امروز با امام: بیست ونهم اردیبهشت

ـ بیانات در حضور سه تن از اهالی لرستان؛ افشای توطئه‏ های رژیم شاه (1342)

ـ نامه تشکر به آقای سجاد حجج میان ه‏ای؛ حمایت مردم در جریان قیام 15 خرداد (1343)

ـ نامه به آقای سید جلال الدین طاهری اصفهانی؛ توصیه به معالجه بیماری (1349)

ـ نامه به آقای حسن ثقفی و تشکر از ارسال کتاب (1355)

ـ سخنرانی در جمع عشایر و ستاد نیروی هوایی؛ خیانت رضا خان- توطئه امریکا (1358)

ـ سخنرانی در جمع پاسداران مسجد الرضای تهران؛ وظایف دوران انقلاب (1358)

ـ سخنرانی در جمع فرماندهان کمیته ‏ها؛ حفظ حیثیت اسلام و انقلاب (1359)

ـ سخنرانی در جمع اهالی جماران و شمیرانات؛ مقابله با گروهکهای وابسته (1359)

ـ حکم انتصاب آقای عسکراولادی به عنوان نماینده امام در بنیاد 15 خرداد (1361)

ـ پیام تشکر به رئیس دولت امارات؛ تبریک حلول ماه مبارک رمضان (1365)

ـ پیام تشکر به نخست وزیر دولت امارات؛ تبریک حلول ماه مبارک رمضان (1365)

کد : 4405 | تاریخ : 29 اردیبهشت 1400

امروز با امام: بیست‌ونهم اردیبهشت

 

ـ بیانات در حضور سه تن از اهالی لرستان؛ افشای توطئه ‏های رژیم شاه (1342)

«اگر مخالف نمی‏بود، قرآن را آتش نمی‏زد. وقتی که رئیس سازمان امنیت ... و رئیس شهربانی ...[1] دستور دهند قرآن را آتش بزنند و دعا را لگدکوب کنند و پاسبانان را به پشت بام بفرستند، تا با آجر به سر و کله روحانیون و طلاب بزنند، آیا اینها مخالف با دین مقدس اسلام نیستند؟ بالاخره روزی حساب اینها را خواهیم رسید. اگر زنده ماندم، می‏دانم با اینها چه معامله‏ای بکنم‏[2] ....

اتفاقاً اکثر شهرستانها طومارهایی به همین منظور نوشته و به قم آورده‏اند. البته ما خیلی ممنون شدیم که مردم شهرستانها درباره دین، این طور با ما همکاری می‏کنند. تمام اینها تقصیر شاه مملکت است که نمی‏تواند مملکت داری کند. حق هم دارد نتواند مملکت داری کند؛ چون سلطنتش غصبی است؛ و هر چیز غصبی زود از بین خواهد رفت. حالا ما کاری به این موضوع نداریم؛ سلطنت هم مال خودش! ما می‏گوییم: چرا کارهایی را که بر خلاف دین است انجام می‏دهد؟ شاه می‏خواهد مثل پدرش بی‏دینی را رواج دهد. چقدر ما نصیحت کردیم که این کارها نتیجه خوبی ندارد؛ کسی گوش نداد. اکنون که به گفته ما گوش نمی‏دهند، ما هم باید به یاری خدا مخالفین دین را سرنگون کنیم؛ حالا هر مقامی می‏خواهد باشد؛ خواه شاه مملکت، خواه دولت. ما می‏خواهیم جلو فحشا را بگیریم. دین مملکت، شیعه است؛ و نبایستی این حرکات زشت در او وجود داشته باشد. در این مبارزه یا کشته می‏شویم و مظلومیت ما ثابت می‏شود و آن وقت مردم شورش می‏کنند و مخالفین را خواهند کشت، یا بی‏دینی را از بین می‏بریم. ما دیگر از توپ و تفنگ و سرنیزه، ترس و واهمه نداریم. ما مبلّغ هم به شهرستانها، دهات و قصبه‏ها فرستاده‏ایم تا به مردم حقیقت را بگویند و آنها را آماده کنند؛ و اگر احیاناً نگذارند وعاظ روی منابر حرف خود را بگویند، در منازل می‏روند و آنچه را باید بگویند، می‏گویند ...». (صحیفه امام، ج‏1، ص: 231 ـ 232)

ـ نامه تشکر به آقای سجاد حجج میان ه‏ای؛ حمایت مردم در جریان قیام 15 خرداد (1343)

«خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و ثقة الاسلام آقای آقا سید سجاد حجج میانه‏ای- دامت افاضاته‏

به عرض می‏رساند، مرقومه شریفه که حاکی از سلامت مزاج شریف بود واصل گردید. مجاهدات و مساعی جمیله جنابعالی و اهالی محترم میانه در جریانات اخیره‏[3] مورد کمال تقدیر است. امید است ان شاء اللَّه مورد توجه حضرت ولی عصر- عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف- واقع گردید و مأجور باشید. دوام توفیقات آن جناب و اهالی محترم و سایر مسلمانان جهان را در اعلای کلمه طیبه اسلام از خداوند متعال خواستار و ملتمس دعا هستم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 329)

ـ نامه به آقای سید جلال الدین طاهری اصفهانی؛ توصیه به معالجه بیماری (1349)

«خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و ثقة الاسلام آقای طاهری- دامت افاضاته‏

مرقوم محترم واصل شد. از اینکه پاهای جنابعالی رو به بهبودی است خوشوقت شدم. امید است ان شاء اللَّه تعالی کسالت دیگر شما هم به زودی رفع شود. این جانب جداً دعا می‏کنم و از حال شما نگران هستم، لکن بحمد اللَّه شما جوان هستید و قوه جوانی و روحی کمک کرده به زودی ان شاء اللَّه رفع می‏شود.

این جانب بحمداللَّه تعالی مزاجاً سلامت هستم. امید است به ادعیه خالصه آقایان نگرانیهای روحی نیز رفع شود. نمی‏دانم اطبای اصفهان تا چه اندازه تخصص دارند؛ شاید اگر تهران تشریف ببرید بهتر باشد و ان شاء اللَّه زودتر بهبودی حاصل شود. در صورتی که از این جانب کاری ساخته شود به هر نحو مهیا و حاضرم برای سلامت شما اقدام کنم.

از خداوند تعالی بهبودی جنابعالی را خواستارم. مرقومی از جنابعالی واصل نشده غیر از همین مرقوم که به وسیله جناب آقای امامی بوده‏

مرقوم شده بود چهار- پنج قبض بفرستم. هیچ در نظر ندارم اسما و مقدار وجوه را مرقوم دارید تا بفرستم. و السلام علیکم.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 270)

ـ نامه به آقای حسن ثقفی و تشکر از ارسال کتاب (1355)

«پس از اهدای سلام و تحیت، مرقوم شریف که حاکی از سلامت مزاج شریف و حضرت آیت اللَّه والد[4] بود، موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. ایصال کتاب شریف مَنْ لَا یَحْضُر[5] موجب مزید تشکر شد. ماها بحمد اللَّه تعالی همگی سلامت و با ناگواریها می‏گذرانیم. از خداوند تعالی اصلاح امور را خواستارم. از جنابعالی امید دعای خیر برای حُسن عاقبت دارم. حضور حضرت آقا سلام مخلصانه می‏رساند. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 145)

ـ سخنرانی در جمع عشایر و ستاد نیروی هوایی؛ خیانت رضا خان- توطئه امریکا (1358)

«این عشایر ایران یکی از بهترین خزائن ملت است؛ رضا شاه، به امر اجانب مأمور شد عشایر را در هر جا که هست سرکوبی کند. برای اینکه اجانب مطالعاتی که کرده بودند یکی از چیزهایی که ممکن بود جلوی اجانب را بگیرد و نگذارد که اینها در ایران رخنه بکنند، عشایر بود. آنها با هر احتمالی یک سدی درست می‏کردند که جلوی آن محتمل را بگیرند، [چون‏] احتمال می‏دادند روحانیون از مقاصد آنها جلوگیری کنند، رضا خان را واداشتند به اینکه با روحانیون ... و آن طور که دیدید. یعنی شاید شماها اکثراً یادتان نباشد، و لیکن من یادم است، و پیرمردها یادشان است، دیدید که با روحانیین چه کردند. به طوری که در همین مدرسه فیضیه نمی‏توانستند طلبه‏ها روز توی حجره‏های خودشان بمانند. اینها مجبور بودند که قبل از آفتاب بروند به باغات، و آخر شب برگردند! برای اینکه اگر در مدرسه بودند، می‏آمدند پاسبانها می‏ریختند مدرسه و می‏بردند اینها را یا خلع لباس می‏کردند؛ یا حبس می‏کردند؛ و از این با بزرگان از روحانیین هم مخالفتهای زیاد شد. گرفتاریهای زیاد آنها داشتند. خیلی به حبس رفتند؛ [و] بعضی را کشتند. روی همین احتمال که روحانیون یک سدی باشند در مقابل اجانب.

عشایر هم یک سد دیگر بود. اینها خیال این را می‏کردند که عشایر اگر در ایران باشد- همین طور هم بود- قدرت عشایر باشد، از باب اینکه اینها توجه به اسلام دارند، ممکن است که جلوی مقاصد آنها را بگیرند؛ از این جهت، عشایر را یکی پس از دیگری خلع سلاح کردند؛ و از محالّ خودشان بیرون کردند، و به قول خودشان تخته قاپو کردند[6] و این مسائلی که برای همه عشایر پیش آوردند. هر چه توانسته‏اند این ذخایر ملت ما را، این ذخایر انسانی را، هر چه توانستند این ذخایر را چپاول کردند؛ از بین بردند. می‏دیدند که مجالس، مجالسی که در ایران تشکیل می‏شد، مجالس وعظ و خطابه، مجالس روضه، احتمال داشت که برای اینها ضرر داشته باشد، جلوی آن را گرفتند. ما یکوقت دیدیم که در تمام ایران دیگر مجلس روضه‏ای نبود. در قم بعضی از آقایان، آقای صدوقی یزدی‏[7] مجلس روضه‏ای قبل از اذان صبح داشت که اول اذان دیگر [باید] تمام شده باشد. مجالس را بکلی از بین بردند. مساجد و ائمه مساجد و مراجع و هر چه بود، اینها از بین بردند. یعنی نگذاشتند دیگر این قوه فعاله قوه داشته باشد. مع الأسف آن روز ملت را هم جوری بار آوردند، تبلیغاتشان طوری در ملت تأثیر کرد، که ملت هم بسیاری از آنها- البته نه همه- بسیاری از قشرهای ملت هم مخالف شدند با روحانیت. تبلیغات آنها تأثیر کرد [و روحانیون‏] را معرفی کردند به اینکه اینها انگلیسی هستند! همان خود انگلیسها اینها را این جور معرفی می‏کردند!

یعنی عمال انگلیسی توی مردم می‏افتادند که این آخوندها انگلیسی‏اند! این آخوندها کذا هستند. درباریند! انگلیسی هستند، که مردم را از اینها جدا بکنند. در هر صورت، همه اقشار ملت را اینها از هم جدا کردند با اسمای مختلف: عشایر از اشرار هستند و باید سرکوب بشوند و باید چه بشوند، اینها چه، دزدند اینها! عشایر مردم محترم. فرض کنید در هر جایی چهار تا هم [خلافکار] هست. لکن اینها غرضشان این حرفها نبود. غرض این بود که کاری که می‏کنند و عشایر را خلع سلاح می‏کنند، این را در نظر ملت یک چیز صحیحی جلوه بدهند چنانچه عمامه اهل علم را که برمی‏داشتند، در نظر ملت یک کار صحیحی جلوه بدهند: اینها انگلیسی هستند، باید بروند سراغ کارشان! اینها کردند این کارها را، و همه اقشار را از هم جدا کردند. قشر روحانیین را از دانشگاهها جدا کردند. به روحانیون می‏گفتند که دانشگاهیها یک مردم بی‏دینی هستند؛ یک دسته فکلی بی‏دین مضر! به [دانشگاهی‏] می‏گفتند آخوندها درباریند؛ یک دسته مردم درباری هستند که همیشه کار می‏کنند برای دیگران! و اینها را از هم جدا می‏کردند.

و الحمدللَّه اخیراً این انفصالها کم شد. و امید است که تمام بشود، اگر بگذارند. در این نهضت که ملت ما پیروز شد، برای این بود که این اختلافات یک قدری من[8]) 812 (، همه توجه به یک مطلب پیدا کردند که باید یک جمهوری اسلامی یک حکومت اسلامی باشد. قشر روشنفکر و قشر متقدم و متجدد و بازاری و سایر اقشار همه با هم دست برادری دادند تا این کار را انجام دادند. همه هم با هم توجه به اسلام بود. لکن الآن ما احتیاجمان به این وحدت کلمه بیشتر از آن وقتهاست. آن وقت یک نارضایتیهایی از دستگاه بود که مردم را مجتمع کرد. حتی آنهایی هم که خیلی علاقه به اسلام نداشتند لکن نارضایتی داشتند از دستگاه، آنها هم با آنهایی که علاقه داشتند با هم دست به هم دادند. و چون همه اقشار ناراضی بودند، آن نارضایتی اسباب این شد که یکوقتی [که‏] صدایی بلند شد همه جمع شدند. و الآن احتیاج به این وحدت کلمه بیشتر است؛ برای اینکه آن نارضایتیهایی که از دستگاه بود، خوب، دستگاهی الآن نیست؛ حالا دیگر هر چه باشد آن فروکش کرد [ه‏] حالا به واسطه تبلیغات سوئی که باز شروع شده است، همان دستگاههایی که سابقاً شروع می‏کرد[9]، حالا نارضایتیها را آوردند روی دولت فعلی. آن نارضایتیها که پیشتر داشتند و آن همه مردم زجر کشیدند. دیگر حساب این را نمی‏کنند که آن زجرها تمام شد، این حبسهایی که ابرار را می‏گرفتند و حبس می‏کردند تمام شد؛ آن گرفتاریها الآن نیست؛ حالا آمدند اطراف دوره می‏گردند می‏خواهند نارضایتی ایجاد.

کنند از این نهضت، خوب، «این نهضت چه کرد! یکی از حرفهایش ... [عملی‏] شد!؟ خوب، این دولت چه کرد برای شما؟ چه می‏کند برای شما؟ این هم دولت اسلامی! باز هم شما همان وضع سابق را دارید!» نه اینکه اینها ندانند مسأله را، می‏دانند مسأله را، غرض دارند. می‏خواهند نشود مطلب می‏دانند که تا حالا چه شده. این چیزی که شده است [در] دنیا سابقه نداشته است. قدرتی را شکست داده‏اند که امکانش پیش مردم، پیش دولتهای خارج، پیش متفکرین خارج [نبود] برایشان تصورش نمی‏شد که همچو چیزی بشود؛ همه غیر ممکن می‏دانستند.

می‏دانند که آن دستگاه ظلم که همه جا، در اعماق مملکت ما این همه دستشان دراز بوده و همه ظلم می‏کردند. می‏دانند این را که آن ظلمها تمام شد؛ الآن کسی نیست که به مردم ظلم بکند. آنکه هست این است که ظالمها را می‏گیرند، آنهایی که ظلم کرده‏اند می‏گیرند، محاکمه می‏کنند. اما کسان دیگر را الآن کاری ندارند. آزادند. ما الآن در این مجلس آزاد نشسته‏ایم با هم صحبت می‏کنیم، در صورتی که قبلًا امکان نداشت. یک همچو مجلسی هیچ امکان نداشت. اینها می‏دانند که خیلی کار شده، لکن نمی‏خواهند بعدها بشود. متأسفند از اینکه شده است. تأسفشان برای این است که دست اربابها کوتاه شده است.

در یکی- دو روز پیش از این، در روزنامه بود که سنای امریکا به اتفاق آرا این اعدامهایی که در ایران شده است محکوم کردند. آن هم که طرح داده یکی از دوستان اسرائیل است و خودش هم از صهیونیستهاست![10] خوب، معلوم است که سنای امریکا باید محکوم کند ما را؛ شکی ندارد! ما می‏دانیم که اینها ما را محکوم می‏کنند. دولت امریکا هم ما را محکوم می‏کند، منتها حرفش را نمی‏زند. مجالس امریکا هم ما را محکوم می‏کنند. برای اینکه آن داغی که به دل امریکا وارد شده است به واسطه این نهضت به دل هیچ کس وارد نشده است! هیچ کدام از ممالک به اندازه این استفاده نمی‏کرد. باید ما محکوم باشیم! توقع اینکه سنای امریکا موافق با ما باشد، این توقع بیجایی است. توقع اینکه خیر، اعدامهای ما را محکوم نکنند، این توقع بیجاست. ما همچو توقعی از امریکا نداریم. خصوصاً که خوب، دولت ایران از اسرائیل نفت را قطع کرده و تا آخر هم به آن دیگر؛ نمی‏دهد آن هم از دوستان نزدیک امریکاست و سنای امریکا. ما توقع نداریم.

دولت امریکا ما را [تهدید] کرده بود که اگر چنانچه این اعدامها ادامه پیدا بکند، در روابط ایران با امریکا یک قدری خطر می‏افتد، ای الهی که به خطر بیفتد! ما روابط با امریکا را می‏خواهیم چه بکنیم. روابط ما با امریکا روابط یک مظلوم با یک ظالم است؛ روابط یک غارت شده با یک غارتگر است. ما می‏خواهیم چه کنیم. آنها میل دارند که با ما روابط آنها احتیاج دارند که با ما روابط داشته باشند؛ ما چه احتیاجی به امریکا داریم. امریکا آن طرف دنیاست. آنها می‏خواهند که بازار داشته باشند اینجا. آنها باز طمع دارند که نفت ما را بخورند. ما که، اسلام که، بنا ندارد که ظلم به دیگری بکند، مظلوم هم نخواهد شد. البته سنای امریکا ما را محکوم می‏کند. مجالس انگلستان هم ما را محکوم می‏کنند. مجالس شوروی هم ما را محکوم می‏کنند. ما محکوم همه [قدرتها] هستیم. آن کاری که در ایران واقع شد کاری است که همه قشرهای ظالم و مستکبر با آن مخالفند. ما هیچ توقع نداریم که دولت امریکا یا سایر دوَل ابرقدرت، آنهایی که می‏خواهند منافع ما را ببرند، حالا که ما دست آنها را کوتاه کرده‏ایم بیایند تشکر هم بکنند! البته نباید هم بکنند. خیلی هم اظهار تأسف باید بکنند. اگر از کشتن هویدا امریکا اظهار تأسف نکند خوب، این از یک نوکر پانزده سال یا بیشترِ خودش که از دستش رفته است اظهار تأسف [نکند]، این بیوفایی است به نوکر! اگر از اینکه شاه را می‏خواهیم محاکمه کنیم، می‏خواهیم محکوم کنیم یا اعدامش کنیم، اینها اظهار تأسف نکنند و اظهار تأثر نکنند، از یک نوکرشان قدردانی نکرده‏اند. قدردانی از یک نوکری که همه ذخایر ما را تقدیم امریکا کرده این است که اظهار تأسف بکنند.

باید دید که مظلومها چه می‏گویند. باید ببینیم که ملت امریکا چه می‏گویند. دولت امریکا معلوم است: شکست خورده و زخمی است، مار زخمی است و شکست خورده، سنای امریکا شکست خورده، آن اظهار تأسف می‏کند؛ باید دید که خود ملت امریکا چه می‏گویند. آنها هم همین منطق را دارند؟ آنها ندارند این منطق را. ملتها این جور نیستند. باید دید که ملتهای مظلوم چه می‏گویند نظر ملت مظلوم نسبت به اشخاصی که اعدام شده چه است. [برای‏] سنای امریکا که تا حالا قتل و غارتی واقع نشده بود، همه‏اش نفع بود، در مقابل اینکه همه‏اش برای او نفع بود و حالا آنهایی که نفع رسان هستند و از بین رفته‏اند البته [جای‏] تأسف است؛ اما باید دید که آنهایی که تحت ظلم واقع شده‏اند، ملتهایی که تحت ظلم و ستم واقع شده‏اند، یا از ناحیه امریکا یا از ناحیه شوروی یا از ناحیه انگلستان و یا از ناحیه حکومتهای خودشان که دست نشانده آنهاست، اینها در این مسائل چه می‏گویند. باید دید مظلوم در این مسائل چه می‏گوید، نه ظالم. ظالم همیشه می‏خواهد که ظلم بکند؛ عمالش ظلم بکنند. مظلومهای عالم یا آنهایی که انسانند چه می‏گویند. آن دست نشانده‏های آنها- البته اقشار مختلفه دست نشانده هست: سنا از یک طرف هست؛ و نمی‏دانم، آن جمعیات حقوق بشر از یک طرف هست؛ و این جمعیتهایی که خودشان درست کرده‏اند برای بازی دادن مردم آنها همه متأسفند. ما می‏دانیم که همه متأسفند. آنها باید عزا بگیرند برای اینکه می‏دانند چه از دست داده‏اند. نوکرها را از دست داده‏اند، چه نوکرهایی! در کشتن هویدا اظهار تأسف زیاد بود. باید دید که کی اظهار تأسف کرده. آنهایی که اظهار تأسف کردند با چه منطق اظهار تأسف زیاد کرده‏اند. یک کسی که سیزده سال نخست وزیر ایران بود و همه کارها با امر نخست وزیر باید بشود، و همه این کشتار با امر نخست وزیر شده است، آن وقت یک ملت مظلوم دستش به این آدم رسیده و یک نفر آدم فاسد [به جبران‏] چند صد نفر، چندین هزار نفر اشخاص صحیح، کشته شده است، باز هم آنها البته باید اظهار تأسف کنند.

آنهایی [را] که اینها کشتند اصلًا به حساب نمی‏آورند! برای اینکه یک ملتی است، بگذار کشته بشود تا ما نفتش را ببریم! آنها کشتاری که اینها کردند به حساب نمی‏آورند. حساب نمی‏کنند که یک بشری کشته شده است؛ می‏گویند یک عده‏ای که مانع از استفاده‏های ماست بگذار کشته بشود. انسان را در مقابل منافع خودشان هیچ می‏دانند. در یک جایی که من بودم راجع به اوضاع ایران [صحبت‏] می‏شد که اوضاع ایران چطور است، و سفارتخانه‏ها ممکن است که آن وقت چه بشود یکی که صاحب یک سفارتخانه‏ای بود می‏گفت که ما به اینکه سفیر یا اشخاصی کشته بشود اهمیتی نمی‏گذاریم، ولی مبلهای ما خیلی اهمیت دارد! این مبلهایی که ما آنجا داریم آنها اهمیت دارد! یک نفر آدم رسمی، یک نفر آدم رسمی، این حرف را زد که ما اهمیت نمی‏دهیم؛ مبلهایمان بیاید! وضعشان این است دیگر، آدم مادی جز به مادی‏گری فکر نمی‏تواند بکند، نمی‏تواند فکر بکند. اصلًا شرف را اینها نمی‏توانند بفهمند یعنی چه! همه شرف را به این می‏دانند که مبلشان خیلی خوب باشد! شرافت را، به این می‏دانند که چندین دستگاه مثلًا عمارت داشته باشند. عمارت چه جوری باشد. انسانیت اصلًا فکرش را نمی‏کنند؛ تو خط این نیستند. اگر اینها در خط این مسائل بودند، خوب، این همه آدم از ایران کشته شد، این همه متفکرین، روحانیین، ابریا، مظلومها، زن و بچه، کوچک و بزرگ، توی این خیابانها خونشان ریخته شد، این اهمیتی نداشت! هیچ وقت تأسفی [نبود.] تأسف ندارد اینکه! خوب، یک دسته را کشتند [که‏] اینها مانع از استفاده‏های ما بودند. اما هویدا وقتی کشته می‏شود صدایشان درمی‏آید؛ تأسف می‏خورند!

اینهایی که کشته شده‏اند، بیایند مطالعه کنند اینها چه کسانی هستند که کشته شده‏اند. ببینند اینها چه کسانی هستند. اینها هر کدام چند نفر را کشته‏اند؛ هر کدام وادار کردند به قتل چند نفر آدم. چه بیچارگی برای این ملت درست کردند اینها. ملت ما نجیب است، ملت ما اسلامی است؛ و الّا همان روز اول همه اینها را با هر چه بود غارت کرده بودند و از بین برده بودند. ولی ملت ما ملتی است که ادب اسلامی دارد. آنهایی هم که همه خیانتها را کردند باز با آنها آن خشونتهایی که آنها با بشر می‏کنند اینها نکردند. وقتی آمدند حبسهای ایران را دیدند، رفتند گفتند حبسها خوب است؛ مطابق با تمدن است؛ مطابق با [جوامع‏] دمکراتیک است. برای اینکه منطق، منطق انسانی است. یک منطق انسانی، یک منطق اسلامی، نمی‏تواند غیر از این باشد. اگر آنها غلبه کرده بودند بر ما، هیچ یک ما الآن نبودیم! اگر هویدا به ما غلبه کرده بود، دیگر ما اینجا ننشسته بودیم؛ شما هم نبودید.

اینها فکر نمی‏کنند که در دنیا یک معنویاتی هم موجود است. چیز دیگری هم ما داریم، غیر از عمارت و غیر از اتومبیل و غیر از این مسائل. غیر از این قدرت حیوانی یک چیزهای دیگری هم در عالم مطرح است. اصلًا فکر این مسأله در ذهن امثال کارتر نمی‏آید. فکر نمی‏تواند بکند. این سناتوری که اعتراض کرده است به این اعدامها اصلًا نمی‏تواند ادراک کند این معنا را که غیر از این حیوانیت یک چیز دیگری هم در عالم هست. اگر انسان فکر بکند که یک مسائل دیگری هم در دنیا مطرح است، این همه نظرش را به این نمی‏کند که حالا که این به ما نفت را به رایگان داده است، به ما خدمت کرده است و آدمکشی‏اش هم خدمت به ما بوده است، این مطلب همین است ما چون منفعت باید ببریم. اصلًا مطرح نیست [چنین‏] چیزی در اسلام. همچو مسائل اصلًا مطرح نیست. مسئله مادیت به این معنایی که اینها می‏گویند مطرح نیست. اسلام مادیت را تبع معنویت می‏کند. می‏خواهد مادیت را مهار کند، صورت معنوی به آن بدهد. لشکر اسلام قبل از اینکه توجه به مادیات بکنند، به معنویات توجه می‏کردند؛ روی معنویات شمشیر می‏کشیدند؛ اشخاص فاسد را جلویش را می‏گرفتند. جنگهای اسلام را ببینید که با چه اشخاصی، با چه قشرهایی بوده است. برای منفعت بوده؟ آن وقتی هم که در جنگ حنین بود، یا یکی دیگر از جنگها، وقتی هم که غلبه کردند، هر چه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشرکین. این هم مال شما. اصلًا مادیت مطرح نیست در اسلام. خوب، زندگی پیغمبر اسلام را، زندگی امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- را مطالعه کنند، ببینند اینها چه جور زندگی کردند. حکومت هم که کردند چه جور حکومت کردند؛ چه وضعی داشته حکومتشان. [توجهی‏] که اسلام به مادیت [دارد] توجه تبعی است. همه توجه، معنویات است. در روایت هست که‏

إنّ اللَّهَ تَعَالَی مَا نَظَرَ ... إلَی عَالَم الطبیعة

- یا: إلَی الجِسمِ‏

- مُنذُ خَلَقَهُ نَظَرَ لُطفٍ.

معنویات را میزان گرفته‏اند.

البته آنهایی که نمی‏فهمند، فقط همان چشم حیوانی دارند، همه ادراک، ادراک حیوانی است، چشم، چشم حیوانی است، ادراک، ادراک حیوانی است، نمی‏تواند ادراک این مطلب را بکند که هویدا را کشتن تأسف ندارد. این، همه چیزش روی همین مسائل حیوانی چرخ می‏زند. طعمه است! این ممالک باید طعمه امریکا باشد! هر که بهتر این صید را می‏کند، در نظر سنای امریکا نشان می‏گیرد. هر که جلوگیری می‏کند از این طعمه، در سنای امریکا محکوم است. غیر از این نمی‏توانند ادراک بکنند. این جوری از اول تربیت شده‏اند. آنها هم که حقوق بشر را طرح می‏کنند، آنها هم همین است. آنها هم غیر از همین طبیعت و غیر از همین مادیت ادراک ندارند. نمی‏توانند بفهمند. معنویات را اصلًا نمی‏توانند بفهمند. البته آنهایی که معنویات دارند در نظر آنها محکومند. آنهایی که دفاع از مملکتشان می‏کنند، آنهایی که جانیها را کشتند [...] آن هم هیچ زجر نبوده است؛ فقط یک قصاص بوده است. این هویدا در آنجا که بود روزنامه هم می‏خواند! به من اطلاع می‏دادند که خیلی حالش خوب است. اگر یکی از ماها در حبس هویدا بودیم، آن عمل را می‏کردند که با همه حبسیها می‏کردند؛ آن زجرها را می‏دادند که به همه حبسیها زجر می‏دادند، لکن وقتی مسلمان همین آدم جانی را می‏گیرد و حبس می‏کند، به دستوراسلام نباید زجرش بکند. محاکمه‏اش می‏کنند، جانی هست می‏کشندش. ما یک آدم بَری‏[11] را، اسلام یک آدم بَری را نمی‏کشد. یک آن حبس قائل نیست اسلام برای کسی که گناه ندارد؛ یک ساعت حبس قائل نیست. آنها هم که گناهکارند، یک فحش نباید به آنها بدهند؛ یک سیلی نباید به آنها بزنند.

تبلیغات الآن زیاد است در خارج. در روزنامه‏هایشان، در مجله‏هایشان نوشته‏اند که خمینی همه زنها را گفته است سینه‏هایشان را ببرند! این فقط سه مورد اتفاق افتاد، بعد مردم مخالفت کردند! این تبلیغات. البته آنکه خمینی را مخالف با منافع خودش می‏داند باید او را خردش کند در خارج. این حرفها را می‏زنند. حالا فرض کنید من هم خرد بشوم، دیگران هستند. همچو نیست که ملت ایران حالا احتیاج به خمینی داشته باشد. احتیاج به هیچ کس ندارد. خودش است. خودش الآن ایستاده قائم است خودش، بیخود آنها خیال می‏کنند که اگر ما هم از بین برویم، بکشند یا منحط کنند، مسأله خوابیده است و دوباره آنها برمی‏گردند و نفت ما را می‏برند و همه خزائن ما را غارت می‏کنند. نخیر، دیگر گذشته است این مطلب. نمی‏توانند این کار را بکنند. هر جا هر [صنف‏] هم که در این ایران هستش، الآن ایستاده مقابل اینها. دانشگاهی ایستاده؛ روحانی ایستاده، بازاری ایستاده؛ کاسب ایستاده- عرض می‏کنم که- دهقان ایستاده؛ کارگر هم ایستاده. اگر حال یک اختلافی هم بین اینها پیدا بشود، همین از شیطنت این قشری است که منفعتش از دست رفته است. و من حالا به شما آقایان عرض می‏کنم که الآن تکلیف برای ما زیادتر است تا تکلیف سابق، سابق تکلیف این بود که همه بزنیم این سد را بشکنیم. تکلیف حالا این است که این قشرهایی که با شیطنت [...] حالا یکوقت با سر نیزه آمده بودند، سرنیزه را مردم جلویش را گرفتند. اینها الآن با شیطنت پیش آمده‏اند. می‏خواهند با شیطنت قشرها را از هم جدا کنند. این متفقها را، اینهایی که با هم اتفاق کردند و اینها را شکستند و از بین بردند، اینها را از هم جدا کنند. ما مکلفیم الآن به اینکه قشرها را با هم جوش بدهیم. دانشگاهی و روحانی با هم باشند. بازاری و دهقان و کارگر همه با هم باشند. اگر این وحدت کلمه از بین برود و این توجه به خدای تبارک و تعالی از بین برود، خدای نخواسته شکست است. و شکست آن شکستی است که دیگر برگشت ندارد. همه ما مکلفیم. منِ طلبه که اینجا نشسته‏ام، آقا که آقا هستند اینجا، آقا که آقا هستند، شما آقایان که آقا هستید، آن آقایان عشایر، آن آقایان ترک، عرب، فارس- هر که در ایران نفس می‏کشد الآن مسئول است. پیش خدا مسئول است. هیچ کس نباید بگوید من نمی‏توانم. به اندازه خودت می‏توانی. هر کسی به اندازه خودش. یکی بخواهد از زیر بار شانه‏اش را خالی کند و بگوید که از من کاری نمی‏آید، این خلاف مسئولیت کرده است. مسئول است. از همه آنها کار می‏آید. عشایر همه باید با هم مجتمع بشوند بایستند در مقابل اینها. اینها اگر سلطه پیدا کنند، همان طوری که سابق نقطه نظر به عشایر بود و به روحانیت. اگر اینها ثانیاً باز [قدرت پیدا] بکنند، همان مطلب است که نقطه اصلی عشایر است، که خزائن این مملکت است، و قشر روحانی و قشر دانشگاهی. اینها باید چشمهایشان را باز کنند؛ و همه با هم برادروار، بدون اختلاف کلمه، همه با هم به پیش بروند، و این نهضت را به آخر برسانند. وقتی که به آخر برسانند و حکومت عدل اسلامی پیدا شد، آن وقت مشغول بشوند به ساختن یک ایرانی با آزادی، استقلال؛ خودشان مشغول بشوند به ساختن ایران. خداوند ان شاء اللَّه همه عشایر را حفظ کند؛ همه اهل خرم‏آباد- که آقا و آقایان هم از آنجا هستند و آقا- همه، همه‏شان را حفظ کند. موفق باشند. ما خدمتگزار همه آقایان هستیم. خداوند به همه‏شان سلامتی عنایت کند.» (صحیفه امام، ج‏7، ص: 353 ـ 363)

ـ سخنرانی در جمع پاسداران مسجد الرضای تهران؛ وظایف دوران انقلاب (1358)

«مسائل و مطالب، همین بود که آقا خواندند. مهم عمل است. یک مطالبی است که معلوم است؛ همه به طور کلی می‏دانیم که تا کنون با وحدت کلمه و توجه به اسلام به اینجا رسیدیم؛ و می‏دانیم که تا این وحدت کلمه نباشد، و تا توجه به اسلام نباشد، نمی‏توانیم پیشرفت کنیم. مسائل به حسب علمی، و به حسب کلی معلوم است؛ لکن عمده این است که ما دنبال این مسائل معلوم عمل بکنیم؛ یعنی همان طوری که ملت با عمل خودش، و با توجه خودش به اسلام، و قیام و نهضت خودش، و با عدم خوف از تانکها و مسلسلها و نظامیها و قدرتهای شیطانی حرکت کرد، نهضت کرد، ریخت به خیابانها و هجوم کرد، و شکست داد طرف را- البته با یاری خدای تبارک و تعالی- این حرکت و این نهضت باید محفوظ بماند؛ یعنی عملًا ماها- که همه‏مان پاسداران انقلاب اسلامی هستیم و همه خدمتگزار به اسلام هستیم- همچو نباشد که همیشه بگوییم و عمل نباشد؛ باید دنبال گفتار عمل بشود. چنانچه اگر هزار گفتار بود و عمل نبود؛ این قدرت سر جای خودش بود؛ لکن تبلیغات شد و مردم عمل کردند. این عمل بود، عمل دسته جمعی بود، که پیروزی را آورد؛ و اتکال به خدای تبارک و تعالی. حالا هم ما باز احتیاج به همین عمل، و همین وحدت، و همین توجه به خدا داریم؛ و این طور نیست که ما پیروز شده باشیم. ما یک سدی را شکستیم؛ ریشه‏هایش باز یک قدری هست. و علاوه بر اینکه این ریشه‏ها را باید باز قطع کرد و از بین برد- علاوه بر این- کار مشکلتر این است که یک سازمانی داد به اوضاع مملکت، و خرابیهایی که در طول اقلًا پنجاه و چند سال در این زمان- سابقش هم بود- خرابیهایی که برای کشور حاصل شده است، چه از ناحیه فرهنگ، چه از ناحیه اقتصاد، از نواحی دیگر، حاصل شده است، باید آنها را بعد از پیروزی تام و کامل- آنها را- منقلب کرد و اصلاح کرد؛ و این امری است که باید با دست همه [انجام گیرد] نه تنها دولت می‏تواند، و نه تنها روحانیت می‏تواند، و نه تنها سایر اقشار؛ چنانچه در پیشبرد، تا کنون اگر یک قشری از اقشار می‏خواست نهضتی ایجاد کند- خودش و خودش برود دنبال این کارها- هیچ امکان نداشت. این وقتی امکان پیدا کرد، و یک امر محال- به نظر اشخاص مادی- تحقق پیدا کرد [که‏] با معنویت و اسلام حاصل شد.

باید این کارهایی که بعد می‏خواهد بشود، کارهایی که بعد از این باید تحقق پیدا بکند، چه این پاکسازی از این قشرهای گندیده‏ای که الآن بین مردم مجتمعند، بین مردم منتشرند، و می‏خواهند نگذارند این نهضت به ثمر برسد، و چه بعد از این پاکسازی، برای نوسازی مملکت- که خراب کرده‏اند [و] حالا باید آباد بشود- اینها با لفظ درست نمی‏شود؛ اینها عمل می‏خواهد چنانچه تا حالا که آمده‏ایم، با عمل آمده‏ایم؛ با لفظ، هر چه لفظ هم بود فایده نداشت.

باید همه ما همان طوری که تا حالا شما جوانها و مرد و زن، همه با هم حرکت کردند و این سد را شکستند، به حرکت خودشان ادامه بدهند. سست نشوند، حالا برنگردند سراغ اینکه من مثلًا فلان حاجت را دارم.

الآن ما بازنرسیدیم به آنجایی که حاجات را بتوانیم برآوریم. همان طوری که قبل از اینکه این سد را- سد بزرگی که جلو ملت ما ایستاده بود- می‏خواستیم بشکنیم، چطور در آن وقتی که همه توجه به این داشتیم که این سلسله باید برود، هیچ دیگر توجه به این نبود که من حالا مثلًا زندگی‏ام چطور است، خانه دارم یا ندارم؛ این حرفها اصلًا مطرح نبود؛ اگر آن وقت هم این حرفها مطرح بود، پیشرفت نمی‏شد. آن وقت مردم همه یک توجه داشتند و از سایر چیزها غفلت کرده بودند؛ آن یک توجه اینکه باید این سلسله برود، که خائن است، و باید یک حکومت اسلامی پیدا بشود. همان طور که قبل از اینکه ما این سد بزرگ را بشکنیم- در حالی که توجه داشتیم به شکستن این سد- از کارها و از حالات خودمان غافل بودیم، که مثلًا من فلان حاجت را دارم، غافل بودیم؛ و این غفلت و توجه به مقصد پیشبرد کرد. همین طور حالا هم باید این چیزها [رعایت بشود]؛ چون ما بین راه هستیم، [هنوز] نرسیدیم به مقصد، ما راه داریم، طولانی است راه.

باید باز ملت این حال آماده‏باش را که داشته است، و حال تحرکی که داشته است- این را- حفظش بکند؛ و از این چیزهایی که دستهای اجانب و ناپاک بین مردم منتشر می‏کنند اعتنا نکند به اینها. و اینهایی که می‏آیند و نمی‏گذارند کارها انجام بگیرد، از ایشان جلوگیری بشود؛ تا اینکه این نهضت به آخر برسد. نهضت بین راهی- این- مثمر ثمر نیست؛ نهضت به آخر برسد، یک دولت مستقر پیدا بشود، یک مجلس شورای ملی- نه به آن معنایی که در زمانهای سابق پیدا می‏شد که مردم بی‏اطلاع بودند- یک مجلسی که به نظر خود مردم باشد، مردم خودشان نظر داشته باشند، مقدرات دست خود مردم باشد، اینها تحقق پیدا بکند؛ آن وقت مردم بروند سراغ اینکه ما فقیر هستیم.

خیلیها می‏آیند- مثلًا یک جمعیتهایی- که در ناحیه ما فقر است و- نمی‏دانم- هیچ یک از آثار تمدن نیست و مریضخانه نداریم و اسفالت نداریم و آب نداریم؛ و از این مسائل. من گفتم به بعضیها، که خوب، این حالا پیدا شده است، یا از اول بوده است؟ معلوم است که این همیشه بوده، این قبلًا بوده. چیزی که از اول بوده است، به مجرد اینکه آنهایی که خراب کردند، یا عمل نکردند رفتند، یکدفعه باید درست بشود؟ اینکه امکان ندارد. خوب، حالا ما یک کاری کردیم که اینها رفتند؛ فرض کنید که ما دیگر عُرضه اینکه کار دیگر انجام بدهیم نداریم؛ حالا دست خودتان است، خودتان درست کنید.

البته اینکه عرض می‏کنم، نه این است که عُرضه‏اش نباشد؛ هست، ان شاء اللَّه درست هم می‏شود؛ اما این یک همتی ملی و الهی می‏خواهد. از ملت صبر و کار، از دولت صبر و کار؛ هر دو باید هم صبر داشته باشند، هم کار بکنند. دولت، صبر بر این هجومهایی که از اطراف به او می‏شود بکند، ملت، صبر کند در اینکه خوب، این ناداری و این گرفتاری، همه می‏دانیم که از سابق بوده، حالا پیدا نشده؛ این چیزی که از سابق بوده، یک قدری دیگر تأمل کنند، یک قدری دیگر صبر کنند؛ تا اینکه بتواند دولت، اقتصاد خودش را درست کند، کارخانه‏ها را راه بیندازد، کشاورزی راه بیفتد، تا اینکه این امور اصلاح بشود.

این معنا که جمعیتها بیایند و بگویند که ما [زندگی‏] نداریم، این، ناچار یک دستهایی از پشت پرده اینها را بعث می‏کنند؛ همانهایی که می‏خواهند این گرفتاری تا آخر باشد. اینهایی که می‏روند می‏گویند که «خوب، حالا چه شد؟» باز هم دولت اسلامی شد و برای شما الآن نه اسفالتی هست، نه چیزی»! مثل اینکه همچو که مُهر دولت اسلامی خورد روی یک جایی، همان مُهر همه کارها [را] یکدفعه باید درست بکند!

ملت ما باید بداند که این [حرفی‏] که اینها می‏آیند می‏گویند: چه شد و دولت اسلام هم آمد و کاری نکرد، اینها آنهایند که می‏خواهند هیچ کار نشود؛ نه آنهایی که می‏خواهند یک کاری بشود؛ برای اینکه اینها اشخاصی نیستند که بی‏اطلاع باشند. اینها اشخاصی هستند که مطالعه کرده‏اند؛ عمال یک دولتهایی هستند که در این امور مطالعه کرده‏اند. اینها بنایشان بر این است که به هر جوری که هست ناراضی درست کنند؛ بروند توی دهات بگویند که خوب، چه شد، حالا چه شد. این دهاتی بیچاره هم نمی‏داند به او بگوید که این شد که ما الآن نمی‏ترسیم از دولت، نمی‏ترسیم از ... نمی‏ترسیم که یکی بیاید با شلاق توی سر ما بزند و ما را اذیت بکند. چه بهتر از این می‏خواهد بشود؟ حالا ما فرض می‏کنیم هیچ [کاری‏] هم نشد؛ خوب، این یک چیزی است. آزادی، بهترین نعمتی است که خدا برای بشر قرار داده.

اینها که می‏آیند، می‏گویند که چه شد، نه اینکه ندانند چه شده؛ می‏دانند که کاری شده است که دست اربابها را کوتاه کرده؛ می‏دانند خیلی کار شده؛ می‏دانند که یک معجزه‏ای شده است که دست اربابها کوتاه شده. چه بکنیم که دست اربابها دوباره باز بشود؟ برویم بگوییم «چه شد، چیزی نشد، هیچ خبری نشد»! آنها می‏دانند که این قدرت شیطانی شکست و رفت؛ اینها می‏دانند که نفت مال خودمان شده است، و خودمان باید دیگر برداشت از آن بکنیم. اینها می‏دانند که امریکا و شوروی و انگلستان و سایر ابرقدرتها نمی‏توانند دیگر الآن در مملکت ما یک تصرفی بکنند؛ و لو شیاطینشان مشغولند، لکن خودشان نمی‏توانند بیایند مستقیماً یک دخالتی بکنند؛ چنانکه می‏کردند.

اینها می‏دانند اینها را؛ نه اینکه غافلند. اینها استادند در فن خودشان! تحصیلکرده‏اند اینها! اینها را آنها تربیت کرده‏اند؛ اجنبیها تربیت کرده‏اند؛ برای اینکه یک همچو موقعی به دردشان بخورند. می‏خواهند الآن اذهان را از آن معنایی که همه دنبالش بودیم، که پهلوی و امثالش نه، و حکومت اسلامی آری- «نه» آن شد، اما «آریِ» آن تا حالا نشده؛ ما فقط رأی دادیم. همه شما رأی دادید به اینکه «جمهوری اسلامی»، اما تا حالا جمهوری اسلامی پیاده نشده، اینها خوف این را دارند که این جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند؛ یعنی بعد از رأی، واقعش هم واقع بشود. از این می‏ترسند، می‏خواهند نگذارند این بشود؛ چنانچه می‏خواستند نگذارند رأی بدهند مردم. خیلی از صندوقها را از قراری که به ما اطلاع دادند- سوزاندند! خیلی جاها مسلح رفتند نگذارند مردم رأی بدهند. با اینکه خوب، این رأی ملی بود و مردم می‏خواستند رأی خودشان را بدهند- همه هم با اشتیاق- چرا می‏خواستند نگذارند؟ برای اینکه می‏دیدند که با این رأی، دستشان کوتاه می‏شود. حالا هم می‏بینند که خوب، حالا رأیشان را دادند، تا حالا که نشده، نگذاریم بشود؛ یک کاری بکنیم نشود. چه بکنیم که نشود؟ برویم در بین اقشار ملت، هر جا به هر کس که برسیم بگوییم خوب، تا حالا چه شد؟ هیچ چی که نشده! پس ناراضی درست کنیم. یک دسته کارگر را از کار بازبداریم، یک دسته دهقان را از کشاورزی بازبداریم، مدارس را از اینکه مشغول کارشان باشد، دانشگاهها را از اینکه مشغول کارشان باشد، بازبداریم؛ نگذاریم یک سامانی پیدا بکند این مملکت. و از آن نهضتی که اینها داشتند و هیچ کاری به اینکه حالا من چه دارم، چه ندارم نبود.

آن وقت که [مردم‏] می‏ریختند توی خیابانها و فریاد می‏کردند که مرگ بر این کذا، هیچ ابداً [کسی‏] به فکر این نبود که من شب می‏روم منزل، شاید شام نداشته باشم. هیچ به فکر نبود. آن روحیه بود که پیروزی آورد. آن روحیه را می‏خواهند از ما بگیرند. حالا باز متوجه به اینکه من خانه‏ام چطور است، چی [ندارم‏] خوب، چی شد؟ حالا که نشد، حالا کجاست خانه.

الآن می‏خواهند خانه بسازند برای اینها، اینها باز نمی‏گذارند. اینها باز می‏آیند مانع می‏شوند. به هر اسمی به شما دارند «مستضعف» می‏گویند؛ شما قبول نکنید. آنها می‏فهمند «مستضعف» یعنی چه، به اینها بد حالی می‏کنند! ما همه جزء مستضعفین هستیم؛ یعنی ما که اشخاصی بودیم که ابرقدرتها ما را ضعیف می‏شمردند، ما را هیچ می‏دانستند؛ ما می‏خواهیم از این جهت بیرون بیاییم. می‏افتند دنبال اینها که اینها می‏گویند، خانه ما می‏خواهیم برای «مستضعفین» بسازیم. مگر شما مستضعفید؟! نخیر، شما خیلی کذا هستید! از این راه- هر راهی که بتوانند یک اخلالی بکنند- اخلال می‏کنند؛ و همه نظر اخلالگرها به این است که نگذارند ایران برای خودش یک سامانی پیدا بکند که دست آنها تا ابد کوتاه بشود.

شما جوانها که تا حالا مطلب را به اینجا رساندید، ملت ما که با همه اقشارش، با جان و خون خودش، مطلب را به اینجا رساند مبادا به این حرفها گوش بکند و خون جوانان خودش را هدر بدهد. اگر به حرفهای اینها گوش بکنید، اگر [در] دانشگاه اینها وارد می‏شوند، جوانهای دانشگاهی ما به حرف اینها گوش بدهند، اگر در کارخانه‏ها اینها وارد می‏شوند، جوانان کارخانه‏ای ما به اینها گوش بدهند، اگر در کشاورزی وارد می‏شوند و در صحرا و بیابانها می‏ریزند و نمی‏گذارند کشاورزی بشود، گوش بدهند به این حرفها، اگر ما همه گوش بدهیم به این حرفها، این حرفها معنایش این است که باز همان آش و همان کاسه؛ همان خارجیها و همان بردن همه چیز ما؛ همان قلدریها. یک کس دیگر را می‏آورند می‏نشانند بالای سر ما با همان قلدری؛ و بدتر از اول.

خیال نکنید که قلدری اگر پیدا بشود مثل قلدری این است؛ خیر، پوست را از سر همه شما می‏کند! اگر خدای نخواسته عود کند آن مسائل. اینها فهمیدند که ما یک همچو پاسدارانی داریم توی مملکت، شما را اول خواهند [کشت‏]! اول آن جوانهایی که قدرتمند هستند و اینها از آنها ضربه خوردند، اول حساب شما را صاف می‏کنند، بعد هم حساب همه را. الآن نباید رعیت به فکر این باشد که من آبم کم است. [امکاناتم‏] کم است. تو آبت از اول کم بود؛ امسال هم که خدا به شما باران داد. نباید کارخانه‏ای خیال کند که من حالا چی‏ام کم است، چی‏ام ناقص است. این از اول ناقص بود. نباید حالا- عرض می‏کنم که- مردم به فکر این باشند که من حالا خانه ندارم. تو خانه از اول نداشتی؛ تازه نشده این.

شما باید همه به هم دست بدهید، که این نهضت را به آخر برسانید. حکومت عدل اسلامی پیدا بشود، محقق بشود، خارجیّت پیدا بکند، بعداً برویم سراغ این فروع؛ که خوب، حالا حکومت اسلامی پیدا شد، «یا اللَّه» شروع کنید! اما نه اینکه «یا اللَّه»، یعنی الآن بده! شروع کنید! به کار، ملت بداند که دولت مشغول کار است؛ اما کار این قدر زیاد است که به این زودی انجام نمی‏گیرد.

اگر ما غفلت کنیم از آن مقصد اصلی‏مان، که کندن این ریشه‏های فاسدی [است‏] که زیر خاک هست در این مملکت ما و دارند اخلال می‏کنند، اگر ما غفلت کنیم از کندن این ریشه‏ها، این ریشه‏ها رشد می‏کنند؛ بعد درخت تناور می‏شوند؛ و بعد ریشه ما را قطع می‏کنند. غفلت از این نکنید، نروید سراغ خانه‏ام چیه و زندگی‏ام چه! بروید سراغ مملکتتان ببینید مملکت چه. اول مملکت را اصلاح بکنیم، بعد برویم سراغ خانه خودمان و سراغ لانه خودمان. مبادا که اینها ما را اغفال کنند! این تبلیغات غلط و سوئی که می‏کنند که برای خودشان خیلی خوب است و برای اربابانشان؛ و برای ملت ما ذلت آور است. مبادا بین شما بیایند بگویند که خوب چی شد حالا! این حرفهایی که می‏زنند، و شما را اغفال کنند از این مقصد اصلی، که عبارت از پیشبرد این نهضت است. و به آخر رساندن. آن وقتی که بکلی ریشه‏ها کنده بشود، و یک مملکت اسلامی با احکام نورانی اسلامی و عدل اسلامی پیدا بشود. دنبال او برویم؛ سراغ این فروعی که هستش [نرویم‏].

من هم گرفتاری دارم؛ مگر شما ... مردم همه گرفتارند؛ همه؛ این آقا هم گرفتار است؛ شما هم گرفتارید؛ اما الآن وقت گریه و زاری نیست؛ الآن وقت «اللَّه اکبر» و باز جلو رفتن است. باید هوشیار و بیدار باشیم همه. آنها هوشیارند، بیدارند. آنهایی که افتاده‏اند دور، توی دانشگاه، دانشگاه را تعطیل می‏کنند، می‏روند- عرض می‏کنم که- توی کارخانه‏ها، کارخانه را یا تعطیل می‏کنند، یا نمی‏گذارند کار بکنند، یا می‏گویند کم کار کنید، توی ادارات می‏روند ...، کم کاری ایجاد می‏کنند. آنها هوشیارند؛ آنها می‏دانند دارند چه می‏کنند. آنها روی نقشه دارند عمل می‏کنند؛ شما هوشیار باشید! ما هوشیار باشیم؛ ملت هوشیار باشد؛ توجه به فروع نکند و از اصل- چیزهای اصلی- غفلت بکند.

خداوند ان شاء اللَّه همه شما پاسدارها را برای اسلام نگه دارد. شما افتخار ما هستید؛ شما کسانی هستید که آن [هدف‏] از زندگی‏تان را [به‏] این عالم ثابت کردید؛ شما به عالم ثابت کردید که ایران یک مملکت زنده است؛ مملکتی است که می‏تواند خودش روی پای خودش بایستد؛ مملکتی است که می‏تواند جلوی اشخاصی که می‏خواهند بچاپند- آنها- را بگیرد. خداوند به شما قدرت زیادتر بدهد. همه را به وظایف اسلامی‏مان، به وظایف کشورمان و ملی‏مان آشنا بکند. سلام بر همه شما.» (صحیفه امام، ج‏7، ص: 364 ـ 371)

ـ سخنرانی در جمع فرماندهان کمیته‏ ها؛ حفظ حیثیت اسلام و انقلاب (1359)

«اول باید تشکر کنم از آقایان که آمدند اینجا و از نزدیک با هم مواجه می‏شویم. از ویژگیهایی که انقلاب اسلامی ایران داشت این که به مجرد اینکه پیروز شد، تمام افرادی که در اطراف این کشور، جوانانی که در اطراف این کشور بودند، چه قشر روحانی و چه دانشگاهی و چه سایر قشرها برای خودشان یک احساس وظیفه کردند، بدون اینکه یک سازمان مرکزی در اول باشد. هر گروهی در هر جا که بودند به طور خودرو، از متن ملت کأنّه جوشیدند، و سازمانهایی را ایجاد کردند، مثل کمیته‏ها که آقایان از اجزاء و سرپرستان آن هستند، و مثل سپاه پاسداران. این طور نبود که از اول سپاه پاسداران یا کمیته‏ها را یک مرکزی باشد، که آن مرکز همه را دعوت کرده باشد و التیام داده باشد؛ بلکه احساس یک وظیفه انسانی- اسلامی بود که همه برای اسلام و برای کشور اسلامی خدمتگزار باشند. این یکی از ویژگیهایی است که برای این نهضت و برای این انقلاب بود و از ویژگیهای اسلام است. همه افرادْ خودشان را موظف دیدند که به این انقلاب خدمت بکنند، هر کس به یک ترتیبی؛ جوانهایی که قدرت داشتند که پاسداری بکنند، مجهز شدند برای پاسداری، آقایانی که قدرت داشتند که ایجاد کمیته‏ها را بکنند، در سرتاسر ایران کمیته ایجاد کردند، و هکذا سایر قشرهایی که کأنّه خودرو و با تعلیم اسلامی مشغول فعالیت شدند. و این نهضت مرهون این جوانهای برومند، چه آنهایی که در پاسداری مشغولند و چه آنهایی که در کمیته‏ها هستند و اشتغال به کارهای کمیته‏ها را دارند، مرهون این قشرها هستند. و خداوند ان شاء اللَّه همه آنها را برای اسلام نگه دارد و همه را پیروز کند در این جهاد اسلامی.

لکن مسئله‏ای که باید من عرض کنم و کراراً هم عرض کرده‏ام، این است که این انقلاب در اول که واقع شد به طور سرعت و به طور غیر مترقب، یکدفعه مثل یک جامی که بترکد، یکدفعه هجوم کرد و قدرتهای بزرگ را از بین برد؛ لکن بعد از آنکه این پیروزی حاصل شد، کم کم یک سستیهای مختصری، یک چیزهای کمی در همه جا، هم در کمیته‏ها و هم در دادگاهها و هم در پاسداران و هم در قشرهای دیگر یک کمبودهایی پیدا شد. من باید به شما آقایان و همه ملت ایران، خصوصاً آنهایی که مشغول فعالیتهایی برای نهضت و انقلاب هستند عرض کنم که همان طور که پیروزی انقلاب مرهون شماهاست، حفظ حیثیت انقلاب هم بسته به شماهاست. انقلاب، یکدفعه یک انقلاب ملی است، نه اسلامی، یک انقلاب حزبی است، نه اسلامی، آن یک وضعی دارد؛ یکوقت مثل انقلاب ایران که انقلاب اسلامی است، و همه دیدیم و دیدید که جز فریاد اللَّه اکبر و اینکه ما جمهوری اسلامی می‏خواهیم، هیچ صدای دیگری نبود. تمام ملت در سرتاسر کشور فریاد می‏زدند که «جمهوری اسلامی»، «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». این یک مسئله اسلامی است، و ملت ما عاشق اسلام بود که در همه اطراف با دست تهی سینه‏های خودشان را سپر کردند، جوانهای خودشان را بردند در میدان، زنها و مردها رفتند و مبارزه کردند و پیروز شدند؛ این قدرت اسلام بود، و الّا نه حزبی می‏توانست این کار را بکند و نه ملیتی می‏توانست این کار را بکند. و اگر ملاحظه کنید، جنبشهای ملی و جنبشهای حزبی، هیچ وقت این طور نبوده است که تمام ملت، بچه، بزرگ، زن، مرد، همه یکصدا دنبالش باشند. این قدرت اسلام بود که همه را با هم هم صدا کرد و همه را با هم بسیج کرد، برای اینکه پیروز بشود و پیروز شد. ملت ما اسلام را می‏خواهد و نه چیز دیگری را؛ اگر ملیت را می‏خواهد، در پناه اسلام می‏خواهد. خیال می‏کنند که اگر یکصد نفر، دویست نفر، پانصد نفر را دور خودشان جمع کردند، و یک عده هم نشریات برای خودشان درست کردند، اینها می‏توانند یک کاری در مقابل ملت بکنند. ملت، اسلام را می‏خواهد و اسلام و ملت، روحانیت را به رسمیت شناخته است و می‏خواهد. الآن حفظ آبروی این نهضت بسته به روحانیت است، و بسته به پاسداران که پاسدار این نهضت هستند، و دادگاهها و همه نهادهایی که در خدمت این نهضت هستند، در خدمت این انقلاب هستند. اسلام الآن نظر دوخته است به ایران، ببیند که اینها با اسلام چه می‏کنند. آیا وفادار هستند به اسلام و روی مصالح اسلامی کار می‏کنند، چه در دادگاهها، چه در کمیته‏ها و چه در پاسداران انقلاب و چه در قوای انتظامی دیگر و چه در شورا و چه در هر جا، در همه ادارات، اسلام الآن متوجه این است، و نظر به این دارد که اینها چه می‏کنند. اینها با قدرت اسلام پیروز شدند، امروز که پیروز هستند با اسلام چه می‏خواهند بکنند؟ آیا در خط اسلام هستند و اسلام را می‏خواهند پیش ببرند، و احکام اسلام را در ایران جاری کنند. و ان شاء اللَّه در جاهای دیگر هم احکام محقق بشود، و نهضت صادر بشود، و یا اینکه خدای نخواسته، یک راه دیگری را پیش دارند؟ امروز، همه ما، همه شما، همه ملت، همه قشرها و خصوصاً قشرهایی که در خدمت انقلاب هستند و مشغول فعالیت هستند، مسئولیت بزرگ دارند؛ مسئولیت حفظ انقلاب اسلامی و حفظ آبروی اسلام و آبروی انقلاب اسلامی.

اگر خدای نخواسته در قشر روحانی، چه آنهایی که در کمیته‏ها هستند، و چه آنهایی که در مدارس هستند، و چه آنهایی که در شهرستانها هستند، اگر خدای نخواسته، یک کار اشتباهی واقع بشود، این طور نیست که بگویند فلان فرد این کار را کرده است، به جامعه روحانیت نسبت می‏دهند؛ می‏گویند آخوندها این طورند. آنهایی که غرض دارند، آنهایی که می‏خواهند روحانیت را بشکنند و اصل هدفشان اسلام است و می‏خواهند اسلام را بشکنند، و چون اینها را قشری می‏دانند که خدمتگزار اسلامند و اینها نگهدار اسلامند، به اینها حمله می‏کنند. اگر یک بهانه‏ای روحانیت دست اینها بدهد، اسباب این می‏شود که یک مطلب کوچک را بزرگ بکنند، آن هم اگر از یک نفر صادر شده باشد، به مطلق روحانیین نسبت بدهند. اگر در این کمیته‏های شما خدای نخواسته، یک امری واقع بشود که بر خلاف موازین اسلامی است، می‏گویند که آخوندها کمیته‏ها را گرفته‏اند و مشغول کارهای مثلًا خلاف هستند، نمی‏گویند که فلان آدم این طوری است، می‏گویند روحانیت این طوری است. آنهایی که می‏خواهند بشکنند روحانیت را و نمی‏توانند ببینند که روحانیین مشغول اصلاح امور هستند، و دیده‏اند که تا کنون آنها بوده‏اند و هیچ کاری نتوانسته‏اند بکنند، حالا که روحانیین آمده‏اند، و سرتاسر ایران روحانی، و کسانی که بسته به روحانیین هستند، مثل پاسدارها و امثال اینها و کمیته‏ها و همه اینها، قشرهای فعال، این اشخاصی که روشنفکر غربزده هستند، چون دیدند آنها نتوانستند هیچ وقت یک کار مثبت صحیح بکنند، حزبها نتوانستند یک کاری انجام بدهند، حالا که این قشرهای اسلامی و روحانی، این قشرهایی که برای خدا بپاخاستند و جان خودشان را برای خدا دارند فدا می‏کنند، اینها دارند حفاظت از اسلام می‏کنند، اینها به واسطه اینکه برای خودشان یک کمبودی متوجه شدند، مشغول فعالیت شدند که این قشر را، چه روحانی، چه پاسدار، چه کمیته‏ها و چه سایرین بشکنند، که آن چیزی را که خودشان نتوانستند و اینها توانستند، اینها را ناتوان عرضه بکنند. امروز روحانیت و سایر قشرهای ملت مسئولند در مقابل خدا که حفظ کنند آبروی اسلام را، حفظ کنند آبروی انقلاب را. حفظ کنند آبروی نهضت را و این مسئولیت بزرگی است. خدمت شماها خدمت بزرگی است و مسئولیتتان بزرگتر، باید متوجه باشید.

خدای تبارک و تعالی حاضر است همه جا، شما باید حاضر بدانید او را. در حضور خدای تبارک و تعالی خدای نخواسته چیزی که بر خلاف مشیت اوست، بر خلاف دستور اوست عمل نکنید. به راه اسلام باشید، برای اسلام خدمت بکنید، تا اگر خدای نخواسته، شکست خوردیم، به شهادت رسیدیم، برای اسلام باشد و شهید باشیم. و اگر ان شاء اللَّه پیروز شدیم، اسلام را پیروز کرده باشیم و سرفراز باشیم در همه جا، و اسلام را در همه جای دنیا، در همه کشورها، اسلام را پیاده کنیم و بیرق اسلام را به اهتزاز درآوریم. آقایان عزیز من! متوجه جهات مادی نباشید. شما نهضت که کردید برای شکم نهضت نکردید، شما خون دادید، نه برای اینکه پُستی پیدا بکنید. در ذهن شما اینها نبود. شما آن وقت که در میدانها می‏رفتید و در خیابانها می‏رفتید و با توپ و تانک مواجه می‏شدید، اصلًا در فکر این نبودید که ما پیش ببریم تا بشویم رئیس یک چیزی، تا بشویم دارای کذا، شما برای خدا بود و پیش بردید، برای خدا باشد و به پیش بروید اگر یک کمبود مادی برای شما باشد، اعتنا به آن نکنید، برای اینکه شما برای مادیات قیام نکردید و برای مادیات عمل نمی‏کنید. همان طوری که در صدر اسلام آنهایی که سربازان اسلام بودند برای خدا کار می‏کردند؛ با یک خرما در شب و روز، گاهی با یک دانه خرما شب و روز گاهی زندگی می‏کردند و برای اسلام خدمت می‏کردند، و بعد هم که پیروز می‏شدند درصدد این نبودند که رئیس یک جایی باشند و یک پستی برای آنها باشد.

شما قصدهای خودتان را برای خدا خالص کنید. برای خدای تبارک و تعالی عمل کنید، این عبادت است، خالص باشید در این عبادت. این نهضت تمامش عبادت بود، این انقلاب تمامش عبادت است و شما خالص باشید در این عبادت. خداوند همراه شماست.

چنانچه مسائلی دارید، البته باید رسیدگی بشود، و به نظر من تمام این مسائل در مجلس شورای اسلامی باید حل بشود. و ان شاء اللَّه موافق میلهای شما که همان میل اسلام است، و خواستهای همه که خواست اسلام است، تمام کارها ان شاء اللَّه درست بشود و اصلاح بشود. امیدوارم که تا زمانی که مجلس به کار خودش ادامه بدهد و باز بشود مجلس، دیگر وقت زیادی نمانده باشد. و طرحهایی که شما می‏دهید طرحها در مجلس باشد، که یک امر ثابت مستدام باشد. و بحمد اللَّه افرادی که در مجلس انتخاب شده‏اند به حسب غالب، اکثریت قاطع، اکثریت اسلامی و متعهد است. و من امیدوارم که همه ما موفق بشویم به اینکه با قصد خالص برای اسلام خدمت بکنیم. و همان طوری که خدای تبارک و تعالی، هر چه ما داریم از اوست، ما هیچ نداریم، الّا از جانب خدای تبارک و تعالی، ما هیچ هستیم، آنچه هست اوست، و ما هیچها باید- ما اشخاصی که نیستیم و به اراده او چیز پیدا کردیم و باز همه مال اوست- جدیت کنیم که این امانتی که خدای تبارک و تعالی به ما سپرده است، و آن امانت روح است، امانت زندگی است، امانت حیات است، امانت اسلام است، امانت قرآن است، اینها را پاسداری کنیم از آن. و وقتی که وارد می‏شویم در محضر خدای تبارک و تعالی، با روی سفید وارد بشویم. خداوند تعالی همه شما را نصرت بدهد، و خدای تبارک و تعالی دشمنان اسلام را یا هدایت کند، و اگر نمی‏شود شکست بدهد و نابود کند. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته» (صحیفه امام، ج‏12، ص: 307 ـ 312)

ـ سخنرانی در جمع اهالی جماران و شمیرانات؛ مقابله با گروهکهای وابسته (1359)

«من این چهره‏های نورانی مصمم را هر وقت می‏بینم، این چهره‏های نورانی مسلمانان متعهد را هر وقت مشاهده می‏کنم، غرق سرور و مباهات می‏شوم. شما برادران جوان و خواهران، امید ملت هستید. نهضت را شما جوانان، خواهران و برادران با نثار خون خودتان به پیش بردید. انقلابی کردید که در دنیا بی‏نظیر یا کم نظیر بود، انقلاب اسلامی، انقلاب گروهی که متعهد به اسلام بودند. من هرجا باشد خدمتگزار همه هستم، و آن قدر خدمتی که از من می‏آید- و آن دعاست- در حق شما جوانان، برادران، خواهران می‏کنم.

من امیدوارم که شما جوانان، خواهران و برادران همان طور که از اول نهضت با کوشش، انقلاب بزرگ را تحقق بخشیدید، از این به بعد هم با وحدت کلمه و با اتکال به خدای تبارک و تعالی، این نهضت را ادامه دهید. ما در بین راه هستیم، و باید راه طولانی را طی کنیم و آن راه طولانی این است که بیرق اسلام را در همه قطبهای زمین به اهتزاز درآوریم. من امیدوارم که موفق شویم و با همت و اتکال به خدای تبارک و تعالی، این راه طولانی را به آسانی طی کنیم. و مهم این است که از آمال شخصی، گرفتاریهای شخصی، خواستهای شخصی دست برداریم. به خواستهای اسلام و به خواستهای بلندپایه قرآن کریم، دنبال خواستهای بزرگ خدای تبارک و تعالی باشیم، و اطاعت اوامر خدای تبارک و تعالی را بکنیم، که ما را دعوت به اتحاد، دعوت به اجتماع فرموده است، و دعوت به اخلاص و دعوت به فعالیت برای پیشبرد اسلام فرموده است. ما باید اسلام را به پیش ببریم، و در همه جای دنیا ان شاء اللَّه اسلام را صادر کنیم، و قدرت اسلام را به تمام ابرقدرتها بفهمانیم. و شما برادران و خواهران که در اینجا مجتمع هستید، من از همه‏تان تشکر می‏کنم. و من در هر جا هستم، برای شما زحمت هستم، لکن دعاگو هم هستم. من در اینجا[12] که آمده‏ام در این چند روز هم زحمت به آقای امام‏[13] دادم که از دوستان عزیز است، و هم به آقای موسوی که از دوستان عزیز است و هم به سایر اهالی این مرز.

من امید آن را دارم که بتوانیم ان شاء اللَّه این خدمتی را که شروع کردیم به آخر برسانیم، و بتوانیم با وحدت کلمه، با اتکال به خدای تبارک و تعالی، بیرق اسلام را در همه جا به اهتزاز درآوریم.

و شما دوستان باید متوجه باشید که در داخل کشور ما گروههای مختلفی هستند که فساد می‏کنند، و تشتت بین برادرها ایجاد می‏کنند، گروههایی هستند وابسته به رژیم سابق، گروههایی هستند وابسته به امریکا، یا احیاناً به شوروی، و شما باید با هوشیاری و با تسلیم الهی توطئه‏های اینها را خنثی کنید و نگذارید این عده قلیل زحمت برای نهضت ما و انقلاب ما ایجاد کنند. الآن وقت خرمن است، وقت برداشت محصول این خلق مستمند است، و همینها که ادعای این را دارند که ما «فدایی خلق» هستیم، همینهایی که ادعای این را دارند که ما برای مستمندان خدمت می‏کنیم، مشغول آتش زدن خرمنها شده‏اند. و در یک روزنامه‏ای خواندم که صد خرمن در یک ناحیه‏ای آتش زده‏اند. اینها اگر قدرت پیدا بکنند، همه چیز را آتش می‏زنند. مقصد آنها و اساس تفکر آنها تفکری است که با تفکر اسلامی نمی‏سازد. و چون می‏بینند که اسلام دارد شکوفا می‏شود، و احکام اسلام دارد در ایران و ان شاء اللَّه سایر مناطق پیاده می‏شود، اینها به دست و پا افتاده‏اند. در بین مردم ایجاد تفرقه می‏کنند، زراعتهای مردم را می‏سوزانند، کارخانه‏ها را نمی‏گذارند که به کار خودشان مشغول باشند. باید همه شماها متوجه باشید که این اشخاصی که مفسده می‏کنند، انفجار ایجاد می‏کنند در بازار مسلمین، انفجار ایجاد می‏کنند در لوله‏های نفت که مال مستمندان است، انفجار ایجاد می‏کنند در جاهایی که گروههای زیادی از مسلمانها هستند، اینها در اصل مفسد فی الارض هستند، و باید با تمام قدرت آنها را سرکوب کرد.

و دادگاهها در هر جا باشد این طور اشخاص را باید محکوم به مرگ کنند. اینها حیاتشان جز زحمت برای جامعه و جز تفرقه‏اندازی و جز خوردن مال مردم، و ایران را به اغتشاش کشیدن برای اینکه باز ابرقدرتها تسلط به ما پیدا کنند، هیچ کار دیگر ندارند.

شما جوانها همه مراقبت کنید، جوانهای مملکت همه مراقبت کنند و جلوگیری کنند از این فسادهایی که اینها می‏کنند؛ مراقبت خرمنهایی را که با خون دل مردم جمع کرده‏اند، مراقبت باغاتی را که مردم ایجاد کردند، مراقبت همه چیز به عهده خود شماست. اتکال به دولت تنها نکنید، اتکال به قوای انتظامی تنها نکنید، آنها هم مشغول خدمت هستند، شما هم باید مشغول خدمت باشید. و همه با هم دست به هم بدهیم، و برای اسلام و مسلمین خدمت کنیم. خداوند همه شما را اجر عنایت کند و سلامت. و کشور شما را از اشخاصی که فاسد هستند و ریشه‏های فساد هستند پاک کند. و همه شما را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.» (صحیفه امام، ج‏12، ص: 313 ـ 315)

ـ حکم انتصاب آقای عسکراولادی به عنوان نماینده امام در بنیاد 15 خرداد (1361)

«جناب آقای حبیب اللَّه عسکر اولادی را که سوابق طولانی با این جانب دارند و ایشان شخص صالح و کارآمد متدینی هستند به سمت عضویت هیأت بنیاد 15 خرداد تعیین نمودم. و ایشان دارای اختیارات به اندازه هر یک از اعضای این بنیاد می‏باشند و در رأی هم مثل هر یک از اعضا می‏باشند. ان شاء اللَّه تعالی این هیأت محترم، موفق به خدمت برای پیشبرد مقاصد این بنیاد باشند. روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏16، ص: 255)

ـ پیام تشکر به رئیس دولت امارات؛ تبریک حلول ماه مبارک رمضان (1365)

«حضرت آقای شیخ زائد بن سلطان آل نهیان، رئیس دولت امارات عربی متحده‏

تلگراف تبریک آن جناب به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان واصل و موجب تشکر گردید. متقابلًا حلول این ماه بزرگ الهی را به شما و ملت برادر و مسلمان کشورتان تبریک گفته، و امید است با الهام‏گیری از دستورات قرآن کریم که ماه نزول این کتاب بزرگ آسمانی است، مسلمانان جهان عظمت از دست رفته خود را بازیابند و بر توطئه گران و دشمنان اسلام پیروز گردند. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 44)

ـ پیام تشکر به نخست وزیر دولت امارات؛ تبریک حلول ماه مبارک رمضان (1365)

«جناب آقای رشید بن سعید آل مکتوم، نایب رئیس و نخست وزیر دولت امارات متحده عربی‏

تلگراف تبریک جنابعالی به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان واصل و موجب تشکر گردید. متقابلًا حلول این ماه بزرگ را به آن جناب و ملت برادر و مسلمان کشورتان تبریک گفته، موفقیت همگان را در پیروزی بر دشمنان اسلام و توطئه گران از خدای متعال مسألت دارم. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏20، ص: 45)



[1] - در متن گزارش ساواک نیز به همین صورت( نقطه چین) آمده است.

[2] - در گزارش ساواک در اینجا آمده است که: در این موقع خمینی از حضار سؤال می‏کند: مردم لرستان در چه حالند؟ می‏گویند: راجع به مدرسه فیضیه خیلی ناراحت هستند و قصد دارند همین روزها طوماری مبنی بر پشتیبانی از علمای قم درست کنند. و خمینی به سخنانش ادامه داد.

[3] - مبارزات حضرت امام با رژیم شاه.

[4] - آقای میرزا محمد ثقفی، پدر همسر امام خمینی.

[5] - من لا یحضره الفقیه، از منابع حدیث، و از کتب اربعه شیعه، تألیف شیخ صدوق.

[6] - در یک نقطه اسکان دادند و از کوچ سنتی آنان جلوگیری کردند.

[7] - آقای محمد صدوقی( نماینده امام در یزد) وی به دست منافقین به شهادت رسید.

[8] - فراموش شده، به نسیان سپرده شده.

[9] - اصل: شد.

[10] - یاکوب جاویتس( سناتور صهیونیست امریکایی)، وی طرح محکومیت ایران را به سنای امریکا تسلیم کرد و برای تصویب آن تلاش گسترده‏ای به عمل آورد.

[11] - بیگناه.

[12] - جماران

[13] - آقای سید مهدی امام جمارانی.

انتهای پیام /*