امروز با امام: بیست ودوم شهریور

ـ نامه به آقای میرزا حسن ثقفی؛ خانوادگی (1345)
ـ سخنرانی در جمع دانشجویان اصفهان؛ توجه به مسائل فعلی جامعه (1358)
ـ سخنرانی در جمع بانوان فرهنگی؛ تحقق اسلام- رهایی از غرب (1358)
ـ سخنرانی در جمع روحانیون تهران؛ هماهنگی میان نیروهای انقلاب (1358)
ـ سخنرانی در جمع خانواده مرحوم طالقانی؛ تجلیل از مجاهدات ایشان (1358)
ـ نامه به آقای محمد فاضل و اجازه صرف سهم مبارک امام (1358)
ـ نامه به آقای گلپایگانی؛ عدم وجود اختلافات ریشه دار بین متصدیان امور (1359)
ـ نامه به آقای مرعشی نجفی؛ عدم وجود اختلافات ریشه دار بین متصدیان امور (1359)
ـ پیام تشکر به رئیس جمهور مغولستان؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)
ـ پاسخ استفتاء آقای سید عبدالکریم موسوی اردبیلی؛ قانون مجازات در امر تعزیرات (1361)
ـ پاسخ نامه خانم گلابی پورحسین؛ مادر شهید (1363)

کد : 3982 | تاریخ : 22 شهریور 1400

امروز با امام: بیست‌ودوم شهریور

 

ـ نامه به آقای میرزا حسن ثقفی؛ خانوادگی (1345)[1]

«بسمه تعالی‏

27 ج 1 86

به عرض محترم عالی می‏رساند، از خداوند تعالی سلامت و سعادت جنابعالی و متعلقان را خواستار [م‏]. مدتی است از سلامت جنابعالی اطلاع مستقیم ندارم. امید است ان شاء اللَّه رفع نقاهت جزئی شده باشد. مستدعی است از سلامت خودتان مستحضرم فرمایید. حالت این جانب بحمد اللَّه تعالی خوب است، و امید است موفق شوم در تحت قُباب مطهره برای مسلمین و اسلام و علمای اعلام- دامت برکاتهم- دعا کنم. از حضرت عالی در مظان استجابت دعوات امید دعای خیر برای حسن عاقبت دارم. خدمت جناب ثقة الاسلام آقای آقا حسن‏[2]- دامت تأییداته- سلام می‏رساند. امید است ان شاء اللَّه با جدیت به تحصیل ادامه دهند. در نظرم بود که اگر قم مشرف شوم از حضرت عالی استدعا کنم ایشان را بفرستید قم برای ادامه تحصیل. حالا هم گمان می‏کنم اگر صلاح بدانید این عمل انجام بگیرد، و از این جانب هم هر نوع خدمتی ساخته است مضایقه ندارم. در خاتمه تجدید عرض اخلاص نموده خدمت علمای اعلام و حجج اسلام- دامت برکاتهم- سلام می‏رسانم و استدعای دعای خیر دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏2، ص: 94)

ـ سخنرانی در جمع دانشجویان اصفهان؛ توجه به مسائل فعلی جامعه (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

چند تا کلمه باید [بگویم‏]. اول از شما خانمهای محترم معذرت می‏خواهم که در یک جایی که گرم است و شما در زحمت هستید الآن ما با شما مواجه هستیم.

رشد فکری هر جامعه اقتضا می‏کند که انسان در هر مرحله‏ای که واقع هست همان مرحله را توجه به آن داشته باشد، و افراد هم و گروهها هم در هر حالی که هستند و هر گروهی که هستند همان وضعی که در آن گروه هست به آن توجه داشته باشند. فکر کردن به آن چیزی که درگذشته است و گذشته است و آن چیزی که بعدها خواهد آمد از جهتی خوب است؛ و از جهتی انسان را از آن مقصدی که دارد بازمی‏دارد. ما اگر الآن همه توجهمان را منصرف کنیم به اینکه ما چه کردیم و چه کردیم که پیروز شدیم و همه توجهمان را به آتیه دور منعطف کنیم، از آن چیزی که الآن وقتش است، اذهانمان منصرف می‏شود. چنانچه گروههای مختلفی که هستند، و هر گروهی برای یک کاری هستند، اگر چنانچه توجه کنند به کارهای گروههای دیگر، از کاری که خودشان دارند منحرف می‏شوند. ما الآن چیزی که بالفعل محل حاجتمان است این را باید به آن توجه کنیم. نه به آتیه خیلی فکر کنیم، و نه به گذشته. گذشته الحمد للَّه، تا حالا خوب گذشته است و امیدوارم که آتیه هم ان شاء اللَّه خوب بشود؛ لکن شرط اینکه آتیه خوب بشود این است که حال خوب بشود؛ یعنی هر قدمی که بر می‏داریم همان قدم را ببینیم چه طور باید برداریم و کجا باید بگذاریم.

الآن ما مبتلای به قانون اساسی هستیم و خبرگان این قانون اساسی، آنهایی که باید این قانون اساسی را تصویب کنند، هر کس هر نظری در قانون اساسی دارد؛ الآن باید این نظر را بدهد و ننشیند تا اینکه دیگران نظر بدهند برای او. هم شما بانوان محترم و هم سایر طبقات، چه از طبقات روحانی باشند یا از طبقات دیگر، نباید مهلت بدهند به دیگران که آنها نظر بدهند و ما بنشینیم صبر بکنیم ببینیم چه خواهد شد. تکلیف فعلی ما این است که نظرهایی که داریم در قانون اساسی آنها را بنویسیم و به آن محلی که باید داد که مجلس سناست بدهیم.

و در مطبوعات هم اگر خواستیم بنویسیم و آن چیزی که مهمتر از این است، این است که آن اشخاصی که می‏خواهیم برای نظر کردن به قانون اساسی و تشخیص دادن اینکه این قانون، موافق با اسلام است، موافق با صلاح ملت است، آن اشخاص را باید در نظر بگیریم و انتخاب کنیم که نبادا یکوقت اشخاصی که بر خلاف مسیر این نهضت هستند، اعتقاد به این نهضت ندارند، توجه به اسلام و مصالحی که در اسلام است ندارند، یکوقت انتخاب نشوند و اینها نروند سراغ اینکه قانون اساسی را برای ما تنظیم کنند. پس، الآن ما این قدم را نباید فکر کنیم که ما آن هستیم که چه کردیم، و نباید فکر کنیم که بعدها چه خواهیم کرد؛ باید فکر کنیم که حالا باید چه بکنیم.

رشد فکری هر قومی این است که بشناسند مقام را و بفهمند چه وقت باید چه کرد. بسیاری از انحرافات که برای انسان پیدا می‏شود این است که موقع‏شناس نباشد و یک مطالبی که حالا باید طرح بشود آن را طرح نکند، یک مطالبی که حالا وقتش نیست طرح بکند. شما الآن باید همه‏تان و تمام ملت از زن و مرد، از کوچک و بزرگ، از روحانی تا دانشگاهی، همه باید در فکر حال باشید که این قدمی که الآن می‏خواهیم برداریم صحیح برداریم؛ و قدمهای بعد در موقع خودش. الآن ما نباید به فکر این باشیم که ما مثلًا مدارسمان چه طور است؛ کشاورزی‏مان چطور است؛ ما کارخانه‏هایمان چه طور است. اینها الآن وقتش نیست. الآن همه افکار باید متوجه به این باشد که قانون اساسی‏مان چه جوری است؛ نظر بدهیم. و باز تمام افکارمان متوجه به این باشد که چه اشخاصی را ما برای تنظیم قانون اساسی و تصویب قانون اساسی باید تعیین بکنیم. این قدمِ الآن، قدم فعلی، محل حاجت است و حرفهای دیگر و کارهای دیگر و همه اینها بیموقع است. موقع‏شناسی یکی از اموری است که در رشد هر جامعه‏ای دخالت زیاد دارد.

و من امیدوارم که شما بانوان که همیشه در این نهضت پیشقدم بودید و هدایت کردید تقریباً شما بانوان دیگران را و دیگران نظر به اینکه شماها پیشقدم شدید، بیشتر قوّت پیدا کردند، ان شاء اللَّه موفق باشید؛ سلامت باشید؛ سعادتمند باشید و همین طور که تا حالا با وحدت کلمه و قدرت و قوه ایمان تا اینجا رسیدید، از اینجا به بعد هم قدم به قدم، که احتیاج دارد اسلام به وجود همه، همه ملت قدم به قدم پیش برویم، تا ان شاء اللَّه تمام مطالب موافق اسلام عمل بشود. سلام بر همه‏تان.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 496 ـ 498)

ـ سخنرانی در جمع بانوان فرهنگی؛ تحقق اسلام- رهایی از غرب (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

مرحوم آقای طالقانی رفتند و روسفید رفتند. ایشان باید گفت یک عمر تقریباً خدمت کردند و جهاد کردند، و رفتند؛ و ما باید ببینیم که چه بکنیم تا ما هم برویم.

ما همه در این نهضت سهیم هستیم و شما خانمها سهم بزرگ دارید. یعنی آمدن شما خانمها به خیابانها و میدانهای مبارزه موجب این شد که مردها هم قوّه پیدا بکنند، تقویت بشوند؛ روحیه آنها هم با آمدن شما تقویت بشود. شما سهم بزرگی در این نهضت دارید لکن در نیمه راه هستیم الآن؛ بیشتر راه مانده است. ما فقط رفتن محمد رضا و کوتاهی دست اجانب مقصد اعلایمان نبود، آن مقدمه بود، یعنی اینها یک خاری بودند بین راه که باید این خارها از بین راه برداشته بشود تا ما بتوانیم به آن مقصدی که مقصد اصلی است به آن برسیم. و آن مطلبی را که مطلب اصلی ماست و اصلی اسلام است آن را تحقق بدهیم.

ما همه رأی به جمهوری اسلامی دادیم شما هم دادید رأی؛ رأی تنها کافی نیست، رأی همین قدر است که رسماً الآن مملکت ایران رژیمش جمهوری اسلامی است. لکن وقتی به حسب واقع جمهوری اسلامی می‏شود که شما خانمها به وظیفه‏تان عمل کنید. و این آقایان هم به وظیفه‏شان و همه ما خودمان را وظیفه دار و مکلّف بدانیم. یک مملکتی که پس از رفتن خرابکارها، یک مملکت جنگزده است، یک مملکت غربزده است، یک مملکتی است که همه چیز ما را عقب رانده‏اند و همه جهت ما را شکست داده‏اند و حیثیت ملی ما را گرفتند از دست ما و فرهنگش، اقتصادش، همه چیزش درهم و برهم است، این به یک کلمه رئیس جمهوری اسلامی درست نمی‏شود. با رفتن دزدها و چپاولگرها هم درست نمی‏شود، فعالیت می‏خواهد. الآن ما مکلفیم که برای جبران این خساراتی که به مملکت ما وارد شده است، چه خسارتهای معنوی که جوانهای ما را اعم از زن و مرد به واسطه تبلیغات فاسدی که کرده بودند از آن وضعی که باید داشته باشند آنها را عقب زده‏اند و چه خسارت مادی که مملکت ما را به فقر کشانده‏اند، به اسم «اصلاحات ارضی» بیچاره کردند کشاورزهای ما را و مملکت را به تباهی کشیدند و چه مدارس و فرهنگ ما که عقب نگه داشتند نگذاشتند که یک فرهنگ صحیح باشد، مترقی باشد، این آشفتگیها باید به دست ما و شما، به دست ملت و دولت، تنها هیچ کدام نمی‏توانند این کارها را درست بکنند. اگر خانمها خیال کردند که کنار بروند و مردها این کارها را انجام بدهند و یا مردها خیال بکنند کنار بروند و خانمها این کار را انجام بدهند، یا هر دو خیال بکنند دولت انجام بدهد، و یا هر سه خیال کنند روحانیت انجام بدهد، این خیال، خیال صحیحی نیست برای اینکه کارها این قدر آشفته است، گرفتاریها این قدر زیاد است که هر شخصی در هر محلی هست، تکلیفی که دارد این است که آنجا را خوب بسازد. اگر شما در محلی هستید که در آنجا مثلًا باید تعلیم و تربیت خانم کوچولوها را بکنید، باید خوب تربیت کنید. اگر در جایی هستید که در آنجا تبلیغ باید بکنید، باید تبلیغاتتان، تبلیغات صحیح باشد و هر قشری در هر جا هست، باید همان پستی را که دارد خوب عمل بکند. اگر در وزارتخانه است، آنجا پشت هر میزی که نشسته تکلیفی را که نسبت به آن وضعی که دارد خوب عمل کند. اگر در ادارات دیگر هست، هر اداره‏ای که هست، کاری که انجام می‏دهد صحیح انجام بدهد. که وضع سابق که همه چیز را درهم کرده بود و ادارات ما را اداراتی کرده بود که قابل ذکر نیست، وزارتخانه‏ها همین طور، و سایر قشرها همین طور، و جوانهای ما را به طوری تربیت کرده بودند که تعهد دیگر نداشتند نسبت به گرفتاریهایی که برایشان پیش می‏آمد.

اینها باید در هر محلی که هست، محوّل به هر کسی که هست یا بر هر گروهی که هست، اینها باید هر کسی در محل خودش، هر گروهی در محل خودش، هر کسی در پُست خودش، انجام وظیفه زمانِ جمهوری اسلامی بکند، یعنی باید این فرم غربی برگردد به یک فرم اسلامی. تا حالا ما همه چیزمان را تقریباً باید بگوییم غربی بود؛ همه چیز غربی بود. حالا باید، بعد از اینکه ما دست آنها را کوتاه کردیم، این طور نباشد که باز دنبال آنها باشیم، همه چیزهای خودمان را فراموش بکنیم، و دنباله رو غرب یا دنباله رو شرق باشیم. باید ما توجه داشته باشیم که ما خودمان کی هستیم و چی هستیم، و مملکت ما احتیاج به چی دارد و به کی دارد.

اگر ما این وابستگیهای معنوی را، این وابستگیهایی که جوانهای ما را و دانشگاه ما را و همه چیز ما را به صورت غربی درآورده بود، اینها را اگر برگرداندیم به حال خودش، و پیدا کردیم خودمان را، می‏توانیم یک ملت مستقل باشیم و یک ملت آزاد باشیم، پیوند به غیر نداشته باشیم، و خودمان سرپای خودمان بایستیم و کارهای خودمان را خودمان انجام بدهیم، و اما اگر چنانچه از این معنا غفلت بشود و باز همان خیالات و همان بساط غرب در اینجا باشد، امید اینکه بتوانیم ما مستقل باشیم و بتوانیم آزاد باشیم، آزاد فکر بکنیم، آزاد عمل بکنیم، این امید دیگر نیست.

بر همه ماست که از این غربزدگی بیرون بیاییم؛ افکارمان را عوض بکنیم، اعمالمان را عوض بکنیم، وضعیت فرهنگمان عوض بشود؛ وضعیت دادگستریمان عوض بشود. همه اینها سوغات غرب است. آن دادگستری ما به این ترتیبی که بود در زمان طاغوت این یک سوغاتی بود از غرب آمده بود، باید آن تغییر بکند و یک وضع دیگری پیدا بکند. و همین طور فرهنگمان هم همان طور بود. تمام چیزهایی هم که وسیله قرار داده بودند برای اینکه جوانهای ما را تباه کنند، همه اینها سوغاتهای غرب بود. یعنی بنا بر این بود که وسایلی تهیه بکنند که هم زنها و هم مردها را تباه بکنند، نگذارند یک رشد انسانی پیدا بکنند. همه وسایل را تهیه کرده بودند برای همین مقصد. در سینما می‏رفتند، وضع سینما را جوری قرار داده بودند که تباه می‏کرد. در هر جا که می‏رفتند همین مسائل بود. ما باید خودمان را تغییر بدهیم تا اینکه بتوانیم سرپای خودمان بایستیم و بفهمیم که ما شرقی هستیم و ما در اسلام هستیم و برنامه ما اسلام است.

ان شاء اللَّه خداوند همه شما را حفظ کند و همه را موفق کند به اینکه به این مملکت خدمت بکنید؛ که مملکت الآن مال خود شماهاست و خود شما موظفید که او را حفظ بکنید. سلام بر همه شما باشد.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 499 ـ 502)

ـ سخنرانی در جمع روحانیون تهران؛ هماهنگی میان نیروهای انقلاب (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

ما گرفتاریهایمان یکی دو تا الآن نیست، گرفتاری خیلی زیاد است و تقریباً باید گفت که دستجات مختلف هماهنگ نشده‏اند؛ در صورتی که آنکه لازم است هماهنگی است. این نه تنها در مثلًا دولت و ملت، بلکه خود گروههای ملی هم باز هماهنگ نشده‏اند یعنی آن هماهنگی که بود کم کم دارد از دست می‏رود و همین طور در خود قشر خودمانی و آقایان خودشان، در حال انقلاب یک حال خوبی پیدا شده بود، یعنی البته هر انقلابی این طور است یک وحدت کلمه‏ای و توجه خاص به مقصد؛ همه مجتمع‏اند به یک مقصد که آن مقصد اسلامی بود و دفع شرّ شاه سابق و امثال ذلک، هماهنگی خوبی بود. و با همان هماهنگی این مسائل ابتدایی حل شد؛ یعنی یک مطلبی که در دنیا کسی احتمالش را نمی‏داد و در اینجا هم اکثراً یا همه احتمال اینکه یک همچو قضیه‏ای واقع بشود و یک ملتی که دست خالی دارد غلبه بکند به یک قدرتهایی که نه فقط قدرت شیطانی خود دستگاه بلکه همه قدرتها و نه فقط قدرت امریکا و مثلًا امثال آن، بلکه قدرتهای خود دولتهای اسلام، همه اینها پشتیبانی می‏کردند، منتها بعضی بصراحت و بعضی به طور دیگر، در عین حال این هماهنگی که در بین ملت و بین قشرهای روحانی همه پیدا شد بر این مشکلات بسیار عظیم غلبه کرد و تا اینجا آمد، تا اینجا که رفع شرّ آنها شد به حسب مهم اگر هم باشد، یک چیز با اهمیتی دیگر نیست و اینها هم رفع می‏شود.

و آن چیزی که مهم است در نظر من و وظیفه ماست و سنگینی‏اش بیشتر به عهده خود روحانیون است و آن این است که جمهوری اسلامی است، همه هم رأی داده‏اند که جمهوری اسلامی، در جمهوری اسلامی اگر یک وقت خدای نخواسته بر خلاف موازین عملی بشود، به طوری که خدای نخواسته یک وقت جبهه و وجهه این جمهوری، مُشوَّه‏[3] در خارج جلوه کند، خصوصاً که دشمنهای اسلام و دشمنهای روحانیت زیادند و در صدد این هستند که یک مطلبی ببینند و این مطلب را بزرگش کنند و بزرگتر کنند تا اینکه بلکه این اسلامیت را هم به مردم خارج [القا] بکنند که جمهوری اسلامی هم همین است مثل نظام شاهنشاهی می‏ماند چنانچه خوب، الآن- قلمهای خارجیها الآن مدتهاست که به کار افتاده است و همین مسائل را؛ دیکتاتوری عمّامه و عبا و قبا! و این بدتر از آن دیکتاتوری است.

البته ما نمی‏توانیم کاری بکنیم که آنها برای ما چیزی ننویسند و نگویند، مگر اینکه تسلیم بشویم و همه چیزهایی که داریم تسلیمشان کنیم اما بعد از اینکه آنها را ما خلع کردیم همه چیزشان را و دستشان را از مخازن ملت کوتاه کردیم دیگر نباید ما خیال این معنا را بکنیم که آنها دیگر صحبتی نکنند. آنها صحبت می‏کنند، هر کاری هم ما بکنیم، آنها اشکالاتشان را می‏کنند و حرفهایشان را می‏زنند لکن مهم این است که ما بهانه دست آنها ندهیم. ما یک گرفتاری با خود ملت داریم؛ یک گرفتاری هم با خارجیها. در بین خود ملت هم اشخاص زیادی هستند که از اینکه الآن روحانیون یک کارهای جزئی دستشان آمده است، ناراحت‏اند. اینها بسیاریشان می‏گویند که روحانیت برود مسجد، نمازش را بخواند و برود سراغ کارش، کارها دست ما باشد. من از حبس که بنا بود بیرون بیایم، آمدند گفتند که شما بیایید آن اتاق. یک اتاق بسیار بزرگی و مجلّلی بود؛ ما رفتیم آنجا دیدیم که رئیس سازمان آن وقت که حالا هم کشتندش- حسن پاکروان- آنجاست آن و مولوی‏[4] است، ایشان شروع کرد صحبت کردن که سیاست یک امری است که دروغ گفتن است، خُدعه کردن است، فریب دادن است؛ از این چیزها، الفاظ جور کرد و آخرش هم گفت: «پدر سوختگی» است! و این را شما بگذارید برای ما. من به او گفتم که این خوب، مال شما هست! این به این معنا اگر سیاست است خوب، مال شماست. این همین را برداشتند در روزنامه نوشتند که ما تفاهم کردیم با فلانی در اینکه در سیاست دخالت نکند. من هم وقتی آمدم بالای منبر گفتم که مطلب این بود. اینها الآن می‏خواهند بگویند که سیاست یک همچو مسائلی است و علمای اعلام- که نباید خدعه بکنند، نباید فریب بدهند، نباید چه- اینها تشریف ببرند مسجد و عبایشان را سرشان بکشند بروند مسجد و نماز بخوانند و خوب دو تا مسئله شرعی در همان حدود مسائل شرعی را برای مردم بگویند و برگردند منزلشان، خیلی هم محترم هستند و ما هم به آنها احترام قائل می‏شویم. و مملکت را واگذار کنند به ما! آنها اهلش نیستند و ما هستیم که مملکت را باید اداره بکنیم. این منطق اینهاست به حسب واقعش.

و بسیاری از اینها از اسلام می‏ترسند و از شماها هم که می‏ترسند به عنوان اینکه شما هم مُبیِّن‏[5] اسلام هستید و می‏خواهید که اسلام را در خارج محقَّق کنید. اینها قبل از اینکه این نهضت پیدا بشود به طور علمی می‏ترسیدند، خارج و داخل، همه‏شان از اسلام و از کسانی که وابسته به اسلام‏اند که در رأسش ... هستید. از این جهت کوشش کردند در اینکه همه ادیان را در نظر مردم کوچک کنند و برسند به اسلام و اسلام را همردیف کنند با آن. در نظر توده‏های مردم اسلام را مُشوَّه نمایش بدهند. ادیان [را] به طور کلی می‏گویند، می‏گفتند: ادیان افیون جامعه است. منظورشان هم این بود که ادیان آمده‏اند، ادیان را این قلدرها و سرمایه دارها و سلاطین و رؤسا درست کرده‏اند برای اینکه مردم را خوابشان کنند، مثل افیونی که به مردم می‏دهند تخدیر می‏شوند، مردم را تخدیر کنند، تا اینکه آنها هم مال مردم را بخورند و اینها در خواب باشند. ادیان را این طور نمایش می‏دادند آخوندها را هم: اینها درباری‏اند؛ اینها انگلیسی هستند. خود انگلیسیها این طور القا می‏کردند که بگویید انگلیسی‏اند! اینها درباری هستند؛ این آخوندها چه هستند.

این قصه را من مکرّر گفته‏ام: من و آقای حائری، آقای آقا مرتضی حائری و آقای حائری اخویشان- آقای حاج آقا مهدی- در اتوبوس بودیم در نمی‏دانم چند سال پیش از این، و از یک جایی می‏آمدیم طرف جنوب شهر و آنجاها در آن اتوبوس یک عدّه‏ای بودند یکیشان شروع کرد صحبت کردن گفت که من مدتها بود که این هیکلها را ندیده بودم- آن زمانی بود که زمان قدرت رضا شاه، شاید آخرهای رضا شاه، شاید حالا یادم نیست درست- گفت من مدتها بود که این هیکلها را ندیده بودم. مقصودش ما سه نفر بود که مُعمَّم بودیم. اینها را انگلیسها درست کرده‏اند و در نجف و قم جمعشان کرده‏اند و اینها از عُمّال آنها هستند! یک شرح این طوری. ما هم صحبتی نکردیم؛ سکوت کردیم. وضع این طور بود و هست. حالا هم که می‏خواهند شما را [منزوی‏] بکنند که یک جوری بکنند که از زندگی روز و از احتیاجات مسلمین منعزل‏[6] کنند، شما بروید سراغ یک کارهای دیگر، و «آن قاطر چموش لگدزن از آن ما»[7] مقصود آنها این است و ممکن است که ما یک وقتی خدای نخواسته به آنها فرصت بدهیم، به آنها بهانه بدهیم، این بهانه اسباب این بشود که آنها با قلمهایشان شروع کنند بر ضد شماها نوشتن- گفتن. و مهم همان است که اینها نمی‏خواهند که اسلام در خارج تحقق پیدا بکند، از اسلام می‏ترسند؛ خصوصاً حالا که به مشاهده دیدند. یک وقتی همان قضیه، قضیه علمی بود و آن مسائل را که پیش می‏آوردند و تبلیغات سوئی که می‏کردند برای همان مسأله علمیش بود که می‏گفتند اگر اسلام پیدا بشود چه می‏شود؛ اگر روحانیون قدرت پیدا کنند چه خواهد شد.

در این نهضت اینها بِالعَیان‏[8] دیدند که مسأله همین است؛ اسلام همچو قدرتی دارد که با دست خالی بر قدرتهای بزرگ غلبه می‏کند، و روحانیون هم همچو مردمی هستند که این ملت پشت سرشان ایستاده و هر کاری می‏خواهند، هر امری می‏کنند، عمل می‏کنند. حالا که بالعیان این مطلب را مشاهده کردند، حالا خوفشان صد چندان شده است؛ و دست و پا می‏زنند به اینکه شماها را آلوده بکنند و پیش ملت باز شماها را یک طوری بکنند که مردم از شما روگردان بشوند و شما را هم بگویند که اینها تا حالا چیزی دستشان نبود، حالا که دستشان آمده اینها هم همانها هستند. مطلب اینها این است که بگویند که این روحانیون تا حالا کاری دستشان نبود حالایی که کار دستشان آمده است اینها هم همان مسائل هست و همان کارها را دارند انجام می‏دهند. اگر یک قدم کج گذاشته بشود، این یک قدم کج را صد مقابل اینها عرضه می‏کنند و در کتابشان یا در مقالاتشان یا در روزنامه‏هایشان می‏نویسند و در خارج بیشتر و در داخل هم...

دیروز یکی از خبرنگارهایی که می‏خواست یک کتابی بنویسد، مدتی بود که به من یک نفر از آقایان پیشنهاد می‏کرد که این بیاید اینجا و شما را ببیند و صحبت بکنید با او و مسائل را بگویید. این می‏خواهد کتاب بنویسد- خارجی بود، زن هم بود-[9] و این مسائلی از شما سؤال می‏کند و جواب می‏دهید. از جمله حرفهایی که زد این بود که من وقتی شما را دارم می‏بینم، می‏بینم که یک آدم آرامی هستید، به نظر نمی‏آید که شما یک آدم چه‏ای باشید، لکن در خارج شما را یک طور دیگری دارند معرفی می‏کنند.

البته من این را می‏دانستم که خارج می‏گویند هیتلر است! همین امروز هم برای من یک عکسی آورده‏اند هیتلر ایستاده و دستهایش را کمرش زده، یک عده‏ای هم سر این طور عکس انداخته‏اند، من هم آن بالا شمشیر را کشیده‏ام برای اینکه گردنها را بزنم! من به ایشان گفتم: خوب، من اینها را که شنیده‏ام، شنیده‏ام که گفته‏اند که فلانی امر کرده است که پستانهای زنها را ببرند! شما هم که حالا اینجا هستید، خوب، بروید توی مردم این را بپرسید از مردم که چه هست قصه. بعد او گفت شما راجع به اینکه اینها این جور می‏نویسند متأسف نیستید؟ گفتم: از جهتی من متأسفم و آن اینکه چرا باید یک انسانی که باید انسانیت داشته باشد این قدر انحراف داشته باشد که یک چیزی که هیچ نیست، این برای منافعش، آن طور چیزها بنویسد، از این جهت البته تأسف است. و اسلام آمده است برای اینکه همه مردم را ارشاد کند، ارشاد به راه راست بکند. و از اینکه مردم این طور هستند من البته متأسفم، اما از یک طرف دیگر ما توقع باید نداشته باشیم که برای ما اینها را ننویسند، برای اینکه ما دست آنها را از منافعشان کوتاه کردیم، آنها چشمشان دوخته شده بود به منافع اینجا و ماها؛ آقایان ملت ایران، دستشان را کوتاه کردند؛ وقتی دستشان را کوتاه کردند ما دیگر توقّع نداشته باشیم که آنها مدح ما را بکنند. آنها باید بگویند هر چه می‏خواهند بگویند؛ ما باید راه خودمان را برویم.

مقصود من از این اطاله کلام این است- که عرض کنم که- همان طوری که مقام شما و پُست شما، یک پُست شرافتمند بزرگی است، مسئولیتتان هم یک مسئولیت بزرگی است. به همان اندازه که مقام شما بالاست، مسئولیتتان هم زیاد است. اگر یک وقتی مثلًا فرض بفرمایید یک کمیته‏ای تحت نظر بعضی از آقایان باشد و در آنجا یک شخص نابابی باشد و یک کاری انجام بدهد که بر خلاف باشد، آنهایی که می‏خواهند مناقشه کنند با ما، نمی‏گویند که یک شخص نابابی در این کمیته بود، آقا خودش خوب است اما آن شخص ناباب این کار را کرد؛ می‏گویند آخوندها این کار را کردند! آنها به آخوند نسبت می‏دهند نمی‏گویند که این کمیته این طور است؛ می‏گویند آخوند این طور است. حیثیت روحانیت، الآن بسته است به اعمال ما. همیشه بوده اما حالا بیشتر است. همیشه در زمان طاغوت بود ما هم هیچکاره بودیم، شما هم هیچکاره بودید و تحت فشار ظلم بودید و مظلوم؛ محبوب است؛ مظلومیّت محبوبیّت می‏آورد. حالایی که جمهوری اسلام و اسلامی شده و رژیم طاغوتی از بین رفته و رژیم اسلامی- انسانی بناست باشد و شما هم متصدّی یک اموری هستید برای اینکه کمک بکنید به این نهضت و- بحمد اللَّه- با کمک این طبقه است که این کارها دارد انجام می‏گیرد. الآن آن طور نیست که اگر یک کاری آن وقت می‏شد مردم از باب اینکه شما مظلوم باشید، مظلوم بودید و محبوب شده بودید، مردم مناقشه نمی‏کردند. اما امروز آن وضع دیگر نیست؛ امروز مناقشه می‏کنند. اگر یک کمیته‏ای که بعضی از آقایان مثلًا در آن ریاست دارند، یک نفری در آنجا یک کار خلافی بکند، کمیته را مطلقاً و چون با اهل علم مخالف‏اند، اهل علمی که در آن کمیته هست بالخصوص او را و سرایت می‏دهند به همه اینها: اصلًا آخوند این طوری است! آخوند جماعت اصلًا این طور است، شلوغکار است! اینها الآن یک چیزی دستشان افتاد بنا کردند شلوغ کردن؛ این جماعت اصلًا این طوری هستند! مردم هم وقتی تبلیغات زیاد بشود؛ مردم هم خیلیها باورشان می‏آید.

من مشاهِد بودم در زمان رضا خان و شاید هیچیک از شماها یادتان نباشد، من یادم است آن مسائل- یعنی از اوّلی که آن آمد و کودتا کرد تا حالا، همه مسائل را من شاهد بودم- تبلیغاتی که اینها کردند در ملت تأثیر کرده بود. با اینکه می‏دیدند که اینها چه جنایتی می‏کنند ولی تبلیغاتشان قوی بود و در بعضی از قشرهای ملت هم تأثیر کرد.

این قصه را من کراراً گفتم و چون در قلب من یک امر ناراحت کننده‏ای بود، حالا هم عرض می‏کنم: مرحوم شیخ عباس تهرانی- رحمه اللَّه تعالی- ایشان فرمودند که من از اراک می‏خواستم بیایم قم، رفتم که اتومبیلی سوار بشوم کرایه کنم و بیایم، آن شوفرِ اتومبیل گفت که ما عهد کرده‏ایم که دو طایفه را سوار اتومبیل نکنیم: یکی آخوندها را، یکی هم فواحش را! این وضع ما بود در زمان آن پدر، زمان پسر را همه یادتان هست که چه بود و چه شد.

خوب، حالا الحمد لِلّه پدرش که رفت و خودش هم که رفت، اینها هم دیگر برگشت ندارند لکن ما باید توجه به این معنا بکنیم که حیثیت روحانیت و حیثیت اسلام الآن بسته به کارهای ماست. اگر ما کارمان یک کار صحیح مطابق با قواعد اسلام باشد، هم حفظ روحانیت می‏شود، هم حفظ اسلام و اگر خدای نخواسته از ما ببینند که باز مخالفتها شروع شد و باز این بکش آن طرف و آن بکش آن طرف و این کمیته چه بکن، آن کمیته چه، یک همچو مسائلی اگر از ماها دیدند؟ روحانیت حیثیتش را از دست می‏دهد، و با از دست دادن روحانیت حیثیت خود را، اسلام عقب‏نشینی می‏کند.

این که روحانیت را تا اینجا آورده همین طبقه بود، مردم هم تَبَع همینها هستند، الآن بسته به اعمال ماست، یعنی مسئولیتی که الآن به عهده ماست در این زمان بیش از مسئولیتی است که به روحانیت زمان طاغوت بود و بیش از مسئولیتی است که به روحانیت در زمانهای سابق بود، زمانهای سابق این طور مسائل اصلًا مطرح نبود، مردم بودند و روحانیت بود و احکام خدا. و اینها گاهی هم یک خان، یک جایی چه می‏کرده یا یک سلطانی یک جایی، اما این مسائلی که حالا طرح است نبوده اصلًا، حالا دنیا شده مثل یک عایله واحده، یک کلمه که اینجا گفته می‏شود فردا در همه ایران و آنجاها هم که موجهای رادیو و تلویزیون برود همه جا منعکس می‏شود؛ در همه دهات و قَصَبات، در همه خارج و داخل، منعکس می‏شود. ما اگر چنانچه به وظیفه اسلامی خودمان، روحانی خودمان عمل بکنیم، حیثیت روحانیت در یک همچو مقطع زمانی محفوظ می‏ماند و بیمه می‏شود. برای بعد هم اگر در این انقلاب، ما پیروزی معنوی پیدا بکنیم این پیروزی معنوی باقی می‏ماند و اگر خدای نخواسته در این انقلاب ما پیروزی نداشته باشیم و حیثیت خودمان را از دست بدهیم، باید دیگر کنار برویم و فاتحه روحانیت را بخوانیم و دنبال آن فاتحه اسلام برای مدت طولانی. از این جهت ما

آن قدری که وظیفه داریم و آقایان وظیفه دارند باید کوشش کنند که هم خودشان را و هم آن کمیته‏هایی که در تحت نظارت آقایان هست و هم آن پاسدارهایی که در تحت نظارت آقایان هست کوشش کنند که همه اینها را به فرم اسلام درآورند، هر کس بیاید کمیته را ببیند، مثل اینکه در یک مسجد رفته و همه چیزش اسلامی است، هر کس پاسبان را ببیند، یک مرد مُسْلِم متعهد ببیند، اگر ما بتوانیم یک همچو کاری بکنیم که این کمیته‏هایمان را و این پاسدارهایمان را بتوانیم تهذیب کنیم، بتوانیم تربیت بکنیم، نصیحت بکنیم و مواظبت از روحیّات آنها بکنیم و اینها را خوب تربیت بکنیم، در این نهضت پیروزیم و پیروزی ان شاء اللَّه دائمی است و اسلام هم رو سفید- رو سفید که هست- روسفید در می‏آید از آب.

بنا بر این ما وظیفه داریم الآن؛ یعنی وظیفه الهی، شرعی، وجدانی و انصافی، بر این داریم که ما باید از خودمان شروع بکنیم و از خودمان که شروع کردیم به آن چیزهایی که مربوط به ما هست، به آن دستگاههایی که مربوط به ما هست، به آنها هم سرایت بدهیم و در نظرمان این باشد که تربیت کنیم جامعه‏ای که 2500 سال در آن ظلم و ظلمات به سر برده، و پنجاه و چند سال به این ظلمات وحشتناک.

و جوانهای ما را همچو منقلب کرده بودند که نسبت به شما یک نحو دیگر فکر می‏کردند؛ چنانچه شما هم نسبت به آنها یک طور دیگر فکر می‏کردید و هر دو فکرها، فکرهای وارداتی تبلیغاتی بود. هم آن طوری که دانشگاه درباره شماها فکر می‏کرد «: یک مشت آخوند که همین حرفها.» و هم آن طوری که شما نسبت به دانشگاه که همچو به طور مطلق: «یک دسته فُکُلی نمی‏دانم کذا.» این هر دوی آن تبلیغات بود که جدا کنند. طبقه جوانی که بعدها باید مقدّرات یک مملکت را در دست بگیرد از شما جدا کنند. اصلًا برنامه این است که شما را از طبقه فعّال جوان جدا بکنند؛ یعنی طبقه‏ای که روشن هستند و مرجع امور خواهند شد و شما را هم از آنها و آنها را هم از شما و دو قوّه‏ای که دو قوّه مفکّره یک ملت هست، اینها را مقابل هم قرار بدهند تا کارهایشان همه خنثی‏ بشود، نه دانشگاهی بتواند کار خودش را انجام بدهد کار صحیح، و نه شما بتوانید کار صحیح. شما را در مقابل هم قرار بدهند و خودشان هر کاری می‏خواهند بکنند؛ و ما راجع به قضایای آنها بی‏تفاوت باشیم؛ خودمان تو سر هم بزنیم. این یک برنامه‏ای بوده است که اینها داشته‏اند و علاوه بر هزار جور برنامه‏ای که داشتند و دیگر من نمی‏توانم حالا عرض بکنم، حالا آن مقداری که در این مجلس مقتضی است و حالا هم خدمت آقایان رسیدم همین مقدار است که ماها باید حفظ کنیم این حیثیت روحانیت و حیثیت اسلام را، و به همه رفقایتان باید بگویید که مسئولیت زیاد است، امروز غیر سابق است، امروز خیلی وقت حساس خطرناکی است برای همه ما. حالا من امیدوارم که ان شاء اللَّه [درست‏] بشود. مسائلی هم که آقا گفتند صحیح است. لکن باید تنبّه داد که آن آقا غرض ندارد، اما اشتباه دارد. به او هم گفتند زیاد هم به او گفته‏اند که اشتباه کردی. و تنبّه البته لازم دارد که یک همچو اشتباهاتی نشود و من ممکن است که امروز صحبت [کنم‏]- اگر عصر ...- بگویم که وضع، وضع روحانیت چه است و باید چه کرد و آنهایی که می‏خواهند روحانیت را یک لطمه‏ای وارد کنند چه کاره‏اند آنها. این ممکن است که من ان شاء اللَّه امروز عصری که در مدرسه فیضیه اجتماع هست، یک صحبتهایی بر وِفْق صلاح اسلام و مسلمین عرض بکنم. ان شاء اللَّه خداوند همه شما را حفظ کند و موفَّق و مؤیَّد باشید.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 503 ـ 512)

ـ سخنرانی در جمع خانواده مرحوم طالقانی؛ تجلیل از مجاهدات ایشان (1358)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

انا للَّه و انا إلیه راجعون‏

نمی‏دانم من باید به شما تسلیت بدهم، یا شما باید به من، یا هر دو به هم؟ من به شما تسلیت بدهم که یک پدر بزرگی را از دست داده‏اید و شما به من که یک برادر عزیزی را از دست دادیم؛ و همه به ملت که یک خدمتگزاری را ملت از دست داده و همه به اسلام که یک مجاهدی را از دست داده است. لکن ما از خدا هستیم و از آنجا آمدیم و به آنجا برمی‏گردیم.

إِنَّا لِلَّهِ‏؛ ما از خداییم؛ مال خداییم، ما چیزی نداریم خودمان، هر چه هست از اوست، و به سوی او می‏رویم. و باید ببینیم چطور از آنجا آمدیم و چطور در اینجا هستیم و چطور به آنجا می‏رویم. آیا در اینجا که هستیم، در خدمت حق تعالی و خدمت خلقیم، مجاهده می‏کنیم در راه خدا، به صراط مستقیم ربوبیت مشی می‏کنیم یا انحراف داریم؟ اگر انحراف داشته باشیم، چه به چپ و چه به راست، چه طرف چپ که تعبیر به مغضوب‏ عَلَیْهِمْ‏ شده است و چه طرف راست که تعبیر به ضالین شده است در مقابل طریق مستقیم و صراط مستقیم اگر از این راه مستقیم رفتیم، از اینجا که حرکت کردیم راه مستقیم باشد، منحرف نباشد، شرقی نباشیم غربی نباشیم، مستقیم باشیم، یمین و شمال نباشد در کار، مستقیم حرکت کنیم از اینجا به لا نهایت، سعادتمندیم و ملتی را سعادتمند کردیم. و اگر چنانچه خدای نخواسته انحراف به چپ، انحراف به راست، انحراف به یمین، انحراف به یسار باشد، منحرف هستیم. و اگر چنانچه در بین ملت یک مقامی داشته باشیم، ملتی را منحرف می‏کنیم. مرحوم آقای طالقانی مستقیم بود، مستقیم فکر می‏کرد؛ مستقیم عمل می‏کرد. انحراف به چپ و راست نداشت. نه غربزده بود و نه شرق‏زده، اسلامزده بود، دنبال تعلیمات اسلام بود و برای یک ملت مفید بود، و رفتنش ضایعه است، لکن او پیوست به آنجایی که برای او تهیه شده است؛ مقامی که برای او تهیه شده است.

استقامت و استقلال فکری‏

و ما باید فکر این باشیم که ما هم مستقیم باشیم. اگر مستقیم باشیم و ملت را دعوت به استقامت کنیم از این غربزدگی که در طول تاریخ و خصوصاً در این پنجاه و چند سال، ما را به آن طرف کشیدند، از آن طرف ما را کشیدند طرف شرق، از آن طرف ما را کشیدند طرف غرب و ما را از خود بیخود کردند، جوانهای ما را تهی کردند از آنکه باید باشند، ما مکلفیم، همه‏مان مکلفیم، همه آقایان و همه خانمهای محترم، مکلفیم که مردم را دعوت کنیم به راه مستقیم؛ به همان صراط اللَّه، راه اللَّه- که راه مستقیم است- و از انحرافها جلوگیری کنیم. نه منحرف به آن طرف باشیم که دیکتاتوری به تمام معنا است و نه منحرف به غرب باشیم که ظلم و ستم و به اسم «حقوق بشر»؛ بردن همه حقوق بشر است.

مکتبهایی که در دنیا هست غیر از مکتبهای توحیدی، اینها مکتبهایی هستند انحرافی که آن اشخاصی که این مکتبها را درست کرده‏اند آنها برای یک مقصدی و توطئه‏ای درست کرده‏اند؛ برای به دام انداختن جوانهای غافل. آنهایی که دعوی می‏کردند به اینکه ما برای ملتها هستیم، خدمتگزار ملتها هستیم، برادریم با مردم، با لفظ «برادری» و «قارداشی»[10] از هم تعبیر می‏کردند.

شاید بعض از شما یادتان باشد یا هیچ کدامتان، که وقتی که سران کشورها بنا شد بیایند به ایران و اینجا یک اجتماعی داشته باشند، وقتی که چرچیل‏[11] آمد، آن طور که آن وقت معروف شد و نقل کرده‏اند، آمد به فرودگاه و با یک تاکسی رفت به محل خودش؛ وقتی که رئیس جمهور امریکا[12] آمد، آن هم با یک ترتیب، لکن وقتی استالین‏[13] آمد، طیاره‏ای که او را حمل می‏کرد گاو هم همراهش آوردند که مبادا یک شیری از این طرفها ناسالم باشد! با یک تشریفات زیاد. در عین حال که او آن طور با سلطنت و فوق سلطنت زندگی می‏کرد و از قراری که به ما گفته‏اند کالسکه طلا هم داشته است! و من اطلاع ندارم لکن آنهایی که مشاهَد من بود سربازهای امریکا که اینجا بودند و سربازهای انگلستان که اینجا بودند برایشان خیلی چیزها از آنجا می‏آوردند. حتی آن طور که در ذهن من است، لیموی سابیده شده، پودرش را می‏آوردند، لباس برایشان می‏آوردند، ولی آنکه من خودم مشاهدش بودم! بین اینجا و مشهد ما سوار اتومبیل بودیم می‏رفتیم، اتوبوس بودیم این سربازهای روسی که به آنان این طور فهمانده بودند که ما برادریم با آنها، فرقی ما بین ما و شما نیست،[14] اینها برای یک سیگار گدایی می‏کردند! از این مردم، از مسافرین.

بازی می‏دهند جوانهای ما را! هر دو دسته بازی می‏دهند، هم غرب ما را بازی می‏دهد، مَلعَبه‏[15] کردند ما را، هم غرب ما را ملعبه کرده، هم شرق ما را ملعبه کرده، و تا این گول‏خوردنها هست، تا این غربزدگی و شرق‏زدگی در ملت ما هست، هیچ امیدی به اصلاح نیست.

ما باید اول تمام همتمان را صرف کنیم که خودمان را از این وابستگی فکری بیرون بیاوریم. ما فکرهایمان وابسته است؛ ما فرهنگمان وابسته است. الآن ما باید سعی کنیم از این فرهنگ وابسته خارج بکنیم خودمان را، چه فرهنگ آن طرف که همه‏اش فساد و چه فرهنگ آن طرف که همه‏اش فساد، یعنی همه‏اش برای به دام انداختن ماهاست؛ به دام انداختن بشر است.

ما تا این راه مستقیمی که راه انسانیت است، راه اسلام است و از حکومتهایش ما فرق را می‏فهمیم، آن وقتی که اسلام به دست ماها نیفتاده بود که مثل یک پوستین این طرف آن طرف باشد، آن وقتی که اسلام صریح بود، زمان خود پیغمبر- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- و زمان علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- شما وقتی آن وقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آن وقت، سردارهای اسلام را در آن وقت، آنکه در رأس واقع شده بود به حسب نظم مملکتی، وقتی که ملاحظه بکنید چه جور زندگی می‏کردند، وضع خودشان چه جور بود، آنکه پیغمبر اسلام بود در یک مسجدی که نه مثل این مسجد ماها و مساجدی که حالا هست، یک مسجدی که شاید حصیر هم نداشته است. یک دیوار یک متری، آن قدری تقریباً بوده است و با این چیزهای چوبهای خرما یک جایی‏اش را سقف زده بودند، مسجد آن اتاقها، یک دانه اتاق! برای یک دانه اتاق بود. وقتی که نشسته بودند، در مسجد می‏نشستند با اصحابشان، کسی که از خارج می‏آمد نمی‏فهمید اینها کدام یکی پیغمبرند و کدام یکی دیگرانند، می‏پرسید کدام یکی از شما او هستید!؟ این طور می‏نشستند مثل سایرین. حتی یک همچو پتویی نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازی در کار باشد و آنکه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- است و تاریخش را همه می‏دانید. همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر و رأی دادند به ایشان، همان روز وقتی فارغ شد از این قضیه، بیل و کلنگش را برداشت رفت پی کاری. کار می‏کرد!

یک جا رفت آنجا سراغ کارش. یک همچو حکومتی، خودش کار می‏کرد. این حکومتْ حکومتی است که اگر بگوید ما برادر هستیم، راست می‏گوید؛ یعنی یک برادری است که از برادر دیگرش، از سایر برادرهای دیگرش در زندگی پایینتر است. حضرت امیر سر آن، آن طور که در تاریخ است، آن چیزی که تویش آرد جو درست کرده بود برای اینکه از آرد جو میل می‏فرمود، سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطه عطوفتی که به او دارند یک روغنی، یک چیزی داخلش بکنند! مثلًا چیزی که تغییر مزه داشته باشد. زندگی این زندگی بود و می‏فرمود که من می‏ترسم که در آن طرف مملکت تهامه، نمی‏دانم کجا، یک کسی باشد که گرسنه باشد، نان نداشته باشد و من می‏خواهم همان طور باشم، این حکومت یک حکومتی است که می‏تواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم، ما همه هستیم، همه با همیم؛ با اینکه وضعش کمتر از دیگران است. یک پوستی داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا، می‏انداختند می‏خوابیدند روی آن، روز همین پوست را یک قدری علف می‏ریختند برای شترشان. این زندگی بود. این حکومتهایی که ادعا می‏کنند که ما برای خلق هستیم، برای چه هستیم، وضع خودشان را بروند ببینند، وضع خلقشان را هم بروند ببینند! آنهایی که می‏گویند که ما برای «حقوق بشر» چه و مجلس حقوق بشر درست کردیم، از این حرفها، ببینند اینها با بشر چه جور رفتار کردند، کجا حق بشر را به او دادند. یکی از بشرها ما بودیم دیگر، ما هم یک دسته‏ای بشر هستیم، پنجاه و چند سال است که ماها یادمان است، همه حقوق ما را از بین بردند، همه چیزمان را از بین بردند، همینهایی که دعوی می‏کنند حقوق بشر، همینها فوج فوج بشر را می‏کشند و فریاد می‏زنند حقوق بشر! وقتی در ایران نصیری‏[16] را می‏کشند یا هویدا[17] را می‏کشند، هیاهو بلند می‏کنند چرا کشتید! این جز این است که می‏خواهند ماها را اغفال کنند و نهضت ما را بدنام کنند؟ اینها بشر را نمی‏شناسند، چه تا حقوق بشر را. اینها برای بشر وضعی و حیثیتی قائل نیستند. اینها هر چه در نظرشان است همان جهت اقتصاد است و جهت چاپیدن مردم. چیز دیگری نیست در کار، زیر بنا اقتصاد است؛ «زیربنا» ست! همه چیز از آنجا پیدا شده است، کسی که اطلاع ندارد انسان چیست یک همچو چیزی هم می‏گوید.

در هر صورت، گرفتاریهای کشور ما زیاد است و ما احتیاج داشتیم به یک شخصی مثل آقای طالقانی. لکن این طور نیست که ما وقتی آقای طالقانی بروند، شکست خورده باشیم. اسلام هست پیغمبر هم رفت. فرمود وقتی وحی آمد که اگر پیغمبر کشته بشود یا بمیرد، شما برمی‏گردید از دینتان؟ اسلام هست؛ پیغمبرش هم می‏رود، امامش هم می‏رود، عالِمش هم می‏رود، همه می‏روند و مملکت ما الآن- بحمد اللَّه تعالی- و امیدوارم که یک بیداری برای قشرهای مملکت ما پیدا شده و کشور ما پیدا شده، ملت ما یک بیداری پیدا کردند که خودشان دارند می‏روند دیگر، خودشان دیگر بیدار شدند؛ دیگر خودشان راه می‏روند. و ما امیدواریم که ان شاء اللَّه خداوند آن خدمتگزار را رحمت کند و همه ما را هم خدمتگزار قرار بدهد؛ و ملت ما را هم از این بیدارتر کند که راه را بروند.

و من تسلیت به خانمها اول و به آقایان ثانیاً، عرض می‏کنم و بدانید که من شریکم در این مصیبت. و خداوند همه ما را در این راه مستقیم هدایت کند.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 513 ـ 518)

ـ نامه به آقای محمد فاضل و اجازه صرف سهم مبارک امام (1358)

[بسمه تعالی حضور مبارک حضرت مستطاب آیت اللَّه العظمی الامام الخمینی- ادام اللَّه ظلّه الوارف‏

ضمن تقدیم سلام و تحیت و عرض خلوص ارادت تصدیع می‏دهد جناب مستطاب حجت الاسلام آقای مفتی جعفر حسین- دام توفیقه العالی- که یکی از علمای مبرز پاکستان به شمار می‏روند و در ترویج مذهب جعفری و انفاذ احکام فقهیه آن سهمی ارزنده و مؤثر دارند، مدرسه‏ای به نام جامعه جعفریه در شهر گوجرانواله که حدود یک میلیون جمعیت دارد و فاقد مدرسه علمیه جعفریه می‏باشد تأسیس و اقدام به خرید زمین آن نمودند و به وسیله نامه از این جانب خواستار شدند که جهت ساختمان آن اجازه سهم امام- علیه السلام- از حضرت عالی داشته باشند خواهشمند است با توجه به ضرورت وجود مدرسه مذکور در منطقه اجازه صادر فرمایید. ادام اللَّه ظلکم علی رءوس المسلمین.

21 شهر شوال المکرم 99- محمد فاضل‏].

بسمه تعالی‏

مجاز هستند. امید است ان شاء اللَّه تعالی مدرسه مرقوم مرکز تبلیغ اسلام شود. و السلام علی اخواننا المسلمین. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 519)

ـ نامه به آقای گلپایگانی؛ عدم وجود اختلافات ریشه دار بین متصدیان امور (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آیت اللَّه آقای گلپایگانی- دامت برکاته- قم‏

تلگراف شریف مبنی بر نگرانی اوضاع واصل گردید. ان شاء اللَّه تعالی ارشادات حضرت عالی و سایر مراجع و علمای اعلام موجب آرامش و عمل به موازین اخوت اسلامی گردد. معلوم است اختلافات ریشه داری در کار نیست وهمه بحمد اللَّه تعالی وفادار به جمهوری اسلامی و پیرو احکام آن هستند و گِله‏های لفظی ان شاء اللَّه تعالی حل و موجب تفاهم خواهد شد. آقایان متذکر هستند که با مشکلات فراوان کشور و خطرهای متوقع برای اسلام و مسلمین، این برخوردها که به نفع دشمنان است، با موازین عقلی و شرعی وفق نمی‏دهد. از خداوند تعالی اصلاح امور و عظمت اسلام و مسلمین را خواستارم. سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواهانم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 215)

ـ نامه به آقای مرعشی نجفی؛ عدم وجود اختلافات ریشه دار بین متصدیان امور (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

حضرت آیت اللَّه آقای نجفی مرعشی- دامت برکاته- قم‏

به دنبال مذاکرات و مصاحبات چند روزه که اظهار تأسف و ناراحتی کرده بودید و وسیله مخابره تلگراف، اعلام آن را نموده بودید، باید عرض کنم گرچه قشرهای مختلف نیز ناراحت شده‏اند لیکن آقایان متوجه هستند که در این وضع فعلی باید به این اختلافات جزئی پایان دهند و ملت را از نگرانی درآورند. امید است به دعای جنابعالی و سایر آقایان، مسائل به خوبی حل شود. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 216)

ـ پیام تشکر به رئیس جمهور مغولستان؛ تسلیت شهادت آقایان رجایی و باهنر (1360)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب آقای یوتسه دنیال، صدر هیأت رئیسه شورای عالی خورال جمهوری مردم مغولستان و جناب آقای باتمونخ، رئیس شورای وزیران جمهوری مردم مغولستان‏

پیام تسلیت شما را در مورد فاجعه جانگداز شهادت رئیس جمهور محبوب و نخست وزیر عزیز کشورمان دریافت نمودم. از اظهار محبت و همدردی شما متشکرم. و امیدوارم این توطئه‏های ننگین که به دست مزدوران امریکای جنایتکار صورت می‏گیرد، فریاد مظلومیت ما را به گوش جهانیان برساند، و پاسخ دندان‏شکنی به یاوه‏سراییها و تبلیغات دروغی باشد که امریکای جهانخوار و عوامل مزدور و صهیونیستها هر روزه علیه ما و ملت رشید ما در رسانه‏های گروهی جهان می‏کنند. از خدای تعالی پیروزی کامل مستضعفان را بر مستکبران مسألت دارم.

22 شهریور ماه 1360 // روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏15، ص: 230)

ـ پاسخ استفتاء آقای سید عبدالکریم موسوی اردبیلی؛ قانون مجازات در امر تعزیرات (1361)

[حضرت آیت اللَّه العظمی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی- ادام اللَّه ظله‏

در موارد تعزیر، آیا می‏شود مجازاتهای متناسبی در قانون در نظر گرفته شود تا از عدم تناسب و تجانس و اختلاف رویه تا حدود زیادی جلوگیری شود یا نه؟

22/ 6/ 61- عبد الکریم موسوی‏].

بسمه تعالی‏

چون طرفین قضیه دارای اشکالاتی است و متصدی امور قضایی اکثراً شرایط شرعیه را ندارند،[18] جنابعالی با شورای محترم نگهبان در این امر مشورت نمایید که راه حلی که کمتر اشکال داشته باشد پیدا نمایید. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏16، ص: 492)

ـ پاسخ نامه خانم گلابی پورحسین؛ مادر شهید (1363)

[محضر مبارک حضرت امام خمینی سلام علیک‏

با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام به شهدای عزیز انقلاب ایران این جانب گلابی پورحسین مادر شهید و یک زن روستایی هستم. مدتها آرزو داشتم که از نزدیک آن امام بزرگوار را ملاقات نمایم، موفق نشدم؛ ولی امیدوارم که شما را زیارت کنم. ضمناً یک هدیه ناقابل از دستبافت خودم حضور حضرت عالی تقدیم کردم که از آن استفاده نمایید. امام بزرگوار حال که شما را زیارت نکردم اگر صلاح می‏دانید چند کلمه از دستخط حضرت عالی را مرقوم فرمایید تا با دیدن آن دستخط به آرزویم رسیده باشم. امیدوارم که خداوند منان سایه شما را بر سر ما و همه مسلمین جهان مستدام بدارد ان شاء اللَّه. به امید پیروزی هر چه زودتر رزمندگان و نابودی صدام و صدامیان. بابل- اداره پست- امین کوچک زاده- 18/ 6/ 63- گلابی پورحسین‏].

بسمه تعالی‏

بانوی محترمه، مرقوم شما و هدیه ارزشمندتان واصل شد. امید است خداوند تعالی شهید عزیز شما را که هدیه بوده برای اسلام، با شهدای کربلا محشور نماید و به شما و سایر بازماندگان آن شهید صبر و اجر عنایت فرماید.

17 ذی الحجه 1404 // روح اللَّه الموسوی الخمینی» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 62)



[1] - روی پاکت نامه چنین مرقوم شده است: حضرت آیت اللَّه آقای ثقفی دامت برکاته.

[2] - آقای حسن ثقفی.

[3] - تغییر چهره داده شده.

[4] - معاون وقت ساواک تهران.

[5] - شارح و مُفسِّر.

[6] - برکنار شده.

[7] - مصرعی است از قطعه معروف سروده شاعر مشهور قرن دهم هجری، وحشی بافقی، در بیان داستان تقسیم ارث دو برادر است.

[8] - آشکار.

[9] - خانم اوریانا فالاچی، خبرنگار روزنامه ایتالیایی« کُوریِر دِلاسِرا» است.

[10] - قارداش، واژه‏ای روسی است به معنای برادر.

[11] - وینستون چرچیل، نخست وزیر انگلیس در زمان جنگ دوم جهانی.

[12] - فرانکلین روزولت، رئیس جمهور امریکا در زمان جنگ دوم جهانی.

[13] - جوزف استالین، رهبر شوروی پس از لنین.

[14] - یعنی بین سران کشور و دولت سوسیالیستی شوروی با توده مردم آنجا.

[15] - بازیچه.

[16] - نعمت اللَّه نصیری، رئیس ساواک در رژیم شاه.

[17] - امیر عباس هویدا، نخست وزیر پیشین در رژیم شاه.

[18] - متصدی قضای شرعی باید مجتهد جامع الشرایط باشد

انتهای پیام /*