امروز با امام: اول آبان

ـ نامه به آقای جلال الدین فارسی و اظهار تأسف از اوضاع لبنان (1355)
ـ یادبود اعلامیه به مسلمین ایران و جهان درباره شهادت مصطفی خمینی (1356)
ـ گفتگو با وزیر کابینه ضیاء الحق درباره نفی وساطت دولتها (1357)
ـ حکم انتصاب آقای سید کاظم نورمفیدی به سمت امامت جمعه گرگان (1358)
ـ سخنرانی در جمع اهالی مسجد ارباب تهران؛ توطئه گروهکها- همگامی با ملت (1358)
ـ سخنرانی در جمع دانشجویان دانشکده افسری و فرماندهان ارتش؛ تصفیه ارتش (1358)
ـ سخنرانی در جمع افسران دانشکده افسری؛ رفتار اسلامی در ارتش (1358)
ـ حکم به آقای حسین مهرپور؛ ابقای آقای لطف اللَّه صافی در شورای نگهبان (1360)
ـ حکم پیگیری مطالبات ایران از امریکا و سایر کشورها به آقای خامنه ای (1362)
ـ سخنرانی در جمع کارکنان وزارت صنایع، مخترعان و مبتکران؛ خودکفایی (1362)
ـ حکم انتصاب آقای قاسم علی ظهیرنژاد به نمایندگی در شورای عالی دفاع (1363)
ـ پیام به نمایندگان مجلس شورای اسلامی؛حدود اختیارات ولایت فقیه (1364)

کد : 4069 | تاریخ : 01 آبان 1400

امروز با امام: اول آبان

 

 

ـ نامه به آقای جلال الدین فارسی و اظهار تأسف از اوضاع لبنان (1355)

«بسمه تعالی‏

28 شهر شوال 96

جناب آقای فارسی- ایّده اللَّه تعالی‏

مرقوم شریف واصل، توفیق و تأیید جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. امید است موفق به خدماتی که شروع نموده‏اید، شده و به اتمام برسانید. زحمات جنابعالی ارزنده و موجب تقدیر است.

راجع به مطالبی که مرقوم شده است- مع کمال الأسف- از مسائل لبنان و عدم رشد سران مسلمین و خیانت بعض از آنها، این جانب اگر در حال عادی بودم ممکن بود بتوانم خدمتی که تا اندازه [ای‏] سزاوار باشد بکنم ولی شاید جنابعالی تمام مطالب را مطّلع نباشید. ایادی وکلای این جانب تقریباً یا مقطوع یا قریب به قطع است، و آنچه به طور غیر عادی می‏رسد چیزی نیست که بتوان با آن امری به این خطیری را انجام داد، و تبعیض برای من صلاح نیست. از خداوند تعالی اصلاح امور را خواستار است. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 176)

ـ یادبود اعلامیه به مسلمین ایران و جهان درباره شهادت مصطفی خمینی (1356)

«بسمه تعالی‏

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏

در روز یکشنبه نهم شهر ذی القعدة الحرام 1397 مصطفی خمینی، نور بصرم و مُهجَه‏[1] قلبم، دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد.

«اللهم ارحمه و اغفر له و أسکنه الجنة بحق اولیائک الطاهرین- علیهم الصلاة و السلام» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 233)

ـ گفتگو با وزیر کابینه ضیاء الحق درباره نفی وساطت دولتها (1357)[2]

[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

[وزیر: این کمال افتخار برای ماست که اینجا باشیم. علامه ترابی- که از شاگردان آیت اللَّه بوده است- مشوق ما برای این سفر بوده‏اند. همه ما نگران اوضاع ایران هستیم. اول بار در قرن اخیر پاکستان مسئله تأسیس جمهوری اسلامی را عنوان کرد. در پاکستان، حکومت بر اساس قوانین اسلامی است، سیستم اسلامی است. ما در پاکستان، خصوصاً شیعه، خیلی نگران هستیم. اگر چه روابط شیعه و سنی‏ها خوب است، اما کافی نیست. ما منتظر تغییرات ایران و پیشرفت انقلاب و تأثیرات آن بر روابط سنی‏ها و شیعه هستیم‏]

امام: من امیدوارم که این نهضت اسلامی ایران، که مشخصاً اسلامی است و برای تحقق اهداف اسلام است که آن اهداف انسانی کامل است، پیروز شویم، و آنچه آمال ما بوده است که اسلام و احکام آن- که ضامن استقلال و آزادی مسلمین است- اجرا شوند. امیدوارم این پیروزی حاصل شود. این مسلمین، همان طور که اسلام دستور داده است با هم متحد شوند و با هم ید واحده باشند تا آمال و آرزوها حاصل شوند؛ و احکام اسلام در همه جای عالم اجرا شوند. از خداوند تعالی توفیق همه مسلمین را خواستارم.

[وزیر: من قبل از آمدنم، به ژنرال ضیاء تلفن زدم و به او اطلاع دادم که برای دیدار آیت اللَّه می‏آیم؛ او بهترین پیغامهای خود را داده است. وی گفت که پاکستان و ایران برای سالهای زیاد، دوست هم بوده‏اند.

از همان آغاز تأسیس پاکستان این دوستی شروع شده است. ما در پاکستان مسائل ایران را یک امر داخلی ایران می‏دانیم؛ اما هر چیزی که ما قادر به انجام آن باشیم و آیت اللَّه آرزو کند و بخواهند که کمک کنیم، آماده انجام دادن آن هستیم‏]

امام: نهضتی که در ایران است، یک نهضت انسانی است، که همان نهضت اسلامی است؛ نهضتی اسلامی- انسانی است. هر انسانی، هر مسْلمی اگر مطلع شود از اوضاع ایران، با ایرانی‏ها که در تحت فشار، سالهای طولانی بوده‏اند و به واسطه عمال اجانب تمام حیثیت ملی خودشان را و مخازن زیرزمینی خودشان را و نیروهای انسانی خود را از دست داده‏اند، کمک می‏کند. ما البته از رئیس جمهور پاکستان که توجه به این معنا دارند، تشکر می‏کنیم و انتظار آن را داریم که در این نهضت به ما کمک تبلیغاتی بکنند. همان طوری که دولتهای بزرگ به شاه کمک می‏کنند، کمکهای تبلیغاتی و کمکهای دیگر؛ و آنها اسباب این شده‏اند که این شخص تا کنون باقی مانده است؛ و گرنه در بین ملت هیچ پایگاهی ندارد و ساعتی نمی‏تواند در ایران زندگی کند. ما متوقع هستیم انسانها و بالاتر از آنها مسلمانها، به این نهضت کمک کنند و این ملت مظلوم را با کمک خودشان از زیر بار ظلم بیرون بیاورند. کمکهای تبلیغاتی را همه این دولتها و ملتها می‏توانند بکنند؛ مع الأسف دولتها تا کنون یا توجه به این مسائل ما نکرده‏اند، یا آنها که استفاده جو بوده‏اند با توجه به مظالمی که واقع می‏شوند، از شاه پشتیبانی کرده‏اند. هیچ یک از آنها از یک ملت ضعیف که دارد خرد می‏شود، اظهار [پشتیبانی‏] نکرده‏اند.

شما اول مردمی هستید که پشتیبانی خود را به ما عرضه داشته‏اید، و ما از شما توقع این را داریم که در رادیو و مطبوعات و مصاحبات خودتان، کمک خودتان را اعلام کنید.

[وزیر: می‏دانید که پاکستان ملتی فقیر است و در یک مرحله حساس از تاریخ خود قرار دارد. ما مشکلات داخلی خود را داریم؛ ما همچنین به قدرتهای زیادی متکی هستیم. بخصوص درباره کمکهای اقتصادی برای ادامه حیات خودمان متکی به قدرتها هستیم. در یک مجموعه ملتهایی قرار داریم که روابط و جریانات دیپلماسی خاصی است که باید دولتهای مستقل تعقیب کنند. اگر چه عواطف ما با ملت ایران است؛ ولی ما قادر نیستیم که در مسائل داخلی ایران دخالت کنیم؛ اما اگر آیت اللَّه حس می‏کنند که ما به نحوی می‏توانیم کمک کنیم که بین دو طرف وساطت شود، حاضریم این را انجام دهیم‏]

امام: قضیه شاه طوری نیست که قابل وساطت باشد. شاه با تمام قوا در طول سی و چند سال، ملت ایران را هم چپاول کرده است و هم جنایات فوق العاده وارد کرده است. امروز ملت ایران با بیداری و هوشیاری بپاخاسته است، و حقوق اولیه بشر را- که آزادی و استقلال است- طلب می‏کند؛ و شاه هیچ پایگاهی در ایران ندارد و هیچ قابل مصالحه نیست. اعمالی که این شخص کرده است و یا جنایاتی را که این آدم کرده است به ایران، نمی‏توانیم در یک جلسه و یا دو جلسه بیان کنیم. باید خود شما به وسیله سفارتخانه‏های خودتان که دارید، استفسار کنید از قضایای ایران؛ که بدون شک بفهمید ملت، یک حق مشروع را مطالبه می‏کند، و شاه مشروعیت خود را از دست داده است؛ و به نظر من از اول، سلطه او و پدرش مشروع نبوده است در ایران. من از خدای بزرگ می‏خواهم که دولت مسْلم پاکستان، که ملت مسْلم پاکستان به آمال انسانی و اسلامی خود برسد، و راه استقلال و آزادی را بیابد، و همان طوری که ملت ایران برای به دست آوردن آن قیام کرده‏اند، ملت آنجا هم به دست آورد آنچه می‏خواهد.

[وزیر: اطلاعات ما حاکی است که در وضعیت کنونی ایران، هزاران و صدها هزار از مردم ایران زحمات طاقت فرسایی را تحمل می‏کنند؛ اینها تمامی، برادران شیعه ما هستند. به موجب آمار و اخبار، زندگی عادی مردم در دهات و شهرها بر هم خورده است. فقدان غذا، توقف وسایل حمل و نقل، زندگی را به تمام معنا متوقف ساخته است. این آگاهی و احساس است که برادران شیعه را وادار می‏کند که قد عَلَم کنند و یک راه حلی را بررسی کرده و ارائه دهند. من عضو کابینه هستم؛ اطلاعاتی در دسترس ما هست که اگر اجازه بدهید؛ بیان کنم.

بین امریکا و روسیه یک تفاهمی شده است؛ و روسیه دخالت در اوضاع [ایران‏] نخواهد کرد؛ لذا جنگ با قدرت امریکا آسان نخواهد بود. ممکن است قدم به قدم جلو رفت، که از طریق آن، یک همکاری مختصری با دولت، در این مرحله، به منظور آشنا شدن مردم با اداره مملکت و مشکلات، به عمل آید، به طوری که زندگی عادی مردم بر هم نخورد و مردم که از گرسنگی می‏میرند از این فاجعه نجات یابند]

امام: اما اینکه وسایل زندگی مردم مختل شده است؛ این شاه است که همه را مختل کرده است. نفت مستخرج و ذخیره شده برای مدتی داریم؛ به موجب اطلاعات موثق؛ اما شاه نمی‏گذارد که نفت ما به خود ما برسد. مقداری نفت هم که خارج می‏شود برای مصارف داخلی؛ به اسرائیل، می‏گویند داده شده است. انبارهای گندم را بعد از نیمه شب، مأمورین دولت می‏برند برای ذخیره، که مردم را به زحمت بیندازند و مسائل دیگر را هم خود آنها اسباب این هستند که سختی پیش بیاورند. اما ملت ما تمامی این سختیها را تحمل می‏کند تا به اهداف خود برسد. اما تفاهم او با دولت [امریکا و انگلیس‏] برای دخالت در امور داخلی ما، این سابقه هم دارد و دخالت اگر مقصود نظامی است چنین تفاهمی ممکن نیست حاصل شود. اگر جور دیگری است، امریکا همه گونه دخالتها کرده است؛ ما می‏خواهیم دست او را قطع کنیم. این قیام یک قیام اسلامی است؛ اگر زحمت ببینیم، شکست ببینیم، برای خدا و اسلام است و ما مأمور خواهیم بود؛ ما همان منطق مسلمین صدر اسلام را- که اگر در جنگ با کفار کشته شویم به بهشت می‏رویم و اگر بکشیم، به بهشت می‏رویم- همان منطق را داریم. شاه ناگوارتر است از دخالت دیگران در ما. دیگران اگر با زور و اسلحه دخالت کنند، نمی‏توانند در ایران ادامه بدهند؛ چنانچه در تاریخ تجربه شده است بین ملتهای مهاجم. ملت زیر بار هیچ مصالحه‏ای با شاه نمی‏رود. آن قدر جنایات دیده است که نه راضی به دخالت اجانب باشد، نه به بودن شاه.

[وزیر: من منظورم دخالت نظامی نیست؛ روشن شود. به موجب اخبار ما، شاه به هیچ قیمتی حاضر به عقب‏نشینی نیست. ارتش پشتیبان شاه خواهد ماند و ادامه خواهد داد. روشن است و ما می‏دانیم که فشار بر مردم زیاد است. به موجب اطلاعات ما شاه آماده است که در این مرحله شرایطی را بپذیرد. بنا بر این اگر بشود یک راهی را به صورتی برای همکاری [پیدا کرد] و با اهداف زودرس در ذهن، شاید در یک مرحله طولانی تری به اهداف برسید؛ اما با کشتار کمتر و فشار کمتر بر مردم، ما معتقدیم که شاه آماده است که تفاهمی بکند]

امام: شما شاه را به اندازه من نمی‏شناسید. من او را بزرگ کرده‏ام؛ خوب او را می‏شناسم. او برای اول بار نیست که واسطه درست کرده است؛ واسطه‏ای درست کرده است که حتی قوای نظامی را به تو می‏دهم؛ تمامی دولت را به شما تسلیم می‏کنم و من، یعنی شاه، سلطان باشم و دخالتی در امور نکنم. اما من او را خوب می‏شناسم، شما او را نمی‏شناسید. او حیله کرده است؛ می‏خواهد ما و شما را اغفال کند. می‏خواهد با وساطت شما به زندگی جنایت بار خود ادامه دهد و این قیامی که اسلامی است و در ایران برپا شده است متوقف کند و با تمام قوا به جنگ اسلام و مسلمین برخیزد. او به قلدری و جنایتکاری عادت کرده است، از بچگی؛ نظیر افیونی شده است که نمی‏تواند آن را از دست بدهد. شما توجه کنید به این معنا که وساطت از کسی که به قولش اعتماد نیست، و فقط برای اغفال است، نکنید؛ و معذوریم که وساطت شما را در این موضوع قبول کنیم. ملت ایران نمی‏تواند شاه را قبول کند. وساطت توسط اشخاصی نظیر ملک حسین و ملک حسن و حالا هم شماها، جز برای تحکیم قدرت خودش و ادامه خیانتها و جنایات بر ملت نیست، و برای ما مسئولیت الهی است اگر با او یک مسالمت و همراهی کنیم. ما اگر بنا باشد شکست بخوریم، با دست خودمان، خودمان را شکست نخواهیم داد؛ [حتی‏] اگر با نظامی و زور باشد، با دست خودمان ما به این خیانتکاری اجازه ادامه نمی‏دهیم.

[وزیر: من توسط شاه فرستاده نشده‏ام که وساطت کنم. وقتی که به او [قصد سفرم را] گفتم و اجازه گرفتم که به دیدار شما بیایم، ژنرال ضیاء این پیشنهاد را مطرح کرد. وضعیت ایران روی شیعیان پاکستان هم اثر می‏گذارد. ما اقلیتی هستیم. وضعیت ایران شیعیان را ضعیف می‏کند. این افکار است که مرا وادار کرده است بیایم و ضمن ادای احترام، تبادل نظر کنیم. من آنچه را آیت اللَّه گفتند، می‏بینم و احساس او را می‏بینم. منِ گناهکار تنها کاری که می‏توانم بکنم، دعاست. به هر حال امشب ساعت یک می‏روم به ژنو، بعد دو روز در لندن با فامیلم، بعد برگشت به پاکستان. اگر آیت اللَّه در این فاصله مطلبی به نظرشان رسید و اگر کاری هست که از دستمان برمی‏آید اطلاع دهند؛ چه شخصاً و چه دولتمان رسماً در خدمت شما حاضریم‏]

امام: از حسن نیت شما متشکرم، لکن این نکته که قیام ما شیعه پاکستان را تضعیف می‏کند، خلاف اطلاعات ما از اقشار شیعه‏نشین است. در همه اقشار شیعه‏نشین جنبشی پیدا شده است که ما امیدواریم آن جنبش موجب آن بشود از گرفتاریهایی که ملتها تا کنون داشته‏اند، بیرون بروند. بلکه قضیه، قضیه شیعه نیست؛ قضیه مسلمین است. ما از جاهای مختلف که ممالک اسلامی بوده است، مطّلع هستیم. به ما اطلاع داده‏اند که قیام ایران یک بیداری در جاهای دیگر، در ملت عرب، در جاهای دیگر به واسطه این قیام یک بیداری پیدا شده است؛ که امید است که اگر به نتیجه برسد، سایر اقشار هم به مقاصد انسانی خودشان برسند.

و من از خدای تبارک و تعالی توفیق خدمت می‏خواهم؛ و توفیق شما و دیگران را در خدمت به اسلام و ملت اسلام خواستارم.

[وزیر: خیلی متشکرم و مفتخرم که به حضورتان رسیدم. وضعیت شیعیان در پاکستان به دلیل پول زیادی که سعودی خرج می‏کند خوب نیست. دعای من آن است که ایران قویتر از گذشته بشود؛ و این قدرت وضعیت شیعه را در پاکستان تشویق و تقویت کند. من می‏دانم نهضت ایران اسلامی است؛ اما در پاکستان، ما اقلیت هستیم و انقلاب ایران روی ما تأثیر زیادی می‏گذارد]

امام: ما امیدواریم که وضعیت ایران به یک نحوی بشود که تقویت بنماید سایر شیعیان را در اقطار دیگر، و ما هم از شما امید دعا داریم. به ما دعا کنید که در این نهضت موفق بشویم.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 121 ـ 126)

ـ حکم انتصاب آقای سید کاظم نورمفیدی به سمت امامت جمعه گرگان (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب حجت الاسلام آقای حاج سید کاظم نورمفیدی- دامت افاضاته‏

بر حسب تقاضای اهالی محترم شهر گرگان- ایدهم اللَّه تعالی- که تقاضا داشتند جنابعالی در آن شهر اقامه جمعه کنید، بدین وسیله جنابعالی به امامت نماز جمعه شهر مزبور منصوب می‏شوید که ان شاء اللَّه تعالی ضمن اقامه این فریضه بزرگ الهی، مردم را به وظایف خطیر و حساسی که دارند آشنا ساخته، به وحدت و اتفاق دعوت کنید و از اختلاف و تفرقه بر حذر دارید. از خدای تعالی موفقیت آن جناب را مسألت دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

غُرّه ذی الحجة الحرام 1399/ روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 318)

ـ سخنرانی در جمع اهالی مسجد ارباب تهران؛ توطئه گروهکها- همگامی با ملت (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

انسان باید بتدریج تجربه پیدا بکند. ما قبل از انقلاب نمی‏دانستیم که بعد از انقلاب چه خواهد شد، تجربه نداشتیم. حالا که انقلاب شده است می‏بینیم که یکی از ثمرات انقلاب هرج و مرج است! هر کس هر چه دلش می‏خواهد می‏گوید. هر کس هر عملی را که می‏خواهد انجام می‏دهد. و ابداً در فکر این نیستند که آیا این حرفی که می‏زنند در مسیر ملت است؟ آنکه ملت خواستش بود و رأی مثبت به او داد؛ یعنی رأی اکثریت قاطع، که تمام مخالفین وقتی یک طرف شدند و ملت هم یک طرف، صد، صدی نود و هشت، ملت رأی داشتند، دو تمامِ مخالفین‏[3]، و ملت ما با فریاد و با رأی، رأی به جمهوری اسلامی داد.

جمهوری اسلامی که ملت ما می‏خواهد این است که محتوای این جمهوری احکام اسلام باشد و تمام مملکت روی احکام اسلامی اداره بشود، و آنچه که خدای تبارک و تعالی فرموده است به وسیله پیغمبر اکرم و به ما رسیده است به وسیله ائمه اطهار آنها باید تحقق پیدا بکند. حالا که رأی را مردم دادند و تمام کارها با نظر مردم انجام گرفته است، حالا می‏بینیم که گروههای مختلفی، آرای مختلفی پیدا شده است، و هر کس هر جور دلش می‏خواهد صحبت می‏کند. وقتی هم که از آن سؤال بکنند، جواب این است که انقلاب است! هر که هر خلافی بکند، برهانش این است که انقلاب شده است! چون انقلاب شده است، دیگر باید همه کارها انقلابی باشد، و معنی انقلابی هم این است که موازین دیگر ندارد! میزان عقلی، یک میزان انسانی یک میزان اسلامی، دیگر در کار نیست. نطقها می‏شود، کاغذها نوشته می‏شود، قلمها به کار افتاده است در گوشه و کنار کشور، و هر کس هر چه به نظرش می‏آید می‏نویسد، و می‏خواهد تحمیل کند به یک ملت سی و چند میلیونی.

همین آقایانی که فریاد می‏زنند که باید دمکراسی باشد، باید آزادی باشد، همین آقایان می‏نشینند دور هم و یک چیزی پیش خودشان می‏گویند و می‏خواهند تحمیل کنند به ملت. مثلًا مجلس خبرگان با اکثریت ملت رفته است و مشغول کار است، حالا می‏بینیم که یک دسته چند نفری دور هم جمع می‏شوند و می‏گویند مجلس خبرگان باید منحل بشود! من نمی‏دانم که این آقایانِ «باید منحل بشود» چه کاره‏اند که می‏گویند باید منحل بشود. برای چه باید منحل بشود؟ برای اینکه این آقایان معمِّم هستند؟ برای اینکه این آقایان اهل علم هستند؟ برای اینکه آقایان به اسلام عقیده دارند، احکام اسلام را دارند جاری می‏کنند؟ چون گفتند که ولایت فقیه باید باشد، نظارت فقیه باید باشد؟ اینها از نظارت فقیه در امور می‏ترسند. می‏گویند قدرتمند می‏شود فقیه؛ وقتی قدرتمند شد، هرج و مرج می‏شود، و عرض می‏کنم که- از آن مسائل که می‏گویند. لکن مضایقه ندارند که مثلًا یک قدرتی دست نخست وزیر باشد؛ یا قدرتی دست رئیس جمهور باشد؛ لکن معمِّم نباشد؛ غربی باشد، هر چه می‏خواهد باشد! منطق، تقریباً به حسب واقع این است، لکن صورت یک صورت دیگر است. ما می‏گوییم که شما می‏توانید که یک اقلیت ده نفر، صد نفر، هزار نفری می‏تواند که حالا بگوید ملت رأی داده است به جمهوری اسلامی، لکن باید جمهوری باشد، نه اسلامی؟ این «باید» یعنی چه؟ «باید این کار بشود! این «باید» [برای چیست؟] این صد نفر، هزار نفر، چه کاره‏اند که در مقابل یک ملت «باید» می‏گویند؟ مجلس خبرگان را مردم تعیین کردند؛ تهران بیش از دو میلیون به مرحوم آقای طالقانی رأی دادند، بیش از دو میلیون به آقای منتظری رأی دادند؛ قریب دو میلیون به دیگران رأی دادند؛ یک میلیون و چه قدر به دیگران رأی دادند، اکثریت آوردند؛ در شهرهای دیگر هم اکثریت آوردند؛ اکثریت قاطع آوردند؛ و دیگران در اقلیت بودند؛ حالا که در اقلیت واقع شدند این آقایان روشنفکر و این آقایانی که ادعای دمکراسی می‏کنند، حالا که در اقلیت واقع شدند، می‏خواهند که بگویند نه، رأی اکثریت میزان نیست، باید منحل بشود!

من می‏پرسم از این آقایان که چرا باید منحل بشود؟ چه شده است؟ چه طور شما «باید» می‏گویید؟ شمایی که- گوش کن- شمایی که مدّعی این هستید که باید آزادی باشد؛ شما می‏گویید رأی آزاد ندادند مردم؟! شما می‏گویید که مردم آزاد نبودند در رأی و رأی درست ندادند؟! فرض این است که از اول شما این مطلب را نگفتید آن وقتی که مردم رأی دادند، و همه مردم هم دیدند که رأی آزاد، مردم دادند. اینها خیال می‏کنند که اگر مجلس منحل بشود، مجلس دیگر نمی‏خواهیم؛ یا دوباره باید از سر انتخابات بشود. اگر صد مرتبه انتخاب بشود، مردم علمایشان را انتخاب می‏کنند، صد مرتبه. اگر صد مرتبه انحلال پیدا کند مجلس، و دوباره مردم [حاضر] باشند، مردم اشخاصی که متدین‏اند و اشخاصی که شناخته شده‏اند و اشخاصی که- عرض می‏کنم که- غربزده نیستند و اشخاصی که توجه به اسلام دارند، اینها [را] تعیین می‏کنند. شما باورتان بیاید که این طور نیست که شما خیال می‏کنید که اگر چنانچه منحل بشود- اولًا انحلال نمی‏شود همچو، کسی حق انحلال ندارد، خود ملت حق دارند و ثانیاً- اگر منحل بشود، یک وقت بگویید که خوب، ما قانون دیگر نمی‏خواهیم، بس است! شما حق همچو چیزی ندارید. یک وقت می‏گویید که قانون می‏خواهیم، قانون هم ملت باید تعیین کند، مجلس مؤسسان باشد؛ ملت متدینین را، علمایشان را، متدینینشان را تعیین می‏کند. وکلا هم وکلای دار الشورا هم باشد، باز همین طور است.‏

شماها باید عزا بگیرید! برای اینکه نه در مجلس خیلی راه دارید؛ و نه در مجلس مؤسسان خیلی راه دارید؛ و نه در جاهای دیگر خیلی راه دارید. و علتش هم این است که یک ملتی است فریاد زده است که ما اسلام را می‏خواهیم، و دنبال این است که اسلام را به دست بیاورد؛ وقتی دنبال این است که اسلام را به دست بیاورد، صد دفعه هم که شما به هم بزنید آن را- با اینکه نمی‏توانید به هم بزنید- صد دفعه هم که به هم بزنید آن را، باز مردم همان اسلام را [می‏خواهند] بله، می‏توانید شما تبلیغ بکنید که یک وقتی مردم از اسلام برگردند، همه ملت برگردند، آن وقت دست شما می‏افتد. اما مادامی که مردم فریاد می‏زنند که ما اسلام را می‏خواهیم، هر روز هم دارند باز داد می‏کنند که ما اسلام و جمهوری اسلامی را می‏خواهیم، مادامی که این مسأله هستش، دیگر نمی‏شود این را تغییرش داد. و معنا ندارد که یک اقلیتی بخواهد تحمیل کند به یک اکثریتی؛ این خلاف دمکراسی است که شما به او عقیده دارید، و خلاف آزادی است. خلاف همه انسانیت است که بخواهند یک عده معدودی- که اقلیت هستند- تحمیل کنند بر یک عده [بیشتر.] این همان است که زمان رضا خان هم بود، که یک عده معدودی بودند و با سرنیزه تحمیل می‏کردند بر ملت یک چیزهایی را. حالا سرنیزه تبدیل شده است به نطق، و تبدیل شده است- عرض می‏کنم- به قلم، و تبدیل شده است به توطئه و اینها. و این طوری بخواهند که به مردم اغفال کنند، تحمیل کنند، این صحیح نیست.

من اعتقادم این است که آقایان باید فکر بکنند. آقایانی که علاقه می‏گویند داریم به اسلام، علاقه می‏گویند داریم به ملت، علاقه داریم به کشور، باید فکر بکنند. باید در همین مسیری که این سیل دارد می‏رود خودشان را وارد کنند. اگر بخواهند بر خلاف همین مسیر بروند، سیل آنها را خواهد برد از بین. اینها بر همان مسیر ملت راه بروند. و خیال نکنند که این ملت نمی‏فهمد چیزی. نخیر، ملت بهتر از ماها می‏فهمد. همان طور راه خودش را پیدا کرده و دارد می‏رود. و آن معنایی که شما خیال کردید که ملت تحصیل نکرده است، تحصیل اگر کدورت در ذهنها و در قلوب اشخاص نیاورد؛ معلوم نیست که آن تحصیلهایی که شما می‏گویید یک هدایتی بکند، مردم هدایت شدند، و هدایت کردند مردم را. الآن هم همه مطّلع هستند که چی می‏خواهند. آن وقت می‏گویید نمی‏دانند چه می‏خواهند. نخیر، مردم مطّلعند که چه می‏خواهند. اگر چنانچه همین ولایت فقیه را، که معنایش این است که آنی که خدای تبارک و تعالی تعیین کرده است برای نظارت در امور و تعیین مراکز قدرت، آن عبارت از فقیه جامع الشرایط است، اگر همین را شما به رفراندم ملت بگذارید، همان رأیی که او آورد [و دیدید] این رأی را هم بدهید.

مردم همین را می‏خواهند، مردم آن چیزی را که خدا می‏خواهد می‏خواهند، آن چیزی را که پیغمبر خدا فرموده می‏خواهند، بیخود نباید دست و پا بکنند اینها، باید به مسیر ملت بیایند. و اگر واقعاً علاقه‏مندند که این مملکت یک مملکت صحیحی بشود، بگذارند یک آرامشی پیدا بشود؛ توطئه در اطراف نشود؛ توطئه در مرکز و در کردستان و در سایر جاها نشود؛ تا یک آرامشی پیدا بشود. وقتی که این آرامش پیدا شد، آن وقت همه چیز ملت به جای خودش هست؛ همه چیز ملت درست می‏شود؛ دست اجانب کوتاه می‏شود، و نمی‏توانند دیگر برگردند. اما الآن یک دسته در تهران توطئه کنند، یک دسته در کردستان توطئه کنند، یک دسته در بلوچستان توطئه کنند، هر دسته در یک جایی دیگر، ممکن است یک وقتی با این طور چیزها یک نهضت، خدای نخواسته شکست بخورد. و اگر شکست بخورد، همه چیزتان از بین خواهد رفت.

همه با هم باشید. همه در مسیر ملت باشید. همه دست به دست هم بدهید. همان طوری که از اول با هم این نهضت را آنهایی که شرکت داشتند نهضت را رساندند تا اینجا، باز هم با هم باشید تا این نهضت ان شاء اللَّه به ثمر برسد؛ و ان شاء اللَّه آن چیزی را که خدا و رسول خدا می‏خواهد و آن چیزی را که قرآن مجید می‏خواهد، آن چیزها عملی بشود. و این صلاح دین و دنیای همه ملت است و صلاح همه مملکت است. هیچ وقت خیال نکنید که دیکتاتوری در اسلام است؛ یا دیکتاتوری در روحانیت است؛ یا روحانیت در این طور چیزها [است‏]. ابداً این حرفها در کار نیست، و دیکتاتوری در کار نیست. شماها دیکتاتوری نکنید، ملت ما دیکتاتور نیستند! علمای ما هم دیکتاتور نیستند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 319 ـ 324)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان دانشکده افسری و فرماندهان ارتش؛ تصفیه ارتش (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

پاکسازی ارتش از ناصالحان و منحرفان‏

شما می‏دانید که ارتش؛ اساس و رکن استقلال یک کشور است. اگر ارتش اصلاح بشود، استقلال کشور حفظ می‏شود. و اگر خدای نخواسته در ارتش یک فسادی باشد، استقلال کشور به خطر می‏افتد. و می‏دانید که امروز افرادی که ناصالح هستند و افراد چپ، افراد وابسته به رژیم سابق، در همه جا نفوذ دارند، و لا محاله در ارتش هم هستند. و اگر اینها بمانند در ارتش، ممکن است که ریشه بکنند؛ ممکن است توطئه بکنند؛ و خدای نخواسته یک وقت یک ارتش را به فساد بکشند. بنا بر این، تصفیه ارتش از مسائل بسیار مهم است. با تصفیه ارتش، حفظ استقلال کشور می‏شود. و شما موظفید به اینکه استقلال کشورتان را حفظ کنید. و موظفید به اینکه ان شاء اللَّه تصفیه بکنید افرادی که می‏دانید که نالایق هستند؛ می‏دانید که فاسد هستند؛ می‏دانید که مفسده جو هستند. اینها را از خودتان، از بین خودتان، خارج کنید؛ تصفیه کنید. یک ارتش مستقلِ اسلامی- انسانی که در خدمت کشور و در خدمت ملت و در خدمت اسلام باشد.

شما می‏دانید که سابق، بنا بر این بود که ارتش را در مقابل ملت قرار بدهند. و این نکته‏اش این بود که چون سران بالا خیانتکار بودند و از ملتها می‏ترسیدند، چون از ملت می‏ترسیدند، علاج را این می‏دیدند که باید با ملت مقابله کنند. از این جهت، قوای انتظامی را، و بالاتر قوای ساواک را در مقابل ملت قرار داده بودند برای ایجاد رعب، مردم وقتی که این لباس را می‏دیدند به وحشت می‏افتادند. وقتی اسم «ساواک» را می‏شنیدند وحشت می‏کردند. اگر یک مشکلی برای کشور پیش می‏آمد، مردم اگر دامن‏نمی‏زدند نمی‏زدند به آن مشکل، همراهی هم نمی‏کردند، بی‏تفاوت بودند، برای اینکه می‏دیدند که اینها مقابل هم هستند؛ تربیت این طور شده است که تمام قوای انتظامی و دولتی در مقابل ملت باشد. بحمد اللَّه آن طرز فکر رفت، و به جای او طرز فکر دیگر آمد.

و حالا مهم است این مطلب که شماها حفظ کنید این معنا را که با ملت پیوندتان پیوند برادری باشد. این طور نباشد که از شما بترسند. این طور باشد که شما را با آغوش باز بپذیرند. الآن می‏بینید که هر جا که شما بروید، مردم به شما اظهار بشاشت می‏کنند؛ شعار می‏دهند برای شما؛ در صورتی که سابق فرار می‏کردند، این را باید حفظ کرد. چنانچه در بین خودتان این مطلب که من افسر ارشد هستم، من افسر هستم، به دیگران ظلم بکنید، خدای نخواسته این طرح نباشد. البته مراتب باید محفوظ باشد؛ اطاعت باید بشود؛ اما برادری هم باید باشد. مثل اطاعت فرزند از پدر باشد. شما با زیردستان خودتان خوشرفتاری کنید؛ و آنها احساس کنند که شما مصالح آنها را می‏خواهید؛ آنها را دوست دارید؛ آنها از خود شما هستند؛ پیوند شما هستند. وقتی این طور شد، یک ارتش ارتش اسلامی می‏شود. ملت هم با ارتش اسلامی دوست است، رفیق است، پشتیبان است. و همه با هم برادر باشیم، و همه با هم در خدمت اسلام و در خدمت کشورمان. و امیدوارم که دیگر آن مسائل سابق، آن چپاول سابق، آن زورگوییهای سابق برنگردد. همه با هم برادرانه زندگی کنیم، و همه با هم برادرانه حفظ کشورمان را بکنیم. من دعاگوی همه‏تان هستم، خدمتگزار همه هم هستم. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ کند.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 325 ـ 326)

ـ سخنرانی در جمع افسران دانشکده افسری؛ رفتار اسلامی در ارتش (1358)[4]

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

آقایان توجه دارند که انتقال پیدا کردند از ارتش طاغوتی به ارتش الهی. توجه دارند که رژیم تبهکار سلطنتی مبدل شد به رژیم جمهوری اسلامی که «عدل» در او سرلوحه تمام برنامه‏هاست. توجه دارند که حالا ارتش، اسلامی هستند وظایفشان با آن وقت که ارتش ارتش طاغوتی بود فرق دارد. همان طوری که موظف‏اند مراتب سلسله را حفظ کنند. بزرگترها، صاحب منصبها، افسرهای ارشد موظف‏اند که با سایر طبقات به طور سلامت و به طور اسلامیت رفتار کنند. گمان نکنند سربازان که حالا که انقلاب شد ما باید اطاعت نکنیم. اسلام اطاعت فقیه را واجب دانسته است، و من امر می‏کنم به شما که اطاعت کنید از ما فوقهای خود، و حفظ نظام را بکنید. و من سفارش می‏کنم به افسرها، افسرهای ارشد و دیگر افسرها که مراعات اسلامی خودشان را بکنند؛ با زیردستان همان کنند که پیغمبر اسلام با زیردستان می‏فرمود و امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه. الآن شما در آغوش اسلام هستید و برادر با همه مسلمین، و همه در آغوش اسلام هستیم؛ و باید وظایف اسلامی را عمل کنیم. همچو نباشد که فقط اسم جمهوری اسلام باشد، اسم ارتش اسلام باشد، ولی معنا و محتوا آن طور نباشد.

برادرها! اگر بخواهید استقلال مملکت خودتان را حفظ کنید و اگر بخواهید از تحت یوغ ابرقدرتها تا آخر خارج بشوید، به اسلام توجه کنید و به احکام اسلام سر فرود آورید. اسلام برای شما و برای ما و برای ملت ما تمام آزادیها و استقلال را فراهم می‏کند. در سایه اسلام ما می‏توانیم مملکت خودمان را حفظ کنیم. شما دیدید که ملت ما با نداشتن ابزار جنگی، لکن داشتن ایمان، بر تمام ابرقدرتها که پشتیبانی می‏کردند از رژیم سابق غلبه کردند. و این نبود جز اتکال به اسلام و اتکال به قرآن کریم.

و من امیدوارم که شما برنامه‏تان برنامه اسلامی باشد؛ در زندگانی شخصی، در زندگانی نظامی، در برخورد با ملت. برخوردهای سابق، برخوردهای دشمنی بود. ملت ما با ارتش آشتی نداشت، برای اینکه آنها را وادار می‏کردند به اینکه به ملت ظلم کند؛ و ملت هم وادار می‏شد به اینکه به آنها پشت کند. لکن اکنون که شما لشکر اسلام هستید، ارتش اسلام هستید و ملت پشتیبان شماست؛ شما هم باید پشتیبان ملت باشید. مرزهای خودتان را باید حفظ کنید، مرزداری کنید. باید نظم را حفظ کنید، سلسله مراتب باید حفظ بشود. و تمام شما در خدمت اسلام؛ و همه ما در خدمت اسلام؛ و من در خدمت همه شما. سلام بر همه شما و درود الهی بر همه ملت ما.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 327 ـ 328)

ـ حکم به آقای حسین مهرپور؛ ابقای آقای لطف اللَّه صافی در شورای نگهبان (1360)

[** محضر مبارک رهبر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت اللَّه العظمی امام خمینی- مد ظله العالی‏

به پیوست استعفانامه حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ لطف اللَّه صافی از عضویت شورای نگهبان که در جلسه مورخ 22/ 7/ 1360 شورای نگهبان قرائت گردیده و با انقضای یک هفته، از ناحیه مشارٌ الیه مسترد نشده است، طبق ماده هفت آیین نامه داخلی شورای نگهبان جهت اتخاذ تصمیم لازم تقدیم می‏گردد.

طول عمر آن رهبر بزرگوار و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را در سایه رهبریهای داهیانه آن حضرت از خداوند بزرگ آرزومند است.

قائم مقام دبیر شورای نگهبان، حسین مهرپور- 30/ 7/ 1360**]

بسمه تعالی‏

جناب ایشان به همان سِمت که داشتند باقی باشند. ان شاء اللَّه تعالی موفق باشید.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 323)

ـ حکم پیگیری مطالبات ایران از امریکا و سایر کشورها به آقای خامنه ای (1362)

«بسمه تعالی‏

جناب حجت الاسلام آقای خامنه‏ای رئیس محترم جمهوری اسلامی‏

در موضوع مرقوم رسیدگی جدی فرمایید.[5]- 1 آبان 62

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 188)

ـ سخنرانی در جمع کارکنان وزارت صنایع، مخترعان و مبتکران؛ خودکفایی (1362)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من از مشاهده شما برادران که در راه پیشبرد مقاصد اسلام و پیشبرد مقاصد میهن مشغول جهاد هستید تشکر می‏کنم، و امیدوارم که خداوند شما همه برادران را توفیق بدهد که بیشتر برای کشور خودتان مفید باشید. شما می‏دانید که در رژیم سابق باید بگوییم که رژیم بازدارنده بود نسبت به جوانهای ما، آنها را نه اینکه نمی‏خواست رشد بدهد، آنها را می‏خواست متوقف کند به نفع ابرقدرتها. و لهذا همه جهات این کشور وابسته شد، و با چپاولهای بسیار زیاد، وابستگان به آن رژیم فرار کردند و یک کشوری که ورشکسته بود تقریباً، به دست شما جوانان دادند، و شما جوانان برومند کشور هستید که باید جبران آن نقیصه‏هایی که در طول تاریخ این دو جنایتکار، پدر و پسر جنایتکار به این کشور وارد شد جبران کنید. و عمده این است که شما دو جهت را در نظر بگیرید که من کراراً عرض کردم، یکی اعتماد به خدای تبارک و تعالی، که وقتی که برای او بخواهید کار بکنید به شما کمک می‏کند، راه را برای شما باز می‏کند، در هر رشته که هستید راههای هدایت را به شما الهام می‏کند، و یکی اتکال به نفس، اعتماد به خودتان. شما خودتان جوان‏هایی هستید که می‏توانید همه کارها را انجام بدهید. مخترعین ما می‏توانند در سطح بالا اختراع بکنند. مبتکرین ما می‏توانند در سطح بالا ابتکار کنند، به شرط اینکه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند، و معتقد بشوند به اینکه «می‏توانیم». در رژیم سابق «نمی‏توانیم» را در بین همه قشرها شایع کردند، به همه گفتند «ما نمی‏توانیم» و باید تواناها بیایند و به ما تعلیم بدهند، آنها هم که می‏آمدند تعلیم نمی‏دادند، شماها را وابسته می‏کردند. امروز که دست همه آنها بحمد اللَّه قطع شده است و دیگر برای آنها جایی در این کشور باقی نمانده است، این شما جوانهای کشور هستید که در هر جا هستید باید به فکر آتیه کشور خودتان باشید، حال کشور خودتان باشید. و لازم است که با این دو خصیصه، اتکال به خدای تبارک و تعالی، اطمینان به نفس، با این دو خصیصه به پیش بروید، و بعد از مدت کوتاهی خواهید دید که راههای سعادت بر شما باز می‏شود، و قدرتهای بزرگ طمعشان قطع می‏شود. و ان شاء اللَّه این کشور یک کشور نمونه می‏شود برای کشورهای دیگری که آنها هم گرفتار آن تبلیغات ابرقدرتها هستند که نمی‏گذارند آنها هم رشد بکنند.

امروز شمایید که باید دامن به کمر بزنید و در رشد صنایع این کشور و در رشد تولید این کشور دامن به کمر بزنید و همت بگمارید و فعالیت بکنید. فعالیت شما امروز برای کشور اسلامی یک عبادت است. شما امروز همه‏تان با ایده اسلامی در حال عبادت هستید، چه در کارخانه‏ها و چه در مواردی که به صنعت مشغول هستید، و چه در کشاورزی هر کس هست و چه در سایر کارخانه‏ها که هست. وقتی انسان برای خلق خدا خدمت بکند و برای اینکه این خلق در طول تاریخ ستم دیدند، عقب نگه داشته شدند، نگذاشتند رشد معنوی بکنند، رشد مادی بکنند، وقتی با این ایده شما خدمت بکنید شما در خدمت اسلام هستید و شما مجاهد هستید در پشت جبهه‏ها. همان طوری که مجاهدین ما در جبهه‏ها مجاهدت می‏کنند، و عبادت خدا را در آنجا می‏کنند، شما هم در پشت جبهه‏ها هستید و عبادت خدای تبارک و تعالی را با همین کارهایتان انجام می‏دهید.

و من امیدوارم که با فعالیت شما عزیزان، با فعالیت همه جوانهای ایران، همه قشرهای ملت، زن و مرد ملت، این کشور دیگر از آسیب دهر مصون باشد و دست همه ابرقدرتها تا ابد از آن کوتاه باشد.

شما می‏بینید که امروز ما گرفتار به دسیسه‏ها و توطئه‏های ابرقدرتها هستیم. اینکه همه، قدرتهای خودشان را روی هم گذاشتند و به کشور شما حمله کرده‏اند، چه حمله تبلیغاتی و چه حمله تسلیحاتی، برای این است که، آنها احساس می‏کنند که ایران است که می‏تواند خودش و دیگر کشورها را از قید اسارت ابرقدرت‏ها و چپاولگریهای آنها نجات بدهد. از این جهت، ما باید مهیا باشیم به اینکه این ضربه‏ای که زدیم به آنها دنبالش را بگیریم. ما در بین راه هستیم. کاری که شما جوانها کردید در دنیا بی‏نظیر است.

هیچ کشوری را شما سراغ ندارید که از ابرقدرتی بریده باشد و به ابرقدرت دیگری اتصال پیدا نکرده باشد. بی‏استثنا تمام کشورهای دنیا یا در تحت سلطه مستقیم یا غیر مستقیم این ابرقدرت‏اند یا در تحت سلطه مستقیم یا غیر مستقیم آن ابرقدرت. و شما تنها هستید در دنیا که فاتحه هر دو را خواندید و دست هر دو را کوتاه کردید و می‏خواهید شما خودتان باشید. می‏خواهید مستقل باشید. می‏خواهید آزاد باشید.

می‏خواهید آن قید و بندهایی که برای کشور شما در زمان طاغوت درست شده بود از آنها همان طور که رهایی پیدا کردید، رها باشید تا آخر، و این با جدیت خود شماست، با تلاش خود شماست برای همه کارها. هر کس در هر کاری که مشغول است، چه در دانشگاهها که مشغول دانش هستند، و چه در صحراها و بیابانها که مشغول کشاورزی هستند و چه در جبهه‏ها که مشغول فعالیت هستند، و چه در کارخانه‏ها که مشغول جهاد هستند، همه در جهاد در راه خدا هستند، و باید این جهاد را به آخر برسانند، و ان شاء اللَّه به آخر می‏رسد. شما اراده کنید خدای تبارک و تعالی عنایت می‏کند به شما، و شما مصمم باشید که خودتان برای کشور خودتان باشید و برای رفاه حال همه کشورهای تحت سلطه ان شاء اللَّه.

و شما می‏دانید که مصیبت‏هایی که به این کشور وارد شده است، از اول انقلاب تا کنون، چه حجم زیادی داشته است. و در ازای او این پیروزیهایی که برای شما حاصل شده است حجم بسیار افزون داشته است. ما در عین حالی که جوانهای بسیار لایق خودمان را، مردان کاردان خودمان را از دست دادیم، لکن آن چیزی که به دست آوردیم ارزش‏اش بیشتر از این معانی است. آنی است که سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- زن و فرزند خودش را فدای او کرده، آنی است که رسول اللَّه- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- زندگانی خودش را در راه او صرف کرد، و ائمه معصومین ما در راه او آن همه رنج دیدند. ما هم که مدعی هستیم، و امیدوارم که این ادعا صحیح باشد- مدعی این هستیم که شیعیان آنها و پیروان آنها هستیم- باید همان طور که آنها تحمل داشتند مصایب را، در مقابل ارزش انسانی، در مقابل ارزشهای اسلامی، ما هم مصیبت‏ها را تحمل کنیم، و در مقابل همه مصیبت‏ها بایستیم، برای اینکه آن ارزش انسانی را به دست بیاوریم. اسلام را که رأس همه ارزش‏هاست در کشور خودمان و سایر کشورها پیاده کنیم.

و شما می‏دانید که امروز در جبهه‏ها چه پیروزیهای چشمگیری به وسیله همین جوانهای عزیز رزمنده ما به دست آمده است، که قدرتهای بزرگ الآن در فکر این هستند که برای شکست خوردن، تقریباً شکست آخر صدام، فکری بکنند که بلکه بتوانند این را حفظش بکنند. صدام هم که می‏بینید که وضع روحی‏اش یک وضع جنون‏آمیزی شده است که هر وقت شکست می‏خورد در میدان از دور می‏ایستد و کشور ما را، جوانهای ما را، بچه‏های ما را مورد موشکهای دوربرد می‏کند. و دیدید که با دزفول، سابق و حالا همین دیروز و امروز چه کرده است، و با مسجد سلیمان چه کرده است، و با مریوان و بانه چه کرده است. ما در جنگ بر او غلبه کردیم و او نمی‏تواند مقابله کند. و او با شرارت به مردم عادی، به مردم بی‏پناه، به اینها تجاوز می‏کند. و عجب این است که در یکی دو سه روز پیش از این، قبل از این جنایت، گفت که ما- به یکی از مسئولین آنها گفتند که، یا شاید خود صدام هم بود که- ما به سازمان بین المللی یا یکی از همین سازمان‏ها گفتیم که ما حق خودمان را برای اینکه همه نقاط ایران را بکوبیم حفظ کردیم و ما این کار را می‏کنیم. و سازمان بین المللی هم که باصطلاح برای حفظ حقوق بشر است سکوت کرد و با این سکوت او را تشویق کرد به یک همچو جنایتی. او نمی‏تواند به نظامیهای ما صدمه بزند، لکن از دور می‏تواند که موشک بیندازد! موشک‏های دوربرد را بیندازد. همان موشک‏هایی که قدرت‏های بزرگ به او دادند، قدرت امریکا و شوروی به او دادند، او را از دور بیندازد و خانه‏های مظلومین را به سر خود و بچه‏هاشان خراب کند، و رجزخوانی کند که ما چه کردیم و چه کردیم، چقدر کشتیم. این رجزخوانی ندارد که یک دسته مظلومی که، زن و بچه‏ای که در خانه‏های خودشان خوابیده‏اند، شما با موشکی که از خارج ایران می‏اندازید آنها را بکشید. از آن طرف هم عربده می‏کشد که خاک عراق هیچ از دست نرفته و یک وجبش ایرانیها وارد نشدند، در صورتی که 700 کیلومترش را الآن وارد شده‏اند و ان شاء اللَّه بعدها هم امید است که تتمیم بشود. و من باید از این جوانهای عزیزی که جان خودشان را در دست گرفته‏اند و برای اسلام در این جبهه‏ها فعالیت می‏کنند، این قوای مسلحه ما از هر طایفه‏ای که هستند، و این جهاد سازندگی که آنها هم بسیار فعالیت می‏کنند، من باید از آنها تشکر کنم. و انصافاً ما رهین منت برای آنها هستیم که آنها دارند در جبهه‏ها با آن وضعی که هست فعالیت می‏کنند، و برای شما پیروزی می‏آفرینند، سرفرازی می‏آفرینند.

و ما در عین حالی که الآن بسیاری از شهرهای آنجا زیر نظر ما هست، و رزمندگان ما می‏توانند آنها را بمباران کنند، ابداً همچو کاری نکردند و نباید هم بکنند، برای اینکه مردم شهرها گناهی ندارند. ما در جنگ باید جلوی او را بگیریم، در جنگ باید صدمات را به او وارد بکنیم و او را محطوم‏[6] بکنیم و محکوم بکنیم و معدوم بکنیم ان شاء اللَّه و من امیدوارم که این جنگ دیگر همین روزهای آخرش باشد ان شاء اللَّه. این رژیم ساقط بشود و کشور عراق به دست خود ملت عراق اداره بشود، و به وجهش اسلامی و شایسته برای اسلام اداره بشود.

و از مطالبی که امروز به من اطلاع دادند این بود که صدام به یکی از فرماندهان خودش که در جبهه گفته است یک پیروزیی انجام داده است مدال داده است و این دأب اوست. همان وقت هم که خرمشهر را گرفتند و بیرون کردند اینها را، مدال شجاعت به بعضی‏ها داده، حالا هم که با افتضاح اینها را بیرون کردند و قریب هفتصد نفر از آنها را در پشت جبهه آوردند و اسیر کردند و قریب سه هزار و پانصد نفر آنها را یا کشته یا مجروح کردند که بسیاری از فرماندهان آنها هم در بین آنها بوده، به حسب آن طوری که گزارش داده‏اند ایشان باز مدال داده است، و بهتر این است که یک مدالی به خودش بدهند و آن مدال شجاعت. برای اینکه، این آدم در عین حالی که این سبعیت را دارد، این وضع روحی را هم دارد که از آن طرف به این طرف و آن طرف متشبث می‏شود به اینکه بیایید و مرا رها کنید از این گرفتاری که پیدا کردم، از آن طرف هم عربده می‏خواند، از آن طرف هم این بیچاره‏هایی که فرستاده به جبهه اگر یک قصوری بکنند اعدام می‏کند آنها را. همین دو سه روز باز به حسب آن طوری که گفتند یک دادگاه صحرایی درست کرده و بسیاری از این فرماندهان را که سستی کردند در این امر، اعدام کرده است. این وضع روحی است که او پیدا کرده، یعنی یک وضعی الآن پیدا کرده است که به هر طرف می‏زند و هر جنایتی را حاضر است انجام بدهد. و من امیدوارم که خود عراقی‏ها و ارتش عراق بیش از این تحمل نکنند این جنایات این را، و این حزب بعث را به جای خودش بنشانند تا کشور عراق، تا ان شاء اللَّه کشور عراق با سرافرازی و آسودگی بتواند به زندگی اسلامی خودش ان شاء اللَّه ادامه بدهد.

من از خدای تبارک و تعالی سلامت و توفیق همه جوان‏های جبهه و پشت جبهه و شما جوان‏های عزیزی که در جبهه داخل مشغول جهاد هستید از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم و امیدوارم که همه سالم و سعادتمند باشید و با قدرت و قوت مشغول کار باشید، مشغول جهاد باشید و به طور شایسته به کشور خودتان خدمت بکنید و ما هم دعاگوی شما هستیم ان شاء اللَّه. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 189 ـ 194)

ـ حکم انتصاب آقای قاسم علی ظهیرنژاد به نمایندگی در شورای عالی دفاع (1363)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

تیمسار سرتیپ، قاسم علی ظهیرنژاد- ایّده اللَّه تعالی‏

بدین وسیله جنابعالی را به سِمت نمایندگی از طرف خود در شورای عالی دفاع منصوب می‏نمایم ان شاء اللَّه تعالی ضمن انجام وظایف محوله در این شورا، به قسمتهای مختلف ارتش نیز رسیدگی و نظارت نمایید و گزارشهای مستمر و لازم را به این جانب ارائه نمایید. موفقیت جنابعالی را از خداوند متعال مسألت دارم. اول آبان 1363

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 87)

ـ پیام به نمایندگان مجلس شورای اسلامی؛حدود اختیارات ولایت فقیه (1364)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

با تشکر وافر از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، چون گفتار آقایان پخش می‏شود و ممکن است سوء تفاهمی بین مردم حاصل شود، لازم است عرض کنم آیات و روایاتی وارد شده است که مخصوص به معصومین- علیهم السلام- است، و فقها و علمای بزرگ اسلام هم در آنها شرکت ندارند، تا چه رسد به مثل این جانب. هر چند فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبرا موکول به آنان است، لکن این امر غیر ولایت کبرا است که مخصوص به معصوم است. تقاضای این جانب آن است که در صحبتهایی که می‏شود و پخش می‏گردد ابهامی نباشد، و مرزها از هم جدا باشد. و السلام علیکم. 1/ 8/ 64

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 403)



[1] - خون، روح، روان.

[2] - متن حاضر مشروح مذاکرات یکی از وزیران کابینه ضیاء الحق با امام در پاریس می‏باشد. متأسفانه نام آن وزیر و تاریخ این مذاکرات در یادداشتهای اصلی نیامده است. همان طور که امام در ضمن مذاکرات هم اشاره کرده‏اند، مسئله وساطت بین شاه و امام، قبلًا هم از طرف سلطان حسن، پادشاه مراکش و حسین، پادشاه اردن مطرح شده بود. تاریخ 25 ساله ایران، ج 2، ص 342- 346.

[3] - یعنی دو درصد از آراء، مربوط به مخالفین جمهوری اسلامی بود.

[4] - در صحیفه نور، تاریخ 2/ 8/ 58 درج شده است.

[5] - فرمان امام خمینی، در پی ملاحظه گزارش شماره 3504- مورخ 28/ 7/ 62 آقای نجفی قدسی سرپرست دفتر شورای هماهنگی کشور( در وزارت کشور)، صادر شد. وی در گزارش خود با اشاره به طرح دعاوی ایران علیه امریکا در دادگاه لاهه و نارساییهای موجود درباره گروههای اعزامی و عدم تخصص و آگاهی آنان، به منظور حفظ منافع جمهوری اسلامی ایران خواستار رسیدگی شده است

[6] - محطوم: کوبیده شده؛ لِه شده؛ از بین رفته.

انتهای پیام /*