امروز با امام: بیست ونهم مهر

ـ نامه به خانم فریده مصطفوی؛ خانوادگی (1351)
ـ نامه به آقای طاهری اصفهانی و ابراز نگرانی از وضعیت حوزه های علمیه (1356)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره دخالت همه جانبه امریکا در ایران (1357)
ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره مأموریت شاه از سوی امریکا (1357)
ـ سخنرانی در جمع کارکنان صدا و سیما؛ مقابله با توطئه ها (1358)
ـ سخنرانی در جمع خانواده های شهدای سَردشت؛ عدم اعتنا به تبلیغات دشمن (1358)
ـ بیانات خطاب به شورای مرکزی سپاه پاسداران؛ تذکراتی پیرامون وظایف سپاه (1360)

کد : 4066 | تاریخ : 29 مهر 1400

امروز با امام: بیست‌ونهم مهر

 

ـ نامه به خانم فریده مصطفوی؛ خانوادگی (1351)

«بسمه تعالی‏

دختر مهربانم‏

مرقوم شما پس از مدتها بی‏خبری و انتظار و نگرانی رسید و ما را مسرور کرد. غیر از شما دیگران ما را فراموش کرده‏اند؛ خصوصاً خانم که سرگرم به دید و بازدید و تفریح است.[1] ان شاءاللَّه همه سالم باشید و خوش و خرّم. ماها بحمداللَّه سلامت هستیم. حسین که عمل کرده بود از بیمارستان بیرون آمده و حالش خوب است. هوای اینجا نسبتاً خوب است، ولی باز پنکه‏ها و کولرهای حرم و بسیار از جاهای دیگر در کار است و من تا دیشب پشت بام می‏خوابیدم، امشب در ایوان می‏خواهم بخوابم، از روی احتیاط.

از صدیقه‏[2] که هیچ، از فهیمه‏[3] هم مدتی است کاغذ ندارم. ان شاءاللَّه تعالی سالم باشند. مدت سفر خانم سرآمد و تقریباً سه ماه تمام شد، زودتر روانه کنیدشان. به همه سلام برسانید. از احمد هم هیچ خبری مستقیماً ندارم، و همین طور از آقای عمو؛[4] خدمت ایشان و خدمت جناب آقای اعرابی‏[5] و خانم فرشته‏[6] سلام برسانید.

امید است ان شاءاللَّه همه موفق به روزه بشوید. از همه امید دعا دارم. اینجا ماه، دوشنبه ثابت نشد؛ قم دیده شده است یا نه؟ و السلام. 13 شهر صیام 92

پدرت.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 461)

ـ نامه به آقای طاهری اصفهانی و ابراز نگرانی از وضعیت حوزه های علمیه (1356)

«بسمه تعالی‏

7 ذی القعدة 97

به عرض می‏رساند، مرقوم شریف که حاکی از سلامت مزاج شریف و حاوی تفقد از این جانب بود موجب تشکر گردید. سلامت و توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. این جانب بحمد اللَّه سلامت هستم نسبتاً، لکن حوادث ناگوار بسیار و موجبات ناراحتی در داخل و خارج مجال تفکر را نمی‏دهد. از خداوند تعالی اصلاح امور را خواستار است.

مطالبی که مرقوم شده بود جزئی از نابسامانیهای ما است. این جانب خوف یک شکست آخری برای روحانیت دارم که متأسفانه از وضع خودمان پیش خواهد آمد؛ مگر لطف خداوند تعالی ما را بیدار کند که با حُسن تدبیر و عمل به وظایف بتوانیم مدتی دوام پیدا کنیم. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 232)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره دخالت همه جانبه امریکا در ایران (1357)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

[بنا بر نظر کارتر] دموکراسی تند! [در ایران‏] همین معنی، اسباب این شده است که مخالفتهای چپ و راست شروع شده است؛ و باز گفتند که من بنا ندارم در امور داخلی ایران دخالت بکنم و سابقاً هم گفته بودند که یک اجتماع مترقی، ایشان در ایران یک جامعه مترقی، در ایران درست کرده است. چند جمله دارد حرفهای کارتر: یکی اینکه «یک دموکراسی تند قاطع در ایران به دست شاه عمل شده!» این یک جمله. یک جمله اینکه «دموکراسی یک جامعه مترقی شاه در ایران بنیانگذاری کرده است!» و یک جمله دیگر اینکه، جمله سومش اینکه «من بنا ندارم دخالت در امور داخلی ایران بکنم». حالا باید خود ایرانی‏ها در این سه جمله‏ای که ایشان فرموده‏اند، خودشان بررسی کنند که آیا آن جمله‏ای که آقای کارتر فرموده‏اند، برای ایرانی‏ها این را فرموده‏اند؟ یا برای دنیای غرب گفته‏اند؟ یا برای امریکایی‏ها گفته‏اند؟ و یا برای کره‏ای از کرات دیگری که هنوز بشرش نیامده در زمین!؟

خوب، حالا جمله اول ایشان؛ اینکه شاه دموکراسی تند و قاطع در ایران عمل کرده است! اوضاع ایران را از زمانی که شاه چشمهایش را باز کرده است- که در قنداق بوده است و چشمهایش را باز کرده است- در ایران، و پدرش مشغول کار بودند و آن وقتی که خودش مشغول سلطنت شده است به امر خارجیها و متفقین، تا حالایی که الآن بالفعل مشغول کار است و الآن در ایران فعلًا مشغولند، آیا این دموکراسی که به نحوه «تند و قاطع» ایشان عمل کرده‏اند، این آزادی که به نحو «تند و قاطع» به مردم داده‏اند، عبارت از این کارهایی است که در تمام مدت سلطنت ایشان کرده‏اند؟

بیایند ببینند کدام یک از این مجالس قلابی و نمایندگان تحمیلی مجالسی که حق ملت است که سرنوشت خودشان را به وسیله این مجالس تعیین کنند، مجلس «شورای ملی» به اصطلاح و مجلس «سنا»، بیایند ببینند که از زمانی که این سلسله روی کار آمده است، و من از همان اولْ زمان بودم و دیدم؛ یعنی من از آن وقت درک کردم آن وقت را تا حالا که ما اینجا هستیم و این وکلا هم در مجالس دارند کار انجام می‏دهند، ببینند که آیا در تمام آن دوره‏هایی که این دو نفر به قدرت رسیده‏اند، کدام روز ما یک انتخاب صحیح، آزاد، که مردم خودشان بروند در صندوق رأیشان را بیندازند، در کدام دوره‏ها از این دوره‏هایی که ما گذراندیم، و خصوصاً این دوره‏های اخیری که این آقایی که «دموکراسی تند» رفتار کرده است، در کدام یک از این دوره‏ها این وکلا، وکلای ملت هستند؟ جز این است که با دستور است، منتها خیال می‏کنند مردم که دستور شاه است، و واقع این است که با دستور اجانب است؛ یعنی «لیست» ها [از خارج می‏آید]! خود شاه در بعضی از گفته‏هایش می‏گوید که خوب، ما حالا که آن طور نیستیم، لکن آن جور بود وضع که لیستها را از طرف سفارتخانه‏ها، اسمهای وکلا را، وکلای خودشان را؛ یعنی آنهایی که برای آنها کار می‏کردند نه برای ملت، شاه گفتند که لیستها را از سفارتخانه‏ها می‏آوردند و مجبور بودیم که همین لیستها را عمل بکنیم؛ منتها ایشان ادعا می‏کنند که نخیر، دیگر حالا یک قدرتی بالای قدرت ما نیست! ببینند که این یک حق مسلم ملت، این یک حقی که همه عالم می‏گویند که باید با ملتها باشد و از اساس دموکراسی این است که مردم آزاد باشند در این آرای خودشان، در [انتخاب‏] وکلای خودشان که به مجلس بفرستند؛ سرنوشت یک مملکتی به دست وکلا و اینها هست، و باید خود مردم سرنوشت شان در دست خودشان باشد، قانون اساسی این اختیار را داده است به مردم، آیا این دموکراسی تندی که، «تند و قاطعی» که به منطق کارتر، شاه عمل کرده است، این حق مسلمِ معلومی که هیچ کس نمی‏تواند انکار کند که این حقْ حق ملت است، از زمانی که ایشان به سلطنت رسیده‏اند یا ایشان را به سلطنت رسانده‏اید تا حالا ما یک وکلایی داشته‏ایم؟ از هر شهری از شهرهای ایران می‏خواهند، بروند سؤال کنند. این یک مطلبی نیست که پوشیده باشد. شما بروید از هر شهری از شهرهای ایران سؤال کنید که آقا این کسی که از طرف شما وکیل است، کی است این؟ چه آدمی است؟ اکثر مردم اصلًا نمی‏شناسند اینها را! نمی‏دانند کی هستند اینها. این ملتی که باید سرنوشت خودش را خودش معین کند و باید وکلای خودش را خودش تعیین کند، اکثر مردم نمی‏دانند که این کی هست ... وقتی اسمش را می‏برند، نمی‏شناسند او را! این معنای «دموکراسی تند قاطع» است که سلب کرده است این حق مسلّم معلومِ یک ملت را!

یک شهر اینها بیایند بگویند فلان شهر؛ خوب مرکز تهران است، بیایند بگویند که این تهران که مرکز است و اساس است و در اینجا اگر بنا باشد یک آزادی باشد، باید در تهران باشد که مرکز مثلًا سیاستمداران و امثال ذلک است، خوب بیایند بگویند که کدام یک از این وکلای تهران، آزاد مردم رفته‏اند پشت صندوق و رأی داده‏اند به آنها؟ اینکه یک مطلبی نیست که بشود سرش را پوشانید. آقای کارتر برای کی دارد این حرفها را می‏زند؟ برای کره مشتری می‏گوید؟ آخر نیامده‏اند آنها اینجا که گوش و چشم بسته باشند؟ برای مردم دنیا می‏گویند؟ کدام مردم دنیا اطلاع ندارند از این معنا؟ کدام مطبوعات دنیا اطلاع از این معنا ندارند؟ بله، مطبوعات ممکن است بسیاری شان به نفع آقای کارتر بنویسند که نه، دموکراسی، آزاد است، مردم آزاد هستند، همه رأی داده‏اند، خودشان وکلایشان را تعیین کرده‏اند، ممکن است بگویند؛ اما هم آنها که اگر بگویند می‏دانند خلاف می‏گویند، هم آقای کارتر می‏داند این را. نه اینکه کارتر نمی‏داند؛ می‏داند که این [شاه‏] چه آدمی است. می‏داند خودش [که‏] چه آدمی است، می‏داند که چه آدمی را مأمور کرده است؛ می‏داند که مردم به چه گرفتاری گرفتار هستند.

این راجع به قضیه مسلّمی که بین مردم است که از ارکان آزادی است و عرض می‏کنم دموکراسی است. خوب بیاییم سراغ مطبوعات. یک رشته هم، رشته مطبوعات است. خوب، همین روزنامه‏های فعلی ایران که آن وقت هر چه می‏نوشتند؛ فقط فرمایش «اعلیحضرت آریامهر» بود و هر چه می‏گفتند؛ ثناخوانی و ثناگویی او بود و از آرای ملت هیچ در آن نبود، الآن دارند می‏گویند که ما آزاد نبودیم! همین روزنامه‏های خودشان است. همینهایی که از خودشان هست الآن دارند می‏گویند که ما در این چیزهایی که آن وقت می‏نوشتیم آزاد نبودیم. حالا هم نمی‏گذارندشان آزاد باشند. این هم یکی از چیزهاست. خوب، کدام روزنامه در زمان سلطنت ایشان- حالا سلطنت پدرش که محل ابتلای ما نیست، آن یا بدتر از این بود یا مثل این بود- کدام یکی از این روزنامه‏هایی که ما داریم، مطبوعاتی که ما داریم، اینها در زمان سلطنت ایشان، از اولی که سلطنت را متفقین اعطا کردند به ایشان، تحمیل کردند این آدم را به ملت ایران تا حالا، بیایند ببینند که کدام یک از این مطبوعات آزاد بوده است و «اعلیحضرت» آزاد کرده است؟

علاوه «اعلیحضرت» حالا آزاد کرده‏اند، خوب در یک سال پیش از این چطور؟ معلوم می‏شود که یک سال پیش از این آزادی نبوده و ایشان حالا آزاد کرده‏اند! پس ایشان مجرم است، ایشان خیانتکار است، به منطق کارتر خیانتکار است؛ همین که می‏خواهد او را پاکیزه کند و منزهش کند! خوب، ایشان می‏گوید که الآن دموکراسی تند و قاطعی ایشان عمل کرده است و از این جهت با ایشان مخالف هستند. خوب، این دموکراسی تند و قاطع را تازگی اعطا کرده‏اند؛ چنانکه خود شاه هم می‏گوید که ما اعطای آزادی می‏خواهیم بکنیم. یکی نیست بگوید: آقا تو چه کاره‏ای که اعطای آزادی می‏خواهی بکنی؟ آزادی‏ای که قانون اساسی به مردم داده است؛ شما اعطا می‏خواهی بکنی؟ تو چه کاره هستی که می‏خواهی اعطا بکنی؟ تو بر فرض اینکه سلطنت تو هم یک سلطنت قانونی بوده است، و حال اینکه نیست، هیچ وقت سلطنت نباید بکنی؛ تو در این مدتی که در کرسی سلطنتِ غصبِ غاصبانه نشسته‏ای، همه‏اش را حکومت کرده‏ای، هیچ وقت هیچ دولتی خودش اختیار نداشته است که کاری بکند و همه را تو کردی. همه جرمها گردن تو است. پس با همین منطق کارتر که حالا آزادی داده است و دموکراسی تندی و قاطعی، الآن عمل کرده است؛ این دلیل بر این است که ایشان قبل از این آزادی نداده بوده است و دموکراسی نبوده مملکتش و با قلدری این مملکت اداره می‏شود و همین جرم است برای شاه که باید محاکمه بشود این آدم. این آدم به حکم قوانین باید محاکمه بشود. آن وقتی شاه را محاکمه نمی‏کردند که سلطنت بکند فقط، و غیر مسئول باشد؛ کسی که همه مسئولیتها به گردن اوست، باید بیاید پیش ملت، باید این [شخص، محاکمه‏] بشود. اگر بخواهد هم برود، باید بیخ ریشش را بگیرند، اگر داشته باشد! نگذارند برود تا محاکمه‏اش کنند؛ تا این همه خونریزی که این آدم کرده است، جواب بیاید بدهد، تا این سلب آزادی که از مردم کرده است بیاید جواب بدهد؛ این هم باب مطبوعاتشان.

خوب، یکی از این [وسایل‏] چیزهای تبلیغی رادیو- تلویزیون است. کدام یک از این دو مرکز تا کنون توانسته است یک کلمه‏ای، اگر شاه یک تخلفی کرده باشد، اگر یک کشتاری کرده باشد، بگویند شاه این کار را کرده است؟ الآن کدام مطبوعات جرأت می‏کنند بگویند: امر شاه است؟ الآن هم که دارند می‏گویند: دولت و نمی‏دانم، شهربانی و نمی‏دانم، حکومت نظامی است، اینها شعر [است‏]، خود این آدم است. الآن هم که شکست خورده است، باز از آن زیر، خود این آدم است که دارد این کارها را انجام می‏دهد و الّا شهربانیِ یک جایی چه کار دارد که مردم این طور باشند. خوب، امرش می‏کنند؛ همه می‏گویند: امر است. ما آن وقت که قم بودیم، وقتی که آمدند مدرسه فیضیه را به آن فضاحت ریختند و طلبه‏ها را آن طور زدند و بعضی شان را کشتند، بعضی شان را [مجروح کردند]؛ بعد به هر کس که مراجعه می‏شد، می‏گفتند: امر اعلیحضرت است. هر کس؛ شهربانی قم [می‏گفت‏] امر اعلیحضرت است. به هر که مراجعه می‏کردند، همه‏اش امر اعلیحضرت بود و همین طور هم بود و تا حالا این امر اعلیحضرت است؛ دیگر غیر از اعلیحضرت که کسی نیست در کار. این هم باب رادیوشان و تلویزیونشان؛ این امثال باب تبلیغاتشان.

در این تبلیغات کدام آزادی مردم دارند؟ در این تبلیغات که ایشان می‏فرمایند که «آزادی تندی»، «دموکراسی تندی» داده است! خیلی آزاد کرده مردم را، مردم حوصله شان سر رفته و فریاد می‏کشند، از باب اینکه زیاد «تند» است این مسأله! چپ و راست الآن اعتراض می‏کنند به شاه! اختلافشان این است که او آزادی می‏خواهد بدهد، اینها همه تخلف از او دارند می‏کنند، نمی‏خواهند! این داد و فریاد این مردم که توی خیابانها دارند فریاد می‏زنند که «آزادی و استقلال»، مقصودشان از آزادی؛ یعنی آزادی نمی‏خواهیم! آزادی و استقلال؛ یعنی ما آزادی نمی‏خواهیم! ما استقلال نمی‏خواهیم! شاه آزادی و استقلال می‏خواهد بدهد، مردم این طور با او مخالفت کرده‏اند! منشأ این تعبیر این است، منشأ تعبیری که در روزنامه‏هاست، کارتر گفته است که ایشان چون آزادی تند قاطع دادند، منشأ اختلاف مردم و مخالفت چپ و راست با او همین معنی است که او آزادی قاطع داده. آزادی چون داده، از این جهت این احزاب سیاسی و نمی‏دانم این حزب کذا و کذا و جبهه‏های مختلف همه با او مخالف هستند که چرا تو آزادی دادی!؟ ملت هم با او مخالف است که چرا تو آزادی دادی!؟ این منطق کارتر است راجع به آزادی که ایشان به ملت داده‏اند.

و اما «مملکت مترقی»، که یک «جامعه مترقی» ایشان درست کرده! یک «مملکت مترقی» درست کرده! مملکتش را رو به ترقی دارد می‏برد! منشأ مخالفت هم در [گذشته این‏] بود! همان دوره اول سابقاً؛ باز منشأ مخالفت هم همین معنی است! در منطق آقای کارتر «ترقی» یک معنایی دارد که ماها نمی‏توانیم بفهمیم؛ و الّا مملکتی که هر جایش را دست بگذاری خرابی است؛ شما الآن هر جا این انقلاب سفیدی که ایشان می‏گویند، شما هر ماده از آن را که می‏خواهید بیاورید در مجامع انسانی بگذارید، ببینید که ایشان چه کرده است با این مملکت، با این بساطی که درست کرده است و ... آن قضیه به قول خودش دیگر ارباب و رعیتی در کار نیست! اصلًا ارباب و رعیتی از بین رفته! دهقانانند، آزاد مردان و آزاد زنانند! این حرفهایی بود که آن وقتها مکرر می‏گفت، حالا هم اگر یک خرده رهایش کنند، می‏گوید. خوب، این دهقانان و این بیچاره‏ها همینها هستند که تمام هستی شان از بین رفته است. این «اصلاحات ارضی» همین است که اصلًا مملکت ما را بکلی زراعتش را سلب کرده. الآن شما زراعت دیگر ندارید. در مملکتتان؛ برای سی روز شما یا سی و سه روز شما در مملکتتان زراعتی هست که بتواند قوت مردم باشد، باقی آن نیست؛ باقی آن را باید از خارج بیاورید.

آن چیزهای دیگری که مثلًا سپاه دانش، سپاه چه، سپاه دین، این را همه مردم می‏دانند که این سپاه دانش برای چه رفته توی دهات و قصبات. اینها همه‏اش برای ثناخوانی برای ایشان است؛ همه‏اش برای ترویج باطل است؛ همه‏اش مأمور این هستند که این مردم را عقب نگه دارند؛ این مردم را تبلیغات بکنند که این مردم همه تابع شاه باشند و «چه امر خداوند و چه امر شاه» منطق مردم باشد. تمام این کارهایی که این آقا کرده است برای این مملکت، اینها را برگردانده است به عقب، عقبِ عقب.

نمی‏گذارند اینها که یک فرد لایق در مملکت ما پیدا بشود. اینها از آدم می‏ترسند؛ می‏ترسند که یک آدمی پیدا بشود لایق و مقابلشان بایستد که چرا، چرا این کار را می‏کنید؟ اینکه وکیل نمی‏گذارند ما داشته باشیم، برای این [است‏] که اگر ما وکیل داشته باشیم مقابلشان می‏ایستد می‏گوید: چرا؟ دولت بخواهد یک غلطی بکند، استیضاحش می‏کنند؛ شاه هم بخواهد یک غلطی بکند، خوب به او می‏گویند، به او اعتراض می‏کنند، استیضاحش می‏کنند، اعتراض به او می‏کنند. البته که نمی‏گذارد مردم وکیل به مجلس بفرستند.

این مملکت مترقی و اجتماع مترقی! این کجاست آخر که ما نمی‏دانیم، اطلاع نداریم بر آن؟ کجای این مملکت را ایشان آباد کرده است؟ جز اینکه یک پایگاههایی برای دیگران در این مملکت درست کرده است؛ جز اینکه مملکت ما را مورد تسلط دیگران قرار داده است. امریکا الآن در تمام شریانات مملکت ما دست دارد. یک «مملکت مترقی»! اول نمودِ ترقی این است که یک مملکتی مستقل باشد، خودش سرپای خودش باشد؛ کجای این مملکت ما مستقل است؟ آن از یک طرف می‏کشد و آن از یک طرف می‏کشد. آن پنجه‏اش در اعماق چاههای نفت ما فرورفته است، آن پنجه‏اش در اعماق گازهای ما فرورفته است. این «مملکت مترقی» کجایش مترقی است؟ کدام دانشگاه مترقی ما داریم؟ کدام فرهنگ مترقی ما داریم؟ کدام نظام مترقی ما داریم؟ نظامی که تحت فرماندهی مستشارهای امریکا است، این نظام است؟

این هم از اینکه مملکت ما ترقی کرده؛ یعنی همه چیزهای منطق ایشان این است که ترقی کرده است؛ شاه ترقی داده است؛ یعنی همه چیزهایی که این مملکت دارد تسلیم آقای کارتر کرده‏اند! البته کارتر که نفتخوار است باید یک همچو چیزی بگوید. او نفت می‏خواهد، دارد نفتهای ما را می‏خورد، البته او باید یک همچو مطلبی بگوید.

مطلب سومش هم- البته اینها هر کدام طولانی است؛ ولی شما می‏دانید خودتان مطلب سومش هم- این است که ما بنا نداریم که در امور داخلی این مملکت، در ایران، دخالت بکنیم. شما بنا ندارید دخالت بکنید؟! شما در کجا دخالت نکرده‏اید؟ شما مستشارانتان در نظام ما چه می‏کنند؟ چرا این مستشارها آمده‏اند چه کنند؟ شما پایگاههایی که در کوهستانهای ایران درست کرده‏اید، اینها را کی درست کرده؟ برای کی درست کرده‏اید؟ اینها دخالت نیست در امور مملکت ما؟ همین حرفهای تو دخالت نیست؟ تو شاه را وادار نمی‏کنی به اینکه این طوری مملکت را به باد فنا بدهد؟ تو دخالت هیچ نداری در مملکت؟ خود ایشان می‏گوید که لیست برای ما می‏فرستادند، منتها حالا مدعی است که نخیر، دیگر حالا نمی‏فرستند! دروغ می‏گوید؛ نخیر، حالا هم می‏فرستند. حالا هم لیست آنهاست. غیر از این نیست چیزی. «دخالت نمی‏کنم»!؟ آخر یک مملکتی که مردم همه آشنا هستند به وضع مملکتشان، می‏دانند که چه به سرشان دارند می‏آورند و آمده است. «من دخالت نمی‏کنم»! آخر برای چه ایشان می‏گوید که «من دخالت نمی‏کنم»؟ خوب، ایرانیان که می‏دانند دخالت می‏کنی، مطبوعات دنیا هم که می‏دانند که آقای کارتر و هر کس رئیس جمهور بشود در امریکا، دخالت در امور مملکت ما می‏کند؛ نمی‏گذارند که مملکت ما سر پای خودش بایستد.

الآن ما نه استقلال داریم، نه آزادی داریم، نه به هیچ وجه مردم آزادند، نه مطبوعات آزاد هستند. الآن هم آزاد نیستند؛ الآن هم حکومت نظامی نمی‏گذارد حرفها را بزنند. این مطبوعاتی که الآن خودشان هم می‏گویند: ما آزاد هستیم، خوب بنویسند که شاه این کارها را دارد می‏کند. چرا نمی‏نویسند؟ شما در همه مطبوعات که بگردید، این کلمه نیست که آن کسی که این جرمها را دارد مرتکب می‏شود، آن عبارت از شخص شاه است [او] این جرمها را مرتکب شده است از اول تا حالا. آن روزی که این پایه بریزد، آن وقت خواهند گفت؛ حالا جرأت نمی‏کنند؛ برای اینکه الآن حکومت نظامی است و همه چیز تعطیل می‏شود، و تعطیل می‏کنند اینها را اگر یک همچو حرفی بزنند؛ اعدامشان می‏کنند.

چطور شما ادعا می‏کنید آزادی است؟ ادعا می‏کنید ترقی است؟ و روی این جهت این هم این حرفش مضحکه است- که روی این جهت که [شاه‏] آزادی داده به مردم، و مملکت را رو به ترقی برده است؛ این اختلافات پیش آمده است! این مردم، این هیاهویی که مردم توی خیابانها راه انداخته‏اند و فریاد دارند می‏زنند، برای این است که ایشان آزادی داده‏اند و مردم نمی‏خواهند! آخر این چه حرفی است که یک آدم، رئیس جمهور یک مملکت، یک همچو حرفی را بزند؟ توی مطبوعات هم این را نوشته‏اند و کسی هم حرفی نمی‏زند. اینها باید گفته بشود؛ اینها باید در [مطبوعات نوشته شود] این حرفها حرفهایی است که همین طوری گفته، دلش خواسته حالا بزند، دلش خواسته برای یک دلخوشیهایی به خیال خودش، بزند؛ و الّا کی است که نداند این مسائل را.

ما همه دردمان از این سران ملتهاست؛ از این سران دول. همه مصیبتی که بر ایران دارد وارد می‏شود و بر ممالک شرق دارد وارد می‏شود از همین سران به اصطلاح ابرقدرت است، این قدرتمندان ضعفا را می‏خواهند به کار بکشند و منافع ضعفا را ببرند؛ یعنی ضعفا کار بکنند، تسلیم آنها بکنند. ضعفا گرسنگی بخورند و آنها نفتهایشان را بخورند، آنها معادنشان را از بین ببرند؛ یا اینها گرسنگی بخورند روی این معادن نفت، این معادن بزرگ نفت. مردم روی این معادن بزرگ نفت بنشینند و گرسنگی بخورند. این منطق این قدرتمندهای بزرگ است، مثل شوروی و مثل امریکا و امثال اینهاست. منطقشان این است؛ و ما می‏خواهیم که این وضع نباشد.

ما یک قدم اولمان این است که این وضعی که الآن ایران دارد و وضعی است که شاهش و حکومتش و وزیرش و وکیلش و همه اینها این وضع را دارند که تحمیل بر این مملکت هستند [تغییر کند]؛ وکیل را مردم تعیین نکرده‏اند؛ وکلای سنا را آن قدری که باید مردم تعیین کنند، نکرده‏اند؛ وقتی مجلس مال مردم نشد، وزرا غیر قانونی هستند؛ وقتی وزرا غیر قانونی هستند، تمام قراردادهایشان غیر قانونی است. همه قراردادهایی که وزرای ایران با ممالک دیگر، چه با مملکت امریکا، چه با سایر ممالک برقرار کرده‏اند، همه قراردادشان بر خلاف قانون اساسی ماست؛ برای اینکه قانون ما اساس حکومت را بر این قرار داده است که مجلس تصویب کند، مجلس رأی بدهد؛ پس اساس مجلس است؛ مجلس هم به حسب قانون اساسی با ملت است؛ اگر یک مجلسی را ملت تعیینش نکرد، مجلس نیست؛ اگر مجلس نشد، دیگر وزیری را که آنها تعیین کنند، نخست‏وزیری را که آنها تعیین کنند، نخست وزیر نیست. اگر وزرا، وزرای قانونی نشدند، دولت قانونی نیست؛ اگر دولت قانونی نشد، تمام قراردادهایی که با ممالک دیگر بسته‏اند، هر قراردادی می‏خواهد [باشد]: قرارداد نفت بسته‏اند، باطل است؛ قرارداد ... خرید اسلحه بسته‏اند، باطل است. همه آنها خلاف قانون اساسی است برای اینکه اصلش خلاف قانون است.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 71 ـ 80)

ـ سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره مأموریت شاه از سوی امریکا (1357)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

دشمنِ خونخوار همه است، نه دشمنِ خونخوار من‏[7]. خدا نگهدار همه ملت باشد. خدا این دشمن خونخوار را دفعش کند؛ دشمنی که دشمن هستی این مملکت است، دشمن هستی کشور ماست، دشمن هستی اسلام و مسلمین است. اینها بچه‏های هفت- هشت ساله، بچه‏های دبستانی، دختر بچه‏های دبستانی، پسر بچه‏های دبستانی، همین چند روز قبل اینها را عده‏ای از اینها را، این مأمورین شاه کشتند. این دشمن من نیست، دشمن همه است، دشمن انسانیت است، دشمن شرف است؛ و باید دست به دست هم بدهید و با اشخاصی که در ایران، در مملکتی که یکپارچه ایستاده است در مقابلش، ما هم که بیرون هستیم وظیفه داریم که با آنها هم صدا بشویم، بلکه این دشمن از بین برود ان شاء اللَّه. حالا هم نزدیک شده، دیگر وقت نزدیک است. آن هیاهوهای سابق را الآن دیگر ندارند. [شاه‏] ایران رو به سراشیبی است ان شاء اللَّه، لکن ما نباید غفلت کنیم. ما که در خارج کشور الآن هستیم، نباید از حال برادرانی که در کشور هستند، غفلت کنیم. وظیفه داریم، وظیفه وجدانی داریم، وظیفه دینی داریم که با آنها به هر مقداری که می‏توانیم کمک بکنیم. کمک تبلیغاتی بکنیم؛ کمک هر طوری که می‏توانیم در اینجا، در مطبوعات، می‏توانیم در تبلیغات مطبوعاتی اعلامیه می‏توانیم بدهیم. هر کاری می‏توانیم بکنیم.

الآن یک مملکت گرفتارند. الآن تمام مملکت ایران گرفتار است به این آدم‏[8]. این آدم هم مأمور است از برای اینکه سرکوبی کند و نگذارد که منافع اجنبی از بین برود، نگذارد که نفت برای خود شما بماند؛ مأمور است. ایشان را برای این کار، اصلش آورده‏اند. اینکه می‏گوید که برای وطنم، خدمت برای وطنم، «مأموریت برای وطنم»[9]؛ صحیح است! مأمور است برای وطنش؛ اما از طرف امریکا، از طرف امریکا مأمور است که این مملکت را تا پرتگاه نیستی برساند. این مأمور است که تمام نفت ما را به امریکا بدهد و در ازایش یک قدری آهن پاره بخرد به منفعت آنها. این اسلحه‏هایی که الآن خریداری می‏شود، این اسلحه‏ها به درد خود ایران نمی‏خورد، این اسلحه‏ها همان اسلحه‏هایی است که اینها می‏خواهند که در یک مرکزی باشد که اگر یک جنگی پیدا شد بین امریکا- مثلًا- با شوروی، اینها داشته باشند یک اسلحه‏ای در یک محلی؛ ایران یکی از مراکزی است که آنها می‏خواهند اسلحه داشته باشند. نفت ما را می‏برند، اسلحه برای خودشان می‏آورند اینجا، می‏آورند ایران. پایگاه درست می‏کنند در ایران برای اینکه اگر جنگی پیش آمد، داشته باشند این پایگاه را. خیال نکنید که حالا در ازای نفت به ما اسلحه می‏دهند. ما اسلحه‏ای که نمی‏توانیم استعمال کنیم به چه دردمان می‏خورد؟ اسلحه‏ای است که در ایران کسی نیست بتواند استعمالش کند. اسلحه‏هایی است که خود اینها می‏خواهند اینجا باشد. اگر نفت هم نگرفته بودند، اسلحه‏هایشان را می‏آوردند اینجا و پایگاهشان را محکم می‏کردند که مبادا یکوقتی شوروی به آنها حمله کند. حالا چه بهتر که نفت ما را ببرند و پایگاه، در مقابل اینکه نفت ما را می‏برند، می‏خواهند یک نفعی به ما برسانند! پایگاه برای خودشان درست می‏کنند در ایران! این چیزی است که ما از نفت عایدی داریم.

آن وقت، چه نفتی می‏برند! بعضی اشخاص که رفتند، رفته بودند سابقاً- حالا شاید زیادتر از این مسائل باشد- دیده بودند، گفتند که یک آدم صاف همین طور ایستاده می‏رود توی این لوله‏ها! لوله‏ها به این بزرگی است! چه قدر ذی حق شدند کشتیها در چند دقیقه پر می‏شوند از نفت و خارج می‏شوند. این نفتی است که قاعده‏اش این بود که این مملکت تا آخر زندگی‏اش را به آن بگذراند. این نفت را شاه می‏گوید تا چند سال دیگر، تا سی سال دیگر، این نفت تمام می‏شود. کِی تمامش می‏کند؟ تمام می‏شود؛ اما از ایشان باید پرسید که این نفت را کی دارد تمام می‏کند؟ این ذخیره بزرگی که باید این طبقه از آن ارتزاق کنند و مملکت ما محفوظ بماند و آباد بشود به واسطه درآمد آن، تا سی سال دیگر ایشان می‏گوید تمام می‏شود. این [نفت را] تا سی سال دیگر، کی تمامش می‏کند؟ شما تمامش دارید می‏کنید؛ شاه دارد این مخازن به این بزرگی را که خدا به ما داده است، دارد تمام می‏کند. در ازایش خوب، چه گیر ما می‏آید؟ چه گیر ملت می‏آید؟ باید پرسید که شما در ازای نفت چه چیز می‏گیرید؟ [می‏گویید:] اسلحه می‏گیریم. اسلحه برای چه می‏گیرید؟ مگر شما می‏توانید با شوروی جنگ کنید؟ مگر شما می‏توانید با امریکا جنگ بکنید؟ شما برای سرکوبی مردم وطن خودتان همین تفنگهای خودتان کافی است، دیگر محتاج به اینکه از امریکا بیاورید، نیست. شما همین تفنگهایی که دارید برای اینکه بازاریهای ما را، جوانهای ما را، دانشگاهیهای ما را، دخترهای ما را، پسرهای ما را، خانمهای ما را، آقاهای ما را بکوبید؛ خوب این بس است دیگر. این دیگر آن دستگاههای عظیمی که در مقابل این نفت عظیم می‏گویید می‏آید در ایران ...، این غیر از این معناست که یک پایگاهی است برای خود آنها؟ یعنی نفت را می‏برند، نفعش را هم خودشان می‏برند! هم خود نفت را می‏برند، هم مقابلش را می‏برند! این مال خودشان است.

ما نمی‏دانیم اینها دارند چه می‏کنند با این مملکت؛ ما اطلاع نداریم. اگر این [شاه‏] ان شاء اللَّه رفت، آن وقت اشخاص مطلع حرفهایشان را می‏توانند بزنند. اینهایی که از واقعیات ایران اطلاع دارند، از خیانتهای این آدم اطلاع دارند، آنها آن وقت حرفشان را می‏زنند، لکن ما بی‏اطلاع هستیم. ما آن مقدار اطلاعات سطحی را که داریم، این است که می‏بینیم که ایشان با اسم «اصلاحات ارضی» زراعت ایران را بکلی از بین برده. الآن شما خیال می‏کنید ایران دیگر زراعتی برای خودش چیزی دارد؟ زراعت ایران را ایشان از بین برده است، آن وقت خیلی تعریف می‏کنند از اینکه چقدر وارد کردیم! این مضحک است واقعاً! یک مملکتی که صادر می‏کرده است این چیزها را، گندم را، جو را، نمی‏دانم چیزهای دیگر را صادر می‏کرده، حالا مداحی از آنها می‏کنند که چقدر ما وارد داریم می‏کنیم! این عزاداری دارد نه مداحی. کی از بین برد این زراعت عظیم ایران را که یک استانش برای خود ایران کافی بود؟ حالا باید ما همه چیزهایمان را از خارج بیاوریم. دامداری را اینها بکلی از بین بردند؛ مراتع ما را که جای دامداری بود، گرفتند «ملی» کردند به اصطلاح خودشان. معنی «ملی» هم این است که خود ایشان ملتند؛ اصلًا تمام ملت عبارت از شاه است و عائله شاه! این چیزی را [که‏] می‏گویند ملی شد؛ یعنی خودمان داریم می‏خوریم! دیگر ملت که نداریم ما؛ دیگران بروند سراغ کارشان. چه [کاره‏] هستند اینها؟ یک مشت مردم همین طوری و بازاری و دانشگاهی؛ به چه درد می‏خورند؟ ملت، یعنی شاه و دارودسته شاه! ملی کردند مراتع را، ملی کردند جنگلها را؛ معنی ملی کردن جنگل؛ یعنی به نفع خودشان. اینها مردم را ممنوع کردند از اینکه دامهایشان در آنجا برود. از بین رفت همه [دامها] شان. مردم را ممنوع کردند از اینکه از جنگلها استفاده کنند. جنگلها را دادند به این طرف و آن طرف؛ فروختند به اینها و منافعش را هم خوردند و رفت سراغ کارش. ما نمی‏دانیم اینها دارند چه می‏کنند.

خوب، ما زراعت ایران را می‏بینیم در این زمانی که اینها «اصلاحات ارضی» کردند تا حالا؛ زراعت از بین رفت، تمام شد. آن وقت ضررش چه بود؟ یک ضررش این بود که ما بازار شدیم از برای امریکا؛ باید گندم امریکا، همه چیز از خارج باید بیاید و مردم پولشان را بدهند در ازای گندمهای امریکا. چیزی که از خودشان و از مملکت خودشان بود و خودشان باید استفاده‏اش را ببرند؛ یعنی برادرانشان بفروشند و پولش را بگیرند، حالا ما باید گندم امریکارا بخریم؛ یا همه چیزش، حتی تخم مرغ هم می‏گویند از اسرائیل می‏آید.

یک ضرر دیگرش اینکه این رعیتها و دهقانهای این دهستانها نتوانستند دیگر در دهات بمانند؛ آنها رو آوردند به شهرها، به تهران راه افتادند. الآن در اطراف تهران، آن طوری که تفصیلش را برای من نوشته بودند و من حالا نمی‏توانم یادم بیاید که تفصیل چیست، اجمالش این بود که قریب بیست- سی جا، محلهای مختلف، در همین خود تهران، در پایتخت، پایتختِ جایی که به «تمدن بزرگ» دارد می‏رسد یا دروازه آن باز شده است! در خود این تهران، ده بیست سی جا یا بیشتر، الآن نمی‏توانم من یادم بیاید محلهایی است که عائله‏های- محله محله است- این محله توی یک گودالِ خیلی [عمیق‏]، این بیچاره‏ها جمع شدند یک چادری زدند؛ عرض می‏کنم که با یک چوبی، چیزی، برای خودشان یک محفظه‏ای درست کردند و توی اینجا خودشان و بچه‏های کوچکشان، بزرگشان، توی یک چادری زندگی می‏کنند. یک محله؛ یعنی فرض کنید دویست تا، سیصد تا، پانصد تا چادر است یا دویست- سیصد تا امثال این چیزها؛ و اینها در آنجا زندگی می‏کنند. برق ندارند که هیچ، آب ندارند که هیچ، اسفالت ندارند [که‏] هیچ، اینها اگر بخواهند آب برای خوردن بچه‏هایشان بیاورند، اینهایی که برای ما نقل کردند نوشتند، گفتند باید آن زن بیچاره یک کوزه بردارد، از پنجاه- شصت تا پله برود بالا از این گودال، تا آن بالا برسد به یک شیری که آنجا آب دارد؛ آنجا آب کند، باز پنجاه- شصت پله یا زیادتر، از آنجا بیاید پایین. شما تصور زمستان تهران را بکنید. زمستان تهران که برف می‏آید، باران می‏آید، این زن بیچاره، باید از اینجا، یک کوزه آب می‏خواهد برای اینکه بچه‏ها بخورند، باید با این مصیبت تهیه کند که برود آن بالا، آنجا کوزه‏اش را آب کند و پنجاه تا پله بیاید پایین. حالا چقدر زمین می‏خورد، چقدر اذیت می‏شود، اینها را خدا می‏داند. آن وقت یک محله نیست، چهل- پنجاه تا، سی- چهل تا این طوری در اطراف، فلان جا، فلان جا، فلان جا، نوشتند. یکی یکی را برای من نوشتند که در کجا، در کجا، کجا، کجا، محله‏هایی است که مال این اشخاصی است که برای خاطر «اصلاحات ارضی» و زمین خوردن زراعت، اینها از دهاتشان پاشدند هجوم آوردند به تهران؛ و شاید در شهرستانهای دیگر هم باشد؛ اما تهران مهمش است؛ آمدند به تهران و پناه آوردند به تهران؛ برای اینکه ارتزاق کنند بیچاره‏ها. این وضع زندگی این بیچاره‏هاست در تهران؛ در یک مرکزی که کاخهای اینها تا کجا رفته!

آن وقت این یک زندگی است که اینها دارند، یک زندگی هم آن عائله این آقا دارد که همین چند روز من خواندم، در یک جایی نوشته بود که یک ویلایی یکی از این خواهرهایش در کجا تهیه کرده است به چند میلیون دلار، آنش را یادم نیست، اینکه یادم مانده این است که پنج میلیون دلار هم برای گلکاری این ویلا ایشان خرج کردند! پنج میلیون! یعنی سی و پنج میلیون تومان خرج! من نمی‏توانم تصور کنم که یعنی چه. گفتند پنج میلیون دلار خرج گلکاری و تزیینات گل این ویلا برای این خانم‏[10] شده است آن یک زندگی است که ملت دارند، این یک زندگی؛ از کجا پیدا شده؟ از اینجا که ایشان به امر امریکا گفته «اصلاح ارضی» بکنید؛ یعنی بازار برای ما درست بکنید! اجناس ما زیاد است، باید توی دریا بریزیم، بدهیم به شما پول بگیریم! از آن طرف، از این بهره نفتی که آنها آن قدر را می‏برند، یک مقدار آن را هم خود اینها می‏خورند و می‏برند و عرض می‏کنم که این عیاشیها را می‏کنند.

منطق ما این است که این وضع باید از بین برود. منطق هر آدمی این است. [منطق‏] هر بشری این باید باشد که این وضع که مملکت ما این نحو گرفتار شده است به دست این آدم و زندگی مردم ما این نحو شده است در زمان سلطنت از پدر تا این پسر، ما می‏گوییم که این وضع باید از بین برود. ما حرف دیگری نداریم. حرف ما این است که اینها خیانت به این مملکت ما کردند. اینها الآن هم مشغول به خیانت هستند در مملکت ما و باید ما دست خائنها را ببریم از این [کشور] ما باید دست خائنها را از این مملکت قطع بکنیم. ما می‏گوییم که آن کسی که به مملکت ما خیانت اصلی را کرده، امریکاست. الآن ما سر و کارمان با امریکاست؛ اینهای دیگر شاخ و برگش هستند. شاه یکی از شاخه‏های امریکا است. این نوکر است؛ نوکر است؛ المأمورُ معذور. تو سرش می‏زنند، باید بکند. ما می‏گوییم امریکا هم باید برود که اصل است. این شاخه‏ها هم که هرزه خورند و هرزه بَرَند و مال مردم خورند و خیانتکارند، اینها هم باید بروند. مملکت مال خودمان است، و ما خودمان می‏خواهیم اداره‏اش کنیم. امریکا چه کار دارد که شما نمی‏توانید به رشد برسانید؛ خیلی مضحک است این!

همین امروز برای من یک روزنامه‏ای را آورده بودند؛ دیروز هم بود که آقای کارتر در نطقشان فرموده‏اند که شاه از باب اینکه یک اجتماع مترقی می‏خواهد آنجا درست کند و از باب اینکه یک آزادی می‏خواهد به مردم بدهد؛ مردم با او مخالفند! این همه مردم که با این مخالفند؛ این ملت که با این مخالف است، برای این [است‏] که آنها می‏گویند: آقا بگذار آزادتان کنیم؛ اینها فریادشان درآمد که آقا ما آزادی نمی‏خواهیم! ایشان فریادش از آن طرف بلند است، بلندگوهای شاه، به حسب منطق آقای کارتر- که استاد اعظم است- منطق ایشان این است که فریاد بلندگوهای شاه این است که آقا بگذارید من یک زندگی مرفه به شما بدهم! اینها می‏گویند ما نمی‏خواهیم، ما می‏خواهیم که توی این چاله‏ها زندگی کنیم! آقای کارتر گفته؛ خوب، ما با این مردم چه بکنیم؟ ما با این کارتر چه بگوییم؟ چه فحشی لایق این است اصلًا نباید داد؟ بگوییم نمی‏داند؟ کارتر اطلاع ندارد؟ معقول است این معنی که کارتر بی‏اطلاع باشد، آن وقت من و شما مطلع باشیم؟ کارشناسهای او پر است در همه جا؛ در اعماق همه جا هست؛ پس می‏داند؛ می‏خواهد چه کسی را بازی بدهد؟ آن این حرف را که می‏زند، در مجمعِ نمی‏دانم کذا این حرف را می‏زند که همه اختلافاتی که هست در ایران، برای این است که شاه می‏خواهد این کار را بکند، آزادی بدهد، مردم با او مخالفت می‏کنند! خوب این را اگر به هر جا بگویند که مطلع از واقعیت نباشد؛ می‏گوید: خوب اینها یک دسته دیوانه هستند در ایران؛ همه اهالی ایران دیوانه‏اند؛ برای اینکه شاه که این قدر رئوف است می‏خواهد شما را آزاد کند، خوب شما نمی‏خواهید آزاد بشوید؟ اینکه می‏خواهد یک زندگی خوبی به شما بدهد، آخر چرا از زیر بار زندگی خوب، شما بیرون بروید؟ شما دلتان نمی‏خواهد اتومبیل داشته باشید، دلتان نمی‏خواهد زندگی مرفه؟ او می‏خواهد بدهد؛ همین طور جلو آورده، دستهایش را این طور کرده: آقا بیا بگیر، حالا می‏زنید زیر دستش که برو ما نمی‏خواهیم؟ این منطق آقای کارتر است. منطق رئیس جمهور امریکا! با فهم این را می‏گویند! نه اینکه نمی‏فهمد، کارتر را نمی‏توانیم بگوییم نفهم است؛ کارتر با فهم این حرف را می‏زند و می‏گوید؛ شاید یک دسته‏ای اغفال بشوند. بر فرض که یک دسته‏ای را شاید اغفال کند؛ شیطنت دارد.

ماها گرفتار یک همچو موجوداتی هستیم در عالَم. ما مردمی عقب مانده، منطق ما این است که آقا، مال خودمان را می‏خواهیم خودمان صرف بکنیم. ما مردمی که شما می‏گویید که عقب مانده‏اند اینها. گاهی هم می‏گویند اینها لایق آزادی [نیستند]. خود شاه اینها را می‏گوید که مملکت ما باز افرادش جوری نشدند که لایق بشوند آزاد بشوند. همه اینها چون لایق نیستند، باید توی حبس باشند. اینها لایق اینکه بگوییم آقا حبس نباشید، لایق اینکه به آنها آزادی بدهیم [نیستند]، مملکت ما افرادش لایق نیستند که آزادی بدهیم! چرا؟ برای اینکه دارند فریاد می‏زنند، داد می‏زنند که آقا آزادی بدهید، آزادی بدهید. اینها لایق نیستند؟ شما ببینید از آن بچه کوچولو، حالا خوب بچه [ها] هم از بزرگها گرفتند دیگر، این بچه چند ساله به من دارد می‏گوید؛ چهار- پنج ساله تا آن آخر: «استقلال، آزادی». اینها آزادی می‏خواهند و استقلال می‏خواهند. همه مردم دارند فریاد می‏زنند که ما استقلال می‏خواهیم، ما آزادی می‏خواهیم. خوب، اگر آنها آزادی داشتند، دیگر چه چیز می‏خواهند؟ اگر ایشان می‏خواهند آزادی بدهد، این همه مردم فریاد می‏زنند «استقلال، آزادی»؛ چیست؟ معلوم می‏شود منطقها فرق دارند. منطق شاه این است که مملکت من آزادی است؛ یعنی همه آنها تحت شکنجه‏اند؛ این منطق است، یک کسی اسم آزادی را می‏گذارد به آن چیزی که شما می‏گویید شکنجه! ایشان می‏فرمایند به حسب این منطق که این اشخاصی که توی حبس الآن در اختناق واقع شده‏اند، در حبس واقع شد [ه ا] ند، در شکنجه واقع شده‏اند، اینها هستند که اعطای آزادی به آنها کردم! استقلال هم در منطق شاه یک چیز دیگر است: یک مملکتی که همه چیزش پیوسته به غیر است، یک مملکتی که به تمام ابعادش وابسته است؛ و ایشان وابسته‏اش کرده.

شما خیال می‏کنید که این وکلایی که شاه خودش انتصاب می‏کند، و به ملت هم که مربوط نیست، خودش است؟ نخیر، اینها را سفارتخانه اسمهایشان را هم نوشته‏اند قبلًا، می‏آورند می‏دهند اینجا، اینها باید وکیل بشوند. این حالا نبوده، در زمان رضا خان هم بود از سفارتخانه‏ها. منتها در یکوقت این سفارت انگلیس این کارها را می‏کرد؛ سابقش هم لا بد سفارت روس می‏کرده است؛ حالا سفارت امریکا می‏کند. شاید هم با هم باشند؛ انگلیس و شوروی و امریکا تفاهم کرده باشند. برای خوردن مال مردم تفاهم هم می‏کنند: این گازش را می‏برد، این نفتش را. این وکلای ما دیکته امریکاست. [اگر] از شاه هم بود، می‏گفتیم خوب باز اهل مملکت است؛ با آنکه یک اهل مملکتِ این جوری ما نمی‏خواهیم، لکن این خودش هم این را نمی‏گوید؛ این را از آنجا می‏نویسند که اینها باید وکیل بشوند؛ او هم عیناً ارجاع می‏دهد به دستگاههای اجرایی، می‏گوید: اینها وکیل بشوند. مردم چه کاره‏اند؟ به مردم چه کار دارند اینها؟ مردم باید دست تو سرشان [زد]. مردم باید کار بکنند و هیچ نخورند. عمل بکنند و خوراک ...؛ چیزی که از آنها پیدا می‏شود به جیب ایشان برود؛ و آنچه که ... زیادش آمد، کارتر و امریکا زیاد آمده، به جیب عائله شاه برود و پهلوی. وضع مردم چه است؟ وضع مردم کتک است؛ خوب، یک چیزی باید بخورند! کتک [بخورند].

ما حرفمان این است که این وضع باید برچیده بشود. نمی‏شود این طور. نمی‏شود که یک مملکتِ سی میلیونی یا بیشتر همیشه تحت فشار باشد. این نمی‏شود، این مطابق هیچ منطقی نیست که سی میلیون جمعیت‏[11] همیشه تحت فشار [باشند] و همیشه این جمعیت کار بکنند و حاصل کارشان را دیگران ببرند. این باید درست بشود. این وضع باید آقا درست بشود. منطق اسلام این است. اینها چه می‏گویند؟ با این منطق حرفی دارند بگویند؟ می‏گویید که اسلام مرتجع است، به شما چه، «ارتجاع» است؛ معنی ارتجاعش این است که آقا تو برو بیرون، من می‏خواهم خودم زندگی کنم. این معنی ارتجاعی است که اینها می‏گویند. «اسلام ارتجاعی است» این معنایش همین است که اسلام می‏گوید که نباید اینها، دیگران به شما حکومت کنند. منع کرده حکومت دیگران را بر شما. باید مستقل باشید شما. البته به منطق اینها استقلال، همان ارتجاع است؛ تا پیوند به امریکا نباشید و همه چیزمان زیر دست او نباشد، مترقی نیستیم! اینها می‏خواهند ما را مترقی کنند و به دروازه تمدن برسانند و منطقشان این است! منطقها فرق دارد. اصطلاحات مردم فرق دارد با هم. منطق رسیدن به «دروازه تمدن» همینهاست که دارید می‏بینید، الآن ایشان دارد عملی می‏کنند اینجا!

الآن، همین حالا که ما نشسته‏ایم اینجا، شما احتمال بدهید که در ایران چندین جا زد و خورد است؛ مسلسل است. ما می‏گوییم که نمی‏خواهیم که شما ما را به «دروازه تمدن» برسانید؛ شما بروید بیرون، ما خودمان می‏دانیم. امریکا برود؛ مستشارهای امریکا بروند. اگر مستشارهای امریکا رفتند، ما خودمان زندگی‏مان را اداره می‏کنیم؛ ما خودمان اداره می‏کنیم؛ چه کار دارید شما؟ شاه هم می‏خواهد که «رشد» بدهد، ما این رشدی که ایشان می‏خواهند بدهند، نمی‏خواهیم. ما اگر توانستیم، خودمان خودمان را رشد می‏دهیم. اگر نتوانستیم ما خودمان می‏خواهیم، ما یک دسته اشخاص رعیتی هستیم که می‏خواهیم خودمان روی زمین خودمان گندم یا جو بکاریم، و خودمان بخوریم. شمایی که آقای امریکا هستی و از آن طرف دنیا آمدی این طرف، دستت را گذاشته‏ای و همه مخازن ایران، مخازن نفت و مس و همه چیز، فولاد و همه چیز ایران را دارید می‏برید؛ شما دستت را بردار، ما خودمان اینها را هر جور دلمان می‏خواهد چه [اداره‏] می‏کنیم. می‏گوید: نمی‏توانید! خوب به تو چه؟ من عبایم را نمی‏توانم درست بپوشم، به شما چه ربط دارد؟ حالا شما بیایید عبای من را بگیرید، چون من نمی‏توانم عبایم را بپوشم؟ و حال آنکه دروغ می‏گویید؛ شما نمی‏گذارید.‏

ما هفتاد سال یا بیشتر است که دانشگاه داریم، از زمان امیر کبیر تا حالا ما مدرسه داشتیم، دانشگاه داریم، نگذاشتید که این دانشگاهها درست درس بخوانند. فرهنگ ما فرهنگ استعماری است. فرهنگی است که درست کردند آنها برای ما؛ دیکته کردند. نمی‏گذارند جوانهای ما تحصیل بکنند. آنها نمی‏گذارند که ما رشد بکنیم. آنها دستشان را بردارند، ایرانی کمتر از اینها نیست. ایرانی هم رشد می‏کند، اما شما نمی‏گذارید که ما رشد کنیم؛ برای اینکه اگر ما رشد کنیم منافع شما در خطر است. شما می‏خواهید همه شرق را بخورید و همه شرق را عقب نگه دارید. عقب نگه داشتن برای خوردن مال شرق است. و شما شرق را دارید عقب نگه می‏دارید که هر چه دارند، بخورید. هر جا یک مأموری گذاشتند سر آن؛ در مملکت ما هم که «مأمور برای وطن» آقای شاه است که می‏بینید چه کرده و چه می‏کند.

ما منطقمان، منطق اسلام، این است که سلطه نباید از غیر بر شما باشد.[12] نباید شما تحت سلطه غیر بروید. ما هم می‏خواهیم نرویم زیر سلطه. ما اصل گفتنمان این است که امریکا نباید باشد. نه امریکا تنها، شوروی هم نباید باشد؛ اجنبی نباید باشد. منطق ما این است و فریاد ما هم همین است. با این منطق اگر بحث کسی دارد، بکند. دیگر شاخ و برگ و توی این روزنامه‏هایی که تبلیغات می‏کنند و به حسب آن طوری که می‏گویند صد میلیون دلار شاه برای تبلیغات می‏دهد؛ برای حفظ موجودیت خودش صد میلیون دلار در هر سال خرج می‏کند! البته توی روزنامه‏ها این حرفها در می‏آید: آخوندها چیز هستند، رجعی هستند؛ آخوندها کهنه‏پرست هستند؛ آخوندها، نمی‏دانم چه هستند این آخوندها. بعد هم می‏روند سراغ اینکه اسلام این جوری است. هم اسلام را بد معرفی می‏کنند؛ هم آخوند را بد معرفی می‏کنند. چرا؟ برای اینکه آنی که در مقابل اینها بایستد، اسلام است. آن کسی که می‏خواهد پیاده کند آن را، آخوند است. آنها نمی‏خواهند این مطلب واقع بشود. آنها می‏خواهند که اسلام را بد معرفی کنند، مردم از اسلام برگردند و آخوند هم که کنار برود، باقی بماند خودشان و هر کس که دلشان می‏خواهد.

دانشگاههایمان را هم که به آن صورت در آورده‏اند؛ نمی‏گذارند یک تحصیل صحیحی بکنند. از بس که اینها فشار آوردند، از بس که [هجمه‏] کردند، الآن نه حوزه‏های علمیه ما تحصیل می‏توانند بکنند، نه دانشگاه. دانشگاه همیشه در حال اعتصاب؛ یک سال [است‏] می‏بینید که در حال اعتصابند اینها. کار نمی‏توانند بکنند؛ نمی‏گذارند؛ یا می‏ریزند توی آن، زن و مردش را می‏زنند و عرض می‏کنم، زخمی می‏کنند؛ یا می‏گیرند می‏برند در حبسها. توی مدرسه‏های ما هم همین طور. آنها می‏ریزند توی آن، هر کاری دلشان می‏خواهد می‏کنند. هر چند وقت یک دفعه می‏ریزند این مدرسه را، سر تا ته آن را، اینها می‏زنند و [سرکوب‏] می‏کنند. خوب نمی‏توانند دیگر. محیط آرام الآن ما نداریم که در آن محیط آرام، طلبه تحصیل کند یا در آن محیط آرام، دانشگاهی تحصیل بکند. دبستانی‏اش هم حالا این طوری شده. الآن این بچه دبستانی را هم دارند کتک می‏زنند، و کشتند. چند نفر را همین امروز به ما، دیروز و امروز، اطلاع دادند که در فلان جا چند تا دختر بچه، دختر بچه این قدر، چند تا پسر این قدر، کشتند.

اصلًا وضع زندگی ایران الآن یک وضع نمونه است. از آن طرف هم یک نمونه بالاتر، وضع روحیه مردم ایران در این وقت است. این مردم ایران الآن روحیه شان همچو قوی است که تانک از آن طرف می‏آید، سرباز با سرنیزه از آن طرف می‏آید، اینها با مشت جلو می‏روند و با سنگ و با چوب با آنها مقابله می‏کنند. این زمین می‏خورد، مرده است، آن یکی می‏آید سر جایش؛ هیچ دست برنمی‏دارد و این روحیه‏ای است که اینها را عقب خواهد زد و الآن پیاده شان کرده است.

این روحیه «حزب رستاخیز»، که این قدر برایش این مدیحه سرایی کرد و این قدر پافشاری کرد و این قدر که هر کس که وارد نشود در این حزب، دیگر باید برود، این ایرانی نیست، دیگر وطن ندارد، باید از اینجا برود، چه؛ بعدش برگشت به اینکه خوب، حزب رستاخیز حالا دیگر این طوری می‏گوید. حزب رستاخیز چیست؛ این مثل سایر احزاب؛ آیا بشود، آیا نشود[13]! یک امری را می‏گویند و گاه آن قدر پافشاری می‏کنند. حالا همین مردم، ... همین مردم این کار را به اینجا رساندند که این حزب رستاخیزِ کذا، شد هیچی، تو خالی بود؛ از اول نتوانستند. من از روز اول گفتم که حزب نیست این؛ این حرف است می‏زند. حزب رستاخیز که آن قدر با آن [پافشاری مطرح کردند]؛ خودشان حالا می‏گویند: هیچ، حزب نه حزب! سایر کارهایشان هم این طوری است. بعد کم کم اصلاح ارضی هم می‏گوید [هیچ‏]؛ برای اینکه این اصلاح که نبود، این فساد بود. اصلاح ارضی این نیست اصلش، که سپاه دانش، سپاه کذا، سپاه، ... آخر چه کاری اینها می‏کنند، جز اینکه بروند برای شما مداحی بکنند یا الزاماً بروند برای شما مداحی بکنند و شاه را ترویج بکنند.

الآن مردم از آن دهات آخر تا آن شهرهای مرکز یکپارچه ایستاده‏اند، می‏گویند: ما نمی‏خواهیم این را. رفراندم از این بهتر؟ یک مملکت دارد می‏گوید: من نمی‏خواهم این را. خوب، امریکا چه می‏گوید؟ مملکت خودمان است، نمی‏خواهیم این را؛ یکی دیگر. [این‏] برود، به شما ربطی ندارد. ما خودمان تعیین می‏کنیم. مقدرات هر مملکت دست خود افراد است؛ خود مملکت است. ما این را نمی‏خواهیم، برود. ما خودمان یکی را تعیین می‏کنیم. این مقدرات ما روی موازین، روی موازین عقلی و عقلایی، روی قوانین، دست اشخاصی که باید باشد، باشد.

در هر صورت، وظیفه ما که الآن اینجا هستیم و شما که در خارج کشور هستید و هستیم، این است که کمک کنیم به ایرانی‏ها. ایرانی قیام کرده است، نهضت کرده؛ یعنی الآن پانزده سال از عمر نهضت می‏گذرد، لکن یک سال است که این قوی شده است؛ یعنی درست فعالیت دارد می‏کند و الآن یک تاریخ حساسی را ما داریم می‏گذرانیم. شاید ایران همچو تاریخی نداشته باشد؛ یک همچو حساسیتی در تاریخ ایران نباشد، به این وضعی که الآن ایران در آمده است؛ یعنی به این وضعی که بچه هفت- هشت ساله دبستانی‏اش تظاهر کند و بگوید که ما نمی‏خواهیم شاه را. مرگ بر شاه! بچه این قَدَری، که آن وقت بگیرند بکشند او را. این را می‏کشند، باز آن بچه بعدی‏اش هم می‏آید همین حرف را می‏زند؛ آن بزرگترش هم که همین حرف [را می‏زند]؛ دانشگاهش هم که همین حرفهاست. توی مدارس علمی هم بروی همین حرفهاست؛ توی مدارس قدیمه‏اش هم بروید همین حرفهاست، جدیدش هم بروید همین حرف است. هر جا بروی الآن این صحبت است. توی بازار هم می‏روی همین حرف است، توی مسجد هم می‏روی همین حرف است. ما نداشتیم یکوقتی که ایران در یک مطلبی، این طور اتفاق کلمه داشته باشند. نه، من یادم نیست، تاریخ یادش نیست؛ نه، تاریخ ایران یادش نیست؛ تاریخ هیچ جا یادش نیست که این اتفاق کلمه‏ای که همه بگویند که ما نمی‏خواهیم [باشد]. شما این را بدانید که اگر این سرنیزه امریکا برداشته بشود، ارتش هم نمی‏خواهند او را؛ اما سرنیزه امریکا، امریکا پشت سر ایستاده. همه مصیبت ما زیر سر امریکاست. اگر این سرنیزه را بردارد، ارتش هم این را نمی‏خواهد. هیچ کس این را نمی‏خواهد. خوب، یک همچو اتفاقی الآن در ایران هست؛ و من امید دارم به این اتفاق و به رسیدن نتیجه در این اتفاق.

یک ملت را نمی‏شود همیشه به این حال نگه داشت که بدون حکومت نظامی نتوانند زندگی کنند. حالا هم با حکومت نظامی‏اش هم [که‏] دارند، نمی‏توانند؛ یک مملکت را نمی‏شود همیشه حکومت نظامی سرش گذاشت و همیشه با سرنیزه نگهش داشت. این چاره نیست جز اینکه به هم بخورد این وضع. هیچ چاره نیست. هر چه هم می‏خواهد آقای کارتر، [بگوید] او دارد می‏گوید، هر چه می‏خواهد بگوید: خیر، برای خاطر آزادی است [که‏] این کار دارد می‏شود! برای خاطر اینکه می‏خواهد رشد بدهد مردم را، این کار می‏شود! این هر چه دلش می‏خواهد بگوید، لکن الآن وضع جوری شده است که با این وضعی که الآن ایران پیدا کرده است دیگر پیشرفت همراهش است؛ ضروری است همراهش.

لکن ما موظفیم اینجا که کمک کنیم؛ یعنی من می‏توانم صحبت کنم، همین جور با یک زبان کوتاهی صحبت بکنم؛ شما هم می‏توانید برای برادرهای دیگرتان صحبت کنید، بگویید، چه کنید، منتشر کنید، هر چه می‏توانید. من نمی‏دانم وضع اینجا چه جور است؛ ولی هر چه می‏توانید کمک کنید به این رفقای خودتان، به این برادرهای خودتان که قیام کرده‏اند و دارند خون می‏دهند. آنها بچه و کوچک و بزرگ را دارند می‏دهند؛ ما باید قلم و قدم و صحبت و اینها بکنیم که ان شاء اللَّه همه دست به دست هم بدهیم و این سد را بشکنیم؛ این سدی که جلویش سد محمد رضا شاه است، عقبش سد کارتر. اینها شکسته شود؛ وقتی شکسته بشود، آن وقت سعادت است. بعد از شکستن، آن طرفش سعادت همه شماها و ملت شماست و من از خدای تبارک و تعالی توفیق همه شما را می‏خواهم. دعا می‏کنم به همه شما. همه‏تان ان شاء اللَّه سالم باشید و همه‏تان جدیت کنید که برای مملکتتان یک اشخاص مفیدی باشید. آنجا که می‏روید به مملکتتان، که ان شاء اللَّه برگردید، مفید باشید برای مملکتتان؛ مثل این هیأت حاکمه نباشید ان شاء اللَّه. خدا همه‏تان را حفظ کند.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 81 ـ 95)

صحیفه امام، ج‏10، ص: 289

ـ سخنرانی در جمع کارکنان صدا و سیما؛ مقابله با توطئه ها (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من کراراً به آقایانی که از رادیو- تلویزیون اینجا آمده‏اند تذکر دادم که این دستگاهی که شماها اداره می‏کنید؛ حساسترین دستگاهی است که در این کشور است. سایر رسانه‏ها از قبیل مطبوعات و اینها مؤثرند، لکن در یک قشر خاصی. اولًا، تیراژشان آن قدر زیاد نیست که به همه کشور و به همه افراد برسد. و ثانیاً، بسیاری از افراد کشور ما هستند که سواد ندارند تا بتوانند استفاده کنند. لکن و از آن طرف، تا آمده است که روزنامه‏ها به دست اشخاصی که دور هستند برسد، باز دو سه روزی، یک دو روزی، طول می‏کشد. اما رادیو یک دستگاهی است که همه قشرهای ملت و همه افراد- چه با سواد و چه بیسواد- از آن استفاده می‏کنند.

و رادیو- تلویزیون علاوه بر اینکه جهت سمعی دارد- استفاده سمعی- یک استفاده بصری هم دارد. و الآن هم وضع طوری است که در همه دهاتِ کشور ما، بلکه شاید سایر کشورها هم در دهات کوچکش هم، این رادیو و تلویزیون هست. مثل سابق نیست که منحصر باشد به یک دسته‏ای. اشخاصی هم که مثلًا ضعیف هستند از حیث مادیات مع ذلک کوشش می‏کنند که خرج خودشان را کاهش بدهند و یک رادیو بخرند؛ و شاید بسیارشان هم تلویزیون هم داشته باشند. و شما هر حرفی را که منعکس کنید در رادیو همان آن، به همه کشور و به همه جاهایی که موج رادیو می‏رسد همان آن می‏رسد. و اگر این دستگاه یک دستگاه صحیح باشد این می‏تواند یک خدمت بسیار بزرگی، بالاتر از همه خدمتها به مملکت بکند. هیچ واعظی نمی‏تواند حرف خودش را جز در آن چهار دیواری که او هست- اگر رادیو نباشد- نمی‏تواند برساند؛ و هیچ گوینده‏ای نمی‏تواند حرفش را بیش از آن جایی که محیط خودش هست، یا حالا بلندگو هم که هست یک قدری زیادتر؛ اما این دستگاه دستگاهی است که حرفها را تا اعماق دهات و شهرستانها و خارج و اینها می‏رساند.

و اگر یک دستگاهی باشد که آموزنده باشد، دستگاهی باشد که تربیت‏کننده باشد، مسائل کشور را به آن طوری که هست طرح کند، مشکلات را آن طوری که هست بگوید، از انحرافات پرهیز کند از آن اشخاصی که توطئه بر ضد اسلام دارند، بر ضد کشور دارند، و با گفتارشان، اگر در رادیو واقع بشود، مردم را منحرف می‏کنند و کشور را به تباهی می‏کشند، اگر چنانچه از آن هم احتراز بکنند که هم در جانب برنامه‏هایی که می‏خواهند پخش بکنند دقت بکنند که چه جور برنامه‏هایی باشد، و هم در جانب احتراز از آن چیزهایی که مُضر به حال کشور است، مُضر به حال ملت است و موجب تباهی کشور می‏شود، اگر چنانچه از اینها احتراز بکنند، خدمت بزرگی است که به کشور خودشان و به ملت خودشان و به اسلام می‏توانند بکنند.

اگر خدای نخواسته از آن طرف واقع بشود- مثل آن دستگاه در زمان طاغوت که در خدمت او بود- و همه دستگاهها انحراف در آن باشد، عکسهایی که جوانها را به تباهی می‏کشد، برنامه‏هایی که بر ضد نهضت اسلامی مردم ماست، برنامه‏هایی که بر ضد انقلاب اسلامی است- که این جوانهای ما خونشان را در راهش دادند- اگر خدای نخواسته یک وقت این دستگاه یک همچو کارهایی را بکند، یک خیانت بسیار بزرگی است که از همه دستگاهها خیانت این اثرش بیشتر است. بنا بر این، اصلاح این دستگاهها اصلاح جامعه است. و فساد اگر در این دستگاهها واقع بشود، فساد جامعه است. مسئولیت بسیار بزرگ است، مسئولیت شماها بسیار بزرگ است، خصوصاً شماهایی که به زبانهای مختلف دنیا پخش می‏کنید مسائل را. می‏توانید که مسائلی را که خارج پخش می‏کنید طوری باشد که به این نهضت، به اسلام، به کشور خدمت بکند. و می‏شود هم خدای نخواسته یک مسائلی باشد که در خارج که منعکس بشود، اسلام را یک جور دیگری، نهضت را یک جور دیگری، تعبیر بکند. خوب، مع الأسف ما الآن در وضعی واقع هستیم که دشمنهای ما از همه اطراف، برای اینکه منافعشان به خطر افتاده است یا دستشان از منافع ما کوتاه شده است، اینها از همه اطراف کوشش دارند که به هر طوری شده است یک تشنجی ایجاد کنند.

مثلًا یکی از مسائلی که خوب، اخیراً به آن مبتلا هستید و هستیم مسائل کردستان است، در کردستان اشخاصی که منحرف هستند، می‏روند و تبلیغات می‏کنند که اینها اصلًا کُردها را می‏خواهند نباشند. اینها می‏خواهند کردستان [را] اصلش کُردها را، همه را می‏خواهند از بین ببرند با تبلیغات مختلفی. آن اشخاصی تبلیغ می‏کنند که با نه کُرد رفیق هستند، و نه ترک و نه فارس، اینها عمال خارجی هستند، و برای آنها می‏خواهند کار بکنند.

ما کراراً عرض کردیم به همه برادرهای کُردِمان که آمدند اینجا، برادرهای بلوچمان که آمدند اینجا، که اسلام این طور مرزهایی که در سایر مسلکها هست ندارد. اسلام با صراحت می‏گوید که آنی که پیش خدا کرامت دارد، آدم مُتقی است. آدمی است که روشش صحیح باشد؛ تقوا داشته باشد، فاسد نباشد؛ مُفسِد نباشد. و نسبت به همه عرب و عجم و کرد و ترک و اینها به طور علی السواء[14] بهمه نظر دارد. همان طور که خدای تبارک و تعالی در ایجاد یک طایفه با طایفه دیگری فرق نگذاشته، همه را نعمتِ ایجاد داده است و همه را نعمتهایی در دسترسشان گذاشته است که خودشان باید با فعالیت [کسب کنند] البته موادش را گذاشته است. فرق نگذاشته است بین این ناحیه که کُرد.

می‏نشیند؛ آن ناحیه که تُرک می‏نشیند؛ آن ناحیه که عرب هست؛ آن ناحیه که عجم است، این حرفها نیست در کار.

پیغمبر اکرم در عین حالی که خودشان عرب بودند، از ایشان نقل می‏کنند که فرموده‏اند که فخری از عرب بر عجم نیست؛ و از عجم بر عرب نیست. هیچ کدام به دیگری تَفوُّقی ندارد. همه آنها از یک پدرند و از یک مادرند، و علی السواء هستند. در عین حالی که اسلام این معنا را می‏گوید، جمهوری اسلام همین معنا را می‏خواهد پیاده بکند، ما همین معنا در رأس برنامه‏هایمان هست، مع ذلک خوب، تبلیغات می‏کنند.

در خارج ایران به یک جور تبلیغ می‏کنند؛ در داخل ایران به یک جور تبلیغ می‏کنند. در خارج ماها را یک دیکتاتوری مثل هیتلر، یا بدتر از هیتلر، معرفی می‏کنند که این یک آدمی است که پستانهای زنها را داده بریده‏اند! خوب، البته آنها تبلیغ می‏کنند. اما این کردستان که پیش ماست؛ اینجا هم که در آغوش ماست؛ پیش ماست. اینها هم می‏روند مع الأسف تبلیغ می‏کنند. و یک دسته‏ای از مردمِ ساده، باور می‏کنند. ما برادر همه هستیم. آنها برادر ما هستند. آنها حمله می‏کنند و برادرها را می‏کشند، از این طرف می‏روند برای دفاع از این کردستان که نگذارند که مفسدین- که از خارج الآن دارند هم فوج فوج می‏آیند؛ و هم اسلحه می‏فرستند و هم مُبَلِّغ می‏فرستند و هم چریک درست می‏کنند و می‏فرستند و می‏خواهند یک منطقه را به آتش بکشند- از این طرف وقتی که می‏روند برای دفع آنها، تبلیغات می‏کنند به اینکه اینها اصلًا می‏خواهند جوانهای کُرد را بکُشند! خود آنها می‏ریزند می‏کُشند، وقتی اینها دفاع از آنها می‏کنند، همان معنائی که خودشان کردند گردن این طرف می‏گذارند! در بیمارستانها آن طور فضاحت را اینها درآوردند؛ و اینها رفتند جلوگیری کردند، عین همین معنا را به این طرف نسبت دادند! همین دیروز چند تا ورقه با امضای «چریکهای فدایی خلق» اینجا پیش من آوردند، که اینها را منتشر کردند در آنجا، چه چیزهایی را نسبت دادند به جمهوری اسلام، چه حرفهایی نسبت دادند.

خوب، جمهوری اسلام اگر اسلام نباشد که دیگر جمهوری اسلام معنا ندارد. ما همه فریادمان و همه ملتمان فریادشان این بود که ما اسلام را می‏خواهیم. ما هم الآن تمام کوششمان این است که احکام اسلام را پیاده بکنیم. می‏خواهیم تفاوت ما بین طبقات را، که یکی مثلًا کُرد است در کردستان است به او نرسیدند سابق، یکی فرض کنید که جای دیگر است به او نرسیدند سابق و آقا می‏گویند که کردستان از همه جا عقب تر است.

و این را من کراراً عرض کردم که شما کردستانش را اطلاع دارید. بختیاریها هم که پیش ما می‏آیند، می‏گویند که بختیاری از همه جا عقب مانده تر است. برای اینکه آنها همان محیط را دیدند. بلوچ هم وقتی که می‏آید، می‏گویند از همه عقب افتاده تر و گرسنه تر و بیچاره تر بلوچها هستند. برای اینکه آنها هم همان جا را دیدند. تبلیغات آنها به گوششان خورده. آنی که وجداناً دیدند، دیدند که کردستان هیچ برایش کاری انجام نشده است. نه بیمارستان دارد؛ نه اسفالت دارد؛ نه چه دارد. خیال می‏کنند که فقط اینجا ندارد، جاهای دیگر همه، روی آن تبلیغات که کردند، همه را درست کردند! اینجا را نکردند. بلوچها هم خیال می‏کنند، که این تبلیغاتی که شده است، و آنی که خودشان به چشم می‏بینند، عیناً می‏بینند، می‏بینند که این خوب، با هم مخالف است، می‏گویند پس جاهای دیگر درست است. و حال آنکه در مدتی که ما به ایران آمدیم و طوایف مختلفه آمدند اینجا و همه این مسائل را گفتند، من گفتم درست شما می‏گویید، برای اینکه یک چیزی را آدم با چشمش می‏بیند؛ یک چیزی را می‏شنود. شما گوشهایتان پُر شده از تبلیغات که «تمدن بزرگ» و «دروازه تمدن بزرگ»! گوشها را پُر کرده‏اند. از آن وَر، می‏بینید که خوب، اینجا که نیست. خیال می‏کنید که همین جا نیست؛ دیگر جاها به تمدن بزرگ رسیده! آنها هم خیال می‏کنند همه جا هست الّا اینجا! وقتی بگردیم می‏بینیم هیچ جایی نیست! خوب، تهران که پایتخت است شما بروید تهران در این زاغه‏ها، ببینید که کُردها و عرض کنم بلوچها کارشان بدتر است، یا این زاغه‏نشینهای اطراف تهران؟ اینهایی که الآن در حاشیه تهران هستند. من اینها را گاهی وقتها در تلویزیون می‏بینم خانه‏هایشان را نشان می‏دهند؛ سوراخهایی که از این سوراخها بیرون می‏آیند! بچه‏هاشان و زندگیشان را، اینها را من باید بگویم خیلی بدتر از کردستان، خیلی بدتر از بلوچستان، در حاشیه تهران هستند.

آقا، بنا بر این بود که این مملکت را این طوری بزرگ کنند؛ نگذارند اصلًا یک رشدی بکند. اصلًا بنا بر این بود که ما ذخایر زیر پایمان [را] آنها ببرند، ذخایر ما را ببرند؛ و ملت ما خودشان گرسنگی بخورند؛ خودشان بدبختی بکشند. شما گمان نکنید که کردستان بدتر از همه جاست. بلوچستان از کردستان می‏گویند بدتر است. بلوچ می‏گوید بلوچستان بدتر، شما می‏گویید کردستان بدتر! هر دو درست می‏گویید. برای اینکه می‏بینید قضایا را. می‏بینید از این بدتر که چیزی نمی‏شود. و من که اطراف تهران را، از نجف که بودم، به من هی اطلاع دادند، و اینجا هم که آمدم، در تلویزیون چند دفعه تا حالا دیدم، می‏بینم خوب، دیگر زندگی از این بدتر؟ باید چه بگوییم اسمش را. یک سوراخ! توی این سوراخ آدم می‏بیند که یک مرد آمد بیرون، یک زن آمد و چند تا بچه آمدند، یک سوراخ! اصلًا بنا بر این بوده است که این طور بکنند. و حالا هم بنا بر این است که نگذارند این نهضت به ثمر برسد؛ برنامه‏هایی که در اسلام هست پیاده بشود. چه کنند که نگذارند، می‏روند در هر جا که ببینند چند تا گوش هست، آنها به آن می‏خوانند به اینکه نه، این اسلام بدتر از سابق! اینها همان مسائل است، اسمی رُویَش گذاشتند. اینها دیکتاتورتر هستند از دیگران! دیکتاتوری عمامه بدتر از دیکتاتوری کذا! کدام دیکتاتوری؟ خوب من یک عمامه‏ای هستم، کدام از ما، چه دیکتاتوری؟ آقایان دیدند که دارند ترویج می‏کنند. البته اینها چیزهایی که داشتند از دستشان رفته، و می‏خواهند تبلیغ بکنند بر ضد ما.

مع الأسف برادرهایی که در عراق هم هستند به گوششان همین مسائل فرو رفته است، از بس که در روزنامه‏های عراق [تبلیغات سوء می‏شود] همین امروز یک آقایی که از عراق آمده بود می‏گفت که این قدر در روزنامه‏ها به ایران تاخت می‏کنند و به انقلاب ایران تاخت می‏کنند و انقلاب ایران را انقلاب مثلًا غیر اسلامی می‏دانند، انقلاب فاشیستی می‏دانند، از این مسائل آنها می‏گویند، شاید بسیاری از برادرهای عراقی ما هم باورشان بیاید. لکن برنامه این است که نگذارند.

ترسیدند از اینکه نبادا اسلام تحقق پیدا بکند، آنها از اسلام می‏ترسیدند. اینهایی که تمام ذخایر شما را به چپاول بردند، و هر چه هم اینجا جواهر داشت و ارز داشت، هر چه داشت، بار کردند و بیرون رفتند، اینها می‏ترسند، اتباع اینها می‏ترسند، اینهایی که عرض می‏کنم دارند این آشوبها را می‏کنند می‏ترسند، که نبادا یک وقت اسلام تحقق پیدا کند، و کلاه اینها پسِ معرکه باشد.

آقا، من دارم عرض می‏کنم به کُردها، عرض می‏کنم به تُرکها، عرض می‏کنم به بلوچها عرض می‏کنم، به همه قشرها عرض می‏کنم، گول این حرفهایی که اینها می‏زنند نخورید. بگذارید این خونی که از جوانهای ما رفته است به ثمر برسد. کاری نکنید که تمام خونها هدر برود، و ما باز برگردیم به رژیمی که یا مثل آن رژیم شاهنشاهی یا بدتر از او بیاید و حکومت کند اینجا. باز کردستانش تا آخر عقب؛ و بلوچستانش تا آخر عقب؛ و همه جا عقب. باید همه بنشینید، با هم فکر کنید، توجه کنید؛ گول این حرفهایی که اینها می‏آیند می‏زنند نخورید. اینهائی هستند، همینهایی که هِی می‏گویند خلق، خلق، برای خلق عرض می‏کنم که دارند نوحه‏سرایی می‏کنند، خوب، همینهایند که خرمنها را آتش می‏زنند! همینهایند که یک کشاورز یک عمر برای خودش یک سال زحمت می‏کشد یک خرمن درست می‏کند که نان بچه‏هایش را بدهد، یک کبریت می‏زنند آتشش می‏زنند. همینها می‏گویند ما برای خلق داریم چه می‏کنیم و چه می‏کنیم! گول اینها را نخورید.

و من از همه شما تقاضا دارم به اینکه برنامه‏هایتان را اصلاح کنید. برنامه‏هایی باشد که مفید باشد برای جامعه. برنامه‏هایی باشد که مسائل [و] مشکلات جامعه را بگوید. از برنامه‏های انحرافی پرهیز بکنید. گاهی من می‏بینم که در رادیو هست چیزهایی که انحرافی است، و مع الأسف آن انحرافی را چند دفعه می‏گذارند؛ و آن چیزی که صحیح است یا نمی‏گذارند، و یا منحرفش می‏کنند و می‏گذارند. خوب، این یک خیانت بزرگی است. ما چه قدر باید به اینها بگوییم! من کراراً گفتم که شما باید خدمت بکنید به این دستگاه، به این کشور؛ نه اینکه یک اشخاص منحرفی را در آنجا راه بدهید که برنامه‏های انحرافی را [درست کنند] اگر یک کسی یک صحبت انحرافی بکند، مکرر، مکرر، تمامش را می‏گذارند. در رادیو می‏گذارند؛ در این رادیو و تلویزیون هم می‏گذارند. همین که یک مسئله انحرافی شد، در رادیو می‏گذارند؛ در تلویزیون هم می‏گذارند. اگر یک کسی جواب این انحراف را بدهد، یا نمی‏گذارند اصلًا؛ و یا اگر بگذارند به طور انحراف می‏گذارند.

این مصیبتهایی است که ما الآن مبتلا به آن هستیم. من مصیبتهای زیاد دارم؛ و لیکن نمی‏توانم همه مصیبتهایم را بگویم. شما فکر بکنید، شما توجه بکنید. اینها می‏خواهند کردستان را از ایران اصلًا کنار بگذارند و ببرند سراغ یک چیزهای دیگری. نمی‏خواهند خدمت به شماها بکنند، قصد خدمت نیست. قصد این است که ایران را تکه تکه‏اش بکنند، و بعد هم یک کودتا درست کنند و تمامش کنند، همه‏اش تحت نظر دیگران، و همان برنامه‏های سابق و همان بساط سابق را می‏خواهند درست بکنند.

بیدار بشوید! ملت ما باید بیدار بشود. ملتی که توانست با توانایی خودش و با مشت محکم خودش، توی دهن تمام قدرتمندها بزند، این ملت قدرتمند است؛ لکن باید وحدتش را حفظش بکند. اگر وحدتش را حفظ کند، قدرتمند است؛ یعنی خدا همراه او است. اگر شما وحدتتان را حفظ کنید یَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ[15].

با جماعت شما خدا هست؛ و شما همه را از بین خواهید برد. نترسید از این هیاهوی اینها! این چهار تا اشخاص منحرف هستند که می‏شود بزودی اینها را از بین برد. من این را گفتم قبلًا، که قضیه کردستان را اگر نبود اختلاط اینها با برادرهای کرد، که اگر بخواهند یک وقتی اینها را از بین ببرند، بسیاری از زن و بچه کُرد از بین می‏رود، اینها یک روز، ده روز، چند روز، از بین می‏رفتند. لکن ما چه بکنیم؟ اینها حالا مختلط شدند و جمعیتشان در بین جمعیت اینها مختلط است. اگر بخواهند خدای نخواسته یک کاری بکنند، خوب، همه افراد از بین می‏روند، و ما نمی‏خواهیم یک همچو چیزی بشود.‏

ما می‏خواهیم کُردها محفوظ بمانند. مسلمانها را ما می‏خواهیم حفظشان بکنیم. و اینها مع الأسف چون مختلط با آنهاست، ما دستمان الآن بسته است که نمی‏توانیم به طور قاطع عمل بکنیم، و الّا کاری ندارد اینها را از بین بردن. از اطراف ایلات، بعضی ایلات و عشایر، به من می‏نویسند که شما بگویید ما می‏رویم کار را انجام می‏دهیم. و من چه بکنم؟ خوب ما به ایلات بگوییم بروید بجنگید، یک وقت یک جنگ برادرکشی بشود؟ ما نمی‏خواهیم این کار بشود. خود کردستان باید اینها را تصفیه بکند، راهشان ندهند توی دهاتشان، راهشان ندهد توی شهرستانهاشان، خودشان باید این کار را بکنند. نگذارند که یک وقتی خدای نخواسته دیگر کارد به استخوان بکشد و یک کشتاری بشود که دیگر تَر و خشک خدای نخواسته با هم بسوزد. باید خودشان جلوگیری کنند. خودشان این اشخاص را معرفی کنند. ما گفتیم که غیر از یک چند نفر از این سران، که دیگر خیانتکار و آدمکش هستند، تمامشان مورد عفو هستند، تمامشان برادرهای ما هستند. آنها هم که در حزب دمکرات هستند، برادرهای ما هستند، بیایند برگردند به آغوش ملت، بیایند با خود ملت بشوند، شلوغی نکنند، این قدر کارهای خلاف نکنند. این قدر گمان نکنند که نمی‏شود اینها را از بین برد. نمی‏خواهیم که یک وقت خدای نخواسته در بین آنها اشخاصی که گناه ندارند، زن و بچه مردم کُرد که از خود ما هستند، به منزله اولاد ما هستند، ما نمی‏خواهیم که صدمه به آنها وارد بشود، و الّا کاری ندارد که اینها را از بین بردن. هم ارتش قوی است؛ و هم ژاندارمری قوی است؛ و هم سپاه پاسداران. این سپاه پاسداران از اطراف، یک وقتی اگر صحبت بشود، از اطراف می‏ریزند و کار را تصفیه می‏کنند.

ما نمی‏خواهیم که برادرکشی بشود. ما می‏خواهیم با مسالمت، با ملایمت، با برادری، کارها درست بشود. شما این عده فاسدی که نمی‏گذارند زندگی شما، زندگی صحیح باشد و می‏خواهند کردستان را به خون بکشند، و بعد هم بلوچستان را به خون بکشند، بعد هم هر جا توانستند، شما خودتان اینها را تصفیه کنید. نگذارید که کسی دیگر بیاید تصفیه کند. خودتان، جوانهای محترم خودتان، جوانهای برومند خودتان، تصفیه کنند اینها را.

خداوند ان شاء اللَّه همه شما را حفظ کند. موفق باشید. مؤید باشید. و باز هم تکرار می‏کنم که برنامه‏هایتان را برنامه‏های خوب قرار بدهید، برنامه‏های کُردی که قرار می‏دهید. درست با زبان کردی مسائل را بگویید برای آنها. این مفاسدی که در آنجا هست، آن اشخاصی که در آنجا مَفْسَده گو، مفسد، هستند- اصحاب مفسده هستند- اینها را بگویید به آنها معرفی کنید. اینها نمی‏خواهند که‏[16] آرامش در این مملکت پیدا بشود. به زبانهای خارجی چنانچه پخش می‏کنید، بگویید مسائل ایران را. مسائل ایران، مسائلی نیست که مثلًا یک مسائلی باشد که بخواهند مردم را زیر بار ستم مثلًا چه بکنند. همین چند وقتی بود که باز اسلام تحقق پیدا نکرده است؛ مهلت نمی‏دهند که برنامه‏های اسلامی تحقق پیدا بکند؛ مگر می‏شود یک جایی را اصلاح کرد وقتی شلوغ است و بهم ریخته. وقتی جنگ است در یک جایی که نمی‏شود رفت خانه ساخت؛ نمی‏شود رفت اسفالت کرد؛ نمی‏شود رفت مریضخانه درست کرد. خوب، نمی‏گذارند اینها. اینها را بیرون کنید از مناطق خودتان، آن وقت ببینید چه خواهد شد در اینجا، و همین طور سایر مناطق.

شما هم که هر کدامتان برنامه‏های خارجی دارید، مسائل ایران را درست آن طوری که هست بگویید، مطالبی که آنها در روزنامه‏هایشان می‏نویسند، مطالبی که آنها در رادیوهایشان می‏گویند، بفهمانید به مردم خارج که اینها دروغ دارند می‏گویند. اینها همان عمال ساواکی سابقند، یا از اجانب هستند، از ابرقدرتها هستند که می‏خواهند که مملکت ما به همان حال باشد، و اینها همه چیز آن را ببرند؛ از این جهت، این طور تبلیغات را می‏کند.

ان شاء اللَّه خداوند همه‏تان را تأیید کند؛ و مؤید و موفق باشید.» (صحیفه امام، ج‏4، ص: 81 ـ 99)

ـ سخنرانی در جمع خانواده های شهدای سَردشت؛ عدم اعتنا به تبلیغات دشمن (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

من به همه شهدایی که در راه اسلام، جان خودشان را فدا کردند سلام می‏فرستم. و از خدای تبارک و تعالی برای همه رحمت و آمرزش از خدا طلب می‏کنم. و به همه بازماندگان آنها تسلیت عرض می‏کنم. و من شریکم در غم همه و من خدمتگزار به همه هستم و دعاگو. البته مصیبت برای بازماندگان زیاد است؛ لکن چون در راه خداست؛ شما خودتان را با صاحب شرع، با وَلیّ اعظم، با رسول اکرم، در بین آنها خودتان را وارد کردید. آنها هم عزیزان خودشان را در راه اسلام داده‏اند؛ و شما هم عزیزانتان را داده‏اید. و خواهرها هم همین طور. و آن چیزی که آسان می‏کند مصیبتها را این است که همه انسانها رفتنی هستند و همه ماها رفتنی هستیم، و چه بهتر که در راه خدا فدا بشویم. و فدا شدند آنهایی که رفتند به جوار رحمت خدا.

و من امیدوارم که این نهضت تا اینجا که آمده است و با همت جوانهای برومند ما و با همت ملت بزرگ ما به اینجا رسیده است، از این به بعد هم با همت آنها این راه را طی بکنیم؛ و ان شاء اللَّه اسلام به آن طوری که هست، به آن طور مترقی که هست، در ایران تحقق پیدا بکند.

می‏دانید که دشمنهای اسلام الآن به دست و پا افتاده‏اند که نگذارند اسلام تحقق پیدا بکند. در کردستان آن همه غائله درست کردند. و اینها دشمنهای اسلام‏اند که در آنجا غائله‏ها را درست کرده‏اند و عزیزان ما را کشته‏اند، و در عین حال در نوشته‏هایشان نسبت می‏دهند به جمهوری اسلامی که جمهوری اسلامی اینها را کشته است و کردستان را می‏خواهد قتل عام مثلًا بکند! اینها تبلیغاتی است که بر ضد جمهوری اسلامی می‏شود. و برادرهای ما نباید گوش کنند به این تبلیغات و باید همان طوری که تا حالا با قدرتمندی پیش رفته‏اند، از این به بعد هم با همان قدرت، قدرت ایمان، قدرت اسلام، و وحدت کلمه، همه با هم ان شاء اللَّه با وحدت کلمه، و با قدرت اسلام این راه را طی می‏کنیم. از این حرفهایی که اینها می‏زنند و از این دست و پایی که الآن اینها می‏زنند هیچ وحشتی نیست. هیچ کاری اینها نمی‏توانند انجام بدهند. البته یک شلوغکاریهایی می‏کنند، یک زحمتهایی تولید می‏کنند، لکن آنها می‏خواهند که باز رژیم سابق را یا شبیه او را برگردانند. و این آرزویی است که به گور خواهند برد.

و من از خدای متعال سلامت همه شما را خواستارم. و رحمت برای شهدا، و صحت و عافیت و اجر برای شما از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم. و من خدمتگزار همه‏تان هستم و دعاگو.» (صحیفه امام، ج‏10، ص: 300 ـ 301)

ـ بیانات خطاب به شورای مرکزی سپاه پاسداران؛ تذکراتی پیرامون وظایف سپاه (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

باید بعضی از تجربیاتی را که در طول زندگی دارم، به شما بگویم: از وقتی که رضا خان در ایران بر سر کار آمد، من متوجه بودم و این طور می‏فهمیدم که هر چیزی که برای اسلام مفیدتر بود، حمله به آن بیشتر می‏شد. آن روز روحانیت مهمترین پایگاه ملت در مقابل اجانب بود، لذا، شدیدترین حملات به آن می‏شد. با شعر و نثر و هر چه داشتند، به آن حمله می‏کردند و برای اضمحلالش، درهای بعضی از ادارات را به روی آنان گشودند و در حوزه‏ها و شهرها، به قدری آنان را در فشار قرار دادند که ما از صبح تا به شام در باغها زندگی می‏کردیم. با عاشورا و تبلیغات اسلامی شدیداً مخالفت کردند؛ چون می‏دانستند این پایگاهی است برای رسوایی حکومتها. حال، ضد انقلاب و اجانب علاوه بر روحانیت، به سپاه هم حمله می‏کنند. از این حملات انسان می‏فهمد که سپاه برای ایران و اسلام مفید است. سپاه باید بیشتر از این، تابع اسلام فقاهت شود و نقایص خود را جبران نماید تا برای اسلام و نهضت مفیدتر گردد. مسائلی را باید گوشزد کنم:

اول اینکه باید سعی شود اعضای شورا در کمال تفاهم باشند و از اختلاف بپرهیزند، و الّا شکست می‏خورند. امروز مردم متوجه‏اند و اگر- خدای نکرده- شما با هم اختلاف داشته باشید، خوب می‏فهمند و از شما زده می‏شوند. شما باید کاری کنید تا مردم همان گونه که تا به حال شما را پذیرفته‏اند، بپذیرند. تمام ایران یک ارگان سیاسی است،

صحیفه امام، ج‏15، ص: 321

ضد انقلاب و اجانب اگر دیدند برای از بین بردن اتحاد شما با حمله نظامی نمی‏شود کار کرد، با نفوذ اقدام می‏نمایند، تا شما را از درون بپوسانند. امروز حفظ حیثیت سپاه پاسداران بر همه مخصوصاً خودتان، لازم است.

دوم اینکه باید سعی شود بین ائمه جمعه و سپاه پاسداران تفاهم باشد. اختلاف بین امام جمعه و سپاه امری عادی نیست، بلکه دستی در کار است و عده‏ای این کار را می‏کنند تا هم سپاه و هم روحانیت را تضعیف نمایند و با روش خاصی وارد شده‏اند. باید اشخاصی را مأمور کنید تا اگر در شهری اختلافی بین روحانیت و سپاه است، برطرف کنند.

سوم، که شاید مهمترین مسأله است، مسئله تعلیماتی است که در سپاه داده می‏شود. و باید توجه داشته باشید تا کسانی [را] که برای این کار انتخاب می‏کنید، کاملًا شناسایی شوند تا اینکه- خدای نکرده- مواجه نشویم با التقاط. باید توجه کنید که اسلام همان است که از صدر اسلام تا کنون فقها آن را حس کرده‏اند. در بعضی موارد، قدرت داشته‏اند و پیاده کرده‏اند و در بیشتر موارد، دست نخورده در قرآن و اخبار و کتابهای فقه موجود است. باید توجه کنید تا کسانی ظاهر الصلاح، اسلام‏شناس نشوند و یکمرتبه متوجه شوید از راه راست منحرف شده‏اید؛ یعنی، سعی کنید اسلامتان از روحانیت جدا نشود و با آنان که اسلامشان با روحانیت مخالف است، مخالفت کنید. متوجه باشید، از آنجا که شما بیشتر زحمت می‏کشید، شیاطین از همه بیشتر متوجه شمایند تا شما را از بین ببرند.

لزوم حفظ وجاهت سپاه‏

مسئله دیگر صدور انقلاب است که بارها گفته‏ام: ما با کسی جنگی نداریم. امروز انقلاب ما صادر شده است. در همه جا اسم اسلام است و مستضعفین به اسلام چشم دوخته‏اند. باید با تبلیغات صحیح، اسلام را آن گونه که هست، به دنیا معرفی نمایید. وقتی ملتها اسلام را شناختند، قهراً به آن روی می‏آورند و ما چیزی جز پیاده شدن احکام اسلام در جهان نمی‏خواهیم. من به شما نصیحت می‏کنم که حیثیت و وجاهت خود را در میان مردم حفظ کنید. البته در بین شما، جوانهای تندی هم هستند که باید آنها را تعدیل کنید تا کارهایی را که بر خلاف مشی کلی سپاه است، انجام ندهند. برای نزدیکی سپاه با روحانیت، از آقای منتظری،[17] که در قم هستند، کمک بگیرید. برای خدا تبلیغات کنید که تبلیغات امر مهمی است. به همان اندازه که تبلیغات برای مستکبرین و زورگویان مضر است، به همان اندازه و یا بیشتر، برای مستضعفین مفید است. مراعات حال مردم را بنمایید. انصافاً مردم ایران حق بزرگی بر انقلاب دارند. به خدا بیشتر اعتماد کنید. خداوند همه شما را محترم و معزز نگه دارد و دست دشمنان اسلام را قطع کند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 320 ـ 322)



[1] - همسر امام خمینی که برای دیدار از فرزندان و بستگانشان از نجف به ایران آمده بود.

[2] - دختر امام خمینی.

[3] - دختر امام خمینی.

[4] - آقای سید مرتضی پسندیده.

[5] - آقای محمد حسن اعرابی، داماد امام.

[6] - نوه امام.

[7] - ابتدای سخنان امام پاسخ به احساسات و شعار حضار و دانشجویانی است که شعار می‏دادند:« خمینی، خمینی خدا نگهدار تو؛ بمیرد، بمیرد دشمن خونخوار تو».

[8] - شاه.

[9] - اشاره به کتاب« مأموریت برای وطنم» منسوب به شاه.

[10] - اشرف پهلوی.

[11] - رقم سی میلیون مربوط به جمعیت ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است.

[12] - سوره نساء، آیه 141:« وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا».

[13] - ر. ک. مطبوعات 28 و 29 مرداد 1357.

[14] - به گونه‏ای مساوی و برابر.

[15] - رسول اکرم( ص):« دست خدا با جماعت است». صحیح ترمذی، ج 3، ص 316.

[16] - از این قسمت به بعد به علت قطع و وصل نوار، بعضی از جملات مفهوم نیست.

[17] - آقای حسینعلی منتظری.

انتهای پیام /*