امروز با امام: هجدهم مرداد

ـ حکم انتصاب آقای محمد مؤمن قمی به سمت سرپرست امور زندانیان قم (1358)

ـ سخنرانی در جمع اعضای کنگره آزادی قدس؛ بازگشت به اسلام واقعی (1359)

ـ سخنرانی در جمع مقامات کشوری و لشکری؛ موانع تشکیل حکومت اسلامی توسط ائمه (1363)

کد : 3895 | تاریخ : 18 مرداد 1400

امروز با امام: هجدهم مرداد

 

ـ حکم انتصاب آقای محمد مؤمن قمی به سمت سرپرست امور زندانیان قم (1358)

«بسمه تعالی‏

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای آقا شیخ محمد مؤمن قمی- دامت افاضاته‏

بدین وسیله جنابعالی به سرپرستی امور زندانیان قم و رسیدگی به کار دادگاهها و اداره امور ستاد انقلاب اسلامی و تنظیم کارهای دفتر تبلیغات و همچنین تنظیم و اداره امور طلاب محترم و روابط شهرستانها منصوب می‏شوید که ان شاء اللَّه تعالی از این تاریخ شروع به کار نمایید. از خدای تعالی موفقیت آن جناب را در انجام وظایف الهی خواستارم. روح اللَّه الموسوی الخمینی.» (صحیفه امام، ج‏9، ص: 270)

ـ سخنرانی در جمع اعضای کنگره آزادی قدس؛ بازگشت به اسلام واقعی (1359)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

این ماه مبارک رمضان بر همه مسلمین مبارک باد! و مبارک آن روزی است که مسلمین با احساس وظیفه بتوانند بر مشکلات خودشان غلبه کنند.

مشکل مسلمین فقط قدس نیست، این یکی از مشکلاتی است که مسلمین دارند.

افغانستان مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ پاکستان مگر از مشکلات مسلمین نیست؟

ترکیه مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ مصر مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ عراق مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ باید ما تحلیل کنیم که مشکل که در همه اقطار مسلمین هست، از کجا پیدا شده است و راه حلّش چیست. چرا مسلمین در همه جای دنیا تحت فشار حکومتها و ابرقدرتها هستند و راه حلّ این مسأله چیست تا اینکه هم رمز پیروزی بر همه مشکلات به دست بیاید و هم قدس و افغان و سایر بلاد مسلمین آزاد بشوند.

مشکل مسلمین، حکومتهای مسلمین است. این حکومتها هستند که مسلمین را به این روز رسانده‏اند. ملتها مشکل مسلمین نیستند. ملتها با آن فطرت ذاتی که دارند، می‏توانند مسائل را حل کنند، لکن مشکل، دولتها هستند. شما سرتاسر ممالک اسلامی را وقتی که ملاحظه کنید کم جایی را می‏توانید پیدا بکنید که مشکلاتشان به واسطه حکومتهایشان ایجاد نشده. این حکومتها هستند که به واسطه روابطشان با ابرقدرتها و سر سپردگی‏شان با ابرقدرتهای چپ و راست، مشکلات را برای ما و همه مسلمین ایجاد کرده‏اند. اگر این مشکل از پیش پای مسلمین برداشته بشود، مسلمین به آمال خودشان خواهند رسید و راه حلّش با دست ملتهاست.

شما دیدید که مشکل ما که از مشکلات دیگران بیشتر بود- و قدرت شیطانی شاه مخلوع از همه قدرتها بیشتر بود و طرفداران او ابرقدرتها و همه حکومتهای اسلامی و غیر اسلامی بودند- ملاحظه کردید که حل این مشکل به پناه بردن به یک کشوری یا یک قدرتی یا یک ابرقدرتی نبود. حل مشکل را خود ملت کردند. ملت ما متحوّل شد از خوف به شجاعت و از یأس به اطمینان و از توجه خود به توجه به خدا و از تفرقه به اجتماع. این تحول، تحول معجزه‏آسا اسباب این شد که این مشکل بسیار بزرگ را، مشکلی را که شاید همه جا و همه دنیا محال می‏دانستند، حلّش کند.

شما گمان نکنید که ایران دارای سلاح بود. ایران سلاحش سنگ بود، چوب، مشت [...]، لکن سلاح معنوی داشت. سلاح معنوی‏اش ایمان به مکتب، ایمان به خدای تبارک و تعالی و توکل به مبدأ قدرت و وحدت کلمه [بود]. حالا که می‏بینید دست ملت ما- یعنی، غیر نظامیها- تفنگ است، این تفنگی است که به غنیمت از بستگان شاه به دستشان افتاده، و الّا تفنگی در کار نبود، ایمان بود. ملت از مرکز گرفته تا سرحدّات، هرجا بروید، یک کلمه می‏گفتند. آن روز این گروههای فاسد مفسد زیر خاک بودند؛ مثل حیواناتی که در سوراخها بودند و میدان مال ملت بود. از مرکز تا سرحدّات، هر جا می‏رفتید، حتی بچه‏های کوچک، صدایشان بلند بود که ما اسلام را می‏خواهیم، جمهوری اسلامی را می‏خواهیم. مریضهایی که در بستر و در بیمارستان بودند هم همین منطق را داشتند. جوانها هم همین منطق را. دانشگاه و مدرسه هم همین منطق و زنها و مردها هم منطقشان همین بود. از آن خواب گرانی که ما را ابرقدرتها خوابانده بودند و از همه مسائلی که باید به آن توجه داشت، غفلت کرده بودیم. ناگاه بارقه‏ای از جانب خدای تبارک و تعالی پیدا شد و ما را بیدار کرد و این مشکل به نظرِ همه محال را، حل کرد.

مشکل، شاه مخلوع و دارودسته او بود و حل مشکل به دست خود ملت بود. نه یک تفنگ از خارج برای ملت ما آمد و نه یک حکومت خارجی به ما کمک کرد، بلکه آنها مخالف ما بودند. عراق سرسخت مخالف با ما بود. کویت سرسخت مخالف با ما بود و مصر هم که حالش را می‏دانید. و سایر ممالک را [حال‏] دولتهایشان را می‏دانید.

در عین حالی که همه قدرتها یک طرف صف آرایی کرده بودند و ملت ما با دست خالی یک طرف، ملت ما هجوم کرد و این سد [را]، که خیال می‏کردند ممتنع است شکستنش، شکستند.

باید کاری کرد که ملتها هر جا هستند، ملتها بفهمند تکلیف خودشان را. اگر بخواهید و بخواهند و دانشمندها بخواهند و علمای همه بلاد اسلامی و دانشگاههای همه بلاد اسلامی بخواهند مشکله اسلام و ممالک اسلامی حل بشود، باید مردم را بیدار کنند؛ این مردمی که با تبلیغات چند صد ساله، به آنها باورانده بودند که نمی‏شود با امریکا یا با شوروی مخالفت کرد، و الآن هم باور ملتهای دیگری هست. باید اینها [را] به ایشان فهماند که می‏شود.

بهتر دلیل بر اینکه یک امری ممکن است، وقوع اوست و این امر واقع شد در ایران. دولتهای دیگر، ملتهای دیگر گمان نکنند که ایران از آنها عُدّه‏[1] و عِدّه بیشتر داشت خیر، شاید در عشایر عراق بیشتر از ایران اسلحه باشد، لکن مغزهای اینها را به واسطه تبلیغات دامنه‏داری که شده است، شست‏وشو کرده‏اند و از اسلام مأیوس کرده‏اند، و این مغزها را پر کرده‏اند از اینکه با این قدرتها نمی‏شود طرف شد. این از چیزهایی است که با تبلیغات خودِ آنها و عمّال آنها در داخل ممالک تحقق پیدا کرده است.

باید آنهایی که در همه ممالک هستند، آنهایی که دلشان برای ملتها می‏تپد، آنهایی که به اسلام اعتقاد دارند و برای اسلام می‏خواهند خدمت کنند، هر کدام در محل خودشان، ملت خودشان را بیدار کنند؛ تا ملت، خودشان را که گم کرده‏اند، پیدا کنند. ملتها خودشان را گم کرده‏اند، مملکت خودشان را گم کرده‏اند. هر چه در ذهنشان وارد می‏شود، این [است‏] که نمی‏شود با این قدرتها طرف شد، اینها چه‏ها و چه‏ها خواهند کرد. باید از مغز ملتها این «نمی‏شودها» را بیرون کرد و به جای آن، «می‏شودها» را گذاشت. نه، می‏شود این کار را کرد. یک میلیارد جمعیت- تقریباً- جمعیت مسلمین با دارا بودن آن همه امکانات و آن سرزمینهای وسیع و آن مخازن زیرزمینی وسیع و آن پشتوانه اسلامی- الهی، نباید در ذهنشان بیاید که نمی‏شود. این قدرت بزرگ شیطانی شوروی، که با تمام قوا افغانستان را می‏خواهد خفه کند، نتوانسته است. ملت اگر یک چیزی را نخواهند، نمی‏شود تحمیلشان کرد. باید ملت را بیدار کرد تا بخواهند. ملت ما هم قبل از بیست سال، خواب بود، توجه نداشت. از بیست سال به این طرف هی گفتند، گویندگان گفتند، علما گفتند، دانشگاهیها گفتند. کم کم رسید به تظاهرات، کم کم رسید به ریختن در خیابانها، کم کم رسید به «اللَّه اکبر»، و قدرت بزرگ شیطانی در مقابل «اللَّه اکبر» نتوانست بماند؛ و همه می‏خواستند بماند. من مطلع بودم همه قدرتها می‏خواستند که این نوکری‏[2] که برای همه‏شان خدمتگزار بی‏چون و چراست، در ایران بماند تا منافعشان را ببرند و هر چه ما ذخایر داریم آنها به رایگان ببرند، لکن ملت وقتی نخواهد، نمی‏شود.

باید ملت را بیدار کرد که آن چیزی را که خیال می‏کرد نباید بخواهد، بخواهد و آن امری را که به خیالش نمی‏شود، بیدارش کرد که می‏شود. ملت [ها] از دولتهای خودشان بخواهند که تسلیم بشوند، و الّا همان کاری را که ملت ایران کرد، با آنها بکنند تا حلّ مشکل بشود. حلّ مشکل بدون اینکه این اشخاصی که سر راه ایستادند و مانع هستند از اینکه مشکلات حل بشود، اینها را باید از بین راه بردارند. هر جا شما بروید، در هر کشوری از کشورهای اسلامی نه، بلکه همه کشورهای دنیا، این سران قوم هستند که مانع هستند از رشد فکری و معنوی و مادی ملتها. این سران کشورها هستند که وابستگان خودشان را در دانشگاهها معلّم می‏کنند، و معلّمهای دانشگاه، جوانهای ما را خراب می‏کنند. مانع، این حکومتهاست؛ حکومتها با اختلاف مراتب. حکومتها جلوی رشد جوانهای ما را گرفتند و جلوی پیشرفت مسلمین را.

آنهایی که، آن قدرتهای بزرگی که مطالعه کردند روی کارها سالهای طولانی، صدها سال فرستادند و مطالعه کردند روی گروهها، روی افراد، روی اشخاص و مطالعه کردند حتی روی زمینها، جنگلها- همه جا- در جامعه‏ها این را یافته‏اند که اسلام است که می‏تواند جلویشان بایستد. از این جهت، آن چیزی که از همه چیز برای آنها مطرح است، اسلام است و آن چیزی که سر راه اسلام قرار دادند، این حکومتهای فاسدند. با دست حکومتهای فاسد و با تبلیغ حکومتهای فاسد، این نژادپرستی‏ها و گروه‏پرستی‏ها در بین مسلمین رشد کرده. عربها را در مقابل عجمها و ترکها قرار دادند و عجمها را در مقابل عربها و ترکها را در مقابل دیگران و همه نژادها را در مقابل هم.

اینکه من مکرّر عرض می‏کنم که این ملّی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که این ملّی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می‏دهد، و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا. اینها نقشه‏هایی است که مستعمرین کشیده‏اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. در عراق، حکومت عراق، حکومت سابقتر از این حکومت- که این بدتر از آن است- اینها طرح می‏کردند که ما می‏خواهیم مجد بنی امیه‏[3] را احیا کنیم در مقابل اسلام. اسلام که آمده بود همه مجدها را فانی کند در مجد اللَّه، اینها می‏گفتند ما مجد بنی امیه را باید احیا کنیم و این چیزی نبود که شعور اینها برسد، تلقینی بود که ابرقدرتها می‏کردند که اسلام متفرق بشود، مسلمین با هم متفرق بشوند، دشمنِ هم بشوند. در ایران از سالهای طولانی، اشخاص بی‏اطلاع از اساس مسائل، و لو فرض کنید بعضی‏شان مغرض نبودند، اینها هم هی طبل ملّیت را کوبیدند، همان ملّیتی که می‏خواست اساس اسلام را در ایران بربچیند.

اسلام آمده است که همه نژادها با همند؛ مثل دنده‏های شانه می‏مانند؛ هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ کدام بر دیگری فضیلت ندارند. فضیلت با تقواست، فضیلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است. اینها تبلیغاتی بوده است، تلقیناتی بوده است که از ابرقدرتها که می‏خواستند ما را بچاپند، شده است و مع الأسف، بعض اشخاص مسلمان صحیح هم باورشان آمده.

در چندین سال قبل- محتمل است، گمان می‏کنم زمان رضا خان بود- یک مجمعی درست کردند و یک فیلمهایی تهیه کردند و یک اشعاری گفتند و یک خطابه‏هایی خواندند، برای تأسف از اینکه اسلام بر ایران غلبه کرد، عرب بر ایران غلبه کرد. شعر خواندند، فیلم [به‏] نمایش گذاشتند که عرب آمد و طاق کسری را، مدائن را گرفت و گریه‏ها کردند. همین ملّیها، همین خبیثها گریه‏ها کردند. دستمالها را درآوردند و گریه کردند که اسلام آمده و سلاطین را، سلاطین فاسد را شکست داده و این معنا در هر جا، به یک صورتی به ما، به ملتها تحمیل شده در ممالک عربی، عرب باید چه باشد. این تلقین است. این مخالف با قرآن است. در ممالک غیر عربی، هر کدام خودشان باید، ملت خودشان باید جلو باشد. این بر خلاف تعلیمات اسلام است. این آن است که این ابرقدرتها آرزویش را می‏کنند و کردند و عمل کردند. وقتی اینها غلبه کردند، در جنگ دوم غلبه کردند بر عثمانی، عثمانی را تکه تکه کردند، شاید قریب پانزده تا کشور کردند و هر کدام [را] یک نوکری از خودشان بالا سرش گذاشتند و مع الأسف، آنهایی که اساس مطلب را مطّلع نبودند، آنها هم این مسائل را اهمیتی به آن نمی‏دادند و الآن هم نمی‏دهند.

مشکل ما الآن دولتهای ماست. مشکل اسلام دولتهای اسلامی است. این مشکل باید حل بشود. اگر دولتهای اسلامی به خود بیایند و گرایش [پیدا] کنند به اسلام و از عروبت برگردند به اسلامیت، و از ترکیّت برگردند به اسلامیت، حل می‏شود مسائل و اگر آنها نکنند، این مشکل هست تا وقتی سایر کشورها مثل ایران بشوند. ایران با مشت، این مشکل را حل کرد و باید همه کشورها با مشت خودشان این مشکل را رفع کنند.

ما نباید بنشینیم که حکومتهای ما کاری برای ما انجام بدهند. حکومتهای ما برای خودشان هستند. این حکومتهایی که در بلاد مسلمین هست، اینها به اسلام هیچ کاری ندارند. اگر یک دفعه اسلام بگویند، برای این است که شما را بازی بدهند. اسلام صدّام هم مثل اسلام محمد رضا خان است. اسلام آن مصری هم؛ سادات هم، مثل اسلام صدّام است. این یک اسلامی است که در لفظ گفته می‏شود، لکن پایگاه درست می‏کند و می‏گوید ما همراه هم می‏شویم، برویم ایران را از بین ببریم. ایران یعنی چه؟ یعنی، یک مملکت اسلامی. با کافر هم عهد می‏شود برای کوبیدن مسلمین. این فرم اسلام آقای سادات! اسلامش این فرم است. آقای صدّام هم اسلامش این فرم است که می‏گوید:

اسلام. می‏گوید: مسلم. می‏گوید چه، می‏گوید: ما با ملت ایران [...]، در بعضی از نطقهایش گفته که با ملت ایران ما کاری نداریم، ما همراه هستیم، با حکومت ایران هم همراهیم. اما روزی نمی‏شود، الّا اینکه سرحدّات این ملت را، سرحدّات این مملکت را با آتش و توپهای کذا مورد تجاوز قرار می‏دهد. این یک فرم اسلامی است؛ اسلام وارداتی از امریکا و وارداتی از شوروی!

ما تا به اسلام برنگردیم؛ اسلام رسول اللَّه، تا به اسلام رسول اللَّه برنگردیم، مشکلاتمان سر جای خودش هست، نه می‏توانیم قضیه فلسطین را حلش کنیم و نه افغانستان را و نه سایر جاها را. ملتها باید برگردند به صدر اسلام. اگر حکومتها هم با ملت‏ها برگشتند که اشکالی نیست و اگر برنگشتند، ملتها باید حساب خودشان را از حکومتها جدا کنند و با حکومتها آن کنند که ملت ایران با حکومت خودش کرد تا مشکلات حل بشود، و الّا هی ما روز قدس بگیریم، فریاد بزنیم، هی آقایان اجتماع کنند و حرف بزنند، فریاد و حرف جلوی آنها را نمی‏گیرد. بلی، گاهی می‏گیرد، منتها ما حرف هم نمی‏زنیم.

اگر در روز قدس، تمام ملتها قیام می‏کردند و فریاد می‏زدند، نمی‏توانست آن حکومت احمق‏[4] جلوی فریادشان را بگیرد. یک جمعیت کمی قیام می‏کنند. اگر در روز قدس تمام کشورهای اسلامی، ملتها همه برخیزند و فریاد بزنند، نه برای قدس تنها، برای همه ممالک اسلامی، پیروز خواهند شد. ما با فریاد، محمد رضا خان را بیرونش کردیم. شما خیال می‏کنید با تفنگ بیرون کردیم؟ با فریاد، با «اللَّه اکبر»! این قدر «اللَّه اکبر» بر مغز اینها کوبیده شد که خودشان را باختند و فرار کردند. از این مملکت رفتند.

مسلمین باید فریاد بزنند، گمان نکنند که فریاد و شعار فایده ندارند. نخیر، شعار فایده دارد، اما اگر همه فریاد بزنند. فریاد منِ تنها هیچ چیز نیست. فریاد یک محله، یک شهر هیچ چیز نیست. شما ببینید فریادهایی که حالا از ایران بلند می‏شود، منحصر به تهران، قم، اهواز نیست. یکوقت می‏بینید که سپاه پاسداران امر می‏کند به تمام ملت که فلان شب بروید بالای پشت بام «اللَّه اکبر» بگویید، همه اطاعت می‏کنند. در قبل از این انقلاب مگر می‏شد که یک دسته‏ای بگویند بروید بالای منبر، گوش کنند به او؟ مدرّسین محترم قم می‏گویند که فلان روز باید راهپیمایی بشود، همه ملت راهپیمایی می‏کنند و چند نفر اهل علم محترم قم همین طور. باید ملتها این طور بشوند که وقتی یک گروهشان گفت که فلان عمل را انجام بدهید، این را یک فرمانی بدانند که از بالا صادر شده و باید عمل کنند.

ملت ما حالا این طور شده. ما میل داریم ملتها همه این طور بشوند.

ما که می‏گوییم «انقلابمان را می‏خواهیم صادر کنیم»، می‏خواهیم این را صادر کنیم، می‏خواهیم این مطلب را، همین معنایی که پیدا شده، همین معنویتی که پیدا شده است در ایران، همین مسائلی که در ایران پیدا شده، ما می‏خواهیم این را صادر کنیم. ما نمی‏خواهیم شمشیر بکشیم و تفنگ بکشیم و حمله کنیم. عراق با ما الآن مدتهاست دارد حمله می‏کند و ما هیچ حمله‏ای به آنها نمی‏کنیم. آنها حمله می‏کنند ما دفاع می‏کنیم.

دفاع لازم است. ما می‏خواهیم که این انقلابمان را، انقلاب فرهنگی‏مان را، انقلاب اسلامی‏مان را به همه ممالک اسلامی صادر کنیم. و اگر این انقلاب صادر شد، هر جا صادر بشود این انقلاب، مشکل حل می‏شود.

شما کوشش کنید که این طوری که ایران انقلاب کرد و این طوری که ایران الآن هم حاضر برای همه چیز است، ملتهای خودتان را بیدار کنید. آنهایی که برای اسلام دلشان می‏سوزد، آنهایی که برای کشورشان دلشان می‏سوزد، ملتهای خودشان را بیدار کنند تا این تحول الهی، که در ایران پیدا شد، در آنجاها پیدا بشود. هر جا پیدا بشود، مسأله حل است. دیگر آن وقت نترسید که چهار تا فاسد بیایند مسجد الاقصی‏ را بگیرند. آن وقت دیگر ترس نکنید. حل است مسأله. اما وقتی یک ملتی، دو طایفه، ده طایفه، صد طایفه می‏شوند و هر کدام به خلاف دیگری هستند، و حکومتها هم این جور حکومتها هستند، دیگر توقّع نداشته باشید که با این طرز فکر و با این طرز حکومت، بتوانید غلبه بکنید. باید تعلیمات اسلام را گرفت و همان طوری که اسلام دستور داده است که مؤمنین، همه مؤمنین در همه جا برادر هستند[5] و امر کرده است به اینکه اعتصام به حبل اللَّه بکنید و متفرق از هم نشوید[6] و دستور داده است به اینکه تنازع با هم نکنید و الّا فَشَل می‏شوید،[7] مسلمین وقتی می‏توانند از گیر ابرقدرتها و از گیر حکومتهای فاسد خودشان خلاص بشوند که این امر خدا را اجابت کنند. این دعوت الهی است. از صدر اسلام تا آخر، این دعوت را اجابت کنند. اگر دعوت را اجابت نکنند و هی بخواهند بگویند که آقا بیایید بکنید این کار را، تا این دعوت اجابت نشود، کاری از ما نمی‏آید. کار وقتی از ما ساخته است که اسلامی فکر کنیم و به قرآن و اسلام گرایش پیدا کنیم و به تعلیمات صدر اسلام عمل کنیم.

من امیدوارم که شما عزیزانی که از اطراف آمدید برای روز قدس، موفق بشوید و همه مسلمین موفق بشوند و ان شاء اللَّه یک روزی همه مسلمین با هم برادر و همه ریشه‏های فساد از همه بلاد مسلمین کنده بشود و این ریشه فاسد اسرائیل از مسجد الاقصی‏ و از کشور اسلامی ما کنده بشود و ان شاء اللَّه تعالی با هم برویم و در قدس نماز وحدت بخوانیم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 83 ـ 92)

ـ سخنرانی در جمع مقامات کشوری و لشکری؛ موانع تشکیل حکومت اسلامی توسط ائمه (1363)

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

متقابلًا این عید سعید را بر همه آقایان و همه ملت بزرگ ایران و همه مسلمانان جهان بلکه همه مستضعفان تبریک عرض می‏کنم، و از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم که به برکت این عید مبارک، برکاتش را بر مسلمین بفرستد و مسلمین را بیدار کند و دست ستمکاران را از بلاد مسلمین کوتاه بفرماید. من بسیاری از اوقات از دو امر متأسفم که یکیش از دیگری بیشتر تأسف دارد. یکی اینکه در تمام دوره از صدر اسلام، نبوت، تا آخر نگذاشتند که یک حکومت دلخواه اسلام وجود پیدا بکند. زمان رسول اللَّه- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- آن همه گرفتاریها و جنگها و آن مخالفتها بود و نشد که حکومت به طور دلخواهی که ایشان می‏خواهند، متحقق بشود. در زمان سایر ائمه- علیهم السلام- هم، حتی زمان حضرت امیر که مواجه بود با آن جنگهای داخلی و آن منافقهایی که از کفار بدتر هستند و نگذاشتند حکومت شکل بگیرد به طوری که دلخواه باشد. اگر گذاشته بودند، مهلت داده بودند، و لو در یک دوره کوتاهی حکومت تحقق پیدا کرده بود، آن الگویی که آنها به عالم نشان می‏دادند، برای بشر تا آخر یک درس بزرگی بود. و ما باید متأسف باشیم برای این امر که محروم شدیم از یک همچو برکت بزرگی.

و امر دوم که باز نگذاشتند و نشد که ائمه ما- علیهم السلام- آن طوری که می‏خواستند بروز بدهند حقایق را، این هم بسیار مورد تأسف است، تأسف این از تأسف او بالاتر است، این چه علمی بوده است که نزدیک وفات، حضرت رسول- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- بیخ گوشی به حضرت امیر- علیه السلام- فرموده است و ایشان به حسب روایت- می‏فرماید- که «هزار باب از علم- یا هزار علم، هر کدام چه- برای من حاصل شد». این علم معمولی که دست ما هست، دست فقها هست، دست فلاسفه هست، دست عرفا هست، این نیست. او چه بوده است که حضرت امیر می‏گوید که من علم جم دارم، هاهُنا عِلماً جَمّا، لکن حَمَله‏[8] نیست، این علم فقه نبوده، علم فقه را تعلیم کرده‏اند، هیچ در او قصوری نشده است، این فلسفه و این چیزهایی که دست ماهاست اینها هم نبوده است و این مورد تأسف است که مهلت ندادند به اینها، نشد. در آن وقت حَمَله‏ای که آنها می‏خواستند نبود و آن علوم با خود آنها به ملأ اعلی رفت، و ما باید تا آخر دنیا تأسف از این بخوریم که از آن هیچ بهره نداریم؛ و او بلااشکال از این علوم رسمی که دست بشر است و دست مسلمین است، از اینها خارج است، برای اینکه اینها حَمَله داشتند، آن که حَمَله نداشته است، آنکه مورد تأسف خود ائمه- علیهم السلام- بوده است که پیدا نکردند کسانی را که به آنها تعلیم بدهند آن علوم را، و قرآن که مخزن همه علوم است، نشد که آنها تفسیر کنند، و آن معارفی که در قرآن هست آنها بیان کنند برای ما. اینها از تأسف‏هایی است که ما باید در گور ببریم. قرآن الآن در حجاب است، مستور است این قرآن. بعضی آیات قرآن است که گرچه بشر یا فلاسفه یا عرفا تا یک حدودی در موردش صحبتها کردند، لکن آن که باید باشد، نشده است و نمی‏شود. قرآن هم برای «مَنْ خوطِبَ بِه» آمده است.

انّما یَعرفُ القُرآنَ مَنْ خوطِبَ بِهِ‏[9]

اگر مقصود معانی عرفیه بود، که مردم همه می‏فهمند معانی عرفیه را، آن چی بوده است؟ و ما باید تا آخر متأسف باشیم. حضرت رضا- سلام اللَّه علیه- که با آن نیرنگ ایشان را بردند، الزاماً بردند به آنجا و خواستند ایشان را چه بکنند، معلوم بود که از اول بنا بر این نیست، نگذاشتند که اینها یک حکومتی به دستشان بیاید، یک مجالی به دستشان بیاید که لا اقل تعلیمات را بکنند. برای حضرت صادق- علیه السلام- هم که مجال بود برای اینکه علم فقه را باید توسعه بدهند و بیان کنند و بعضی از مسائل البته غیر فقهی هم بوده است، لکن سرگرمی ایشان به آن علومی که نمی‏شد که معطل بماند و علم شریعت بود، این هم باز نگذاشتند، نشد. حَمَله هم نداشتند؛ حَمَله فقه بود، اما حمله آن علوم نبود. بنا بر این، ما باید در این امور متأسف باشیم که از قرآن دستمان کوتاه است. این تفسیرهایی که بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اینها تفسیر قرآن نیستند، اینها البته یک ترجمه‏هایی، یک بویی از قرآن بعضیشان دارند، و الّا تفسیر این نیست. در هر صورت، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، آن که از دست ما رفت، حکومت عدل الهی هم که تحقق پیدا نکرد که ما بفهمیم باید چه بکنیم.

حالا هم که خدای تبارک و تعالی توفیق به این ملت داد و دست عنایتی به سر اینها کشید، می‏بینید که با این حکومت چه می‏کنند. مجال نمی‏دهند که عرضه بکنند دست‏اندرکاران ما اسلام را. هر مطلبی که در عالم واقع می‏شود، یک فسادی واقع می‏شود؛ «دست ایرانیها در آن هست و دست حکومت ایران در آن هست!» آن تبلیغات است دیگر. در بحر احمر یک چیزی واقع می‏شود، در کانال سوئز یک چیزی واقع می‏شود، این ایرانیهایند که این کار را می‏کنند! البته این تبلیغات سوء یک جهت، و لو بر خلاف هست، لکن یک جهت حسن هم دارد، و آن این است که دنیا می‏فهمد که یک قصه‏ای در ایران هست؛ در شب و روز تبلیغات بر ضد ایران و اسلام و اینها هست.

اینکه اسلام را این طور، ایران را این طور می‏کوبند، اینها به ایران خیلی کار ندارند، به اسلام کار دارند. می‏دانند که اگر این چیزی که ایران می‏خواهد تحقق پیدا بکند، دست آنها از همه منافعشان در همه جا کوتاه می‏شود.

شما ملاحظه می‏کنید امروز با همه این سختیها و گرفتاریهایی که برای ایران پیش آمده است و یکدل و یکجهت دنیا بر خلاف اسلام هست، و به اندازه انگشتان دست، ما در دنیا همراه نداریم، مع ذلک ببینید جلوه اسلام تا کاخهای کرملین هم کشیده شده است، تا کاخهای سفید هم کشیده شده است، در امریکای لاتین هم رفته است، آفریقا هم رفته است، مصر هم رفته است، ملزم کرده آنها را به اینکه اظهار اسلام بکنند. ما می‏دانیم که آنها به اسلام اعتقاد ندارند، بلکه مخالف‏اند، لکن این جلوه‏ای که از ایران منعکس شد به خارج، آنها هم که به اسلام اعتقاد ندارند حالا می‏گویند اسلام باید باشد، حدود اسلامی باید باشد. این، برکتِ این جلوه‏ای است که از ایران شده است، نه اینکه آنها مسلمان شده‏اند الآن. «ادّبَهُ الْعَصاء»، حتی صدام هم می‏گوید، نماز می‏خواند، حالا نماز غلطی خواند. همه زاهد و عابد و مسلمان شده‏اند و این، یک مسأله است، دست کم نباید این را گرفت. این یک مسئله‏ای است که به ما نوید می‏دهد که ان شاء اللَّه این نور الهی توسعه پیدا می‏کند، و نصرت خدای تبارک و تعالی دنبال اینکه- شما- ملت ایران می‏خواهد نصرت خدا را بکند، دنبال این نصرت خدا هست، وعده کرده خدا، لکن ما باید فکر این باشیم که ما نصرت اسلام را بکنیم، نصرت خدا را بکنیم. ما در فکر این باشیم که برای خدا کار بکنیم و نصرت دین خدا بکنیم. اگر ما این کار را انجام دادیم، وعده خدا بلااشکال تحقق پیدا می‏کند و نصرت او هم دنبال این هست. خوب! در این جنجال عظیمِ دنیا بر ضدّ ما، تکلیف ما چی است؟ اینکه من همیشه عرض می‏کنم که همه آقایان در هر جا هستند، چه علمای بلاد- بلاد ایران- و چه ائمه جمعه و جماعات و چه مجلس محترم شورای اسلامی و چه دولتمردان، اینها همه دست به دست هم بدهند تا اینکه این بار را بتوانند به مقصد برسانند، برای این است که، یک گِله‏هایی از هم دارند، یک نقایصی می‏بینند، البته تذکرش خوب است، اما های و هوی خوب نیست، انتقامجویی خوب نیست. باید ما در فکر اسلام باشیم. اگر در فکر خودمان هم هستیم، اگر فکر منافع خودمان هم هستیم، باید فکر اسلام باشیم که اسلام منافع ما را تأمین می‏کند. اگر ما اهل دین هستیم که باید اسلام را با چنگ و دندان حفظ بکنیم، و اگر اهل دنیا هستیم، دنیای ما هم به اسلام بستگی دارد.

امروز اگر چنانچه خدای نخواسته یک خللی وارد بشود در این جمهوری اسلامی، نمی‏دانید که با ما چه خواهند کرد، و می‏دانید ان شاء اللَّه، باید هم بدانید. باید احساس خطر بکنید برای جمهوری اسلامی و همه احساس خطر بکنید. ما بین راه هستیم و نتوانستیم تا حالا آن که می‏خواهیم متحقق کنیم و تا همین مقداری هم که آمدیم، ملتها متوجه شدند به ما، ملتها بیدار شدند و بیدارتر می‏شوند. خود ما متوجه باشیم که کارهایی انجام بدهیم و طریقه‏هایی را انتخاب کنیم که به طور سلامت با هم برخورد کنیم. اگر هم اشکال داریم، مثل اشکال طلبه‏های مدرسه با هم رفتار کنیم، دوستند با هم. خوب! آقایانی که بسیاریشان اهل مدرسه‏اند، دوست‏اند، رفیق‏اند، برادرند، سر یک مبحثی داد و قال هم با هم می‏کنند، بعد از اینکه مباحثه تمام شد، با هم می‏نشینند چای می‏خورند و دوستی می‏کنند. شما با هم دشمنی ندارید. شما همه یک مقصد دارید و آن این است که به آن چیزی که اسلام فرموده است برسید. امید است که برسید ان شاء اللَّه. وقتی مقصد واحد باشد و مقصود همه یک مطلب باشد و آن اسلام، باید فکر بکنید که اگر یک صحبتی بر خلاف باشد که یک وقت خدای نخواسته به حیثیت جمهوری اسلامی صدمه بزند، از آن جلوگیری کنید، خودتان را بازدارید از او. در عین حالی که در همه جا باید مناقشه باشد، لکن مناقشات طلبگی، مناقشات علمی. در محضر علمای بزرگ هم مثل میرزای شیرازی که دو تا درس- از قراری که برای من نقل کردند- دو تا درس ایشان می‏گفتند و پنج ساعت هم طول می‏کشید، همه داد و قالها بوده است، اما مخاصمه نبوده، مباحثه بوده. یک وقت مخاصمه هست، این طرف می‏خواهد او را بکوبد، آن طرف می‏خواهد او را بکوبد، این، نه راه اسلام است، نه مقصد اسلامی می‏تواند داشته باشد، مقصد اسلامی نمی‏شود. یک وقت مباحثه است و مطلب را گفتن است و صحبت کردن، این البته باید باشد. باید معایب را گفت، باید دنبال مطلب رفت، باید نقایص را گفت، لکن روی هم رفته ما باید همه امور را بسنجیم، یعنی، وضع امروزی ما با دنیا و گرفتاری ما در دنیا و در کشور خودمان. با این وضع ما باید برخورد بکنیم، یعنی، با این دید که مسائل را روی هم بریزیم و جنبه‏های مخالف و موافقش را با هم جمع بکنیم و درست تأمل بکنیم و تعمق بکنیم و آن وقت وارد کار بشویم.

از چیزهایی که من باید هم عرض کنم این است که، یک مطلبی که وقتی واقع می‏شود در بین دولتیها یا بین مجلسیها یا نطقهای مجلسیها، یک وقت این است که رادیو این را ذکر نمی‏کرد، خود دربسته بود، این، آن قدرها ضرر نداشت. اما حالا که بنا بر این است- و خوب هم هست- که رادیو مردم را در جریان بگذارد، به مجرد اینکه یک اختلافی در مجلس پیدا می‏شود، منعکس می‏شود در همه ملت، و آن که خیلی خطرناک است، این است که منعکس می‏شود در سپاه، در ارتش. ما که می‏خواستیم به- همه دنیا که دنبال این هستند که ارتششان از امور سیاسی کنار باشد، آنها یک چیزی می‏فهمند که می‏گویند این را- ما که می‏خواهیم که سپاه و ارتش جند اللَّه باشند و دسته‏بندی نداشته باشند و جهات سیاسی را کنار بگذارند، برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت، باید فاتحه این سپاه و ارتش را ما بخوانیم. این جهت را باید آقایان متوجه باشند. مملکت از خودتان است، مجلس از شماست، دولت از شماست، ارتش از شماست، سپاه از شماست، همه از شماست. شما باید توجه بکنید به اینکه مسائل شما منعکس می‏شود در همه کشور و همه دنیا. یک کلمه‏ای که یکی در اینجا می‏گوید، تعبیرش می‏کنند در تبلیغات دنیا و رسانه‏های گروهی دنیا، تأویل می‏کنند و شروع می‏کنند به ایران حمله کردن. با اینکه مقصد آن گوینده این نیست، لکن آنها یک راهی پیدا می‏کنند برای اینکه چه بکنند. در عین حالی که دولت می‏گوید که این مین گذاریها، این دزدیهای دریایی و دزدیهای هوایی به ما مربوط نیست و ما با آن مخالفیم و ما جایز نمی‏دانیم که یک دسته مردم بیگناه را بردارند از یک طرف به یک طرف دیگر ببرند، و آن قدر مورد خوف و ترس آنها بشوند، در عین حال این را یک کلمه‏ای نقل می‏کنند، می‏گویند: لکن در رادیوی ایران گفته است، تعریف کرده از اینهایی که ربوده‏اند چیز را. البته این یک چیز غلطی است در رادیو و باید جلویش گرفته بشود جدّاً. رادیو نباید همین طور بی‏توجه و بدون فهم یک مسائلی را بگوید و ایران را مفتضح کند. اگر یک کلمه یک وقتی اینها گفتند، خوب، ربطی به دولت ندارد. لکن رادیو [را] آنها حساب می‏کنند که مربوط به دولت است و سخنگوی دولت است. باید اینها توجه به این مسائل بکنند. و مع الأسف، درست، گردانندگان اینها نمی‏توانند چیزها را بفهمند. چطور یک مطلبی که بر خلاف عواطف دنیاست، بر خلاف اسلام است، بر خلاف عقل است، ما تأیید می‏توانیم بکنیم؟ از یک جایی یک دسته‏ای را بر می‏دارند می‏روند به یک دسته دیگر، یا مین گذاری می‏کنند در یک جایی، مین گذاری کردن در یک جا، معنایش این است که یک عده‏ای که اصلًا گناهی ندارند، آنها هم از بین بروند. چطور اسلام اجازه این را می‏دهد؟ چطور ایران اجازه این را می‏دهد؟ چطور جند اللَّه اجازه این را می‏دهد؟

چطور دولت ایران، مجلس ایران اجازه این را می‏دهند؟ لکن ببینید که ما در چه گرفتاری هستیم، که هر مطلبی که واقع می‏شود، گردن ما می‏گذارند. ما باید خیلی توجه بکنیم.

یعنی، شما همه آقایان پاسدار اسلام هستید، مجلس پاسدار اسلام است، و دولت همین طور و ارتش همین طور و سپاه همین طور. برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‏بندی، و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‏گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می‏شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهده اوست بازمی‏دارد و همین طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در کردارمان که در محضر خدای تبارک و تعالی واقع است، باید فکر بکنیم که این مطلبی را که ما امروز می‏خواهیم بگوییم، آیا در یک محیط سربسته است که هر چه بخواهیم بگوییم؟ یا در یک محیط سربازی است برای همه دنیا؟ وقتی مطلب این طوری است که ما یک کلمه‏ای که بگوییم در همه دنیا منتشر می‏شود، ما باید فکر بکنیم که این مطلبی که می‏خواهیم بگوییم، این صحبتی که می‏خواهیم بکنیم، آیا به صلاح کشورمان است؟ به مجرد اینکه خلاف سلیقه شماست، خوب! سلیقه شما این نیست، مطلب را می‏گویید، با آرامش می‏گویید، به جوری که دولت را، یا مجلس را یک وقت- خدای نخواسته- اسباب لکه‏دار شدن آنها نباشد، اسباب تضعیف نباشد. این یک مطلبی است همگانی و این مطلب به عهده همه ما هست، کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ‏[10] همه مسئول هستیم در این مسائل. اینها از هر راهی که دستشان برسد شروع می‏کنند به تبلیغات. صدام هر وقت که مجال پیدا بکند، بدبخت می‏گوید: ما هر وقت بخواهیم، جزیره خارک را با خاک یکسان می‏کنیم. ما از روحیه او متوجه هستیم که اگر یک آن فرصت پیدا بکند و قدرت پیدا کند، جزیره خارک که هیچی، تهران را هم از بین می‏برد. یک همچون موجود خبیثی است، لکن نمی‏تواند. تودهنی خورده است او. الآن در عراق هم آشفته است کارش. قدرتهای بزرگ هم معلوم نیست دیگر حالا صدام را همچو قبول داشته باشند. ولی آنها می‏گویند، و لو اینکه حالا در بین خودشان یک لافی زده باشند، یک صحبتی کرده باشند، رسانه‏های گروهی هم شروع می‏کنند؛ «پرزیدنت صدام حسین دیروز در بین مردم چی گفت.»، به آنهایی که فرار کرده بودند، نشان شجاعت داد، در بین آنها چه گفت! اینها مسائلی است که گفته می‏شود.

خوب! آدم چه بکند؟ لکن ما باید توجه بکنیم، ما باید واقعاً متوجه به خدا باشیم، ما باید خودمان را در محضر خدا ببینیم در همه وقت. و خدای تبارک و تعالی حاضر و ناظر است بر اقوال ما، بر قلوب ما، بر همه چیز حاضر است و در محضر او واقع می‏شود.

و این را من به اینهایی که در خارج رفتند و آنهایی که در جاهای دیگر هستند و دل خودشان را خوش کردند، می‏گویم که: این جمهوری اسلامی را شما نمی‏شناسید. هی می‏گویید ما اسلامشناسیم، ما- نمی‏دانم- جامعه‏شناسیم! شما ملت خودتان را نمی‏شناسید، اگر می‏شناختید به این روز نمی‏افتادید. اگر شما بشناسید ملت ایران را، می‏دانید که الآن جمهوری اسلامی پایبند اشخاص نیست. هی ننشینید بگویید که کیک در حال احتضار است و دیگر لال شده و- نمی‏دانم- چی شده! این دلخوشیها را به خودتان ندهید. شما حالا دو سه سال است که هی می‏گویید دو ماه دیگر این جمهوری از بین می‏رود. بحمد اللَّه جمهوری به قدرت خودش باقی است، ارتش ما قدرتش باقی است، سپاه پاسداران ما، بسیج ما، ژاندارمری ما، همه، ملت ما، یک ملت بیداری است. یک ملتی است که جوان را می‏دهد، و مادرهایی هستند که جوانهایشان را می‏دهند و باز هم می‏آیند مثل شیر غران می‏گویند که ما حاضریم باز. یک همچو ملتی را یک نفر برود یا باشد نمی‏شود. آن روز که مرکز حزب جمهوری را منفجر کردند و آن عزیزان را از بین بردند، گفتند: یکی دو نفر دیگر از بین برود، دیگر تمام شده است. آنها خیال می‏کنند به یکی دوتا یا چهار تا پنج تا امثال ماها جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی، همه افرادش الآن توجه به مسائل دارند. الآن در دهات هم انسان وقتی می‏بیند که یک صحبتی می‏کنند، آن دهاتی که پشت خیش ایستاده و دارد کار می‏کند، صحبت می‏کند، باز یک صحبت سیاسی و یک مسأله می‏گوید. با یک همچو ملتی نمی‏شود که شما خیال کنید بنشینید و هی فکر کنید که اگر کیَک مرد، چه می‏شود؟ نه! نخواهد شد. من امیدوارم که ان شاء اللَّه ماها توجه به مسائل، توجه به مصالح اسلامی داشته باشیم و روی مصالح عمومی اسلامی، روی مصالحی که ما الآن در کشورمان هست، روی گرفتاریهایی که ما الآن در کشور داریم، با این انگیزه، آن وقت در هر جا صحبت می‏خواهیم بکنیم، بکنیم، و هر مناقشه‏ای داریم مناقشه بکنیم، لکن با این توجه. من از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه آقایان را، خصوصاً آقایانی که دست اندر کار هستند، مشغول خدمت هستند به این کشور عزیز، از خدای تبارک و تعالی سلامت همه را می‏خواهم. و امیدوارم که خداوند به همه ما، به همه شما توفیق بدهد که به این ملت خدمت بکنیم. به این ملت مظلومی که در طول تاریخ مظلوم بوده است و ستمهایی که از شاهنشاهی دیده است هیچ کس ندیده از کسان دیگر، حالا که می‏خواهند یک نفس راحت بکشند، امیدوارم که ما خدمتگزارشان باشیم و بتوانیم خدمت کنیم به آنها. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.» (صحیفه امام، ج‏19، ص: 6 ـ 14)



[1] - توان، قدرت.

[2] - محمد رضا پهلوی.

[3] - سلسله بنی امیه بعد از معاهده صلح بین امام حسن مجتبی( ع) با معاویه به سبک رژیمهای شاهنشاهی توسط معاویة ابن ابی سفیان پایه گذاری شد.

[4] - رژیم حاکم بر مصر، که از راهپیمایی مردم کشورش در روز قدس جلوگیری کرد.

[5] - بخشی از آیه 10 سوره حجرات:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ جز این نیست که مؤمنین برادرند

[6] - بخشی از آیه 103 سوره آل عمران:« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»؛ به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید

[7] - سوره انفال، آیه 46:« وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ و همه پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هر گز راه اختلاف و تنازع را نپویید که در اثر تفرقه، سست و ترسو شده قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد، بلکه همه باید پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است.

[8] - حمل کنندگان

[9] - بحار الأنوار، ج 24، ص 237- 238. هرآینه قرآن را کسی می‏فهمد که به او خطاب( و نازل) شده است.

[10] - بحار الأنوار، ج 72، ص 38.

انتهای پیام /*