کد مطلب: 4494 | تاریخ مطلب: 27/04/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

معرفی کتاب(9) کشف اسرار

معرفی کتاب(9)  کشف اسرار

یکی از کتاب های معروف امام خمینی کتاب«کشف اسرار» است، کتابی که در پاسخ پرسش ها و شبهه های دین ستیزانه مطرح شد و امام خمینی در همان حال که با خروش و حمله شدید به آن همه جهالت و انحراف فریاد برآورد؛ با استدلال و برهان پرده از روی شبهات مخرب آن مطالب برداشت.
گرجه ایشان تمایلی به تجدید چاپ این کتاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی نداشت، ولی اطلاع از محتوای آن و دانستن پشینه نشر و تاثیرات آن خالی از فایده نمی باشد.

معرفی کتاب(9)

کشف اسرار

محمدکاظم تقوی

مواجهه سنت و تجدد، در نتیجه تحولات جهانی و ارتباطات ایران و ایرانیان با جهان تغییر یافته و دگرگون شده با تمدن پسا رنسانس در مغرب زمین، که با به کارگیری «تجدد» از سنت خود عبور کرده بود و شیفتگی و نفرت دو طیف پرتحرک و پر مدعا و پرحرارت در کشور ایران طی قریب به دو قرن اخیر، حوادث و مسائل و اتفاقات و تحولاتی را سبب شده است، رخدادهایی که همه آنها ذیل عنوان «مناسبات و منازعات سنت و تجدد» و سنت پرستان و تجددپرستان صورت بندی میشود.

در چنین زمینه و زمانه ای، دین ستیزی دوران سیاه رضاخان یک هجوم و هرج و مرج را به زیان دین و دینداران به وجود آورد و بازیگرانی با ادعاهای بزرگ و آگاهی های اندک به اساس اسلام و تشیع و شعائر مذهب هجوم آوردند و آن را مورد هتک قرار دادند.

«اسرار هزار ساله» کتابچه 38 صفحه ای و حاوی 13 پرسش از علما و دینداران با رویکرد و هدف/مأموریت  انتقادی ـ تخریبی نوشته شد و در سال 1323 ش منتشر گردید.

امام خمینی(س) که در آن سالها اشتغالات متنوع و فراوان علمی داشت و علاوه بر تألیف آثار علمی ارزشمند، مدرسی معروف و شناخته شده در تدریس حکمت متعالیه ـ شرح منظومه و اسفار ـ و درس اخلاق و تدریس سطوح عالیه فقه و اصول بوده است، وقتی چنین هجوم و هتاکی نسبت به ساحت اسلام و شعائر مذهب را مشاهده کرد، یکی ـ دو ماهی درس و بحثهای خود را تعطیل و کتاب «کشف اسرار» را در 334 صفحه نوشت که چاپ اول آن سال 1323 ش بوده و چاپ افست آن برای سومین بار در سال 1327 از سوی کتاب فروشی علمیه اسلامی تهران صورت گرفت و البته بعدها بارها و به دفعات از روی همان نسخه  چاپ و نشر یافته است.

ساختار و نظم و ترتیب کتاب کشف اسرار حضرت امام بر اساس پرسشها و چینش کتابچه اسرار هزار ساله میباشد و در نگاه کلی شامل مسائل مختلف و متنوع اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میباشد و درنگاهی کلی ایشان مطالب مورد نظر خود را در شش گفتار: توحید، امامت، روحانی، حکومت، قانون و حدیث به نگارش در آورده است.

حضرت امام در مباحث ذکر شده بحثها و تبیین و توضیح های خود را با بهره جستن از آیات قرآن و ارجاع به کتابهای مربوط به تاریخ ادیان و مذاهب اسلامی مطرح کرده که این خود نشانه تسلط ایشان بر این ساحتهای علمی و تحقیقی میباشد.

چنانکه اشارات مکرر به آراء فلاسفه بزرگ از جمله فلاسفه قدیم یونان و دوران قرون وسطی در اروپا، در فرصت کوتاهی که برای نوشتن این کتاب داشت، حکایت از انس و تسلط نویسنده بر این آثار و مباحث دارد.

این کتاب در سالی نوشته شده که جهان گرفتار جنگ جهانی دوم و ایران در اشغال متفقین بوده است و حضرت امام این وضعیت را در مقدمه کتاب کشف اسرار چنین توصیف کرده است:

«در این روزها که آتش فتنه جهان را فراگرفته و دود تاریک آن به چشم تمام جهانیان رفته و تمام ملل عالم به فکر آنند که خود و کشور خود را از این دریای بی پایان آتش به کناری کشانند و از این فتنه و جنگ مرگبار به یک سو شوند و از روی ضرورت و ناچاری کشورهای اسلامی نیز با سختی و بدبختیهایی مواجه شدند و در زیانهای این جنگ جهانگیر شرکت کردند، گرچه از سودهای آن بهره ندارند، خوب بود افراد این کشور نیز به فکر سعادت خود و برادران خود باشند و یک دل و یک آواز در چاره جویی این سیاه روزیها بکوشند یا دست کم از فتنه گریهاو فساد انگیزیها در این موقع باریک خودداری کنند و خودشان به بدبختی خود کمک نکنند. مع الأسف می بینیم که در این روزها بی خردانی چند پیدا شده که با تمام قوا نیروهای خود را صرف در فسادانگیزی و فتنه جویی و تفرّق کلمه و بر هم زدن اساس جمعیت میکنند... بعضی از نویسندگان ما حمله به دین و دینداری و روحانیت را برخود لازم دانسته، بدون آنکه خودشان نیز مقصودی جز فتنه انگیزی داشته باشند. با قلمهای ننگین خود اوراقی را سیاه کرده بین توده پخش کرده اند، غافل از آنکه سست کردن مردم را امروز به دین و دینداری و روحانیت از بزرگترین جنایات است که برای فنای کشورهای اسلامی هیچ چیز بیش از آن کمک کاری نمی کند. ما نیز که بنا نداشتیم هیچگاه در پیرامون این مسائل بگردیم، چون حق کشیهای فراوانی در این کتاب و کتابچه دیدیم، به ناچار راه خطاها و بیدادگریهای آنها را مختصری روشن کردیم...»

ایشان از خوانندگان میخواهد: «با حس کنجکاوی که خدا به انسان داده به گفتار هر دو طرف نظر کنند و از هیچ یک یک سخن گرچه کوچک باشد، بی دلیل درست قبول نکنند تا گفتار حق از باطل جدا شود و دروغ پردازیها آفتابی گردد.»

و تصریح میکند که: «چون از گفتار این نویسندگان معلوم شود که خدا و قرآن را قبول دارند و از حکم خرد نیز سرپیچ نیستند و پیش چیز دیگر خاضع نمی باشند، ما نیز با آنها از روی حکم خرد و آیات قرآن وارد بحث میشویم و حل شبهات شان را از روی این دو اصل مسلم بین هر دو، مینماییم تا پس از این ثابت و روشن کنیم که اگر قرآن و خدا را باور داشتند ناچار باید برای همیشه پیش احادیث هم خاضع باشند.»

و به این نکته اشاره کرده که:

«موبه مو حرفهای آنان را ثابت کنیم از حکم عقل و قرآن بیرون و جز نقصان خرد یا فتنه انگیزی چیز دیگر در این میان نیست.»

از نگاه حضرت امام، سخنان بی اساس و هجوم همه جانبه به اسلام و شعائر مذهب، ریشه در این دارد که این «نویسندگان» برای خودنمایی و اظهار روشنفکری از افکار جاهلانه ابن تیمیه پیروی کردند. اینها به ادعای خود متنور الفکرند و میخواهند از زیر بار تقلید بیرون روند و چنین پنداشتند که از زیر بار تقلید بیرون رفتن، از فرمان قرآن و اسلام سرپیچیدن و به بزرگان دین ناسزا گفتن است... این ماجراجویان عقب افتادن خودشان را از ملل دنیا و بازماندن از تمدن امروزه اروپا را عقیده به دین و پیشوایان آن حساب می کنند و افسار گسیختگی و ترک مراسم دینی را اسباب تعالی و تمدن میشمارند.»

ایشان خطاب به این دسته از نویسندگان کم سواد و بی اطلاع از حقیقت اسلام ولی پرمدعی میگوید:

«شما چه میدانید قانون اسلام چیست؟! ما که شما را بهتر از هرکس میشنانسیم و سوابق شما را خوب میدانیم! شما چه میدانید قوانین اسلام کجاست؟! کسی که دست کم یک بار قرآن نخوانده است که با صراحت لهجه بگوید در قرآن اسم جبرئیل نیست و  اینکه جبرئیل وحی آورده در قرآن نیست، با او چه بگوییم؟!»

حضرت امام «گفته های آنها را»، «نیم خوردة وهابیت و امثال آنها» میداند، چرا که آنها همان موارد و مصادیقی از شعائر و فرهنگ مذهبی را به عنوان کارهای منافی توحید و آلوده به شرک میدانند که وهابیت نیز درباره آنها همان نظر را داشته است.

امام خمینی نخست شرک در میان بت پرستان، مجوسیان و اعراب جاهلی و اشکال مختلف شرک، حتی در میان پیروان ادیان گذشته را مطرح، سپس با ذکر آیاتی از قرآن و تبیین آنها، حقیقت توحید را می نمایاند و شرک مذموم و نهی شده در اسلام و قرآن را معرفی میکند. ایشان میگوید میان «عبادت و تواضع» فرق روشنی قرار دارد و آن که از جلوه های شرک است عبادت غیر خدا میباشد نه تواضع، بندگی همان پرستش در زبان فارسی است که مورد نهی قرآن است، اما تواضع به معنای فروتنی است و «تواضع و فروتنی را عقلاء و دانشمندان هر ملت و مملکت یکی از بزرگترین کمالات انسانی میدانند که هر کس بیشتر به آن متصف باشد، مورد ستایش آنها بیشتر است، در عین حال که از عبادت غیرخدا و پرستش دیگر موجودات نکوهش کنند، در تمام ملل دنیا برای پیشوایان دین و دنیا مراسم احترامات معموله برقرار است و تمام عائله بشری کم و بیش به احترام و تواضع و فروتنی از بزرگی دینی یا دنیایی قائلند.»

ایشان «سجده» کردن را مختص پروردگار عالم میداند، همان که «بزرگترین مظاهر تواضع و بالاترین مراسم خضوع» است، و تصریح میکند:

«ما سجده به غیر خدا را به عنوان احترام نیز جایز ندانیم و اگر کسی برای بزرگی سجده کرد به عنوان احترام، او را گناهکار شماریم و از طاعت خدا بیرون دانیم، گرچه او را مشرک و کافر ندانیم.»

ایشان در پاسخ به این سخن که «حاجت خواستن از مردگان شرک است» به مسئله مهم بقاء نفس پس از مردن آدمی پرداخته و آراء و نظرات و تبیین های فلاسفه یونان و فلاسفه مسلمان از بوعلی سینا تا شیخ اشراق و تا صدرالمتألهین را ذکر کرده است و دراین مسئله نظر دکارت، فیلسوف فرانسوی را نیز بیان کرده و میگوید فلاسفه اروپا در این زمان «از روی تجارب حسیّه و خوارق عادات محسوسه، بقاء روح و تصرف آن را در این عالم ثابت و محسوس میدانند.»

از نگاه امام خمینی توحید قرآنی این است «که هیچ کس مالک مستقل هیچ کار نیست و کسی به خودی خود بی مددهای غیبی الهی از عهده چیزی برنمی آید و بی پشتیبانی خدای عالم پیغمبران نیز که مثل اعلای انسانند در این عالم کاری انجام نخواهند داد و نتوانند مالک نفع و ضرری بود.»

حضرت امام پس از بحثهای استدلالی و اقامه ادله قرآنی و نقل و تبیین نظرات و سخنان فلاسفه و حکمای الهی از یونان تا فلاسفه مسلمان تا فلاسفه معاصر غربی، به هتاکان به اسلام و عقاید مذهبی میگوید:

«گمان نمی کردید یکی پیدا شود، ریشه و پایه سخنان شما را به جامعه نشان دهد که اینها را از کتاب پاره های زمانهای سابق جفت به هم کردید، پاره از آنها از وهابی ها و پاره از آنها از بهایی ها و پاره آنها را که فحش و بدگویی به بزرگان دین است از روزنامه ملانصرالدین قفقاز و مانند آن دزدیدید.»

نکته مهمی که باید بدان توجه داشت اینکه در همین قسمت اول این کتاب تا صفحه 105، بحثها و نظرات متعدد و مستدل کلامی ـ اعتقادی مطرح شده و از توحید و شرک تا شفاعت و بداء و بحث از توسل و زیارت جامعه کبیره را شاهد هستیم. چنانکه برای استخاره نیز دو معنا ذکر شده، معنای حقیقی آن که طلب خیر کردن و دعا به درگاه الهی است و معنای اصطلاحی آن «که پس از آنکه انسان به کلی در امری متحیر و وامانده شد، نه عقل، او را به خوبی و بدی آن راهنمایی کرد و نه عاقل دیگر راه خیر و شر را به او فهماند و نه خدای جهان درباره آن کار، تکلیفی و فرمانی داشت که رهنمای او باشد، در این صورت که هیچ راهی برای پیدا کردن خوب و بد در کار نیست و دینداران با بی دینان ناچار و از روی بیچارگی یک طرف اختیار میکنند و از یک سو میروند کور کورانه و متحیرانه و دو دل در این حال بیچارگی و دو دلی که بدترین حالات بشر باید او را شمرد و ماها میدانیم در این حال اگر یکی پیدا شود و انسان را به یک سوی کار دل‌گرم کند و او را با دلگرم و اراده راسخ و نور امید به کار وادار کند چه منت بزرگی به انسان دارد. اینجا دینداران میگویند خدای عالم که پناه بیچارگان و دادرس افتادگان است و این حالی است که انسان از همه حالات بیشتر محتاج به دستگیری است، یک راه امیدی به روی انسان از عالم رحمت و رأفت و مهربانیش باز کرده...»

حضرت امام درباره جایگاه عقل و خرد در دینداری و در میان دینداران مینویسد: « مگر همین دینداران نیستند که این همه کتابهای فلسفه و کلام نوشته اند و در تمام مسائل فلسفی و کلامی که از هزاران فزونست از روی نور خرد و روشنی چراغ عقل سیر کرده اند مگر همین بزرگان آئین نیستند که حتی در فقه هم یکی از دلیلها را عقل میدانند تمام مسائل فلسفه و بیشتر مسائل کلام و بسیاری از مسائل اصول پایه اش به روی خرد است... ما هم میگوییم اگر چیزی به خدا یا پیغمبر نسبت دادند که برخلاف برهان عقلی شد، آن را نمی پذیریم و این مطلب درکتابهای ما مسطور است، ولی شما که ندیدید و همه عیب اینجاست که انسان بی خرد تحصیل نکرده دخالت در امر دین کند که پایه اش بر عقل و دانش گذاشته شده! انصاف دهید دخالت شما با این معلومات کودکانه از نقصان عقل نیست.»؟!

از صفحه 105 «گفتار دوم در امامت» آغاز گردیده است. ایشان تا صفحه 179 موضوع امامت و مسائل مربوط به آن را مورد بحث و برررسی قرار داده و به پرسشها و شبهه های از سر بی اطلاعی و ناآگاهی و یا سوء نیت و غرض ورزی، پاسخهای مستدل قرآنی و خردپسند داده است. آیه اولی الامر و ارتباط آن با امامت، گفتار شیعه در باب امامت، چرائی نام نبردن صریح از امام در قرآن و مخالفتهای خلفای اولیه با نص قرآن، در این مبحث بررسی شده است. حضرت امام درباره مجالس دینی به عنوان عزاداری برای ائمه هدی(ع) به ویژه برای مصائب حضرت امام حسین(ع) مینویسد: «مجالسی که ما بر پا میکنیم، به اسم روضه خوانی، همه اش اخلاق و عقاید است، آخر منبر هم مظلومیت آن شهیدی که در راه دینداری فداکاری کرد گوش زد مردم میکنند و این یکی از برکاتی است که تاکنون مذهب شیعه و احکام آنها را نگهداری کرده، در صورتی که اینها کاملاً در اقلیت بودند.»

حضرت امام در پاسخ این سخن نادرست و  افتراء بی اساس که تشیع مذهبی است که «صفویه از پیش خود شاخ و برگ دادند، برای پیشرفت کار خود.» میگوید:«احادیثی می آوریم از کتابهایی که تألیف آنها قبل از پیدا شدن صفویه و امثال صفویه است.»

ایشان وقتی حدیث غدیر را به عنوان اولین حدیث از منابع قدیمی نقل کردند، یادآور شدند:

«هر کس بخواهد اطلاع از چگونگی حدیث غدیر پیدا کند باید رجوع کند به کتاب عبقات الانوار سید بزرگوار حامد حسین هندی که چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف کرده و چنین کتابی تاکنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قراری که شنیده شده سی جلد است و آنچه که ما دیدیم هفت ـ هشت جلد است و در ایران شاید تا پانزده جلد آن پیدا شود و اهل سنت در صدد جمع این کتاب و تضییع آن هستند و ما ملت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت که یک گنج پرقیمت و گوهر گران بهایی از دست برود و اکنون قریب دو سال است که به ملت شیعه راجع به تجدید طبع این کتاب پیشنهاد شده و به خون سردی تلقی شده است! با این وصف با خواست خدا جلد غدیر در تحت طبع است. لکن بر علماء شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است که این کتاب بزرگ را که بزرگترین حجت مذهب است نگذارند از بین برود و به طبع آن اقدام کنند.»

این اشاره حضرت امام به کار تحقیق و آماده سازی ایشان از جلد مربوط به حدیث غدیر مجموعه بزرگ عبقات الانوار دارد که در یک جلد رحلی به چاپ رسیده است. آیت الله رضا استادی در این رابطه میگوید: «یکی از خدمات امام بزرگوار این بود که جلد غدیر عبقات الانوار با تصحیح و نظارت ایشان چاپ شد... اینکه یکی از آثار حضرت امام تصحیح و نظارت بر چاپ جلد غدیر عبقات الانوار است را حوزویان کمتر میدانند، چون در خود آن چاپ نامی از ایشان برده نشده است.»(خاطرات حاج شیخ رضا استادی، ص 294)

گفتار سوم کشف اسرار عنوان «روحانی» را دارد و پاسخ به اتهامات و سخنان نااستوار نویسنده اسرار هزار ساله درباره مناصب و مسئولیتها و خدمات روحانیت و علمای دین میباشد. مطالب این گفتار تا صفحه 221 کتاب میباشد و از صفحه 221 تا صفحه 288 مطالب و مباحث گفتار چهارم با عنوان «حکومت» میباشد.

حضرت امام در دو گفتار سوم و چهارم که درباره روحانیت و حکومت است از حکومت اسلامی با نظارت فقیه و طبق احکام و قوانین اسلام سخن گفته و با نشان دادن دلدادگی خود به شهید مظلوم و گمنام دوران سیاه رضاخانی، آیت الله شهید سیدحسن مدرس(قدس سره) اظهار میکند:

«شما میدانید و ما هم میدانیم مدرس یک ملای دیندار بود، چندین دوره زمام داری مجلس را داشت و از هر کس برای او استفاده مهیاتر بود، بعد از مردن چه چیز به جای خود گذاشت جز شرافت و بزرگی؟ ما میگوییم مدرسها باید بر رأس هیئت تقنینیّه و قوای مجریه وقضایی واقع شود تا کشور از این حالت فلاکت بیرون بیاید.»

گفتار ششم کتاب کشف اسرار عنوان «حدیث» را دارد و به شبهات و انحرافات نویسنده اسرار هزار ساله در موضوع حدیث پاسخ داده شده است. ایشان مسئله مهم جهان شمولی و جاودانگی دین خاتم و شریعت اسلام را بر اساس آیات قرآن تبیین نموده و یادآور شدند:

«تمام قوانین بزرگ اسلام دارای این جنبه است که هم نظر به حیات مادی و فراهم ساختن ساز و برگ آن دارد و هم نظر به حیات معنوی و ساز و برگ آن.»

حضرت امام به مسئله اقتضاء زمان و نسبت قوانین اسلام با آن و مسئله نسخ احکام و شبهاتی که در اسرار هزار ساله در این رابطه مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:

«یکی از قانونهای عمومی که در اسلام گذاشته است، یک طور قوانینی است که برای مراعات توده، موکل بر قانونهای دیگر خدا قرار داده، مانند قانون [نفی] حرج و قانون [نفی] ضرر و [رفع] اضطرار و اکراه و امثال آنها. این قوانین ناظر به قوانین دیگر است برای مراعات حال مردم.

اسلام با گذراندن این گونه قانون ها مراعات مقتضیات زمانها و کشورها و اشخاص را به طور کافی کرده است. پس اگر در بعضی کشورها یا برای بعضی اشخاص مقتضیات چیزی پیش بیاورد، به موجب این گونه قوانین تغییراتی در قانونهای اولی داده میشود و اشکال این بی خردان به کلی مرتفع میگردد.»

حضرت امام در دفاع از بهره گیری از احادیث روایت شده از معصومین(ع) در مقام استنباط احکام شرعی، میگوید:

«احادیثی که در دست ما است بر دو گونه است: یکی احادیثی است که جنبه عملی دارد، یعنی احادیثی که پیرامون قانونهای اسلام وارد شده است و باید به آنها عمل شود، مانند احادیثی که در عبادات و دستور آنها وارد است یا در تشریح و توضیح قوانین کشوری از قبیل قانون قضایی و مالی و نظامی و مانند آنها وارد است و دیگر احادیثی که جنبه عملی ندارد، مانند تاریخهایی که نقل شده و اخباری که راجع به فلکیات و جغرافیا و هیئت و تشریح و امثال آن وارد شده، و به عبارت دیگر احادیثی که فقط جنبه علمی دارد، علما و فقها چنانکه در کتابهایشان نوشته اند، احادیثی که از قبیل دسته دوم است که فقط جنبه تاریخی یا علمی دارد، اساساً حجت نمی دانند و مورد اعتناء و بررسی قرار ندادند و میگویند در بحث اینها اثری ندارد، اگر آنها موافق علم و عقل شد که همان علم و عقل درکار است و اگر مخالف آن شد  باید آنها را کنار گذاشت... آری اگر صد حدیث، فرضاً وارد شود که خدا دو تا است یا اجتماع ضدین جایز است مثلاً یا سه زاویه مثلث مساوی با سه قائمه است، ما آن را نمیپذیریم... اگر فرض کردیم حدیثی با علم قطعی، یعنی علمی که به برهان ثابت باشد، نسازد، آن نیز باید رد شود.»

امام خمینی در پایان کتاب کشف اسرار با ذکر سه آیه قرآن کریم متضمن عزت طلبی و عظمت خواهی، مینویسد:

«هم میهنان عزیز، خوانندگان گرامی، برادران ایمانی، جوانان ایران دوست، ایرانیان عظمت خواه، مسلمانان عزت طلب، دینداران استقلال خواه، اینک این فرمانهای آسمانی است، این دستورات خدایی است، این پیامهای غیبی است که خدای جهان برای حفظ استقلال کشور اسلامی و بنای عظمت و سرفرازی به شما ملت قرآن و پیروان خود فرو فرستاده، آنها را بخوانید و تکرار کنید و پیرامون آن دقت نمایید و آنها را به کار بندید تا استقلال و عظمت شما برگردد و پیروزی و سرفرازی را دوباره در آغوش گیرید.»

در شناخت محتوا و مخاطب کتاب کشف اسرار به این نکته نیز باید توجه داشت که گرچه مخاطب و محور کتاب کشف اسرار امام خمینی، حکمی زاده و کتابچه اسرار هزار ساله او بوده است، ولی با دقت در نقل افکار و سخنان مخالفان و مهاجمان به اندیشه اسلامی و معارف و شعائر شیعی، سپس نقد و پاسخ به آنها که در کشف اسرار مشاهده میشود این نتیجه به دست می آید که نویسنده با طیفی و گروهی از افراد مواجه میباشد که در آن دوره به اسلام و تشیع حمله میکردند.

فرهنگ بان و تاریخ نویس معاصر مرحوم سیدهادی خسروشاهی میگوید: «از امام خمینی پرسیدم که چرا به اباطیل احمد کسروی پاسخ نداده اند؟... امام فرمودند: من در مواردی بدون آنکه باز نامی از او ببرم به نوشته ها و افکار او هم تعرض داشته ام که خواننده دقیق به خوبی میفهمد که مراد من از جملات چه کسی است.» (درباره امام خمینی، 15 خرداد و مسئله انقلاب، ص 81)

مطلب دیگری که جا دارد ذکر شود، ناراحتی و عصبانیت حضرت امام از نویسنده اسرار هزار ساله و هم طیفان او است که در مقام جواب، در همان حالی که با استناد به آیات قرآن و روایات معتبر و نیز استدلال به براهین قوی و استفاده از تبیین های عقلانی در مقام دفع شبهه و پاسخ به پرسشها اقدام کردند، این نویسندگان که چنان افکار سطحی و غیراستوار و مخربی داشتند را به صفات «بی خرد»، «بی چاره»، «نویسنده پشت هم انداز» و «خیانتکاری و دروغ بندی به دین» متصف کردند و آنها مکرر با تیزی قلم نواخته شدند. فرزند عزیز امام مرحوم سیداحمد خمینی درباره این کتاب و عصبانیت ایشان چنین روایت میکند:

«کشف اسرار خود داستانی مستقل دارد. در این زمینه امام فرمودند: مرحوم حاج شیخ مهدی قمی، یکی از علمای قم بود . پسری داشت که منحرف و معوج از کار در آمد و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود... یک بار در حال رفتن به مدرسه فیضیه مشاهده کردم که عده ای دارند راجع به کتاب اسرار هزار ساله بحث میکنند، ناگهان به ذهنم آمد که ما داریم درس اخلاق میگوییم، حال آنکه این بحثها در حوزه ها هم نفوذ پیدا کرده است. امام از وسط فیضیه برمیگردند و دیگر به جلسه درس نمی روند. طی یک ماه تا چهل روز،تقریباً همه کارها را کنار میگذارد و کتاب کشف اسرار را مینویسند.خدمت ایشان عرض کردم: در این کتاب عصبانی اید! فرمودند: در آن موقع نبودی که تا ببینی چه توهین هایی به اسلام میشد.(پا به پای آفتاب، ج 1، ص 63-62)

مطلب مهم دیگر درباره این کتاب عدم چاپ و نشر آن پس از انقلاب است؛ مرحوم آقای سیدهادی خسروشاهی درباره چرایی عدم چاپ کشف اسرار  پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برطرف شدن ممنوعیت انتشار آن چنین روایت کرده است:

«بعد از انقلاب من [خدمت امام] گفتم اجازه بدهید ما این کشف اسرار را چاپ بکنیم. فرمودند: نه، چه ضرورتی دارد؟ گفتم [این کتاب] از تألیفات حضرتعالی است. ایشان فرمودند: مگر هرچه تألیف من است باید همیشه چاپ بشود؟! این مسئله ای که پیش آمده من آن زمان [بر آن نقد] نوشته [که منتشر شده، ولی] الان ممکن است نشر آن القاء آن شبهات باشد، ممکن است شبهاتی را که من نقل کردم، به ذهن جوان [امروز] برود و پاسخهای من کافی نباشد، بنابر این [چاپ مجدد] آن ضرورتی ندارد.[این مطلب] مفهوم فرمایشاتشان نیست و عین کلماتشان است.»(در دیدار مسئولان مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی با آن مرحوم).

به گمان نویسنده حضرت امام در عین حالی که بسیاری از مسائل و مطالب مبرهن و مستدل را در این کتاب آورده و در مواقع و مواضعی نیز جدال احسن نموده، اما به گذر زمان و تغییر نسل و تطور مطالب و تحولات فکری ـ فرهنگی جامعه توجه داشته و با احتمال اینکه شاید پاسخها و مناقشات ایشان به شبهات و افکار ناراست نویسنده اسرار هزار ساله، قانع کننده نسل دهه شصت نباشد، تمایل به تجدید چاپ این کتاب نداشتند و این نوشته خود را امری تاریخی و مقتضای زمان نوشتن آن دانستند.اما از این نکته نیز نباید غافل شد که مطالب و نکات متقن علمی فراوانی در مبحث توحید و امامت در این کتاب موجود است که در دیگر آثار امام خمینی یافت نمیشود و شایسته است محققان و پژوهشگران از آن غافل نباشند و از آنها بهره ببرند. همچنان که در مجموعه پنجاه عنوانی «تبیان» در موضوعات مربوطه از کتاب کشف اسرار نیز استفاده شده و در تهیه مقالات دانشنامه امام خمینی نیز از این کتاب به عنوان یکی از منابع موضوعات و مدخلهای مربوطه بهره گرفته شده است.

. انتهای پیام /*
 

برنامه ها و فعالیتها


منشورات دفتر قم

-----------------------------------

آموزش مجازی

-----------------------------------

آموزش حضوری

-----------------------------------

امور فرهنگی و مناسبت ها

-----------------------------------

کتابخانه تخصصی امام خمینی(س)

-----------------------------------

خاطرات امام و انقلاب

-----------------------------------

همایشها و نشستهای علمی

-----------------------------------

-----------------------------------

پاسخ به پرسشهای شرعی

-----------------------------------

امور پایان نامه ها

-----------------------------------

دانشنامه امام خمینی (س)

-----------------------------------

مدرسه تخصصی فقه امام خمینی (س)

-----------------------------------


آبروی مؤمن در اسلام

آبروی مؤمن در اسلام
حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است، و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالِم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.‏‏ ‏‏16/ 9/ 61‏