بین افراد حاضر در درس، بلکه در آن جلسه درسم یک پرانتزی باز کردم و به مبحث ولایت فقیه پرداختم. به این امر اعتقاد هم دارم.

صحبت من با آیت الله صدر تمام شد. فردا بعداز ظهر با امام قرار داشتم رفتم خدمتشان گفتم: آقا شما وقتی که در حضور خودتان اجازه نمی دهید افراد با بی احترامی از مراجع نام ببرند چه برسد به اسائه ادب و غیبت که اصلا تحمل نمی کنید پس چرا عده ای از کسانی که به شما منتسب هستند، از شاگردان و اطرافیان که فکر و گفتار و اعمال و کردار آنها به حساب شما گذاشته می شود، به خودشان اجازه می دهند در مورد بعضی از شخصیت هایی که به هر دلیل اختلاف نظر و سلیقه با آنها دارند، چنین اتهاماتی را مطرح کنند از جمله در مورد آقا سید محمد باقر صدر و آقا موسی صدر این مطالب گفته شود؟

پس از آنکه من این حرفها را زدم، امام خیلی متاثر شدند. به حدی که من احساس کردم که نمی بایستی این مطالب را با ایشان در میان می گذاشتم. هیچ پاسخی ندادند۔ سکوت کردند و یک حالت نگران کننده ای در چهره شان نمایان شد. اصلا جلسه آن روز ما ادامه پیدا نکرد، قرار بود مطالبی را بگویند که موکول به فردا شد. من خداحافظی کردم. شب شام منزل یکی از همین دوستان - تردید دارم منزل آقای شریعتی بود یا شیخ حسن کروبی یا محتشمی - مهمان بودم یک نیم ساعتی که گذشت، آقای کروبی شتابان رسید و با یک حالت استفسار به من گفت شما به آقا چه گفته اید؟ چیزی به آقا گفته اید؟ گفتم مگر چه شده؟ گفت بعد از صحبت های شما آقا به اندازه ای ناراحت بود که برای اولین بار نماز مغرب را در جماعت چهار رکعت خواندند. گفتم من چیز خاصی به ایشان نگفتم فقط به عنوان یک وظیفه شرعی احساس کردم به ایشان هشدار بدهم که مراقب باشند در حوزه نجف یک جاسوس امپریالیسم و صهیونیسم وجود دارد به نام سید محمد باقر صادر و پسر عمویش موسی صدر هم عامل امپریالیسم و صهیونیسم است و با هم در ارتباطند، می خواستم ذهن ایشان روشن بشود. خوب

دوستانی که حضور داشتند یک مقداری ناراحت شدند. امام فردا یا پس فردا در جلسه درس و بحث خود به این امر پرداخته در این زمینه تذکراتی به آقایان داده بودند.(خاطرات دکتر صادق طباطبایی، ج1، ص108-110)

حضرت امام عنایت ویژه ای به این خاندان داشته و مخصوصا پس از آنکه خانم سیده فاطمه طباطبایی نوه آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر عروس ایشان شد، مراوده خانوادگی نیز با آیت الله سید محمد باقر صدر پیدا کردند.  ایشان سال 1354 در نامه ای خطاب به فرزندشان سید احمد به این موضوع اشاره کرده می فرمایند: خانم حالشان خوب، و اَلسّاعه خانوادۀ آقای صدر آمدند که رفتند برای‏‎ ‎‏پذیرایی. (صحیفه امام، ج3، ص42).

 

ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امید زیادی به توانایی و جایگاه علمی شهید صدر در حوزه علمیه نجف داشته و هنگامی که متوجه می شوند وی به واسطه فشارها و تضییقات رژیم حاکم بر عراق قصد خروج از این کشور را دارد به وی نامه نوشته و او را از این کار نهی می کنند. ایشان می نویسند:

 حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای صدر ـ دامت برکاته ـ نجف اشرف‏

از قرار مسموع جنابعالی به واسطۀ بعض پیشامدها خیال هجرت از عراق دارید.‏‎  ‎‏اینجانب از این امر نگران هستم. هجرت جنابعالی را از نجف اشرف مرکز علوم اسلامی‏‎ ‎‏صلاح نمی دانم. امید است ان شاءالله رفع نگرانی جنابعالی بشود. والسلام علیکم و‏‎ ‎‏رحمة الله . ‏(همان، ج7، ص422)

واندکی پس از آن، زمانی که متوجه می شوند دولت عراق به ایشان جسارت کرده است، طی پیامی خطاب به ایشان می نویسند:

حضرت آیت الله آقای حاج سید محمدباقر صدر ـ دامت برکاته ـ نجف اشرف‏

 پیشامدهای اخیر یکی پس از دیگری موجب تأسف است. انتظار آن نبود که با‏‎ ‎‏جنابعالی، شخصیت علمی و اسلامی، چنین رفتار شود. چنانچه انتظار نبود و نیست که‏‎ ‎‏مأمورین دولت عراق در سرحدات رفتاری کنند که مخالف حُسن همجواری است. ملت‏‎ ‎‏ایران که با نهضت اسلامی خود امید دارد دست اجانب را از جمیع ممالک اسلامی کوتاه‏‎ ‎‏کند و استقلال را به آنها برگرداند. همچنین انتظار دارد که همان نحو که ملتها با نهضت‏‎ ‎‏عظیم اسلامی ایران موافق و پشتیبان آن هستند، دولتها نیز پشتیبان آن باشند. حوزۀ علمیۀ‏‎ ‎‏نجف اشرف، که در خدمت اسلام و مسلمین است، در طول تاریخ حافظ استقلال عراق‏‎ ‎‏بلکه سایر کشورهای اسلامی بوده است، انتظار ندارد که مورد اهانت واقع شود و یکی از‏‎ ‎‏شاخصترین بزرگان آن، مورد تهاجم واقع شود.‏(صحیفه امام، ج8، ص150)

پس از دستگیری و شهادت شهید صدر، حضرت امام روز 2/2/1359در پیامی چنین می نویسند:

‏‏با کمال تأسف حسب گزارش جناب آقای وزیر خارجه که از منابع متعدده و‏‎ ‎‏مقامات کشورهای اسلامی به دست آورده است و حسب گزارشاتی که از منابع دیگر به‏‎ ‎‏دست آمد. مرحوم آیت الله شهید سیدمحمد باقر صدر و همشیرۀ مکرمۀ مظلومۀ او ـ که از‏‎ ‎‏معلمین دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود ـ به دست رژیم منحط بعث عراق با وضع‏‎ ‎‏دلخراشی به درجۀ رفیعۀ شهادت رسیده اند. شهادت ارثی است که امثال این شخصیتهای‏‎ ‎‏عزیز از موالیان خود برده اند؛ و جنایت و ستمکاری نیز ارثی است که امثال این‏‎ ‎‏جنایتکاران تاریخ از اسلاف‏‎‎‏ ستم پیشۀ خود می برند. شهادت این بزرگواران که عمری‏‎ ‎‏را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده اند به دست اشخاص جنایتکاری که عمری‏‎ ‎‏به خونخواری و ستم پیشگی گذرانده اند عجیب نیست؛ عجب آن است که مجاهدان راه‏‎ ‎‏حق در بستر بمیرند و ستمگران جنایت پیشه، دست خبیث خود را به خون آنان آغشته‏‎ ‎‏نکنند. عجب نیست که مرحوم صدر و همشیرۀ مظلومه اش به شهادت نایل شدند؛ (همان، ج12، 253)

 همچنین در بخشی از پیام خود خطاب به ملت عراق می نویسند: شما‏‎ ‎‏و ما شاهد بودیم که با سید مجاهد بزرگوار آقای صدر و خواهر مظلومش چه کردند و با‏‎ ‎‏چه شکنجه ها آنان را به شهادت رساندند. (همان، ج13، 254).

ایشان در سخنرانی در جمع روحانیون عراقی می فرمایند:

مرحوم آیت الله صدر را به جرم اینکه از ظلم آنها شکایت‏‎ ‎‏داشت و می خواست حکومت اسلام برقرار باشد، شهید کردند و خواهر مکرمۀ مظلومۀ‏‎ ‎‏ایشان را هم شهید کردند... من از خدای تبارک و تعالی خواستارم که ملتهای مسلم را بیدار کند و ملت عراق را‏‎ ‎‏هوشیار کند و خودشان را ‏‏[‏‏رها کنند‏‏]‏‏ از قید و بند این قدرتهای بزرگ و این جرثومه های‏‎ ‎‏فسادی که به اسم اسلام مسلمین را قتل عام می کنند و به اسم اسلام احکام اسلام را زیر پا‏‎ ‎‏می گذارند و با اسم اسلام علمای اسلام را شهید می کنند، آن هم مثل سید محمدباقر‏‎ ‎‏صدر که مغز متفکر اسلامی بود و امید این بود که اسلام از او بهره برداریهای زیادتری‏‎ ‎‏بکند و من امیدوارم که کتابهای این مرد بزرگ مورد مطالعه مسلمین قرار بگیرد و ان‏‎ ‎‏شاءالله خداوند تعالی او را با اجداد بزرگش محشور فرماید و خواهر بزرگوار مظلومۀ او را‏‎ ‎‏هم با جده اش محشور کند. (همان، ج14، 276و280).

ایشان در بیانات خود خطاب به اعضای مجلس اعلای عراق می فرمایند:

امروز در مقابل شما چه درندگانی واقع شده اند! وقتی انسان می بیند که شهید آقای‏‎ ‎‏صدر آن عالم فاضل را و همچنین همشیرۀ ایشان‏‎ را با چه وضعی شهید کردند....شدیداً متأثر شده و می فهمد که اینها چه سبع هایی هستند. من‏‎ ‎‏می دانم که مردم عراق از این جهت منزجر هستند.آخر کدام انسانی است که این فشارها‏‎ ‎‏را ببیند و متأثر نشود.‏ (همان، ج18، ص136).

از خداوند متعال مسئلت داریم این عالم جلیل القدر و خواهر مظلومه اش را با شهدای کربلا محشور کرده وآن ها را در جوار قرب خود مأوی دهد.

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


«قرآن صاعد»‏، «مناجات شعبانیۀ»،«دعای عرفات»‏،«صحیفۀ سجادیه» و‏‎ ‎‏«صحیفۀ فاطمیه»‏

ما مفتخریم که ادعیۀ حیاتبخش که او را «قرآن صاعد»‏می خوانند از ائمۀ‏‎ ‎‎‏معصومین ما است. ما به «مناجات شعبانیۀ»‏امامان و «دعای عرفات»‏حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ و «صحیفۀ سجادیه» این زبور آل محمد و‏‎ ‎‏«صحیفۀ فاطمیه»‏که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه‏‎ ‎‏است از ما است.‏