کد مطلب: 4217 | تاریخ مطلب: 11/11/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

پاسخی آرام بخش

پاسخی آرام بخش

در داخل هواپیما .... ، همه نگران اینکه اون فرمانده نیروی هوایی گفته هواپیما رو منهدم می کنم، منفجر می کنم، اون (یکی) گفته می برم به جزایر خلیج فارس امام را ایزوله می کنیم. این حرفا قاعدتاً تو ذهن می چرخید تو همین فضای ذهنی خبرنگار ژاپنی اومد از ایشون سوال کرد چه احساسی دارید؟ ذهنیت امام توی این بود که تو هواپیما چه اتفاقی می افته و وحشت و اینها بود که گفتند: هیچی.

پاسخی آرام‌بخش

                              مهدی حاضری

حضرت امام در هواپیمای ایر فرانس، هنگام بازگشت به ایران صبح روز 12بهمن 1357 در پاسخ به سوال خبرنگار ژاپنی که از ایشان می پرسد چه احساسی دارید؟ فرمودند: هیچی!! این پاسخ برای بسیاری از افرادی که شناختی از روحیات حضرت امام نداشتند، پاسخی غیر قابل قبول و ناراحت کننده تلقی شده است و تا کنون بارها در محافل گوناگون به آن پرداخته اند ولی برای دریافت صحیح نظر امام باید به دو موضوع توجه کرد: یکی روحیه و اخلاق ایشان و دوم شرایطی که خبرنگار سوال می کند.

در مورد روحیه حضرت امام باید دانست ایشان طبق توصیه های دینی همواره سعی داشتند وقار و متانت خود را در برخورد با اخبار گوناگون حفظ کنند و خیلی زود نسبت به هر واقعه‌ای عکس العمل نشان ندهند. در این خصوص اخبار خوب و بد برای ایشان تفاوتی نداشت و همواره در برخورد با اخباری که برای سایرین خوشحال کننده و مسرت بخش بود، خیلی عادی برخورد می کردند. آقای محمد حسن رحیمیان می گوید: امام غیر از کتب فقهی و علمی چاپ شده،  دهها جلد کتاب دیگر از تألیفات بسیار نفیس و برجسته در زمینه های مختلف علمی و در سطح عالی تحقیق داشتند که هیچگونه اقدامی برای چاپ آنها نمی کردند. اوج وارستگی و زهد امام در حدی بود که ایشان هیچگونه دلبستگی حتی به مجموعه ها و مؤلفات علمیشان نداشتند. اگر برایشان خبر می آوردند که تمام اینها را ساواک برده  یا بعد خبر میدادند که همه آنها به دست آمده اند هیچ احساس غم یا شادی نمی کردند.  (برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج2، ص233).

خانم مرضیه دباغ می گوید: روزی که شاه رفت ....آمدم خدمت امام و عرض کردم برادران میگویند شاه رفته و رادیو هم خبرش را پخش کرد. طبیعتاً همه ذوق زده شده بودند و خوشحالی میکردند. ولی جز عبارت «دیگه چی؟» کلمة دیگری از امام شنیده نشد.( همان، ص 254).

آقای سید محمود دعایی هم می گوید: امام کوه صلابت بودند وقتی انقلاب به پیروزی رسید در حالی که عده ای از ما که اطراف بودیم از جمله خود من بشدت هیجان زده شده بودیم و حتی عده ای از شوق گریه میکردند، امام استوار و محکم به همه روحیه میدادند و هیچ تغییر و هیجانی نظیر بقیه در ایشان مشاهده نشد. (همان، ص254)

تنها موردی که حضرت امام از خود واکنش مثبت نشان داده و حرکتی کرده اند که نشان‌گر رضایت ایشان از واقعه اتفاق افتاده بوده است، زمان شنیدن صدای آقای شیخ فضل الله محلاتی از رادیو ایران در عصر روز 22بهمن بود. خانم زهرا مصطفوی دختر حضرت امام می گوید: امام در داخل اتاق چهار زانو  نشسته و داشتند به رادیو گوش می دادند که ناگهان برنامه عادی قطع شد و آقای محلاتی از پشت رادیو گفت: این صدای انقلاب ایران است. حضرت امام به محض شنیدن این سخن از جا برخاسته و دو دست خود را محکم برهم زده و فرمودند: دیگر تمام شد.

در مورد حوادث و خبرهای ناگوار نیز برخورد حضرت امام به همین شکل بوده است. شواهد این موضوع بسیار زیاد است که تنها به چند مورد اشاره می کنیم:

در جریان دستگیری و انتقال ایشان به زندان در سال 1342 مرحوم حاج آقا مصطفی تعریف میکرد که امام فرموده بودند:«وقتی مرا میبردند، بین قم و تهران ماشین از جاده رفت بیرون. من فکر کردم میخواهند قضیه را خاتمه بدهند. ولی وقتی مراجعه کردم به قلبم دیدم هیچ تغییری نکرده است»  (همان، ص241).

 آقای جعفر شجونی می گوید: شب 22  بهمن .... از اطراف مقر امام گلوله هایی به طرف خانه امام سرازیر میشد. بعضی از دوستان وحشت کرده بودند و می خواستند رختخواب امام را در آغوش بگیرند و به محل امنی ببرند. اما امام با آن نگاه و صلابتشان اشاره کردند که احتیاج به این کار نیست.(همان ، ص263).

آقای امامی کاشانی می گوید: ....ایشان فرمودند:« در عمرم مضطرب نشده ام.» (همان ،ص268).

بعد از آزادیشان در مسجد اعظم هم سخنرانی کرده و فرمودند: «والله من به عمرم نترسیدم. آن شبی هم که آنها مرا میبردند آنها میترسیدند من آنها را دلداری میدادم.»(صحیفه امام، ج1، ص293)

 

 درمورد نکته دوم باید گفت: برعکس آنچه در زبان‌ها مشهور شده و می گویند: حضرت امام نسبت به احساس خود در لحظه بازگشت به وطن و در میان ملت قرار گرفتن گفته اند : هیچی. باید گفت طبق نقل آقای دکتر صادق طباطبایی فضای بحث در آن لحظه موضوع زدن هواپیما با موشک یا دزدیدن امام و همراهان بوده است که امام چنین پاسخی را می دهند. وی می گوید:

در داخل هواپیما .... ، همه نگران اینکه اون فرمانده نیروی هوایی گفته هواپیما رو منهدم می‌کنم، منفجر می‌کنم، اون (یکی) گفته می‌برم به جزایر خلیج فارس امام را ایزوله می‌کنیم. این حرفا قاعدتاً تو ذهن می‌چرخید تو همین فضای ذهنی پس از اینکه امام بعد از صبحانه آمدند (بر جای خود) نشسته، نزدیک تهران بودیم من که نشستم پهلوی ایشان دوباره با یک شوخی گفتم آقا صبحانه قبل از پایان آزادی رو هم که الحمدلله صرف کردین و حالا ببینیم چه اتفاقی می‎افتد؟ در این لحظه اون خبرنگار ژاپنی اومد از ایشون سوال کرد چه احساسی دارید؟ ذهنیت امام توی این بود که تو هواپیما چه اتفاقی می‌افته و وحشت و اینها بود که گفتند: هیچی.

 آقای پیتر شولاتور، خبر نگار آلمانی همراه با امام هم این گفته آقای طباطبایی را تایید کرده و می‌گوید:

این خطر وجود داشت که نیروی هوایی ایران که معلوم نبود طرف شاه هستند یا امام خمینی، هواپیما را سرنگون کنند. به تیم خلبانی فرانسوی دستور داده شده بود که اگر خطری وجود داشت برگردند آنکارا....این نگرانی وجود داشت که هواپیما را سرنگون کنند یا اینکه امام را پس از پیاده شدن از هواپیما دستگیر کنند یا او را بکشند. ... من هیچوقت امام را تا این حد در آرامش و در حالتی با نشاط ندیده بودم. این در حالی بود که امکان به شهادت رسیدن او وجود داشت.

بنا براین مشخص می گردد در آن لحظه اصلا بحث احساس بازگشت به وطن و شور و احساسات مردم و حال و هوای وطن مطرح نبود تا ایشان در مقابل بگویند: هیچ احساسی ندارم.  بلکه فضای وحشت و اضطراب بین همه اطرافیان بود که امام طبق حالت همیشگی فرمودند هیچ اضطراب و وحشتی ندارم.

. انتهای پیام /*
 

زمزم احکام، ربا و اقسام آن

حرمت ربا با آیات قرآن و سنت رسول خدا (ص) و احادیث اهل بیت علیهم السلام و اجماع فقها ثابت گشته و از گناهان بزرگ محسوب می شود ،
ربا یا ربای معاملی است و یا ربای قرضی و ربا در معامله عبارت است از مبادله دو کالای مثل هم با دریافت اضافی.

ماه محرم و صفر

محرّم و صفر، که ماه‏‎ ‎‏برکات اسلامی است و ماه زنده ماندن اسلام است، باید ما محرّم و صفر را زنده نگه‏‎ ‎‏داریم به ذکر مصائب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که با ذکر مصائب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ‏‎ ‎‏زنده مانده است این مذهب تا حالا؛ با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه سرایی و‏‎ ‎‏روضه خوانی.(صحیفه امام، ج 15، ص 331)